پرش به محتوا

ابن قیس همدانی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' آن‌که ' به ' آنکه '
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - ' آن‌که ' به ' آنکه ')
خط ۸۹: خط ۸۹:
== سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]] ==
== سعید و [[بشارت]] به [[بهشت]] ==
فردای همان روزی که [[جنگ]] [[سختی]] بین [[همدانیان]] و گروه غک و اشعری‌ها واقع شد، [[معاویه]] خود در میان افراد [[قبایل یمن]] به گردش درآمد و توانست لشکری [[عظیم]] و کارآزموده آماده کند و به مقابل همان بخش از [[سپاه علی]] (گروه [[همدان]]) بفرستد.
فردای همان روزی که [[جنگ]] [[سختی]] بین [[همدانیان]] و گروه غک و اشعری‌ها واقع شد، [[معاویه]] خود در میان افراد [[قبایل یمن]] به گردش درآمد و توانست لشکری [[عظیم]] و کارآزموده آماده کند و به مقابل همان بخش از [[سپاه علی]] (گروه [[همدان]]) بفرستد.
[[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} که از دور، نظاره‌گر آن [[لشکر]] بود، دانست که همگی نیروهای [[معاویه]] از مردان برگزیده نزدیک است به هم بپیوندند و به [[همدانیان]] یورش برند، لذا در میان نیروهای [[همدان]] فریاد برآورد: "ای [[همدانیان]]؟" سعید گفت: گوش به فرمانم یا [[امیرالمؤمنین]]! [[امام]] {{ع}} فرمود: "هم اکنون بر [[دشمن]] حمله کن، قبل از آن‌که [[سازماندهی]] [[دشمن]] به اتمام رسد.
[[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} که از دور، نظاره‌گر آن [[لشکر]] بود، دانست که همگی نیروهای [[معاویه]] از مردان برگزیده نزدیک است به هم بپیوندند و به [[همدانیان]] یورش برند، لذا در میان نیروهای [[همدان]] فریاد برآورد: "ای [[همدانیان]]؟" سعید گفت: گوش به فرمانم یا [[امیرالمؤمنین]]! [[امام]] {{ع}} فرمود: "هم اکنون بر [[دشمن]] حمله کن، قبل از آنکه [[سازماندهی]] [[دشمن]] به اتمام رسد.
سعید با [[اطاعت]] از [[فرمان امام]] {{ع}} با نیروهای [[جان]] بر کف [[همدان]]، بی‌درنگ به رزم آوران شامی یورش بردند و آرایش [[سپاه معاویه]] را بر هم ریخته و آنان را تا پشت قرارگاه اصلی [[معاویه]] عقب راندند که در این میان بسیاری از نیروهای شامی به [[هلاکت]] رسیدند؛ به طوری که [[معاویه]] با دیدن این منظره و گفت: وای بر من که از [[قبیله]] [[همدان]] چه می‌کشیم! در چنین روزی بود که [[مرگ]] و [[وحشت]] بر [[سپاه شام]] [[سایه]] افکند و کشته‌های آنان از حد معمول گذشت.
سعید با [[اطاعت]] از [[فرمان امام]] {{ع}} با نیروهای [[جان]] بر کف [[همدان]]، بی‌درنگ به رزم آوران شامی یورش بردند و آرایش [[سپاه معاویه]] را بر هم ریخته و آنان را تا پشت قرارگاه اصلی [[معاویه]] عقب راندند که در این میان بسیاری از نیروهای شامی به [[هلاکت]] رسیدند؛ به طوری که [[معاویه]] با دیدن این منظره و گفت: وای بر من که از [[قبیله]] [[همدان]] چه می‌کشیم! در چنین روزی بود که [[مرگ]] و [[وحشت]] بر [[سپاه شام]] [[سایه]] افکند و کشته‌های آنان از حد معمول گذشت.
در این موقعیت [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} افراد [[قبیله]] [[همدانی]] را فراخواند و ضمن تحسین و [[تمجید]] از دلاورمردی آنان فرمود: ای گروه [[همدان]]، شما [[زره]] و نیزه شکافنده من هستید، به [[خدا]] [[سوگند]] ای گروه [[همدان]]، شما کسی جز [[خدا]] را [[یاری]] ندارید و فقط ندای او را [[اجابت]] نمودید.
در این موقعیت [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} افراد [[قبیله]] [[همدانی]] را فراخواند و ضمن تحسین و [[تمجید]] از دلاورمردی آنان فرمود: ای گروه [[همدان]]، شما [[زره]] و نیزه شکافنده من هستید، به [[خدا]] [[سوگند]] ای گروه [[همدان]]، شما کسی جز [[خدا]] را [[یاری]] ندارید و فقط ندای او را [[اجابت]] نمودید.
خط ۹۹: خط ۹۹:
* سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت می‌کرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] می‌دادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>.
* سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت می‌کرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] می‌دادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>.
* [[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] می‌کند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: "من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید"<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref>
* [[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] می‌کند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: "من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید"<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref>
* در این هنگام، افراد [[قبیله]] [[همدان]] همچون کوه با حالت [[استوار]] در حالی که [[سعید بن قیس]] و پسرش عبدالرحمان در پیشاپیش آنان بودند، جلو آمده و سعید خطاب به [[حضرت]] گفت: "اکنون من و قومم آماده‌ایم و [[فرمان]] تو را رد نمی‌کنیم، هر چه میخواهی [[فرمان]] بده تا آن را عمل کنیم و از دستورهای شما هرگز [[سرپیچی]] نمی‌کنیم. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: "اگر این [[اعلان]] [[وفاداری]] و [[اطاعت]] بی قید و شرط همراهان تو قبل از بالا رفتن قرآنها و یا قبل از [[نوشتن]] عهدنامه می‌بود، من توسط شما [[دشمن]] را تار و مار می‌کردم و تا فواصل زیادی از قرارگاهایشان عقب می‌راندم و یا آن‌که در این راه کشته می‌شدم، اما حالا دیگر زمان آن گذشته است؛ پس به خیمه‌های خود سالم باز گردید، [[خداوند]] شما را موفق بدارد. من هرگز [[راضی]] نمی‌شوم که [[قبیله]] واحدی را در مقابل این همه نیروی [[دشمن]] قرار دهم"<ref>وقعة صفین، ص۵۲۰ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۹.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۳-۶۴۴.</ref>
* در این هنگام، افراد [[قبیله]] [[همدان]] همچون کوه با حالت [[استوار]] در حالی که [[سعید بن قیس]] و پسرش عبدالرحمان در پیشاپیش آنان بودند، جلو آمده و سعید خطاب به [[حضرت]] گفت: "اکنون من و قومم آماده‌ایم و [[فرمان]] تو را رد نمی‌کنیم، هر چه میخواهی [[فرمان]] بده تا آن را عمل کنیم و از دستورهای شما هرگز [[سرپیچی]] نمی‌کنیم. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} فرمود: "اگر این [[اعلان]] [[وفاداری]] و [[اطاعت]] بی قید و شرط همراهان تو قبل از بالا رفتن قرآنها و یا قبل از [[نوشتن]] عهدنامه می‌بود، من توسط شما [[دشمن]] را تار و مار می‌کردم و تا فواصل زیادی از قرارگاهایشان عقب می‌راندم و یا آنکه در این راه کشته می‌شدم، اما حالا دیگر زمان آن گذشته است؛ پس به خیمه‌های خود سالم باز گردید، [[خداوند]] شما را موفق بدارد. من هرگز [[راضی]] نمی‌شوم که [[قبیله]] واحدی را در مقابل این همه نیروی [[دشمن]] قرار دهم"<ref>وقعة صفین، ص۵۲۰ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۹.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۴۳-۶۴۴.</ref>


== حضور سعید در ماجرای [[حکمیت]] ==
== حضور سعید در ماجرای [[حکمیت]] ==
* پس از آن‌که [[ابوموسی]] از جانب [[حضرت علی]] {{ع}} در [[اجتماعی]] که با [[عمرو عاص]] از جانب [[معاویه]] برای اجرای [[حکمیت]] داشت و [[فریب]] او را خورد و [[حکمیت]] به زیان [[امام]] {{ع}} به پایان رسید. برخی از حاضرین در [[اجتماع]] [[حکمت]] از جمله [[شریح بن هانی]] که [[سرپرستی]] چهارصد نفر همراه [[ابوموسی]] را داشت، شدیداً به [[ابوموسی]] و [[عمرو عاص]] [[اعتراض]] کرد و با تازیانه‌اش [[عمرو عاص]] را شلاق زد و درگیری بین هانی و پسر [[عمرو عاص]] واقع شد که هانی بعدها گفت: ای کاش [[عمرو عاص]] را به جای تازیانه با [[شمشیر]] می‌زدم<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۷۰؛ وقعة صفین، ص۵۴۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۵۵.</ref>.
* پس از آنکه [[ابوموسی]] از جانب [[حضرت علی]] {{ع}} در [[اجتماعی]] که با [[عمرو عاص]] از جانب [[معاویه]] برای اجرای [[حکمیت]] داشت و [[فریب]] او را خورد و [[حکمیت]] به زیان [[امام]] {{ع}} به پایان رسید. برخی از حاضرین در [[اجتماع]] [[حکمت]] از جمله [[شریح بن هانی]] که [[سرپرستی]] چهارصد نفر همراه [[ابوموسی]] را داشت، شدیداً به [[ابوموسی]] و [[عمرو عاص]] [[اعتراض]] کرد و با تازیانه‌اش [[عمرو عاص]] را شلاق زد و درگیری بین هانی و پسر [[عمرو عاص]] واقع شد که هانی بعدها گفت: ای کاش [[عمرو عاص]] را به جای تازیانه با [[شمشیر]] می‌زدم<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۷۰؛ وقعة صفین، ص۵۴۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۵۵.</ref>.
* در این هنگام [[سعید بن قیس]] پس از [[عبدالله بن عباس]]، سخنانی ایراد کرد که حکایت از عمق تأثر و [[اندوه]] او داشت و خطاب به [[ابوموسی]] و [[عمرو عاص]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، شما دو نفر اگر بر [[هدایت]] هم متفق شده بودید، چیزی بر آنچه که هم اکنون بر آن معتقدیم، نمی‌افزودید و [[پیروی]] از [[گمراهی]] شما هم بر ما لازم نیست، و شما به همان چیزی برگشتید که از آغاز به آن [[رجوع]] کرده بودید، و ما امروز هم بر همان عقیده‌ایم که دیروز بودیم<ref>وقعة صفین، ص۵۴۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۵۷.</ref>.
* در این هنگام [[سعید بن قیس]] پس از [[عبدالله بن عباس]]، سخنانی ایراد کرد که حکایت از عمق تأثر و [[اندوه]] او داشت و خطاب به [[ابوموسی]] و [[عمرو عاص]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، شما دو نفر اگر بر [[هدایت]] هم متفق شده بودید، چیزی بر آنچه که هم اکنون بر آن معتقدیم، نمی‌افزودید و [[پیروی]] از [[گمراهی]] شما هم بر ما لازم نیست، و شما به همان چیزی برگشتید که از آغاز به آن [[رجوع]] کرده بودید، و ما امروز هم بر همان عقیده‌ایم که دیروز بودیم<ref>وقعة صفین، ص۵۴۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۵۷.</ref>.
* هنگامی که [[امیرمؤمنان]] {{ع}} از این خبر [[آگاهی]] یافت، سخت [[اندوهگین]] شد و مدتی [[سکوت]] کرد. سپس [[خطبه]] مفصلی ایراد فرمود<ref>ر. ک: نهج البلاغه، خطبه ۳۵.</ref>.
* هنگامی که [[امیرمؤمنان]] {{ع}} از این خبر [[آگاهی]] یافت، سخت [[اندوهگین]] شد و مدتی [[سکوت]] کرد. سپس [[خطبه]] مفصلی ایراد فرمود<ref>ر. ک: نهج البلاغه، خطبه ۳۵.</ref>.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش