مدیران رابط کاربری، مدیران، templateeditor
۲۶٬۵۱۵
ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'پیوستن' به 'پیوستن') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[ابن قیس همدانی در تاریخ اسلامی]] - [[ابن قیس همدانی در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل = ابن قیس همدانی | مداخل مرتبط = [[ابن قیس همدانی در تاریخ اسلامی]] - [[ابن قیس همدانی در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط = }} | ||
{{جعبه اطلاعات اصحاب | |||
| نام = ابن قیس همدانی | |||
| مشهور به = | |||
| نام تصویر = | |||
| عرض تصویر = | |||
| توضیح تصویر = | |||
| نام کامل = سعید بن قیس همدانی | |||
| نامهای دیگر = | |||
| جنسیت = مرد | |||
| کنیه = | |||
| لقب = | |||
| اهل = | |||
| از قبیله = [[همدان]] | |||
| از تیره = | |||
| پدر = | |||
| مادر = | |||
| همسر = | |||
| پسر = {{فهرست جعبه| [[عبدالرحمن بن سعید بن قیس]] | [[عمرو بن سعید بن قیس]] }} | |||
| دختر = [[حجاج بنت سعید بن قیس]] | |||
| خواهر = | |||
| برادر = [[یزید بن قیس]] | |||
| خویشاوندان = | |||
| وابستگان = | |||
| تاریخ تولد = | |||
| محل تولد = [[یمن]] | |||
| محل زندگی = | |||
| تاریخ درگذشت = [[۵۰ هجری]] | |||
| محل درگذشت = | |||
| تاریخ شهادت = | |||
| محل شهادت = | |||
| طول عمر = | |||
| محل دفن = | |||
| دین = | |||
| مذهب = | |||
| از اصحاب = {{فهرست جعبه| [[امام علی]] | [[امام حسن]] }} | |||
| از طبقه = | |||
| در جنگ = {{فهرست جعبه| [[جنگ جمل]] | [[جنگ صفین]] }} | |||
| نقشها = | |||
| فعالیتها = {{فهرست جعبه|[[حاکم]] [[ری]] | [[والی کوفه]] | [[فرمانده]] [[قبیله همدان]] در [[سپاه امام علی]] | [[نماینده امام]] برای [[گفتوگو]] با [[معاویه]] | نماینده امام برای گفتوگو با [[خوارج]] }} | |||
| علت شهرت = | |||
| علت درگذشت = | |||
| علت شهادت = | |||
| راوی از = | |||
| روایات مشهور = | |||
| مشایخ او = | |||
| راویان از او = | |||
| آخرین راوی از او = | |||
}} | |||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
سعید یا سعد<ref>در رجال طوسی، ص۴۴، ش۱۸ «سعد بن قیس» ذکر شده است.</ref>، [[فرزند]] [[قیس]]، [[برادر]] [[یزید بن قیس]] از بزرگان و [[پارسایان]] [[تابعین]] و از بنی ارحب از [[قبیله]] [[همدان]] بود و در میان [[قبیله]] خود [[رییس]] و مجاهدی غیور و [[شاعری]] حماسهسرا بود. او در زمره [[شیعیان]] [[مخلص]] و [[فدائیان]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بود و در اجرای دستورهای آن [[حضرت]] کوتاهی نمیکرد و در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] از سوارکاران دلیر و [[شجاعان]] معروف [[سپاه]] آن [[حضرت]] به شمار میآمد.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۵.</ref> | |||
== سعید در [[جنگ جمل]] == | == سعید در [[جنگ جمل]] == | ||
هنگامی که [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} از [[مذاکره]] و گفت و گو با [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] [[مأیوس]] شد و دانست آنها غیر از [[جنگ]] و [[خونریزی]] راه دیگری برنمیتابند و عدهای از شیعیانش را بدون هیچ جرمی به [[قتل]] رساندهاند، به ناچار برای [[جنگ]] با آنان، [[سپاه]] خود را [[منظم]] کرد و برای هر گروهی، [[فرماندهی]] تعیین نمود. بر پیاده [[نظام]] مذحج، [[شریح بن هانی]] و... و بر گروه [[همدان]]، [[سعید بن قیس]] را [[منصوب]] کرد و [[عمار]] را برکل [[سپاه]] [[فرماندهی]] داد<ref>الجمل، ص۳۱۹.</ref>. | |||
سعید در [[جنگ جمل]] اشعاری را سرود که متضمن معنای [[ولایت]] و [[وصایت]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است. وی در این [[نبرد]] در [[میسرة]] ([[جناح چپ]]) سوارکاران [[سپاه علی]] {{ع}} میجنگید و با حماسههای شورانگیز، بارقههای [[امید]] به [[فتح]] را در [[دل]] [[سپاهیان]] [[امام]] {{ع}} زنده میکرد و [[یاران]] خود را به پیشروی [[تشویق]] مینمود<ref>اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۴۳.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۵-۶۳۶.</ref> | |||
== نقش سعید در [[جنگ صفین]] == | == نقش سعید در [[جنگ صفین]] == | ||
زمانی که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} برای [[نبرد]] با [[قاسطین]] و ستمکاران، عازم [[صفین]] شد، ابتدا [[فرماندهان]] و [[رهبران]] نظامی [[قبایل]] و طوایف هفت گانه [[کوفه]] را برگزید؛ یکی از این [[رهبران]] نظامی، [[سعید بن قیس همدانی]] بود، که [[حضرت امیر]] {{ع}} وی را به [[فرماندهی]] نیروهای [[همدان]] و نیروهای [[حمیر]] - که همراه با نیروهای [[همدان]] بودند. [[منصوب]] کرد<ref>وقعة صفین، ص۱۱۷.</ref>. | |||
در همین [[جنگ]]، [[اشعث بن قیس کندی]] [[ریاست]] دو [[طایفه]] کنده و [[ربیعه]] را بر عهده داشت. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وی را در مسیر [[صفین]] از [[مسند]] ریاستش برکنار و [[حسان بن مخدوج]] را به [[فرماندهی]] این دو [[قبیله]] [[منصوب]] کرد. [[اشعث بن قیس کندی]] از [[اقدام]] [[حضرت علی]] {{ع}} سخت دلگیر شد و همین امر باعث شد که گروهی از یمنیها [[اعتراض]] کرده و بر [[اقدام]] [[امام]] {{ع}} خرده گرفتند. هنگامی که سعید از این موضوع باخبر شد، بسیار [[خشمگین]] شد و بیدرنگ نزد اهالی معترض [[یمن]] رفت و خطاب به آنان چنین گفت: ای [[جماعت]] [[یمنی]]، من تاکنون گروهی تنگ نظر و بد اندیشتر از شما ندیدهام، اگر از [[حضرت علی]] {{ع}} [[سرپیچی]] کنید آیا شما برای رسیدن به [[دشمن]] او وسیلهای دارید؟ آیا [[معاویه]] جایگزین خوبی برای [[علی]] است؟ یا [[شام]] [[جانشین]] خوبی برای [[عراق]] است؟ یا [[ربیعه]] در میان [[طایفه]] [[مضر]] [[یاوری]] سراغ دارد؟ پس شما برای چه این گونه به [[اقدام]] صائب و به [[حق]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[اعتراض]] میکنید و چهره [[درهم]] میکشید؟ لذا سخن همان است که او میفرماید و [[اقدام]] همان است ککه او معمول میدارد<ref>وقعة صفین، ص۱۳۷.</ref>. | |||
اگرچه [[حضرت]] به نحوی قضیه [[جایگزینی]] [[حسان بن مخدوج]] را از [[اشعث]] [[اصلاح]] کرد اما سخنان به [[حق]] و [[استوار]] سعید در [[آرامش]] معترضین بیتاثیر نبود. | |||
از جمله فعالیت سعید در [[صفین]] این بود که [[امام]] {{ع}} در این [[نبرد]] تمام تلاش خود را به کار برد شاید بتواند جلوی [[جنگ]] را بگیرد، لذا افراد پرنفوذ و با شخصیتی چون [[بشیر بن عمرو انصاری]]، و [[سعید بن قیس همدانی]] و [[شبث بن ربعی]] را نزد [[معاویه]] فرستاد تا شاید او را از [[جنگ]] و [[خونریزی]] باز دارند و با [[صلح]] و [[مذاکره]] مسائل و [[مشکلات]] رفع شود؛ اما [[معاویه]] در عوض این پیشنهاد منطقی، پاسخ [[تندی]] داد و [[اعلان]] کرد میان ما و شما جز [[شمشیر]] چیز دیگری نخواهد بود از این رو [[نمایندگان]] [[امام]] {{ع}} با [[دست]] خالی به اردوگاه خودی بازگشتند و نظر [[معاویه]] را به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} رساندند<ref>ر. ک: وقعه صفین، ص۱۸۷ و ۱۸۸.</ref>. | |||
اگرچه بعد از این گفت و گوها باز هم گروهی از [[قاریان]] [[عراق]] و [[شام]] که سی هزار نفر بودند در کنار [[صفین]] قرارگاهی زدند و سران آنان چون [[علقمه بن قیس]]، [[عبیده سلمانی]]، [[عبدالله بن عتبه]] و [[عامر بن عبدالقیس]] که از [[شاگردان]] [[عبدالله بن مسعود]] بودند، شروع به آمد و شد میان [[سپاهیان]] [[حضرت علی]] {{ع}} و [[معاویه]] نمودند و مدت سه ماه این رفت و آمد ادامه داشت، و در طول این مدت [[معاویه]] هر چه توانست [[دلیل]] و مدرک برای [[جنگ]] و [[خونریزی]] ارائه داد، اما همین که به محض [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} میآمدند و پاسخ [[معاویه]] را میشنیدند، قانع میشدند و مجدداً به [[معاویه]] مراجعه میکردند و نظر [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را به او میگفتند؛ اما تمام این رفت و آمدها و مذاکرات و پیشنهادات آرامبخش و مانع از [[خونریزی]]، تأثیری بر [[خیره]] سری [[معاویه]] نداشت و حاضر نشد تن به [[حق]] دهد و [[عاقبت]] آماده [[جنگ]] شد<ref>تفصیل مطلب در شرح حال «علقمه بن قیس» خواهد آمد.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۶-۶۳۷.</ref> | |||
== [[دلسوزی]] سعید برای [[امام]] {{ع}} == | == [[دلسوزی]] سعید برای [[امام]] {{ع}} == | ||
روزی [[حضرت علی]] {{ع}} در [[جنگ صفین]]، از قرارگاه خود خارج شد و از کنار خطوط مقدم [[نبرد]] گذر کرد، آن [[حضرت]] {{ع}} در حالی که فقط نیزه کوتاهی در [[دست]] داشت با [[سعید بن قیس همدانی]] برخورد کرد؛ وی از روی [[دلسوزی]] و ارادت به [[حضرت]] {{ع}} عرض کرد: "ای [[امیرمؤمنان]]، آیا با آنکه نزدیک [[دشمن]] هستید [[بیم]] ندارید که کسی غافلگیرتان کند؟"<ref>{{عربی|"أَ مَا تَخْشَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَغْتَالَكَ أَحَدٌ وَ أَنْتَ قُرْبَ عَدُوِّكَ؟"}}</ref>. | |||
[[حضرت علی]] {{ع}} در پاسخ او فرمود: "هیچ کسی نیست مگر آنکه از سوی [[خداوند]] نگهبانانی برای [[حفظ]] او گماشته شدهاند که او را از این که در چاهی [[سقوط]] کند و یا زیر آواری بماند و یا به آفت و بلایی گرفتار شود، محافظت میکنند؛ و چون تقدیر فرا رسد این نگهبانان در مقابل تقدیر، او را رها میکنند"<ref>وقعة صفین، ص۲۵۰؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۹۹.</ref>. | |||
بیشک چنین [[ایمان]] و [[اعتقادی]] در عالم وجود جز برای [[علی]] {{ع}} و مثل او که سراپای وجودشان را [[عشق]] به [[خدا]] گرفته بود، نمیتوان یافت.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸.</ref> | |||
== سعید با [[معاویه]] در [[جنگ]] تن به تن == | == سعید با [[معاویه]] در [[جنگ]] تن به تن == | ||
[[نصر بن مزاحم]] از [[عمر سعد]] [[نقل]] میکند: پیش از کشته شدن عبیدالله پسر [[عمر]] در روزهایی از [[جنگ صفین]]، چون کار بر [[معاویه]] خیلی سخت و سنگین شده بود، برخی از [[یاران]] نزدیک خود چون [[عمرو عاص]]، [[بسر بن ارطأه]]، [[عبیدالله بن عمر بن خطاب]] و [[عبدالرحمان بن خالد بن ولید]] را فرا خواند و به آنان گفت: [[مقام]] و اهمیت تنی چند از [[یاران علی]] در میان [[قوم]] شان مرا [[اندوهگین]] کرده و آنان عبارتند از: [[سعید بن قیس همدانی]]، [[مالک اشتر]] و از [[انصار]]: [[هاشم مرقال]]، [[عدی بن حاتم]] و [[قیس بن سعد بن عباده]] اینک اندیشیدهام که فردا خودم با [[سعید بن قیس]] و قومش روبه رو شوم و [[شر]] او را برطرف خواهم کرد، و تو ای [[عمر و عاص]] با [[هاشم مرقال]] وارد [[نبرد]] شو، و تو ای [[عبیدالله بن عمر]] با [[مالک اشتر]] و تو ای [[عبدالرحمان بن خالد]] با [[عدی بن حاتم]] میجنگی و من این کار را به نوبت و در پنج روز مقرر میدارم که هر روز یکی از شما به مصاف هماور خود برود و شما [[فرماندهی]] همه سواران را بر عهده خواهید داشت؛ بنابراین آماده باشید. و همه این چند نفر طبق پیشنهاد [[معاویه]] [[اعلان]] [[آمادگی]] کردند. | |||
فردای آن روز اولین نفر خود [[معاویه]] صبحگاهان در حالی که تمام سواران را آماده کرده بود خود شخصا به جانب [[قبیله]] [[همدان]] به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]] حرکت کرد و با [[سپاهیان]] خود گفت: از این پس هیچ کشته و مجروحی را هرگز حرمتی نخواهد بود تا به زودی [[عراق]] را با شومی و [[خشونت]] [[تصرف]] کنم و در همه روزگار سوگوار [[عثمان بن عفان]] خواهم بود. | |||
[[معاویه]] آرام آرام اندکی میان سواران نیزه زد و [[هجوم]] آورد و در آن هنگام با [[شعار]] همیشگی خود [[شعار]] داد و مبارز طلبید و از [[سعید بن قیس]] خواست به [[جنگ]] او بیاید [[سعید بن قیس]] که [[فرمانده]] نیروهای [[همدان]] بود بلافاصله اسب خود را رکاب زد و به سوی [[معاویه]] شتافت و با وی روبه رو شد و به [[نبرد تن به تن]] پرداخت و [[جنگ]] [[سختی]] بین این دو انجام شد، اما [[معاویه]] متوجه شد که توان [[جنگ]] با [[قیس]] را ندارد لذا شب که فرا رسید و [[تاریکی]] حایل شد [[معاویه]] از [[فرصت]] استفاده کرد و به اردوگاه خود بازگشت. | |||
[[همدانیان]] میگویند: نزدیک بود سعید، [[معاویه]] را از پای درآورد ولی او از معرکه [[نبرد]] گریخت. لذا سعید که خود را [[پیروز]] این میدان میدید ولی متأسف بود که به این کار موفق نشد<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۴۳۰ - ۴۲۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۰</ref>. | |||
و [[معاویه]] هم چون [[احساس]] کرد در [[مبارزه]] تن به تن با سعید [[شکست]] او حتمی است پس از بازگشت به اردوگاه خود، به [[عمر و عاص]] [[دستور]] داد که افراد [[قبایل]] عک و [[اشعری]] را به مقابله با [[همدانیان]] - از [[سپاه امام علی]] {{ع}} - گسیل کند ولی آنها به شرط دو برابر شدن حقوقشان پذیرفتند و به [[نبرد]] با [[همدانیان]]، به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]]، جلو آمدند و بین دو گروه عکی و اشعریها با [[همدانیان]] [[سپاه]] [[حضرت علی]] {{ع}} [[نبرد]] [[سختی]] واقع شد و از زبان [[منذر بن ابی حمیصه]] که فردی دلیر و شاعر در [[سپاه]] [[حضرت علی]] {{ع}} بود خطاب به [[امام]] عرضه داشت: "یا [[امیرالمؤمنین]] دو [[قبیله]] عک و [[اشعری]] در [[سپاه]] [[دشمن]] از [[معاویه]] [[حقوق]] دو چندان [[طلب]] کردند چون [[معاویه]] پذیرفت آنها به میدان [[نبرد]] آمدند، و آنها [[دین]] خود را به [[دنیا]] فروختند ولی ما یا [[علی]] با تو، در برابر این [[دنیا]] به [[آخرت]] [[راضی]] شدیم. و به [[عراق]] در برابر [[شام]] و به تو در برابر [[معاویه]] خشنودیم؛ به [[خدا]] [[سوگند]] که [[آخرت]] ما از دنیای آنان بهتر و [[عراق]] ما از [[شام]] آنان ارزندهتر و پیشوای ما از پیشوای آنان [[هدایت]] یافتهتر میباشد، [[یا علی]]! اینک [[دست]] ما را بر [[جنگ]] بگشای و از سوی ما به [[نصرت]] و [[پیروزی]] [[اعتماد]] کن و ما را تا پای [[مرگ]] پیش ببر". سپس اشعاری در این رابطه بس پر معنا سرود<ref>چند [[بیت]] از اشعار او چنین است: {{عربی|إِنَّ عَكّاً سَأَلُوا الْفَرَائِضَ وَ الْأَشْعَرُ * سَأَلُوا جَوَائِزاً بَثَنِيَّهْ | |||
تَرَكُوا الدِّينَ لِلْعَطَاءِ وَ لِلْفَرْضِ * فَكَانُوا بِذَاكَ شَرَّ الْبَرِيَّهْ | تَرَكُوا الدِّينَ لِلْعَطَاءِ وَ لِلْفَرْضِ * فَكَانُوا بِذَاكَ شَرَّ الْبَرِيَّهْ | ||
وَ سَأَلْنَا حُسْنَ الثَّوَابِ مِنَ اللَّهِ * وَ صَبْراً عَلَى الْجِهَادِ وَ نِيَّهْ}} | وَ سَأَلْنَا حُسْنَ الثَّوَابِ مِنَ اللَّهِ * وَ صَبْراً عَلَى الْجِهَادِ وَ نِيَّهْ}} | ||
تا آنجا که گفت: | تا آنجا که گفت: | ||
{{عربی|لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ فِي اللَّهِ * وَلِيّاً يَا ذَا الْوَلَاءِ وَ الْوَصِيَّهْ}}.</ref>: | {{عربی|لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَكُنْ لَكَ فِي اللَّهِ * وَلِيّاً يَا ذَا الْوَلَاءِ وَ الْوَصِيَّهْ}}.</ref>: | ||
[[امیرمؤمنان]] در پی سخنان [[منذر]] و اشعار پر مغز او فرمود: [[خداوند]] تو را کافی است و تو را [[رحمت]] کند. سپس او و قومش را ستود و در حقشان [[دعای خیر]] نمود. | |||
وقتی اشعار [[منذر]] به [[گوش]] [[معاویه]] رسید، گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، افراد مورد [[وثوق]] [[علی]] را به [[دنیا]] متمایل خواهم کرد و میان آنان آن [[قدر]] [[مال و منال]] تقسیم کنم تا دنیای من بر [[آخرت]] [[علی]] [[پیروز]] شود<ref>وقعیة صفین، ص۴۳۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۴ - ۷۷.</ref>. | |||
[[معاویه]] درباره برخی از همراهان [[امیرالمؤمنین]] درست گفت و عدهای از آنان را با [[تطمیع]] و [[فریب]] [[مال]] و [[مقام]] به خود جذب کرد اما بسیاری از آنان که واقعاً [[دل]] در گرو [[ولایت]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} نداشتند، [[فریب]] [[مال و منال]] [[معاویه]] را نخوردند و با [[استقامت]] در راه آن [[حضرت]] ماندند، و [[سعید بن قیس]] یکی از این افراد بود که هرگز تن به [[خواری]] [[حمایت]] از [[معاویه]] نداد و تا هنگام [[مرگ]] بر [[ولایت حضرت علی]] {{ع}} و [[آل]] او، [[استوار]] ماند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۸-۶۴۱.</ref> | |||
== سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]] == | == سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]] == | ||
فردای همان روزی که [[جنگ]] [[سختی]] بین [[همدانیان]] و گروه غک و اشعریها واقع شد، [[معاویه]] خود در میان افراد [[قبایل یمن]] به گردش درآمد و توانست لشکری [[عظیم]] و کارآزموده آماده کند و به مقابل همان بخش از [[سپاه علی]] (گروه [[همدان]]) بفرستد. | |||
[[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} که از دور، نظارهگر آن [[لشکر]] بود، دانست که همگی نیروهای [[معاویه]] از مردان برگزیده نزدیک است به هم بپیوندند و به [[همدانیان]] یورش برند، لذا در میان نیروهای [[همدان]] فریاد برآورد: "ای [[همدانیان]]؟" سعید گفت: گوش به فرمانم یا [[امیرالمؤمنین]]! [[امام]] {{ع}} فرمود: "هم اکنون بر [[دشمن]] حمله کن، قبل از آنکه [[سازماندهی]] [[دشمن]] به اتمام رسد. | |||
سعید با [[اطاعت]] از [[فرمان امام]] {{ع}} با نیروهای [[جان]] بر کف [[همدان]]، بیدرنگ به رزم آوران شامی یورش بردند و آرایش [[سپاه معاویه]] را بر هم ریخته و آنان را تا پشت قرارگاه اصلی [[معاویه]] عقب راندند که در این میان بسیاری از نیروهای شامی به [[هلاکت]] رسیدند؛ به طوری که [[معاویه]] با دیدن این منظره و گفت: وای بر من که از [[قبیله]] [[همدان]] چه میکشیم! در چنین روزی بود که [[مرگ]] و [[وحشت]] بر [[سپاه شام]] [[سایه]] افکند و کشتههای آنان از حد معمول گذشت. | |||
در این موقعیت [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} افراد [[قبیله]] [[همدانی]] را فراخواند و ضمن تحسین و [[تمجید]] از دلاورمردی آنان فرمود: ای گروه [[همدان]]، شما [[زره]] و نیزه شکافنده من هستید، به [[خدا]] [[سوگند]] ای گروه [[همدان]]، شما کسی جز [[خدا]] را [[یاری]] ندارید و فقط ندای او را [[اجابت]] نمودید. | |||
باز سعید در جواب [[امام]] {{ع}} با کلمات بسیار پر معنایی عرضه داشت: ما ندای [[خدا]] را [[اجابت]] کردیم و به ندای تو نیز لبیک گفتیم و [[پیامبر خدا]] را در قبرش [[یاری]] رساندیم و در رکاب تو با کسانی به [[پیکار]] برخاستیم که هرگز چون تو نبوده و نخواهند بود، بنابراین ما را به هر جا که [[دوست]] داری، گسیلدار که به طور قطع ما را [[مطیع]] و [[فرمانبردار]] خواهی یافت. | |||
ماهم از [[خداوند]] عالمیان میخواهیم، [[سعید بن قیس]] را با مولایش [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[محشور]] کند که در [[جنگ صفین]] چگونه درخشید و چه بسیار [[غم]] از چهره [[علی]] {{ع}} برداشت و [[روح]] [[یأس]] و [[ناامیدی]] بر [[معاویه]] و یارانش مستولی ساخت.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۱-۶۴۳.</ref> | |||
== واکنش سعید در [[فتنه]] بالا بردن قرآنها == | == واکنش سعید در [[فتنه]] بالا بردن قرآنها == | ||