←بهشهادترساندن امام مجتبی
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۹۵: | خط ۹۵: | ||
==== بهشهادترساندن امام مجتبی ==== | ==== بهشهادترساندن امام مجتبی ==== | ||
[[معاویه]] میدانست که با [[وجود امام]] حسن{{ع}} نمیتواند به [[سادگی]] به اهداف شوم دراز مدت خویش و تثبیت [[خلافت]] در [[خاندان اموی]] دست یابد؛ مخصوصاً که در [[پیماننامه]] [[صلح]] او با [[امام مجتبی]]{{ع}} آمده بود که معاویه پس از خویش، کسی را برای خلافت معرفی نکند و کار آن را به [[مسلمین]] بسپارد<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۳۸ و بحارالانوار، ج۴۴، ص۶۵. (البته مطابق نقل ابن قتیبه در «الامامة و السیاسة» جلد ۱، صفحه ۱۸۴، معاویه تعهد کرده بود که پس از مرگش، خلافت به امام حسن{{ع}} منتقل شود. در این صورت انگیزه معاویه برای به شهادت رساندن آن حضرت، روشنتر است. همین انگیزه را علامه امینی در الغدیر، ج۱۱، ص۹، از ابوالفرج اصفهانی نویسنده کتاب «مقاتل الطالبیین» نقل میکند؛ ابن عبدالبر نیز در استیعاب، ج۱، ص۴۳۸ و ۴۳۹ مینویسد: امام حسن{{ع}} با وی شرط کرده بود که خلافت پس از معاویه، در اختیار او قرار گیرد).</ref>. | |||
از این رو، [[معاویه]] برای برداشتن موانع از سر راه خویش و هموارساختن [[سلطنت]] یزید [[فاسد]]، دست به [[جنایت]] دیگری زد و [[امام مجتبی]]{{ع}} را به [[شهادت]] رساند. ولی برای در [[امان]] ماندن از پیآمد چنین جنایت بزرگی، مخفیانه و با [[مسموم]] ساختن آن حضرت، به چنین عملی [[اقدام]] کرد. | |||
مطابق نقل جمعی از [[مورخان]] [[شیعه]] و [[سنی]]، معاویه به [[همسر امام حسن]]{{ع}} که دختر [[اشعث بن قیس]]<ref>برای آگاهی از زندگی و سابقه اشعث، رجوع کنید به: پیام امام امیرالمؤمنین{{ع}}، ج۱، ص۶۴۴ به بعد (ذیل خطبه نوزدهم).</ref> بود، [[پیام]] داد که اگر وی [[حسن بن علی]]{{ع}} را مسموم سازد، او را به همسری پسرش یزید درخواهد آورد. معاویه برای [[جلب اعتماد]] «[[جعده دختر اشعث]]» مبلغ یکصد هزار درهم نیز برای وی فرستاد. دختر [[اشعث]] نیز پذیرفت که [[همسر]] خود حضرت امام مجتبی{{ع}} را مسموم سازد و به شهادت برساند (هر چند معاویه، وی را هرگز به همسری یزید در نیاورد!)<ref>رجوع کنید به: کتابهای معتبر تاریخی از شیعه و سنی؛ مانند: ارشاد مفید، ص۳۵۶ و ۳۵۷؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۷- ۴۹؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۴۷؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص۲۱۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۹؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۷، ص۳۹؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، ص۱۹۱ و ۱۹۲. ابن عبدالبر نیز در استیعاب، ج۱، ص۴۴۰ در شرح حال امام حسن{{ع}} مینویسد: گروهی گفتهاند که آن زن به دسیسه معاویه و پولی که برای وی فرستاد، آن حضرت را مسموم ساخت {{عربی|وَ قَالَتْ طَائِفَةٌ: کَانَ ذَلِکَ مِنْهَا بِتَدْسِیسِ مُعَاوِیَةَ إِلَیْهَا وَ مَا بَذَلَ لَهَا فِي ذَلِکَ}}.</ref>. | |||
[[مورخ]] معروف «[[ابوالفرج اصفهانی]]» مینویسد: معاویه میخواست برای فرزندش یزید از [[مردم]] [[بیعت]] بگیرد؛ ولی [[وجود امام]] حسن{{ع}} و [[سعد بن ابی وقاص]] کار را برای او مشکل میساخت، از این رو، هر دو تن را [[مسموم]] ساخت<ref>مقاتل الطالبیین، ص۴۸.</ref>. | |||
تأسّفبارتر آنکه، وقتی خبر [[شهادت امام حسن]]{{ع}} به [[شام]] رسید، [[معاویه]] و دیگر درباریان جنایتکارش خوشحال شدند و به [[سجده]] افتادند<ref>الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۹۶؛ عقد الفرید، ج۴، ص۳۶۱؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۹.</ref>. | |||
به هر حال، تردیدی نیست که معاویه برای رسیدن به اهداف شوم خود، سعی میکرد همه موانع را از سر راه خود بر دارد و مسیر را برای «[[خلافت]] موروثی [[آل]] [[امیة]]» هموار سازد که یکی از موانع مهم، حضور [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} با آن همه [[شایستگیها]] و [[عظمت]] فردی و [[خانوادگی]] بود. از این رو، دست خود را به این [[جنایت]] عظیم [[آلوده]] ساخت و به واسطه زنی [[دنیاپرست]] - به [[خیال]] خویش - به هدفش نائل شد.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشهها انگیزهها رویدادها پیامدها]] ص ۱۸۴.</ref>. | |||
[[شهادت امام حسن]] {{ع}} از جنایات نابخشودنی معاویه، به [[شهادت]] رساندن [[امام حسن]] {{ع}} [[ریحانه]] [[رسولالله]] {{صل}} است که از نظر [[تاریخی]]، کوچک تردیدی در آن وجود ندارد. معاویه با ترتیب دادن توطئهای که اساس کارش بر همان پایه بود، [[امام]] را به دست همسرش جَعده، دختر [[اشعث بن قیس]]، به شهادت رساند. زمانی که در سال ۶۳ در [[واقعه حَرّه]] [[مدینه]] [[غارت]] شد، [[خانه]] این [[زن]] [[ملعون]] نیز به تاراج رفت. اما به [[پاس]] خوشخدمتی او در به شهادت رساندن شویش، [[اموال]] وی را باز گرداندند. منابع بیشماری خبر به شهادت رساندن امام را توسط جَعْده و با [[توطئه]] معاویه گزارش کردهاند<ref>ابنسعد، ترجمة الامام الحسن {{ع}} من طبقات، ص۱۷۵ - ۱۷۶؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۵۵ - ۸۸؛ استاد محمودی، در پاورقی صفحات مزبور، خبر مزبور را از منابع متعددی نقل کرده است. در این میان، ابن خلدون با اعمال تعصب مذهبی و برخلاف این همه شواهد تاریخی میگوید: {{عربی|و حاشا لمعاوية ذلك}}. ابنخلدون، تاریخ ابنخلدون، ج۲، ق ۲، ص۱۸.</ref>. به گزارش ابن حمدون، قرار بود [[جعده]] در برابر [[مسموم]] کردن امام، یکصد هزار درهم دریافت کند. بعدها نیز با یک [[قریشی]] [[ازدواج]] کرد و از او بچهدار شد. [[کودکان]] با دیدن این بچه به او میگفتند: یا ابن مُسمّمَةُ الأزواج، ای فرزند زنی که شوهرش را مسموم کرد<ref>ابن حمدون، التذکرة الحمدونیة، ج۹، ص۲۹۳ - ۲۹۴.</ref>. | [[شهادت امام حسن]] {{ع}} از جنایات نابخشودنی معاویه، به [[شهادت]] رساندن [[امام حسن]] {{ع}} [[ریحانه]] [[رسولالله]] {{صل}} است که از نظر [[تاریخی]]، کوچک تردیدی در آن وجود ندارد. معاویه با ترتیب دادن توطئهای که اساس کارش بر همان پایه بود، [[امام]] را به دست همسرش جَعده، دختر [[اشعث بن قیس]]، به شهادت رساند. زمانی که در سال ۶۳ در [[واقعه حَرّه]] [[مدینه]] [[غارت]] شد، [[خانه]] این [[زن]] [[ملعون]] نیز به تاراج رفت. اما به [[پاس]] خوشخدمتی او در به شهادت رساندن شویش، [[اموال]] وی را باز گرداندند. منابع بیشماری خبر به شهادت رساندن امام را توسط جَعْده و با [[توطئه]] معاویه گزارش کردهاند<ref>ابنسعد، ترجمة الامام الحسن {{ع}} من طبقات، ص۱۷۵ - ۱۷۶؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۵۵ - ۸۸؛ استاد محمودی، در پاورقی صفحات مزبور، خبر مزبور را از منابع متعددی نقل کرده است. در این میان، ابن خلدون با اعمال تعصب مذهبی و برخلاف این همه شواهد تاریخی میگوید: {{عربی|و حاشا لمعاوية ذلك}}. ابنخلدون، تاریخ ابنخلدون، ج۲، ق ۲، ص۱۸.</ref>. به گزارش ابن حمدون، قرار بود [[جعده]] در برابر [[مسموم]] کردن امام، یکصد هزار درهم دریافت کند. بعدها نیز با یک [[قریشی]] [[ازدواج]] کرد و از او بچهدار شد. [[کودکان]] با دیدن این بچه به او میگفتند: یا ابن مُسمّمَةُ الأزواج، ای فرزند زنی که شوهرش را مسموم کرد<ref>ابن حمدون، التذکرة الحمدونیة، ج۹، ص۲۹۳ - ۲۹۴.</ref>. | ||
[[هیثم بن عدی]] گفته است که مسمومیت امامحسن {{ع}} به تحریک معاویه و به دست دختر [[سُهَیل بن عمرو]] صورت گرفت<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۵۹.</ref>. آن [[حضرت]] چهل [[روز]] پس از مسمومیت [[بیمار]] بود تا به [[شهادت]] رسید<ref>ابنسعد، ترجمة الامام الحسن {{ع}} من طبقات، ص۱۷۶.</ref>. امبکر دختر مِسْور گوید: بارها به [[امام]] سم خوراندند، ولی هر بار از آن [[رهایی]] یافت تا آنکه مرتبه آخر، سم به قدری شدید بود که لختههای [[خون]] از گلوی امام {{ع}} خارج شد<ref>طبری، المنتخب من ذیل المذیل، ص۵۱۴.</ref>. پس از [[شهادت امام]] {{ع}}، طبق [[وصیت]] آن حضرت خواستند او را در کنار [[قبر]] [[رسولخدا]] {{صل}} [[دفن]] کنند، اما [[عایشه]] با استناد به اینکه «بیتی لا آذن فیه»<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۵. عایشه در حالی که سوار بر قاطر بود، جلو آمد و این سخن را گفت. بنا به نقل یعقوبی قاسم بن محمد بن ابیبکر نزد وی آمد و گفت: {{عربی|يا عمّة! ما غسلنا رؤوسنا من يوم الجمل الأحمر، أتريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء}}. ما هنوز سرهای خود را از (سرافکندگی) جنگ خونین جمل نشستهایم. آیا بر آنی تا جنگی هم به نام جنگ قاطر مشهور شود. در این وقت عایشه برگشت.</ref> مانع این کار شد. [[مروان]] هم که آن [[زمان]] [[حکومت مدینه]] را داشت، اعلام کرد که اجازه چنین کاری را نخواهد داد. [[امام حسن]] {{ع}} سفارش کرده بود که اگر مشکلی پیش آمد آن حضرت را در کنار مادرشان در [[بقیع]] دفن کنند<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۶۱ و ۶۴، نیز ر. ک: پاورقی ص۶۱ - ۶۲.</ref>. عایشه، برای یکبار دیگر [[کینه]] خود را نسبت به [[حضرت زهرا]] {{س}} و فرزند آن حضرت نشان داد. زمانی که امام را برای دفن نزدیک [[قبر پیامبر]] {{صل}} آوردند، عایشه گفت: چنین چیزی هرگز انجام نخواهد شد<ref>ابنسعد، ترجمة الامام الحسن {{ع}} من طبقات، ص۱۸۴.</ref>. [[ابوسعید خدری]] و [[ابوهریره]] به مروان گفتند: آیا از دفن حسن در کنار جدش ممانعت میکنی در حالی که [[رسول خدا]] {{صل}} او را [[سید]] [[جوانان بهشت]] نامید. مروان به [[تمسخر]] به آنها گفت: اگر امثال شما [[حدیث]] [[پیامبر]] {{صل}} را [[روایت]] نمیکردند، ضایع شده بود<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۶۵؛ و ر. ک: ابنسعد، ترجمة الامام الحسن {{ع}} من طبقات، ص۱۸۴ – ۱۸۵.</ref>. [[محمد بن حنفیه]] میگوید: زمانی که [[امام حسن]] {{ع}} [[وفات]] کرد، [[مدینه]] یکپارچه [[عزادار]] شد و همه [[گریه]] میکردند. [[مروان]] خبر وفات [[حضرت]] را به [[معاویه]] داد و گفت: آنان میخواهند حسن را در کنار پیامبر {{صل}} [[دفن]] کنند، اما تا من زنده هستم به این مقصود خود نخواهند رسید. [[امام حسین]] {{ع}} کنار [[قبر پیامبر]] {{صل}} رسید، و فرمود: اینجا را حفر کنید، [[سعید بن عاص]] که [[حاکم مدینه]] بود، خود را کنار کشید، اما مروان [[بنیامیه]] را آماده کرده مسلح شدند. مروان گفت: چنین چیزی هرگز نخواهد شد. امام حسین {{ع}} فرمود: به تو چه ارتباطی دارد، مگر تو [[والی]] [[شهر]] هستی؟ مروان گفت: نه، اما تا من زنده هستم اجازه این کار را نخواهم داد. [[امام]] {{ع}} از کسانی که در [[حلف الفضول]] همراه [[بنیهاشم]] بودند، کمک خواست. | [[هیثم بن عدی]] گفته است که مسمومیت امامحسن {{ع}} به تحریک معاویه و به دست دختر [[سُهَیل بن عمرو]] صورت گرفت<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۵۹.</ref>. آن [[حضرت]] چهل [[روز]] پس از مسمومیت [[بیمار]] بود تا به [[شهادت]] رسید<ref>ابنسعد، ترجمة الامام الحسن {{ع}} من طبقات، ص۱۷۶.</ref>. امبکر دختر مِسْور گوید: بارها به [[امام]] سم خوراندند، ولی هر بار از آن [[رهایی]] یافت تا آنکه مرتبه آخر، سم به قدری شدید بود که لختههای [[خون]] از گلوی امام {{ع}} خارج شد<ref>طبری، المنتخب من ذیل المذیل، ص۵۱۴.</ref>. پس از [[شهادت امام]] {{ع}}، طبق [[وصیت]] آن حضرت خواستند او را در کنار [[قبر]] [[رسولخدا]] {{صل}} [[دفن]] کنند، اما [[عایشه]] با استناد به اینکه «بیتی لا آذن فیه»<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۵. عایشه در حالی که سوار بر قاطر بود، جلو آمد و این سخن را گفت. بنا به نقل یعقوبی قاسم بن محمد بن ابیبکر نزد وی آمد و گفت: {{عربی|يا عمّة! ما غسلنا رؤوسنا من يوم الجمل الأحمر، أتريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء}}. ما هنوز سرهای خود را از (سرافکندگی) جنگ خونین جمل نشستهایم. آیا بر آنی تا جنگی هم به نام جنگ قاطر مشهور شود. در این وقت عایشه برگشت.</ref> مانع این کار شد. [[مروان]] هم که آن [[زمان]] [[حکومت مدینه]] را داشت، اعلام کرد که اجازه چنین کاری را نخواهد داد. [[امام حسن]] {{ع}} سفارش کرده بود که اگر مشکلی پیش آمد آن حضرت را در کنار مادرشان در [[بقیع]] دفن کنند<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۶۱ و ۶۴، نیز ر. ک: پاورقی ص۶۱ - ۶۲.</ref>. عایشه، برای یکبار دیگر [[کینه]] خود را نسبت به [[حضرت زهرا]] {{س}} و فرزند آن حضرت نشان داد. زمانی که امام را برای دفن نزدیک [[قبر پیامبر]] {{صل}} آوردند، عایشه گفت: چنین چیزی هرگز انجام نخواهد شد<ref>ابنسعد، ترجمة الامام الحسن {{ع}} من طبقات، ص۱۸۴.</ref>. [[ابوسعید خدری]] و [[ابوهریره]] به مروان گفتند: آیا از دفن حسن در کنار جدش ممانعت میکنی در حالی که [[رسول خدا]] {{صل}} او را [[سید]] [[جوانان بهشت]] نامید. مروان به [[تمسخر]] به آنها گفت: اگر امثال شما [[حدیث]] [[پیامبر]] {{صل}} را [[روایت]] نمیکردند، ضایع شده بود<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۶۵؛ و ر. ک: ابنسعد، ترجمة الامام الحسن {{ع}} من طبقات، ص۱۸۴ – ۱۸۵.</ref>. [[محمد بن حنفیه]] میگوید: زمانی که [[امام حسن]] {{ع}} [[وفات]] کرد، [[مدینه]] یکپارچه [[عزادار]] شد و همه [[گریه]] میکردند. [[مروان]] خبر وفات [[حضرت]] را به [[معاویه]] داد و گفت: آنان میخواهند حسن را در کنار پیامبر {{صل}} [[دفن]] کنند، اما تا من زنده هستم به این مقصود خود نخواهند رسید. [[امام حسین]] {{ع}} کنار [[قبر پیامبر]] {{صل}} رسید، و فرمود: اینجا را حفر کنید، [[سعید بن عاص]] که [[حاکم مدینه]] بود، خود را کنار کشید، اما مروان [[بنیامیه]] را آماده کرده مسلح شدند. مروان گفت: چنین چیزی هرگز نخواهد شد. امام حسین {{ع}} فرمود: به تو چه ارتباطی دارد، مگر تو [[والی]] [[شهر]] هستی؟ مروان گفت: نه، اما تا من زنده هستم اجازه این کار را نخواهم داد. [[امام]] {{ع}} از کسانی که در [[حلف الفضول]] همراه [[بنیهاشم]] بودند، کمک خواست. | ||