←نقشآفرینی تاریخی
| خط ۶۸: | خط ۶۸: | ||
روزی [[یزید]] ابوقبیس را به میدان مسابقه فرستاد. باد او را بر [[زمین]] انداخت و مرد. یزید بر ابوقبیس سخت [[اندوهگین]] شد و [[فرمان]] داد تا او را [[کفن]] کنند و به [[خاک]] بسپارند و فرمان داد تا [[شامیان]] او را از بهر [[مصیبت]] آن [[میمون]] [[تسلیت]] بگویند. او در رثای ابوقبیس شعری نیز سرود. ابوقبیس میمونی زرنگ بود و نزد [[یزید بن معاویه]] [[محبوبیت]] داشت به طوری که تقریباً او را از خود جدا نمیکرد و در برابر خویشش مینشاند و میگفت: «این بزرگی از [[بنی اسرائیل]] است که خطایی از او سرزد و [[مسخ]] شد، و به او شراب مینوشاند و از کارهایی که میکرد میخندید»<ref>عسکری، مرتضی، مقدمه مرآة العقول، ج۲، ص۱۵۱؛ به نقل از: بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۲ - ۱۱.</ref>.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، ص ۷۲.</ref> | روزی [[یزید]] ابوقبیس را به میدان مسابقه فرستاد. باد او را بر [[زمین]] انداخت و مرد. یزید بر ابوقبیس سخت [[اندوهگین]] شد و [[فرمان]] داد تا او را [[کفن]] کنند و به [[خاک]] بسپارند و فرمان داد تا [[شامیان]] او را از بهر [[مصیبت]] آن [[میمون]] [[تسلیت]] بگویند. او در رثای ابوقبیس شعری نیز سرود. ابوقبیس میمونی زرنگ بود و نزد [[یزید بن معاویه]] [[محبوبیت]] داشت به طوری که تقریباً او را از خود جدا نمیکرد و در برابر خویشش مینشاند و میگفت: «این بزرگی از [[بنی اسرائیل]] است که خطایی از او سرزد و [[مسخ]] شد، و به او شراب مینوشاند و از کارهایی که میکرد میخندید»<ref>عسکری، مرتضی، مقدمه مرآة العقول، ج۲، ص۱۵۱؛ به نقل از: بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۲ - ۱۱.</ref>.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، ص ۷۲.</ref> | ||
===یزید در بیان معصومین {{عم}}=== | ===یزید در بیان معصومین {{عم}}=== | ||