بنیسهیم: تفاوت میان نسخهها
←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = بنیرهاء | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== بنیسهیم از طوایف بنیرهاء و از شاخههای قبیله بزرگ مذحجاند که نسب از بنیسهیم بن عبدالله بن رهاء بن منبه میبرند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب ا...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←مقدمه) |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
بنیسهیم از [[طوایف]] بنیرهاء و از شاخههای [[قبیله]] بزرگ مذحجاند که [[نسب]] از [[بنیسهیم بن عبدالله بن رهاء بن منبه]] میبرند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳. ابن کلبی از نام و نسب وی با عنوان «سهم بن سعد بن عبدالله بن رهاء بن منبه» یاد کرده است. (ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۹۹)</ref>. از [[مالک بن مراره]] ([[مره]])<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۹۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳.</ref> و [[یزید بن شجره رهاوی]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳.</ref> به عنوان دو تن از [[رجال]] برجسته این [[قوم]] نام برده شده است. [[مالک بن مراره رهاوی]]، قاصد جمعی از شاهان [[حمیری]] به سوی [[پیامبر]]{{صل}} در [[سال نهم هجرت]] بود تا ایشان را از اسلامشان با خبر کند. پیامبر{{صل}} نیز در پاسخ، نامهای به سران [[حمیر]] نوشتند و آن را همراه با [[معاذ بن جبل]] و [[مالک بن مراره رهاوی]] به سمت [[ملوک]] حمیر فرستادند. در این [[نامه]]، ضمن بیان نکاتی درباره چگونگی و [[میزان]] [[پرداخت زکات]]، دستور به جمعآوری [[صدقات]] و [[جزیه]] و پرداخت آن به معاذ بن جبل و مالک بن مراره داده، به برخورد شایسته با فرستادگان خود از جمله مالک بن مراره رهاوی تأکید شده بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۰ - ۱۲۲. نیز ر.ک: ابن هشام، ج۲، ص۵۸۸ - ۵۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۶۷ و ج۶، ص۶۱.</ref>. یزید بن شجره رهاوی هم، از [[سادات]] ساکنان [[شام]]<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۰.</ref> و به [[نقلی]] از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} بود<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۳۱۶؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۲۷۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۵۷۶.</ref>. او مسلک [[عثمانی]] داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۲. شواهد متعددی وجود دارد که گرایشهای عثمانی یزید را مورد تائید قرار میدهد. به عنوان مثال وقتی معاویه او را به حجاز فرستاد تا انتقام خون قاتلان عثمان را بگیرد از تعبیر {{عربی|شفاء لنا و لك و قربة إلي اللّه و زلفي}} استفاده کرد (ثقفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۵). علاوه بر آن، این فراز از خطبه یزید در شام در شام که: «خدایا! تومیدانی که من بزرگترین مجاهد برای خلیفه تو [[عثمان بن عفان]] و از کسانی نیستم که حرمت او را زیر پا گذاشتند»(ابناعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۲۱) از دیگر شواهدی است که از گرایشهای شدید او به مذهب عثمانی خبر میدهد.</ref> و به جهت همین [[تمایلات]] و به منظور [[خونخواهی عثمان]] از [[کوفه]] به [[شام]] رفت<ref>جاحظ، التاج فی اخلاق الملوک، ص۱۱۳ - ۱۱۵.</ref>. او در شام، علاوه بر هواداری از [[عثمان]]، سهم به سزایی در تثبیت موقعیت [[امویان]] داشت<ref>ر.ک: ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۷۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۱ - ۲۲۴.</ref>. [[یزید بن شجره]] از [[یاران]] و همراهان [[معاویه]] در [[صفین]] بود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳.</ref>. او همچنین، در [[سال ۳۹ هجری]]، همراه با ۳۰۰۰ نفر از جنگاوران شامی، به عنوان [[امیر الحاج]] [[شامیان]] و [[نماینده]] معاویه به [[مکه]] فرستاده شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۱ - ۴۶۴؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۴ - ۵۱۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۰ - ۲۲۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۷۷ - ۳۷۸.</ref>. این [[مأموریت]] که با عنوان [[غارت]] مکه شناخته میشود<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۱۹ - ۲۲۰.</ref>؛ از مهمترین حوادث اواخر [[خلافت امام علی]]{{ع}} به شمار میرود. این اقدام که به منظور به چالش کشیدن [[مشروعیت]] علی{{ع}} به عنوان [[خلیفه]] [[مسلمانان]] و ایجاد زمینه [[تقابل]] و جدایی [[مردم]] و [[حاکمیت امام]] علی{{ع}} در مکه و نیز کسب مشروعیت برای معاویه صورت گرفت، با ناکارآمدی و [[ضعف]] [[قثم بن عباس]] –عامل [[امام علی]]{{ع}} در مکه - از یک سو و عدم [[حمایت]] مکیها از [[فرماندار علی]]{{ع}} در مواجهه با متخاصمین از سوی دیگر، و البته با [[هوشمندی]] یزید بن شجره، با [[موفقیت]] نسبی شامیان همراه شد. | بنیسهیم از [[طوایف]] [[بنیرهاء]] و از شاخههای [[قبیله]] بزرگ مذحجاند که [[نسب]] از [[بنیسهیم بن عبدالله بن رهاء بن منبه]] میبرند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳. ابن کلبی از نام و نسب وی با عنوان «سهم بن سعد بن عبدالله بن رهاء بن منبه» یاد کرده است. (ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۹۹)</ref>. از [[مالک بن مراره]] ([[مره]])<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۹۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳.</ref> و [[یزید بن شجره رهاوی]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳.</ref> به عنوان دو تن از [[رجال]] برجسته این [[قوم]] نام برده شده است. [[مالک بن مراره رهاوی]]، قاصد جمعی از شاهان [[حمیری]] به سوی [[پیامبر]]{{صل}} در [[سال نهم هجرت]] بود تا ایشان را از اسلامشان با خبر کند. پیامبر{{صل}} نیز در پاسخ، نامهای به سران [[حمیر]] نوشتند و آن را همراه با [[معاذ بن جبل]] و [[مالک بن مراره رهاوی]] به سمت [[ملوک]] حمیر فرستادند. در این [[نامه]]، ضمن بیان نکاتی درباره چگونگی و [[میزان]] [[پرداخت زکات]]، دستور به جمعآوری [[صدقات]] و [[جزیه]] و پرداخت آن به معاذ بن جبل و مالک بن مراره داده، به برخورد شایسته با فرستادگان خود از جمله مالک بن مراره رهاوی تأکید شده بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۰ - ۱۲۲. نیز ر.ک: ابن هشام، ج۲، ص۵۸۸ - ۵۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۶۷ و ج۶، ص۶۱.</ref>. یزید بن شجره رهاوی هم، از [[سادات]] ساکنان [[شام]]<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۰.</ref> و به [[نقلی]] از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} بود<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۳۱۶؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۲۷۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۵۷۶.</ref>. او مسلک [[عثمانی]] داشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۲. شواهد متعددی وجود دارد که گرایشهای عثمانی یزید را مورد تائید قرار میدهد. به عنوان مثال وقتی معاویه او را به حجاز فرستاد تا انتقام خون قاتلان عثمان را بگیرد از تعبیر {{عربی|شفاء لنا و لك و قربة إلي اللّه و زلفي}} استفاده کرد (ثقفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۵). علاوه بر آن، این فراز از خطبه یزید در شام در شام که: «خدایا! تومیدانی که من بزرگترین مجاهد برای خلیفه تو [[عثمان بن عفان]] و از کسانی نیستم که حرمت او را زیر پا گذاشتند»(ابناعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۲۱) از دیگر شواهدی است که از گرایشهای شدید او به مذهب عثمانی خبر میدهد.</ref> و به جهت همین [[تمایلات]] و به منظور [[خونخواهی عثمان]] از [[کوفه]] به [[شام]] رفت<ref>جاحظ، التاج فی اخلاق الملوک، ص۱۱۳ - ۱۱۵.</ref>. او در شام، علاوه بر هواداری از [[عثمان]]، سهم به سزایی در تثبیت موقعیت [[امویان]] داشت<ref>ر.ک: ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۷۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۱ - ۲۲۴.</ref>. [[یزید بن شجره]] از [[یاران]] و همراهان [[معاویه]] در [[صفین]] بود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳.</ref>. او همچنین، در [[سال ۳۹ هجری]]، همراه با ۳۰۰۰ نفر از جنگاوران شامی، به عنوان [[امیر الحاج]] [[شامیان]] و [[نماینده]] معاویه به [[مکه]] فرستاده شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۱ - ۴۶۴؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۴ - ۵۱۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۰ - ۲۲۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۷۷ - ۳۷۸.</ref>. این [[مأموریت]] که با عنوان [[غارت]] مکه شناخته میشود<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۱۹ - ۲۲۰.</ref>؛ از مهمترین حوادث اواخر [[خلافت امام علی]]{{ع}} به شمار میرود. این اقدام که به منظور به چالش کشیدن [[مشروعیت]] علی{{ع}} به عنوان [[خلیفه]] [[مسلمانان]] و ایجاد زمینه [[تقابل]] و جدایی [[مردم]] و [[حاکمیت امام]] علی{{ع}} در مکه و نیز کسب مشروعیت برای معاویه صورت گرفت، با ناکارآمدی و [[ضعف]] [[قثم بن عباس]] –عامل [[امام علی]]{{ع}} در مکه - از یک سو و عدم [[حمایت]] مکیها از [[فرماندار علی]]{{ع}} در مواجهه با متخاصمین از سوی دیگر، و البته با [[هوشمندی]] یزید بن شجره، با [[موفقیت]] نسبی شامیان همراه شد. | ||
[[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} و [[سلطه]] معاویه بر [[ممالک اسلامی]]، یزید بیش از پیش مورد توجه [[معاویه]] قرار گرفت. چندان که معاویه او را بر [[فرماندهی]] جنگهایش گماشت<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۵۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۴، ص۷۱۹.</ref> و طی سالهای ۴۹<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۳۲؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳؛ ص۴۵۸.</ref>، ۵۱<ref>ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۲۲۹.</ref>، ۵۶<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۰۱؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳؛ ص۵۰۳..</ref> و ۵۷ [[هجری]]<ref>ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۲۲۹.</ref> چندین بار فرماندهی قوای [[شام]] را بر عهده او نهاد. وی همچنان در [[خدمت]] معاویه بود تا این که سرانجام در سال ۵۸ هـجری در نبردهای دریایی با [[رومیان]] کشته شد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۰۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۱۰.</ref>. | [[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} و [[سلطه]] معاویه بر [[ممالک اسلامی]]، یزید بیش از پیش مورد توجه [[معاویه]] قرار گرفت. چندان که معاویه او را بر [[فرماندهی]] جنگهایش گماشت<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۵۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۴، ص۷۱۹.</ref> و طی سالهای ۴۹<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۳۲؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳؛ ص۴۵۸.</ref>، ۵۱<ref>ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۲۲۹.</ref>، ۵۶<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۰۱؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳؛ ص۵۰۳..</ref> و ۵۷ [[هجری]]<ref>ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۲۲۹.</ref> چندین بار فرماندهی قوای [[شام]] را بر عهده او نهاد. وی همچنان در [[خدمت]] معاویه بود تا این که سرانجام در سال ۵۸ هـجری در نبردهای دریایی با [[رومیان]] کشته شد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۰۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۱۰.</ref>. | ||