بنی‌سعد بن مالک: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۹٬۳۹۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۴ اکتبر ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۸: خط ۳۸:


پس از [[قتل عثمان]]، شمار کثیری از [[مهاجران]] و [[انصار]] و دیگر [[مردمان]] مدینه از جمله تنی چند از بزرگان [[نخعی]] همچون مالک اشتر، کمیل بن زیاد و [[عمرو بن زراره]] که در مدینه حضور داشتند، با علی{{ع}} [[بیعت]] کردند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸.</ref>. آنان با ایشان [[عهد]] کردند که هر که، [[امام]]{{ع}} با او بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که حضرت با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او صلح کنند و در [[یاری دادن]] او، هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>. [[مالک اشتر]] در بین حاضران به ذکر [[فضایل علی]]{{ع}} و [[مراتب علم]] و تقوای آن حضرت و جایگاه ایشان نزد [[رسول خدا]]{{صل}} پرداخت. او در بین [[مردم]] حرکت می‌کرد و خطاب به آنان چنین گفت: «أیها [[الناس]]، هذا [[وصی]] الأوصیاء، و [[وارث علم]] الأنبیاء، [[العظیم]] البلاء، [[الحسن]] الغناء، الذی شهد له [[کتاب الله]] بالایمان، و رسوله بجنه الرضوان. من کملت فیه الفضائل، و لم یشک فی سابقته و علمه و فضله الأواخر، و لا الأوائل...؛ ای مردم! این وصی وصیت‌کنندگان و [[وارث علم پیامبران]]، [[مبتلا]] به بلاهای عظیم، دارا ثروتی نیکوست. او کسی است که [[کتاب خداوند]] به [[ایمان]] او و رسولش به [[بهشت]] [[رضوان]] [[شهادت]] داد. کسی است که [[فضایل]] در او کامل شده و هیچ شکی در گذشته‌اش و عملش و فضایلش از اول تا آخر نیست»...<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۷۸.</ref> بدین‌سان همگان را به [[بیعت با علی]]{{ع}} فرا می‌خواند<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۴۳.</ref>. وی در جمع یمنی‌هایی که به [[مدینه]] می‌آمدند، حضور می‌‌یافت و علی{{ع}} را بهترین [[خلیفه رسول خدا]]{{صل}} معرفی می‌کرد و همگان را به [[بیعت]] با ایشان فرا می‌خواند<ref>ابن‌اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۴۰ - ۴۴۵.</ref>. ایشان خود، نخستین کسی بود که با آن حضرت بیعت کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۱۶ - ۲۱۷.</ref> و در پی او، دیگر مردم از جمله [[طلحه]] و [[زبیر]] با حضرت بیعت کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۳۰ - ۴۳۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۸.</ref><ref>مقاله نقش قبیله نخع در تاریخ اسلام در قرن نخست هجری، اصغر منتظر القائم، مؤسسه شیعه‌شناسی، فصل‌نامه علمی پژوهشی شیعه‌شناسی، سال ششم، شماره۲۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
پس از [[قتل عثمان]]، شمار کثیری از [[مهاجران]] و [[انصار]] و دیگر [[مردمان]] مدینه از جمله تنی چند از بزرگان [[نخعی]] همچون مالک اشتر، کمیل بن زیاد و [[عمرو بن زراره]] که در مدینه حضور داشتند، با علی{{ع}} [[بیعت]] کردند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸.</ref>. آنان با ایشان [[عهد]] کردند که هر که، [[امام]]{{ع}} با او بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که حضرت با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او صلح کنند و در [[یاری دادن]] او، هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>. [[مالک اشتر]] در بین حاضران به ذکر [[فضایل علی]]{{ع}} و [[مراتب علم]] و تقوای آن حضرت و جایگاه ایشان نزد [[رسول خدا]]{{صل}} پرداخت. او در بین [[مردم]] حرکت می‌کرد و خطاب به آنان چنین گفت: «أیها [[الناس]]، هذا [[وصی]] الأوصیاء، و [[وارث علم]] الأنبیاء، [[العظیم]] البلاء، [[الحسن]] الغناء، الذی شهد له [[کتاب الله]] بالایمان، و رسوله بجنه الرضوان. من کملت فیه الفضائل، و لم یشک فی سابقته و علمه و فضله الأواخر، و لا الأوائل...؛ ای مردم! این وصی وصیت‌کنندگان و [[وارث علم پیامبران]]، [[مبتلا]] به بلاهای عظیم، دارا ثروتی نیکوست. او کسی است که [[کتاب خداوند]] به [[ایمان]] او و رسولش به [[بهشت]] [[رضوان]] [[شهادت]] داد. کسی است که [[فضایل]] در او کامل شده و هیچ شکی در گذشته‌اش و عملش و فضایلش از اول تا آخر نیست»...<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۷۸.</ref> بدین‌سان همگان را به [[بیعت با علی]]{{ع}} فرا می‌خواند<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۴۳.</ref>. وی در جمع یمنی‌هایی که به [[مدینه]] می‌آمدند، حضور می‌‌یافت و علی{{ع}} را بهترین [[خلیفه رسول خدا]]{{صل}} معرفی می‌کرد و همگان را به [[بیعت]] با ایشان فرا می‌خواند<ref>ابن‌اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۴۰ - ۴۴۵.</ref>. ایشان خود، نخستین کسی بود که با آن حضرت بیعت کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۱۶ - ۲۱۷.</ref> و در پی او، دیگر مردم از جمله [[طلحه]] و [[زبیر]] با حضرت بیعت کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۳۰ - ۴۳۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۸.</ref><ref>مقاله نقش قبیله نخع در تاریخ اسلام در قرن نخست هجری، اصغر منتظر القائم، مؤسسه شیعه‌شناسی، فصل‌نامه علمی پژوهشی شیعه‌شناسی، سال ششم، شماره۲۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی [[سعد بن مالک]] و [[حمایت از حکومت علوی]]{{ع}}==
چنان که گفته شد، بسیاری از [[نخعیان]] و [[طوایف]] وابسته آن، [[اسلام]] خود را از علی{{ع}} گرفته بودند. پس از [[سریه علی]]{{ع}} در [[سال دهم بعثت]] بسیاری از نخعیان با اسلام آشنا شدند و گروهی از [[رجال]] [[نخع]] از جمله [[خاندان]] [[مالک اشتر]] [[نخعی]] به گرویدند<ref>واقدی، فتوح الشام، ص۶۲.</ref>. افراد و قبایلی که با [[حضور امام]] علی{{ع}} در [[یمن]] [[مسلمان]] شدند، عمدتاً دارای گرایشات [[شیعی]] بودند و در حوادث مرتبط با [[تاریخ]] [[تشیع]]، موضع [[همگرایی]] و [[همراهی]] داشتند؛ چراکه [[سریه علی]]{{ع}} به یمن ابعاد مختلفی داشت و از مهمترین ویژگی‌های آن نشر صحیح [[آموزه‌های وحیانی]] و عمل منطبق بر [[سنت رسول خدا]]{{صل}} و آشنایی یمنی‌ها با [[اسلام ناب]] بود. در نتیجه، تازه [[مسلمانان]] [[یمنی]] [[اسلام]] را همراه با [[محبت اهل بیت]]{{ع}} [[درک]] کرده، با [[منزلت]] و مرتبه [[اهل بیت]]{{ع}} آشنا شدند و همواره بر این [[محبت]] [[پایدار]] ماندند. شاید به واسطه همین امر بود که [[نخع]] به [[اهل]] رده روی [[خوشی]] نشان نداد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۴۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۶ - ۶۷.</ref> و همراه با [[نمایندگان]] [[رسول خدا]]{{صل}} در دفع فتنه‌های آن دوران مشارکت کرد. اسکان نخع در [[کوفه]] را هم می‌توان از دیگر زمینه‌های [[گرایش]] [[قبیله نخع]] و [[طوایف]] آن به تشیع و همراهی با آنان برشمرد. کوفه بواسطه مشارکت فعال ساکنانش در برخی [[تحولات اجتماعی]]، [[سیاسی]] و مذهبی همسو با گرایشات شیعی و استقبال از [[معارف اهل بیت]]{{ع}}، در همراهی با اهل بیت{{ع}} و [[نشر معارف]] ایشان نسبت به دیگر [[شهرها]] پیشقدم بود. با [[قتل عثمان]] و [[به خلافت رسیدن علی]]{{ع}} زمینه حضور فعال [[شیعیان]] و هواداران اهل بیت{{ع}} از جمله [[رجال]] شیعی نخع فراهم گردید. آنان در میادین مختلف، یاری‌رسان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[حکومت]] نوپایش شدند که می‌‌توان آن را در ذیل دو محور اصلی حضور نظامی و [[کارگزاری]] [[نظام]] [[علوی]]{{ع}} بررسی کرد:
==حضور نظامی==
===[[جنگ جمل]]===
در پی وصول اخباری مبنی بر [[بیعت‌شکنی]] تنی چند از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} و یارانشان و حرکت به سوی [[بصره]]، [[امام علی]]{{ع}} که برای تحقق نخستین برنامه‌هایشان، یعنی از میان برداشتن [[معاویه]] از [[ولایت شام]] و در دست گرفتن امور آن بلاد، [[اقدام]] می‌کرد، با دریافت [[اخبار]] [[عراق]] به طرف [[بصره]] حرکت کرد. علی{{ع}} [[مردم کوفه]] را برای حضور در [[سپاه]] خود فرا خواند. لیکن [[ابوموسی اشعری]]، [[والی کوفه]]، با این [[استدلال]] که [[جنگ]] فقط در «[[دار الحرب]]» برای [[مسلمان]] جایز است، [[مردم]] را از پیوستن به [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} باز می‌داشت. اما با حضور مالک در این [[شهر]] و [[خطابه]] سفیران [[امام]]{{ع}} در بین مردم، [[افکار]] پوسیده والی کوفه رنگ باخت و مردم گروه گروه به سپاه حضرت پیوستند. از جمله [[قبایل]] [[کوفی]] که در این [[نبرد]] به [[یاری امام]] شتافتند، [[قبیله مذحج]] و [[طوایف]] آن بود.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۱۳.</ref> در این جنگ، [[مالک اشتر]] عهده‌دار [[ریاست]] [[نخع]] و [[فرماندهی]] [[میمنه سپاه]] امام{{ع}} بود. وی در این [[پیکار]] با رجزخوانی‌ها‌ی خود یارانش را تشجیع می‌کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ۲۳۵ - ۲۳۷؛ نیز ر.ک: کورانی، سلسلة القبائل العربیه فی العراق، ج۱۰، ص۲۷ - ۲۸.</ref>. در یکی از مواقف این جنگ، زمانی که [[عبدالله بن زبیر]]، عنان شتر [[عایشه]] را به دست گرفته بود، مالک با او درگیر شد و ضربتی سخت بر سر او وارد آورد. سپس، دو طرف با هم درگیر شدند و به [[زمین]] افتادند. در این هنگام، عبدالله فریاد می‌‌زد که من و مالک را با هم بکشید. گروهی از هر طرف به کمک این دو آمدند و آنان را از هم جدا کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۵۰ - ۲۵۱.</ref>. مالک در این [[روز]]، دلاوری‌های بسیار از خود نشان داد و در این روز بزرگانی از [[جبهه]] [[کفر]] بمانند [[عبدالرحمن بن عتاب]]، [[اسود بن عوف]]، [[جند بن زهیر غامدی]] و [[عبدالله بن حکیم بن حزام]] - [[پرچمدار]] [[قریش]] در [[جمل]] - را به خاک [[هلاکت]] افکند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۵۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
===[[جنگ صفین]]===
اگرچه [[قتل عثمان]] در نتیجه سستی‌ها و کژروی‌های وی و عمالش بود، اما پس از آنکه علی{{ع}} به [[خلافت]] رسید، گروهی چون [[معاویه]]، [[قتل]] وی را بهانه کردند و به [[سال ۳۷ هجری]]، [[نبرد صفین]] را با [[شعار]] [[خونخواهی عثمان]] به راه انداختند. با آغاز [[جنگ]]، علی{{ع}} بر اساس تقسیم‌بندی [[قبایل کوفه]]، آنها را در هفت [[لشکر]] جای داد و برای هر کدام [[فرماندهی]] تعیین نمود و فرماندهی [[قبیله مذحج]] و [[اشعر]] را به [[نضربن زیاد حارثی]] سپرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶۶.</ref> و [[مالک بن حارث نخعی]] را به عنوان [[فرمانده]] [[میمنه]] و [[پرچمدار]] [[مذحجیان]] [[سپاه]] تعیین کرد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۱۷۲ - ۱۷۴.</ref>. [[منابع تاریخی]] از رجزهای مالک در این جنگ<ref>ر.ک به: نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۶۹ - ۱۷۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۳۲۷ - ۳۲۹ و ج۵، ص۲۲۵.</ref> و نیز مصاف دادن‌های او و برخی دیگر از [[نخعیان]] با [[شامیان]] [[اخبار]] متنوعی را به ثبت رسانده‌اند<ref>نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۷۲ - ۱۷۳.</ref>. [[قبیله نخع]] و [[طوایف]] آن در «[[لیلة الهریر]]»، سرسختانه همراه علی{{ع}} جنگیدند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۲۲۵.</ref> و شجاعت‌های بی‌مانندی از خود به نمایش گذاشتند. در این [[زمان]]، مالک در مقدمه<ref>نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۴۸۹ - ۴۹۰.</ref> و به قولی [[میمنه سپاه]] بود و یارانش را به [[شهادت در راه خدا]] و [[مبارزه]] [[دعوت]] می‌کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۲۴.</ref>. [[ابراهیم بن مالک اشتر]] نیز که [[نوجوانی]] بیش نبود در این جنگ حضور داشت<ref>ابن‌اعثم، الفتوح، ج۳، ص۴۹۴.</ref>. منقری در کتابش پس از نقل چگونگی هماورد‌طلبیدن [[عمرو بن عاص]] در [[صفین]] و مبارزه و [[فرار]] او از دست [[مالک اشتر]]، طی گزارشی از [[جوانی]] یحصبی سخن به میان آورده که ضمن [[سرزنش]] عمرو بن عاص، [[پرچم]] به دست گرفت و رجزخوان پیش تاخت. مالک، پسرش ابراهیم را ندا داد و پرچم را به‌دست او داد و از او خواست به [[جنگ]] این [[جوان]] برود. ابراهیم هم در حالی که [[رجز]] می‌‌خواند به [[پیکار]] با او برخاست و پس از رد و بدل شدن چند بار نیزه، آن جوان [[حمیری]] را به خاک [[هلاکت]] افکند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۴۴۰ - ۴۴۱.</ref>.
[[کمیل بن زیاد نخعی صهبانی]]<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۱۷؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۴۸۶.</ref> و [[عمرو]] بن زارة بن قیس<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۳.</ref> را هم از دیگر شرکت کنندگان [[جنگ صفین]] گفته‌اند. این دو، پیش از وقوع جنگ صفین، نامه‌ای از علی{{ع}} به [[معاویه]] که در آن، حضرت، معاویه را به [[بیعت]] خود و [[حفاظت]] از خونهای [[مسلمین]] [[دعوت]] کرده بود، نزد معاویه بردند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۳.</ref>. حَمْلُ بن معاویة بن مُرّداس بن صباح بن غفیف بن حارث بن جذیمه - از تک سواران و [[شجاعان]] [[بنی جذیمه]] - <ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۲. ابن کلبی از او به عنوان همان کسی یاد کرده که سعی داشت، مالک اشتر را در آب بیندازد. گویا این حرکت، جهت حفظ جان مالک اشتر در یکی از برهه‌های خطیر این جنگ، انجام گرفته است.</ref> و [[حارث بن همام]] - از [[اصحاب]] و [[راویان حدیث امام علی]]{{ع}} - <ref>شیخ طوسی، رجال طوسی، ص۶۱.</ref>، و از شخصیت‌های بنام [[بنی‌صهبان بن سعد]] نیز، از دیگر بزرگان بنی [[سعد بن مالک]] در جنگ صفین معرفی شده‌اند. نقل است که [[مالک اشتر]] در یکی از مواقف جنگ حارث بن همام را بخواند و [[پرچمداری]] [[سپاه]] خود را بدو سپرد و گفت: «ای حارث اگر [[یقین]] نداشتم که از [[مرگ]] [[هراس]] به [[دل]] نداری، [[پرچم]] خود را به تو نمی‌دادم و تا این حد گرامی‌ات نمی‌داشتم و پرچم را به تو واگذار نمی‌کردم». حارث گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]] که امروز بی‌گمان یا شاد و سرفرازت می‌‌کنم یا خود در این راه کشته خواهم شد. پس از پی من بیا». پس در حالی که اشعاری با این مضمون می‌‌خواند، پیش تاخت: ای اشتر، ای [[مرد]] [[خوبی‌ها]] و ای بهترین فرد [[نخع]]، و ای کسی که هرگاه [[بیم]] و [[هراس]] همه جا را می‌گیرد، نصر و [[پیروزی]] از آن توست. ای کسی که چون [[جنگ]] واقع شود، [[گرفتاری]] را برطرف می‌سازی، تو در اثر جنگ‌های پیاپی، فریاد به ناله و [[جزع]] بلند نمی‌کنی. این گروه سپاهی بانگ بیتابی بر آورده و همگی [[ناشکیبا]] شده‌اند، جرعه‌های [[خشم]] را می‌نوشند و دندان به هم می‌فشارند. اگر این آب را به ما بنوشانی، چنین [[بزرگواری]] و کرامتی از تو تازگی ندارد، و اگر امروز تشنه‌کام مانیم [[لشکر]] از هم گسیخته و پراکنده شود، از این رو آنچه خواهی [[انتخاب]] کن و آنچه خواهی فرو گذار.
در این هنگام [[مالک اشتر]] او را پیش خواند و گفت: «ای [[حارث]] نزدیک من آی». و چون نزدیکش آمد، بر سرش بوسه نهاد و (به [[دعا]]) گفت: «امروز جز خیر بسیار، نصیب این سر مباد»<ref>نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۷۲ - ۱۷۳.</ref>.
[[همراهی]] برخی از مردان [[بنی وهبیل بن سعد بن مالک]] با امیرالمؤمنین علی{{ع}} در [[جنگ صفّین]] هم، از دیگر نمونه‌های حضور [[فرزندان]] بنی سعد بن مالک در این جنگ بزرگ عنوان شده است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==[[کارگزاران]] بنی سعد بن مالک==
[[مردم]] [[قبیله نخع]] و [[طوایف]] آن، علاوه بر مشارکت در عرصه‌های نظامی، در میادین [[کارگزاری]] نیز حضور پر رنگی داشتند. مالک اشتر از جمله این کارگزارانند. وی با آغاز [[خلافت امام علی]]{{ع}} و پیش از وقوع [[نبرد صفین]]، [[والی]] [[امام]]{{ع}} در [[سرزمین جزیره]] گردید<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۲۱.</ref>. مالک، پس از [[جنگ صفین]] به [[اصفهان]] رفت<ref>سمعانی، الانساب، ج۵، ص۴۷۶.</ref> و سپس در [[سال ۳۸ هجری]] به [[دستور امام]]{{ع}} به [[امارت مصر]] [[منصوب]] گردید. اما در میانه راه بر اثر [[دسیسه]] ی [[معاویه]] در نزدیکی «[[قلزم]]» به [[شهادت]] رسید<ref>ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۳۸۹؛ اصبهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۲، ص۳۱۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} در رثای مالک بسیار [[افسوس]] خورد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۴، ص۳۸۰و ۳۹۰ - ۳۹۳.</ref> و در سوگنامه خود برای مالک، [[آیه]] ارجاع خواند و مرگش را از اعظم [[مصایب]] بعد از [[رحلت رسول الله]]{{صل}} دانست<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۱۶۹.</ref>. ایشان ضمن [[طلب رحمت]] برای مالک، جایگاه وی را برای خود، به مثابه جایگاه خود برای [[رسول خدا]]{{صل}} عنوان کردند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۹۵ - ۹۹.</ref><ref>مقاله نقش قبیله نخع در تاریخ اسلام در قرن نخست هجری، اصغر منتظر القائم، مؤسسه شیعه‌شناسی، فصل‌نامه علمی پژوهشی شیعه‌شناسی، سال ششم، شماره۲۲.</ref>.
[[کمیل بن زیاد]] نیز از دیگر کارگزارانی معرفی شده است که در [[دولت]] [[عدل علوی]]{{ع}} به [[خدمت]] پرداخت. وی از سوی آن حضرت به [[فرمانداری]] [[شهر]] «[[هیت]]»، برگزیده شد. لکن او گرچه فردی مورد [[اطمینان]] بود، اما عملکرد مناسبی از خود نشان نداد. [[کمیل]] در دفع حملات افراد [[معاویه]] به نواحی [[عراق]] ناکارآمد بود<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۷، ص۱۴۸.</ref> و برای جبران [[ضعف]] خود و [[مقابله به مثل]]، به برخی مناطق زیر نظر معاویه [[حمله]] می‌برد. از این‌رو [[سفیان بن عوف]]، - [[مأمور]] معاویه - از عدم حضور او و سپاهیانش در شهر بهره برد و بدون ایجاد مزاحمت از هیت عبور کرد و به [[غارت]] [[شهر انبار]] پرداخت. علی{{ع}} روش او را نپسندید و ضمن نامه‌ای او را به‌دلیل [[ناتوانی]] در طرد [[دشمن]] مورد [[نکوهش]] قرار داد. از آن پس، کمیل بن زیاد برای جبران [[قصور]] خود و جبران [[ناخشنودی]] [[امام]]، همواره مترصد [[فرصت]] بود، تا اینکه با خبر شد معاویه سپاهی را به‌سوی منطقه عراق گسیل داشته است. کمیل تصمیم گرفت با [[سپاه]] دشمن به مقابله برخیزد. از این‌رو به همراه چهارصد سوار به سوی آنها روانه شد و موفق به غافلگیری و درهم شکستن [[سپاه معاویه]] شد. کمیل در نامه‌ای، خبر [[پیروی]] خود را برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نوشت. حضرت از این خبر شادمان شد و از عملکرد و [[حمایت]] او به [[نیکی]] یاد کرد<ref>ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۱۳۷ - ۱۴۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۱ - ۴۷۲.</ref>.
از [[هانی بن هوذة بن عبد یغوث بن عدّاء]] هم به عنوان یکی دیگر از [[کارگزاران امام علی]]{{ع}} یاد شده است. علی{{ع}}، پیش از عزیمت به سوی [[نهروان]]، او را [[جانشین]] خود در [[کوفه]] نمود و سپس راهی نهروان و [[نبرد با خوارج]] شد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش