←هدف از حکایت داستان
(←منابع) |
|||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
با دریافت [[حقیقت]]، [[برادری]] که عاقلتر <ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۰؛ کشفالاسرار، ج ۱۰، ص ۱۹۴. </ref> و بهتر <ref> المیزان، ج ۱۹، ص ۳۷۸. </ref> از همه بود به آنان گفت: آیا به شما نگفتم که به [[یاد خدا]] بوده، [[طلب آمرزش]] کنید و با محروم ساختن مستمندان، [[کفران نعمت]] نکنید؟<ref>مجمعالبیان، ج ۹، ص ۵۰۶؛ تفسیر مراغی، ج ۲۹، ص ۳۷. </ref> امّا شما گوش نداده، بر [[تصمیم]] ناروای خویش پای فشردید: {{متن قرآن|قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ}}<ref>«برترینشان گفت: آیا به شما نگفتم که چرا (خداوند را) به پاکی نمیستایید (- انشاء الله نمیگویید)؟» سوره قلم، آیه ۲۸.</ref> گروهی که استثنا را به معنای گفتن "إن شاءاللّه" گرفتهاند، در اینجا نیز مراد از [[تسبیح]] را گفتن "إنشاءاللّه" و استثنا دانستهاند. <ref>جامعالبیان، مج ۱۴، ج ۲۹، ص ۴۳؛ التبیان، ج ۱۰، ص ۸۳؛ مجمعالبیان، ج ۹، ص ۵۰۶. </ref> آنها با [[تأیید]] سخنان [[برادر]] خویش، پذیرفتند که منع [[حقوق]] [[مستمندان]]، و [[غفلت]] از [[یاد خدا]]، باعث نابودی باغ شده و بر خود و دیگران [[ستم]] کردهاند و گرنه [[خداوند]] منزه از آن است که با این کار بر آنان ستم روا دارد: {{متن قرآن|قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ}}<ref>«گفتند: پاکا که پروردگار ماست! بیگمان ما ستمکاره بودهایم» سوره قلم، آیه ۲۹.</ref><ref>جامعالبیان، مج ۱۴، ج ۲۹، ص ۴۲؛ التبیان، ج ۱۰، ص ۸۳. </ref> آنان ضمن [[استغفار]] <ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص ۱۵۹. </ref> همدیگر را [[سرزنش]] کرده و [[گناه]] را به گردن یکدیگر میانداختند: {{متن قرآن|فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ}}<ref>«آنگاه سرزنشکنان به یکدیگر روی آوردند؛» سوره قلم، آیه ۳۰.</ref>، زیرا هر یک، حتی برادر عاقلتر که سرانجام از موضع بر [[حق]] خویش دست برداشته، با آنان همراه شد، به نوعی مقصر بودند. <ref>حاشیه شیخ زاده، ج ۸، ص ۲۹۹؛ تفسیر ابیالسعود، ج ۹، ص ۱۶؛ قصص الرحمن، ج ۴، ص ۶۵۴. </ref> آنان با [[حسرت]] و [[تأسف]] شدید، پذیرفتند که بر خلاف [[پدر]] خویش، [[شکر]] [[نعمتهای خدا]] را به جا نیاورده و او رانافرمانی کردهاند: {{متن قرآن|قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ}}<ref>«گفتند: وای بر ما! بیگمان ما سرکش بودهایم» سوره قلم، آیه ۳۱.</ref><ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص ۱۵۹. </ref> مفسرانی که استثنا را به معنای گفتن "إن شاءاللّه" گرفتهاند، در اینجا هم "[[طغیان]]" را به معنای نگفتن "إن شاءاللّه" و منع حقوق مستمندان دانستهاند. <ref>جامعالبیان، مج ۱۴، ج ۲۹، ص ۴۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص ۱۵۹. </ref> [[برادران]] پس از [[بیداری]] و [[اعتراف به گناه]] رو به درگاه [[خدا]] کرده و گفتند: امیدواریم که پروردگارمان [[گناهان]] ما را آمرزیده و به جای این باغ، بوستانی بهتر از آن را بر ما ارزانی کند، چرا که ما به سوی او روی آورده و حل این مشکل را از او میخواهیم: {{متن قرآن|عَسَى رَبُّنَا أَنْ يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ}}<ref>«امید است پروردگارمان بهتر از آن را برای ما جایگزین کند که ما به سوی پروردگارمان گرایندهایم» سوره قلم، آیه ۳۲.</ref>؛ اما آیا به [[راستی]] نادم از [[کردار]] خویش بر آن شدند که اگر دوباره مشمول [[نعمت الهی]] شدند، [[شکر]] آن را به جای آورند یا اینکه همانند بسیاری از [[مردمان]] به هنگام گرفتار آمدن در [[عذاب]]، موقتاً بیدار شده، و پس از [[رهایی]]، دیگر بار [[راه]] و کار ناصواب خود را پیشه کردند؟ {{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الْإِنْسَانُ كَفُورًا}}<ref>«و چون در دریا گزند به شما رسد آنان که (اکنون به پرستش) میخوانید ناپدید میشوند جز خداوند اما چون شما را تا خشکی رساند رو میگردانید و آدمی، ناسپاس است» سوره اسراء، آیه ۶۷.</ref> [[سخن]] [[مفسران]] در این باره یکسان نیست؛ برخی بر اساس لحن [[آیه]] بعد احتمال میدهند که [[توبه]] آنان به سبب فقدان شرایط پذیرفته نشد؛<ref>نمونه، ج ۲۴، ص ۴۰۳. </ref> اما بیشتر آنها بر این باورند که آنان این سخنان را از سر [[اخلاص]] و توبه گفتند. <ref>حاشیه شیخ زاده، ج ۸، ص ۲۹۸؛ تفسیر ابیالسعود، ج ۹، ص ۱۶. </ref> بنا به روایتی از [[عبدالله بن مسعود]] نیز [[خداوند]] [[توبه]] آنان را پذیرفت و [[باغی]] بهتر از آن بوستان سوخته به آنان داد. برخی ادعا کردهاند که آن باغ و خوشههای بسیار درشت انگور آن را دیدهاند. <ref>روضالجنان، ج ۱۹، ص ۳۶۰؛ مجمعالبیان، ج ۹، ص ۵۰۷. </ref> خداوند در پایان، برای به دست دادن ضابطهای کلی و [[تهدید]] [[مشرکان]] [[مکه]] میفرماید: {{متن قرآن|كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ}}<ref>«آن عذاب بدینگونه بود و اگر میدانستند عذاب جهان واپسین به راستی بزرگتر است» سوره قلم، آیه ۳۳.</ref>؛ کسانی که از [[ثروت]] انبوه، فرزند زیاد و دیگر [[بهرههای دنیوی]]، برخوردارند و دچار [[استغنا]] و [[استکبار]] شده، [[طغیان]] و [[تعدی]] میکنند، به عذابی همانند عذاب {{متن قرآن|أَصْحَابُ الْجَنَّةِ}} گرفتار میشوند و همه [[دارایی]] خود را از دست میدهند. اما [[عذاب اخروی]] که در [[انتظار]] چنین کسانی است، بزرگتر و سختتر است، زیرا بازتاب [[قهر]] [[الهی]] است و هیچ چیزی تاب [[تحمل]] آن را ندارد و بر خلاف [[عذاب دنیوی]]، [[جاودانی]] است و با [[مرگ]] نیز نمیتوان از آن [[رهایی]] جست؛ همچنین [[عذاب اخروی]] بگونهای است که [[پشیمانی]] پس از آن سودی ندارد و به جای [[اموال]] و [[اولاد]]، سراسر وجود خود [[آدمی]] را فرا میگیرد و اگر [[مشرکان]] از این [[آگاه]] بودند، هرگز از سر [[استغنا]] و [[استکبار]]، [[تعدی]] و [[طغیان]] نمیکردند<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۹۰؛ تفسیرابی السعود، ج ۱۷، ص ۷۵۶؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۷۶. </ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب الجنه (مقاله)|مقاله «اصحاب الجنه»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> | با دریافت [[حقیقت]]، [[برادری]] که عاقلتر <ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۰۰؛ کشفالاسرار، ج ۱۰، ص ۱۹۴. </ref> و بهتر <ref> المیزان، ج ۱۹، ص ۳۷۸. </ref> از همه بود به آنان گفت: آیا به شما نگفتم که به [[یاد خدا]] بوده، [[طلب آمرزش]] کنید و با محروم ساختن مستمندان، [[کفران نعمت]] نکنید؟<ref>مجمعالبیان، ج ۹، ص ۵۰۶؛ تفسیر مراغی، ج ۲۹، ص ۳۷. </ref> امّا شما گوش نداده، بر [[تصمیم]] ناروای خویش پای فشردید: {{متن قرآن|قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ}}<ref>«برترینشان گفت: آیا به شما نگفتم که چرا (خداوند را) به پاکی نمیستایید (- انشاء الله نمیگویید)؟» سوره قلم، آیه ۲۸.</ref> گروهی که استثنا را به معنای گفتن "إن شاءاللّه" گرفتهاند، در اینجا نیز مراد از [[تسبیح]] را گفتن "إنشاءاللّه" و استثنا دانستهاند. <ref>جامعالبیان، مج ۱۴، ج ۲۹، ص ۴۳؛ التبیان، ج ۱۰، ص ۸۳؛ مجمعالبیان، ج ۹، ص ۵۰۶. </ref> آنها با [[تأیید]] سخنان [[برادر]] خویش، پذیرفتند که منع [[حقوق]] [[مستمندان]]، و [[غفلت]] از [[یاد خدا]]، باعث نابودی باغ شده و بر خود و دیگران [[ستم]] کردهاند و گرنه [[خداوند]] منزه از آن است که با این کار بر آنان ستم روا دارد: {{متن قرآن|قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ}}<ref>«گفتند: پاکا که پروردگار ماست! بیگمان ما ستمکاره بودهایم» سوره قلم، آیه ۲۹.</ref><ref>جامعالبیان، مج ۱۴، ج ۲۹، ص ۴۲؛ التبیان، ج ۱۰، ص ۸۳. </ref> آنان ضمن [[استغفار]] <ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص ۱۵۹. </ref> همدیگر را [[سرزنش]] کرده و [[گناه]] را به گردن یکدیگر میانداختند: {{متن قرآن|فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ}}<ref>«آنگاه سرزنشکنان به یکدیگر روی آوردند؛» سوره قلم، آیه ۳۰.</ref>، زیرا هر یک، حتی برادر عاقلتر که سرانجام از موضع بر [[حق]] خویش دست برداشته، با آنان همراه شد، به نوعی مقصر بودند. <ref>حاشیه شیخ زاده، ج ۸، ص ۲۹۹؛ تفسیر ابیالسعود، ج ۹، ص ۱۶؛ قصص الرحمن، ج ۴، ص ۶۵۴. </ref> آنان با [[حسرت]] و [[تأسف]] شدید، پذیرفتند که بر خلاف [[پدر]] خویش، [[شکر]] [[نعمتهای خدا]] را به جا نیاورده و او رانافرمانی کردهاند: {{متن قرآن|قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ}}<ref>«گفتند: وای بر ما! بیگمان ما سرکش بودهایم» سوره قلم، آیه ۳۱.</ref><ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص ۱۵۹. </ref> مفسرانی که استثنا را به معنای گفتن "إن شاءاللّه" گرفتهاند، در اینجا هم "[[طغیان]]" را به معنای نگفتن "إن شاءاللّه" و منع حقوق مستمندان دانستهاند. <ref>جامعالبیان، مج ۱۴، ج ۲۹، ص ۴۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص ۱۵۹. </ref> [[برادران]] پس از [[بیداری]] و [[اعتراف به گناه]] رو به درگاه [[خدا]] کرده و گفتند: امیدواریم که پروردگارمان [[گناهان]] ما را آمرزیده و به جای این باغ، بوستانی بهتر از آن را بر ما ارزانی کند، چرا که ما به سوی او روی آورده و حل این مشکل را از او میخواهیم: {{متن قرآن|عَسَى رَبُّنَا أَنْ يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ}}<ref>«امید است پروردگارمان بهتر از آن را برای ما جایگزین کند که ما به سوی پروردگارمان گرایندهایم» سوره قلم، آیه ۳۲.</ref>؛ اما آیا به [[راستی]] نادم از [[کردار]] خویش بر آن شدند که اگر دوباره مشمول [[نعمت الهی]] شدند، [[شکر]] آن را به جای آورند یا اینکه همانند بسیاری از [[مردمان]] به هنگام گرفتار آمدن در [[عذاب]]، موقتاً بیدار شده، و پس از [[رهایی]]، دیگر بار [[راه]] و کار ناصواب خود را پیشه کردند؟ {{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الْإِنْسَانُ كَفُورًا}}<ref>«و چون در دریا گزند به شما رسد آنان که (اکنون به پرستش) میخوانید ناپدید میشوند جز خداوند اما چون شما را تا خشکی رساند رو میگردانید و آدمی، ناسپاس است» سوره اسراء، آیه ۶۷.</ref> [[سخن]] [[مفسران]] در این باره یکسان نیست؛ برخی بر اساس لحن [[آیه]] بعد احتمال میدهند که [[توبه]] آنان به سبب فقدان شرایط پذیرفته نشد؛<ref>نمونه، ج ۲۴، ص ۴۰۳. </ref> اما بیشتر آنها بر این باورند که آنان این سخنان را از سر [[اخلاص]] و توبه گفتند. <ref>حاشیه شیخ زاده، ج ۸، ص ۲۹۸؛ تفسیر ابیالسعود، ج ۹، ص ۱۶. </ref> بنا به روایتی از [[عبدالله بن مسعود]] نیز [[خداوند]] [[توبه]] آنان را پذیرفت و [[باغی]] بهتر از آن بوستان سوخته به آنان داد. برخی ادعا کردهاند که آن باغ و خوشههای بسیار درشت انگور آن را دیدهاند. <ref>روضالجنان، ج ۱۹، ص ۳۶۰؛ مجمعالبیان، ج ۹، ص ۵۰۷. </ref> خداوند در پایان، برای به دست دادن ضابطهای کلی و [[تهدید]] [[مشرکان]] [[مکه]] میفرماید: {{متن قرآن|كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ}}<ref>«آن عذاب بدینگونه بود و اگر میدانستند عذاب جهان واپسین به راستی بزرگتر است» سوره قلم، آیه ۳۳.</ref>؛ کسانی که از [[ثروت]] انبوه، فرزند زیاد و دیگر [[بهرههای دنیوی]]، برخوردارند و دچار [[استغنا]] و [[استکبار]] شده، [[طغیان]] و [[تعدی]] میکنند، به عذابی همانند عذاب {{متن قرآن|أَصْحَابُ الْجَنَّةِ}} گرفتار میشوند و همه [[دارایی]] خود را از دست میدهند. اما [[عذاب اخروی]] که در [[انتظار]] چنین کسانی است، بزرگتر و سختتر است، زیرا بازتاب [[قهر]] [[الهی]] است و هیچ چیزی تاب [[تحمل]] آن را ندارد و بر خلاف [[عذاب دنیوی]]، [[جاودانی]] است و با [[مرگ]] نیز نمیتوان از آن [[رهایی]] جست؛ همچنین [[عذاب اخروی]] بگونهای است که [[پشیمانی]] پس از آن سودی ندارد و به جای [[اموال]] و [[اولاد]]، سراسر وجود خود [[آدمی]] را فرا میگیرد و اگر [[مشرکان]] از این [[آگاه]] بودند، هرگز از سر [[استغنا]] و [[استکبار]]، [[تعدی]] و [[طغیان]] نمیکردند<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۹۰؛ تفسیرابی السعود، ج ۱۷، ص ۷۵۶؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۷۶. </ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب الجنه (مقاله)|مقاله «اصحاب الجنه»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref> | ||
==[[اصحاب الجنة]]== | |||
[[قرآن]] داستانی را دربارۀ عدهای از [[ثروتمندان]] پیشین که دارای باغ خرم و سرسبزی بودند، و سرانجام بر اثر [[خیره سری]] نابود شدند ذکر میکند، داستانی که به نظر میرسد در آن عصر در میان [[مردم]] معروف بوده، و به همین دلیل به آن [[استشهاد]] شده است. | |||
در اینکه باغ کجا بوده؟ در [[سرزمین یمن]] در نزدیکی [[شهر]] بزرگ صنعاء؟ یا در [[سرزمین حبشه]]؟ یا در میان [[بنیاسرائیل]] در [[سرزمین شام]]؟ و یا [[طائف]]؟ [[گفتگو]] است ولی مشهور همان [[یمن]] است. | |||
ماجرا چنین بود که این باغ در [[اختیار]] پیرمرد مؤمنی قرار داشت، او به قدر نیاز از آن بر میگرفت، و بقیه را به مستحقان و [[نیازمندان]] میداد، اما هنگامی که چشم از [[دنیا]] پوشید، فرزندانش گفتند: ما خود به محصول این باغ سزاوارتریم،؛ چراکه عیال و [[فرزندان]] ما بسیارند، و ما نمیتوانیم مانند پدرمان عمل کنیم! و به این ترتیب [[تصمیم]] گرفتند تمام [[مستمندان]] را که هر ساله از آن بهره میگرفتند [[محروم]] سازند، و [[سرنوشت]] آنها همان شد که هم اکنون میخوانیم: قرآن میگوید: «ما آنها را آزمودیم، آن [[زمان]] که [[سوگند]] یاد کردند که میوههای باغ را صبحگاهان و دور از چشم مستمندان بچینند. و هیچ از آن استثنا نکنند»<ref>سوره قلم، آیه ۱۷ و ۱۸.</ref> و برای مستمندان چیزی فرو نگذارند. | |||
