ابن قیس همدانی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
جز (جایگزینی متن - '[[رده:قبیله ' به '[[رده:')
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست')
خط ۶۲: خط ۶۲:


اگرچه [[حضرت]] به نحوی قضیه [[جایگزینی]] [[حسان بن مخدوج]] را از [[اشعث]] [[اصلاح]] کرد اما سخنان به [[حق]] و [[استوار]] سعید در [[آرامش]] معترضین بی‌تاثیر نبود.
اگرچه [[حضرت]] به نحوی قضیه [[جایگزینی]] [[حسان بن مخدوج]] را از [[اشعث]] [[اصلاح]] کرد اما سخنان به [[حق]] و [[استوار]] سعید در [[آرامش]] معترضین بی‌تاثیر نبود.
از جمله فعالیت سعید در [[صفین]] این بود که [[امام]] {{ع}} در این [[نبرد]] تمام تلاش خود را به کار برد شاید بتواند جلوی [[جنگ]] را بگیرد، لذا افراد پرنفوذ و با شخصیتی چون [[بشیر بن عمرو انصاری]]، و [[سعید بن قیس همدانی]] و [[شبث بن ربعی]] را نزد [[معاویه]] فرستاد تا شاید او را از [[جنگ]] و [[خون‌ریزی]] باز دارند و با [[صلح]] و [[مذاکره]] مسائل و [[مشکلات]] رفع شود؛ اما [[معاویه]] در عوض این پیشنهاد منطقی، پاسخ [[تندی]] داد و [[اعلان]] کرد میان ما و شما جز [[شمشیر]] چیز دیگری نخواهد بود از این رو [[نمایندگان]] [[امام]] {{ع}} با [[دست]] خالی به اردوگاه خودی بازگشتند و نظر [[معاویه]] را به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} رساندند<ref>ر. ک: وقعه صفین، ص۱۸۷ و ۱۸۸.</ref>.
از جمله فعالیت سعید در [[صفین]] این بود که [[امام]] {{ع}} در این [[نبرد]] تمام تلاش خود را به کار برد شاید بتواند جلوی [[جنگ]] را بگیرد، لذا افراد پرنفوذ و با شخصیتی چون [[بشیر بن عمرو انصاری]]، و [[سعید بن قیس همدانی]] و [[شبث بن ربعی]] را نزد [[معاویه]] فرستاد تا شاید او را از [[جنگ]] و [[خون‌ریزی]] باز دارند و با [[صلح]] و [[مذاکره]] مسائل و [[مشکلات]] رفع شود؛ اما [[معاویه]] در عوض این پیشنهاد منطقی، پاسخ [[تندی]] داد و [[اعلان]] کرد میان ما و شما جز [[شمشیر]] چیز دیگری نخواهد بود از این رو [[نمایندگان]] [[امام]] {{ع}} با دست خالی به اردوگاه خودی بازگشتند و نظر [[معاویه]] را به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} رساندند<ref>ر. ک: وقعه صفین، ص۱۸۷ و ۱۸۸.</ref>.


اگرچه بعد از این گفت و گوها باز هم گروهی از [[قاریان]] [[عراق]] و [[شام]] که سی هزار نفر بودند در کنار [[صفین]] قرارگاهی زدند و سران آنان چون [[علقمه بن قیس]]، [[عبیده سلمانی]]، [[عبدالله بن عتبه]] و [[عامر بن عبدالقیس]] که از [[شاگردان]] [[عبدالله بن مسعود]] بودند، شروع به آمد و شد میان [[سپاهیان]] [[حضرت علی]] {{ع}} و [[معاویه]] نمودند و مدت سه ماه این رفت و آمد ادامه داشت، و در طول این مدت [[معاویه]] هر چه توانست [[دلیل]] و مدرک برای [[جنگ]] و [[خون‌ریزی]] ارائه داد، اما همین که به محض [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} می‌آمدند و پاسخ [[معاویه]] را می‌شنیدند، قانع می‌شدند و مجدداً به [[معاویه]] مراجعه می‌کردند و نظر [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را به او می‌گفتند؛ اما تمام این رفت و آمدها و مذاکرات و پیشنهادات آرام‌بخش و مانع از [[خون‌ریزی]]، تأثیری بر [[خیره]] سری [[معاویه]] نداشت و حاضر نشد تن به [[حق]] دهد و [[عاقبت]] آماده [[جنگ]] شد<ref>تفصیل مطلب در شرح حال «علقمه بن قیس» خواهد آمد.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۶-۶۳۷.</ref>
اگرچه بعد از این گفت و گوها باز هم گروهی از [[قاریان]] [[عراق]] و [[شام]] که سی هزار نفر بودند در کنار [[صفین]] قرارگاهی زدند و سران آنان چون [[علقمه بن قیس]]، [[عبیده سلمانی]]، [[عبدالله بن عتبه]] و [[عامر بن عبدالقیس]] که از [[شاگردان]] [[عبدالله بن مسعود]] بودند، شروع به آمد و شد میان [[سپاهیان]] [[حضرت علی]] {{ع}} و [[معاویه]] نمودند و مدت سه ماه این رفت و آمد ادامه داشت، و در طول این مدت [[معاویه]] هر چه توانست [[دلیل]] و مدرک برای [[جنگ]] و [[خون‌ریزی]] ارائه داد، اما همین که به محض [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} می‌آمدند و پاسخ [[معاویه]] را می‌شنیدند، قانع می‌شدند و مجدداً به [[معاویه]] مراجعه می‌کردند و نظر [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را به او می‌گفتند؛ اما تمام این رفت و آمدها و مذاکرات و پیشنهادات آرام‌بخش و مانع از [[خون‌ریزی]]، تأثیری بر [[خیره]] سری [[معاویه]] نداشت و حاضر نشد تن به [[حق]] دهد و [[عاقبت]] آماده [[جنگ]] شد<ref>تفصیل مطلب در شرح حال «علقمه بن قیس» خواهد آمد.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۶۳۶-۶۳۷.</ref>


== [[دلسوزی]] سعید برای [[امام]] {{ع}} ==
== [[دلسوزی]] سعید برای [[امام]] {{ع}} ==
روزی [[حضرت علی]] {{ع}} در [[جنگ صفین]]، از قرارگاه خود خارج شد و از کنار خطوط مقدم [[نبرد]] گذر کرد، آن [[حضرت]] {{ع}} در حالی که فقط نیزه کوتاهی در [[دست]] داشت با [[سعید بن قیس همدانی]] برخورد کرد؛ وی از روی [[دلسوزی]] و ارادت به [[حضرت]] {{ع}} عرض کرد: «ای [[امیرمؤمنان]]، آیا با آنکه نزدیک [[دشمن]] هستید [[بیم]] ندارید که کسی غافل‌گیرتان کند؟»<ref>{{عربی|«أَ مَا تَخْشَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَغْتَالَكَ أَحَدٌ وَ أَنْتَ قُرْبَ عَدُوِّكَ؟»}}</ref>.
روزی [[حضرت علی]] {{ع}} در [[جنگ صفین]]، از قرارگاه خود خارج شد و از کنار خطوط مقدم [[نبرد]] گذر کرد، آن [[حضرت]] {{ع}} در حالی که فقط نیزه کوتاهی در دست داشت با [[سعید بن قیس همدانی]] برخورد کرد؛ وی از روی [[دلسوزی]] و ارادت به [[حضرت]] {{ع}} عرض کرد: «ای [[امیرمؤمنان]]، آیا با آنکه نزدیک [[دشمن]] هستید [[بیم]] ندارید که کسی غافل‌گیرتان کند؟»<ref>{{عربی|«أَ مَا تَخْشَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَغْتَالَكَ أَحَدٌ وَ أَنْتَ قُرْبَ عَدُوِّكَ؟»}}</ref>.


[[حضرت علی]] {{ع}} در پاسخ او فرمود: «هیچ کسی نیست مگر آنکه از سوی [[خداوند]] نگهبانانی برای [[حفظ]] او گماشته شده‌اند که او را از این که در چاهی [[سقوط]] کند و یا زیر آواری بماند و یا به آفت و بلایی گرفتار شود، محافظت می‌کنند؛ و چون تقدیر فرا رسد این نگهبانان در مقابل تقدیر، او را رها می‌کنند»<ref>وقعة صفین، ص۲۵۰؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۹۹.</ref>.
[[حضرت علی]] {{ع}} در پاسخ او فرمود: «هیچ کسی نیست مگر آنکه از سوی [[خداوند]] نگهبانانی برای [[حفظ]] او گماشته شده‌اند که او را از این که در چاهی [[سقوط]] کند و یا زیر آواری بماند و یا به آفت و بلایی گرفتار شود، محافظت می‌کنند؛ و چون تقدیر فرا رسد این نگهبانان در مقابل تقدیر، او را رها می‌کنند»<ref>وقعة صفین، ص۲۵۰؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۹۹.</ref>.
خط ۷۸: خط ۷۸:
[[همدانیان]] می‌گویند: نزدیک بود سعید، [[معاویه]] را از پای درآورد ولی او از معرکه [[نبرد]] گریخت. لذا سعید که خود را [[پیروز]] این میدان می‌دید ولی متأسف بود که به این کار موفق نشد<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۴۳۰ - ۴۲۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۰</ref>.
[[همدانیان]] می‌گویند: نزدیک بود سعید، [[معاویه]] را از پای درآورد ولی او از معرکه [[نبرد]] گریخت. لذا سعید که خود را [[پیروز]] این میدان می‌دید ولی متأسف بود که به این کار موفق نشد<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۴۳۰ - ۴۲۶ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۷۰</ref>.


و [[معاویه]] هم چون [[احساس]] کرد در [[مبارزه]] تن به تن با سعید [[شکست]] او حتمی است پس از بازگشت به اردوگاه خود، به [[عمر و عاص]] [[دستور]] داد که افراد [[قبایل]] عک و [[اشعری]] را به مقابله با [[همدانیان]] - از [[سپاه امام علی]] {{ع}} - گسیل کند ولی آنها به شرط دو برابر شدن حقوقشان پذیرفتند و به [[نبرد]] با [[همدانیان]]، به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]]، جلو آمدند و بین دو گروه عکی و اشعری‌ها با [[همدانیان]] [[سپاه]] [[حضرت علی]] {{ع}} [[نبرد]] [[سختی]] واقع شد و از زبان [[منذر بن ابی حمیصه]] که فردی دلیر و شاعر در [[سپاه]] [[حضرت علی]] {{ع}} بود خطاب به [[امام]] عرضه داشت: «یا [[امیرالمؤمنین]] دو [[قبیله]] عک و [[اشعری]] در [[سپاه]] [[دشمن]] از [[معاویه]] [[حقوق]] دو چندان [[طلب]] کردند چون [[معاویه]] پذیرفت آنها به میدان [[نبرد]] آمدند، و آنها [[دین]] خود را به [[دنیا]] فروختند ولی ما یا [[علی]] با تو، در برابر این [[دنیا]] به [[آخرت]] [[راضی]] شدیم. و به [[عراق]] در برابر [[شام]] و به تو در برابر [[معاویه]] خشنودیم؛ به [[خدا]] [[سوگند]] که [[آخرت]] ما از دنیای آنان بهتر و [[عراق]] ما از [[شام]] آنان ارزنده‌تر و پیشوای ما از پیشوای آنان [[هدایت]] یافته‌تر می‌باشد، [[یا علی]]! اینک [[دست]] ما را بر [[جنگ]] بگشای و از سوی ما به [[نصرت]] و [[پیروزی]] [[اعتماد]] کن و ما را تا پای [[مرگ]] پیش ببر». سپس اشعاری در این رابطه بس پر معنا سرود<ref>چند [[بیت]] از اشعار او چنین است: {{عربی|إِنَّ عَكّاً سَأَلُوا الْفَرَائِضَ وَ الْأَشْعَرُ * سَأَلُوا جَوَائِزاً بَثَنِيَّهْ
و [[معاویه]] هم چون [[احساس]] کرد در [[مبارزه]] تن به تن با سعید [[شکست]] او حتمی است پس از بازگشت به اردوگاه خود، به [[عمر و عاص]] [[دستور]] داد که افراد [[قبایل]] عک و [[اشعری]] را به مقابله با [[همدانیان]] - از [[سپاه امام علی]] {{ع}} - گسیل کند ولی آنها به شرط دو برابر شدن حقوقشان پذیرفتند و به [[نبرد]] با [[همدانیان]]، به [[فرماندهی]] [[سعید بن قیس]]، جلو آمدند و بین دو گروه عکی و اشعری‌ها با [[همدانیان]] [[سپاه]] [[حضرت علی]] {{ع}} [[نبرد]] [[سختی]] واقع شد و از زبان [[منذر بن ابی حمیصه]] که فردی دلیر و شاعر در [[سپاه]] [[حضرت علی]] {{ع}} بود خطاب به [[امام]] عرضه داشت: «یا [[امیرالمؤمنین]] دو [[قبیله]] عک و [[اشعری]] در [[سپاه]] [[دشمن]] از [[معاویه]] [[حقوق]] دو چندان [[طلب]] کردند چون [[معاویه]] پذیرفت آنها به میدان [[نبرد]] آمدند، و آنها [[دین]] خود را به [[دنیا]] فروختند ولی ما یا [[علی]] با تو، در برابر این [[دنیا]] به [[آخرت]] [[راضی]] شدیم. و به [[عراق]] در برابر [[شام]] و به تو در برابر [[معاویه]] خشنودیم؛ به [[خدا]] [[سوگند]] که [[آخرت]] ما از دنیای آنان بهتر و [[عراق]] ما از [[شام]] آنان ارزنده‌تر و پیشوای ما از پیشوای آنان [[هدایت]] یافته‌تر می‌باشد، [[یا علی]]! اینک دست ما را بر [[جنگ]] بگشای و از سوی ما به [[نصرت]] و [[پیروزی]] [[اعتماد]] کن و ما را تا پای [[مرگ]] پیش ببر». سپس اشعاری در این رابطه بس پر معنا سرود<ref>چند [[بیت]] از اشعار او چنین است: {{عربی|إِنَّ عَكّاً سَأَلُوا الْفَرَائِضَ وَ الْأَشْعَرُ * سَأَلُوا جَوَائِزاً بَثَنِيَّهْ
تَرَكُوا الدِّينَ لِلْعَطَاءِ وَ لِلْفَرْضِ * فَكَانُوا بِذَاكَ شَرَّ الْبَرِيَّهْ
تَرَكُوا الدِّينَ لِلْعَطَاءِ وَ لِلْفَرْضِ * فَكَانُوا بِذَاكَ شَرَّ الْبَرِيَّهْ
وَ سَأَلْنَا حُسْنَ الثَّوَابِ مِنَ اللَّهِ * وَ صَبْراً عَلَى الْجِهَادِ وَ نِيَّهْ}}
وَ سَأَلْنَا حُسْنَ الثَّوَابِ مِنَ اللَّهِ * وَ صَبْراً عَلَى الْجِهَادِ وَ نِيَّهْ}}
خط ۹۶: خط ۹۶:


== واکنش سعید در [[فتنه]] بالا بردن قرآن‌ها ==
== واکنش سعید در [[فتنه]] بالا بردن قرآن‌ها ==
* پس از موفقیت [[معاویه]] در [[حیله]] به نیزه کردن قرآن‌ها تا شاید [[جنگ صفین]] را به نفع خود پایان بخشد، [[سعید بن قیس]] در این موقعیت نزد [[امام]] {{ع}} آمد و از [[حضرت]] خواست تا به نزد [[شامیان]] برود و با آنها به گفت وگو بنشیند، [[امام]] {{ع}} به وی [[مأموریت]] داد تا با آنان صحبت کند تا بیشتر با خواسته شان آشنا شود. سعید بیرون آمد و مقابل [[مردم]] [[شام]] قرار گرفت و گفت: ای [[مردم]] [[شام]]، میان ما و شما اموری اتفاق افتاد که موجب [[خشم]] و [[نفرت]] هر یک از ما گردید، ما از [[دین]] و دنیای خود [[دفاع]] کردیم؛ ولی شما [[اقدام]] [[دفاعی]] و حمایتی ما را [[غدر]] و [[اسراف]] خواندید، و اکنون ما را به چیزی می‌خوانید که ما تا ساعتی پیش، برای تحقق همان امر با شما جنگیدیم، البته [[اهل عراق]] با دستاوردی بهتر از عمل کردن به [[کتاب خدا]]، به دیار خود باز نخواهند گشت و شما [[مردم]] [[شام]] نیز نتیجه ای بهتر از عمل به [[کتاب خدا]] و [[پیروی]] از دستورهای او، کسب نخواهید کرد، پس بدانید که به [[حکم]] [[کتاب خدا]]، [[حق]] در [[دست]] ماست نه شما، اگر نمی‌خواهید آن را بپذیرید، پس ما همانیم که بودیم و شما همانید که بودید.
* پس از موفقیت [[معاویه]] در [[حیله]] به نیزه کردن قرآن‌ها تا شاید [[جنگ صفین]] را به نفع خود پایان بخشد، [[سعید بن قیس]] در این موقعیت نزد [[امام]] {{ع}} آمد و از [[حضرت]] خواست تا به نزد [[شامیان]] برود و با آنها به گفت وگو بنشیند، [[امام]] {{ع}} به وی [[مأموریت]] داد تا با آنان صحبت کند تا بیشتر با خواسته شان آشنا شود. سعید بیرون آمد و مقابل [[مردم]] [[شام]] قرار گرفت و گفت: ای [[مردم]] [[شام]]، میان ما و شما اموری اتفاق افتاد که موجب [[خشم]] و [[نفرت]] هر یک از ما گردید، ما از [[دین]] و دنیای خود [[دفاع]] کردیم؛ ولی شما [[اقدام]] [[دفاعی]] و حمایتی ما را [[غدر]] و [[اسراف]] خواندید، و اکنون ما را به چیزی می‌خوانید که ما تا ساعتی پیش، برای تحقق همان امر با شما جنگیدیم، البته [[اهل عراق]] با دستاوردی بهتر از عمل کردن به [[کتاب خدا]]، به دیار خود باز نخواهند گشت و شما [[مردم]] [[شام]] نیز نتیجه ای بهتر از عمل به [[کتاب خدا]] و [[پیروی]] از دستورهای او، کسب نخواهید کرد، پس بدانید که به [[حکم]] [[کتاب خدا]]، [[حق]] در دست ماست نه شما، اگر نمی‌خواهید آن را بپذیرید، پس ما همانیم که بودیم و شما همانید که بودید.
* سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت می‌کرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] می‌دادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>.
* سخنان به [[حق]] سعید که کار را بر [[سپاه معاویه]] سخت می‌کرد و مخالفین ادامه [[جنگ]] در [[سپاه امام]] که جمعی از آنها منافقانه و جمعی [[کورکورانه]] تن به هر ذلتی جز ادامه [[جنگ]] می‌دادند با گفتار سعید [[مخالفت]] ورزیدند و با [[اصرار]] زیاد سرانجام موضوع غمبار [[حکمیت]] طبق خواست و نظر [[معاویه]] را به [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کردند<ref>ر. ک: وقعة صفین، ص۴۸۳.</ref>.
* [[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] می‌کند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: «من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید»<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref>
* [[ابن مزاحم]] از [[ابی وداک]] [[نقل]] می‌کند: پس از آنکه نیروهای [[شام]] قرآن‌ها را بر سر نیزه‌ها بالا بردند و [[تمایل]] به [[صلح]] و ترک [[ستیز]] قوت گرفت و [[مردم]] [[تظاهر]] به [[پذیرفتن]] [[حکمیت]] [[قرآن]] کردند و [[نامه]] [[حکمت]] نوشته شد، [[حضرت امیر]] خطاب به یارانش فرمود: «من اگر به این [[صلح]] و [[آشتی]] تن دادم تنها به این [[دلیل]] بود که شما در این [[جنگ]] [[ضعف]] و [[سستی]] از خود نشان دادید»<ref>{{متن حدیث|نَّمَا فَعَلْتُ مَا فَعَلْتُ لِمَا بَدَا فِيكُمْ مِنَ اَلْخَوَرِ وَ اَلْفَشَلِ عَنِ اَلْحَرْبِ}}</ref>
خط ۱۰۹: خط ۱۰۹:
== سعید در تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] ==
== سعید در تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] ==
* مدتی پس از [[حکمیت]] و خروج نهروانیان، [[معاویه]] تلاش کرد با ایجاد [[هرج و مرج]] در بلاد تحت [[حکومت]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} [[مردم]] را به آن [[حضرت]] بدبین کرده و [[ناامنی]] و بی‌ثباتی را در [[بلاد اسلامی]] حکم‌فرما نماید که به نمونه‌ای از آن به اختصار اشاره می‌کنیم:
* مدتی پس از [[حکمیت]] و خروج نهروانیان، [[معاویه]] تلاش کرد با ایجاد [[هرج و مرج]] در بلاد تحت [[حکومت]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} [[مردم]] را به آن [[حضرت]] بدبین کرده و [[ناامنی]] و بی‌ثباتی را در [[بلاد اسلامی]] حکم‌فرما نماید که به نمونه‌ای از آن به اختصار اشاره می‌کنیم:
* [[سفیان بن عوف غامدی]]<ref>غامد، نام قبیله‌ای از مردم یمن و از تیره ازد است.</ref> به [[دستور]] [[معاویه]] سپاهی بزرگ تشکیل داد تا به شهرهای [[عراق]] از جمله [[هیت]]، [[انبار]] و [[مدائن]] یورش برده به [[قتل]] و [[غارت]] [[دست]] بزند و هرکس را که به [[معاویه]] [[تمایل]] دارد، شاد و [[امیدوار]] سازد. [[سفیان]] توانست [[مأموریت]] خود را به پایان برساند و جمع زیادی از جمله [[اشرس بن حسان بکری]]<ref>در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.</ref> فرماندار [[شهر انبار]] از جانب [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را به [[قتل]] رساند و اموالی را به [[غارت]] برد، و چون خبر جنایت‌های [[سفیان]] به اطلاع [[امام]] رسید، [[حضرت]] سخت ناراحت شد و به [[منبر]] رفت و برای [[مردم]] [[خطبه]] ایراد کرد و فرمود: «همانا [[برادر]] بکری شما در [[شهر انبار]] کشته شده است، او مردی ارج‌مند بود و از آن‌چه پیش می‌آید باکی نداشت و آن‌چه را در پیشگاه [[خداوند]] است بر [[دنیا]] برگزید، اکنون به تعقیب [[غارتگران]] بشتابید تا آنها را دریابید، و اگر آنها را [[شکست]] دهید، تا هنگامی که زنده باشند از [[عراق]] رانده‌اید»<ref>{{متن حدیث|نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا}}؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام {{ع}} از چنین است: {{متن حدیث|وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا}} (تا آخر خطبه).</ref>؛
* [[سفیان بن عوف غامدی]]<ref>غامد، نام قبیله‌ای از مردم یمن و از تیره ازد است.</ref> به [[دستور]] [[معاویه]] سپاهی بزرگ تشکیل داد تا به شهرهای [[عراق]] از جمله [[هیت]]، [[انبار]] و [[مدائن]] یورش برده به [[قتل]] و [[غارت]] دست بزند و هرکس را که به [[معاویه]] [[تمایل]] دارد، شاد و [[امیدوار]] سازد. [[سفیان]] توانست [[مأموریت]] خود را به پایان برساند و جمع زیادی از جمله [[اشرس بن حسان بکری]]<ref>در برخی از منابع نام أو حسان بن حسان آمده و در ترجمه اشرس بن حسان در همین اثر شرح بیشتری در شهادت او آمده است.</ref> فرماندار [[شهر انبار]] از جانب [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را به [[قتل]] رساند و اموالی را به [[غارت]] برد، و چون خبر جنایت‌های [[سفیان]] به اطلاع [[امام]] رسید، [[حضرت]] سخت ناراحت شد و به [[منبر]] رفت و برای [[مردم]] [[خطبه]] ایراد کرد و فرمود: «همانا [[برادر]] بکری شما در [[شهر انبار]] کشته شده است، او مردی ارج‌مند بود و از آن‌چه پیش می‌آید باکی نداشت و آن‌چه را در پیشگاه [[خداوند]] است بر [[دنیا]] برگزید، اکنون به تعقیب [[غارتگران]] بشتابید تا آنها را دریابید، و اگر آنها را [[شکست]] دهید، تا هنگامی که زنده باشند از [[عراق]] رانده‌اید»<ref>{{متن حدیث|نَّ أَخَاكُمُ اَلْبَكْرِيَّ قَدْ أُصِيبَ بِالْأَنْبَارِ، وَ هُوَ مُغْتَرٌّ لاَ يَظُنُّ مَا كَانَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلدُّنْيَا، فَانْتَدِبُوا إِلَيْهِمْ حَتَّى تُلاَقُوهُمْ، فَإِنْ أَصَبْتُمْ مِنْهُمْ طَرَفاً أَنْكَلْتُمُوهُمْ عَنِ اَلْعِرَاقِ أَبَداً مَا بَقُوا}}؛ در نهج البلاغه در ادامه خطبه ۲۷، عبارت امام {{ع}} از چنین است: {{متن حدیث|وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ وَ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ اَلْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ اَلْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ. ثُمَّ اِنْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا}} (تا آخر خطبه).</ref>؛
* پس از این سخنان، هیچ‌کس نه موافق نه [[مخالف]] سخنی بر لب نیاورد و جوابی به [[امام]] {{ع}} نداد. [[حضرت]] از [[منبر]] پایین آمد و پیاده به سوی نخلیه حرکت کرد و [[مردم]] هم پیاده از پی [[حضرت]] راه افتادند و در این میان، گروهی از [[اشراف کوفه]] [[حضرت]] را احاطه کردند و گفتند: ای [[امیرالمؤمنین]] شما برگردید ما این‌کار را [[کفایت]] خواهیم کرد، سرانجام با [[اصرار]] آنها، [[امام]] {{ع}} آزرده خاطر و [[اندوهگین]] به [[خانه]] بازگشت.
* پس از این سخنان، هیچ‌کس نه موافق نه [[مخالف]] سخنی بر لب نیاورد و جوابی به [[امام]] {{ع}} نداد. [[حضرت]] از [[منبر]] پایین آمد و پیاده به سوی نخلیه حرکت کرد و [[مردم]] هم پیاده از پی [[حضرت]] راه افتادند و در این میان، گروهی از [[اشراف کوفه]] [[حضرت]] را احاطه کردند و گفتند: ای [[امیرالمؤمنین]] شما برگردید ما این‌کار را [[کفایت]] خواهیم کرد، سرانجام با [[اصرار]] آنها، [[امام]] {{ع}} آزرده خاطر و [[اندوهگین]] به [[خانه]] بازگشت.
* باز در این هنگام به [[حضرت]] خبر رسید که آن [[قوم]] با لشکری گسترده مجددا بازگشته‌اند، [[امام]] {{ع}} فورا [[سعید بن قیس]] را فرخواند و او را از [[نخیله]] در راس هشت هزار [[جنگ]] جوی [[رزمنده]] برای تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] اعزام کرد.
* باز در این هنگام به [[حضرت]] خبر رسید که آن [[قوم]] با لشکری گسترده مجددا بازگشته‌اند، [[امام]] {{ع}} فورا [[سعید بن قیس]] را فرخواند و او را از [[نخیله]] در راس هشت هزار [[جنگ]] جوی [[رزمنده]] برای تعقیب [[سفیان بن عوف غامدی]] اعزام کرد.
خط ۱۱۵: خط ۱۱۵:


== سعید و [[فرماندهی سپاه]] [[امام حسن]] {{ع}} ==
== سعید و [[فرماندهی سپاه]] [[امام حسن]] {{ع}} ==
* سعید پس از [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}} در [[ایمان]] و [[اعتقاد]] به [[خاندان رسالت]] پابرجا بود و با [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} [[بیعت]] کرد و [[امامت]] آن [[حضرت]] را به گردن نهاد. و لذا موقعی که [[معاویه]] لشکری [[عظیم]] تشکیل داد تا با [[امام حسن]] {{ع}} بجنگد. وقتی خبر حرکت [[معاویه]] و [[لشکر]] او به [[امام حسن]] {{ع}} رسید، [[حضرت]] سریعا [[دست]] به [[اقدام]] زد، و [[حجر بن عدی]] را برای آماده کردن [[مردم]] گسیل داشت و منادی هم [[مردم]] را برای [[اجتماع]] در [[مسجد]] فراخواند. در این موقع [[سعید بن قیس]] به [[محضر امام]] [[حسن]] {{ع}} آمد و عرض کرد: [[مردم]] جمع شده و آماده شنیدن فرمایش شما هستند. [[امام]] {{ع}} بیرون آمد و بر فراز [[منبر]] بالا رفت و پس از [[سپاس]] و [[ستایش خداوند]] [[متعال]] فرمود: «همانا [[خداوند]] [[جهاد]] را بر [[خلق]] خود مقرر نموده و خود آن را دشوار نام نهاده است، سپس به [[مؤمنان]] فرموده است: [[شکیبا]] باشید که [[خداوند]] با [[صابران]] است. ای [[مردم]]، شما به آنچه [[دوست]] دارید، نمی‌رسید مگر با [[صبر]] و [[شکیبایی]] در آن‌چه دشوار می‌دارید. به من خبر رسیده که [[معاویه]] آهنگ حمله به ما دارد، اینک شما به لشکرگاه خود در [[نخیله]] بروید تا بنگریم و بنگرید و چاره اندیشی کنیم و شما هم چاره اندیشی نمایید».
* سعید پس از [[شهادت امیرمؤمنان]] {{ع}} در [[ایمان]] و [[اعتقاد]] به [[خاندان رسالت]] پابرجا بود و با [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} [[بیعت]] کرد و [[امامت]] آن [[حضرت]] را به گردن نهاد. و لذا موقعی که [[معاویه]] لشکری [[عظیم]] تشکیل داد تا با [[امام حسن]] {{ع}} بجنگد. وقتی خبر حرکت [[معاویه]] و [[لشکر]] او به [[امام حسن]] {{ع}} رسید، [[حضرت]] سریعا دست به [[اقدام]] زد، و [[حجر بن عدی]] را برای آماده کردن [[مردم]] گسیل داشت و منادی هم [[مردم]] را برای [[اجتماع]] در [[مسجد]] فراخواند. در این موقع [[سعید بن قیس]] به [[محضر امام]] [[حسن]] {{ع}} آمد و عرض کرد: [[مردم]] جمع شده و آماده شنیدن فرمایش شما هستند. [[امام]] {{ع}} بیرون آمد و بر فراز [[منبر]] بالا رفت و پس از [[سپاس]] و [[ستایش خداوند]] [[متعال]] فرمود: «همانا [[خداوند]] [[جهاد]] را بر [[خلق]] خود مقرر نموده و خود آن را دشوار نام نهاده است، سپس به [[مؤمنان]] فرموده است: [[شکیبا]] باشید که [[خداوند]] با [[صابران]] است. ای [[مردم]]، شما به آنچه [[دوست]] دارید، نمی‌رسید مگر با [[صبر]] و [[شکیبایی]] در آن‌چه دشوار می‌دارید. به من خبر رسیده که [[معاویه]] آهنگ حمله به ما دارد، اینک شما به لشکرگاه خود در [[نخیله]] بروید تا بنگریم و بنگرید و چاره اندیشی کنیم و شما هم چاره اندیشی نمایید».
* [[امام]] نگران بود که [[مردم]] پاسخ او را ندهند، در این موقع [[عدی بن حاتم]] بلند شد و [[مردم]] را مورد تقبیح قرار داد که چرا جواب [[امام]] را نمی‌دهید، مگر از [[عقوبت]] [[خدا]] و ننگ و عار [[بیم]] ندارید؟ بعد خطاب به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: ما سخن تو را شنیدیم و [[اطاعت]] می‌کنیم... بعد [[قیس بن سعد]]، و سپس [[معقل بن قیس ریاحی]] و [[زیاد بن صعصعه تمیمی]] برخاستند و [[اعلان]] [[حمایت از امام]] {{ع}} کرده و [[مردم کوفه]] را در عدم [[وفاداری]] نسبت به پاسخ [[امام]] {{ع}} تقبیح کردند.
* [[امام]] نگران بود که [[مردم]] پاسخ او را ندهند، در این موقع [[عدی بن حاتم]] بلند شد و [[مردم]] را مورد تقبیح قرار داد که چرا جواب [[امام]] را نمی‌دهید، مگر از [[عقوبت]] [[خدا]] و ننگ و عار [[بیم]] ندارید؟ بعد خطاب به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: ما سخن تو را شنیدیم و [[اطاعت]] می‌کنیم... بعد [[قیس بن سعد]]، و سپس [[معقل بن قیس ریاحی]] و [[زیاد بن صعصعه تمیمی]] برخاستند و [[اعلان]] [[حمایت از امام]] {{ع}} کرده و [[مردم کوفه]] را در عدم [[وفاداری]] نسبت به پاسخ [[امام]] {{ع}} تقبیح کردند.
* [[امام حسن]] {{ع}} در [[حق]] آنان [[دعا]] کرد و از [[منبر]] پایین آمد و [[مردم]] هم بیرون آمدند و راهی [[نخیله]] لشکرگاه گردیدند. [[حضرت]] خود به لشکرگاه آمد و [[مغیرة بن نوفل]] را به [[جانشینی]] خود در [[کوفه]] قرار داد و [[دستور]] داد [[مردم]] را برای پیوستن به [[سپاه]] [[تشویق]] نماید و طولی نکشید که لشکرگاه مملو از نیرو گردید.
* [[امام حسن]] {{ع}} در [[حق]] آنان [[دعا]] کرد و از [[منبر]] پایین آمد و [[مردم]] هم بیرون آمدند و راهی [[نخیله]] لشکرگاه گردیدند. [[حضرت]] خود به لشکرگاه آمد و [[مغیرة بن نوفل]] را به [[جانشینی]] خود در [[کوفه]] قرار داد و [[دستور]] داد [[مردم]] را برای پیوستن به [[سپاه]] [[تشویق]] نماید و طولی نکشید که لشکرگاه مملو از نیرو گردید.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش