←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
خالد مالک و جمعی از افراد [[قبیله]] وی را کشت و همسرش را همان شب به زنی گرفت. [[قتل]] مالک و حوادث پیرامون آن، [[اعتراضات]] بسیاری از جمله [[عمر]] را در پی داشت.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۷۸؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۶، ص۳۲۲.</ref> آنان ضمن [[سرزنش]] خالد به جهت ارتکاب این امر، از [[ابوبکر]] خواستند او را برکنار و [[مجازات]] کند. اما [[اقدام]] مؤثری از سوی ابوبکر صورت نگرفت.<ref>واقدی، کتاب الرِّدَّة، ص۱۰۳ـ۱۰۷؛ بَلاذری، فتوح البلدان، ص۹۸ـ۹۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۱ـ۱۳۲؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۴۷، ۲۴۹، ۲۶۹، ۲۷۶ـ۲۸۰</ref> | خالد مالک و جمعی از افراد [[قبیله]] وی را کشت و همسرش را همان شب به زنی گرفت. [[قتل]] مالک و حوادث پیرامون آن، [[اعتراضات]] بسیاری از جمله [[عمر]] را در پی داشت.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۷۸؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۶، ص۳۲۲.</ref> آنان ضمن [[سرزنش]] خالد به جهت ارتکاب این امر، از [[ابوبکر]] خواستند او را برکنار و [[مجازات]] کند. اما [[اقدام]] مؤثری از سوی ابوبکر صورت نگرفت.<ref>واقدی، کتاب الرِّدَّة، ص۱۰۳ـ۱۰۷؛ بَلاذری، فتوح البلدان، ص۹۸ـ۹۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۱ـ۱۳۲؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۴۷، ۲۴۹، ۲۶۹، ۲۷۶ـ۲۸۰</ref> | ||
خودداری [[تمیم]] از [[تمکین]] در برابر [[خلافت]]، به [[ادعای پیامبری]] سجّاح دختر [[حارث]] به [[سوید بن عقفان]] از [[بنی یربوع]] در [[سال ۱۱ هجری]] منجر شد. اُمّ صادر سَجاح، زنی منسوب به دو قبیله بزرگ تمیم و تَغْلِب بود که پس از [[رحلت پیامبر اسلام]]{{صل}}، در میان [[بنی تغلب]] در جزیره، - ناحیه شمال [[عراق]]، - ادعای پیامبری کرد. او [[کاهن]] بود و [[مسیحیت]] را از نصارای بنی تغلب فرا گرفته بود و سخنانی با سجع [[کاهنان]] و به [[پندار]] خود، به [[تقلید]] [[قرآن]] میگفت و [[تعصبات قومی]] را برمی انگیخت. سجاح، طرفداران بسیاری از [[بنی تمیم]] و بنی تغلب از جمله برخی بزرگان مانند [[احنف بن قیس]] و [[حارثة بن بدر]] و [[شبث بن ربعی یربوعی]]<ref>شبث اذانگوی مخصوص سجاح بود اما اندکی بعد توبه کرد و به صفوف مسلمانان پیوست. (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۴۸؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۷۴.) علاوه بر اشعث، جنبة بن طارق بن عمرو هم از دیگر یربوعیهایی بود که موؤذنی سجاح را عهده دار بود. (ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۱۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۲۷)</ref> را با خود همراه کرد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۶۷ـ ۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۵، ص۲۹۹ و ج۲۱، ص۳۳؛ نیز نک: کلاعی، تاریخ الرده، ص۶۲.</ref> و به [[یاری]] آنان، با برخی [[قبایل]] اطراف جنگید. او سپس همراه با دستههای زیادی از [[بنی تمیم]] و [[بنی حنیفه]] و نیز اعوان و [[انصار]] خود از [[ربیعه]]، و [[خویشان]] [[مادری]] خود از [[تغلب]]، [[بنی نمر]] و [[بنی شیبان]] از بلاد جزیره به [[فرماندهی]] [[هذیل بن عمران تغلبی]] به سوی [[مدینه]] حرکت کرد اما در "نِباج" (بین [[بصره]] و یمامه) [[شکست]] خورد و [[سرزمین بنی تمیم]] را ترک کرد. پس از این شکست، سجاح جهت [[حمله]] به یمامه و [[مسیلمه]] [[کذّاب]] - دیگر [[پیامبر دروغین]] که بخش اعظم قبایل یمامه را در [[سیطره]] داشت، - به سوی یمامه حرکت کرد. مسیلمه با سجاح دیدار کرد و با او [[متحد]] شد. سجاح [[پیغمبری]] او را پذیرفت و با وی [[ازدواج]] کرد تا به کمک قبایل خود بر همه [[عرب]] مسلط شوند. پیوند سجاح و مسیلمه سه [[روز]] بیشتر دوام نیاورد و در پی [[لشکرکشی]] [[خالد بن ولید]] و کشته شدن مسیلمه در [[نبرد]] یمامه، [[سپاه]] آنها پراکنده شد. سجاح بعد از شکست به جزیره نزد [[قبیله]] بنوتغلب بازگشت<ref>واقدی، الرده، ص۴۸ - ۴۹؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۶۷ - ۲۷۵.</ref> و به قولی، در همانجا درگذشت.<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۱۸.</ref>برخی نیز از باز گشت او به [[اسلام]] پس از [[قتل]] مسیلمه سخن گفتهاند<ref>ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۸؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۴.</ref> و از زنده بودن او تا [[زمان]] [[حکومت معاویه]] خبر دادهاند.<ref>ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۸.</ref> گفته شده که در ایام حکومت معاویه، و پس از [[بیعت]] [[مردم کوفه]] با [[معاویه]] در "عام الجماعه" ([[سال ۴۱ هجری]])، سجاح به همراه قبیلهاش به [[کوفه]] رفت و در آنجا ساکن گردید.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۶۹ - ۲۷۵؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۵۴ - ۳۵۷؛ بَلاذری، کتاب فتوح البلدان، ص۹۹ـ۱۰۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۲. درباره سرنوشت او بعد از جنگ یمامه اختلاف وجود دارد. برخی نوشتهاند که سجاح موفق به فرار شد و بعدها به بصره رفت و در همان جا از دنیا رفت. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۱.) و بنا به نقلی کشته شده است. (ر. ک. مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۵)</ref> - <ref>جهت مطالعه بیشتر درباره سجاح رجوع کنید: دانشنامه جهان اسلام، مقاله "رِدَّه"، محمدرضا ناجی و محترم وکیلی سحر؛ رمزیه الاطرقجی، تغلب و دورها فی التاریخ، ج۹، ص۱۷۳؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج۱۱، ص۲۷۳ - ۲۷۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | خودداری [[تمیم]] از [[تمکین]] در برابر [[خلافت]]، به [[ادعای پیامبری]] سجّاح دختر [[حارث]] به [[سوید بن عقفان]] از [[بنی یربوع]] در [[سال ۱۱ هجری]] منجر شد. اُمّ صادر سَجاح، زنی منسوب به دو قبیله بزرگ تمیم و تَغْلِب بود که پس از [[رحلت پیامبر اسلام]]{{صل}}، در میان [[بنی تغلب]] در جزیره، - ناحیه شمال [[عراق]]، - ادعای پیامبری کرد. او [[کاهن]] بود و [[مسیحیت]] را از نصارای بنی تغلب فرا گرفته بود و سخنانی با سجع [[کاهنان]] و به [[پندار]] خود، به [[تقلید]] [[قرآن]] میگفت و [[تعصبات قومی]] را برمی انگیخت. سجاح، طرفداران بسیاری از [[بنی تمیم]] و بنی تغلب از جمله برخی بزرگان مانند [[احنف بن قیس]] و [[حارثة بن بدر]] و [[شبث بن ربعی یربوعی]]<ref>شبث اذانگوی مخصوص سجاح بود اما اندکی بعد توبه کرد و به صفوف مسلمانان پیوست. (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۴۸؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۷۴.) علاوه بر اشعث، جنبة بن طارق بن عمرو هم از دیگر یربوعیهایی بود که موؤذنی سجاح را عهده دار بود. (ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۱۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۲۷)</ref> را با خود همراه کرد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۶۷ـ ۲۷۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۵، ص۲۹۹ و ج۲۱، ص۳۳؛ نیز نک: کلاعی، تاریخ الرده، ص۶۲.</ref> و به [[یاری]] آنان، با برخی [[قبایل]] اطراف جنگید. او سپس همراه با دستههای زیادی از [[بنی تمیم]] و [[بنی حنیفه]] و نیز اعوان و [[انصار]] خود از [[ربیعه]]، و [[خویشان]] [[مادری]] خود از [[تغلب]]، [[بنی نمر]] و [[بنی شیبان]] از بلاد جزیره به [[فرماندهی]] [[هذیل بن عمران تغلبی]] به سوی [[مدینه]] حرکت کرد اما در "نِباج" (بین [[بصره]] و یمامه) [[شکست]] خورد و [[سرزمین بنی تمیم]] را ترک کرد. پس از این شکست، سجاح جهت [[حمله]] به یمامه و [[مسیلمه]] [[کذّاب]] - دیگر [[پیامبر دروغین]] که بخش اعظم قبایل یمامه را در [[سیطره]] داشت، - به سوی یمامه حرکت کرد. مسیلمه با سجاح دیدار کرد و با او [[متحد]] شد. سجاح [[پیغمبری]] او را پذیرفت و با وی [[ازدواج]] کرد تا به کمک قبایل خود بر همه [[عرب]] مسلط شوند. پیوند سجاح و مسیلمه سه [[روز]] بیشتر دوام نیاورد و در پی [[لشکرکشی]] [[خالد بن ولید]] و کشته شدن مسیلمه در [[نبرد]] یمامه، [[سپاه]] آنها پراکنده شد. سجاح بعد از شکست به جزیره نزد [[قبیله]] بنوتغلب بازگشت<ref>واقدی، الرده، ص۴۸ - ۴۹؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۶۷ - ۲۷۵.</ref> و به قولی، در همانجا درگذشت.<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۱۸.</ref>برخی نیز از باز گشت او به [[اسلام]] پس از [[قتل]] مسیلمه سخن گفتهاند<ref>ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۸؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۴.</ref> و از زنده بودن او تا [[زمان]] [[حکومت معاویه]] خبر دادهاند.<ref>ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۸.</ref> گفته شده که در ایام حکومت معاویه، و پس از [[بیعت]] [[مردم کوفه]] با [[معاویه]] در "عام الجماعه" ([[سال ۴۱ هجری]])، سجاح به همراه قبیلهاش به [[کوفه]] رفت و در آنجا ساکن گردید.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۶۹ - ۲۷۵؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۵۴ - ۳۵۷؛ بَلاذری، کتاب فتوح البلدان، ص۹۹ـ۱۰۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۲. درباره سرنوشت او بعد از جنگ یمامه اختلاف وجود دارد. برخی نوشتهاند که سجاح موفق به فرار شد و بعدها به بصره رفت و در همان جا از دنیا رفت. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۱.) و بنا به نقلی کشته شده است. (ر. ک. مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۵)</ref> - <ref>جهت مطالعه بیشتر درباره سجاح رجوع کنید: دانشنامه جهان اسلام، مقاله "رِدَّه"، محمدرضا ناجی و محترم وکیلی سحر؛ رمزیه الاطرقجی، تغلب و دورها فی التاریخ، ج۹، ص۱۷۳؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج۱۱، ص۲۷۳ - ۲۷۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
===[[فتوحات اسلامی]]=== | |||
در جریان فتوحات اسلامی، [[بنی تمیم]] با تیرهها و شاخههای متعددش، نقش چشمگیری در [[فتوحات]] سرزمینهای [[ایران]] و [[روم]]، ایفا نمودند.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۴۱؛ نیز نک: جعیط، الکوفة، نشأة المدینة العربیة الاسلامیة، ص۳۲؛ صالح احمد علی، التنظیمات الاجتماعیة و الاقتصادیة فی البصرة، ص۲۸ - ۲۹.</ref> آنان به فتوحات سرزمینهای شرقی توجهی ویژه مبذول داشتند که دلیل آن در برخی منابع، نزدیکی این مناطق به سکونتگاههایشان و آشنایی آنان با این [[سرزمینها]] به سبب ارتباطشان با شاهان [[ایرانی]] و [[آل]] منذر عنوان شده است.<ref>عبداللّه محمود حسین، قبیلة تمیم عبر العصور، ص۱۰۲.</ref> [[فرزندان]] [[تمیم]] سهم بسیار پر رنگی در [[نبرد قادسیه]]، به ویژه در لیلة [[القادسیه]] ([[لیلة الهریر]])، که دو [[لشکر]] تا صبح با یکدیگر میجنگیدند، داشتند.<ref>علامه عسگری، صد و پنجاه صحابی ساختگی، ج۲، ص۹۹ - ۱۱۴. رجوع کنید به طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۵۶۱ـ۵۶۲، ۵۶۵، ۵۷۷ ـ ۵۷۸.</ref> آنان در فتح [[اصطخر]] - از شهرهای فارس - <ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۲۶؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۸۶ و ۴۰۷.</ref> و [[خراسان]]<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۹۰ - ۳۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۸۶ و ۴۰۷.</ref> شرکت جستند و گفتهاند که فتح برخی از مناطق، چون [[موصل]]، [[حلوان]]، [[همدان]]، [[دورق]] (شادگان)،کاشان و... با [[فرماندهی]] [[سرداران]] تمیمی میسر شده است.<ref>رجوع کنید به عبداللّه محمود حسین، قبیلة تمیم عبر العصور، ص۱۰۲ـ۱۰۳.</ref> از [[بنی یربوع]] – یکی از شاخههای [[بنی تمیم]] - نخستین بار در جریان [[فتوحات اسلامی]] در [[سال سیزدهم هجری]] و در [[زمان]] [[جنگ]] بویب سخن به میان آمده است. نقل است که در این سال، جمعی از [[بنی حنظله]] به [[رهبری]] [[ربعی بن حصین یربوعی]] - پدر [[شبث بن ربعی]] - جهت اعزام به [[فتوحات]] [[ایران]]، نزد [[عمر بن خطاب]] آمدند. [[عمر]] نیز، ربعی را بر آنان گماشت و ایشان را نزد سردار خود - [[مثنی بن حارثه]] - در بویب فرستاد.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۶۴؛ ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۱۵ـ۲۱۶</ref> حضور [[فرزندان]] [[یربوع]] در فتح برخی مناطق [[اهواز]]،<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۸۶.</ref> [[نهاوند]]،<ref>در سال ۲۰ هجری به فرماندهی ابوموسی اشعری. طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.</ref> رامهرمز،<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۸۵</ref> شوشتر،<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۲۷؛ ثقفی، الغارات، ج۲، ص۷۸۲.</ref> [[اصفهان]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.</ref> و [[خراسان]]<ref>در سال ۵۵ هجری در زمان حکومت معاویه. بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۹۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۵۵.</ref> از دیگر مواضعی است که [[تاریخ]] آن را در خود به ثبت و ضبط رسانده است. در یکی از این گزارشات، به نقل از [[اسید بن متشمس]] - برادرزاده [[احنف بن قیس]] - آمده: «با [[ابوموسی اشعری]] در جنگ اصفهان، [[شاهد]] فتح سرزمینهایی بودم که بهدست [[عبدالله بن ورقاء ریاحی]] و [[عبدالله بن ورقاء اسدی]] انجام گرفت».<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۸۶.</ref> لازم به ذکر است که در برخی از این فتوحات از جمله [[فتح نهاوند]]، افرادی از این [[قبیله]] عهده دار سمت [[فرماندهی]] بودند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
===بنی یربوع و [[کارگزاری]] [[دستگاه خلافت]]=== | |||
علاوه بر میادین نظامی برخی از یربوعیها هم در زمان خلفای ثلاث، عهده دار [[امور حکومتی]] بودند که از آن جمله میتوان به نام [[مالک بن حبیب یربوعی]] اشاره کرد که در دوران [[خلافت عثمان]]، از طرف او عهده دار [[امارت]] یکی از مناطق [[بلاد اسلامی]] به نام «ماه»<ref>از مناطق متعددی تحت عنوان ماه یاد شده است که یاقوت حموی به پنج مورد از آنها یعنی: ماه بصره، ماه کوفه، ماه دینار، ماه شهریاران و ماه بهراذان در کتابش اشاره کرده است. این که مالک بن حبیب حاکم کدامیک از این مواضع بوده، خبری یافت نشد.</ref> گردید.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۳۰؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۴۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==[[بنی یربوع]] و [[حکومت علی]]{{ع}}== | |||
[[انحرافات]] به وجود آمده و دور شدن از [[اسلام اصیل]] در [[زمان]] خلافت عثمان، [[اعتراضات]] بسیاری از دلسوزان را بر انگیخت و جمعی از آنان را از نقاط مختلف [[اسلامی]] نظیر [[کوفه]] و [[مصر]] راهی [[مدینه]] کرد. [[اجتماع]] معترضین که برخی از یربوعیها مانند [[ضابیء بن حارث بن ارطاة]]<ref>ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۲۴.</ref> هم در جمع آنان حضور داشتند، سرانجام به [[قتل عثمان]] و [[بیعت با علی]]{{ع}} به عنوان [[خلیفه مسلمین]] انجامید. بنی یربوع پس از به [[خلافت]] رسیدن [[امام علی]]{{ع}}، در مواجهه با وقایع و رخدادهای ایام [[حکومت]] آن حضرت، برخوردهای متفاوتی از خود بروز دادند. آنان در [[جنگ جمل]]، با وجود آنکه بسیاری از بنی اعمام ایشان از تیره [[بنی عمرو]] و بنیحنظله به تحریک [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[ناکثین]] پیوسته بودند،<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۲۰.</ref>آنان همگی بر [[طاعت]] علی{{ع}} [[وفادار]] ماندند.<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۲۰؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵.</ref> به علاوه آنکه برخی از [[تمیمیها]] – از جمله برخی از یربوعیها - هم، همراه با [[قبایل]] [[کنانه]]، اسد، [[رباب]] و [[مزینه]]، با سروری [[معقل بن یسار ریاحی]] در [[ذی قار]] خود را به [[سپاه]] حضرت رساندند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۰۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۳۱ - ۲۳۲.</ref> که بنا بر نقل برخی منابع، ۵۰۰ تن از آنان در این [[جنگ]] به [[شهادت]] رسیدند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۳۹.</ref> با این حال، بودند برخی از رؤسای این [[طایفه]] در [[کوفه]] - همچون [[شبث بن ربعی]] - که در این واقعه جانب [[ناکثین]] را گرفته، به [[مخالفت]] با [[امیر مؤمنان]]{{ع}} برخاستند و در کنار [[ابوموسی اشعری]]، [[مردم کوفه]] را از [[یاری]] حضرت{{ع}} برحذر داشتند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۸۳؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۸ - ۲۲۹.</ref> | |||
گفته شده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، پس از ورود به کوفه در دوازدهم [[رجب]] سال ۳۶ [[هجری]]، در [[مسجد کوفه]] به [[منبر]] رفتند و ضمن سخنانی از خودداری برخی از افراد در مساعدت و یاری خویش خرده گرفتند و آنان را مورد [[نکوهش]] و [[سرزنش]] قرار دادند و از مستمعین و حضار در جلسه خواستند، آنها نیز به این افراد درشت بگویند تا به یاری حضرت تن در دهند. [[مالک بن حبیب یربوعی]] که [[رئیس]] پلیس([[شرطه]]) حضرت در کوفه بود برخاست و گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]] من درشتگویی و سخنان ناخوشایند گفتنن را برای آنان کم میدانم. سوگند به خدا اگر دستور دهید همه را خواهیم کشت». علی{{ع}} فرمود: «[[منزه]] است خدا، ای مالک، از اندازه درگذشتی و از حد [[تجاوز]] کردی و در [[تندروی]] [[غرقه]] شدی!» مالک گفت: «ای امیر مؤمنان اندکی [[ستم]] (و [[سختگیری]]) در برخی [[کارها]] [[آدمی]] را از [[سازش]] با [[دشمنان]] [[بینیاز]] میسازد». علی{{ع}} فرمود: «ای مالک، چنین نیست؛ [[خداوند]] [[حکم]] خود را داده که [[قتل]] نفسی برابر نفسی است، پس چه جای [[بیدادگری]] باشد. او فرموده است: {{متن قرآن|مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا}}<ref>«و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهادهایم پس نباید در کشتن (به قصاص) گزافکاری کند زیرا (از سوی شرع) یاری شده است» سوره اسراء، آیه ۳۳.</ref> و [[اسراف]] در قتل آن است که کسی را که (هیچ یک از کسان) تو را نکشته است، بکشی و [[خداوند]] (ما را) از آن بازداشته و آن [[بیداد]] باشد».<ref>شیخ مفید، الامالی، ص۱۲۷ - ۱۲۸؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴.</ref> | |||
یربوعیها در کنار [[قبایل]] [[مادری]] خود - [[بنی حنظله]] و [[بنی تمیم]] - در [[جنگ صفین]] نیز حضوری چشمگیر داشتند. پیش از عزیمت به [[صفین]]، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ضمن [[خطبه]] ای خواستار [[بسیج عمومی]] [[مردم]] در [[یاری]] خود و [[نبرد]] با [[معاویه]] شد. حضرت در انتهای این خطبه فرمودند که: «من، [[مالک بن حبیب یربوعی]] را به جای خود گماشته ام و به او دستور داده ام که هیچ [سرباز] جامانده ای را رها نکند مگر آنکه او را به شما ملحق سازد». در این هنگام [[معقل بن قیس ریاحی]] برخاست و گفت: «ای [[امیرمؤمنان]]؛ به [[خدا]] [[سوگند]] که کس جز [[سست]] [[اعتقاد]] بدگمان از تو عقب نمیماند و جز منافقی دوروی، با تو تعلل و طفره روا نمیدارد به [[مالک بن حبیب]] بفرمای که جا ماندگان را گردن بزند». حضرت فرمود: «من دستور خود را به او داده ام و او انشاءالله در کار خود کوتاهی نمیکند».<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۳۲.</ref> به وقت خروج [[سپاه]] از [[کوفه]]، مالک خود را به حضرت رساند و از این که از [[نعمت]] [[پیکار در راه خدا]] [[محروم]] شده است، اظهار [[ناراحتی]] کرد. [[امام]]{{ع}} در پاسخ فرمود: «هیچ ثوابی را جهادگران نمیبرند جز این که تو نیز با آنان شریکی و [[سختی]] و [[گرفتاری]] تو در این جا بیشتر از آنهاست».<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۳۳.</ref> مالک بن حبیب به امر حضرت، [[جانشین]] ایشان در کوفه شد و در نبود حضرت، به [[اداره امور]] [[شهر]] پرداخت. نقل است وی مردی را که از [[همراهی]] با [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} گریخته بود، دستگیر کرد و سپس گردن زد. بدین سبب، [[قوم]] آن مرد نزد او فراهم آمدند و وی با [[صراحت]] [[قتل]] او را [[تأیید]] و آنان را از خود راند.<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۴۰.</ref> | |||
اما در میدان صفین و پیش از شروع [[جنگ]]، برخی از سران [[بنی یربوع]] همراه با عدهای دیگر از [[کوفیان]] به [[نمایندگی]] از سوی علی{{ع}}، نزد [[معاویه]] فرستاده شدند تا او را به سوی [[خدا]] و کتاب او و [[اطاعت]] از [[فرامین]] او [[دعوت]] کنند.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۰۲؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۷۳؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۸۷.</ref> با آغاز [[جنگ]]، و به وقت چینش [[سپاه]] و تعیین [[فرماندهان]] آنان، حضرت، [[شبث بن ربعی]] را به [[فرماندهی]] بنیحنظله برگزید.<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۱۷؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲.</ref>جنگ آغاز شد؛ تا این که در ادامه [[نبرد]]، و در پی مکر [[عمرو بن عاص]] و به نیزه کردن قرآنها، افرادی از [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} - از جمله برخی از یربوعیها - خواهان توقف فوری جنگ شده، خواستار [[حکمیت]] شدند.<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۹۷ - ۱۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۳۶؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۵.</ref> پس از پایان [[نبرد صفین]]، برخی از مردان بنی یربوع به همراه شمار زیادی از [[مردم]] [[بنی تمیم]] از سپاه امیرالمؤمنین{{ع}} جدا شدند و از [[خوارج]]، بلکه از سران ایشان گردیدند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۶۳؛ ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۵۵۵؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۲۶. نیز ر. ک. عبداللّه محمود حسین، قبیلة تمیم عبر العصور، ص۱۰۹ - ۱۱۲.</ref> شبث بن ربعی از جمله ایشان بود.<ref>ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۲۱۷، ۲۲۵ـ۲۲۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۲۱۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۲۳، ۲۲۵.</ref> اما اندکی بعد [[توبه]] کرد و دوباره به [[سپاه امام علی]]{{ع}} پیوست<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۴۲. و نیز رجوع شود به خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۱۵؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۸۵ و۹۱.</ref> و از سوی [[امام]]{{ع}} فرماندهی [[جناح چپ]] [[لشکر]] [[کوفه]] را در [[جنگ نهروان]] بر عهده گرفت.<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۱۰؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۴۵.</ref> | |||
بعد از جنگ نهروان، [[بنی ناجیه]] [[مرتد]] شدند، از این رو علی{{ع}}، [[معقل بن قیس ریاحی]] را به [[نبرد]] آنها فرستاد. [[معقل]]، به [[جنگ]] آنها رفت و مردانشان را کشت و فرزندانشان را به [[اسارت]] گرفت.<ref>ابن فقیه، البلدان، ص۲۴۴؛ ثقفی، الغارات، ج۱، ص۴۱۴ - ۴۱۷.</ref> سپس حضرت، او را به [[جنگ با خوارج]] به سرکردگی [[خریت بن راشد سامی]] فرستاد. معقل، به نبرد با آنها پرداخت و ضمن در هم شکستن آنها، [[خریت]] و جمعی از یارانش را به [[هلاکت]] رساند.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۴ - ۴۱۷؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۵.</ref> | |||
علاوه بر میادین جنگ، برخی از یربوعیها در میدان [[کارگزاری]] [[حکومت علوی]]{{ع}} نیز، همیار و مددکار علی{{ع}} شدند که میتوان به افرادی نظیر معقل بن قیس ریاحی<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۲۱.</ref> و [[مالک بن حبیب یربوعی]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۱۲۱؛ شیخ مفید، الامالی، ص۱۲۷ - ۱۲۸؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴.</ref> - صاحب شرطگان ([[رئیس]] پلیس) حضرت - و [[خلید بن قرّه یربوعی]] [[فرماندار]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[خراسان]]<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۹۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۱.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||