یوسف بن عمر ثقفی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۴۷۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۶ فوریهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱: خط ۱۱:


فرمانروای [[مستبد]] و سفاک و [[سنگدل]] عصر [[اموی]]. وی از سال ۱۰۶ از سوی [[هشام بن عبدالملک]] به [[حکومت]] [[یمن]] [[منصوب]] شد، سپس در سال ۱۲۱ [[حکومت عراق]] و [[خراسان]] نیز به او واگذار گردید و او پسرش صلت را به [[جانشینی]] خود در یمن باقی گذارد و خود به [[کوفه]] که مقر حکومت عراق بود، رفت. وی [[خالد بن عبدالله]] قسری [[حاکم]] پیشین [[عراق]] و خراسان را بگرفت و با [[شکنجه]] بسیار کشت و در [[اداره امور]] قلمرو خود شیوه [[حجاج بن یوسف]] را در پیش گرفت. یوسف بیش از پنج سال در [[مقام]] [[حاکم خراسان]] و عراق باقی بود تا آنکه [[یزید بن ولید]] در سال ۱۲۶ او را [[عزل]] کرد و در [[دمشق]] به [[زندان]] افکند و [[یزید بن خالد قسری]] کسانی را [[مأمور]] کرد تا یوسف را به [[قصاص]] [[خون]] پدرش در داخل زندان کشتند، وی با وجود [[مقامات]] بالایی که داشت به [[حماقت]] و [[ابلهی]] شهره و ضرب‌المثل بود و او را احمق می‌خواندند<ref>اعلام، ج ۸، ص۲۴۳؛ المنجد، ص۷۵۵.</ref>.<ref>[[سید غلام رضا تهامی|تهامی، سید غلام رضا]]، [[فرهنگ اعلام تاریخ اسلام ج۲ (کتاب)|فرهنگ اعلام تاریخ اسلام]]، ج۲، ص ۲۱۵۳.</ref>
فرمانروای [[مستبد]] و سفاک و [[سنگدل]] عصر [[اموی]]. وی از سال ۱۰۶ از سوی [[هشام بن عبدالملک]] به [[حکومت]] [[یمن]] [[منصوب]] شد، سپس در سال ۱۲۱ [[حکومت عراق]] و [[خراسان]] نیز به او واگذار گردید و او پسرش صلت را به [[جانشینی]] خود در یمن باقی گذارد و خود به [[کوفه]] که مقر حکومت عراق بود، رفت. وی [[خالد بن عبدالله]] قسری [[حاکم]] پیشین [[عراق]] و خراسان را بگرفت و با [[شکنجه]] بسیار کشت و در [[اداره امور]] قلمرو خود شیوه [[حجاج بن یوسف]] را در پیش گرفت. یوسف بیش از پنج سال در [[مقام]] [[حاکم خراسان]] و عراق باقی بود تا آنکه [[یزید بن ولید]] در سال ۱۲۶ او را [[عزل]] کرد و در [[دمشق]] به [[زندان]] افکند و [[یزید بن خالد قسری]] کسانی را [[مأمور]] کرد تا یوسف را به [[قصاص]] [[خون]] پدرش در داخل زندان کشتند، وی با وجود [[مقامات]] بالایی که داشت به [[حماقت]] و [[ابلهی]] شهره و ضرب‌المثل بود و او را احمق می‌خواندند<ref>اعلام، ج ۸، ص۲۴۳؛ المنجد، ص۷۵۵.</ref>.<ref>[[سید غلام رضا تهامی|تهامی، سید غلام رضا]]، [[فرهنگ اعلام تاریخ اسلام ج۲ (کتاب)|فرهنگ اعلام تاریخ اسلام]]، ج۲، ص ۲۱۵۳.</ref>
==[[حکومت]] یوسف بن عمر ثقفی==
او یوسف بن عمر بن محمد بن حکم بن ابی عقیل بن مسعود بن عامر بن معتب ثقفی پسر عموی [[حجاج بن یوسف بن حکم]] است و [[کنیه]] او را [[ابوعبدالله]] ذکر کرده‌اند. [[مورخان]] بر این باورند که او در بین سال‌های ۶۰ تا [[۶۵ هجری]] [[قمر]]، متولد شده باشد و از آن جهت که خواستگاه [[قوم]] ثقیف [[طائف]] بوده است و پدر او نیز در طائف [[زندگی]] می‌کرده است، احتمالاً او نیز در طائف چشم به [[جهان]] گشوده باشد<ref>المعارف، ج۱، ص۴۲۵۹.</ref>. او در [[سال ۱۲۷ هجری]]، در [[دمشق]] گردن زده شد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹۴.</ref>. در [[سال ۹۶ هجری]]، هم‌زمان با حکومت [[سلیمان بن عبدالملک]] و به دستور او، [[یزید بن مهلب]] [[یاران]] حجاج را دستگیر کرد و [[شکنجه]] کرد که از جمله آن افراد، یوسف بن عمر بود<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.</ref>. او از ۲۷ [[رمضان]] [[سال ۱۰۶ هجری]] تا [[سال ۱۲۰ هجری]] به [[فرمان]] هشام [[حاکم یمن]] بود و از سال ۱۲۰ هجری تا ۱۲۵ [[هجری]] بر تمام [[عراق]] و [[مشرق]]، و تا سال ۱۲۶ بر عراق و مشرق جز [[خراسان]] حکومت کرد.
در سال ۱۲۰ هجری، [[هشام بن عبدالملک]] [[حاکم عراق]] که [[خالد بن عبدالله قسری]] بود را [[عزل]] کرد. علت این [[اقدام]] را گزارش خلاف واقع خالد به هشام عنوان کرده‌اند؛ خالد [[سود]] [[خالص]] از فروش [[غلات]] خود را ۲۰ هزار درهم بیان کرده بود، درحالی‌که این مبلغ ۱۳ هزار هزار (سیزده میلیون) درهم بوده است<ref>العبر، ج۲، ص۱۵۶.</ref>. این امر سبب [[ناراحتی]] هشام شد. پس پنهانی نامه‌ای به یوسف بن عمر ثقفی که عامل او در [[یمن]] بود، نوشت و او را بر عراق [[حاکم]] کرد و به او گفت همراه با سی نفر از یارانش به‌سویِ [[کوفه]] حرکت کنند<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۲۳۰.</ref> و به او تأکید کرد تا فرزند [[زن]] [[نصرانی]] یعنی خالد را بازداشت کند، عَمّال و یاران او را دستگیر کند، [[شکنجه]] دهد و مبلغ ۳۶ میلیون درهم از او بگیرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹۴.</ref>.
یوسف بن عمر همان [[روز]] که [[نامه]] رسید، به همراه یک [[راهنما]] به‌سوی [[عراق]] حرکت کرد و فرزندش صلت را به [[جانشینی]] خود در [[یمن]] قرار داد. او در جمادی‌الآخر [[سال ۱۲۰ هجری]]، وارد [[کوفه]] شد و در [[نجف]] اقامت گزید؛ سپس به محله [[ثقفیان]] کوفه رفت و بعد به کمک آنان و سایر [[مُضَریان]] وارد [[مسجد کوفه]] شد و به‌عنوان فرمانروای جدید عراق، [[نماز صبح]] خواند<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۲۳۱.</ref> و بعد از [[اقامه نماز]] دستور داد تا خالد و عُمّالش را دستگیر کنند و به پیش او بیاورند<ref>کامل، ج۱۳، ص۱۲۵.</ref>.
به دستور یوسف بن عمر، خالد و [[عُمّال]] او دستگیر شدند و برای مطالبه مال‌ها آنها را به‌سختی شکنجه دادند. فرد دیگر از عُمّال او، [[بلال بن ابی بردة بن ابوموسی اشعری]] عامل خالد در [[بصره]] بود که به دستور یوسف او را دستگیر کردند و شکنجه کردند؛ اما از [[زندان]] یوسف گریخت و نزد هشام رفت. یوسف درباره بلال به هشام نامه نوشت و هشام او را دوباره نزد یوسف فرستاد؛ پس یوسف، بلال را شکنجه داد تا اینکه او را کشت. بلال در کوفه و بصره [[خانه]] داشت. یوسف خانه او در کوفه را به زندان تبدیل کرد و خانه بصره او را [[مصادره]] کرد.<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹۵.</ref>
مهم‌ترین حادثه [[سیاسی]] عصر [[حکومت]] یوسف بن عمر در عراق، [[قیام زید بن علی]] بود. هشام که تحرکات زید را زیر نظر داشت و وجود او را در برای [[امنیت]] حکومت خطرناک می‌دید به [[کارگزار]] خود یوسف بن عمر دستور داد تا او را از کوفه براند. یوسف نیز زید را خبر کرد و دستور [[خلیفه]] را به او [[ابلاغ]] کرد و همراه فرستادگانی او را از [[شهر]] بیرون کرد. فرستادگان تا [[عذیب]]، زید را مشایعت کرد؛ سپس بازگشتند. اما زید به کوفه بازگشت و شیعیانی که در کوفه بودند، گرد او جمع شدند. یوسف بن عمر که از این خبر [[آگاه]] شد، سپاهی فراهم کرد و با زید به [[نبرد]] پرداخت. در این [[جنگ]] [[زید بن علی]] کشته شد. یارانش او را مخفیانه به [[خاک]] سپردند؛ ولی یکی از آنها [[محل دفن]] را نشان داد. یوسف بن عمر دستور داد او را از [[قبر]] خارج کردند؛ سپس سر از تنش جدا کردند. سر زید را به [[شام]] نزد هشام فرستادند او نیز سر را بر در [[مسجد دمشق]] آویخت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۰۵.</ref>.
در ششم [[ربیع‌الآخر]] [[سال ۱۲۵ هجری]]، [[هشام بن عبدالملک]] در ۵۵ سالگی و پس از [[نوزده سال و چند ماه]] [[خلافت]] در محله رُصافه<ref>رُصافه مکانی است در غرب رقه در چهار فرسخی به سمت بیابان که هشام در زمانی که طاعون در شام فراگیر شده بود آن را ساخت و هم‌چنین به گفته برخی هشام در تابستان در آنجا می‌رفت. (معجم البلدان، ج۳، ص۴۷)</ref> درگذشت و او را در همان مکان به خاک سپردند<ref>کامل، ج۱۴، ص۱۶۶.</ref>. به نقل [[یعقوبی]] ده [[روز]] پس از [[مرگ]] هشام، در [[دمشق]] با [[ولید بن یزید بن عبدالملک]] برای خلافت [[بیعت]] شد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۰۵.</ref>.
هنگامی که ولید بن یزید بن عبدالملک به خلافت رسید، به عیش‌ونوش، [[خوش‌گذرانی]]، شکار و [[هم‌نشینی]] با [[تبه‌کاران]] و [[اهل فسق و فجور]] پرداخت و از حال [[مردم]] و [[حکومت]] بی‌خبر ماند و بی‌محابا به کشتن و [[قتل]] [[مسلمانان]] دست زد. مردم و سپاهیانش هم به سبب [[اعمال]] و [[رفتار]] ناپسندش ملول شدند و به ستوه آمدند. او یوسف بن عمر را از [[عراق]] احضار کرد و سپس دوباره به عراق بازگرداند و یوسف، [[خالد بن عبدالله قسری]] را به مبلغ ۵۰ هزار درهم از ولید خرید و او را بر چهارپای بدون پالان سوار کرد و به عراق برد<ref>کامل، ج۱۴، ص۱۹۰-۱۸۹.</ref>. این اعمال ولید سبب شد که یزید بن ولید بن عبدالملک بر ضد او [[شورش]] کند و به [[دمشق]] [[لشکرکشی]] کرد و سپاهی را به [[فرماندهی]] [[عبدالعزیز بن حجاج بن عبدالملک]] برای [[نبرد]] با ولید دوم فراهم کرد و در [[جنگی]] که با ولید در بخرا در مرزهای تدمر انجام داد، او را [[شکست]] داد<ref>دولت امویان، ص۲۱۱.</ref> و [[مردم]] با شمشیرهای خود بر او تاختند تا سر از تنش جدا کردند و در دمشق آویختند. ولید در ۲۵ جمادی‌الآخر [[سال ۱۲۶ هجری]] به [[قتل]] رسید و مدت [[خلافت]] او به گفته [[یعقوبی]] یک سال و پنچ ماه بوده است<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۰۹.</ref>. [[ابن اثیر]] [[مرگ]] او را دو [[روز]] مانده به پایان جمادی‌الآخر بیان می‌دارد و می‌نویسد: مدت خلافت او یک سال و دو ماه و بیست‌ودو روز بوده است و در سن ۳۸ یا ۴۲ سالگی به قتل رسیده است<ref>کامل، ج۱۴، ص۲۰۰.</ref>.
[[یزید بن ولید]] بن عبدالملک در [[رجب]] سال ۱۲۶ هجری و پنچ روز بعد از کشته شدن ولید به خلافت رسید. به او «ناقص» گفته می‌شد؛ زیرا مستمری‌های مردم را کم کرد. هم‌چنین آورده‌اند: چون عطایای [[سپاهیان]] را که ولید اضافه کرده بود، از آنان کسر کرد به ناقص معروف شد؛ زیرا بر این [[باور]] بود، آن [[عطایا]] بسیار زیاد است و [[بیت‌المال]] توان پرداخت آن را ندارد. [[یزید]] سوم در دوران حکومتش از خود [[پرهیزگاری]] نشان داد و از رویه [[عمر بن عبدالعزیز]] [[تقلید]] کرد<ref>دولت امویان، ص۲۱۲.</ref>.
یزید، [[حاکمان]] و [[والیان]] ولید را برکنار کرد و [[کارگزاران]] [[معتمد]] خود را جایگزین آنها کرد: از جمله یوسف بن عمر را از [[حکومت عراق]] [[عزل]] کرد و [[منصور بن جمهور]] را در این [[منصب]] قرار داد. [[طبری]] نقل می‌کند: ابتدا یزید برای حکومت عراق عبدالعزیز نواده [[دحیه]] کلبی را در نظر گرفت. اما عبدالعزیز نپذیرفت. بنابراین منصور بن جمهور را برای ولایت‌داری [[عراق]] برگزید. یزید به منصور بن جمهور گفت:
«سوی عراق روان شو. از [[خدا]] بترس و بدان که من ولید را کشتم؛ زیرا او [[فاسق]] بود و [[ستمگری]] می‌نمود؛ پس جایز نیست تو مرتکب کارهایی شوی که به سبب آن ولید کشته شد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۳۹۹.</ref>».
[[طبری]] از قول [[ابومخنف]] نقل می‌کند که منصور بن جمهور همان [[روز]] که ولید بن یزید کشته شد با شش نفر از بخرا سوی [[عراق]] حرکت کرد و هنگامی که خبر کشته شدن ولید به یوسف بن عمر رسید، از عراق گریخت. منصور بن جمهور در [[ماه رجب]] به [[حیره]] رسید و بر [[بیت‌المال]] دست یافت. پس مقرری [[مردم]] را پرداخت کرد و [[عُمّال]] خود را تعیین کرد و به مناطق خود روان کرد. منصور در [[رجب]] [[سال ۱۲۶ هجری]] وارد [[کوفه]] شد. [[حریث بن ابی جهم]] را بر واسط و [[جریر بن یزید]] را بر [[بصره]] گماشت و از [[مردم عراق]] و ولایت‌های آن برای [[یزید بن ولید]] [[بیعت]] گرفت<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۳۹۹.</ref>.
منصور هنگامی که در [[عین التمر]] به [[سرداران]] [[شام]] که در حیره بودند، [[نامه]] نوشت و آنان را از کشته شدن ولید [[آگاه]] کرد، نامه‌ای نیز برای [[سلیمان بن سلیم]] فرستاد. سلیمان [[نامه‌ها]] را بگرفت و پیش یوسف برد و نامه منصور را که برای وی نوشته بود به یوسف داد که بخواند. پس از آن‌که یوسف از محتوای نامه باخبر شد، سه روز در [[منزل]] سلیمان بن سلیم ماند؛ سپس به بلقا میان [[اقوام]] خود رفت<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۴۰۰.</ref>.
وقتی یزید از حضور یوسف بن عمر در بلقا آگاه شد، افرادی را برای [[دستگیری]] یوسف فرستاد. طبری آورده است: چون برای [[تفتیش]] به [[خانه]] او وارد شدند، در ابتدا چیزی نیافتند. برای بار دوم که تفتیش کردند دیدند یوسف [[لباس]] [[زنان]] پوشیده بود و با زنان و [[دختران]] خویش نشسته است. پس او و دو پسر ولید را دستگیر کردند و [[زندانی]] کردند. آنها تمام مدت [[خلافت یزید]] و دو ماه از [[خلافت]] [[ابراهیم]] را در [[زندان]] سپری کردند و در [[حبس]] بودند که [[مروان بن محمد]] به [[شام]] رسید. [[مروان]]، [[یزید بن خالد بن عبدالله قسری]] را [[مأمور]] کشتن آنها کرد. یزید هم ابوالاسد را که [[کینه]] یوسف را در [[دل]] داشت، به [[زندان]] فرستاد تا آنها را بکشد. او پسران ولید را با گرز کشت و یوسف بن عمر را در خارج از زندان گردن زد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۴۰۱-۴۴۰۴.</ref>.
پس از دو ماه، یزید سوم، [[منصور بن جمهور]] را از کار برکنار کرد و [[عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز]] بن مروان را جایگزین او در [[حکومت عراق]] کرد و به او گفت: به سویِ [[مردم عراق]] برو که مردم عراق پدرت را [[دوست]] دارند و به او [[گرایش]] دارند<ref>العبر، ج۲، ص۱۷۸.</ref>. [[عبدالله بن عمر]] مردی [[خداپرست]] و [[بیمار]] بود و [[بیم]] داشت منصور بن جمهور کار را به او [[تسلیم]] کند؛ اما همه [[سرداران]] [[مطیع]] او شدند و از او [[فرمان‌برداری]] کردند و منصور بن جمهور نیز کار را به او تسلیم کرد و به سویِ شام بازگشت. عبدالله عاملان خود بر مناطق مختلف را برگزید سپس به تقسیم مقرری‌ها پرداخت<ref>العبر، ج۲، ص۴۴۱۶.</ref>. [[حکومت]] [[یزید بن ولید]] پنج ماه به طول انجامید و او در ذوالقعده سال ۱۲۶ درگذشت و در [[دمشق]] او را [[دفن]] کردند. یزید، برادرش [[ابراهیم بن ولید]] را به [[ولی‌عهدی]] خود برگزیده بود و او را به [[اردن]] فرستاده بود. در همان روزی که یزید سوم درگذشت، با ابراهیم [[بیعت]] انجام گرفت و چهار ماه حکومت کرد. [[مروان بن محمد بن مروان]] او را از حکومت [[خلع]] و بر ضد ابراهیم [[شورش]] کرد و در [[جنگی]] که در ماه صفر [[سال ۱۲۷ هجری]]، بین مروان و ابراهیم رخ داد، مروان [[پیروز]] شد و ابراهیم مجبور شد با او بیعت کند. وی در رکاب مروان بود تا اینکه در زاب [[غرق]] شد و درگذشت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۱-۳۱۲.</ref>.
به نقل از [[طبری]]، [[ابواسحاق ابراهیم بن ولید]] چهار ماه حکومت کرد و در [[ربیع‌الآخر]] [[سال ۱۲۶ هجری]] توسط [[مروان بن محمد]] از [[خلافت]] [[خلع]] شد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۴۳۹.</ref>.
[[مروان بن محمد بن مروان بن حکم]]، آخرین [[خلیفه]] [[بنی‌امیه]] بود که در نیمه صفر [[سال ۱۲۷ هجری]] در [[دمشق]] برای خلافت با او [[بیعت]] انجام گرفت. او به [[مروان]] «جعدی» معروف بود؛ زیرا مربی او جعد بن درهم مانوی [[مذهب]] بود و مروان هم تحتِ [[تربیت]] او به مذهب مانوی درآمده بود. هم‌چنین در [[تاریخ اسلام]] به مروان «حمار» معروف است. این [[لقب]] به‌دلیل [[پایداری]] او در [[نبرد]] مقابل [[دشمنان]] به او داده شد<ref>دولت امویان، ص۲۱۶.</ref>.
با به [[حکومت]] رسیدن مروان، [[آشوب]] همه‌جا را فراگرفت و [[ناآرامی]] در [[بلاد مسلمین]] افزایش یافت. در این [[زمان]]، [[عباسیان]] موقعیت را مناسب دیدند و خود را برای از میان برداشتن [[حکومت امویان]] آماده می‌کردند. مروان تلاش زیادی را انجام داد تا نارسایی‌ها را جبران کند و حکومت را در [[خاندان اموی]] باقی نگه دارد؛ اما درگیری در خاندان اموی برای تصاحب [[قدرت]] از یک طرف و [[شورش]] [[شهرها]] بر ضد حکومت مرکزی از طرف دیگر سبب شد تا شیرازه حکومت امویان از هم بپاشد و [[دولت]] آنها در سراشیبی [[سقوط]] قرار گیرد.
در ابتدای کار، مروان [[والیان]] شهرها را [[تغییر]] داد و [[انتخاب]] آنها را به [[مردم]] و م واگذار کرد. برای مثال مروان [[نضر بن سعید الحرشی]] را به‌عنوان [[حاکم عراق]] برگزید؛ اما در [[سال ۱۲۹ هجری]]، او را از [[امارت]] [[عراق]] [[عزل]] کرد و [[یزید بن عمر بن هبیره]] را [[جانشین]] او کرد<ref>العبر، ج۲، ص۲۲۴.</ref>. اما هنگامی که [[شام]]، [[پرچم]] [[عصیان]] را بر ضد مروان دوم برافراشت، پر واضح بود که حرکت‌ها در مناطق دیگر متشنج‌تر و خطرناک‌تر خواهد بود. در این اثنا، [[خوارج]] فرصتی یافتند تا بر حکومت امویان شورش کنند و ضربات خردکننده‌ای بر پیکر آن وارد کنند. آنها حرکت خود را از عراق و [[جزیرةالعرب]] آغاز کردند و بر [[بصره]] و حضرالموت [[تسلط]] یافتند. مروان چاره‌ای نداشت جز اینکه با آنها به [[نبرد]] بپردازد. در چندین نبرد آنها را [[شکست]] داد و آنها را از شهرهای ماردین، [[عین‌التمر]]، جیرفت و وادی‌القرا خارج کرد و در کل از [[عراق]] راند و قدرتش را در [[حجاز]] و [[یمن]] و عراق گسترش داد<ref>دولت امویان، ص۲۲۰-۲۱۹.</ref>.
[[مروان]] پس از آن‌که در نبرد زاب شکست خورد به [[شام]] و سپس به [[مصر]] گریخت؛ اما [[صالح بن علی]] به تعقیب او پرداخت و به او در بوصیر از توابع [[صعید]] دست یافت و او را کشت و سر از تنش جدا کرد. به نقل از [[یعقوبی]]، مدت [[حکومت]] مروان پنج سال بود و در ذوالحجّه [[سال ۱۳۲ هجری]] در ۶۴ سالگی یا ۶۸ سالگی کشته شد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۲۵.</ref><ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۲۸۶.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش