بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
[[آدمی]] بنا بر [[سرشت]] خویش، از مرگ میگریزد و تمامی ابزارهای ممکن را به کار میگیرد تا به هر روی از آن فرار کند... لیک چون راندن مرگ از خویش، امری غیرممکن است، هنگامی که [[انسان]] نمیتواند در [[واقعیت]] عینی [[زندگی]] از چنگال مرگ بگریزد، میکوشد در درون [[جان]] و روان خویش، از آن فرار کند. | [[آدمی]] بنا بر [[سرشت]] خویش، از مرگ میگریزد و تمامی ابزارهای ممکن را به کار میگیرد تا به هر روی از آن فرار کند... لیک چون راندن مرگ از خویش، امری غیرممکن است، هنگامی که [[انسان]] نمیتواند در [[واقعیت]] عینی [[زندگی]] از چنگال مرگ بگریزد، میکوشد در درون [[جان]] و روان خویش، از آن فرار کند. | ||
این فرار روانی چنین است که آدمی خویش را درباره مرگ به | |||
این فرار روانی چنین است که آدمی خویش را درباره مرگ به فراموشی میزند و از یادش میگریزد و از آن [[نفرت]] و در [[دنیا]] [[آرزوهای دور و دراز]] دارد. شگفت آن است که انسان میکوشد تا در این [[حقیقت]] حتمی روشن که گریبان همگان را میگیرد، [[شک و تردید]] روا دارد. | |||
از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: «[[خداوند]] - عز و جل - هیچ چیزی مانند مرگ نیافریده که در عین آنکه [[یقینی]] است و هیچ شکی در آن نیست، چونان شکی است که در آن [کمترین] یقینی نباشد»<ref>شیخ صدوق، محمد بن علی، الفقیه، ج۱، ص۹۴.</ref>. | از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: «[[خداوند]] - عز و جل - هیچ چیزی مانند مرگ نیافریده که در عین آنکه [[یقینی]] است و هیچ شکی در آن نیست، چونان شکی است که در آن [کمترین] یقینی نباشد»<ref>شیخ صدوق، محمد بن علی، الفقیه، ج۱، ص۹۴.</ref>. | ||
چون میسر نیست که انسان از چنگال مرگ بگریزد، میکوشد تا آن را به فراموشی بسپارد، درست همانند کبکی که سر در درون برف فرو میبرد و [[گمان]] میکند که صیاد نمیبیندش! | چون میسر نیست که انسان از چنگال مرگ بگریزد، میکوشد تا آن را به فراموشی بسپارد، درست همانند کبکی که سر در درون برف فرو میبرد و [[گمان]] میکند که صیاد نمیبیندش! | ||
| خط ۲۸: | خط ۲۹: | ||
بنابراین روی آوردن به دنیا و تکیه و [[دل بستن]] به آن، کاری میکند تا [[انسان]] با درجات گوناگون و به اندازه روی آوردن به دنیا و تعلق خاطر و دل بستن بدان، از [[خداوند]] روی گرداند و [[اعتماد]]، [[توکل]] و یقینش به [[پروردگار]] [[سستی]] یابد؛ پس بر [[یقین]]، [[اعتقاد]]، توجه و توکل او به خدا اثری منفی مینهد.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۳ (کتاب)|بر آستان عاشورا ج۳]] ص ۹۲.</ref> | بنابراین روی آوردن به دنیا و تکیه و [[دل بستن]] به آن، کاری میکند تا [[انسان]] با درجات گوناگون و به اندازه روی آوردن به دنیا و تعلق خاطر و دل بستن بدان، از [[خداوند]] روی گرداند و [[اعتماد]]، [[توکل]] و یقینش به [[پروردگار]] [[سستی]] یابد؛ پس بر [[یقین]]، [[اعتقاد]]، توجه و توکل او به خدا اثری منفی مینهد.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۳ (کتاب)|بر آستان عاشورا ج۳]] ص ۹۲.</ref> | ||
==[[مبارزه]] با | ==[[مبارزه]] با گریز از [[مرگ]]== | ||
آمادهسازی نفس برای مرگ، همان درمان روانی حالت گریز از مرگ است. معنای آمادهسازی آن است که انسان، خویشتن را برای مرگ آماده سازد و حالت مرگ را فراروی آورد، تا اینکه مرگ او را غافلگیر نسازد. | |||
[[آمادگی]] یافتن برای مرگ، فرایندی است صددرصد برعکس گریز از مرگ. مفهوم این کار روانی آن است که [[آدمی]] در [[انتظار مرگ]] باشد و همواره در درون خویش، با [[یاد مرگ]] به سر برد. در [[فرهنگ]] [[اخلاقی]] [[اسلام]] این حالت «[[کوتاه کردن آرزو]]» نام دارد. | [[آمادگی]] یافتن برای مرگ، فرایندی است صددرصد برعکس گریز از مرگ. مفهوم این کار روانی آن است که [[آدمی]] در [[انتظار مرگ]] باشد و همواره در درون خویش، با [[یاد مرگ]] به سر برد. در [[فرهنگ]] [[اخلاقی]] [[اسلام]] این حالت «[[کوتاه کردن آرزو]]» نام دارد. | ||
کوتاه کردن آرزو، نتیجه ترکیب دو حالت است: | کوتاه کردن آرزو، نتیجه ترکیب دو حالت است: | ||
| خط ۴۲: | خط ۴۳: | ||
