←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۲۳: | خط ۳۲۳: | ||
وی در جای دیگر میگوید: [[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحیح است. به طرق و شواهدش که در این کتاب بسیارند، نگاه کن. اولین آنها، و به [[روایت]] [[ابوطفیل]] با این مضمون است [[پیامبر]] از [[حجة الوداع]] برمیگشتند و به [[غدیر خم]] رسیدند. [[اصحاب]] حضرت برای ایشان از تنه درختان سکویی ساختند. حضرت بالای آن رفتند و فرمودند: [[زمان]] [[رحلت]] من نزدیک شده است. من شما را ترک خواهم کرد و دو چیز پرارزش میان شما میگذارم که یکی از دیگری [[برتر]] است: کتاب [[خدای عزوجل]] و عترتم، [[اهل]] بیتم. دقت کنید بعد از من با این دو چه خواهید کرد. این دو هرگز از هم جدایی ندارند تا سرانجام در کنار [[حوض کوثر]]، نزد من آیند. سپس [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموند: «[[خداوند عزوجل]] مولای من و من مولای هر مؤمنیام». سپس دست علی{{ع}} را گرفتند و فرمودند: «هر کس که من مولای اویم، این (علی) مولای اوست. بار خدایا [[دوست]] بدار هر که علی را دوست دارد و [[دشمن]] بدار هر که او را دشمن دارد». این حدیث، صحیح است<ref>سلسة الأحادیث الصحیحة مختصرة ج۴، ص۳۳۰؛ {{عربی|{{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحيح، انظر طرقه و شواهده في الكتاب فهي كثيرة و أولها عن أبي الطفيل عنه قال: لما دفع النبي{{صل}} من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال: {{متن حدیث|كأني دعيت فأجبت و إني تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله و عترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض» ثم قال: إن الله مولاي و أنا ولي كل مؤمن ثم إنه أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال: «من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه}} صحيحٌ}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۱.</ref> | وی در جای دیگر میگوید: [[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحیح است. به طرق و شواهدش که در این کتاب بسیارند، نگاه کن. اولین آنها، و به [[روایت]] [[ابوطفیل]] با این مضمون است [[پیامبر]] از [[حجة الوداع]] برمیگشتند و به [[غدیر خم]] رسیدند. [[اصحاب]] حضرت برای ایشان از تنه درختان سکویی ساختند. حضرت بالای آن رفتند و فرمودند: [[زمان]] [[رحلت]] من نزدیک شده است. من شما را ترک خواهم کرد و دو چیز پرارزش میان شما میگذارم که یکی از دیگری [[برتر]] است: کتاب [[خدای عزوجل]] و عترتم، [[اهل]] بیتم. دقت کنید بعد از من با این دو چه خواهید کرد. این دو هرگز از هم جدایی ندارند تا سرانجام در کنار [[حوض کوثر]]، نزد من آیند. سپس [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموند: «[[خداوند عزوجل]] مولای من و من مولای هر مؤمنیام». سپس دست علی{{ع}} را گرفتند و فرمودند: «هر کس که من مولای اویم، این (علی) مولای اوست. بار خدایا [[دوست]] بدار هر که علی را دوست دارد و [[دشمن]] بدار هر که او را دشمن دارد». این حدیث، صحیح است<ref>سلسة الأحادیث الصحیحة مختصرة ج۴، ص۳۳۰؛ {{عربی|{{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحيح، انظر طرقه و شواهده في الكتاب فهي كثيرة و أولها عن أبي الطفيل عنه قال: لما دفع النبي{{صل}} من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال: {{متن حدیث|كأني دعيت فأجبت و إني تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله و عترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض» ثم قال: إن الله مولاي و أنا ولي كل مؤمن ثم إنه أخذ بيد علي رضي الله عنه فقال: «من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه}} صحيحٌ}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۱.</ref> | ||
==پرسمان [[حدیث غدیر]] و [[آیه اکمال دین]]== | |||
===نازل نشدن [[آیه]] درباره [[ابلاغ ولایت علی]]{{ع}}=== | |||
[[ابن تیمیه]] گفته است: «شما ادعا میکنید که میتوانید [[[امامت امام علی]]{{ع}}] را با [استناد به] [[قرآن]] ثابت کنید؛ اما [[ظاهر قرآن]] هرگز بر ادعای شما دلالت نمیکند؛ زیرا [[خداوند]] فرموده است: «آنچه را خداوند بر تو نازل کرده است [[ابلاغ]] کن و این جمله عام است و همه فرستادههای [[پروردگار]] را بر پیامبرش دربر میگیرد و بر امر معینی دلالت نمیکند. بنابراین ادعای شما که میگویید: [[پیامبر]] [[امامت علی]] را [[تبلیغ]] کرده یا به تبلیغ آن [[مأمور]] بوده است با استناد به [[آیات قرآن]] به [[تنهایی]] نمیتوان ثابت کرد؛ زیرا این آیه بر چیز معیّنی دلالت نمیکند. اگر بخواهید این دعوی را به کمک [[سنت]] ثابت کنید، با سنت ثابت میشود، نه با قرآن. پس اگر کسی ادعا کند آیهای در قرآن هست که پیامبر را [[فرمان]] میدهد درباره امامت علی{{ع}} تبلیغ کنید، به واقع به قرآن [[دروغ]] و [[افترا]] بسته است. بنابراین قرآن چه به صورت عام و چه به صورت خاص، هرگز بر این مطلب دلالت نمیکند»<ref>منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۴۷. {{عربی|أنتم ادعيتم أنكم أثبتم بالقرآن و القرآن ليس في ظاهره ما يدل على ذلك أصلا فانه قال {{متن قرآن|بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} و هذا اللفظ عام في جميع ما انزل إليه من ربه لا يدل على شيء معين. فدعوى المدعي أن إمامة علي هي مما بلغها أو مما أمر بتبليغها لا تثبت بمجرد القرآن فان القرآن ليس فيه دلالة على شيء معين فان ثبت ذلك بالنقل كان ذلك إثباتا بالخبر لا بالقرآن فمن ادعى أن القرآن يدل على أن إمارة علي مما أمر بتبليغه فقد افترى على القرآن فالقرآن لا يدل على ذلك عموما و لا خصوصا}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۵.</ref> | |||
===بررسی و [[نقد]]=== | |||
۱. گفته شد که آیه بلاغ درباره ابلاغ [[امامت امام علی]]{{ع}} نازل شده است؛ برای نمونه [[ابن عساکر]] از [[ابی سعید خدری]] نقل میکند: [[آیه]] بلاغ در [[غدیر خم]] درباره علی{{ع}} بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأمائل، ج۴۲، ص۲۳۷ {{عربی|أخبرنا أبو بكر وجيه بن طاهر عن أبو حامد الأزهري عن أبو محمد المخلدي عن أبو بكر محمد بن حمدون عن محمد بن إبراهيم الحلواني عن الحسن بن حماد سجادة عن علي بن عابس عن الأعمش و أبي الجحاف عن عطية عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الاية {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} على رسول الله{{صل}} يوم غدير خم في علي بن أبي طالب}}.</ref>. [[روایت]] هم [[سبب نزول آیه]] را بیان کرده است. سبب نزول آیه هم در [[فهم]] و [[تفسیر آیات قرآن]] بسیار تأثیر میگذارد. | |||
زرکشی میگوید: | |||
[[آگاهی]] از معنای آیه از فواید [[شأن نزول]] است. قُشیری گفته است: بیان سبب نزول آیه، راهی [[قوی]] در فهم معنای [[قرآن]] است و این چیزی است که با آگاهی از قرائن نهفته در قضایا، برای [[صحابه]] حاصل آمده است<ref>البرهان فی علوم القرآن، محمد بن بهادر بن عبد الله أبو عبد الله الزرکشی، ج۱، ص۲۲ {{عربی|و منها: الوقوف على المعنى قال الشيخ أبو الفتح القشيري بيان سبب النزول طريق قوي في فهم معاني الكتاب العزيز و هو أمر تحصل للصحابة بقرائن تحتف بالقضايا}}.</ref>. | |||
خود [[ابن تیمیه]] گفته است: «[[شناخت]] [[سبب نزول]]، به فهمیدن معنای آیه کمک میکند؛ زیرا شناخت سبب، زمینه را برای آگاهی از مسبَّب فراهم میکند»<ref>کتب و رسائل و فتاوی ابن تیمیة، ج۳۱، ص۳۳۹ {{عربی|و معرفة سبب النزول يعين على فهم الآية فإن العلم بالسبب يورث العلم بالمسبب}}.</ref>. | |||
۲. اگر [[استدلال]] به [[آیات قرآن]] به کمک [[احادیث]]، [[افترا]] بستن به قرآن باشد، ابن تیمیه چنین کرده است؛ برای نمونه او درباره [[فضائل]] [[خلیفه اول]] استدلال میکند: | |||
[[فضیلت]] [[همراهی]] در [[غار]]، به [[نص قرآن]] روشن است؛ زیرا [[خداوند]] فرموده: «در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همراه خود میگفت: [[غم]] مخور! [[خدا]] با ماست». [[رسول خدا]]{{صل}} خبر داده است که خدا با او و با همراهش است؛ چنان که [[خداوند]] به [[موسی]] و [[هارون]] فرمود: من با شمایم (همه چیز را) میشنوم و میبینم<ref>منهاج السنة النبویة، ج۸، ص۴۹۵ {{عربی|أن الفضيلة في الغار ظاهرة بنص القرآن لقوله تعالى {{متن قرآن|إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا}}. فأخبر الرسول أن الله معه و مع صاحبه كما قال لموسى و هارون {{متن قرآن|إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى}}}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۶.</ref> | |||
===چرا [[دشمنان]] [[ناامید]] نشدند؟=== | |||
[[اشرف عثمانی]] گفته است اگر [[آیه]] چهارم [[سوره مائده]] بر [[نصب]] دلالت میکرد، دشمنان میبایست ناامید میشدند. او در اینباره مینویسد: «[[ادعای امامت]] علی{{ع}} [[دروغ]] است؛ زیرا اگر [[امامت علی]]{{ع}} [[روز غدیر]] ثابت شده بود، احدی از [[صحابه]] نمیتوانست آن را [[انکار]] کند؛ زیرا خداوند دینش را [[حفظ]] میکند»<ref>تحفه امامیة، عثمانی، ص۳۸ {{عربی|{{متن قرآن|الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ...}} يدل على ان ادعاء الإمامة لعلي كذب، لانها لو كانت ما تمكن أحد من الصحابة على الانكار، لان الله حفظ دينه}}.</ref>. | |||
پاسخ: روز غدیر [[روز]] [[ابلاغ]] [[انتصاب الهی]] به واسطه رسول خدا{{صل}} بود و خداوند این روز را روز [[اکمال دین]] و [[اتمام نعمت]] خوانده است<ref>الأصول من الکافی، ج۱، ص۲۸۹ {{متن حدیث|... {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ{{ع}} يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ}}.</ref>. [[اهل سنت]] دو معنا برای اکمال دین آوردهاند؛ چنانکه ماوردی گفته است: | |||
در اینکه خداوند دینش را کامل کرده است، دو نظر وجود دارد: | |||
# اکمال دین با اکمال [[احکام]] و [[حلال و حرام]] [[الهی]] محقق شد. بنابراین بعد از این آیه دیگر هیچ [[حکم]] [[حلال]] و حرامی نازل نشد. این دیدگاه [[ابن عباس]] است. | |||
# اکمال دین با پایان یافتن [[نسخ]] در [[اسلام]] بعد از این [[زمان]] محقق شد، اما [[احکام شرعی]] [پایان نیافت و] همواره بر رسول خدا{{صل}} نازل میشد تا اینکه از [[دنیا]] رفت. این دیدگاه [[ابن قتیبه]] است<ref>الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی، علی بن محمد بن حبیب الماوردی، ج۵۱، ص۱۶۶ {{عربی|و في إكماله للدين قولان: أحدهما: أنه إكمال فرائضه و حدوده و حلاله و حرامه، و لم ينزل بعدها على النبي شيء من الفرائض من تحليل و لا تحريم و هذا قول ابن عباس. و الثاني: أن إكماله برفع النسخ عنه بعد هذا الوقت، فأما الفروض، فلم تزل تنزل عليه حتى قبض و هذا قول ابن قتيبة}}.</ref>. | |||
با توجه به این دو معنا پاسخ اشکال [[عثمانی]] این است: | |||
#اگر مقصود از [[اکمال دین]] کامل کردن [[شریعت اسلامی]] یا پایان [[نسخ]] باشد، دیدگاه [[اهل سنت]] نیز درست نیست؛ زیرا [[کفّار]] [[مأیوس]] نشدهاند و آشکارا در درازنای [[تاریخ]] از هر فرصتی برای از میان بردن [[اسلام]] و آسیب رساندن به آن استفاده کردهاند. | |||
#مقصود از {{متن قرآن|الَّذِينَ كَفَرُوا}} کافرانی است که در [[براندازی]] [[دین]] و [[نظام اسلامی]] میکوشند نه [[مسلمان]] و [[صحابه]]. | |||
#مقصود از مأیوس شدن کفّار، مأیوس شدن از نابودی و [[انقراض]] [[اساس اسلام]] و بازگشت [[مسلمانان]] به [[شرک]] و [[بتپرستی]] است و [[مفسران]] [[فریقین]] بر این، اتفاق کردهاند. | |||
[[شیخ طوسی]] مینویسد: «... معنای «یئس» این است که [[طمع]] آنان از دین شما (بازگشت شما به شرک) قطع شد و همین [[تفسیر]] ما، دیدگاه [[ابن عباس]] و سدی و عطاست»<ref>التبیان الشیخ أبو جعفر محمد بن الحسن الطوسی (شیخ طوسی)، ج۳، ص۴۳۲ {{عربی|... و معنى يئس، انقطع طمعهم من دينكم أن تتركوه و ترجعوا منه إلى الشرك و به قال: ابن عباس و السدي و عطا}}؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۴۴.</ref>. | |||
[[ابن کثیر]] مینویسد: | |||
مقصود از {{متن قرآن|الْيَوْمَ يَئِسَ}} بنابر نقل [[علی بن طلحه]] از ابن عباس این است که [[کافران]] از بازگشت شما به دینشان مأیوس شدند. این تفسیر از [[عطارد بن ابیرباح]] و سدی و [[مقاتل بن حیان]] نیز نقل شده است<ref>تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۳ {{عربی|يعني يئسوا أن يراجعوا دينهم و كذا}}.</ref>. | |||
[[قرطبی]] مینویسد: «امروز [[کافران]] از [[دین]] شما [[مأیوس]] شدند؛ یعنی از اینکه به دین آنان بازگردید، مأیوس شدند»<ref>الجامع لأحکام القرآن، ج۶، ص۶۰ {{عربی|{{متن قرآن|الْيَوْمَ يَئِسَ}} يعني عن أن يرجعوا إلى دينهم كفّارا}}.</ref>. ماوردی میگوید «درباره اینکه کافران از چه چیزی مأیوس شدند، دو دیدگاه عرضه کردهاند: ۱. از [[ارتداد]] شما [[ناامید]] شدند؛ ۲. از توان و [[قدرت]] یافتن بر [[نابودی اسلام]] مأیوس شدند»<ref>الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی، ج۵۱، ص۱۶۶ {{عربی|و فيما يئسوا به من الدين قولان: أحدهما: أن يرتدوا عنه و الثاني: أن يقدروا على إبطاله}}.</ref>. | |||
از [[رسول خدا]]{{صل}} به این مضمون [[روایت]] شده است: «دیگر [[شیطان]] از [[بتپرستی]] ساکنان [[جزیرةالعرب]] ناامید گشته است و به کمتر از آن [[امیدوار]] است.».. و [[دانشمندان اهل سنت]] این [[حدیث]] را به [[آیه اکمال]] مرتبط دانستهاند؛ چنانکه [[ابن کثیر]] مینویسد: «.... به همین معنی [[حدیثی]] ثابت در صحیح به شماره ۲۸۱۲ از رسول خدا{{صل}} وارد شده است که فرمود: «به [[راستی]] که شیطان از اینکه [[نمازگزاران]] او را در جزیرةالعرب [[پرستش]] کنند، مأیوس گشت ولی از [[فریب]] شما مأیوس نشده است»<ref>تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۳ {{عربی|و على هذا المعنى يرد الحديث الثابت في الصحيح م ۲۸۱۲ أن رسول الله{{صل}} قال: إن الشيطان قد يئس أن يعبده المصلون في جزيرة العرب و لكن بالتحريش بينهم}}.</ref>. همچنین این حدیث را بسیاری از [[اهل سنت]] نقل کرده و آن را صحیح دانستهاند. | |||
[[حاکم نیشابوری]] درباره سند [[حدیث پیامبر]]{{صل}} که فرمود «شیطان از پرستش [[بتها]] در [[جزیرة العرب]] مأیوس شد و در [[آینده]] نزدیک به کمتر از آن، یعنی اعمالی که آن را کوچک میشمارید، [[راضی]] و [[خرسند]] خواهد شد»، میگوید: «این حدیث از دید سندی صحیح است، اما [[بخاری]] و مسلم آن را نیاوردهاند»<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۲، ح۲۲۲۱ {{متن حدیث|أخبرنا أبو بكر بن إسحاق الفقيه عن أبو المثنى عن مسدد عن خالد بن عبد الله عن إبراهيم الهجري عن أبي الأحوص عن عبد الله بن مسعود ان رسول الله{{صل}} قال: «إن إبليس يئس ان تعبد الأصنام بأرض العرب و لكنه سيرضى بدون ذلك منكم بالمحقرات من أعمالكم و هي الموبقات.»... هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه}}.</ref>. | |||
[[هیثمی]] پس از نقل این [[حدیث]] درباره سند آن مینویسد: {{عربی|... رواه البزاز و رجاله رجال الصحيح}}<ref>ر.ک: مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۱۰، ص۵۴.</ref>؛ «این حدیث را [[بزاز]] نقل کرده است و همه روایان آن صحیحند».<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۱۷.</ref> | |||
===آیا جمله {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ...}} حدیث است؟=== | |||
[[ابن تیمیه]] میگوید: [[حدیث موالات]] را [[ترمذی]] و [[احمد بن حنبل]] [[روایت]] کردهاند که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «هر که من مولای اویم، علی مولای اوست». اما افزوده [[کلام پیامبر]]{{صل}}: «خدایا [[دوست]] بدار هر که او را دوست میدارد و [[دشمن]] بدار هرکه با او [[دشمنی]] کند». بیگمان، دروغی است که آن را به پیامبر{{صل}} نسبت دادهاند»<ref>منهاج السنة النبویة، ج۷، ص۳۱۹ {{عربی|لكن حديث الموالاة قد رواه الترمذي و أحمد و الترمذي في مسنده عن النبي{{صل}} انه قال: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} و أما الزيادة و هي قوله: {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ...}} فلا ريب انه كذب}}.</ref>. [[عبدالوهاب]] نیز گفته است: {{عربی|و اما الزيادة فليست في الحديث... و لا ريب أنها كذب}}<ref>مسائل لخصها محمد بن عبد الوهاب، محمد بن عبد الوهاب، ج۱، ص۱۵۴.</ref>؛ «بیش از {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} در حدیث نیامده است و بیگمان آن افزوده از حدیث نیست». | |||
ادعای ابن تیمیه و [[ابن وهاب]] را درباره [[دروغ]] شمردن جمله: {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ...}}، بسیاری از [[علمای اهل سنت]] [[نقد]] و رد و به [[صحت حدیث]] [[حکم]] کردهاند: | |||
# [[ابن حجر هیثمی]] مینویسد:... و [[کلام]] کسانی که جمله: {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ...}} را جعلی دانستهاند، مردود است. بیگمان آن [افزوده] از طرقی رسیده که [[ذهبی]] طرق بسیاری را از آن تصحیح کرده است<ref>الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج۱، ص۱۶۴ {{عربی|أنه (يعني حديث من كنت مولاه)، حديث صحيح لا مرية فيه و قد أخرجه جماعة كالترمذي و النسائي و أحمد و طرقه كثيرة جدا و من ثم رواه ستة عشر صحابيا و في رواية لأحمد أنه سمعه من النبي{{صل}} ثلاثون صحابيا و شهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته كما مر و سيأتي و كثير من أسانيدها صحاح و حسان و لا التفات لمن قدح في صحته و لا لمن رده بأن عليا كان باليمن لثبوت رجوعه منها و إدراكه الحج مع النبي و قول بعضهم إن زيادة {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ...}} موضوعة، مردود فقد ورد ذلك من طرق صحح الذهبي كثيرا منها}}.</ref>. | |||
# [[ملا علی قاری]] مینویسد:... و سخن کسانی که جمله {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ...}} را جعلی دانستهاند، پذیرفتنی نیست. به [[درستی]] که این افزوده از طرقی وارد شده است که [[ذهبی]] طرق بسیاری را از آن تصحیح کرده است<ref>مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، علی بن سلطان محمد الهروی ملا علی القاری، ج۱۱، ص۲۵۸ {{عربی|... ثم قول بعضهم إن زيادة {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ}} موضوعة، مردودة، فقد ورد ذلك من طرق صحح الذهبي كثيرا منها}}.</ref>. | |||
# [[برهان]] الدین [[حلبی]] میگوید:... و سخن کسانی که جمله {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ...}} را جعلی دانستهاند، مردود است. بیگمان این افزوده از طرقی وارد شده است که ذهبی طرق بسیاری را از آن تصحیح کرده است<ref>السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج۳، ص۳۳۶ {{عربی|... و قول بعضهم إن زيادة {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ...}} موضوعة، مردود فقد ورد ذلك من طرق صحح الذهبي كثيرا منها}}.</ref>. | |||
# [[البانی]] بعد از ذکر [[اسناد]] و طرق فراوان [[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} مینویسد: خلاصه [[کلام]] این است که هر دو جزء این حدیث {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} و {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} صحیح است؛ بلکه جزء اول آن {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} از [[پیامبر]]{{صل}} [[متواتر]] رسیده است و کسی که در [[اسناد]] و طرق این [[حدیث]] جستوجو کند، این دعوی را [[تصدیق]] میکند و این مقدار که من ذکر کردم، کافی است. | |||
او پس از این مطلب، علت بررسی اسناد این [[احادیث]] را بیان میکند: | |||
اکنون که اسناد و طرق این حدیث را [[شناختی]]، باید بگویم: [[انگیزه]] من از [[نوشتن]] این مطالب درباره این حدیث و بیان [[صحت]] آن این است که دیدم [[شیخ الاسلام ابن تیمیه]]، جزء اول آن {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} را [[ضعیف]] شمرده و [[گمان]] کرده است جزء دوم آن {{متن حدیث|اللَّهُمَ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}} راست نیست. از دید من، سرچشمه این ادعای او، [[زیادهروی]] بر اثر شتابزدگیاش در [[تضعیف]] احادیث، پیش از جمع کردن اسناد و طرق حدیث و دقت و [[تأمل]] در آنهاست<ref>سلسة الأحادیث الصحیحة، ج۴، ص۲۴۹ {{عربی|... و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه{{صل}} كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه و ما ذكرت منها كفاية. إذا عرفت هذا، فقد كان الدافع لتحرير الكلام على الحديث و بيان صحته، أنني رأيت شيخ الإسلام بن تيمية، قد ضعف الشطر الأول من الحديث و أما الشطر الآخر، فزعم أنه كذب! و هذا من مبالغته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الأحاديث قبل أن يجمع طرقها و يدقق النظر فيها و الله المستعان}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۳۲۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||