بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== مقدمه == | |||
از تهمتهای مخالفان به [[شیعه]] آن است که [[تشیع]] را مولود [[افکار]] [[ابن سبای یهودی]] میدانند که [[مسلمان]] شد و دارای [[افکار]] خاصّی بود و پیروانی پیدا کرد و [[شیعه]] پدیدۀ [[افکار]] اوست. | |||
متأسفانه کسانی از معاصرین نیز مانند [[رشید رضا]]، [[احمد امین]]، [[فرید وجدی]]، [[دکتر حسن ابراهیم]] و... چنین حرفها را پذیرفته و [[نقل]] کردهاند. محققان ثابت کردهاند که "[[عبداللّه بن سبا]]" یک [[شخصیت]] موهوم و خیالی است و [[دشمنان]] [[شیعه]] آن را ساخته و پرداختهاند. [[علامه مرتضی عسکری]] با [[دلایل]] متعدد، موهوم بودن [[شخصیت]] او را [[اثبات]] کرده است.<ref>در کتاب عبد اللّه بن سبا دو جلد به فارسی نیز ترجمه شده است</ref> قبل از او نیز کسانی در وجود او تشکیک کردهاند، مثل [[طه حسین]] در "[[الفتنة الکبری]]" و "[[علیّ و بنوه]]" [[علی الوردی]] در "وعّاظ السلاطین"، [[کاشف الغطاء]] در "[[اصل الشیعه و اصولها (کتاب)|اصل الشیعه و اصولها]]". مرحوم کاشف الغطا مینویسد: اصولا هیچ بعید نیست بگوییم عبداللّه بن سبا و [[مجنون بنی عامر]] و [[ابی هلال]] و امثال اینها [[مردمان]] موهوم و افسانههای [[خرافی]] هستند که قصّهگوها و داستانسراها [[اسامی]] آنها را جعل کردهاند.<ref>اصل الشیعه و اصولها ص ۵۷</ref> نقلهای متناقض [[تاریخی]] دربارۀ او آنقدر زیاد است که موهوم بودن [[شخصیت]] او را تقویت میکند.<ref>در این باره ر. ک. موسوعة الامام علی بن ابی طالب ج۳ ص ۲۹۱، الغدیر ج۹ ص۲۱۸، «عبد اللّه بن سبا» ابراهیم بیضون، «عبد اللّه بن سبا» مرتضی عسکری، «شیعهشناسی و پاسخ به شبهات» ج۱ص۹۷، «شیعه و تهمتهای ناروا» محمد رضا عطایی</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۳۷۹.</ref> | |||
== [[عبدالله بن سبا]] و نظریه [[عصمت]] == | == [[عبدالله بن سبا]] و نظریه [[عصمت]] == | ||
[[ابن تیمیه]] نظریه [[عصمت]] را از ساختهها و نظرگاههای [[عبدالله بن سبا]] میشمارد. با اینکه ابن تیمیه اعتراف میکند که لفظ عصمت در [[کلام]] ابن [[سبا]] یافت نمیشود؛ اما ازآنجاکه ابن سبا [[معتقد]] به الوهیت [[حضرت امیرالمؤمنین]] علی {{ع}} میباشد درنتیجه قول به عصمت را نیز میتوان از ابداعات ابن سبا قلمداد کرد<ref>ابن تیمیه، مجموعه فتاوی شیخ الاسلام، ج۴، ص۵۱۸؛ همو، منهاج السنة النبویه، ج۴، ص۶؛ ناصر القفاری، اصول مذهب الشیعه.</ref>. | |||
در اینجا مناسب است اندکی به «ابن سبا» و [[شخصیت]] او بپردازیم. ابن سبا چه ادعایی داشته و چه کارهای مهمی انجام داده است؟ خلاصه آنچه مورخان درباره ابن سبا آوردهاند، از این قرار است: مردی [[یهودی]] از [[اهل]] صنعای [[یمن]]، در زمان عثمان به حسب ظاهر [[اسلام]] میآورد؛ ولی در پنهانی [[مکر]] و [[حیله]] میان [[مسلمانان]] به کار میبرد و در شهرهای بزرگ [[اسلامی]] مانند [[شام]]، [[کوفه]]، [[بصره]] و [[مصر]] گردش میکرد؛ در مجامع آنها حاضر میشد و [[مردم]] را [[تبلیغ]] میکرد بر آنکه [[پیامبر اسلام]] محمد {{صل}} نیز مانند [[عیسی مسیح]] {{ع}} به [[دنیا]] [[رجعت]] میکند. همچنان که هر [[پیامبری]] [[وصی]] و [[جانشینی]] دارد، وصی محمد {{صل}} هم علی {{ع}} است و او خاتم اوصیاست. همچنان که محمد {{صل}} [[خاتم انبیا]] بود و [[عثمان]] [[حق]] این وصی را [[غصب]] و در حق وی [[ستم]] کرده است؛ پس باید [[قیام]] کرد و حق را به اصلش بازگرداند. مورخان از او به عبدالله بن سبا یا «[[ابن الامَة السوداء]]» یا به اختصار «ابن السودا» یاد کردهاند و چنین ادعا کردهاند که همین عبدالله بن سبا، [[مبلغان]] خود را به شهرهای [[ممالک اسلامی]] فرستاده، از آنها خواسته است به بهانه [[امر به معروف و نهی از منکر]] فرمانداران وقت را بکوبند؛ درنتیجه عده زیادی از مسلمانان به او گرویدند و از برنامه او [[تبعیت]] کردند؛ حتی بعضی از [[صحابه رسول خدا]] {{صل}} و [[تابعان]] مانند [[ابوذر]]، [[عمار بن یاسر]]، [[عبدالرحمن بن عدیس]]، [[صعصعة بن صوحان]]، [[محمد بن ابی بکر]] و [[مالک اشتر]] به سبائیان پیوستند<ref>ر.ک: مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ص۳۹ - ۴۰.</ref>. | |||
در اینجا مناسب است اندکی به «ابن سبا» و [[شخصیت]] او بپردازیم. ابن سبا چه ادعایی داشته و چه کارهای مهمی انجام داده است؟ خلاصه آنچه | |||
سبائیان هرجا که بودند به منظور [[پیشرفت]] برنامه رهبرشان، [[مردم]] را علیه فرمانداران میشورانیدند و اعلامیههایی در [[انتقاد]] از [[حکومت]] وقت مینوشتند و به شهرهای خارج از محیط خود میفرستادند. نتیجه این [[تبلیغات]] آن شد که عدهای از [[مسلمانان]] با این تحریکات برانگیخته و به سوی [[مدینه]] رهسپار شدند و [[عثمان]] را در خانهاش محاصره کردند و سرانجام به [[قتل]] او [[همت]] گماشتند. همه این [[کارها]] به [[رهبری]] و مباشرت سبائیان صورت گرفت. میگویند پس از آنکه مسلمانان با علی {{ع}} [[بیعت]] کردند و [[طلحه]] و [[زبیر]] برای [[خونخواهی عثمان]] و [[جنگ جمل]] به [[بصره]] رفتند، بیرون بصره میان علی و آن دو که سرکردههای [[سپاه جمل]] بودند، تفاهم و مذاکرات [[مسالمتآمیز]] آغاز گردید. سبائیان دیدند اگر این تفاهم صورت گیرد، مسبب اصلی [[قتل عثمان]] که خود سبائیان بودند، مشخص خواهد شد، شبانه [[تصمیم]] گرفتند به هر وسیله و دسیسهای که شده [[آتش]] [[جنگ]] را برافروزند. [[پیروان]] این تصمیم بنا گزاردند دستهای از ایشان به حالت [[استتار]] میان [[سپاه علی]] {{ع}} و دسته دیگر میان [[لشکر]] طلحه و زبیر بروند. شب هنگام از [[تاریکی]] استفاده نمایند و دو لشکر را علیه یکدیگر بشورانند و نگذارند کسی از این [[راز]] [[آگاه]] شود. این نقشه خطرناک با [[موفقیت]] انجام شد. به این ترتیب آن عده در سپاه علی {{ع}} به [[سپاه]] مقابل [[تیراندازی]] کردند و عده مقابل نیز [[مقابله به مثل]] کردند و درنتیجه [[ترس]] و [[حس]] [[بدبینی]] میان دو لشکر بالا گرفت و جنگ برپا شد و جنگ بصره که به «[[جمل]]» معروف شد این چنین صورت گرفت و هیچ یک از [[فرماندهان]] متوجه نشدند که مسبب اصلی جنگ کیست<ref>مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ص۴۰ - ۴۱.</ref>. | |||
