پرش به محتوا

اذن در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۹ مارس ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۳۱: خط ۳۱:
[[اذن]] در لغت به‌معناى [[علم]]، رخصت و [[اباحه]]، [[استماع]] و [[فرمان]] آمده است.<ref>الصحاح، ج‌۵‌، ص‌۲۰۶۸؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۱۰۵؛ التحقيق، ج‌۱، ص‌۶۱‌ـ‌۶۲.</ref>. ایذان به‌معناى اذن دادن و [[استیذان]] به‌معناى اذن گرفتن است.<ref>الصحاح، ج‌۵‌، ص‌۲۰۶۸؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۱۰۵؛ التحقيق، ج‌۱، ص‌۶۱‌ـ‌۶۲.</ref>. در [[فقه]]، اذن به رخصت دادن و اعلام رضایت معنا‌شده<ref>حاشية المكاسب، ج‌۱، ص‌۱۳۱.</ref>. و گروهى آن را از ایقاعات (معامله‌اى که به دو طرف نیازمند نیست) دانسته‌اند؛<ref>جامع المدارك، ج‌۳، ص‌۴۷۶.</ref>. بنابراین، در تفاوت اذن و رضایت مى‌توان گفت: رضایت، [[ملایمت]] نفس با شىء بدون اظهار؛ ولى اذن، اعلام رضایت و عدم مانع است.<ref>الميزان، ج‌۱۹، ۳۹.</ref>. از سخنان برخى استفاده مى‌شود که اذن، اعلام رخصت و رضایت پیش از تصرّف و عمل، و [[اجازه]]، ابراز رضایت پس از عمل است.<ref>المكاسب، ص‌۱۲۴؛ كتاب البيع، ج‌۲، ص‌۱۰۴.</ref>. این واژه و مشتقّاتش در موارد بسیارى از [[قرآن]] آمده که بیش‌تر آنها در معناى تکوینى به‌کار رفته است؛ ولى گاهى با واژگان اذن، استیذان، [[استیناس]] و مفاهیمى از قبیل نفى جناح، و نفى حرج، به اذن تشریعى پرداخته است.
[[اذن]] در لغت به‌معناى [[علم]]، رخصت و [[اباحه]]، [[استماع]] و [[فرمان]] آمده است.<ref>الصحاح، ج‌۵‌، ص‌۲۰۶۸؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۱۰۵؛ التحقيق، ج‌۱، ص‌۶۱‌ـ‌۶۲.</ref>. ایذان به‌معناى اذن دادن و [[استیذان]] به‌معناى اذن گرفتن است.<ref>الصحاح، ج‌۵‌، ص‌۲۰۶۸؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۱۰۵؛ التحقيق، ج‌۱، ص‌۶۱‌ـ‌۶۲.</ref>. در [[فقه]]، اذن به رخصت دادن و اعلام رضایت معنا‌شده<ref>حاشية المكاسب، ج‌۱، ص‌۱۳۱.</ref>. و گروهى آن را از ایقاعات (معامله‌اى که به دو طرف نیازمند نیست) دانسته‌اند؛<ref>جامع المدارك، ج‌۳، ص‌۴۷۶.</ref>. بنابراین، در تفاوت اذن و رضایت مى‌توان گفت: رضایت، [[ملایمت]] نفس با شىء بدون اظهار؛ ولى اذن، اعلام رضایت و عدم مانع است.<ref>الميزان، ج‌۱۹، ۳۹.</ref>. از سخنان برخى استفاده مى‌شود که اذن، اعلام رخصت و رضایت پیش از تصرّف و عمل، و [[اجازه]]، ابراز رضایت پس از عمل است.<ref>المكاسب، ص‌۱۲۴؛ كتاب البيع، ج‌۲، ص‌۱۰۴.</ref>. این واژه و مشتقّاتش در موارد بسیارى از [[قرآن]] آمده که بیش‌تر آنها در معناى تکوینى به‌کار رفته است؛ ولى گاهى با واژگان اذن، استیذان، [[استیناس]] و مفاهیمى از قبیل نفى جناح، و نفى حرج، به اذن تشریعى پرداخته است.


براى اذن تقسیماتى مطرح شده است: از جهت صراحت بیان، به اذن صریح و ضمنى و [[شاهد]] [[حال]]،<ref>مستمسك‌العروه، ج۲، ص۴۳۱؛ جواهرالكلام، ج۲۷، ص۱۵۶‌ـ‌۱۵۷.</ref>. از جهت [[مأذون]] له، به اذن خاص و عام،<ref>قواعدالاحكام، ج‌۲، ص‌۳۲۷.</ref>. و از جهت اذن‌دهنده، به اذن اشخاص و اذن قانونى تقسیم مى‌شود. اذن اشخاص، اذن مالک یا صاحب [[حق]] یا ولىّ و [[قیّم]] است و اذن قانونى، اذن [[قانون‌گذار]] ([[خدا]]، [[شارع]] و قانون‌گذاران عادى) شمرده مى‌شود؛<ref>الفروق اللغويه، ج‌۱، ص‌۱۹۱.</ref>. براى مثال، تصرّف در [[مال]] دیگران بدون مجوّز روا نیست؛ ولى [[خداوند]] استفاده از خوراکى‌هاى منازل [[خویشان]] و [[دوستان]] را اجازه داده است: {{متن قرآن|لَّيْسَ عَلَى ٱلْأَعْمَىٰ حَرَجٌۭ وَلَا عَلَى ٱلْأَعْرَجِ حَرَجٌۭ وَلَا عَلَى ٱلْمَرِيضِ حَرَجٌۭ وَلَا عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمْ أَن تَأْكُلُوا۟ مِنۢ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ ءَابَآئِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَـٰتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَٰنِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَٰتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَـٰمِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّـٰتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَٰلِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَـٰلَـٰتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُۥٓ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُوا۟ جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًۭا فَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتًۭا فَسَلِّمُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمْ تَحِيَّةًۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ مُبَـٰرَكَةًۭ طَيِّبَةًۭ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْـَٔايَـٰتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}}<ref>«بر نابینا و بر لنگ و بر بیمار و بر شما گناهی نیست که از (خوراک و آذوقه) خانه‌های خویش بخورید یا از خانه‌های پدرانتان یا خانه‌های مادرانتان یا خانه‌های برادرانتان یا خانه‌های خواهرانتان یا خانه‌های عموهایتان یا خانه‌های عمّه‌هایتان یا خانه‌های دایی‌هایتان یا خانه‌های خاله‌هایتان یا آن خانه‌ای که کلیدش را در اختیار دارید یا (خانه) دوستتان؛ نیز (بر شما گناهی نیست) در اینکه با هم یا پراکنده غذا بخورید پس چون به هر خانه‌ای در آمدید به همدیگر درود گویید، درودی خجسته پاکیزه از نزد خداوند؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن می‌دارد باشد که خرد ورزید» سوره نور، آیه ۶۱.</ref> طبرسى علّت [[رخصت]] مذکور را [[توسعه]] بر [[بندگان]] و [[ترغیب]] ایشان به اجتناب از [[دنائت]] و پستى دانسته است.<ref>مجمع البيان، ج‌۷، ص‌۲۴۵.</ref>. بر اساس روایاتى، شرط عدم [[لزوم]] [[استیذان]]، استفاده به‌اندازه نیاز و عدم [[اسراف]] است.<ref>همان، ج‌۷، ص‌۲۴۶.</ref>. برخى از [[اهل‌سنّت]]، رخصت مزبور را به عدم [[مشقّت]] و [[کراهت]] صاحبان منازل مقیّد کرده‌اند.<ref>تفسير ابن‌كثير، ج‌۳، ص‌۳۱۶.</ref>. برخى از [[مفسّران]] [[شیعه]] نیز این [[اذن]] را منوط به عدم نهى صریحِ مالک دانسته‌اند.<ref>نمونه، ج‌۱۸، ص‌۵۵۴‌ـ‌۵۵۵.</ref>. واژه مفاتح در [[آیه]]، به‌معناى مخازن و مقصود از {{متن قرآن|مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُۥٓ}} خانه‌هایى است که شخص بر مخازن آن تسلّط داشته باشد؛ براى مثال، [[قیم]] یا [[وکیل]] بر آن [[خانه]] باشد یا کلید آن را در [[اختیار]] او گذاشته باشند.<ref>الميزان، ج‌۱۵، ص‌۱۶۵.</ref>. در این آیه، خانه [[فرزندان]] ذکر نشده است. به‌گفته برخى، [[اموال]] فرزندان مانند اموال خود [[انسان]] است؛ چنان‌که در روایتى از [[پیامبر]]{{صل}} آمده‌است: تو و [[مال]] تو، براى پدرت هستى. بر این اساس گفته‌اند: مقصود از {{متن قرآن|بُيُوتِكُمْ}}، [[بیوت]] اولادکم است.<ref>مجمع البيان، ج‌۷، ص‌۲۵۶.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱، ص ۴۱۲.</ref>.
براى اذن تقسیماتى مطرح شده است: از جهت صراحت بیان، به اذن صریح و ضمنى و [[شاهد]] [[حال]]،<ref>مستمسك‌العروه، ج۲، ص۴۳۱؛ جواهرالكلام، ج۲۷، ص۱۵۶‌ـ‌۱۵۷.</ref>. از جهت [[مأذون]] له، به اذن خاص و عام،<ref>قواعدالاحكام، ج‌۲، ص‌۳۲۷.</ref>. و از جهت اذن‌دهنده، به اذن اشخاص و اذن قانونى تقسیم مى‌شود. اذن اشخاص، اذن مالک یا صاحب [[حق]] یا ولىّ و [[قیّم]] است و اذن قانونى، اذن [[قانون‌گذار]] ([[خدا]]، [[شارع]] و قانون‌گذاران عادى) شمرده مى‌شود؛<ref>الفروق اللغويه، ج‌۱، ص‌۱۹۱.</ref>. براى مثال، تصرّف در [[مال]] دیگران بدون مجوّز روا نیست؛ ولى [[خداوند]] استفاده از خوراکى‌هاى منازل [[خویشان]] و [[دوستان]] را اجازه داده است: {{متن قرآن|لَّيْسَ عَلَى ٱلْأَعْمَىٰ حَرَجٌۭ وَلَا عَلَى ٱلْأَعْرَجِ حَرَجٌۭ وَلَا عَلَى ٱلْمَرِيضِ حَرَجٌۭ وَلَا عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمْ أَن تَأْكُلُوا۟ مِنۢ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ ءَابَآئِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَـٰتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَٰنِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَٰتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَـٰمِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّـٰتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَٰلِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَـٰلَـٰتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُۥٓ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُوا۟ جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًۭا فَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتًۭا فَسَلِّمُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمْ تَحِيَّةًۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ مُبَـٰرَكَةًۭ طَيِّبَةًۭ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْـَٔايَـٰتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}}<ref>«بر نابینا و بر لنگ و بر بیمار و بر شما گناهی نیست که از (خوراک و آذوقه) خانه‌های خویش بخورید یا از خانه‌های پدرانتان یا خانه‌های مادرانتان یا خانه‌های برادرانتان یا خانه‌های خواهرانتان یا خانه‌های عموهایتان یا خانه‌های عمّه‌هایتان یا خانه‌های دایی‌هایتان یا خانه‌های خاله‌هایتان یا آن خانه‌ای که کلیدش را در اختیار دارید یا (خانه) دوستتان؛ نیز (بر شما گناهی نیست) در اینکه با هم یا پراکنده غذا بخورید پس چون به هر خانه‌ای در آمدید به همدیگر درود گویید، درودی خجسته پاکیزه از نزد خداوند؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن می‌دارد باشد که خرد ورزید» سوره نور، آیه ۶۱.</ref> طبرسى علّت [[رخصت]] مذکور را [[توسعه]] بر [[بندگان]] و [[ترغیب]] ایشان به اجتناب از [[دنائت]] و پستى دانسته است.<ref>مجمع البيان، ج‌۷، ص‌۲۴۵.</ref>. بر اساس روایاتى، شرط عدم [[لزوم]] [[استیذان]]، استفاده به‌اندازه نیاز و عدم [[اسراف]] است.<ref>همان، ج‌۷، ص‌۲۴۶.</ref>. برخى از [[اهل‌سنّت]]، رخصت مزبور را به عدم [[مشقّت]] و [[کراهت]] صاحبان منازل مقیّد کرده‌اند.<ref>تفسير ابن‌كثير، ج‌۳، ص‌۳۱۶.</ref>. برخى از [[مفسّران]] [[شیعه]] نیز این [[اذن]] را منوط به عدم نهى صریحِ مالک دانسته‌اند.<ref>نمونه، ج‌۱۸، ص‌۵۵۴‌ـ‌۵۵۵.</ref>. واژه مفاتح در [[آیه]]، به‌معناى مخازن و مقصود از {{متن قرآن|مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُۥٓ}} خانه‌هایى است که شخص بر مخازن آن تسلّط داشته باشد؛ براى مثال، [[قیم]] یا [[وکیل]] بر آن [[خانه]] باشد یا کلید آن را در [[اختیار]] او گذاشته باشند.<ref>الميزان، ج‌۱۵، ص‌۱۶۵.</ref>. در این آیه، خانه [[فرزندان]] ذکر نشده است. به‌گفته برخى، [[اموال]] فرزندان مانند اموال خود [[انسان]] است؛ چنان‌که در روایتى از [[پیامبر]]{{صل}} آمده‌است: تو و [[مال]] تو، براى پدرت هستى. بر این اساس گفته‌اند: مقصود از {{متن قرآن|بُيُوتِكُمْ}}، [[بیوت]] اولادکم است.<ref>مجمع البيان، ج‌۷، ص‌۲۵۶.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۲، ص ۴۱۲.</ref>.


==[[لزوم]] [[اجازه]] براى ورود به [[خانه]] دیگران==
==[[لزوم]] [[اجازه]] براى ورود به [[خانه]] دیگران==
[[انسان]] در محیط [[جامعه]]، به [[رعایت قوانین]] و قیودى ملزم است. [[حال]] اگر این قیود، همیشگى و همه جایى باشند، [[آزاردهنده]] مى‌شوند. براى [[آسایش]] افراد، محیط آرام [[خانواده]] در نظر گرفته شده تا انسان با [[پناه بردن]] به آن، به‌طور موقّت از جامعه جدا شده، مدّت زمانى به دور از تقیّدهاى خاصِ [[اجتماع]]، به [[استراحت]] بپردازد. لازمه چنین امرى به‌طور طبیعى، محفوظ بودن [[حریم]] خانواده است. به این منظور و براى رعایت چنین حقّى، مقرّرات ویژه‌اى از سوى قانون‌گذاران نهاده شده است.<ref>نمونه، ج‌۱۴، ص‌۴۲۹‌ـ‌۴۳۳.</ref>. اتّفاق همه [[ادیان]]، بلکه [[ضرورت]] غیر قابل [[انکار]] تمام ادیان، ممنوع بودن تصرّف بدون [[اذن]] در [[حقّ]] دیگران است.<ref>مستمسك‌العروه، ج۲، ص۴۳۱؛ جواهرالكلام، ج۲۷، ص۱۵۶‌ـ‌۱۵۷.</ref>. آیه‌ ۵۳ [[احزاب]] [[مؤمنان]] را از ورود بدون اجازه به منازل [[پیامبر]]{{صل}} منع کرده است: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتَ ٱلنَّبِىِّ إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيْرَ نَـٰظِرِينَ إِنَاهُ}}<ref>«ای مؤمنان! به خانه‌های پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند- بی‌آنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار می‌دهد و از شما شرم می‌دارد ولی خداوند از (گفتن) حقیقت شرم نمی‌کند و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پرده‌ای بخواهید، این برای دل‌های شما و دل‌های آنان پاکیزه‌تر است و شما حقّ ندارید که پیامبر را بیازارید و نه هرگز پس از او همسرانش را به همسری گیرید که آن نزد خداوند، سترگ است» سوره ‌احزاب، آیه ۵۳.</ref> در این [[آیه]]، ورود به منازل پیامبر بر اذن متوقّف، و در‌صورت [[دعوت]] جهت صرف طعام، براى ورود هنگام صرف طعام، [[رخصت]] داده شده است. کلمه «إناه» از أنى یأنى به‌معناى فرا رسیدن وقت چیزى و {{متن قرآن|نَـٰظِرِينَ إِنَاهُ}} به‌معناى [[منتظر]] آن وقت ماندن است.<ref>مجمع‌البيان، ج‌۸، ص۵۷۶؛ نمونه، ج۱۷، ص‌۳۹۹.</ref>. فخررازى گفته است: تصریح به [[اذن]] لازم نیست؛ بلکه [[علم]] به [[رضایت]] کفایت مى‌کند و اذن، در [[حقیقت]] راهى براى پى بردن به رضایت است که امرى باطنى شمرده مى‌شود و به همین جهت {{متن قرآن|إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ}} به صیغه مجهول آمده تا مشخّص شود که فرق ندارد اذن‌دهنده [[خدا]] یا [[پیامبر]] یا [[عقل]] باشد.<ref>التفسير الكبير، ج‌۱۳، ص‌۲۲۴.</ref>. در [[جاهلیّت]]، رسم بر آن بود که هنگام ورود به منازل، به گفتن صبح به خیر و عصر به خیر بسنده مى‌کردند و بدون کسب [[اجازه]] وارد مى‌شدند که گاه به [[خلوت]] [[همسران]] بر مى‌خوردند. [[خداوند]]، این رسم جاهلى را مردود و [[استیذان]] را هنگام ورود به منازل مسکونى، [[واجب]] دانسته است<ref>الكشاف، ج‌۳، ص‌۲۲۷.</ref>: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُوا۟ وَتُسَلِّمُوا۟ عَلَىٰٓ أَهْلِهَا ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ * فَإِن لَّمْ تَجِدُوا۟ فِيهَآ أَحَدًۭا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّىٰ يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ٱرْجِعُوا۟ فَٱرْجِعُوا۟ هُوَ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌۭ}}<ref>«ای مؤمنان! به خانه‌هایی جز خانه خودتان درنیایید تا آنکه آشنایی دهید و بر اهل آن (خانه)‌ها سلام کنید؛ این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید * پس اگر در آن (خانه)‌ها کسی را نیابید درون آنها در نیایید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گویند: باز گردید! باز گردید، این برایتان پاکیزه‌تر است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید داناست» سوره نور، آیه ۲۷-۲۸.</ref>
[[انسان]] در محیط [[جامعه]]، به [[رعایت قوانین]] و قیودى ملزم است. [[حال]] اگر این قیود، همیشگى و همه جایى باشند، [[آزاردهنده]] مى‌شوند. براى [[آسایش]] افراد، محیط آرام [[خانواده]] در نظر گرفته شده تا انسان با [[پناه بردن]] به آن، به‌طور موقّت از جامعه جدا شده، مدّت زمانى به دور از تقیّدهاى خاصِ [[اجتماع]]، به [[استراحت]] بپردازد. لازمه چنین امرى به‌طور طبیعى، محفوظ بودن [[حریم]] خانواده است. به این منظور و براى رعایت چنین حقّى، مقرّرات ویژه‌اى از سوى قانون‌گذاران نهاده شده است.<ref>نمونه، ج‌۱۴، ص‌۴۲۹‌ـ‌۴۳۳.</ref>. اتّفاق همه [[ادیان]]، بلکه [[ضرورت]] غیر قابل [[انکار]] تمام ادیان، ممنوع بودن تصرّف بدون [[اذن]] در [[حقّ]] دیگران است.<ref>مستمسك‌العروه، ج۲، ص۴۳۱؛ جواهرالكلام، ج۲۷، ص۱۵۶‌ـ‌۱۵۷.</ref>. آیه‌ ۵۳ [[احزاب]] [[مؤمنان]] را از ورود بدون اجازه به منازل [[پیامبر]]{{صل}} منع کرده است: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتَ ٱلنَّبِىِّ إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيْرَ نَـٰظِرِينَ إِنَاهُ}}<ref>«ای مؤمنان! به خانه‌های پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند- بی‌آنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار می‌دهد و از شما شرم می‌دارد ولی خداوند از (گفتن) حقیقت شرم نمی‌کند و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پرده‌ای بخواهید، این برای دل‌های شما و دل‌های آنان پاکیزه‌تر است و شما حقّ ندارید که پیامبر را بیازارید و نه هرگز پس از او همسرانش را به همسری گیرید که آن نزد خداوند، سترگ است» سوره ‌احزاب، آیه ۵۳.</ref> در این [[آیه]]، ورود به منازل پیامبر بر اذن متوقّف، و در‌صورت [[دعوت]] جهت صرف طعام، براى ورود هنگام صرف طعام، [[رخصت]] داده شده است. کلمه «إناه» از أنى یأنى به‌معناى فرا رسیدن وقت چیزى و {{متن قرآن|نَـٰظِرِينَ إِنَاهُ}} به‌معناى [[منتظر]] آن وقت ماندن است.<ref>مجمع‌البيان، ج‌۸، ص۵۷۶؛ نمونه، ج۱۷، ص‌۳۹۹.</ref>. فخررازى گفته است: تصریح به [[اذن]] لازم نیست؛ بلکه [[علم]] به [[رضایت]] کفایت مى‌کند و اذن، در [[حقیقت]] راهى براى پى بردن به رضایت است که امرى باطنى شمرده مى‌شود و به همین جهت {{متن قرآن|إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ}} به صیغه مجهول آمده تا مشخّص شود که فرق ندارد اذن‌دهنده [[خدا]] یا [[پیامبر]] یا [[عقل]] باشد.<ref>التفسير الكبير، ج‌۱۳، ص‌۲۲۴.</ref>. در [[جاهلیّت]]، رسم بر آن بود که هنگام ورود به منازل، به گفتن صبح به خیر و عصر به خیر بسنده مى‌کردند و بدون کسب [[اجازه]] وارد مى‌شدند که گاه به [[خلوت]] [[همسران]] بر مى‌خوردند. [[خداوند]]، این رسم جاهلى را مردود و [[استیذان]] را هنگام ورود به منازل مسکونى، [[واجب]] دانسته است<ref>الكشاف، ج‌۳، ص‌۲۲۷.</ref>: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُوا۟ وَتُسَلِّمُوا۟ عَلَىٰٓ أَهْلِهَا ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ * فَإِن لَّمْ تَجِدُوا۟ فِيهَآ أَحَدًۭا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّىٰ يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ٱرْجِعُوا۟ فَٱرْجِعُوا۟ هُوَ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌۭ}}<ref>«ای مؤمنان! به خانه‌هایی جز خانه خودتان درنیایید تا آنکه آشنایی دهید و بر اهل آن (خانه)‌ها سلام کنید؛ این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید * پس اگر در آن (خانه)‌ها کسی را نیابید درون آنها در نیایید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گویند: باز گردید! باز گردید، این برایتان پاکیزه‌تر است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید داناست» سوره نور، آیه ۲۷-۲۸.</ref>


برخى، جمله {{متن قرآن|حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُوا۟}} را به «تستأذنوا» [[تفسیر]] کرده‌اند.<ref>تفسير قمى، ج‌۲، ص‌۱۰۱؛ جامع‌البيان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۱۴۶.</ref>. در [[روایات]]، براى آن، مصادیقى مانند سرفه کردن، [[سخن گفتن]]، کوبیدن پاشنه [[کفش]] بر [[زمین]] هنگام ورود جهت اعلام به [[اهل]] [[منزل]]، آمده است.<ref>همان؛ همان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۱۴۷‌ـ‌۱۴۸.</ref>. زمخشرى احتمال داده است که [[استیناس]] از ماده اِنس (به‌معناى [[انسان]]) گرفته شده و مقصود آن است که پیش از ورود باید تحقیق کرد شخصى در [[منزل]] هست یا خیر.<ref>الكشاف، ج‌۳، ص‌۲۲۶.</ref>. برخى دیگر، واژه مذکور را از ماده اُنس به‌معناى اُلفت و [[محبّت]] گرفته و گفته‌اند: به‌کارگیرى این واژه به جاى [[استیذان]]، مى‌فهماند که [[اجازه]] گرفتن باید با محبّت و [[لطف]] همراه بوده، از هر گونه [[خشونت]] و بى‌ادبى به دور باشد.<ref>نمونه، ج‌۱۴، ص‌۴۲۷.</ref>. در هر صورت، [[آیه]]، استیذان را لازم شمرده که مقتضاى ظاهر، کفایت [[اذن]] است؛ گرچه اذن‌دهنده، بچّه، [[زن]]، برده یا [[کافر]] ذمّى باشد.<ref>التفسيرالكبير، ج‌۲۳، ص‌۱۹۹.</ref>. در [[فقه]]، بحث اهلیّت داشتن براى هر گونه عملى، از‌جمله اذن، مطرح است<ref>المكاسب، ص‌۱۱۵.</ref>. که برخى از [[فقیهان]] [[امامیّه]] مواردى از‌جمله اذن در ورود به منازل مسکونى را از عدم اهلیّت صغیر استثنا کرده‌اند؛<ref>الحدائق، ج‌۲۰، ص‌۳۴۳.</ref>. البتّه برخى در این استثنا مناقشه کرده‌اند.<ref>مصباح الفقاهه، ج‌۳، ص‌۲۶۷.</ref>. ورود به منازل غیر مسکونى، به استیذان نیازمند نیست: {{متن قرآن|لَّيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا۟ بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍۢ فِيهَا مَتَـٰعٌۭ لَّكُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ}}<ref>«بر شما گناهی نیست که درون خانه‌هایی غیر مسکون که در آن کالایی دارید درآیید و خداوند آنچه پنهان می‌دارید و آنچه آشکار می‌کنید می‌داند» سوره نور، آیه ۲۹.</ref> این [[بیوت]]، برابر روایتى از امام‌صادق به‌کاروان‌سراها، حمّام‌ها و‌... [[تفسیر]] شده است.<ref>تفسير قمى، ج‌۲، ص‌۱۰۲.</ref>. این تفسیر را [[محمد بن حنفیه]] و [[قتاده]] و [[مجاهد]] نیز نقل‌کرده‌اند.<ref>جامع‌البيان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۱۵۱.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱، ص ۴۱۴.</ref>.
برخى، جمله {{متن قرآن|حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُوا۟}} را به «تستأذنوا» [[تفسیر]] کرده‌اند.<ref>تفسير قمى، ج‌۲، ص‌۱۰۱؛ جامع‌البيان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۱۴۶.</ref>. در [[روایات]]، براى آن، مصادیقى مانند سرفه کردن، [[سخن گفتن]]، کوبیدن پاشنه [[کفش]] بر [[زمین]] هنگام ورود جهت اعلام به [[اهل]] [[منزل]]، آمده است.<ref>همان؛ همان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۱۴۷‌ـ‌۱۴۸.</ref>. زمخشرى احتمال داده است که [[استیناس]] از ماده اِنس (به‌معناى [[انسان]]) گرفته شده و مقصود آن است که پیش از ورود باید تحقیق کرد شخصى در [[منزل]] هست یا خیر.<ref>الكشاف، ج‌۳، ص‌۲۲۶.</ref>. برخى دیگر، واژه مذکور را از ماده اُنس به‌معناى اُلفت و [[محبّت]] گرفته و گفته‌اند: به‌کارگیرى این واژه به جاى [[استیذان]]، مى‌فهماند که [[اجازه]] گرفتن باید با محبّت و [[لطف]] همراه بوده، از هر گونه [[خشونت]] و بى‌ادبى به دور باشد.<ref>نمونه، ج‌۱۴، ص‌۴۲۷.</ref>. در هر صورت، [[آیه]]، استیذان را لازم شمرده که مقتضاى ظاهر، کفایت [[اذن]] است؛ گرچه اذن‌دهنده، بچّه، [[زن]]، برده یا [[کافر]] ذمّى باشد.<ref>التفسيرالكبير، ج‌۲۳، ص‌۱۹۹.</ref>. در [[فقه]]، بحث اهلیّت داشتن براى هر گونه عملى، از‌جمله اذن، مطرح است<ref>المكاسب، ص‌۱۱۵.</ref>. که برخى از [[فقیهان]] [[امامیّه]] مواردى از‌جمله اذن در ورود به منازل مسکونى را از عدم اهلیّت صغیر استثنا کرده‌اند؛<ref>الحدائق، ج‌۲۰، ص‌۳۴۳.</ref>. البتّه برخى در این استثنا مناقشه کرده‌اند.<ref>مصباح الفقاهه، ج‌۳، ص‌۲۶۷.</ref>. ورود به منازل غیر مسکونى، به استیذان نیازمند نیست: {{متن قرآن|لَّيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا۟ بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍۢ فِيهَا مَتَـٰعٌۭ لَّكُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ}}<ref>«بر شما گناهی نیست که درون خانه‌هایی غیر مسکون که در آن کالایی دارید درآیید و خداوند آنچه پنهان می‌دارید و آنچه آشکار می‌کنید می‌داند» سوره نور، آیه ۲۹.</ref> این [[بیوت]]، برابر روایتى از امام‌صادق به‌کاروان‌سراها، حمّام‌ها و‌... [[تفسیر]] شده است.<ref>تفسير قمى، ج‌۲، ص‌۱۰۲.</ref>. این تفسیر را [[محمد بن حنفیه]] و [[قتاده]] و [[مجاهد]] نیز نقل‌کرده‌اند.<ref>جامع‌البيان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۱۵۱.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۲، ص ۴۱۴.</ref>.


==[[لزوم]] استیذان [[بردگان]] و اطفال براى ورود به [[اتاق]] [[همسران]]==
==[[لزوم]] استیذان [[بردگان]] و اطفال براى ورود به [[اتاق]] [[همسران]]==
براى از بین بردن مهم‌ترین [[مفسده]] اجتماعى ([[فحشا]] و [[فساد]] جنسى)، به مجموعه‌اى امور از‌جمله [[آموزش]] فکرى و فرهنگى و ایجاد محیط اجتماعى سالم نیاز است. یکى از مسائل آموزشى مورد اهتمام [[اسلام]]، مسأله اذن گرفتن افراد (خدمت‌گزاران، [[کودکان]] و‌...) هنگام ورود به خلوت‌گاه زن و شوهر است.<ref>نمونه، ج‌۴، ص‌۵۴۴‌ـ‌۵۴۶.</ref>. بردگان و اطفال، در سه وقت (پیش از [[نماز صبح]]، پس از [[نماز]] عشاء «هنگام [[خلوت]] شبانه» و [[زمان]] [[استراحت]] نیمروزى «ظهر») براى ورود به خلوت‌گاه زن و مرد باید اذن بگیرند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِيَسْتَـْٔذِنكُمُ ٱلَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُمْ وَٱلَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا۟ ٱلْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَـٰثَ مَرَّٰتٍۢ مِّن قَبْلِ صَلَوٰةِ ٱلْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ ٱلظَّهِيرَةِ وَمِنۢ بَعْدِ صَلَوٰةِ ٱلْعِشَآءِ ثَلَـٰثُ عَوْرَٰتٍۢ لَّكُمْ...}}<ref>«ای مؤمنان! باید کسانی که بردگان شمایند و نابالغان شما سه بار از شما رخصت بخواهند: پیش از نماز بامداد و هنگامی که نیمروز لباس خود را در می‌آورید و پس از نماز عشاء که سه هنگام برهنگی و تنهایی شماست پس از آن بر شما و ایشان گناهی نیست (اگر از شما رخصت نگیرند) که گرد شما در گردشند و با یکدیگر به سر می‌برید؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن بیان می‌دارد و خداوند دانایی فرزانه است» سوره نور، آیه ۵۸.</ref> در اینکه مقصود از «[[ملک]] [[یمین]]» خصوص [[بردگان]] است یا کنیزان را نیز در برمى‌گیرد<ref>جامع البيان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۱۴؛ مجمع البيان، ج‌۷، ص‌۲۴۱.</ref>. و نیز در اینکه «ملک‌یمین» در همه اوقات یا مانند [[کودکان]]، فقط در ۳ [[زمان]] مذکور باید [[اذن]] بگیرند، میان [[مفسّران]] [[اختلاف]] است.<ref>جامع‌البيان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۱۴؛ مجمع‌البيان، ج‌۷، ص‌۲۴۱؛ التفسير الكبير، ج‌۲۴، ص‌۲۸.</ref>. علّت [[استیذان]] را احتمال برهنه بودن و‌... دانسته‌اند: {{متن قرآن|ثَلَـٰثُ عَوْرَٰتٍۢ لَّكُمْ}}؛ امّا در زمان‌هاى دیگر، به‌دلیل رفت و آمد مکرّر ایشان و دشوار‌بودن استیذان، کسب اذن لازم نیست<ref>مجمع‌البيان، ج‌۷، ص‌۱۵۴.</ref>: {{متن قرآن|...لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌۢ بَعْدَهُنَّ طَوَّٰفُونَ عَلَيْكُم...}}<ref>سوره نور، آیه ۵۸.</ref> [[آیه]] بعد، [[حکم]] افراد بالغ [[آزاد]] را که باید مثل دیگر افراد بالغ آزاد، در همه اوقات [[اجازه]] بگیرند، بیان کرده است: {{متن قرآن|وَإِذَا بَلَغَ ٱلْأَطْفَـٰلُ مِنكُمُ ٱلْحُلُمَ فَلْيَسْتَـْٔذِنُوا۟ كَمَا ٱسْتَـْٔذَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَـٰتِهِۦ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ}}<ref>«و چون کودکانتان به بلوغ رسیدند باید (هنگام ورود) اجازه بگیرند مانند کسانی که پیش از آنان اجازه می‌گرفتند، بدین گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌دارد و خداوند دانایی فرزانه است» سوره نور، آیه ۵۹.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱، ص ۴۱۵.</ref>.
براى از بین بردن مهم‌ترین [[مفسده]] اجتماعى ([[فحشا]] و [[فساد]] جنسى)، به مجموعه‌اى امور از‌جمله [[آموزش]] فکرى و فرهنگى و ایجاد محیط اجتماعى سالم نیاز است. یکى از مسائل آموزشى مورد اهتمام [[اسلام]]، مسأله اذن گرفتن افراد (خدمت‌گزاران، [[کودکان]] و‌...) هنگام ورود به خلوت‌گاه زن و شوهر است.<ref>نمونه، ج‌۴، ص‌۵۴۴‌ـ‌۵۴۶.</ref>. بردگان و اطفال، در سه وقت (پیش از [[نماز صبح]]، پس از [[نماز]] عشاء «هنگام [[خلوت]] شبانه» و [[زمان]] [[استراحت]] نیمروزى «ظهر») براى ورود به خلوت‌گاه زن و مرد باید اذن بگیرند: {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِيَسْتَـْٔذِنكُمُ ٱلَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُمْ وَٱلَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا۟ ٱلْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَـٰثَ مَرَّٰتٍۢ مِّن قَبْلِ صَلَوٰةِ ٱلْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ ٱلظَّهِيرَةِ وَمِنۢ بَعْدِ صَلَوٰةِ ٱلْعِشَآءِ ثَلَـٰثُ عَوْرَٰتٍۢ لَّكُمْ...}}<ref>«ای مؤمنان! باید کسانی که بردگان شمایند و نابالغان شما سه بار از شما رخصت بخواهند: پیش از نماز بامداد و هنگامی که نیمروز لباس خود را در می‌آورید و پس از نماز عشاء که سه هنگام برهنگی و تنهایی شماست پس از آن بر شما و ایشان گناهی نیست (اگر از شما رخصت نگیرند) که گرد شما در گردشند و با یکدیگر به سر می‌برید؛ بدین گونه خداوند آیات را برای شما روشن بیان می‌دارد و خداوند دانایی فرزانه است» سوره نور، آیه ۵۸.</ref> در اینکه مقصود از «[[ملک]] [[یمین]]» خصوص [[بردگان]] است یا کنیزان را نیز در برمى‌گیرد<ref>جامع البيان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۱۴؛ مجمع البيان، ج‌۷، ص‌۲۴۱.</ref>. و نیز در اینکه «ملک‌یمین» در همه اوقات یا مانند [[کودکان]]، فقط در ۳ [[زمان]] مذکور باید [[اذن]] بگیرند، میان [[مفسّران]] [[اختلاف]] است.<ref>جامع‌البيان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۱۴؛ مجمع‌البيان، ج‌۷، ص‌۲۴۱؛ التفسير الكبير، ج‌۲۴، ص‌۲۸.</ref>. علّت [[استیذان]] را احتمال برهنه بودن و‌... دانسته‌اند: {{متن قرآن|ثَلَـٰثُ عَوْرَٰتٍۢ لَّكُمْ}}؛ امّا در زمان‌هاى دیگر، به‌دلیل رفت و آمد مکرّر ایشان و دشوار‌بودن استیذان، کسب اذن لازم نیست<ref>مجمع‌البيان، ج‌۷، ص‌۱۵۴.</ref>: {{متن قرآن|...لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌۢ بَعْدَهُنَّ طَوَّٰفُونَ عَلَيْكُم...}}<ref>سوره نور، آیه ۵۸.</ref> [[آیه]] بعد، [[حکم]] افراد بالغ [[آزاد]] را که باید مثل دیگر افراد بالغ آزاد، در همه اوقات [[اجازه]] بگیرند، بیان کرده است: {{متن قرآن|وَإِذَا بَلَغَ ٱلْأَطْفَـٰلُ مِنكُمُ ٱلْحُلُمَ فَلْيَسْتَـْٔذِنُوا۟ كَمَا ٱسْتَـْٔذَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَـٰتِهِۦ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ}}<ref>«و چون کودکانتان به بلوغ رسیدند باید (هنگام ورود) اجازه بگیرند مانند کسانی که پیش از آنان اجازه می‌گرفتند، بدین گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌دارد و خداوند دانایی فرزانه است» سوره نور، آیه ۵۹.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۲، ص ۴۱۵.</ref>.


==اشتراط اذن ولى در [[ازدواج]] کنیزان==
==اشتراط اذن ولى در [[ازدواج]] کنیزان==
کسانى‌که توانایى ازدواج با [[زنان]] [[آزاد]] را ندارند مى‌توانند از کنیزان بهره‌مند شوند؛ مشروط به اینکه از صاحبان آنها [[اذن]] بگیرند: {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ ٱلْمُحْصَنَـٰتِ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُم مِّن فَتَيَـٰتِكُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَـٰنِكُم بَعْضُكُم مِّنۢ بَعْضٍۢ فَٱنكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ...}}<ref>«و هر یک از شما که یارایی مالی نداشته باشد تا زنان آزاد مؤمن را به همسری گیرد، در میان کنیزان، از دختران جوان مؤمن، همسر گزیند و خداوند به ایمانتان داناتر است؛ همه چون یکدیگرید پس با اجازه کسان آنها با آنان ازدواج کنید» سوره نساء، آیه ۲۵.</ref> از این [[آیه]]، جایز نبودن [[نکاح]] کنیزان بدون اذن مالک استفاده،<ref>مجمع‌البيان، ج‌۳، ص‌۵۵.</ref>. و بر بطلان [[عقد]] بدون [[استیذان]] ادّعاى اتّفاق شده است.<ref>التفسير الكبير، ج‌۱۰، ص‌۶۱.</ref>. برخى، عقد را حتّى اگر پس از آن، مالک [[اجازه]] دهد، [[باطل]] دانسته‌اند.<ref>تفسير قرطبى، ج‌۵، ص‌۹۳.</ref>. شافعى، از این آیه، [[لزوم]] اذن ولى در نکاح [[زنان]] آزاد را نیز استفاده کرده است.<ref>التفسير الكبير، ج‌۱۰، ص‌۵۰.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱، ص ۴۱۶.</ref>.
کسانى‌که توانایى ازدواج با [[زنان]] [[آزاد]] را ندارند مى‌توانند از کنیزان بهره‌مند شوند؛ مشروط به اینکه از صاحبان آنها [[اذن]] بگیرند: {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ ٱلْمُحْصَنَـٰتِ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُم مِّن فَتَيَـٰتِكُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَـٰنِكُم بَعْضُكُم مِّنۢ بَعْضٍۢ فَٱنكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ...}}<ref>«و هر یک از شما که یارایی مالی نداشته باشد تا زنان آزاد مؤمن را به همسری گیرد، در میان کنیزان، از دختران جوان مؤمن، همسر گزیند و خداوند به ایمانتان داناتر است؛ همه چون یکدیگرید پس با اجازه کسان آنها با آنان ازدواج کنید» سوره نساء، آیه ۲۵.</ref> از این [[آیه]]، جایز نبودن [[نکاح]] کنیزان بدون اذن مالک استفاده،<ref>مجمع‌البيان، ج‌۳، ص‌۵۵.</ref>. و بر بطلان [[عقد]] بدون [[استیذان]] ادّعاى اتّفاق شده است.<ref>التفسير الكبير، ج‌۱۰، ص‌۶۱.</ref>. برخى، عقد را حتّى اگر پس از آن، مالک [[اجازه]] دهد، [[باطل]] دانسته‌اند.<ref>تفسير قرطبى، ج‌۵، ص‌۹۳.</ref>. شافعى، از این آیه، [[لزوم]] اذن ولى در نکاح [[زنان]] آزاد را نیز استفاده کرده است.<ref>التفسير الكبير، ج‌۱۰، ص‌۵۰.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۲، ص ۴۱۶.</ref>.


==اذن در [[ترک جهاد]]==
==اذن در [[ترک جهاد]]==
خط ۴۹: خط ۴۹:
خطاب به پیامبر آمده که منافقان را از لحن کلامشان مى‌شناسى؛ بنابراین، پیامبر به قطع آنها را مى‌شناخته است. از آن گذشته، اگر آنها به [[جهاد]] بروند، فتنه‌انگیزى مى‌کنند.<ref>{{متن قرآن|لَوْ خَرَجُوا۟ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًۭا وَلَأَوْضَعُوا۟ خِلَـٰلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ ٱلْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّـٰعُونَ لَهُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّـٰلِمِينَ}} «اگر در میان شما روانه می‌شدند جز شرّ به شما نمی‌افزودند و در میان شما برای ایجاد آشوب رخنه می‌کردند و آنان میان شما جاسوسانی دارند و خداوند به (حال) ستمگران داناست» سوره توبه، آیه ۴۷.</ref> بر این اساس، عتاب به پیامبر نمى‌تواند جدّى باشد. افزون بر این، [[مصلحت]] ترک اذن (اجتناب از فتنه‌انگیزى در [[جنگ]]) در اذن نیز وجود داشته است؛ چون اگر پیامبر در تخلّف اذن نمى‌داد، آنها [[مخالفت]] مى‌کردند و به جهاد نمى‌رفتند و [[مسلمانان]] از [[فتنه]] ایشان در [[امان]] مى‌ماندند. بر این اساس، عدم اذن فى نفسه نمى‌تواند اولویّت داشته باشد تا عتاب به پیامبر جدّى باشد.<ref>الميزان، ج‌۹، ص‌۲۸۴‌ـ‌۲۸۶.</ref>. بسیارى از [[مفسّران]] {{متن قرآن|لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ}} را [[اذن]] در تخلّف از [[جهاد]] دانسته‌اند؛<ref>جامع‌البيان، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۱۸۵‌ـ‌۱۸۶؛ مجمع‌البيان، ج‌۵، ص‌۵۱‌ـ‌۵۲؛ التفسير الكبير، ج‌۱۶، ص‌۷۳.</ref>. امّا برخى با توجّه به آنکه [[خداوند]] معیار در [[نفاق]] و [[ایمان]] را [[استیذان]] و عدم استیذان قرار داده است: {{متن قرآن|لَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ أَن يُجَـٰهِدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلْمُتَّقِينَ * إِنَّمَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱرْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِى رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ}}<ref>«آنان که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند برای جهاد با مال و جانشان از تو اجازه نمی‌گیرند و خداوند به (حال) پرهیزگاران داناست * تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند» سوره توبه، آیه ۴۴-۴۵.</ref>، [[آیه]] {{متن قرآن|لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ}} را بر اذن در جهاد و [[ترک جهاد]] قابل حمل دانسته‌اند؛ زیرا با توجّه به تأکید [[قرآن]] بر جهاد، براى [[اجازه]] گرفتن حتّى درباره شرکت در [[جنگ]]، مجالى باقى نمى‌ماند و بر این اساس، بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] براى شرکت در جهاد استیذان نمى‌کردند؛ بنابراین، نفس استیذان، دلیل بر [[کفر]] و نفاق است و آیه «لِمَ اَذِنتَ» هر دو اذن را دربرمى‌گیرد؛ گرچه محور اصلى در آیه مورد بحث، اذن در تخلّف از جهاد است.<ref>الفرقان، ج‌۱۰، ص‌۱۱۷‌ـ‌۱۱۸.</ref>. برخى، آیه پیشین را به آیه‌ ۶۲ [[نور]] [[منسوخ]] دانسته‌اند؛ آنجا که فرموده است: [[مؤمنان]] کسانى هستند که هنگام [[اجتماع]] بر امورى که حضور جمع را مى‌طلبد، محلّ اجتماع را بدون اجازه [[پیامبر]] ترک نمى‌کنند؛ سپس خطاب به پیامبر فرموده است: وقتى مؤمنان براى کارى استیذان کردند، به هر کس خواهى اذن بده: {{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَإِذَا كَانُوا۟ مَعَهُۥ عَلَىٰٓ أَمْرٍۢ جَامِعٍۢ لَّمْ يَذْهَبُوا۟ حَتَّىٰ يَسْتَـْٔذِنُوهُ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسْتَـْٔذِنُونَكَ أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ فَإِذَا ٱسْتَـْٔذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُمُ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خوا» سوره نور، آیه ۶۲.</ref>؛ ولى شیخ طوسى گفته است: [[عتاب]] در [[آیه توبه]]، بر ترک اَوْلى است و اینکه بهتر بود [[پیامبر]] در [[اذن]] تخلّف از [[جهاد]] [[منتظر]] وحى مى‌شد؛ بنابراین، [[آیه]] «لِمَ اَذِنتَ لَهُم» از پیامبر [[سلب اختیار]] نکرده است تا با آیه [[سوره نور]] {{متن قرآن|فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ}} [[نسخ]] شود.<ref>التبيان، ج‌۵، ص‌۲۲۷.</ref>. برخى دیگر گفته‌اند: معناى جمله {{متن قرآن|فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ}} این نیست که پیامبر، بدون لحاظ جوانب امر [[اجازه]] دهد؛ بلکه باید جهات گوناگون را‌ ملاحظه کند و هر جا ضرورتى بود، [[رخصت]] دهد. [[گواه]] این مطلب، عتاب وارد در [[سوره توبه]] {{متن قرآن|لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ}} است.<ref>نمونه، ج‌۱۴، ص‌۵۶۴.</ref>. طبق این بیان، {{متن قرآن|فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ}} نه‌تنها [[ناسخ]] نیست، بلکه با آیه {{متن قرآن|عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ}}<ref>«خداوند از تو در گذراد!» سوره توبه، آیه ۴۳.</ref> تقیید شده است.
خطاب به پیامبر آمده که منافقان را از لحن کلامشان مى‌شناسى؛ بنابراین، پیامبر به قطع آنها را مى‌شناخته است. از آن گذشته، اگر آنها به [[جهاد]] بروند، فتنه‌انگیزى مى‌کنند.<ref>{{متن قرآن|لَوْ خَرَجُوا۟ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًۭا وَلَأَوْضَعُوا۟ خِلَـٰلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ ٱلْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّـٰعُونَ لَهُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّـٰلِمِينَ}} «اگر در میان شما روانه می‌شدند جز شرّ به شما نمی‌افزودند و در میان شما برای ایجاد آشوب رخنه می‌کردند و آنان میان شما جاسوسانی دارند و خداوند به (حال) ستمگران داناست» سوره توبه، آیه ۴۷.</ref> بر این اساس، عتاب به پیامبر نمى‌تواند جدّى باشد. افزون بر این، [[مصلحت]] ترک اذن (اجتناب از فتنه‌انگیزى در [[جنگ]]) در اذن نیز وجود داشته است؛ چون اگر پیامبر در تخلّف اذن نمى‌داد، آنها [[مخالفت]] مى‌کردند و به جهاد نمى‌رفتند و [[مسلمانان]] از [[فتنه]] ایشان در [[امان]] مى‌ماندند. بر این اساس، عدم اذن فى نفسه نمى‌تواند اولویّت داشته باشد تا عتاب به پیامبر جدّى باشد.<ref>الميزان، ج‌۹، ص‌۲۸۴‌ـ‌۲۸۶.</ref>. بسیارى از [[مفسّران]] {{متن قرآن|لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ}} را [[اذن]] در تخلّف از [[جهاد]] دانسته‌اند؛<ref>جامع‌البيان، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۱۸۵‌ـ‌۱۸۶؛ مجمع‌البيان، ج‌۵، ص‌۵۱‌ـ‌۵۲؛ التفسير الكبير، ج‌۱۶، ص‌۷۳.</ref>. امّا برخى با توجّه به آنکه [[خداوند]] معیار در [[نفاق]] و [[ایمان]] را [[استیذان]] و عدم استیذان قرار داده است: {{متن قرآن|لَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ أَن يُجَـٰهِدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلْمُتَّقِينَ * إِنَّمَا يَسْتَـْٔذِنُكَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَٱرْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِى رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ}}<ref>«آنان که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند برای جهاد با مال و جانشان از تو اجازه نمی‌گیرند و خداوند به (حال) پرهیزگاران داناست * تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند» سوره توبه، آیه ۴۴-۴۵.</ref>، [[آیه]] {{متن قرآن|لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ}} را بر اذن در جهاد و [[ترک جهاد]] قابل حمل دانسته‌اند؛ زیرا با توجّه به تأکید [[قرآن]] بر جهاد، براى [[اجازه]] گرفتن حتّى درباره شرکت در [[جنگ]]، مجالى باقى نمى‌ماند و بر این اساس، بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] براى شرکت در جهاد استیذان نمى‌کردند؛ بنابراین، نفس استیذان، دلیل بر [[کفر]] و نفاق است و آیه «لِمَ اَذِنتَ» هر دو اذن را دربرمى‌گیرد؛ گرچه محور اصلى در آیه مورد بحث، اذن در تخلّف از جهاد است.<ref>الفرقان، ج‌۱۰، ص‌۱۱۷‌ـ‌۱۱۸.</ref>. برخى، آیه پیشین را به آیه‌ ۶۲ [[نور]] [[منسوخ]] دانسته‌اند؛ آنجا که فرموده است: [[مؤمنان]] کسانى هستند که هنگام [[اجتماع]] بر امورى که حضور جمع را مى‌طلبد، محلّ اجتماع را بدون اجازه [[پیامبر]] ترک نمى‌کنند؛ سپس خطاب به پیامبر فرموده است: وقتى مؤمنان براى کارى استیذان کردند، به هر کس خواهى اذن بده: {{متن قرآن|إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَإِذَا كَانُوا۟ مَعَهُۥ عَلَىٰٓ أَمْرٍۢ جَامِعٍۢ لَّمْ يَذْهَبُوا۟ حَتَّىٰ يَسْتَـْٔذِنُوهُ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَسْتَـْٔذِنُونَكَ أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ فَإِذَا ٱسْتَـْٔذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُمُ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خوا» سوره نور، آیه ۶۲.</ref>؛ ولى شیخ طوسى گفته است: [[عتاب]] در [[آیه توبه]]، بر ترک اَوْلى است و اینکه بهتر بود [[پیامبر]] در [[اذن]] تخلّف از [[جهاد]] [[منتظر]] وحى مى‌شد؛ بنابراین، [[آیه]] «لِمَ اَذِنتَ لَهُم» از پیامبر [[سلب اختیار]] نکرده است تا با آیه [[سوره نور]] {{متن قرآن|فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ}} [[نسخ]] شود.<ref>التبيان، ج‌۵، ص‌۲۲۷.</ref>. برخى دیگر گفته‌اند: معناى جمله {{متن قرآن|فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ}} این نیست که پیامبر، بدون لحاظ جوانب امر [[اجازه]] دهد؛ بلکه باید جهات گوناگون را‌ ملاحظه کند و هر جا ضرورتى بود، [[رخصت]] دهد. [[گواه]] این مطلب، عتاب وارد در [[سوره توبه]] {{متن قرآن|لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ}} است.<ref>نمونه، ج‌۱۴، ص‌۵۶۴.</ref>. طبق این بیان، {{متن قرآن|فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ}} نه‌تنها [[ناسخ]] نیست، بلکه با آیه {{متن قرآن|عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ}}<ref>«خداوند از تو در گذراد!» سوره توبه، آیه ۴۳.</ref> تقیید شده است.


برخى محقّقان گفته‌اند که هیچ نسخى صورت نگرفته است؛ زیرا منع از [[استیذان]] و [[عتاب پیامبر]] در موردى است که «راست‌گو» از «[[دروغ‌گو]]» معلوم نباشد؛ امّا در‌صورتى که [[ایمان]] استیذان‌کننده روشن باشد، منعى نیست که آیه «فَأذَن لِمَن شِئتَ مِنهُم» به این مورد نظر داشته باشد؛<ref>البيان، ص‌۳۵۷‌ـ‌۳۵۸.</ref>. امّا با توجّه به معلوم بودن «راست‌گو» و «دروغ‌گو» براى پیامبر،<ref>الميزان، ج‌۹، ص‌۲۸۷.</ref>. شاید در پاسخ از نسخ بتوان گفت: با توجّه به [[آیه نور]] و آن‌چه در سوره توبه خطاب به پیامبر آمده است که به [[منافقان]] اجازه نده و به ایشان بگو که شما هرگز با ما خارج نمى‌شوید؛ سپس دستور به محاصره اجتماعى نسبت به آنان داده است<ref>{{متن قرآن|فَإِن رَّجَعَكَ ٱللَّهُ إِلَىٰ طَآئِفَةٍۢ مِّنْهُمْ فَٱسْتَـْٔذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُوا۟ مَعِىَ أَبَدًۭا وَلَن تُقَـٰتِلُوا۟ مَعِىَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِٱلْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ فَٱقْعُدُوا۟ مَعَ ٱلْخَـٰلِفِينَ * وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٍۢ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًۭا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِۦٓ إِنَّهُمْ كَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَمَاتُوا۟ وَهُمْ فَـٰسِقُونَ}} «و اگر خداوند تو را نزد دسته‌ای از آنان باز گرداند و آنها از تو اجازه بیرون آمدن (با تو را) خواستند بگو: هرگز، هیچ‌گاه با من بیرون نخواهید آمد و همراه من با دشمنی جنگ نخواهید کرد؛ نخست بار شما خود کناره‌جویی (از جهاد) را پسندیدید بنابراین با واپس‌ماندگان * و هیچ‌گاه بر هیچ‌یک از ایشان چون مرد نماز مگزار و بر گور او حاضر مشو؛ اینان به خداوند و پیامبرش کفر ورزیده‌اند و نافرمان مرده‌اند» سوره توبه، آیه ۸۳-۸۴.</ref>، و با توجّه به آن‌چه در آیه‌ ۹۰ [[توبه]] آمده است که صاحبان عذر از تو درخواست [[اذن]] در [[جهاد]] مى‌کنند؛ سپس در آیه‌ ۹۱ با تعلیل به {{متن قرآن|مَا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍۢ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«(آری) بر نیکوکاران ایرادی نیست و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۹۱.</ref> از ایشان [[رفع تکلیف]] مى‌کند، گویا [[قبح]] [[استیذان]]، به جهت [[سوء]] سریره و [[خبث]] [[باطن]] و قصد [[فرار]] باشد؛ پس کسانى‌که به‌واقع معذور و به تعبیر [[قرآن]]، [[محسن]] هستند، در استیذانشان منعى نیست و بدین صورت بین [[آیات]] تنافى نخواهد بود.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱، ص ۴۱۶.</ref>.
برخى محقّقان گفته‌اند که هیچ نسخى صورت نگرفته است؛ زیرا منع از [[استیذان]] و [[عتاب پیامبر]] در موردى است که «راست‌گو» از «[[دروغ‌گو]]» معلوم نباشد؛ امّا در‌صورتى که [[ایمان]] استیذان‌کننده روشن باشد، منعى نیست که آیه «فَأذَن لِمَن شِئتَ مِنهُم» به این مورد نظر داشته باشد؛<ref>البيان، ص‌۳۵۷‌ـ‌۳۵۸.</ref>. امّا با توجّه به معلوم بودن «راست‌گو» و «دروغ‌گو» براى پیامبر،<ref>الميزان، ج‌۹، ص‌۲۸۷.</ref>. شاید در پاسخ از نسخ بتوان گفت: با توجّه به [[آیه نور]] و آن‌چه در سوره توبه خطاب به پیامبر آمده است که به [[منافقان]] اجازه نده و به ایشان بگو که شما هرگز با ما خارج نمى‌شوید؛ سپس دستور به محاصره اجتماعى نسبت به آنان داده است<ref>{{متن قرآن|فَإِن رَّجَعَكَ ٱللَّهُ إِلَىٰ طَآئِفَةٍۢ مِّنْهُمْ فَٱسْتَـْٔذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُوا۟ مَعِىَ أَبَدًۭا وَلَن تُقَـٰتِلُوا۟ مَعِىَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِٱلْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ فَٱقْعُدُوا۟ مَعَ ٱلْخَـٰلِفِينَ * وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٍۢ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًۭا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِۦٓ إِنَّهُمْ كَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَمَاتُوا۟ وَهُمْ فَـٰسِقُونَ}} «و اگر خداوند تو را نزد دسته‌ای از آنان باز گرداند و آنها از تو اجازه بیرون آمدن (با تو را) خواستند بگو: هرگز، هیچ‌گاه با من بیرون نخواهید آمد و همراه من با دشمنی جنگ نخواهید کرد؛ نخست بار شما خود کناره‌جویی (از جهاد) را پسندیدید بنابراین با واپس‌ماندگان * و هیچ‌گاه بر هیچ‌یک از ایشان چون مرد نماز مگزار و بر گور او حاضر مشو؛ اینان به خداوند و پیامبرش کفر ورزیده‌اند و نافرمان مرده‌اند» سوره توبه، آیه ۸۳-۸۴.</ref>، و با توجّه به آن‌چه در آیه‌ ۹۰ [[توبه]] آمده است که صاحبان عذر از تو درخواست [[اذن]] در [[جهاد]] مى‌کنند؛ سپس در آیه‌ ۹۱ با تعلیل به {{متن قرآن|مَا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍۢ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«(آری) بر نیکوکاران ایرادی نیست و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۹۱.</ref> از ایشان [[رفع تکلیف]] مى‌کند، گویا [[قبح]] [[استیذان]]، به جهت [[سوء]] سریره و [[خبث]] [[باطن]] و قصد [[فرار]] باشد؛ پس کسانى‌که به‌واقع معذور و به تعبیر [[قرآن]]، [[محسن]] هستند، در استیذانشان منعى نیست و بدین صورت بین [[آیات]] تنافى نخواهد بود.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۲، ص ۴۱۶.</ref>.


==اذن در [[پرداخت زکات]]==
==اذن در [[پرداخت زکات]]==
برخى با [[استدلال]] به آیه‌ ۱۰۳ توبه در [[زمان]] حضور، [[اذن امام]] را در پرداخت و تفریق [[زکات]] لازم دانسته‌اند؛ پس در زمان [[حضور معصوم]]، شخص نمى‌تواند بدون اذن او زکاتش را بپردازد.<ref>فقه القرآن، ج‌۱، ص‌۲۲۸.</ref>. عامل نیز که [[وظیفه]] دریافت و تفریق زکات را به عهده دارد نمى‌تواند بدون اذن امام، زکات را در موارد تعیین شده تقسیم کند.<ref>تذكرة الفقهاء، ج‌۱، ص‌۲۴۱.</ref>. [[حال]] اگر [[امام]] به‌صورت مطلق به او اذن تفریق و تقسیم داده، عامل مى‌تواند سهم خود را نیز از آن بردارد.<ref>تذكرة الفقهاء، ج‌۵، ص‌۳۱۸.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۱، ص ۴۱۸.</ref>.
برخى با [[استدلال]] به آیه‌ ۱۰۳ توبه در [[زمان]] حضور، [[اذن امام]] را در پرداخت و تفریق [[زکات]] لازم دانسته‌اند؛ پس در زمان [[حضور معصوم]]، شخص نمى‌تواند بدون اذن او زکاتش را بپردازد.<ref>فقه القرآن، ج‌۱، ص‌۲۲۸.</ref>. عامل نیز که [[وظیفه]] دریافت و تفریق زکات را به عهده دارد نمى‌تواند بدون اذن امام، زکات را در موارد تعیین شده تقسیم کند.<ref>تذكرة الفقهاء، ج‌۱، ص‌۲۴۱.</ref>. [[حال]] اگر [[امام]] به‌صورت مطلق به او اذن تفریق و تقسیم داده، عامل مى‌تواند سهم خود را نیز از آن بردارد.<ref>تذكرة الفقهاء، ج‌۵، ص‌۳۱۸.</ref>.<ref>[[سید محمد هادی موسوی خراسانی|موسوی خراسانی، سید محمد هادی]]، [[اذن - موسوی خراسانی (مقاله)|مقاله «اذن»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]] ج۲، ص ۴۱۸.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش