←فلسفه قیام امام حسین
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
== [[فلسفه قیام امام حسین]] == | == [[فلسفه قیام امام حسین]] == | ||
اینکه [[امام حسین]] {{ع}} چرا [[قیام]] کرد؛ این را سه [[جور]] میتوان [[تفسیر]] کرد، یکی اینکه بگوییم [[قیام امام حسین]] {{ع}} یک قیام عادی و معمولی بود و العیاذ بالله برای [[هدف]] شخصی و [[منفعت]] شخصی بود، این [[تفسیری]] است که نه یک نفر [[مسلمان]] به آن [[راضی]] میشود ونه [[واقعیات]] [[تاریخ]] و مسلّمات تاریخ آن را [[تصدیق]] میکند. | |||
تفسیر دوم همان است که در [[ذهن]] بسیاری از [[عوام الناس]] وارد شده که امام حسین {{ع}} کشته شد و [[شهید]] شد برای اینکه [[گناه]] است بخشیده شود. [[شهادت]] آن [[حضرت]] به عنوان [[کفاره گناهان]] است واقع شد، نظیر همان عقیدهای که [[مسیحیان]] درباره [[حضرت مسیح]] پیدا کردند که [[عیسی]] بالای دار رفت برای اینکه فدای [[گناهان]] [[امت]] بشود. یعنی گناهان اثر دارد و در [[آخرت]] دامنگیر [[انسان]] میشود، امام حسین {{ع}} شهید شد که اثر گناهان را در [[قیامت]] خنثی کند و به [[مردم]] از این جهت [[آزادی]] بدهد! | |||
در [[حقیقت]] مطابق این [[عقیده]] باید گفت که امام حسین {{ع}} دید که یزیدها و ابن زیادها و [[شمر]] و سنانها هستند اما عدهاشان کم است، خواست کاری بکند که بر عهده اینها افزوده شود! خواست مکتبی بسازد که از اینها بعداً زیادتر پیدا شوند لذا [[مکتب]] یزیدسازی و ابن زیادسازی را بنیان کرد! این طرز [[فکر]] و این طرز تفسیر بسیار خطرناک است. | |||
برای بیاثر کردن قیام امام حسین {{ع}} و برای [[مبارزه]] با هدف امام حسین {{ع}} و برای بیاثر کردن و از بین بردن [[حکمت]] دستورهایی که برای [[عزاداری امام حسین]] {{ع}} رسیده هیچ خبری به اندازه این طرز فکر و این طرز تفسیر مؤثر نیست. [[باور]] کنید که یکی از علل (گفتم یکی از علل چون علل دیگر هم در کار هست که جنبه قومی و [[نژادی]] دارد) که ما مردم را این مقدار در عمل لاقید و [[لاابالی]] کرده، این است که فلسفه قیام امام حسین {{ع}} برای ما کج تفسیر شده، طوری تفسیر کردهاند که نتیجهاش همین است که میبینیم. | |||
به قول جناب [[زید بن علی بن الحسین]] {{ع}} درباره [[مرجئه]]: {{عربی|هؤلاء أطمعوا الفساق في عفو الله}} یعنی اینها کاری کردند که فساق در [[فسق]] خود به [[طمع]] [[عفو]] [[خدا]] [[جری]] شدند. در آن وقت [[عقیده شیعه]] در نقطه مقابل [[عقیده مرجئه]] بود، اما امروز [[شیعه]] همان را میگوید که در قدیم مرجئه میگفتند. عقیده شیعه همان بود که [[نص قرآن]] است: {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ}}<ref>«کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند» سوره بقره، آیه ۲۵.</ref>، هم [[ایمان]] لازم است هم [[عمل صالح]]. | |||
[[تفسیر]] سوم این است که اوضاع و احوالی در [[جهان اسلام]] پیش آمده بود و به جایی رسیده بود که [[امام حسین]] {{ع}} [[وظیفه]] خودش را این میدانست که باید [[قیام]] کند، [[حفظ اسلام]] را در قیام خود میدانست، قیام او قیام در راه [[حق]] و [[حقیقت]] بود. | |||
[[اختلاف]] و [[نزاع]] او با [[خلیفه]] وقت بر سر این نبود که تو نباشی و من باشم، آن کاری که تو میکنی نکن بگذار من بکنم. اختلافی بود اصولی و اساسی، اگر کس دیگری هم به جای [[یزید]] بود و همان روش و [[کارها]] را میداشت باز امام حسین {{ع}} قیام میکرد، خواه اینکه با شخص امام حسین {{ع}} خوش [[رفتاری]] میکرد یا بد رفتاری. | |||
یزید و اعوان و انصارش هم اگر امام حسین {{ع}} متعرض کارهای آنها نمیشد و روی کارهای آنها صحه میگذاشت حاضر بودند همه [[جور]] مساعدت را با امام حسین {{ع}} بکنند، هر جا را میخواست به او میدادند. اگر میگفت [[حکومت]] [[حجاز]] و [[یمن]] را به من بدهید، حکومت [[عراق]] را به من بدهید، [[حکومت خراسان]] را به من بدهید، میدادند. اگر [[اختیار]] مطلق هم در [[حکومتها]] میخواست و میگفت به اختیار خودم هر چه [[پول]] وصول شد و دلم خواست بفرستم، میفرستم و هر چه دلم خواست [[خرج]] کنم، میکنم، کسی متعرض من نشود باز آنها حاضر بودند. | |||
[[جنگ امام حسین]] {{ع}} [[جنگ]] مسلکی و عقیدهای بود، پای [[عقیده]] در کار بود، [[جنگ]] [[حق و باطل]] بود. در جنگ حق و باطل دیگر [[امام حسین]] {{ع}} از آن جهت که شخص معین است تأثیر ندارد. خود امام حسین {{ع}} با دو کلمه مطلب را تمام کرد، در یکی از خطبههای بین راه به [[اصحاب]] خود میفرماید (ظاهراً در وقتی است که [[حر]] و اصحابش رسیده بودند و بنابراین همه را مخاطب قرار داد) {{متن حدیث|أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ، وَ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ، لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً}}. | |||
آیا نمیبینید که به [[حق]] [[رفتار]] نمیشود و از [[باطل]] جلوگیری نمیشود، پس [[مؤمن]] در یک همچو اوضاعی باید تن بدهد به [[شهادت در راه خدا]]. نفرمود {{عربی|لِیَرْغَبِ الْحْسَیْنُ}} [[وظیفه]] شخص حسین این است که آماده [[شهادت]] گردد بلکه فرمود {{متن حدیث|لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ}}، وظیفه هر مؤمن در یک همچو اوضاع و احوالی این است که [[مرگ]] را بر [[زندگی]] ترجیح دهد. یک [[مسلمان]] از آن جهت که مسلمان است هر وقت که ببیند به حق رفتار نمیشود، و جلوی باطل گرفته نمیشود، وظیفهاش این است که [[قیام]] کنند و آماده شهادت گردد. | |||
این سه [[جور]] [[تفسیر]]، یکی آن [[تفسیری]] که [[دشمن]] امام حسین {{ع}} باید تفسیر کند، یکی تفسیری که خود امام حسین {{ع}} تفسیر کرده است که قیام او در راه حق بود، یکی هم تفسیری که [[دوستان]] نادانش کردند و از تفسیر دشمنانش خطرناکتر و [[گمراه]] کنندهتر است و دورتر است از [[روح]] [[حسین بن علی]] {{ع}}.<ref>[[مرتضی مطهری|مطهری، مرتضی]]، [[خطابه و منبر (مقاله)|مقاله «خطابه و منبر»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۶ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۶]] ص ۱۶.</ref> | |||
=== اهداف قیام امام حسین === | === اهداف قیام امام حسین === | ||
{{اصلی|اهداف قیام امام حسین}} | {{اصلی|اهداف قیام امام حسین}} | ||