عدل در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۶٬۱۱۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۴ آوریل ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۷۲: خط ۴۷۲:


اصولاً عدالت امری است که [[قلب]] به آن [[الفت]] دارد و برایش مطبوع و خوشایند است؛ چنان که [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} نیز می‌‌فرماید: {{متن حدیث|العَدلُ مَألوفٌ، والهَوی عَسوفٌ}}؛ «عدالت، مطبوع است و هوایِ [[نفْس]]، [[منحرف]] و [[ستمگر]]»<ref>مطالب السؤول، ص۵۶</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن (مقاله)|عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن]].</ref>
اصولاً عدالت امری است که [[قلب]] به آن [[الفت]] دارد و برایش مطبوع و خوشایند است؛ چنان که [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} نیز می‌‌فرماید: {{متن حدیث|العَدلُ مَألوفٌ، والهَوی عَسوفٌ}}؛ «عدالت، مطبوع است و هوایِ [[نفْس]]، [[منحرف]] و [[ستمگر]]»<ref>مطالب السؤول، ص۵۶</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن (مقاله)|عدالت اساس نظام هستی از نظر قرآن]].</ref>
==[[آیات قرآنی]] امر کنندۀ به [[اقامۀ عدل]] و [[قسط]]==
این دسته از [[آیات]] با تعابیر و الفاظ متعدّدی آمده است:
لفظ اول: [[امر به عدل]] در آیاتی نظیر:
#{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ...}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و... فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>.
#{{متن قرآن|وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}}<ref>«و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸.</ref>.
#{{متن قرآن|فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا}}<ref>«پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref>. این [[آیه]] بر [[نهی]] از [[اتّباع]] هوای مانع [[عدل]] دلالت دارد که به معنای نهی از عدم عدل و در نتیجۀ آن [[وجوب]] [[عدالت]] است.
#{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}<ref>«خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>.
آیات سه گانه نخست به روشنی بر [[وجوب عدل]] به طور مطلق دلالت دارند و آیۀ چهارم نیز بر وجوب عدل در [[حکم]] بین [[الناس]] دلالت دارد.
آیات فوق در مجموع بر [[وجوب عمل به عدل]] به طور مطلق دلالت دارد، و ورود آیۀ چهارم در مورد حکم بین الناس موجب [[تقیید اطلاق]] آیات قبل نیست؛ زیرا قضیّۀ شرطیه در این آیه جواب شرط مسوق برای بیان موضوع است و قضیّۀ شرطیه‌ای که شرط آن مسوق برای بیان موضوع باشد در حکم قضیّۀ حملیه است چنان‌که در [[اصول فقه]] بیان گردیده است.
بنابراین عمل به عدل مطلقاً [[واجب]] است و از جملۀ مصادیق عمل به عدل، عمل به عدل [[سیاسی]] است، که مصداق بارز آن ایجا د [[حکومت]] [[عادل]] است. بنابراین مقتضای آیات مذکورۀ آمرۀ به عدل، وجوب [[ایجاد حکومت]] عادل است.
ممکن است بر این [[استدلال]] ایرادی گرفته شود که «عدل» وصف فعل است که عارض بر فعل می‌شود، [[و]] هرجا امر، به وصف عارض بر فعل تعلّق گیرد مفاد آن به قضیّۀ شرطیه‌ای برمی‌گردد که شرط آن وجودالفعل، و جزای آن [[وجوب]] اتصاف آن فعل به وصف است، و در نتیجه معنای «اِعدل» چنین خواهد بود {{عربی|إِنْ فَعَلْتَ شَيْئًا أَوْ عَمِلْتَ عَمَلًا فَلْيَكُنْ فِعْلُكَ وَ عَمَلُكَ عَدْلًا}}؛ «اگر کاری انجام دادی کار تو عادلانه باشد»؛ بنابراین دلالت بر وجوب ایجاد فعل عادلانه ندارد بلکه دلالت دارد بر اینکه در صورت تحقق یافتن فعل و عملی معیّن باید آن فعل و عمل به «[[عدل]]» موصوف باشد نه اینکه اصل ایجاد چنین عملی [[واجب]] باشد، بنابراین [[آیات]] آمرۀ به عدل بر وجوب [[ایجاد حکومت]] عدل دلالت ندارند، بلکه بر این دلالت دارند که چنانچه [[حکومتی]] ایجاد شد بر [[حاکمان]] آن [[حکومت]]، عمل به عدل واجب است.
ایراد مذکور وارد نیست، زیرا:
اولاً: آنجا که امر، به ایجاد وصف معیّنی تعلق گیرد و دلیل، بر مطلوبیت وجود آن وصف دلالت داشته باشد به دلالت مطابقی بر وجوب ایجاد آن وصف و به دلالت التزامی بیّن بر وجوب ایجاد فعل متصف به آن وصف دلالت خواهد داشت، و لذا امر متعلق به وصف عدل، بالمطابقه بر مطلوبیت وصف عدل، و بالالتزام بر مطلوبیت فعل متصف به عدل دلالت دارد.
ان قلت: [[وجوب عدل]] در [[افعال]] مباحه نیز ثابت است، درحالی که ایجاد فعل [[مباح]] عادلانه، واجب نیست.
قلنا: دلیل دال بر جواز ترک فعل مباح، دلیل بر آن است که ترک فعل مباح نیز همچون فعلش مصداق عدل است، بنابراین جامع بین آن دو که ترک [[حرام]] است واجب است، هرچند خصوصیت مربوط به هر یک از فعل و ترک مباح به طور معیّن، واجب نیست.
ثانیاً: فرق است بین اوصافی که عناوین افعال قرار می‌گیرند؛ نظیر: «عدل»، «[[عبادت]]»، «[[تقوا]]» و امثال آنها، و بین اوصافی که عناوین حاکیه از افعال نیستند بلکه صرفاً از وصف عارض حکایت می‌‌‌کنند؛ نظیر: «سریع و بطئ»، «قلیل و کثیر»، «طویل و قصیر» و امثال آنها.
امر به اوصاف از قسم اول که عناوین افعال قرار می‌گیرند عرفاً امر به [[افعال]] است و دلالت مطابقی آنها امر به افعال است.
لهذا «اِعدل» یا «اِتق [[الله]]» یا «اِعبد الله» و امثال آنها به دلالت مطابقی بر امر به فعل [[عدل]]، و فعل [[تقوا]]، و فعل [[عبادت]] دلالت دارند، نه آنکه صرفاً امر به وصف عارض باشد، درحالی که امر به اوصاف از قسم دوم نظیر: «اَسرع» و «اَکثر» و «قَصّر یا طَوّل» بالمطابقه دلالت بر امر به وصف، و بالالتزام دلالت بر امر به فعل دارند.
ممکن است به [[استدلال]] فوق ایراد- نقضی- دیگری گرفته شود، که لازم [[وجوب]] عمل عادلانه به طور مطلق وجوب همۀ [[اعمال]] مندوبۀ [[شرعی]] است؛ زیرا همۀ آنها از مصادیق عدل‌اند. پاسخ این ایراد نقضی این است که مقتضای تعلق امر به جنس عنوان مشکک ذو مراتب، وجوب ادنی مرتبۀ آن است که با زوال آن عنوان منتفی می‌شود، نه سایر مراتبۀ عالیۀ آن، و از آنجا که [[عدل]]، عنوان مشکک دارای مراتب است، نظیر [[تقوا]] و [[احسان]]، لهذا مفاد امر به آن وجوب ادنی مرتبۀ آن است، که در تقوا، مرتبۀ [[فعل واجب]] و ترک [[حرام]]، و در احسان، احسان [[واجب]]، نظیر [[احسان به والدین]] است.
بنابراین [[آیات]] آمره به عدل به‌ویژه [[آیه]] کریمۀ: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ...}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و... فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref> دلالت بر وجوب ایجاد ادنی مرتبۀ عدل به طور مطلق دارند. در آیۀ {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ}} قرینۀ خاصۀ [[سیاق]] نیز دلالت آن را بر وجوب ایجاد عدل مؤکّد می‌کند؛ زیرا در سایر آنچه در سیاق [[امر به عدل]] آمده؛ نظیر احسان که قدر متیقّن آن احسان به والدین است، و ایتاء [[ذی القربی]] آنچه متعلق امر است ایجاد فعل «احسان» و ایجاد فعل «ایتاء ذی القربی» است، همان‌گونه که [[نهی]] از «[[فحشاء]] و منکر و [[بغی]]» نهی از ایجاد [[افعال]] معنونۀ به این عناوین است.
افزون بر آنچه گفتیم در خصوص عدل در [[حکومت]]، امر به آن، دلالت التزامی بر وجوب ایجاد آن دارد؛ زیرا با توجه به [[ضرورت]] [[ایجاد حکومت]]، امر به عدل در حکومت، دلالت التزامی بر امر به ایجاد حکومت عدل دارد.
- لفظ دوم: امر به [[قسط]] در آیاتی نظیر:
۱. {{متن قرآن|قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ}}<ref>«بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است» سوره اعراف، آیه ۲۹.</ref>؛
امر به [[قسط]] در این [[آیه]] نظیر [[امر به عدل]] در [[آیات]] فوق الذکر، بر [[وجوب]] عمل به قسط به طور مطلق دلالت دارد، که شامل [[ایجاد حکومت]] قسط می‌شود.
۲. {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref>؛
در این [[آیه]] امر جملۀ {{متن قرآن|كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ}} نه تنها بر [[وجوب]] اقامۀ [[قسط]] دلالت دارد، بلکه با بکارگیری واژۀ {{متن قرآن|قَوَّامِينَ}} که دلالت بر مبالغۀ در [[قیام]] دارد، بر مبالغۀ در [[قیام قسط]] یعنی بذل نهایت تلاش و [[کوشش]] در اقامۀ قسط دلالت دارد، و اطلاق امر در آیه شامل [[ایجاد حکومت]] [[عدل]] که مصداقی از مصادیق [[قیام به قسط]] است می‌شود.
افزون بر بیان فوق، بیان دیگری در دلالت این آیه بر وجوب اقامۀ [[حکومت عدل]] می‌توان ارائه کرد، بدین قرار که جملۀ {{متن قرآن|كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ}} شامل قیام به قسطی که در آیۀ [[سورۀ حدید]] آمده است نیز می‌شود: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>؛ و از آنجا که به بیانی که خواهد آمد مراد از قیام ناس به قسط ایجاد [[جامعۀ عدل]] است که با ایجاد حکومت عدل تحقق می‌یابد، جملۀ {{متن قرآن|كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ}} شامل قیام به قسط از طریق ایجاد حکومت عدل نیز می‌شود.
۳. {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>.
[[استدلال]] به این آیه بر وجوب اقامۀ حکومت عدل از دو مقدمه تشکیل می‌شود:
مقدمۀ اول: این آیه بر وجوب [[قیام مردم به قسط]] [[دلالت]] دارد زیرا:
اولاً: قیام مردم به قسط، به عنوان [[غایت]] و نتیجۀ [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] اعلام شده، و از آنجا که [[اطاعت رسل]] و عمل به کتب [[واجب]] است، و [[هدف]] از ارسال رسل و انزال کتب این نیست که صرفاً ارسال رسل و انزال کتب صورت گیرد هرچند [[مردم]] به آن عمل نکنند، بنابراین مقصود از [[انزال کتب]] و [[ارسال رسل]] عمل به کتب و [[اطاعت رسل]] است، و چون [[قیام]] ناس به [[قسط]] [[هدف]] [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] اعلام شده، مفهومش آن است که قیام ناس به قسط هدف ارسال رسل و انزال کتب و نتیجۀ مطلوب [[خداوند]] از [[وجوب اطاعت]] [[رسل]] و [[وجوب]] عمل به [[کتب الهی]] است.
بنابراین [[غایت]] وجوب اطاعت رسل و وجوب عمل به کتب قیام ناس به قسط است، و از آنجا که غایت [[واجب]]، واجب است، [[آیه]] بر وجوب [[قیام مردم به قسط]] دلالت دارد، این آیه نظیر آیۀ: {{متن قرآن|فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}<ref>«و [[مؤمنان]] نباید همگی رهسپار ([[جهاد]] یا [[آموختن]] [[دانش]]) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا [[دین]] [[آگاه]] شوند و چون نزد [[قوم]] خود باز آمدند آنها را [[بیم]] دهند باشد که بپرهیزند» [[سوره]] توبه، آیه ۱۲۲.</ref> است، همان‌گونه که وجوب [[تفقه]] در این آیه بر وجوب [[انذار]] و [[حذر]] دلالت دارد؛ زیرا انذار و حذر غایت تفقه واجب به‌شمار آمده، در آیۀ مورد بحث ما نیز قیام ناس به قسط، غایت ارسال رسل و انزال کتب - که به دلالت التزامی بر وجوب اطاعت رسل و عمل به کتب دلالت دارد - به‌شمار آمده است.
با بیانی دیگر می‌توان گفت: ارسال رسل و انزال کتب به دلالت تضمّنی بر ارسال و انزال [[احکام]] الزامی مضمون [[رسالت]] رسل و کتب همراه آنها دلالت دارد، و در این آیه قیام ناس به قسط به عنوان غایت و هدف این احکام الزامی اعلام شده است، بنابراین بر اساس قاعدۀ غایة الواجب واجبة، این آیه بر وجوب [[قیام به قسط]] دلالت دارد.
ثانیاً: همین که در آیه، قیام به قسط را نتیجه و غایت ارسال رسل و انزال کتب اعلام نموده است دلالت بر [[وجوب قیام]] ناس به قسط دارد؛ زیرا چنانچه قیام ناس به قسط واجب نباشد، [[نقض غرض]] در فعل [[حکیم]] لازم می‌آید که عقلاً [[قبیح]] است.
توضیح اینکه: عدم [[وجوب قیام]] ناس به [[قسط]] علی‌رغم آنکه [[غایت]] و غرض از [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] است به معنای اباحۀ عدم [[قیام]] ناس به [[قسط]] توسط مولای [[حکیم]] است، و اباحۀ عدم قیام ناس به قسط علی‌رغم آنکه غرض او از [[ارسال رسل]] و [[انزال کتب]] قیام ناس به قسط است، [[نقض غرض]] حکیم توسط خود اوست که عقلاً ممتنع است.
مقدّمۀ دوم: [[قیام به قسط]] با [[تأسیس حکومت]] [[عدل و قسط]]، مهم‌ترین و بارزترین مصداق قیام به قسط است؛ زیرا سایر مصادیق قیام به قسط متوقف بر آن یا مصادیق و [[فروع]] مترتبۀ بر آن است.
بنابر این دو مقدمه، [[آیه]] مذکور بر [[وجوب]] تأسیس حکومت [[قسط و عدل]] دلالت دارد زیرا: اولاً: [[قیام مردم به قسط]] جز از این طریق میسور بلکه ممکن نیست، و ثانیاً: اغلب موارد قیام به قسط مصادیق و فروع مترتبه بر قیام [[حکومت]] قسط و عدل است.
- لفظ سوم: لفظ داّل بر اینکه [[مأموریت رسول]] [[اکرم]]{{صل}} [[اقامۀ عدل]] در [[جامعه]] است.
آیاتی که با این مضمون آمده‌اند متعددند، [[آیات]] ذیل را می‌توان به عنوان نمونه بیان کرد:
آیۀ اول:
قال تعالی:
{{متن قرآن|شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ}}<ref>«از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم.».. سوره شوری، آیه ۱۳.</ref> - تاآنجا که فرمود - {{متن قرآن|فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ}}<ref>«پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است ایمان دارم و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.</ref>.
این آیه به روشنی و صراحت بیان می‌دارد که [[دینی]] که [[رسول خدا]] [[مأموریت]] یافته تا [[مردم]] را بدان [[دعوت]] کند دینی است که در اقامۀ عدل خلاصه می‌شود. عبارت: {{متن قرآن|وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ}} همۀ [[مأموریت رسول خدا]] را در [[اقامۀ عدل]] در میان [[جامعۀ بشر]] خلاصه کرده است.
اگر به [[آیات]] دیگری توجه کنیم که در آنها به صراحت اعلام شده که [[دینی]] که [[رسول خدا]] [[مأموریت]] [[تبلیغ]] آن را دارد منحصراً در [[اسلام]]، و [[توحید]]، و [[صراط مستقیم]] و [[اخلاص]] [[دین]] لله است، نظیر آیۀ کریمۀ:
{{متن قرآن|قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«بگو: بی‌گمان پروردگارم مرا به راهی راست راهنمایی کرده است، به دینی استوار، آیین ابراهیم درست‌آیین و (او) از مشرکان نبود * بگو: بی‌گمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است * که او را شریکی نیست و به این فرمان یافته‌ام و من نخستین مسلمانم» سوره انعام، آیه ۱۶۱-۱۶۳.</ref>.
به این نتیجه می‌رسیم که [[قرآن کریم]] [[اسلام]] را مساوی با [[توحید]]، و توحید را مساوی با [[اقامۀ عدل]] در [[جامعه]] می‌داند، و به عبارتی دیگر، عدلی که [[قرآن]] آن را منحصراً [[عدل]] می‌داند همان اسلام و همان [[شریعت محمدی]] است.
به هرحال عبارت {{متن قرآن|وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ}} به صراحت بر [[وجوب اقامۀ عدل]] در [[جامعۀ بشر]] دلالت دارد، و پر واضح است که اقامۀ عدل و برپایی [[دین توحید]] یعنی عدل [[محمدی]]{{صل}} جز با اقامۀ [[حکومت عدل]] ممکن نیست، و دست‌کم اقامۀ حکومت عدل یکی از مصادیق عدلی است که [[مأموریت رسول خدا]]{{صل}} است، بلکه باید گفت به استناد آیاتی که گذشت اقامۀ حکومت عدل و ایجاد [[جامعۀ عدل]] روی [[زمین]] تنها مأموریت رسول خدا{{صل}} و همان اسلام و [[دین توحیدی]] است که آیۀ {{متن قرآن|وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ}} بر [[حصر]] مأموریت رسول خدا{{صل}} در آن دلالت دارد.
آیۀ دوم: قال تعالی:
{{متن قرآن|وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«و خداوند دو مرد را مثل می‌زند که یکی از آن دو گنگ است و توان هیچ کاری ندارد و سربار سرور خویش است، هر جا می‌فرستدش خیری (با خود) نمی‌آورد، آیا او با آن کس که به دادگری فرمان می‌دهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.</ref>.
مقصود از {{متن قرآن|وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ}} [[وجود مقدس]] [[رسول اکرم]]{{صل}} است بقرینۀ {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}‏؛ زیرا این وصف در [[قرآن کریم]] پس از [[خدای متعال]]<ref>{{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}} «من به خداوند- پروردگار خویش و پروردگار شما- توکل کرده‌ام؛ هیچ جنبنده‌ای نیست مگر که او بر هستیش چیرگی دارد؛ به راستی پروردگار من بر راهی راست است» سوره هود، آیه ۵۶.</ref> برای کسی جز رسول اکرم{{صل}} نیامده است، در قرآن کریم در دو جا از رسول اکرم{{صل}} با این وصف خاص یاد شده است:
#{{متن قرآن|يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«یا، سین * سوگند به قرآن حکیم * که تو از فرستادگانی * بر راهی راست» سوره یس، آیه ۱-۴.</ref>.
#{{متن قرآن|فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«پس، بدانچه به تو وحی شده است دست بیاز که بی‌گمان تو بر راهی راست هستی» سوره زخرف، آیه ۴۳.</ref>.
بنابراین مقصود از {{متن قرآن|وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ}} وجود مقدس رسول اکرم{{صل}} است. و از آنجا که مقصود از امر صرف امر کردن نیست، بلکه امری است که طریق برای [[اقامۀ عدل]] است، نتیجه این است که [[آیه]] به رسول اکرم{{صل}} وصف آمر به عدلِ مقیم [[عدل]] داده است، که بر همان مضمون آیۀ {{متن قرآن|وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ}} دلالت دارد و اینکه [[مأموریت رسول خدا]]{{صل}} و جایگاه و وظیفه‌ای که از سوی خدای متعال بر عهدۀ او گذاشته شده اقامۀ عدل در [[جامعۀ بشر]] است که مصداق بارز آن بلکه تنها مصداق آن اقامۀ [[حکومت عدل]] در جامعۀ بشر است.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۳ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۳، ص ۱۲۴</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش