فلسفه بعثت: تفاوت میان نسخه‌ها

۵٬۷۷۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۸: خط ۳۸:


=== نمایاندن راه رستگاری ===
=== نمایاندن راه رستگاری ===
[[آدمی]] به گونه‌ای [[فطری]] در پی [[سعادت]] خویش است و چرخ زندگی‌اش به گرد محور [[کمال‌خواهی]] می‌گردد. از سوی دیگر، ابزاری که برای [[شناخت]] در [[اختیار]] او قرار گرفته است، در پی‌ریزی برنامه‌ای همه جانبه برای [[زندگی]] این جهانی نیز ناکارآمد است، تا چه رسد به اینکه بتواند زندگی آن جهانی او را باز نماید. از این رو، توجه به [[حکمت الهی]] ما را به منبعی دیگر از [[معرفت]] رهنمون می‌گردد که [[منابع دینی]] آن را با نام «[[وحی]]» یاد کرده‌اند<ref>برای آشنایی با پیش نیازهای این برهان، ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راهنما‌شناسی، ص۳۸ - ۲۷.</ref>. [[پیامبران الهی]] با برخورداری از این [[موهبت]] ویژه، [[هدایت]] [[آدمیان]] را به عهده گرفتند. [[پیشوایان معصوم]]، این [[برهان]] را با بیان‌های گوناگون پرورانده و [[خردمندان]] و [[حق‌جویان]] را وامدار خویش ساخته‌اند<ref>برای نمونه، دو بیان گویا از امام صادق{{ع}} و امام عصر{{ع}} به ترتیب در این دو منبع آمده است: صدوق، التوحید، ص۲۵۰ - ۲۴۹؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۷۴ - ۲۷۳.</ref>؛ چنان که [[امام رضا]]{{ع}} در این باره می‌فرماید: «از آنجا که در [[آفرینش]] [[مردمان]] و نیروها [و استعدادها]ی آنان، آن‌چه به گونه کامل به مصالحشان رساند، وجود نداشت و [[آفریدگار]] [[برتر]] از آن بود که [به چشم ظاهر] دیده شود [و [[ارتباط مستقیم]] با وی برقرار گردد]... چاره‌ای جز این نبود که فرستاده‌ای [[معصوم]] میان او و آدمیان [[میانجی‌گری]] کند و [[امر و نهی]] [[الهی]] را به ایشان رساند»<ref>بحار الانوار، ج۱۱، ص۴۰.</ref>.
[[آدمی]] به گونه‌ای [[فطری]] در پی [[سعادت]] خویش است و چرخ زندگی‌اش به گرد محور کمال‌خواهی می‌گردد. از سوی دیگر، ابزاری که برای [[شناخت]] در [[اختیار]] او قرار گرفته است، در پی‌ریزی برنامه‌ای همه جانبه برای [[زندگی]] این جهانی نیز ناکارآمد است، تا چه رسد به اینکه بتواند زندگی آن جهانی او را باز نماید. از این رو، توجه به [[حکمت الهی]] ما را به منبعی دیگر از [[معرفت]] رهنمون می‌گردد که منابع دینی آن را با نام «[[وحی]]» یاد کرده‌اند<ref>برای آشنایی با پیش نیازهای این برهان، ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راهنما‌شناسی، ص۳۸ - ۲۷.</ref>. [[پیامبران الهی]] با برخورداری از این [[موهبت]] ویژه، [[هدایت]] [[آدمیان]] را به عهده گرفتند. [[پیشوایان معصوم]]، این [[برهان]] را با بیان‌های گوناگون پرورانده و [[خردمندان]] و [[حق‌جویان]] را وامدار خویش ساخته‌اند<ref>برای نمونه، دو بیان گویا از امام صادق{{ع}} و امام عصر{{ع}} به ترتیب در این دو منبع آمده است: صدوق، التوحید، ص۲۵۰ - ۲۴۹؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۷۴ - ۲۷۳.</ref>؛ چنان که [[امام رضا]]{{ع}} در این باره می‌فرماید: «از آنجا که در [[آفرینش]] [[مردمان]] و نیروها [و استعدادها]ی آنان، آن‌چه به گونه کامل به مصالحشان رساند، وجود نداشت و [[آفریدگار]] [[برتر]] از آن بود که [به چشم ظاهر] دیده شود [و [[ارتباط مستقیم]] با وی برقرار گردد]... چاره‌ای جز این نبود که فرستاده‌ای [[معصوم]] میان او و آدمیان [[میانجی‌گری]] کند و [[امر و نهی]] [[الهی]] را به ایشان رساند»<ref>بحار الانوار، ج۱۱، ص۴۰.</ref>.


[[امام علی]]{{ع}} نیز در بیان فلسفه بعثت بر این نکته پای می‌فشارد که بی‌وجود [[پیامبران]]، [[مردم]] از [[سود]] و [[زیان]] خود [[آگاه]] نمی‌شدند و [[حق بندگی]] را به جای نمی‌آوردند. پیامبران با آوردن [[شریعت]] و آگاه ساختن مردمان از امر و نهی [[خداوند]]، [[راه رستگاری]] و خوش‌بختی را آنان نشان دادند و با اشاره به [[پاداش]] و [[عقوبت]] [[اخروی]]، راه رسیدن به این مقصود را هموار ساختند: «چون خداوند - تبارک و تعالی - آدمیان را بیافرید، از آنان [[رفتار]] [[پسندیده]] و [[خلق و خوی]] [[شایسته]] می‌خواست و می‌دانست که این مقصود، جز با شناساندن [[سود]] و زیانشان برآورده نمی‌گردد و این [[شناخت]] تنها از راه [[امر و نهی]] تحقق می‌پذیرد و امر و نهی با [[وعده]] [به [[بهشت]]] و [[ترساندن]] [از [[دوزخ]]] کامل می‌گردد»<ref>محمودی، محمد باقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص١٠١.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} نیز در بیان فلسفه بعثت بر این نکته پای می‌فشارد که بی‌وجود [[پیامبران]]، [[مردم]] از [[سود]] و [[زیان]] خود [[آگاه]] نمی‌شدند و [[حق بندگی]] را به جای نمی‌آوردند. پیامبران با آوردن [[شریعت]] و آگاه ساختن مردمان از امر و نهی [[خداوند]]، [[راه رستگاری]] و خوش‌بختی را آنان نشان دادند و با اشاره به [[پاداش]] و [[عقوبت]] [[اخروی]]، راه رسیدن به این مقصود را هموار ساختند: «چون خداوند - تبارک و تعالی - آدمیان را بیافرید، از آنان [[رفتار]] [[پسندیده]] و [[خلق و خوی]] [[شایسته]] می‌خواست و می‌دانست که این مقصود، جز با شناساندن [[سود]] و زیانشان برآورده نمی‌گردد و این [[شناخت]] تنها از راه [[امر و نهی]] تحقق می‌پذیرد و امر و نهی با [[وعده]] [به [[بهشت]]] و [[ترساندن]] [از [[دوزخ]]] کامل می‌گردد»<ref>محمودی، محمد باقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص١٠١.</ref>.
خط ۴۷: خط ۴۷:


کوتاه سخن آنکه، [[خدای حکیم]] را نشاید که [[مردم]] را به خود واگذارد و [[سود]] و زیانشان را به آنان ننماید، بنابراین، با توجه به کاستی‌های [[معارف]]، بشری، میان [[حکمت خداوند]] و [[بعثت پیامبران]]، رابطه‌ای تنگاتنگ برقرار است و جدایی ناپذیری آن دو از یکدیگر حتی می‌تواند دلیلی برای [[اثبات]] [[توحید]] باشد؛ زیرا اگر خدای دیگری می‌بود، او نیز از [[فرستادن پیامبران]] دست فرو نمی‌گذارد<ref>علامه طباطبایی اصول فلسفه و روش رئالیسم، پاورقی مرتضی مطهری، ج۵، ص۱۲۰ - ۱۱۸.</ref>: {{متن حدیث|لَوْ كَانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[حسن یوسفیان|یوسفیان]] و [[احمد حسین شریفی|شریفی]]، [[بعثت و نبوت (مقاله)| مقاله «بعثت و نبوت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۳]]، ص ۱۱.</ref>
کوتاه سخن آنکه، [[خدای حکیم]] را نشاید که [[مردم]] را به خود واگذارد و [[سود]] و زیانشان را به آنان ننماید، بنابراین، با توجه به کاستی‌های [[معارف]]، بشری، میان [[حکمت خداوند]] و [[بعثت پیامبران]]، رابطه‌ای تنگاتنگ برقرار است و جدایی ناپذیری آن دو از یکدیگر حتی می‌تواند دلیلی برای [[اثبات]] [[توحید]] باشد؛ زیرا اگر خدای دیگری می‌بود، او نیز از [[فرستادن پیامبران]] دست فرو نمی‌گذارد<ref>علامه طباطبایی اصول فلسفه و روش رئالیسم، پاورقی مرتضی مطهری، ج۵، ص۱۲۰ - ۱۱۸.</ref>: {{متن حدیث|لَوْ كَانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[حسن یوسفیان|یوسفیان]] و [[احمد حسین شریفی|شریفی]]، [[بعثت و نبوت (مقاله)| مقاله «بعثت و نبوت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۳]]، ص ۱۱.</ref>
=== غفلت‌زدایی و [[بیدارگری]] ===
در [[خطبه]] آغازین [[نهج البلاغه]]، درباره [[انگیزه بعثت پیامبران]] چنین آمده است: «پس رسولانش را در میانشان گمارد، و پیمبرانش را پیاپی فرستاد، تا از آنان بخواهند [[حق]] [[میثاق]] [[فطرت]] را بگزارند، و نعمتی را که فراموششان شده به یادشان آرند و با رساندن [[حکم خدا]]، جای عذری برایشان نگذارند و گنجینه‌های [[خرد]] را بر ایشان بگشایند و آیت‌های به اندازه را بر آنان بنمایند»<ref>{{متن حدیث|فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ}}، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص۶.</ref>.
[[پیامبران الهی]] در کنار معارفی که به [[آدمیان]] می‌آموزند، در پاره‌ای از امور، همچون [[خداشناسی]]، تنها آنان را به فطرت و خردشان فرا می‌خوانند و جز یادآوری، کاری دیگر نمی‌کنند. از این رو، [[قرآن کریم]]، [[انبیا]] را گاه «[[معلم]]» می‌داند و گاه «مُذَکر» می‌خواند. چنان‌که یادآور شدیم، [[هدف]] نهایی و بنیادین [[پیامبران]] آن است که [[آدمی]] را از [[بندگی]] [[شیطان]] برهانند و به [[پرستش خدا]] بکشانند {{متن حدیث|لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ‌}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷، ص۱۴۲.</ref>. [[سرسپردگی]] در برابر انسان‌های دیگر، [[پیروی]] از [[خواهش‌های نفسانی]] و [[کرنش]] در برابر بت‌های سنگی و چوبی، همگی گونه‌ای از [[پرستش]] شیطانند و مایه [[تباهی]] [[انسان]]. هدف اصلی پیامبران این است که انسان را به [[پاسخ‌گویی]] به ندای [[عقل]] و [[فطرت]] فرا خوانند<ref>برخی از دانشمندان بر آنند که فطرت ندایی از خود ندارد و آدمی را به هیچ سو نمی‌خواند؛ بلکه مانند صفحه سفیدی است که هر نقشی را می‌پذیرد، و چه نیکوتر که رنگ خدایی گیرد. (ر.ک: مغنیه، محمد جواد، فی ظلال نهج البلاغه، ج۱، ص۵۹ - ۵۸) ناگفته پیدا است که این تفسیر با چگونگی کاربرد این واژه در آیات و روایات، به ویژه تعبیر {{متن حدیث|لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ}} سازگاری ندارد؛ زیرا بر اساس این برداشت، نمی‌توان از پیمان فطری و وفاکردن به آن پیمان سخن گفت.</ref> و از او بخواهند که [[پیمان]] فراموش شده [[الهی]] را به یاد آورد؛ همان پیمانی که قرآن کریم چنین از آن سخن می‌گوید: {{متن قرآن|أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ}}<ref>«ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟» سوره یس، آیه ۶۰.</ref>.
[[امیرمؤمنان]]{{ع}}، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را طبیبی می‌داند که به درمان [[بیماری]] [[غفلت]] می‌پردازد: «با داروی خود دل‌هایی را جوید که در غفلتند»<ref>نهج البلاغه، خطبه، ۱۰۸، ص۱۰۱. نیز، ر.ک: محمودی، محمد باقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص۱۶۴.</ref> در [[خطبه]] آغازین [[نهج البلاغه]] نیز پس از بیان این نکته که بیش‌تر [[مردم]] پیمان خود را با [[خدا]] گسستند و از [[شناخت]] او بازماندند و دست از [[پرستش]] و [[بندگی]] کشیدند، بر این [[حقیقت]] تأکید می‌رود که [[پیامبران]] آمده‌اند نیاز درونی [[انسان]] انگشت بگذارند و پرده‌های [[غفلت]] را از برابر دیدگان [[عقل]] و فطرتش بزدایند. بدین‌سان، [[طینت]] [[آدمی]] را با [[معرفت خدا]] و [[گرایش]] به او سرشته‌اند و توجه به [[نعمت‌های الهی]] نیز او را به سوی [[پروردگار]] می‌خواند و عقل و [[خرد]] نیز به چیزی جز این [[فرمان]] نمی‌راند. این سه نکته را در سه بخش از این [[خطبه]] پی می‌گیریم<ref>[[حسن یوسفیان|یوسفیان]] و [[احمد حسین شریفی|شریفی]]، [[بعثت و نبوت (مقاله)| مقاله «بعثت و نبوت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۳]]، ص ۱۴.</ref>.


== [[فلسفه]] [[اجتماعی]] [[بعثت]] ==
== [[فلسفه]] [[اجتماعی]] [[بعثت]] ==
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش