بنی‌عنس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷: خط ۱۷:
در [[سال دهم هجرت]]، [[رسول خدا]]{{صل}}، سریه‌ای را به [[فرماندهی]] [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} به [[یمن]] فرستاد. علی{{ع}} به طائفه‌ای از [[مذحجیان]] برخوردند و آنان را به اسلام فراخواندند، اما آنان نپذیرفتند و گریختند. حضرت با آنان جنگید و بیست نفرشان را کشت و بقیه [[تسلیم]] شدند. علی{{ع}} بار دیگر آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد و آنان پذیرفتند و تعدادی از سرانشان با ایشان [[بیعت]] کردند.<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۷۷-۱۰۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۳۸</ref> علاوه بر این سرایا، وفودی نیز از سوی برخی مذحجیان به مدینه صورت گرفت که در انتشار بیش از پیش اسلام در بین مذحجیان و از جمله عنسی‌ها بسیار مؤثر بود. این وفود از [[سال هشتم هجری]] آغاز و تا [[سال یازدهم هجری]] ادامه یافت. نخستین [[وفد]] توسط [[مردم]] صداء انجام پذیرفت و سپس بطونی مانند زُبيد، سعد العشيرة، جُعْفيّ، رُّها، عَنْس، بني حارث بن كعب و سپس آخرین شان وفد مردم [[نَخَع]] بود که در سال یازده بعد از [[هجرت]] انجام گرفت.<ref>الموسوعة العربیه، مقاله مذحج.</ref>
در [[سال دهم هجرت]]، [[رسول خدا]]{{صل}}، سریه‌ای را به [[فرماندهی]] [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} به [[یمن]] فرستاد. علی{{ع}} به طائفه‌ای از [[مذحجیان]] برخوردند و آنان را به اسلام فراخواندند، اما آنان نپذیرفتند و گریختند. حضرت با آنان جنگید و بیست نفرشان را کشت و بقیه [[تسلیم]] شدند. علی{{ع}} بار دیگر آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد و آنان پذیرفتند و تعدادی از سرانشان با ایشان [[بیعت]] کردند.<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۷۷-۱۰۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۳۸</ref> علاوه بر این سرایا، وفودی نیز از سوی برخی مذحجیان به مدینه صورت گرفت که در انتشار بیش از پیش اسلام در بین مذحجیان و از جمله عنسی‌ها بسیار مؤثر بود. این وفود از [[سال هشتم هجری]] آغاز و تا [[سال یازدهم هجری]] ادامه یافت. نخستین [[وفد]] توسط [[مردم]] صداء انجام پذیرفت و سپس بطونی مانند زُبيد، سعد العشيرة، جُعْفيّ، رُّها، عَنْس، بني حارث بن كعب و سپس آخرین شان وفد مردم [[نَخَع]] بود که در سال یازده بعد از [[هجرت]] انجام گرفت.<ref>الموسوعة العربیه، مقاله مذحج.</ref>
همچنين در وفدی، مردى از [[عنس]] به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} در مدينه رفت و [[اسلام]] آورد. این مرد که [[ربیعه]] نام داشت مدّتى در مدينه ماند و پس از آن، جهت خداحافظی، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت. حضرت نیز به او [[اذن]] خروج دادند و به وی زاد و [[توشه]] [[سفر]] اعطا کردند و فرمودند: چنانچه در اثنای سفر [[احساس]] [[ناراحتی]] کرد، فوراً خود را به نزدیکترین [[آبادی]] برساند. او رفت و در میانه راه، احساس [[درد]] و ناراحتی بدو دست داد؛ پس به نزدیکترین آبادی [[پناه]] برد و مدتی بعد، در همان جا درگذشت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۳۸۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
