←جستارهای وابسته
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۲: | خط ۴۲: | ||
# ضرورت و دوام نیازمندی به دین؛ | # ضرورت و دوام نیازمندی به دین؛ | ||
#حداکثری بودن نیاز به دین<ref>[[عباس جوارشکیان|جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۲۳.</ref>. | #حداکثری بودن نیاز به دین<ref>[[عباس جوارشکیان|جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۲۳.</ref>. | ||
==[[دلایل]] حداکثری بودن قلمرو دین== | |||
۱. [[وحدت]] و [[یگانگی]] [[واقعیت]] درونی [[انسان]]: وجود انسان در عین برخورداری از ابعاد و [[شئون]] مختلف [[روحی]] و روانی، مادی و [[معنوی]]، ظاهری و [[باطنی]] و... وحدت [[حقیقت]] و یگانگی ذاتی دارد، به گونهای که تعدد و تکثر قوا و مؤلفههای [[شخصیت انسان]] در این [[هویت]] وحدانی، رنگ باخته و به رغم تفاوت و تباین ظاهری به حقیقت واحدهای رهنمون میشوند. | |||
مطابق آنچه [[حکیمان]] در عرصه اندیشههای [[فلسفی]] [[اثبات]] کردهاند و [[دانشمندان]] در عرصه [[علوم تجربی]] بر آن صحه گذاردهاند، نسبت حقیقت [[نفسانی]] انسان با قوا و شئون گوناگون خود، از نوع نسبتهای انضمامی، یا حلولی و یا حتی اتحادی نیست، بلکه از نوع نسبت ذات با لوازم آن، یا نسبت علت با معلولهای آن، یا نسبت ذات با جلوات و ظهورات آن است. از این منظر، ما با حقیقتی روبهرو هستیم که در عین وحدت، دارای کثرت است و در عین کثرت، از یک حقیقت وحدانی برخوردار است. | |||
بر پایه چنین تحلیلی از هستی [[آدمی]] است که هر گونه تلقی جدا انگارانه از ابعاد شخصیتی انسان مطرود واقع میشود. جدایی نظر از عمل، [[عقل]] از [[دل]]، [[اندیشه]] از [[احساس]]، [[علم]] از [[ایمان]]، [[دانش]] از [[ارزش]] و...، در ساحات وجودی انسان جایی ندارد؛ هیچ عرصهای از اندیشه، احساس، [[ملکات]] روحی و [[اخلاقی]]، [[تمایلات]] و گرایشهای درونی، خواست و [[اراده]]، نیات و تمنیات انسان نیست که از دیگری خبر ندهد و چون آینههای رو در رو، تصاویر متقابلی از دیگر ابعاد و شئون [[شخصیت]] او را منعکس نسازد. | |||
این [[پیوستگی]] همهجانبه، جایی برای جداسازی بخشی از [[روان آدمی]] و [[برنامهریزی]] مستقل از دیگر بخشها و [[ابعاد روحی]] انسان نمیگذارد. نمیتوان عرصه عملکرد و [[حیات]] فردی انسان را از [[زندگی]] و عملکردش در عرصه [[جامعه]] و [[تعاملات اجتماعی]] جدا ساخت و در اندیشه و احساس و عمل او، [[حساب]] [[معنویت]] از [[مادیت]] و [[آخرتگرایی]] را از دنیاگروی تفکیک کرد و [[منطق]] [[معاد]] اندیشی و معاد گروی را با منطق تحصیل معاش در [[نظام اعتقادی]] و ارزشی او دوگانه دانست. | |||
پس، بر این اساس که همه ابعاد و ابعاض وجودی [[آدمی]] در یکدیگر تأثیر و تأثر و تفاعل همهجانبه دارند و همگی از [[حقیقت]] واحدهای در حاق وجود آدمی برخوردارند، برنامه [[تربیتی]] و تکاملی [[انسان]] هرگز نمیتواند محدود به بخشی از هستی او باشد. مراتب [[وحدت]] وجودی انسان تا آنجاست که [[فلاسفه]] بزرگ، حتی از [[یگانگی]] [[جسم]] و [[روح]] و وحدت حیث مادی و طبیعی وجود انسان با [[ابعاد روحی]] و [[فوق طبیعی]] وجود او سخن گفتهاند و جسم آدمی را مرتبه نازله نفس او شمردهاند، به این ترتیب بر پیوند وثیق و همه سویه و روابط متقابل جسم و [[روح آدمی]] گذاردهاند. | |||
۲. در هم تنیدگی و [[پیوستگی]] [[واقعیت]] بیرونی انسان: همان [[طور]] که واقعیت درونی انسان وحدت و یگانگی دارد، واقعیتهای بیرونی و جهانی که انسان در آن زیست میکند نیز هویتی یکپارچه و کاملاً منسجم و پیوسته به یکدیگر دارد. | |||
در عرصه دانشهای بشری، [[علوم طبیعی]] و [[تجربی]] هر [[روز]] بیش از پیش از این [[یکپارچگی]] و [[انسجام]] و درهم تنیدگی واقعیت در ساحت [[عالم طبیعت]] و پدیدههای مادی پرده برداشته، به چهره وحدانی عالم طبیعت بیشتر نزدیک میشوند. | |||
در حوزه [[علوم اجتماعی]] و [[مدنی]] نیز [[اندیشمندان]] این حوزه، امروزه بیش از هر [[زمان]] دیگر بر درهم تنیدگی واقعیتهای [[اجتماعی]] تأکید دارند، روابط متقابل و همهجانبه پدیدههای اجتماعی و [[ارتباطات]] وسیع و تودرتوی ابعاد [[زندگی]] جمعی انسان به اندازهای گسترده و شبکهوار به یکدیگر گره خورده و پیوستگی یافتهاند که هرگز نمیتوان برای یک عرصه، بدون لحاظ دیگر عرصههای [[زندگی اجتماعی]] [[برنامهریزی]] کرد. عرصه [[سیاست]]، [[اقتصاد]]، [[فرهنگ]]، [[هنر]]، [[صنعت]]، [[تعلیم و تربیت]] و... از یکدیگر تفکیکشدنی نیستند. [[اداره جوامع]] نیازمند تمرکز در [[سیاستگذاری]]، برنامهریزی و اقدامات عملی در [[نهادهای اجتماعی]] چون مجلس و [[دولت]] است. | |||
دانشهایی، چون: [[فلسفه]]، [[عرفان]] و [[معارف دینی]] نیز از به همپیوستگی و وحدتی فراتر از [[وحدت]] واقعیتهای طبیعی و [[اجتماعی]] سخن میگویند، مانند وحدت میان [[طبیعت]] و [[ماورای طبیعت]]، [[غیب و شهادت]]، ظاهر عالم با [[باطن]] آن، [[دنیا]] و [[آخرت]]، بلکه همه مراتب هستی با یکدیگر. | |||
در [[اندیشه]] [[فلسفی]] و نیز دریافتهای [[شهودی]] [[عرفانی]] و بالاتر از همه، از نگاه [[معارف وحیانی]]، دنیا و آخرت، ظاهر و باطن یکدیگر و دو روی یک [[حقیقت]] واحدهاند. | |||
{{متن قرآن|يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}}<ref>«نمایی از زندگانی این جهان را میشناسند و از جهان واپسین غافلند» سوره روم، آیه ۷.</ref>. | |||
در این [[آیه شریفه]]، آخرت، باطن دنیا معرفی شده است؛ لذا هر واقعیتی در دنیا حقیقتی [[باطنی]] در [[جهان آخرت]] دارد. این چنین نیست که [[عالم آخرت]] در ادامه [[عالم دنیا]] و جدای از حقیقت این عالم باشد، تا بتوان [[حساب]] این دو را در [[زندگی]] [[انسان]] از یکدیگر جدا ساخت، بلکه همان [[طور]] که در نسبت ظاهر و باطن، تفاوت ظاهر و باطن به اطلاق و تقیید است، تفاوت جهان آخرت و دنیا نیز چنین است. | |||
با توجه به این [[پیوستگی]] همهجانبه و پیوند وثیق همه پدیدهها و واقعیتهای پیرامونی و بیرون از وجود انسان، اعم از مادی و [[معنوی]]، [[دنیوی]] و [[اخروی]]، طبیعی و ماورای طبیعی، پدیدههای فردی و اجتماعی و حوزههای [[سیاست]] و [[اقتصاد]] و [[فرهنگ]] و...، چگونه میتوان جدا انگارانه به تفکیک [[امور دنیوی]] از [[امور اخروی]] و محدود کردن [[دیانت]] و دینورزی به عمل برای جهان آخرت و نه [[جهان]] دنیا [[حکم]] کرد و [[سعادت اخروی]] را با [[سعادت دنیوی]] بیارتباط پنداشت و گستره وسیع [[تعاملات اجتماعی]] انسان را فاقد پشتوانه و ثمره و اثر اخروی تلقی شمرد؟ | |||
۳. تأثیرپذیری همهجانبه [[روح آدمی]] از همه علل و عوامل پیدا و ناپیدای جهان پیرامون: چنان که در بحث [[ادله]] [[نیازمندی]] به [[دین]]، در دلیل [[تربیت]] نیز یاد شد، انسان از چنان درجهای از [[لطافت]] [[روحی]] و حساسیت روانی برخوردار است که از همه پدیدهها و علل و عوامل مادی و غیرمادی جهانی که در آن [[زندگی]] میکند، همواره تأثیر میپذیرد. دستآوردهای [[علوم تجربی]]، به ویژه [[دانش]] زیستشناسی و [[پزشکی]] بر تأثیرپذیری همه سویه بدن و کالبد مادی [[انسان]] از کلیه علل و عوامل طبیعی، فیزیکی و شیمیایی تأکید و تصریح دارد. مسلماً وقتی اثرپذیری از پدیدههای طبیعی و مادی چنین باشد، اثرپذیری از عوامل و پدیدههای غیرفیزیکی، فرا طبیعی و غیرمادی این عالم، بسیار وسیعتر و مسلمتر و متنوعتر است. | |||
علاوه بر تأثیرپذیری فوقالعاده [[روحی]]، گستره [[ابعاد وجودی انسان]] نیز نقش اساسی در ارتباط و تعامل همهجانبه انسان با همه ابعاد و [[شئون]] [[واقعیت]] خارجی دارد. از این رو، میتوان گفت انسان با همه ابعاد شئون وجودی خود با واقعیت هستی در همه جوانب و ابعاد آن در ارتباط، تعامل و دادوستد است. داد و ستدی که فراتر از حوزه [[آگاهی]] و [[شعور]] ظاهری او جریان دارد. | |||
همان [[طور]] که بدن ما در دادوستد مستمر و همه سویه با پدیدهها و عوامل طبیعی پیرامون ماست، روان و حیث فراطبیعی وجود انسان نیز در تعامل همهجانبه با عوامل طبیعی و فراطبیعی است. تعامل با عوامل طبیعی از طریق اتصال و اتحادی که با بدن دارد و تعامل با عوامل فراطبیعی نیز از راه ابعاد و مؤلفههای [[غیرطبیعی]] وجودش تحقق مییابد. | |||
با لحاظ این سه اصل و مبناست که هرگز نمیتوان برای دیدگاههای جدا انگارانه، اعتباری قائل شد و بر اساس آن، [[حکم]] به حداقلی بودن عرصه و قلمرو دین در زندگی و [[شخصیت]] و واقعیت [[حیات انسانی]] داد. | |||
وقتی از یک سو، تمامی عرصههای واقعیت به یکدیگر پیوسته و درهم تنیدهاند و از سوی دیگر، همه ابعاد و مؤلفههای وجودی [[آدمی]] نیز با یکدیگر پیوند وثیق، بلکه [[وحدت]] و [[یکپارچگی]] وجودی دارند و از طرفی، این دو عرصه وحدانی با یکدیگر در تعامل حداکثری و دادوستد همه جانبهاند، پس اقدام به هر [[حرکت]] و تحولی در هر بعدی از گستره [[حیات انسانی]] (از درونی و بیرونی) ظاهری و [[باطنی]]، فردی و [[اجتماعی]] ملازم با لحاظ دیگر [[شئون]] و ابعاد در وجود او و در [[واقعیت]] متعامل با اوست و نیازمند مطالعه همهجانبه، [[برنامهریزی]] جامع و بهکارگیری و استمرار از همه علل و عوامل مرتبط با [[شخصیت]] او میباشد. | |||
اگر [[هدف]] [[دین]] را [[تربیت]] همهجانبه وجود [[انسان]] برای نیل به بالاترین درجه شکوفایی شخصیت و در نتیجه، برخورداری از عالیترین سطح [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] بدانیم، در این صورت با توجه به سه اصل [[هستیشناختی]] و [[انسانشناختی]] یادشده هرگز نمیتوانیم قلمرو دین را به بخشی از [[زندگی]]، یا [[شخصیت انسان]] محدود سازیم و دیگر عرصهها را از آن متمایز کنیم، بلکه لازمه چنین [[تربیتی]]، این است که برای همه ابعاد زندگی و شخصیت انسان در همه عرصهها و حوزههای عمل و تعامل با واقعیت، برنامه داشته، در یک [[نظام]] جامع و همآهنگ و یگانه برای همه حرکات و سکنات فردی و اجتماعی، درونی و بیرونی وجود او از بدو [[حیات]] تا ختم آن، [[ارائه طریق]] و برنامه نماید تا از این رهگذر همه تلاشها و فعالیتها و تعاملات انسان با دیگران، [[جامعه]]، محیط و [[جهان هستی]]، در جهت [[غایت]] نهایی [[تربیت معنوی]] و [[الهی]] او قرار گیرد. تنها در این صورت است که انسان میتواند از همه آنات و لحظات [[عمر]] خویش بهره برده، در هر نوع تلاش و فعالیت و عملی که از او در هر موقعیت و شرایطی از زندگی به ظهور میرسد، از همه علل و عوامل و واقعیتهایی که با آن مواجه و در تعامل است، بیشترین استفاده را در جهت [[رشد]] و شکوفایی شخصیت خود داشته باشد و به این ترتیب، در مدت محدود و اندک عمر [[دنیوی]]، [[سرمایه]] حیات [[ابدی]] خود را رقم زند و قابلیتها و [[کمالات]] لازم برای [[سیر]] و تعالی [[روحی]] به عالیترین مدارج [[سعادت]] در افق [[ابدیت]] را در خود فراهم آورد. | |||
بر پایه چنین تلقی از [[حقیقت انسان]] و [[جهان هستی]] و [[فلسفه آفرینش]] [[آدمی]] است که موقعیت بیبدیل [[دین]] در [[زندگی]] [[انسان]] آشکار میشود و دین از چنان جایگاهی بهرهمند میشود که همه ابعاد و جوانب و عرصههای زندگی انسان را پر میکند. نگاه و [[باور]] و عمل [[دینی]] بر اساس [[الگوها]] و [[آموزههای الهی]]، همه فضای [[زندگی فردی]] و [[اجتماعی]] انسان را تحت شعاع خود قرار میدهد و تمامی [[دانش]] و [[معرفت]] متراکم بشری را به [[خدمت]] دین در میآورد و [[کارگزار]] [[آرمانهای دینی]] میگردد. | |||
از اینجا آشکار میشود که تلقی حداکثری از قلمرو دین، چگونه در باور حداکثری به حقیقت انسان ریشه داشته، جایگاه او را در عالم و [[غایت]] [[حیات]] و فلسفه آفرینش را در افق ابدیت روشن میسازد و بیان میکند که حداقلگرایان چه منظر تنگ، ناچیز و حقیری از دین و انسان و فلسفه آفرینش و [[جهان آخرت]] را در بن [[اندیشه]] خویش دارند.<ref>[[عباس جوارشکیان|عباس جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۸۴.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||