عبدالرحمن بن حجر بن عدی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵۰: خط ۵۰:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
عبدالرحمن [[فرزند]] [[حجر بن عدی]] از [[شیعیان]] [[مخلص]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود که [[زیاد بن ابیه]] وی را به همراه پدرش [[حجر بن عدی]] به [[شام]] فرستاد تا به دست [[معاویه]] به [[قتل]] برسند. موقعی که جلادان [[معاویه]] در [[مرج]] [[عذرا]] خواستند [[حجر بن عدی]] را به [[شهادت]] برسانند، [[حجر بن عدی]] به آنها گفت: اگر قرار است فرزندم را بکشید اول او را بکشید، بعد مرا! آن جلادان از [[خدا]] بی‌خبر ابتدا عبدالرحمان را به [[شهادت]] رساندند. کسی از [[حجر بن عدی]] پرسید: چرا چنین خواستی که به عزای فرزندت بنشینی؟ گفت: ترسیدم اگر پسرم [[شمشیر]] [[دشمن]] را به گلوی من ببیند از [[ولایت حضرت علی]] {{ع}} [[دست]] بردارد، و در روزی که [[خداوند]] به [[صابرین]] [[وعده]] آن را داده است با او جمع نشوم، لذا خواستم او هم در [[راه]] [[حضرت علی]] {{ع}} به [[شهادت]] برسد<ref>اصحاب الإمام امیرالمؤمنین {{ع}}، ج۱، ص۳۲۹، ش۶۱۸.</ref>.
عبدالرحمن [[فرزند]] [[حجر بن عدی]] از [[شیعیان مخلص امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود که [[زیاد بن ابیه]] وی را به همراه پدرش [[حجر بن عدی]] به [[شام]] فرستاد تا به دست [[معاویه]] به [[قتل]] برسند. موقعی که جلادان [[معاویه]] در [[مرج]] [[عذرا]] خواستند [[حجر بن عدی]] را به [[شهادت]] برسانند، [[حجر بن عدی]] به آنها گفت: اگر قرار است فرزندم را بکشید اول او را بکشید، بعد مرا! آن جلادان از [[خدا]] بی‌خبر ابتدا عبدالرحمان را به [[شهادت]] رساندند. کسی از [[حجر بن عدی]] پرسید: چرا چنین خواستی که به عزای فرزندت بنشینی؟ گفت: ترسیدم اگر پسرم [[شمشیر]] [[دشمن]] را به گلوی من ببیند از [[ولایت حضرت علی]] {{ع}} [[دست]] بردارد، و در روزی که [[خداوند]] به [[صابرین]] [[وعده]] آن را داده است با او جمع نشوم، لذا خواستم او هم در [[راه]] [[حضرت علی]] {{ع}} به [[شهادت]] برسد<ref>اصحاب الإمام امیرالمؤمنین {{ع}}، ج۱، ص۳۲۹، ش۶۱۸.</ref>.


مخفی نماند با تحقیقی که انجام دادیم نام عبدالرحمان [[فرزند]] [[حجر بن عدی]] در کتاب‌های معتبر جزو [[یاران]] [[حجر بن عدی]] نیامده است.
مخفی نماند با تحقیقی که انجام دادیم نام عبدالرحمان [[فرزند]] [[حجر بن عدی]] در کتاب‌های معتبر جزو [[یاران]] [[حجر بن عدی]] نیامده است.
۲۲۷٬۴۳۸

ویرایش