این تصمیم آنها نشان میدهد که این کار ناشی از نیاز نبود، بلکه ناشی از [[بخل]] و [[ضعف ایمان]] آنها بود؛ زیرا [[انسان]] هرقدر هم نیازمند باشد میتواند کمی از محصول یک باغ پر درآمد را به نیازمندان اختصاص دهد. | |||
سپس در ادامه این سخن میافزاید: «به هنگام شب، در آن موقع که همه آنها در [[خواب]] بودند [[عذاب]] و بلایی فراگیر از ناحیۀ پروردگارت بر تمام باغ فرود آمد در حالی که همه در خواب بودند»<ref>سوره قلم، آیه ۱۹.</ref>. | |||
آتشی سوزان و صاعقهای مرگبار چنان بر آن مسلط شد که «آن باغ خرم و سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانی گردید»<ref>سوره قلم، آیه ۲۰.</ref> و جز مشتی خاکستر از آن باقی نماند. | |||
آنچنان این بلای آسمانی که ظاهراً [[صاعقه]] عظیمی بوده است در این باغستان فرود آمد که تمام آن را یکجا [[آتش]] زد، و چیزی جز مشتی زغال و خاکستر سیاه از آن باقی نماند، و صاعقهها هرگاه به چیزی بزنند همین گونه خواهد بود. | |||
به هر حال صاحبان باغ به [[گمان]] اینکه درختهای پربارشان آماده برای چیدن میوه است «در آغاز صبح یکدیگر را صدا زدند». و گفتند: «به سوی کشتزار و باغستان خود حرکت کنید، اگر میخواهید میوههای خود را بچینید!»<ref>سوره قلم، آیه ۲۱ و ۲۲.</ref>. | |||
به این ترتیب «آنها به سوی باغشان حرکت کردند در حالی که آهسته با هم سخن میگفتند که مواظب باشید امروز حتی یک [[فقیر]] وارد بر شما نشود!»<ref>سوره قلم، آیه ۲۳ و ۲۴.</ref>. | |||
و چنان آهسته سخن میگفتند که صدای آنها به گوش کسی نرسد، مبادا مسکینی خبردار شود، و برای خوشهچینی یا گرفتن مختصری میوه برای [[سیر]] کردن شکم خود، به سراغ آنها برود! | |||
چنین به نظر میرسد که به خاطر سابقۀ [[اعمال نیک]] پدر، جمعی از [[فقرا]] همه سال در [[انتظار]] چنین ایامی بودند که میوهچینی باغ شروع شود و بهرهای عائد آنها گردد، و لذا این [[فرزندان]] [[بخیل]] و ناخلف چنان مخفیانه حرکت کردند که هیچکس احتمال ندهد چنان روزی فرا رسیده، و هنگامی فقرا باخبر شوند که کار از کار گذشته باشد. و به این ترتیب «آنها صبحگاهان [[تصمیم]] داشتند که با [[قدرت]] از [[مستمندان]] جلوگیری کنند»<ref>سوره قلم، آیه ۲۵.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۵۰۳.</ref> | |||
==سرانجام دردناک صاحبان باغ سرسبز== | |||
صاحبان باغ به این [[امید]] که محصول فراوان خود را بچینند، و دور از نظر مستمندان جمعآوری کنند، و همه را در انحصار خویش گیرند، و حتی یک فقیر بر سر این خوان [[نعمت]] گستردۀ [[الهی]] ننشیند، صبحگاهان به راه افتادند اما بیخبر از اینکه صاعقهای مرگبار شب هنگام درست در موقعی که آنها در [[خواب]] بودهاند باغ را تبدیل به یک مشت خاکستر کرده است. | |||
[[قرآن]] میگوید: «هنگامی که آنها باغ خود را دیدند چنان اوضاع به هم ریخته بود که گفتند این باغ ما نیست، ما راه را گم کردهایم!» سپس افزودند: «بلکه ما [[محرومان]] [[واقعی]] هستیم»<ref>سوره قلم، آیه ۲۶ و ۲۷.</ref>. | |||
میخواستیم [[مستمندان]] و [[نیازمندان]] را [[محروم]] کنیم اما خودمان از همه بیشتر محروم شدیم، هم محروم از درآمد مادی، و هم [[برکات معنوی]] که از طریق [[انفاق در راه خدا]] و به نیازمندان به دست میآید. | |||
«در این میان یکی از آنها که از همه عاقلتر بود گفت: آیا به شما نگفتم چرا [[تسبیح خدا]] نمیگویید»<ref>سوره قلم، آیه ۲۸.</ref>: | |||
نگفتم [[خدا]] را به [[عظمت]] یاد کنید، و از [[مخالفت]] او بپرهیزید، [[شکر نعمت]] او را بجا آورید، و نیازمندان را از [[اموال]] خود بهرهمند سازید؟ ولی شما گوش نکردید، و به [[روزگار]] سیاه افتادید! | |||
از اینجا استفاده میشود که در میان آنها فرد مؤمنی بود که آنها را از [[بخل]] و [[حرص]] [[نهی]] میکرد، و چون در [[اقلیت]] بود کسی گوش به حرفش نمیداد، اما پس از این حادثۀ دردناک، زبان او گشوده شد، و منطقش تیزتر و برندهتر گشت، و آنها را زیر رگبار ملامت و [[سرزنش]] گرفت. آنها نیز لحظهای بیدار شدند و به [[گناه]] خود اعتراف کردند، و «گفتند [[منزه]] است [[پروردگار]] ما، مسلماً ما [[ظالم]] و [[ستمگر]] بودیم»<ref>سوره قلم، آیه ۲۹.</ref> هم بر خویشتن [[ستم]] کردیم و هم بر دیگران. | |||
ولی مطلب به اینجا خاتمه نیافت «آنها رو به هم کردند و شروع به ملامت و سرزنش یکدیگر نمودند»<ref>سوره قلم، آیه ۳۰.</ref>. | |||
و احتمالاً هر کدام در عین اعتراف به خطای خویش گناه اصلی را به دوش دیگری میانداخت، و او را شدیداً سرزنش میکرد که تو عامل اصلی [[بدبختی]] ما شدی؟ وگرنه ما اینقدر هم از خدا و [[عدالت]] [[بیگانه]] نبودیم! | |||
سپس هنگامی که به عمق بدبختی خود [[آگاه]] شدند فریادشان بلند شد و «گفتند: وای بر ما که [[طغیانگر]] بودیم!»<ref>سوره قلم، آیه ۳۱.</ref>. | |||
سرانجام آنها بعد از این [[بیداری]] و [[هشیاری]] و [[اعتراف به گناه]] و [[بازگشت به سوی خدا]]، رو به درگاه او آوردند، و گفتند: «[[امید]] است پروردگارمان [[گناهان]] ما را ببخشد، و باغستان بهتر از این باغ بجای آن در [[اختیار]] ما بگذارد.؛ چراکه ما به سوی او روی آوردهایم، و به ذات پاکش [[دل]] بستهایم، و حل این مشکل را نیز از [[قدرت]] بیپایان او میطلبیم»<ref>سوره قلم، آیه ۳۲.</ref>. | |||
آیا به [[راستی]] این گروه از کار خود پشیمان شدند، و در برنامه خویش تجدید نظر کردند، و [[تصمیم]] [[قاطع]] گرفتند که اگر در [[آینده]] مشمول [[نعمت الهی]] شوند [[حق]] [[شکر]] آن را ادا کنند؟ و یا مانند بسیاری از [[ظالمان]] که وقتی گرفتار [[طوفان]] [[عذاب]] میشوند موقتاً بیدار میگردند اما همین که طوفان فرو نشست باز همان برنامهها تکرار میگردد؟ | |||
در این زمینه [[گفتگو]] است، آنچه از لحن [[آیه]] بعد احتمالاً استفاده میشود این است که [[توبه]] آنها به خاطر اینکه شرایطش جمع نبود پذیرفته نشد، ولی در بعضی از [[روایات]] میخوانیم که آنها از روی [[خلوص نیت]] توبه کردند، و [[خداوند]] توبۀ آنها را قبول کرد، و [[باغی]] بهتر به آنها [[عنایت]] فرمود که مخصوصاً درختان انگور پربار با خوشههای بسیار بزرگ داشت. | |||
[[قرآن]] در پایان به عنوان یک نتیجهگیری کلی و درس همگانی میفرماید: «عذاب خداوند اینگونه است، و عذاب [[آخرت]] از آن هم بزرگتر است اگر میدانستند»<ref>سوره قلم، آیه ۳۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۵۰۵.</ref> | |||
== [[هدف]] از حکایت داستان == | == [[هدف]] از حکایت داستان == | ||