اسواران: تفاوت میان نسخه‌ها

۸ بایت حذف‌شده ،  ‏۱ نوامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'کرد' به 'کرد'
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{نبوت}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== اسواران سپاهی از نژاد غیر ایرانی بوده است که یزدگرد از سندیان فراهم آورده بود. سپس انبوهی ایرانی به آنان پیوستند؛ آن چنان که دیگر مسئله نژاد آنها مطرح...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
جز (جایگزینی متن - 'کرد' به 'کرد')
خط ۱۱: خط ۱۱:
متأسفانه مانند بسیاری عرصه‌های دیگر در تاریخ و [[تمدن]] [[اسلام]] و ایران، این کتاب نیز نه تحقیق یک ایرانی یا [[مسلمان]]، بلکه از دیوید سی نیکول تاریخ نگار معاصر [[انگلیسی]] و متخصص تاریخ نظامی قرون وسطی به ویژه مباحث مربوط به همین [[علم]] در تاریخ خاورمیانه است. بنا بر تحقیق وی: «[[جامعه]] ساسانی به گونه‌ای گسست ناپذیر به دو گروه آزادمردان که با [[تعصب]] از جایگاه خود در [[مقام]] [[فرزندان]] فاتحان کهن آریایی [[دفاع]] می‌کردند، و [[توده]] روستائیان اساساً غیرآریایی تقسیم می‌شد. آزادمردان انبوه اشراف کهتر و کار به دست دولتی را تشکیل می‌دادند و بیشتر بر پایه [[املاک]] کوچک خودگذران [[زندگی]] می‌گردند و هسته اصلی اسواران ساسانی را شکل می‌دادند.
متأسفانه مانند بسیاری عرصه‌های دیگر در تاریخ و [[تمدن]] [[اسلام]] و ایران، این کتاب نیز نه تحقیق یک ایرانی یا [[مسلمان]]، بلکه از دیوید سی نیکول تاریخ نگار معاصر [[انگلیسی]] و متخصص تاریخ نظامی قرون وسطی به ویژه مباحث مربوط به همین [[علم]] در تاریخ خاورمیانه است. بنا بر تحقیق وی: «[[جامعه]] ساسانی به گونه‌ای گسست ناپذیر به دو گروه آزادمردان که با [[تعصب]] از جایگاه خود در [[مقام]] [[فرزندان]] فاتحان کهن آریایی [[دفاع]] می‌کردند، و [[توده]] روستائیان اساساً غیرآریایی تقسیم می‌شد. آزادمردان انبوه اشراف کهتر و کار به دست دولتی را تشکیل می‌دادند و بیشتر بر پایه [[املاک]] کوچک خودگذران [[زندگی]] می‌گردند و هسته اصلی اسواران ساسانی را شکل می‌دادند.


مهم‌ترین گروه در میان اینان، اسواران [[زره]] پوش بودند که معمولاً [[سرنوشت]] [[جنگ‌ها]] را رقم می‌زدند. به نظر می‌رسد تقسیم اسواران به سواران زبده سنگین [[اسلحه]] و انبوه سواران بدون [[زره]]، در آغاز و در [[روزگار]] اشکانی و در میان رودان ([[بین النهرین]]) و باختر [[ایران]] پدید آمده بوده است. این کار به سبب [[دلایل]] اقلیمی و نیز [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]] روی داد. در طول نخستین سده‌های [[حکومت]] ساسانی جایگاه سواران مستقل به تدریج و یا [[استخدام]] اسوارانی که اشراف بلند مرتبه نزد خود نگاه می‌داشتند، تنزل یافت. تنها در سده ششم میلادی بود که اسواران صاحب [[ملک]] موروثی، دگربار [[حیات]] یافتند». ([[ارتش]] ایران ساسانی، صفحات ۲۰ تا ۲۳). بنا بر تحلیل محمد رجبی (دوانی) این [[اشتباه]] که «اسواران سپاهی فراهم شده از [[اهل]] سند و غیرایرانی توسط [[یزدگرد سوم]] بوده که سپس انبوهی [[ایرانی]] نیز به آنان پیوستند»، از آنجا ناشی شده است که یزدگرد سوم پس از شکست‌هایی که از [[اعراب]] [[مسلمان]] خورد، در پی جمع‌آوری هر چه بیشتر نیرو برای مقابله با اعراب بود؛ لذا به ناچار رو به نژادهای غیرایرانی هم آورده بود، و آنانی را که در عرصه [[جنگ]] سواره [[نظام]] تبحر داشتند، به «اسواران» ارتش ساسانی ملحق نمود که [[فرماندهان]] آن ایرانی بوده‌اند. [[شاهد]] مثال هم «سیاه اسواری» و «[[شیرویه]] اسواری» هستند که نام آنها نشان دهنده ایرانی بودن ایشان است.</ref>. هنگامی که [[یزدگرد]] به [[اصفهان]] رفت، او را فراخواند و با سیصد مرد [[جنگی]] که هفتاد نفرشان از بزرگ‌زادگان ایرانی بودند، به سوی [[اصطخر]] روانه [[کرد]] و به او دستور داد از میان جنگجویان هر [[شهر]] هر کس را که [[صلاح]] می‌بیند، برگزیند. سپس خود به دنبال «سیاه» روانه اصطخر شد و از آنجا سیاه را به سمت [[شوش]] که در [[محاصره]] [[ابوموسی اشعری]] بود، روانه کرد و هرمزان را نیز به شوشتر فرستاد. سیاه در کلبانیه مستقر شده بود. همان [[زمان]] خبر فرار یزدگرد به اهل شوش رسید. وقتی [[مردم]] شوش متوجه فرار شاه شدند از [[مسلمانان]] [[امان]] خواستند و [[ابوموسی]] با آنان [[صلح]] کرد. سیاه هم چنان در «کلبانیه» بود تا [[ابوموسی]] به شوشتر رسید. آن‌گاه از کلبانیه خارج شد و میان رامهرمز و شوشتر فرود آمد تا [[عمار یاسر]] به آنجا رسید.
مهم‌ترین گروه در میان اینان، اسواران [[زره]] پوش بودند که معمولاً [[سرنوشت]] [[جنگ‌ها]] را رقم می‌زدند. به نظر می‌رسد تقسیم اسواران به سواران زبده سنگین [[اسلحه]] و انبوه سواران بدون [[زره]]، در آغاز و در [[روزگار]] اشکانی و در میان رودان ([[بین النهرین]]) و باختر [[ایران]] پدید آمده بوده است. این کار به سبب [[دلایل]] اقلیمی و نیز [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]] روی داد. در طول نخستین سده‌های [[حکومت]] ساسانی جایگاه سواران مستقل به تدریج و یا [[استخدام]] اسوارانی که اشراف بلند مرتبه نزد خود نگاه می‌داشتند، تنزل یافت. تنها در سده ششم میلادی بود که اسواران صاحب [[ملک]] موروثی، دگربار [[حیات]] یافتند». ([[ارتش]] ایران ساسانی، صفحات ۲۰ تا ۲۳). بنا بر تحلیل محمد رجبی (دوانی) این [[اشتباه]] که «اسواران سپاهی فراهم شده از [[اهل]] سند و غیرایرانی توسط [[یزدگرد سوم]] بوده که سپس انبوهی [[ایرانی]] نیز به آنان پیوستند»، از آنجا ناشی شده است که یزدگرد سوم پس از شکست‌هایی که از [[اعراب]] [[مسلمان]] خورد، در پی جمع‌آوری هر چه بیشتر نیرو برای مقابله با اعراب بود؛ لذا به ناچار رو به نژادهای غیرایرانی هم آورده بود، و آنانی را که در عرصه [[جنگ]] سواره [[نظام]] تبحر داشتند، به «اسواران» ارتش ساسانی ملحق نمود که [[فرماندهان]] آن ایرانی بوده‌اند. [[شاهد]] مثال هم «سیاه اسواری» و «[[شیرویه]] اسواری» هستند که نام آنها نشان دهنده ایرانی بودن ایشان است.</ref>. هنگامی که [[یزدگرد]] به [[اصفهان]] رفت، او را فراخواند و با سیصد مرد [[جنگی]] که هفتاد نفرشان از بزرگ‌زادگان ایرانی بودند، به سوی [[اصطخر]] روانه کرد و به او دستور داد از میان جنگجویان هر [[شهر]] هر کس را که [[صلاح]] می‌بیند، برگزیند. سپس خود به دنبال «سیاه» روانه اصطخر شد و از آنجا سیاه را به سمت [[شوش]] که در [[محاصره]] [[ابوموسی اشعری]] بود، روانه کرد و هرمزان را نیز به شوشتر فرستاد. سیاه در کلبانیه مستقر شده بود. همان [[زمان]] خبر فرار یزدگرد به اهل شوش رسید. وقتی [[مردم]] شوش متوجه فرار شاه شدند از [[مسلمانان]] [[امان]] خواستند و [[ابوموسی]] با آنان [[صلح]] کرد. سیاه هم چنان در «کلبانیه» بود تا [[ابوموسی]] به شوشتر رسید. آن‌گاه از کلبانیه خارج شد و میان رامهرمز و شوشتر فرود آمد تا [[عمار یاسر]] به آنجا رسید.
سیاه، بزرگانی را که از [[اصفهان]] همراهش آمده بودند جمع [[کرد]] و گفت هر چه را در مورد این [[مردم]] می‌گفتیم، می‌دانید. می‌گفتیم آنان بر [[کشور]] ما [[غلبه]] خواهند یافت و ستورانشان در ایوان [[اصطخر]]، سرگین خواهند ریخت. بدانید کار آنان هر [[روز]] رونق می‌گیرد. به حال خود بنگرید و به [[دین]] آنان درآیید. همه پذیرفتند که [[مسلمان]] شوند.
سیاه، بزرگانی را که از [[اصفهان]] همراهش آمده بودند جمع کرد و گفت هر چه را در مورد این [[مردم]] می‌گفتیم، می‌دانید. می‌گفتیم آنان بر [[کشور]] ما [[غلبه]] خواهند یافت و ستورانشان در ایوان [[اصطخر]]، سرگین خواهند ریخت. بدانید کار آنان هر [[روز]] رونق می‌گیرد. به حال خود بنگرید و به [[دین]] آنان درآیید. همه پذیرفتند که [[مسلمان]] شوند.


آن‌گاه وی [[شیرویه]] اسواری<ref>شیرویه اسواری از سران اسوران است. وی مرجانه، مادر عبیدالله بن زیاد را به زنی گرفت و برای او قصری (در بصره) بنا کرد با درهای متعدد که از آن پس به قصر هزار در مشهور شد. همچنین گفته‌اند که شیرویه در آن قصر، هزار در نهاده بود. (ترجمه فتوح البلدان، ص۱۱۵).</ref> را با ده مرد نزد ابوموسی فرستاد که به او گفت ما به دین شما در می‌آییم و در کنار شما با دشمنانتان خواهیم جنگید ولی مشروط بر اینکه اگر اختلافی میان شما پیش آمد، ما بی‌طرف بمانیم و اگر [[اعراب]] با ما بجنگند، شما از ما [[دفاع]] کنید. ما مجاز باشیم به هر [[شهر]] که خواستیم، برویم و اقامت کنیم و به هر [[قبیله]] که در نظر داشتیم، بپیوندیم. همچنین بالاترین مقرری را برایمان تعیین کنید و این [[قرارداد]] را رهبرتان [[امضا]] کند. ابوموسی پاسخ داد هر چه نصیب ما باشد شامل شما نیز می‌شود. [[ایرانیان]] نپذیرفتند. ابوموسی در این باره به [[خلیفه]] [[نامه]] نوشت.
آن‌گاه وی [[شیرویه]] اسواری<ref>شیرویه اسواری از سران اسوران است. وی مرجانه، مادر عبیدالله بن زیاد را به زنی گرفت و برای او قصری (در بصره) بنا کرد با درهای متعدد که از آن پس به قصر هزار در مشهور شد. همچنین گفته‌اند که شیرویه در آن قصر، هزار در نهاده بود. (ترجمه فتوح البلدان، ص۱۱۵).</ref> را با ده مرد نزد ابوموسی فرستاد که به او گفت ما به دین شما در می‌آییم و در کنار شما با دشمنانتان خواهیم جنگید ولی مشروط بر اینکه اگر اختلافی میان شما پیش آمد، ما بی‌طرف بمانیم و اگر [[اعراب]] با ما بجنگند، شما از ما [[دفاع]] کنید. ما مجاز باشیم به هر [[شهر]] که خواستیم، برویم و اقامت کنیم و به هر [[قبیله]] که در نظر داشتیم، بپیوندیم. همچنین بالاترین مقرری را برایمان تعیین کنید و این [[قرارداد]] را رهبرتان [[امضا]] کند. ابوموسی پاسخ داد هر چه نصیب ما باشد شامل شما نیز می‌شود. [[ایرانیان]] نپذیرفتند. ابوموسی در این باره به [[خلیفه]] [[نامه]] نوشت.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش