یزید بن معاویه: تفاوت میان نسخه‌ها

۹٬۳۱۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۵ اکتبر ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۸۹: خط ۴۸۹:


[[یزید بن معاویه]] در شانزدهم [[ربیع الاول]] ۶۴ / تشرین اول ۶۸۳م. در حورانِ [[شام]]، بعد از سه سال و هشت ماه و چهارده [[روز]] [[حکمرانی]] درگذشت<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۴۹۹.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۸۲.</ref>.
[[یزید بن معاویه]] در شانزدهم [[ربیع الاول]] ۶۴ / تشرین اول ۶۸۳م. در حورانِ [[شام]]، بعد از سه سال و هشت ماه و چهارده [[روز]] [[حکمرانی]] درگذشت<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۵، ص۴۹۹.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۸۲.</ref>.
==[[اعتقاد]] یزید به [[جبر]]==
دو [[مکتب کلامی]] [[اشاعره]] و [[معتزله]] با دو گونه [[تفکر]] متفاوت از قدیم الایام در برابر هم [[صف‌آرایی]] داشته‌اند، [[مکتب]] معتزله فرد را تنها مؤثر در امورات و [[سرنوشت]] خود می‌دانست. طبیعتاً سرنوشت شیرین و تلخ را به خود [[انسان]] ارجاع می‌داد، [[تیره‌بختی]] و [[خوشبختی]] [[انسان‌ها]] را محصول [[انتخاب]] خودشان می‌دانست، در نتیجه [[سرزنش]] و یا [[تحسین]] افراد در اثر سوءانتخاب و خوش انتخابی به خود فرد برمی‌نگشت. در راستای این تفکر وجود [[سلطه]] زورمدارانه یک قلدر در صحنه [[خلافت]] چیزی است که انسان‌ها آن را پذیرفته‌اند و اگر [[نفرت]] داشته باشند خودشان باید [[قیام]] کنند و از مدار [[قدرت]] خارجش کنند.
مکتب دوم که اشاعره باشد، فرد را از میدان انتخاب‌گری خارج می‌کند و [[معتقد]] است که انسان هیچ کاره است، هر چه هست خداست و ما باید [[تسلیم]] امر او باشیم. اگر [[ذلت]] و [[فقر]] و [[بیچارگی]] است یا [[عزت]] و [[غنی]] و خلافت است، چون [[خدا]] خواسته و به [[اشتباه]] استناد می‌کنند به [[آیه]] {{متن قرآن|تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref> [[خداوند]] است که به هر کس بخواهد عزت می‌دهد و هر کس را بخواهد ذلت می‌بخشد.
مکتب دوم یعنی اشاعره در مشرب [[خلفای جور]] جایگاه و خاستگاه مناسبی دارد، یعنی [[خلفا]] برای [[اغفال]] [[مردم]] از مبانی مکتب اشاعره بیشترین [[سود]] استفاده را برده‌اند و مردم را به [[تحمل]] وضع موجود مجاب کرده‌اند. به مردم وانمود می‌کردند اگر ما بر شما [[حکومت]] می‌کنیم خواست خداست! اگر مرغ خلافت بر بام [[خانه]] ما فرود آمده خواست خداست! اگر خدا می‌خواست دیگری بر شما حکومت می‌کرد، در نتیجه همه باید [[تسلیم]] [[امر خدا]] باشیم، چون [[اراده پروردگار]] قابل [[تغییر]] و تبدیل نیست.
اگر سؤال شود [[معتزله]] با [[منطق]] نیرومندشان چرا منقرض شدند، ولی [[اشاعره]] تقویت گردیدند، با اینکه هر دو [[فرقه]] [[امامت]] را به [[انتخاب]] [[امت]] می‌دانسته و منکر وجود [[نص]] بر شخص معین‌اند؟
پاسخی جز این نداریم که چون [[دین]] [[مردم]] به دست [[سیاست]] [[خلفا]] بود و جز با [[عقیده]] به [[آزادی]] و [[حسن و قبح عقلی]] کار [[حکومت استبدادی]] [[خلیفه]] نمی‌گذشت، ولی اشاعره از آنجا که از بحث‌های مبتنی بر [[دلائل عقلی]] [[نفرت]] داشتند و زیر بار [[آزادی فکر]] نرفته، عقیده به [[جبر]] در [[افعال عباد]] را جزء [[مذهب]] کرده بودند و می‌گفتند: هر چه بر [[انسان]] بگذرد آن را [[خدا]] خواسته و باید چنین باشد؛ این مذهب مورد [[تأیید]] خلفا و علمای دست نشانده آنان واقع گردید<ref>ترجمه الغدیر، ج۶، ص۱۲.</ref>.
[[امویان]] [[مصلحت]] را در این می‌دیدند به طوری عمل کنند تا [[توده]] مردم همه کارها را ناشی از خدا دانسته و این را به گونه‌ای بپذیرند که انسان هیچ نقشی و سهمی در کارهایش ندارد، عقیده به جبر می‌توانست توجیه‌گر همه چیز باشد، هر عملی را مجاز شمرد و هیچ [[پرسش]] و انتقادی نیز که حکایت از [[مسئولیت انسان]] در برابر آن عمل باشد مطرح نکند. می‌دانیم که عقیده جبر بدین معناست که آنان را موجودی مسلوب الاختیار و فاقد [[اراده]] معرفی کرده و او را در برابر همه چیز و همه کس بی‌تفاوت و بدون [[احساس مسئولیت]] بداند.
هنگامی که یزید [[سر مقدس امام حسین]]{{ع}} را مقابل خود دید گفت: می‌دانید چرا حسین به این [[روز]] افتاده است و [[حال]] آنکه جد و مادر او از جد و مادر من بهتر بود؟ این بدان جهت بود که{{ع}} این [[آیه]] {{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ...}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref> را نخوانده است<ref>طبری، ج۴ ص۳۵۵؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۶۴.</ref>.
از معاویه نقل شده که می‌گفت: عمل و [[کوشش]] هیچ نفعی ندارد چون همه کارها به دست [[خداوند]] است<ref>حیاه الصحابه، ج۳، ص۵۲۹.</ref>.
زمانی دیگر معاویه می‌گفت: {{عربی|هذه الخلافة أمر من امر الله و قضاء من قضاء الله}} این [[خلافت]] امری از [[امر خداوند]] و [[قضایی]] از [[قضای الهی]] است<ref>مختصر تاریخ دمشق، ج۹، ص۸۵؛ الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۰۵.</ref>.
[[زیاد بن ابیه]] [[حاکم]] معاویه در [[بصره]] و [[کوفه]] ضمن [[خطبه]] معروف خود گفت: ای [[مردم]]، [[سیاستمدار]] و مدافع شما هستیم و شما را با سلطنتی که خداوند به ما داده [[سیاست]] می‌کنیم<ref>الفتوح، ج۴، ص۱۸۰.</ref>.
یزید نیز در اولین خطبه خود گفت: پدرم بنده‌ای از [[بندگان]] خداوند بود، [[خدا]] او را [[اکرام]] کرده خلافت را به او بخشید و اکنون نیز خداوند این [[حکومت]] را بر عهده ما نهاده است<ref>اخبار الطوال، ص۲۲۶.</ref>.
[[اعتقاد]] به [[جبر]] از [[انحرافات دینی]] در [[جامعه اسلامی]] پیش از [[حادثه کربلا]] نیز مورد بهره‌برداری بوده است، اما در [[صدر اسلام]] معاویه [[مجدد]] آن بوده و طبق گفته [[ابوهلال عسکری]] معاویه [[بانی]] آن بوده است، [[قاضی عبدالجبار]] نیز با اشاره به اینکه معاویه پایه‌گذار مجبره است جملات مهمی در [[تأیید]] این مسئله از قول معاویه آورده است. معاویه در مورد [[بیعت]] یزید می‌گفت: {{عربی|ان امر يزيد قضاء من القضاء و ليس للقضاء الخيرة من امرهم}}<ref>الامامه و السیاسة، ج۱، ص۱۸۷.</ref>.
مسئله خلافت کردن یزید قضایی از قضاهای [[الهی]] است و در این مورد کسی از خود اختیاری ندارد. [[ابن زیاد]] نیز به [[امام سجاد]] گفت: {{عربی|اولم يقتل الله عليا}} آیا خدا علی را در [[کربلا]] نکشت؟ [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|كان لي اخ يقال له علي اكبر مني: قتله الناس}} [[برادر]] بزرگ‌تری داشتم که مردم او را کشتند. وقتی [[عمر سعد]] مورد [[اعتراض]] قرار گرفت که چرا به سبب [[حکومت ری]]، [[امام حسین]]{{ع}} را کشت؟ گفت: این کار از جانب [[خدا]] مقدر شده بود<ref>طبقات الکبری، ج۵، ص۱۴۸.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۱ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۱، ص ۶۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۰٬۲۴۸

ویرایش