در [[وصیت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به پسرش [[امام حسن]]{{ع}} آمده است: «تو فراری و تعقیب شده مرگ هستی؛ مرگی که نه گریزندهاش را از چنگ آن رهایی است و نه جویندهاش از دست او به در میرود، بلکه ناگزیر به او میرسد. پس، بترس از اینکه مرگ، تو را به هنگامی در رسد که در حال گناهی باشی که خودت را به [[توبه]] از آن [[وعده]] میدادی، و او نگذارد توبه کنی»<ref>ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۸۹؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالأنوار، ج۷۴، ص۲۲۴.</ref>. | در [[وصیت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به پسرش [[امام حسن]]{{ع}} آمده است: «تو فراری و تعقیب شده مرگ هستی؛ مرگی که نه گریزندهاش را از چنگ آن رهایی است و نه جویندهاش از دست او به در میرود، بلکه ناگزیر به او میرسد. پس، بترس از اینکه مرگ، تو را به هنگامی در رسد که در حال گناهی باشی که خودت را به [[توبه]] از آن [[وعده]] میدادی، و او نگذارد توبه کنی»<ref>ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۸۹؛ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالأنوار، ج۷۴، ص۲۲۴.</ref>. | ||
نیز در [[نهج البلاغه]] آمده است: «شما گریختگان و تعقیب شدگان مرگ هستید. اگر برابرش بایستید، شما را میگیرد و اگر هم از آن بگریزید، به شما میرسد. او از [[سایه]] شما به شما نزدیکتر است»<ref>ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۱۶۳؛ مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، بحارالأنوار، ج۳۳، ص۵۴۵ و ۵۸۱.</ref>. | نیز در [[نهج البلاغه]] آمده است: «شما گریختگان و تعقیب شدگان مرگ هستید. اگر برابرش بایستید، شما را میگیرد و اگر هم از آن بگریزید، به شما میرسد. او از [[سایه]] شما به شما نزدیکتر است»<ref>ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۱۶۳؛ مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی، بحارالأنوار، ج۳۳، ص۵۴۵ و ۵۸۱.</ref>. | ||
این تعقیب و | این تعقیب و گریز میان انسان و مرگ را [[امام علی]]{{ع}} در چندین موضع ترسیم میکند. | ||
[[امام]]{{ع}} میفرماید: «مرگ، جویندهای شتابنده است که نه کسی که در برابرش بایستد، از دستش در میرود و نه آنکه بگریزد او را [از رسیدن به خود] [[درمانده]] میکند». | [[امام]]{{ع}} میفرماید: «مرگ، جویندهای شتابنده است که نه کسی که در برابرش بایستد، از دستش در میرود و نه آنکه بگریزد او را [از رسیدن به خود] [[درمانده]] میکند». | ||
امام علی{{ع}} در این موضوع، [[شاگرد]] [[مکتب]] [[قرآن]] است، در آنجا که در چندین [[آیه]] این تعقیب و گریز را تبیین میکند. [[خدای تعالی]] میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ}}<ref>«بگو: مرگی که از آن میگریزید بیگمان با شما دیدار خواهد کرد، آنگاه به سوی دانای پنهان و آشکار بازگردانده میشوید و شما را از آنچه میکردید آگاه میکنند» سوره جمعه، آیه ۸.</ref> و {{متن قرآن|أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ}}<ref>«هر جا باشید هر چند در دژهای استوار، مرگ شما را در مییابد و اگر نیکییی به ایشان رسد میگویند این از سوی خداوند است و اگر بدییی به آنان رسد میگویند این از سوی توست بگو همه (چیز) از سوی خداوند است؛ بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref>. | امام علی{{ع}} در این موضوع، [[شاگرد]] [[مکتب]] [[قرآن]] است، در آنجا که در چندین [[آیه]] این تعقیب و گریز را تبیین میکند. [[خدای تعالی]] میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ}}<ref>«بگو: مرگی که از آن میگریزید بیگمان با شما دیدار خواهد کرد، آنگاه به سوی دانای پنهان و آشکار بازگردانده میشوید و شما را از آنچه میکردید آگاه میکنند» سوره جمعه، آیه ۸.</ref> و {{متن قرآن|أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ}}<ref>«هر جا باشید هر چند در دژهای استوار، مرگ شما را در مییابد و اگر نیکییی به ایشان رسد میگویند این از سوی خداوند است و اگر بدییی به آنان رسد میگویند این از سوی توست بگو همه (چیز) از سوی خداوند است؛ بر سر این گروه چه آمده است که بر آن نیستند تا سخنی را دریابند» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref>. | ||
بنابراین، به رغم | بنابراین، به رغم گریز [[انسان]]، دیدار او با [[مرگ]] امری است ناگزیر. | ||
از علی{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: «هنگامی که تو عقب میروی و مرگ جلو میآید، پس چه زود به یکدیگر برمیخورید». | از علی{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: «هنگامی که تو عقب میروی و مرگ جلو میآید، پس چه زود به یکدیگر برمیخورید». | ||