همچنين در وفدی، مردى از [[عنس]] به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} در مدينه رفت و [[اسلام]] آورد. این مرد که [[ربیعه]] نام داشت مدّتى در مدينه ماند و پس از آن، جهت خداحافظی، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت. حضرت نیز به او [[اذن]] خروج دادند و به وی زاد و [[توشه]] [[سفر]] اعطا کردند و فرمودند: چنانچه در اثنای سفر [[احساس]] [[ناراحتی]] کرد، فوراً خود را به نزدیکترین [[آبادی]] برساند. او رفت و در میانه راه، احساس [[درد]] و ناراحتی بدو دست داد؛ پس به نزدیکترین آبادی [[پناه]] برد و مدتی بعد، در همان جا درگذشت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۳۸۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
==[[عنس]] پس از [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}}==
===عنس و نقش آنان در واقعه [[ادعای نبوت]] [[اسود عنسی]]===
[[ادعای پیامبری]] فردی از قبیله [[مذحج]] به نام عَبْهَلة بن کعب معروف به [[اسود]] عَنْسی را می‌‌توان پس از [[وفد]]، مهمترین اتفاق در [[یمن]] در [[زمان]] حیات نبوی{{صل}} دانست. وی که کاهنی از قبیله «عنس» بود، در ماههای آخر [[حیات]] [[نبی]] اکرم{{صل}} در یمن ادعای پیامبری کرد و در ذی [[حجه]] [[سال دهم]] هجری، دعوی خود را اظهار و مناطق بین [[نجران]] تا [[صنعاء]] (سکونتگاه قبیله [[نخع]]) را [[تصرف]] نمود. به دنبال آن، قبیله عَنْس و عده ای از دیگر قبایل یمن پیرو او شدند و وی را در [[شورش]] علیه [[نظام الهی]] [[پیامبر]]{{صل}}، [[همراهی]] کردند. [[طبری]] هشت روایت در مورد این حادثه در کتاب خود نقل کرده که هفت روایت آن، به نقل از [[سیف بن عمر تمیم]] است. در این هفت روایت، سیف ادعا می کند طوایف مذحج به جز نخع با اسود بودند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۶-۶۷.</ref> وی در [[نقلی]] دیگر عنوان می دارد که از میان [[قبایل]] مذحج، تنها قبایل عنس و [[بنی حارث]] به اسود پیوستند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۶۴؛ عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و اساطیر اخری، ج۲، ص۱۷۲.</ref> در هر روی، اسود، نَجران و سراسر یمن تا سواحل جنوبی جزیرة العرب را به کمک عنسی‌ها و دیگر [[قبایل عرب]]، مطیع خود ساخت. وی سپس، [[صنعا]] را مرکز فعالیت خود قرار داد و کارگزاران پیامبر اکرم{{صل}} را از [[شهرها]] و نواحی یمن بیرون راند. پیامبر اکرم{{صل}} برای سرکوب [[فتنه]] وی، به برخی [[مسلمانان]] متنفذ یمن، اعم از ایرانیان (اَبناء) و [[اعراب]] [[نامه]] نوشت و سرانجام، پس از گذشت دو تا چهار ماه از آغاز این فتنه، یک یا چند [[روز]] پیش از [[رحلت]] پیامبر{{صل}}، اسود کشته شد و خبر کشته شدنش چند روز پس از درگذشت پیامبر اکرم{{صل}} به مدینه رسید.<ref>بَلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۵ـ۱۰۷؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۸۴ـ۱۸۷، ۲۲۹ـ۲۴۰؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۱۷ـ۳۱۸، ۳۳۶ـ۳۴۱، ۳۷۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
===حضور [[عنس]] در [[فتوحات]]===
در [[اخبار]] سالهای نخست [[فتوحات اسلامی]]، خبر چندانی از حضور جمعی [[قبیله عنس]] در دست نیست؛ آنچه هست سخن از [[بنی مذحج]] –قبیله [[مادری]] عنس- است. [[عادت]] [[مورخان]] و وقایع نگاران [[اسلامی]] در گذشته چنین بوده که نقش [[قبایل]] [[فروتر]] را –جز در موارد معدود- در ذیل نام قبایل بزرگتر یا سر شاخه‌های مهمتر آن [[قبیله]] تعریف می‌‌کردند، از این رو با وجود قبیله بزرگی چون [[مذحج]] نامی از قبیله کوچک عنس در [[تاریخ]] [[مشاهده]] نمی‌شود. با این حال، اخباری از نقش آفرینی برخی از [[رجال]] عنسی -و به طور خاص [[عمار بن یاسر]]- وجود دارد که عمدتاً به دوران [[امارت]] یک سال و نیمه [[عمار]] بر [[کوفه]] مرتبط است. گفته شده که پس از امارت یافتن عمار بر کوفه از سوی [[عمر بن خطاب]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶۳؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۳، ص۶۳۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۴۷.</ref> و در پی [[استمداد]] [[ابوموسی]] از عمر بن خطاب جهت [[تجهیز]] نیرو، [[عمر]]، عمار را [[مأمور]] کمک رسانی به وی کرد. عمار نیز [[عبدالله بن مسعود]] را [[جانشین]] خود در کوفه قرار داد و با شش هزار سوار به کمک ابوموسی در [[تستر]] (شوشتر) رفت و سرانجام پس از فتح، هر کدام پیروزمندانه به شهرهای خود کوفه و [[بصره]] به بازگشتند<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۲۷۵-۲۸۷.</ref> پس از چندی به عمار خبر رسید عده‌ای در [[نهاوند]] [[لشکر]] جمع کرده و از [[ری]]، سمنان، [[دامغان]]، [[همدان]]، [[قم]]، کاشان، فارس، کرمان، [[اصفهان]] و [[آذربایجان]] مردان [[جنگی]] به [[یاری]] ایشان آمده‌اند. عمار نامه‌ای برای عمر بن خطاب نوشت و جریان را به اطلاع او رساند. او نیز دستور [[آماده‌سازی سپاه]] را صادر کرد و پس از درگیری و نبردی سخت، نهاوند به [[تصرف]] [[مسلمین]] درآمد. بعد از این ماجرا، [[عمر بن خطاب]] طی [[نامه]] ای به [[عمار یاسر]] دستور داد تا سپاهی [[تجهیز]] کرده و آن را به [[فرماندهی]] [[عروة بن زید خیل]] طایی به سوی [[ری]] و دستبی و مناطق پیرامون آن روانه سازد تا در صورت نپذیرفتن [[اسلام]]، با آنها بجنگند. [[عمار]] نیز لشکری به فرماندهی [[عروة بن زید الخیل طایی]] تهیه دید و به نقاط و شهرهای مذکور فرستاد.<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۰۹-۳۱۲؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۳۱۰-۳۱۳.</ref>
از معدود اخباری که می‌‌تواند حاکی از نقش عنسی‌ها در [[فتوحات اسلامی]] در [[قرن دوم هجری]] باشد، حضور آنان در فتح أندلس است. نقل است جمعی از [[مردم]] [[قبیله عنس]] همراه با دیگر [[قبایل]] [[مذحج]] در [[فتوحات]] [[اندلس]] حضور یافتند و سپس، در پی فتح آن، در این [[سرزمین]] سکونت گزیدند.<ref>لسان الدین ابن الخطیب، الإحاطه فی أخبار غرناطه، ج۱، ص۳۷ و ۸۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
===[[عنس]] و [[زمامداری]] [[عثمان بن عفان]]===
بی‌گمان، می‌‌توان [[عمار بن یاسر]] را چهره ممتاز و بی‌بدیل عنس در وقایع و رخدادهای ایام [[خلافت]] عثمان بن عفان دانست. عمار همواره از [[حامیان امام علی]]{{ع}} به شمار می‌‌رفت و در ابراز این [[حمایت]] در مناسبت‌های مختلف ابایی نداشت. نقل است که پس از مجروحیت منجر به [[مرگ]] عمر بن خطاب و در پی تشکیل شورایی شش نفره جهت [[انتخاب خلیفه]] بعد از [[عمر]]، زمانی که عبدالرحمان [[روز]] سوم مذاکرات این [[شورا]]، به میان مردم آمد و گفت: "من از میان ایشان [[علی بن ابی طالب]] و [[عثمان]] را [[انتخاب]] کردم؛ حال شما بگویید از میان این دو کدام یک را برگزینیم"؛ عمار بن یاسر فوراً گفت: "اگر می‌خواهی مردم [[اختلاف]] نکنند، علی{{ع}} را برگزین و با او [[بیعت]] کن". وی سپس در پاسخ به [[عبدالله بن ابی]] سرح و [[عبدالله بن ابی ربیعه]] که اظهار داشتند: «اگر می‌خواهید [[قریش]] اختلاف نکند، [[عثمان]] را [[اختیار]] کنید»، آنان را سخت [[نکوهش]] کرد.<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۹۳-۱۹۴.</ref> هنگامی هم که عثمان به وسیله [[عبدالرحمن]] به [[خلافت]] [[انتخاب]] شد، [[عمار بن یاسر]] صدا به [[اعتراض]] بلند کرد و فریاد زد: "ای گروه [[مسلمانان]]! زمانی بر ما گذشت که [[جماعت]] ما اندک بود و ما در میان [[کفار]] و [[مشرکین]] [[خوار]] بودیم و [[قدرت]] [[سخن گفتن]] نداشتیم ولی امروز [[خداوند]] با [[دین]] خود ما را [[یاری]] و [[عزیز]] کرده و به وسیله فرستاده خودش گرامی داشته است. و خداوند را بر این [[نعمت]] [[سپاس]] می‌گوئیم. ای جماعت [[قریش]]! تا چه وقت می‌خواهید خلافت را از [[خاندان پیامبر]] خودتان دور نگه دارید و آن را هر [[روز]] در جایی قرار دهید؟ من از این [[بیم]] دارم که خداوند خلافت را از شما بگیرد و در جای دیگر قرار دهد، همان‌گونه که شما خلافت را از [[خاندان رسالت]] و [[نبوت]] گرفتید و در جای دیگری قرار دادید". این سخن موجب [[حمله]] جمعی قریش به [[عمار]] و موضع‌گیری علیه سخنانش شد.<ref>الجوهری، السقیفه و الفدک، ص۹۱-۹۲.</ref> عمار بن یاسر در دوران [[خلافت عثمان]] هم، در برابر پایمال شدن [[اصول اسلامی]] و معیارهای [[انسانی]] از سوی عثمان [[سکوت]] نمی‌کرد و همواره بدو اعتراض می‌کرد. نقل شده، صندوق جواهری در [[بیت المال]] وجود داشت که عثمان مقداری از آنها را برداشته و به [[زنان]] خود داد تا ایشان خود را با آن بیارایند. این عمل بر مسلمانان دشوار آمد و به خاطر این [[عمل ناشایست]] از هر طرف سیل [[اعتراضات]] به سوی عثمان روانه شد از جمله معترضان [[عمار یاسر]] بود. پس به دستور عثمان، عمار را بازداشت کردند و سپس او را به حضور‌طلبیده، آن‌قدر او را زدند که [[غش]] کرد.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۸۰؛ علامه امینی، الغدیر، ج۹، ص۱۵؛ به نقل از: سید علی خان مدنی، الدرجات الرفیعه، ص۲۲۶.</ref> در واقعه ای دیگر هم، چنین نقل شده که در پی افزایش [[قانون]] شکنی‌های [[عثمان]] و افزایش [[نارضایتی‌های مردم]]، جمعی از [[مسلمانان]] دور هم جمع شده، طوماری از موارد خلاف عثمان را تنظیم کردند. [[عمار]]، [[نامه]] را به عثمان رساند. عثمان پس از مطالعه نامه طی سخنانی [[توهین]] آمیز، همراه با اطرافیانش به یکباره بر او [[حمله]] بردند و وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند. عثمان با پای خود بر تهیگاه عمار ضربتی زد که بر اثر آن، فتق عمار پاره و او بیهوش شد.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۹؛ علامه امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۸ - ۱۶. نیز با اندکی اختلاف ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۳۷۱-۳۷۲.</ref> در پی [[رحلت]] [[ابوذر]] و رسیدن خبر آن به [[مدینه]] و سخن کنایه آمیز عمار به [[خلیفه]] نیز، بار دیگر عمار به دستور عثمان مضروب شد. عثمان قصد [[تبعید]] او به [[ربذه]] را داشت اما با وساطت علی{{ع}} و جمعی از [[مهاجران]] از این امر منصرف شد.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۴؛ علامه امینی، الغدیر، ج۹، ص۱۹ – ۱۸.</ref>-<ref>برداشتی از: شهسواری، حسین، مقاله «عمار یاسر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۲، ص: ۴۱۸-۴۲۳.</ref> [[شهامت]] بی‌نظیر عمار و [[خواندن نماز]] بر پیکر برخی [[رجال]] سرشناس<ref>آنها وصیت کرده بودند تا عمار بر ایشان نماز بخواند و حتی خلیفه را از مرگ او باخبر نکند. چون نماز خواندن بر اموات از وظایف خلیفه بود، این امر خلیفه را به شدت آزار می‌‌داد.</ref> از جمله [[عبدالله بن مسعود]]<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۰-۱۷۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۵۰؛ شریف مرتضی، الشافی فی الامامه، ج۴، ص۲۹۰.</ref> و [[مقداد]]<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۷۱؛ علامه امینی، الغدیر، ج۹، ص۱۹.</ref> که او [[وصی]] خود در امر [[تجهیز]] و [[نماز]] بر پیکر خود کرده بودند و نیز [[اعتراض]] به عثمان به علت بازگرداندن [[حکم بن ابی العاص]] از تبعیدگاه،<ref>ثقفی کوفی، الغارات، (ترجمه: عطاردی)، ص۴۹۴-۴۹۵.</ref> همچنین، [[سرپیچی]] از دستور عثمان مبنی بر عدم مشایعت ابوذر از سوی [[مردم]] و رفتن به بدرقه او همراه با علی{{ع}} و [[عقیل]] و حسن و حسین{{ع}}<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۴۱.</ref> از دیگر عواملی بود که [[عثمان]] را نسبت به [[عمار]] به شدت عصبانی و [[خشمگین]] کرده بود.
علاوه بر عمار،<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۱.</ref> بر اساس نقل برخی از محققین، در قیام علیه عثمان قبایل نزاری [[عبد]] القیس، تمیم، [[غفار]]، بنو مخزوم، بنو تیم و [[بنو زهره]] و قبایل یمنی [[نخع]]، [[همدان]]، [[ازد]]، جعفی، [[عنس]]، مراد، [[خزاعه]] و بلی حضور داشتند. ناراضیان نیز از ایالات بزرگ کوفه، [[بصره]]، [[مصر]] و مدینه بودند و حتّی [[صحابه]] پیامبر{{صل}} و افرادی از شورای [[عمر]] مثل [[طلحه]] و زبیر و [[عبد الرحمان بن عوف]] به [[مخالفت]] با عثمان پرداختند. تا این که این جریان با [[قتل عثمان]] به سرانجام خود رسید. در این واقعه، طلحه به‌ویژه در تحریک [[مردم]] به قتل عثمان نقش تعیین‌کننده‌ای داشت.<ref>اصغر منتظر القائم، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت علیهم السلام، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۰۳۴

ویرایش