حدود ده قرن است که | === نقد دیدگاه انتساب نظریه [[عصمت]] به [[عبدالله بن سبا]] === | ||
حدود ده قرن است که تاریخ نویسان [[قصه]] «عبدالله بن سبا» را مینویسند. [[رشید رضا]]<ref>متوفای ۱۳۵۶ق.</ref> این داستان را از [[تاریخ]] کامل [[ابن اثیر]] نقل کرده است<ref>رشید رضا، الشیعه و السنه، ص۶۰۴.</ref>. ابوالفداء<ref>متوفای ۷۳۲ق.</ref> نیز در کتاب تاریخ خود «المختصر» آن را از ابن اثیر نقل نموده است. به خود ابن اثیر<ref>متوفای ۶۳۰ ق.</ref> نیز که مراجعه میکنیم میگوید مطالب کتاب «[[الکامل]]» را از کتاب «تاریخ [[طبری]]» اخذ نموده است. او میگوید: «کتاب [[امام]] [[ابوجعفر]] طبری<ref>متوفای ۳۱۰ق.</ref> تنها کتابی است که نزد [[عامه]] [[مردم]] مورد [[اعتماد]] بوده است و اگر اختلافی رخ دهد، برای [[رفع اختلاف]] به آن کتاب مراجعه میکنند. من هم [[روایات]] آن را بدون آنکه از یکی از آنها را صرف نظر کنم، آورده ام و هیچ بر آن نیفزودهام»<ref>علی ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ص۵.</ref>. | |||
[[ابن کثیر]]<ref>متوفای ۷۷۴ ق.</ref> این داستان را در جلد هفتم تاریخ خود از طبری نقل نموده است<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، صص۱۶۷ و ۲۴۶.</ref>. | [[ابن کثیر]]<ref>متوفای ۷۷۴ ق.</ref> این داستان را در جلد هفتم تاریخ خود از طبری نقل نموده است<ref>ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۷، صص۱۶۷ و ۲۴۶.</ref>. | ||
[[ابن خلدون]]<ref>متوفای ۸۰۸ق.</ref> نیز این داستان را در بیان واقعه [[قتل عثمان]] و [[جنگ جمل]] آورده است و در پایان گفته است که در نقل واقعه بر طبری اعتماد کرده است<ref>ابن خلدون، المبتدأ و الخبر، ج۲، صص۴۲۵ و ۴۵۷.</ref>. [[فرید]] وجدی<ref>فریدوجدی، دائرة المعارف، ج۷، لغت «عثم»، صص۱۶۰ و ۱۶۸ - ۱۶۹.</ref>، [[بستانی]]<ref>البطرس بستانی، دائرة المعارف، متوفای ۱۳۰۰ق.</ref> و احمد [[امین]]<ref>احمد، امین، فخرالاسلام، صص۱۰۹ - ۱۱۱ و ۲۶۶ - ۲۷۸.</ref> نیز با تکیه بر تاریخ طبری این قصه را نقل کردهاند. | [[ابن خلدون]]<ref>متوفای ۸۰۸ق.</ref> نیز این داستان را در بیان واقعه [[قتل عثمان]] و [[جنگ جمل]] آورده است و در پایان گفته است که در نقل واقعه بر طبری اعتماد کرده است<ref>ابن خلدون، المبتدأ و الخبر، ج۲، صص۴۲۵ و ۴۵۷.</ref>. [[فرید]] وجدی<ref>فریدوجدی، دائرة المعارف، ج۷، لغت «عثم»، صص۱۶۰ و ۱۶۸ - ۱۶۹.</ref>، [[بستانی]]<ref>البطرس بستانی، دائرة المعارف، متوفای ۱۳۰۰ق.</ref> و احمد [[امین]]<ref>احمد، امین، فخرالاسلام، صص۱۰۹ - ۱۱۱ و ۲۶۶ - ۲۷۸.</ref> نیز با تکیه بر تاریخ طبری این قصه را نقل کردهاند. | ||
حتی [[مستشرقان]] و محققان [[غربی]] مانند نیکلسون<ref>نیکلسون، تاریخ الادب العربی، (چاپ کمبریج)، ص۲۱۵.</ref>، فان فلوتن<ref>فان فلوتن، السیادة العربیة و الشیعة و الاسرائیلیات فی عهد بنی امیه، ص۷۹.</ref>، رونالدسون و ولهاوزن<ref>جمعی از مستشرقین هوستمان و دیگران، دائرة المعارف، ج۱، ص۲۹.</ref> به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از طبری [[قصه]] [[عبدالله بن سبا]] را آوردهاند؛ اما ابوجعفر [[محمد بن جریر طبری]] [[آملی]] داستان سبائیان را در کتاب تاریخ خود، تنها از طریق [[سیف بن عمر تمیمی]] نقل کرده است. او در [[نگارش]] حوادث سال (۳۰ - ۳۶ه) داستان [[عبدالله بن سبا]] و سبائیان را در ضمن ماجرای [[کشته شدن عثمان]] و [[جنگ جمل]] از طریق [[سیف]] نقل میکند. او به جز سیف هیچ سند دیگری ندارد<ref>مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۱، ص۴۷ - ۶۵.</ref>. سیف طبق [[عادت]] [[مورخان]] آن عصر که حوادث [[تاریخ]] را با سند نقل میکردهاند، برای اینکه [[افسانهها]] و قصههایش به صورت تاریخ صحیحی درآید، یک [[افسانه]] را چند قسمت کرده، برای هر قسمتی سندی | حتی [[مستشرقان]] و محققان [[غربی]] مانند نیکلسون<ref>نیکلسون، تاریخ الادب العربی، (چاپ کمبریج)، ص۲۱۵.</ref>، فان فلوتن<ref>فان فلوتن، السیادة العربیة و الشیعة و الاسرائیلیات فی عهد بنی امیه، ص۷۹.</ref>، رونالدسون و ولهاوزن<ref>جمعی از مستشرقین هوستمان و دیگران، دائرة المعارف، ج۱، ص۲۹.</ref> به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از طبری [[قصه]] [[عبدالله بن سبا]] را آوردهاند؛ اما ابوجعفر [[محمد بن جریر طبری]] [[آملی]] داستان سبائیان را در کتاب تاریخ خود، تنها از طریق [[سیف بن عمر تمیمی]] نقل کرده است. او در [[نگارش]] حوادث سال (۳۰ - ۳۶ه) داستان [[عبدالله بن سبا]] و سبائیان را در ضمن ماجرای [[کشته شدن عثمان]] و [[جنگ جمل]] از طریق [[سیف]] نقل میکند. او به جز سیف هیچ سند دیگری ندارد<ref>مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۱، ص۴۷ - ۶۵.</ref>. سیف طبق [[عادت]] [[مورخان]] آن عصر که حوادث [[تاریخ]] را با سند نقل میکردهاند، برای اینکه [[افسانهها]] و قصههایش به صورت تاریخ صحیحی درآید، یک [[افسانه]] را چند قسمت کرده، برای هر قسمتی سندی جعل کرده است و با این روش دو کتاب تألیف کرده است: | ||
# [[الفتوح الکبیر و الرده (کتاب)|الفتوح الکبیر و الرده]] که در آن از حوادث [[تاریخی]] نزدیک به [[رحلت پیامبر]] تا [[زمان]] [[خلافت عثمان]] [[گفتگو]] کرده، کتاب [[جنگ]] [[ابوبکر]] را با مسلمانانی که مخالف او بودند ([[مرتدان]]) بیان میکند. پس از آن فتوحاتی را که در [[روم]] شرقی، [[شام]]، [[فلسطین]] و [[ایران]] نصیب [[مسلمانان]] شده است، به شکلی افسانهوار و دور از [[حقیقت]] نوشته است. سیف در این کتاب با ساختن داستانهایی مربوط به جنگهای مرتدان و فتوح واهی و بیاساس [[اسلام]] را [[دین]] [[شمشیر]] و [[خون]] نشان داده و چنین وانمود کرده است که اسلام تنها با [[زور]] شمشیر و نیزه توانسته است پیش برود و در [[جهان]] [[ادیان]] جایی برای خود باز کند. کشتارهای عجیب و وحشتانگیزی را در این [[جنگها]] به مسلمانان نسبت داده است<ref>ر.ک: مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۱، ص۲۱۳ - ۲۵۱.</ref>. | # [[الفتوح الکبیر و الرده (کتاب)|الفتوح الکبیر و الرده]] که در آن از حوادث [[تاریخی]] نزدیک به [[رحلت پیامبر]] تا [[زمان]] [[خلافت عثمان]] [[گفتگو]] کرده، کتاب [[جنگ]] [[ابوبکر]] را با مسلمانانی که مخالف او بودند ([[مرتدان]]) بیان میکند. پس از آن فتوحاتی را که در [[روم]] شرقی، [[شام]]، [[فلسطین]] و [[ایران]] نصیب [[مسلمانان]] شده است، به شکلی افسانهوار و دور از [[حقیقت]] نوشته است. سیف در این کتاب با ساختن داستانهایی مربوط به جنگهای مرتدان و فتوح واهی و بیاساس [[اسلام]] را [[دین]] [[شمشیر]] و [[خون]] نشان داده و چنین وانمود کرده است که اسلام تنها با [[زور]] شمشیر و نیزه توانسته است پیش برود و در [[جهان]] [[ادیان]] جایی برای خود باز کند. کشتارهای عجیب و وحشتانگیزی را در این [[جنگها]] به مسلمانان نسبت داده است<ref>ر.ک: مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۱، ص۲۱۳ - ۲۵۱.</ref>. | ||
# [[الجمل و مسیر عائشه و علی (کتاب)|الجمل و مسیر عائشه و علی]] {{ع}}: در این کتاب از [[شورش]] علیه [[عثمان]] و کشته شدن او و جنگ جمل گفتگو کرده است. با مراجعه به روایتهای کتاب، مشخص میشود که این کتاب تنها به قصد [[دفاع]] از [[بنی امیه]] نگاشته شده است. | # [[الجمل و مسیر عائشه و علی (کتاب)|الجمل و مسیر عائشه و علی]] {{ع}}: در این کتاب از [[شورش]] علیه [[عثمان]] و کشته شدن او و جنگ جمل گفتگو کرده است. با مراجعه به روایتهای کتاب، مشخص میشود که این کتاب تنها به قصد [[دفاع]] از [[بنی امیه]] نگاشته شده است. | ||
سیف افزون بر این دو کتاب روایتهای دیگری نیز ساخته است که به طور پراکنده در کتب مختلف جای گرفته است. [[طبری]] روایتهای سیف را در کتاب تاریخ خود در ضمن بیان حوادث تاریخی سال یازده [[هجری]] تا [[۳۶ هجری]] نقل کرده است. پس از او [[ابن عساکر]]<ref>متوفای ۵۷۱ق.</ref> نیز در [[تاریخ]] هشتاد جلدی خود در ذیل شرح حال اشخاصی که به [[دمشق]] گذر کردهاند، آورده است. [[ابن عبدالبر]]<ref>متوفای ۴۳۶ق.</ref> در استیعاب، [[ابن اثیر]] در [[اسد الغابه]]، [[ذهبی]]<ref>متوفای ۷۴۸ق.</ref> در التجرید و [[ابن حجر عسقلانی]]<ref>متوفای ۸۵۲ق.</ref> در [[الاصابه]] قهرمانان افسانههای [[سیف]] را در ردیف [[اصحاب پیامبر]] {{صل}} شمردهاند<ref>مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ص۶۷- ۶۹.</ref>. | سیف افزون بر این دو کتاب روایتهای دیگری نیز ساخته است که به طور پراکنده در کتب مختلف جای گرفته است. [[طبری]] روایتهای سیف را در کتاب تاریخ خود در ضمن بیان حوادث تاریخی سال یازده [[هجری]] تا [[۳۶ هجری]] نقل کرده است. پس از او [[ابن عساکر]]<ref>متوفای ۵۷۱ق.</ref> نیز در [[تاریخ]] هشتاد جلدی خود در ذیل شرح حال اشخاصی که به [[دمشق]] گذر کردهاند، آورده است. [[ابن عبدالبر]]<ref>متوفای ۴۳۶ق.</ref> در استیعاب، [[ابن اثیر]] در [[اسد الغابه]]، [[ذهبی]]<ref>متوفای ۷۴۸ق.</ref> در التجرید و [[ابن حجر عسقلانی]]<ref>متوفای ۸۵۲ق.</ref> در [[الاصابه]] قهرمانان افسانههای [[سیف]] را در ردیف [[اصحاب پیامبر]] {{صل}} شمردهاند<ref>مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ص۶۷- ۶۹.</ref>. | ||
افسانههای سیف درکتب تاریخ، جغرافی، [[حدیث]]، [[تفسیر]]، [[ادبیات]] و [[انساب]] به طور وسیع ریشه دوانیده است؛ اما [[کتب رجال]]، به اتفاق سیف را [[تضعیف]] کردهاند و او را [[متروک الحدیث]] خواندهاند؛ ازجمله آنها به این موارد اشاره میکنیم: [[یحیی]] بن معین<ref>متوفای ۲۳۳ق.</ref> درباره او گفته است: «حدیث او [[ضعیف]] و [[سست]] است». [[نسایی]]<ref>متوفای ۳۰۳ق.</ref> صاحب صحیح گفته است: «ضعیف است، حدیثش را ترک کردهاند. نه مورد [[اعتماد]] است و نه [[امین]]». [[ابوداوود]]<ref>متوفای ۲۷۵ق.</ref> گفته است: «بیارزش است. بسیار دروغگوست». [[ابن حبان]]<ref>متوفای ۳۵۴ق.</ref> گفته است: «حدیثهایی را که خود | افسانههای سیف درکتب تاریخ، جغرافی، [[حدیث]]، [[تفسیر]]، [[ادبیات]] و [[انساب]] به طور وسیع ریشه دوانیده است؛ اما [[کتب رجال]]، به اتفاق سیف را [[تضعیف]] کردهاند و او را [[متروک الحدیث]] خواندهاند؛ ازجمله آنها به این موارد اشاره میکنیم: [[یحیی]] بن معین<ref>متوفای ۲۳۳ق.</ref> درباره او گفته است: «حدیث او [[ضعیف]] و [[سست]] است». [[نسایی]]<ref>متوفای ۳۰۳ق.</ref> صاحب صحیح گفته است: «ضعیف است، حدیثش را ترک کردهاند. نه مورد [[اعتماد]] است و نه [[امین]]». [[ابوداوود]]<ref>متوفای ۲۷۵ق.</ref> گفته است: «بیارزش است. بسیار دروغگوست». [[ابن حبان]]<ref>متوفای ۳۵۴ق.</ref> گفته است: «حدیثهایی را که خود جعل میکرده، آنها را از زبان شخص موثقی نقل میکرده است». نیز گوید: «سیف متّهم به زندقه است و حدیث جعل میکرده است». [[سیوطی]]<ref>متوفای ۹۱۱ق.</ref> میگوید: «بسیار ضعیف است»<ref>ر.ک: مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۱، ص۷۰.</ref>. بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت [[قصه]] [[عبدالله بن سبا]] افسانهای است در جهت تضعیف [[شیعه امامیه]] که توسط [[سیف بن عمر]] بافته شده است و [[عقاید]] عجیب و [[غریب]] به آنها نسبت داده شده است تا چهره این [[مذهب]] را خراب کنند. گرچه سیف بن عمر در احادیثی که درباره عقاید آنها جعل کرده است، بهطور مستقیم هیچ بحثی از [[عقیده]] [[عصمت]] را به آنها نسبت نداده است؛ بلکه [[ابن تیمیه]] و دیگرانی که خواستهاند نظریه عصمت را حاصل اندیشههای عبدالله بن سبا بدانند، مدلول التزامی این عقیده را ساخته و پرداخته ابن [[سبا]] دانسته و گفتهاند: ازآنجاکه ابن سبا [[معتقد]] به [[الوهیت]] [[حضرت امیر]] {{ع}} بوده است، پس او را [[معصوم]] نیز میدانسته است. با توجه به اینکه این [[افسانه]] ابن سبا چیزی جز ساخته اوهام [[سیف بن عمر]] [[کذّاب]] و جعّال نمیباشد، سخنی بیشتر در [[نقد]] این دیدگاه نمیماند؛ اما [[شایسته]] است به انگیزههای این جعل و افتراها اشارهای کنیم که شاید در این مبحث و دیدگاههای [[مستشرقان]] نسبت به [[شیعه]] راهگشا باشد. | ||
اگر در پی این باشیم که بیابیم به چه دلیل و انگیزهای سیف بن عمر این [[افسانه]] را پروبال داد و با [[اسناد]] جعلی در کتب [[تاریخ]] آن را جای داد و چرا از لفظ [[سبا]] و [[عبدالله بن سبا]] استفاده کرد، به تحلیل [[علامه عسکری]] که به تفصیل به این مهم پرداخته است، اشاره میکنیم: لفظ [[سبائیه]] از [[زمان جاهلیت]] تا دوران [[حکومت بنی امیه]] دلالت میکرد بر نسبت افراد به [[سبأ]] بن یشجب و [[قبیله]] [[قحطان]] که در ابتدا در [[یمن]] ساکن بودند. این [[قبایل یمنی]] در سراسر شبه [[جزیره عربستان]] پراکنده شدند. بعد از وقوع [[اختلاف]] میان [[قبایل]] عدنان و قحطان در [[مدینه]] و [[کوفه]]، قبایل عدنان کلمه سبائیه را در | اگر در پی این باشیم که بیابیم به چه دلیل و انگیزهای سیف بن عمر این [[افسانه]] را پروبال داد و با [[اسناد]] جعلی در کتب [[تاریخ]] آن را جای داد و چرا از لفظ [[سبا]] و [[عبدالله بن سبا]] استفاده کرد، به تحلیل [[علامه عسکری]] که به تفصیل به این مهم پرداخته است، اشاره میکنیم: لفظ [[سبائیه]] از [[زمان جاهلیت]] تا دوران [[حکومت بنی امیه]] دلالت میکرد بر نسبت افراد به [[سبأ]] بن یشجب و [[قبیله]] [[قحطان]] که در ابتدا در [[یمن]] ساکن بودند. این [[قبایل یمنی]] در سراسر شبه [[جزیره عربستان]] پراکنده شدند. بعد از وقوع [[اختلاف]] میان [[قبایل]] عدنان و قحطان در [[مدینه]] و [[کوفه]]، قبایل عدنان کلمه سبائیه را در مقام تعبیر و [[نکوهش]] [[قحطانیان]] به کار بردند و آن را از معنای نسبت قبیلگی به معنای [[بدگویی]] و نکوهش بر قبایل قحطان و طرفداران آنان [[تغییر]] دادند. این تغییر معنا در دوران حکومت بنی امیه در کوفه انجام گرفت؛ اما بعد از آن در [[قرن دوم هجری]] سیف بن عمر که خود از [[عدنانیها]] بود، لفظ سبائیه را از معنای نسبت قبیلگی یا تغییر و نکوهش به معنای یک [[فرقه]] جدید مذهبی [[تحریف]] نمود و مؤسس این [[مذهب]] را مردی به نام عبدالله بن سبا [[یمانی]] معرفی کرد. نام عبدالله بن سبا مؤسس [[فرقه سبائیه]] را [[سیف]] یا از نام «[[عبدالله بن وهب]] سبایی» [[سرپرست]] گروه [[خوارج]] گرفته و آن را به این صورت تحریف کرده است یا اینکه افسانهای ساخته و برای افسانه خویش [[قهرمانی]] [[آفریده]] است و نام آن را از روی [[عداوت]] با سبائیان، «عبدالله بن سبا» نامیده است بدون اینکه این نام را از نام کسی اخذ و اقتباس کرده باشد. به هر صورت برای [[عبدالله بن سبا]] غیر از همان [[عبدالله بن وهب]] سبایی که در [[دوران عثمان]] و علی {{ع}} میزیسته است و بعد از [[صفین]] [[رئیس]] [[فرقه]] [[خوارج]] میشود و در [[جنگ نهروان]] توسط [[سپاهیان حضرت علی]] {{ع}} کشته میشود، [[واقعیت]] و وجود دیگری نبوده است<ref>مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا، ج۳، ص۲۲۹ - ۲۴۹.</ref>. پس از انتشار این [[افسانه]] در میان [[مردم]] و [[عوام]] با گفتههای [[خرافی]] کوچه و بازار درهم آمیخت و آن فرقه مذهبی به یک فرقه مذهبی خرافیتر تبدیل شد و درباره کسانی که درباره علی {{ع}} [[غلوّ]] کرده، به [[وصایت]] [[بلافصل]] و [[الوهیت]] او [[معتقد]] باشند استعمال شد. درواقع [[سیف بن عمر]] عمداً به سبب زندقه و گرایشهای شدید قبیلگی و [[تعصب]] [[کور]] خود این [[اسناد]] [[تاریخی]] را به نفع [[خلفا]] و [[حاکمان]] و [[قدرتمندان]] [[اموی]] جعل کرده است. در جعلِ [[قصه]] عبدالله بن سبا میتوان به انگیزههای ذیل اشاره نمود: | ||
# این افسانه، انتقادها و ایرادهایی را که به [[صحابه پیامبر]] {{صل}} متوجه میگردد، [[پردهپوشی]] میکند و آنها را از این ایرادها [[پاک]]، [[منزّه]] و مبرّا میسازد و این نکتهای است که همواره مورد علاقه قدرتها و حکومتهای آن دوران بوده است. | # این افسانه، انتقادها و ایرادهایی را که به [[صحابه پیامبر]] {{صل}} متوجه میگردد، [[پردهپوشی]] میکند و آنها را از این ایرادها [[پاک]]، [[منزّه]] و مبرّا میسازد و این نکتهای است که همواره مورد علاقه قدرتها و حکومتهای آن دوران بوده است. | ||
# این افسانه تمام [[عیوب]]، خطاها و جنایات [[تاریخ]] و تمام آثار [[گناهان]] قرون اولیه [[اسلام]] را به گردن [[قبایل]] [[قحطان]] بار میکند و در مقابل تمام [[فضایل]] و شاهکاریهای تاریخ را به قبایل عدنان منتسب میسازد. [[حکومتها]] و قدرتهای [[حاکم]] از [[خاندان اموی]] و [[عباسی]] از تیره [[قریش]] و [[عدنانیها]] بودند و با [[قحطانیها]] و [[سبئیان]] [[عداوت]] شدید داشتند. بسیاری از [[شیعیان]] [[خالص]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} مانند [[مالک اشتر]]، [[قیس بن سعد بن عباده انصاری]]، [[کمیل بن زیاد نخعی]]، [[صعصعة بن صوحان]]، [[حجر بن عدی]]، [[عمار بن یاسر]] و افراد زیاد دیگری از سبائیان بودند. با توجه به قصه عبدالله بن سبا تمامی این شخصیتها متّهم به [[همکاری]] با [[فرقه]] سبائیهاند و در مقابل، حکومتهای [[جور]] صاحب [[فضیلت]] و گرفتارِ این فرقه نشان داده | # این افسانه تمام [[عیوب]]، خطاها و جنایات [[تاریخ]] و تمام آثار [[گناهان]] قرون اولیه [[اسلام]] را به گردن [[قبایل]] [[قحطان]] بار میکند و در مقابل تمام [[فضایل]] و شاهکاریهای تاریخ را به قبایل عدنان منتسب میسازد. [[حکومتها]] و قدرتهای [[حاکم]] از [[خاندان اموی]] و [[عباسی]] از تیره [[قریش]] و [[عدنانیها]] بودند و با [[قحطانیها]] و [[سبئیان]] [[عداوت]] شدید داشتند. بسیاری از [[شیعیان]] [[خالص]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} مانند [[مالک اشتر]]، [[قیس بن سعد بن عباده انصاری]]، [[کمیل بن زیاد نخعی]]، [[صعصعة بن صوحان]]، [[حجر بن عدی]]، [[عمار بن یاسر]] و افراد زیاد دیگری از سبائیان بودند. با توجه به قصه عبدالله بن سبا تمامی این شخصیتها متّهم به [[همکاری]] با [[فرقه]] سبائیهاند و در مقابل، حکومتهای [[جور]] صاحب [[فضیلت]] و گرفتارِ این فرقه نشان داده میشود»<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۱۳-۲۲۲.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||