اتمام حجت در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←منابع
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
==ملاک و معیار [[اتمام حجت]]== | ==ملاک و معیار [[اتمام حجت]]== | ||
اندیشهوران [[مسلمان]] در برابر این [[پرسش]] که [[عذاب]] [[گمراهان]] با توجّه به اصل [[عدالت]] [[خداوند]] بر چه اساس و مبنایی قابل قبول است، به سه جهتگراییده و سه دیدگاه [[کلامی]] متفاوت را پدید آوردهاند. برخی از [[اهل حدیث]] [[سنّی]]<ref>جامعالبیان، مج۶، ج۹، ص۱۴۸ـ۱۶۰، معانیالقرآن، ج۳، ص۱۰۱ـ۱۰۲، زادالمسیر، ج۳، ص۲۸۳.</ref>. و اخباریان [[شیعه]]<ref>سعد السعود، ص۳۲۶ـ۳۲۸، المحتضر، ص۲۴، الفصول المهمه، ج۱، ص۴۲۰ـ۴۲۵.</ref>. با تمسّک به [[آیات]] ۱۷۲ـ۱۷۳ [[اعراف]] و پارهای [[روایات شیعه]]<ref>المحاسن، ج۱، ص۱۳۵، بصائر الدرجات، ص۱۰۳ـ۱۰۶، الکافی، ج۲، ص۶ـ۱۲، بحارالانوار، ج۵، ص۲۲۵ـ۲۷۶.</ref>. و سنّی<ref>الموطأ، ج۲، ص۸۹۸، کتاب السنه، ص۸۸ـ۹۱.</ref>. به وجود جهانی پیش از [[دنیا]] به نام عالم ذرّ [[اعتقاد]] ورزیده و [[گواهی]] تک تک [[مردم]] به خداوندی [[خدا]] در آن [[جهان]] را مبنای [[مشروعیّت]] عذاب گمراهان شمردهاند. [[قرآن]] در آیات مذکور به صراحت از این گواهی یادکرده و هرگونه بهانه از سوی مردم مبنی بر [[غفلت]] یا تأثیرپذیری از محیط و [[تربیت خانوادگی]] را با وجود آن مردود شمرده است: {{متن قرآن|وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا۟ بَلَىٰ شَهِدْنَآ أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَـٰذَا غَـٰفِلِينَ * أَوْ تَقُولُوٓا۟ إِنَّمَآ أَشْرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةًۭ مِّنۢ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلْمُبْطِلُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم * یا بگویید: پدران ما بیگمان پیش از این شرک میورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباهاندیشان کردهاند، نابود میفرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲-۱۷۳.</ref> متألّهان عقلگرا با توجّه به [[فلسفه]] و [[حکمت]] این گواهی که اتمامحجّت و دفع هرگونه زمینه بهانهآوری است، فرضیّه عالم ذرّ را با توجّه به فراموشیِ گواهیِ گرفته شده در آن عالم پس از ورود به دنیا ناکافی شمردهاند<ref>التبیان، ج۵، ص۲۸ـ۲۹، مجمعالبیان، ج۴، ص۷۶۵، المیزان، ج۸، ص۳۱۶.</ref>. این گروه از [[مفسّران]]<ref>احکامالقرآن، ج۳، ص۵۵، جوامعالجامع، ج۱، ص۴۸۲، الصافی،ج۲، ص۲۵۱ـ۲۵۲.</ref>. و [[متکلّمان]]<ref>المسائلالسرویه، ص۴۷ـ۴۸، رسائل، ج۱، ص۱۱۳ـ۱۱۵، امالی، ج۱، ص۲۱ـ۲۴.</ref>، آیهمزبور را به وجود نیروی [[عقل]] و [[فطرت]] که [[انسان]] را بهسوی [[خداوند]] رهنمون میسازد، [[تفسیر]] کردهاند. برخی نیز بر مبنای دیدگاه عرفانیِ «مراتب هستی انسان»، به تحقّق این [[گواهی]] در نشأه [[ملکوتی]] انسان نظر دادهاند<ref>المیزان، ج۸، ص۳۱۹ـ۳۲۱ و ج۱۰، ص۱۰۵.</ref>. [[اختلاف]] [[معتزله]] و [[اشاعره]] در حجّیّت [[تکلیف عقلی]] در برابر [[تکلیف]] سمعی، دو پاسخ دیگر برای [[پرسش]] پیش گفته پدید آورده است. [[آیات]] ۱۶۵ [[نساء]]<ref>{{متن قرآن|رُّسُلًۭا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةٌۢ بَعْدَ ٱلرُّسُلِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًۭا}} «پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.</ref>، ۱۹ [[مائده]]<ref>{{متن قرآن|يَـٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَـٰبِ قَدْ جَآءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍۢ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُوا۟ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٍۢ وَلَا نَذِيرٍۢ فَقَدْ جَآءَكُم بَشِيرٌۭ وَنَذِيرٌۭ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ}} «ای اهل کتاب! فرستاده ما در دوره نیآمدن فرستادگان، نزد شما آمده است در حالی که (آیات الهی را) برای شما روشن میگرداند تا نگویید نویدبخش و بیمدهندهای نزد ما نیامد، پس به راستی نویدبخش و بیمدهندهای برای شما آمده است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۹.</ref>، ۱۱۵ [[توبه]]<ref>{{متن قرآن|وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًۢا بَعْدَ إِذْ هَدَىٰهُمْ حَتَّىٰ يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ}} «و خداوند بر آن نیست که گروهی را پس از راهنمایی گمراه گذارد تا برای آنها روشن گرداند از چه پرهیز کنند؛ به راستی خداوند به هر چیزی داناست» سوره توبه، آیه ۱۱۵.</ref>، ۱۵ [[اسراء]]<ref>{{متن قرآن|مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًۭا}} «هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمیکنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>، محور [[مجادلات]] [[کلامی]] در این بحث هستند. [[اشاعره]] با [[استدلال]] به این [[آیات]]، هیچ حجّیّتی برای [[عقل]] پیش از [[نزول]] [[شرع]] قائل نشده و [[سرپیچی]] از [[تکالیف عقلی]] را فاقد هرگونه [[عذاب]] شمردهاند<ref>احکام القرآن، ج۳، ص۲۸۷ـ۲۸۸، تفسیرقرطبی، ج۶، ص۱۸ـ۱۹ و ج۱۰، ص۲۳۱، نخبة اللآلی، ص۹۱ـ۹۲.</ref>. معتزلیان در پاسخ، یا مفاد آیات را به موارد غیر مستقلاّت عقلیّه اختصاص داده یا مفهوم [[رسول]] را [[توسعه]] دادهاند و شامل بر [[رسول ظاهری]] و [[باطنی]] دانسته و در نتیجه، حجّیّت عقل را نیز برای [[استحقاق عذاب]] [[الهی]] کافی شمردهاند<ref>شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۶۰ـ۶۱، کشفالمراد، ص۲۶۱ و ۴۷۹، رسالة فی التحسین و التقبیح، ص۷۹.</ref>. [[اشعریان]] در همین ۲ نقطه بر معتزلیان خرده گرفته و لازمه آن نظر را بیفایده بودن [[بعثت پیامبران]] پنداشتهاند، بدین جهت برای عقل، هیچگونه [[استقلال]] و صلاحیّت صدور [[احکام تکلیفی]] قائل نشده و به توقّف عذاب بر بعثت پیامبران نظر دادهاند<ref>فتح الباری، ج۱۳، ص۲۹۷.</ref>. [[فخر رازی]] در استدلال بر نظریّه اشاعره به آیات ۱۵ [[اسراء]] و ۱۶۵ [[نساء]] تمسّک جسته، سپس از برخی [[اعتراضات]] وارد بر این استدلال یادکرده و در پایان، عقل (در نقش نیروی خواهان [[منفعت]] و [[پرهیز]] از [[زیان]]) را برای ثبوت [[وجوب]] بر ما کافی شمرده است، ولی با این [[حال]] [[خداوند]] را [[منزّه]] از آن میداند که عقل از سوی او [[حکم]] وجوب را صادرکند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۰، ص۱۷۲ـ۱۷۴، المحصول، ج۱، ص۲۸.</ref>. [[متکلّمان شیعه]] در دورههای نخستین، نظر واحدی در این زمینه ارائه نکردهاند، امّا در دورههای بعد تا اندازهای با معتزلیان همراه گشتهاند. [[شیخ مفید]] (م. ۴۱۳ق.) در نقل [[عقیده]] رسمی [[امامیّه]]، عقل را در همه موارد نیازمند شرع شمرده و هیچگونه استقلالی برای آن در [[مقام]] [[شناخت]] [[تکالیف]] قائل نشده و در نتیجه، [[عذاب]] را فقط درصورت [[مخالفت]] از دستورهای [[شرعی]] [[رسولان]] مجاز میشمرد<ref>اوائل المقالات، ص۴۴.</ref>. این دیدگاه بهطور کامل با دیدگاه [[اشعریان]] تطبیق میکند، درحالیکه شیخطوسی (م. ۴۶۰ق) از شاگردان [[شیخ مفید]] (تحت تأثیر [[ابوعلی جبائی]] (م. ۳۰۳ق.) از بزرگان [[معتزله]]) در [[مقام]] بیان دیدگاه رسمی [[اهل]] [[عدل]] و [[توحید]] و ازجمله عقلگرایان [[شیعه]]، نهتنها عذاب را درصورت مخالفت با [[تکالیف عقلی]] مجاز میشمرد، بلکه [[فرستادن پیامبران]] را (بر مبنای نظریّه [[لطف]] در بحث از [[فلسفه بعثت پیامبران]]) برای کسانیکه [[خداوند]] از تأثیرناپذیری آنها دربرابر پیامهای [[انبیا]] خبر دارد، غیر ضرور میداند، در نتیجه، [[پیامبران]] فقط برای [[ابلاغ]] [[تکالیف]] غیرقابل [[شناخت]] بهوسیله [[عقل]] یا اتمامحجّت با تأکید و [[تأیید]] تکالیف عقلی [[مبعوث]] میشوند. بنابراین طرز تلقّی، [[حجّت]] عقل در رتبهای مقدّم بر حجّت [[سمع]] قرار دارد و تکالیف سمعی بر تکالیف عقلی مبتنی است<ref>التبیان، ج۳، ص۳۹۵، ج۴، ص۱۱۰ و ج۶، ص۴۵۷ـ۴۵۸.</ref>. [[طبرسی]] (م. ۵۴۸ق.) در مقام جمع میان ۲ دیدگاه مزبور، میان [[استحقاق]] و فعلیّت عذاب در خصوص تکالیف عقلی فرق نهادهاست، بنابراین، گرچه تخلّف در این موارد نیز [[استحقاق عذاب]] را در پی دارد، ولی خداوند به استناد آیه ۱۵ [[اسراء]]<ref>{{متن قرآن|مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًۭا}} «هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمیکنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref> از روی لطف و [[مرحمت]] خویش، هرگونه عذابی را پیش از [[بعثت پیامبران]] بر خود روا نشمرده است<ref>مجمعالبیان، ج۶، ص۶۲۳.</ref>. این دیدگاه، میان عقل گرایان دورههای بعد نیز استمرار یافته و نقد و بررسی شده است<ref>الوافیه، ص۱۶۷ـ۱۷۳، هدایة المسترشدین، ص۴۴۰.</ref>. بحث مزبور، ارتباط مستقیمی با [[توانایی]] عقل در شناخت [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[واقعی]] [[احکام]] داشته<ref>تفصیل النشأتین، ص۵۰ـ۵۱، الوافیه، ص۱۷۵ـ۱۷۷.</ref> و در قرون بعدی تحت عنوان [[حُسن و قبح]] [[عقلی]] و [[شرعی]] در [[دانش اصول فقه]] دنبال شده و به این دیدگاه رایج پایان پذیرفته است که [[عقل انسان]] در نقش [[رسول باطنی]] [[خداوند]] در مواردی که از آن به مستقلاّت عقلیّه یاد میشود، به [[شناخت]] [[تکالیف]] خویش توانا بوده و [[انسان]] درصورت تخلّف از آنها همانند تخلّف از [[تکالیف شرعی]] سزاوار [[عذاب]] خواهد بود.<ref>المعتبر، ج۱، ص۳۲، الذکری، ص۵، زبدةالبیان، ص۳۴۹.</ref> با این [[حال]]، برخی معاصران، تخلّف از فرمانهای [[وحیانی]] [[پیامبر]] را مستلزم عذابی سختتر در مقایسه با تخلّف از دستورهای [[عقل]] و [[فطرت]] شمرده و عذاب مذکور در آیه ۱۵ [[اسراء]] را به این نوع تخلّف اختصاص دادهاند.<ref>الفرقان، ج۱۵، ص۱۰۷ـ۱۱۱.</ref>. نظریّات [[کلامی]] درباره ملاک اتمامحجّت با تأثیر در حوزه [[فقه]]، نظریّات گوناگونی را درباره اصل اوّلی [[افعال]] در حالت پیش از [[نزول]] [[حکم شرعی]] یا در موارد دست نیابی به حکم شرعی پدید آوردهاند. [[معتزله بغداد]] و طایفهای از [[امامیّه]]، به گزارش [[شیخ طوسی]] که یادی از آنها در منابع به چشم نمیخورد، اصل اوّلی را [[حرمت]] میشمردند<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۴۲.</ref>. [[معتزله بصره]]<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۴۲ـ۷۴۶.</ref>، [[اشاعره]]<ref>الاحکام، آمدی، ج۱، ص۹۱ـ۹۲.</ref>، [[شیخ صدوق]]<ref>من لایحضر، ج۱، ص۳۱۷.</ref> (م ۳۸۱ق) و سیّد [[مرتضی]]<ref>الذریعه، ج۲، ص۸۱۱ـ۸۱۲.</ref> (م. ۴۳۶ق.) از [[شیعه]] و عموم [[فقیهان]]<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۴۲ـ۷۴۶.</ref> و اصولیان<ref>صحیح مسلم، ج۹، ص۱۰۱ و ج۱۱، ص۲ و ج۱۷، ص۷۱.</ref>، به [[اصل اباحه]] نظر دادهاند که در دورههای بعد در [[اصول فقه]] شیعه به اصل * [[برائت]] [[شهرت]] یافته است.<ref>المعتبر، ج۱، ص۳۲، الذکری، ص۵، الاصولالاصلیه، ص۱۱۸.</ref>. [[شیخ مفید]]<ref>التذکره، ص۴۳.</ref>. و شیخ طوسی<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۴۲.</ref>. از شیعه و ظاهریان [[اهلسنّت]]،<ref>الاحکام، ابنحزم، ج۱، ص۴۷.</ref>. به [[لزوم]] توقف و [[کوشش]] برای یافتن حکم شرعی [[فتوا]] دادهاند. این دیدگاه در دورههای بعد میان اخباریان شیعه رواج داشته است،<ref>الحدائق، ج۱، ص۴۴، نورالبراهین، ج۲، ص۴۳۸.</ref>. البتّه پارهای از قائلان به [[اصل احتیاط]] و توقّف به وجود ادلّهای [[شرعی]] مبنی بر [[اباحه]] در موارد فقدان [[نص]] و [[جهل]] به [[حکم شرعی]] [[اعتقاد]] داشتهاند که اصل اوّلی را تخصیص میزند.<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۵۰.</ref>. یکی از مهمترین ادلّه قائلان به [[اصل اباحه]] و [[برائت]]، [[آیات]] ۲۸۶ بقره، ۱۱۵ [[توبه]]، ۱۵ [[اسراء]] و ۷ [[طلاق]] بوده است. در این آیات، شمول [[تکلیف الهی]] به [[میزان]] [[آگاهی]] و [[توانایی]] [[انسان]] دانسته، و [[عذاب]] و [[گمراهی]] [[مردم]] به فرستاده شدن [[رسول]] و تبیین کامل [[محرمات الهی]] منوط شده است. [[فقیهان]] و اصولیان با استفاده از قرینه تناسب [[حکم]] و موضوع به تنقیح مناط این آیات پرداخته و معنای گستردهای از مفهوم رسول برداشت کرده و عذاب مذکور در آیات را به عذاب [[دنیایی]] منحصر نشمردهاند.<ref>نهایةالافکار، ج۲، ص۲۰۵ـ۲۰۶، تهذیبالاصول، ج۲، ص۲۰۷ـ۲۰۸ و ج۳، ص۷۲، مصباحالاصول، ج۲، ص۲۵۵ـ۲۵۶.</ref>. در واقع این آیات، بیشتر درصدد [[ارشاد]] به [[حکم عقلی]] «[[قبح]] [[عقاب]] بلابیان» بوده که در پرتو اعتقاد به [[عدل الهی]] شکل گرفته است،<ref>تهذیبالاصول، ج۲، ص۲۰۸.</ref>. البتّه طرفداران [[اصل احتیاط]] نیز بهرغم پذیرش اصل این قاعده میتوانند با تمسّک به [[اوامر]] [[لزوم]] [[احتیاط]] در [[روایات]]، آنها را نوعی بیان شمرده، بدین وسیله، قاعده عمومی برائت را تخصیص زنند.<ref>تنقیحالاصول، ص۴۹ـ۵۰.</ref>. به هر روی، طرفداران [[اصل برائت]] درباره مفاد این آیات و امکان [[استنباط]] اصل برائت از آنها، بحثهای گستردهای انجام داده و برخی از آنها بهرغم پذیرش اصل برائت، مفاد این آیات را از اصل مذکور [[بیگانه]] شمرده<ref>فوائدالاصول، ج۳، ص۳۳۴، حقائقالاصول، ج۲، ص۲۲۴.</ref>. و برخی دیگر، این آیات را مهمترین و محکمترین دلیل بر [[اثبات]] اصل مذکور دانستهاند.<ref>الاصول العامه، ص۴۶۸.</ref>. موضوع اتمامحجّت [[خداوند]] بر بندگانش (چه در حوزه [[کلام]] و چه در حوزه [[فقه]]) نوعی تکثّرگرایی در پذیرش اَعمال و [[پلورالیسم]] [[نجات]] را در پی دارد. خداوند در آیات متعدّدی، عذاب [[گمراهان]] را درصورتی بر خود مجاز میشمرد که پیامش به آنها رسیده باشد. این شرط بهطور طبیعی برای کسانیکه [[پیام اسلام]] یا بخشی از دستورهای آن هرگز به آنها نرسیده یا به هیچ وجه احتمال حقّانیّت آن [[دین]] یا [[لزوم]] اجرای برخی [[احکام]] در ذهنشان خطور نمیکند، فراهم نیست. [[اهل]] [[فترت]] در اصطلاح [[متکلّمان اسلامی]] در تقارب با این دو گروه بوده و [[حکم]] آنها بر اینان نیز قابل حملاست.<ref>البدایة و النهایه، ج۲، ص۸۶، الوافیه، ص۱۷۳.</ref>. در اصطلاح [[فقیهان]] نیز عنوان «[[جاهل]] قاصر» در برابر «جاهل مقصّر» بر اینگونه افراد اطلاق میشود.<ref>عروةالوثقی، ج۱، ص۲۰، علمالفقه، ص۱۰۱.</ref>. این افراد در زمره [[کودکان]] و دیوانگان و... بنا به اقتضای اصل [[عدل الهی]] و به استناد مفاد [[آیات]] اتمامحجّت، از [[تکالیف شرعی]] معاف هستند و بر آنها عذابی در [[قیامت]] نخواهدبود،<ref>کشفالخفاء، ج۱، ص۶۰، المنهجالصحیح، ص۸۲، الفرقان، ج۱۵، ص۱۱۲.</ref>. گرچه از برخی پیشینیان [[اهل حدیث]] حکایت شده که آنان را اهل [[جهنّم]] میشمردند،<ref>شرح مسند ابیحنیفه، ص۳۳۵.</ref>. عموم [[متکلّمان]] و فقیهان از [[مذاهب گوناگون اسلامی]]، این افراد را [[روز قیامت]]، در زمره اهل [[نجات]] شمرده<ref>سبلالهدی، ج۱، ص۲۵۰ـ۲۵۱، العقیدة الاسلامیه، ص۹۹.</ref>. یا به استناد پارهای [[روایات]]، به انجام امتحانی در خصوص آنها در قیامت [[معتقد]] شدهاند تا بدین وسیله، جهنّمیان از [[بهشتیان]] جدا شوند.<ref>معانیالقرآن، ج۴، ص۱۳۲، تفسیر ابنکثیر، ج۳، ص۳۱ـ۳۵، الفصولالمهمه، ج۱، ص۲۷۷ـ۲۸۳.</ref>. برخی نیز با تفکیک کسانیکه [[دیانت]] [[فطری]] آنها مطابق با [[دین حق]]، [[خالص]] و سالم مانده و کسانیکه در اثر ناآشنایی با دین حق، به [[گمراهی]] [[منحرف]] شدهاند، میان هر دو نظر جمع کرده و دسته اوّل را اهل نجات و دسته دوم را اهل [[امتحان]] شمردهاند.<ref>الاحکام، ابنحزم، ج۵، ص۶۸۶، حاشیة ردالمحتار، ج۳، ص۲۰۲.</ref>. این درحالی است که طرفداران نظریّه نجات، با توجّه به دیدگاه [[قرآن]] و عموم روایات درباره اصل [[عدالت الهی]] و ابتنای هرگونه [[مجازات]] [[آخرتی]] بر [[اعمال]] [[دنیایی]] و پایان دوره [[تکلیف]] و امتحان در این [[جهان]]، به نقد نظریّه امتحان و مستندات [[روایی]] آن پرداختهاند.<ref>تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۱۵۲، المنهج الصحیح، ص۹۳ـ۹۶، الفرقان، ج۱۵، ص۱۱۲.</ref>. از سوی دیگر، در روایات متعدّدی از [[امامان شیعه]] نیز آشنایی [[مردم]] با [[وظایف]] و تکالیفشان برعهده [[خداوند]] شمرده شده و درصورت نرسیدن بخشی از [[پیام]] [[خدا]] به آنها، از آنان رفع مسؤولیّت شده است.<ref>الکافی، ج۱، ص۱۶۴ـ۱۶۵، بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۱، نورالبراهین، ج۲، ص۴۳۰ـ۴۳۸.</ref>. آیه ۶۲ بقره<ref>{{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَـٰرَىٰ وَٱلصَّـٰبِـِٔينَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَعَمِلَ صَـٰلِحًۭا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «بیگمان از کسانی که (به اسلام) ایمان آوردهاند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین باور دارند و کاری شایسته میکنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۶۲.</ref> نیز که از [[نجات]] یافتن [[پیروان ادیان]] دیگر درصورت [[ایمان]] و [[عمل صالح]] یاد میکند، بر دیدگاه مورد نظر قابل حمل است، گرچه عموم [[مفسّران]]، منظور از ایمان در این [[آیه]] را [[پذیرش اسلام]] دانستهاند.<ref>جامعالبیان، مج۱، ج۱، ص۴۵۷، التبیان، ج۱، ص۲۸۵، مجمعالبیان، ج۱، ص۲۶۰.</ref>. قول [[ابنعبّاس]] مبنی بر [[نسخ]] این آیه به آیه ۸۵ [[آلعمران]]، برداشت نخست از آیه را تقویت میکند.<ref>جامعالبیان، ج۱، ص۴۶۱، نواسخ القرآن، ص۴۳، تفسیر قرطبی، ج۱، ص۲۹۶.</ref>. با این همه، هر [[انسانی]] بهاندازه [[توانایی]] [[عقلانی]] و [[فطری]] خویش به برخی مسؤولیّتهای [[اخلاقی]] و [[اعتقادات]] درست پی میبرد<ref>الالهیات، ج۲، ص۳۹۰ـ۳۹۱، الصحیح من سیره، ج۲، ص۱۹۳.</ref>. که [[متکلّمان اسلامی]] را به بحث از امکان [[عذاب]] این افراد درصورت تخلّف از اینگونه [[تکالیف عقلی]] کشانده است. معتزلیان و [[اشاعره]] به اقتضای مبانی خویش در [[تکلیف عقلی]] و سمعی، بهترتیب، به مسؤولیّت و عدم مسؤولیّت افراد در برابر اینگونه [[تکالیف]] قائل شدهاند،<ref>نخبة اللآلی، ص۹۱ـ۹۲.</ref>. امّا برخی [[سنّیان]] [[اهلحدیث]] در [[اعتقادی]] متناقض، برای تکالیف عقلی، مسؤولیّتی قائل نشده و غیر مسلمانانِ ناآشنا به [[اسلام]] را [[اهل]] [[جهنّم]] شمردهاند.<ref>تفسیر ثعالبی، ج۱، ص۴۹۷.</ref>. این بحث به حوزه [[احکام ظاهری]] [[فقه]] نیز کشانده شده است. [[شهید ثانی]] در بحث از شرط [[عدالت]] در [[گواهی]] و [[شهادت]] [[شرعی]]، به امکان تحقّق این شرط در خصوص هر [[انسانی]] از هر [[دین]] و مذهبی درصورت [[اعتقاد]] [[راسخ]] و [[یقینی]] به حقّانیّت [[آیین]] خویش و عمل به اقتضای دستورهای آن قائل شده<ref>مسالکالافهام، ج۱۴، ص۱۶۰.</ref>. که [[مخالفت]] شدید دیگر [[فقیهان]] را در پی داشته است.<ref>الحدائق، ج۱۰، ص۴۲ و ج۲۵، ص۲۵۶، جواهرالکلام، ج۴۱، ص۱۸ـ۱۹، مستند الشیعه، ج۱۸، ص۴۹ـ۵۰.</ref>. گویا این گروه، به استناد آیاتی که از [[برانگیختن]] پیامبرانی برای هر [[امّت]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّآ أَرْسَلْنَـٰكَ بِٱلْحَقِّ بَشِيرًۭا وَنَذِيرًۭا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌۭ}} «ما تو را به حق، نویدبخش و بیمدهنده فرستادهایم و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیمدهندهای بوده است» سوره فاطر، آیه ۲۴.</ref> و روشن شدن کامل [[راه هدایت]] از [[گمراهی]]<ref>{{متن قرآن|لَآ إِكْرَاهَ فِى ٱلدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِٱلطَّـٰغُوتِ وَيُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}} «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بیگمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>سخن میگویند، دین و [[آیین حق]] را امروزه بر همگان قابل [[شناخت]] دانسته، ناآشنایی برخی [[مردم]] را از روی تقصیر یا [[عناد]] و [[لجاجت]] میشمرند.<ref>کتاب الشهادات، ص۳۴ـ۳۶، الکلینی والکافی، ص۳۷۴.</ref>.<ref>[[علی معموری|معموری، علی]]، [[اتمام حجت (مقاله)|مقاله «اتمام حجت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]] ص ۹۴.</ref>. | اندیشهوران [[مسلمان]] در برابر این [[پرسش]] که [[عذاب]] [[گمراهان]] با توجّه به اصل [[عدالت]] [[خداوند]] بر چه اساس و مبنایی قابل قبول است، به سه جهتگراییده و سه دیدگاه [[کلامی]] متفاوت را پدید آوردهاند. برخی از [[اهل حدیث]] [[سنّی]]<ref>جامعالبیان، مج۶، ج۹، ص۱۴۸ـ۱۶۰، معانیالقرآن، ج۳، ص۱۰۱ـ۱۰۲، زادالمسیر، ج۳، ص۲۸۳.</ref>. و اخباریان [[شیعه]]<ref>سعد السعود، ص۳۲۶ـ۳۲۸، المحتضر، ص۲۴، الفصول المهمه، ج۱، ص۴۲۰ـ۴۲۵.</ref>. با تمسّک به [[آیات]] ۱۷۲ـ۱۷۳ [[اعراف]] و پارهای [[روایات شیعه]]<ref>المحاسن، ج۱، ص۱۳۵، بصائر الدرجات، ص۱۰۳ـ۱۰۶، الکافی، ج۲، ص۶ـ۱۲، بحارالانوار، ج۵، ص۲۲۵ـ۲۷۶.</ref>. و سنّی<ref>الموطأ، ج۲، ص۸۹۸، کتاب السنه، ص۸۸ـ۹۱.</ref>. به وجود جهانی پیش از [[دنیا]] به نام عالم ذرّ [[اعتقاد]] ورزیده و [[گواهی]] تک تک [[مردم]] به خداوندی [[خدا]] در آن [[جهان]] را مبنای [[مشروعیّت]] عذاب گمراهان شمردهاند. [[قرآن]] در آیات مذکور به صراحت از این گواهی یادکرده و هرگونه بهانه از سوی مردم مبنی بر [[غفلت]] یا تأثیرپذیری از محیط و [[تربیت خانوادگی]] را با وجود آن مردود شمرده است: {{متن قرآن|وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا۟ بَلَىٰ شَهِدْنَآ أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَـٰذَا غَـٰفِلِينَ * أَوْ تَقُولُوٓا۟ إِنَّمَآ أَشْرَكَ ءَابَآؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةًۭ مِّنۢ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ ٱلْمُبْطِلُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم * یا بگویید: پدران ما بیگمان پیش از این شرک میورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباهاندیشان کردهاند، نابود میفرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲-۱۷۳.</ref> متألّهان عقلگرا با توجّه به [[فلسفه]] و [[حکمت]] این گواهی که اتمامحجّت و دفع هرگونه زمینه بهانهآوری است، فرضیّه عالم ذرّ را با توجّه به فراموشیِ گواهیِ گرفته شده در آن عالم پس از ورود به دنیا ناکافی شمردهاند<ref>التبیان، ج۵، ص۲۸ـ۲۹، مجمعالبیان، ج۴، ص۷۶۵، المیزان، ج۸، ص۳۱۶.</ref>. این گروه از [[مفسّران]]<ref>احکامالقرآن، ج۳، ص۵۵، جوامعالجامع، ج۱، ص۴۸۲، الصافی،ج۲، ص۲۵۱ـ۲۵۲.</ref>. و [[متکلّمان]]<ref>المسائلالسرویه، ص۴۷ـ۴۸، رسائل، ج۱، ص۱۱۳ـ۱۱۵، امالی، ج۱، ص۲۱ـ۲۴.</ref>، آیهمزبور را به وجود نیروی [[عقل]] و [[فطرت]] که [[انسان]] را بهسوی [[خداوند]] رهنمون میسازد، [[تفسیر]] کردهاند. برخی نیز بر مبنای دیدگاه عرفانیِ «مراتب هستی انسان»، به تحقّق این [[گواهی]] در نشأه [[ملکوتی]] انسان نظر دادهاند<ref>المیزان، ج۸، ص۳۱۹ـ۳۲۱ و ج۱۰، ص۱۰۵.</ref>. [[اختلاف]] [[معتزله]] و [[اشاعره]] در حجّیّت [[تکلیف عقلی]] در برابر [[تکلیف]] سمعی، دو پاسخ دیگر برای [[پرسش]] پیش گفته پدید آورده است. [[آیات]] ۱۶۵ [[نساء]]<ref>{{متن قرآن|رُّسُلًۭا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةٌۢ بَعْدَ ٱلرُّسُلِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًۭا}} «پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.</ref>، ۱۹ [[مائده]]<ref>{{متن قرآن|يَـٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَـٰبِ قَدْ جَآءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍۢ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُوا۟ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٍۢ وَلَا نَذِيرٍۢ فَقَدْ جَآءَكُم بَشِيرٌۭ وَنَذِيرٌۭ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ}} «ای اهل کتاب! فرستاده ما در دوره نیآمدن فرستادگان، نزد شما آمده است در حالی که (آیات الهی را) برای شما روشن میگرداند تا نگویید نویدبخش و بیمدهندهای نزد ما نیامد، پس به راستی نویدبخش و بیمدهندهای برای شما آمده است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۹.</ref>، ۱۱۵ [[توبه]]<ref>{{متن قرآن|وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًۢا بَعْدَ إِذْ هَدَىٰهُمْ حَتَّىٰ يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ}} «و خداوند بر آن نیست که گروهی را پس از راهنمایی گمراه گذارد تا برای آنها روشن گرداند از چه پرهیز کنند؛ به راستی خداوند به هر چیزی داناست» سوره توبه، آیه ۱۱۵.</ref>، ۱۵ [[اسراء]]<ref>{{متن قرآن|مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًۭا}} «هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمیکنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref>، محور [[مجادلات]] [[کلامی]] در این بحث هستند. [[اشاعره]] با [[استدلال]] به این [[آیات]]، هیچ حجّیّتی برای [[عقل]] پیش از [[نزول]] [[شرع]] قائل نشده و [[سرپیچی]] از [[تکالیف عقلی]] را فاقد هرگونه [[عذاب]] شمردهاند<ref>احکام القرآن، ج۳، ص۲۸۷ـ۲۸۸، تفسیرقرطبی، ج۶، ص۱۸ـ۱۹ و ج۱۰، ص۲۳۱، نخبة اللآلی، ص۹۱ـ۹۲.</ref>. معتزلیان در پاسخ، یا مفاد آیات را به موارد غیر مستقلاّت عقلیّه اختصاص داده یا مفهوم [[رسول]] را [[توسعه]] دادهاند و شامل بر [[رسول ظاهری]] و [[باطنی]] دانسته و در نتیجه، حجّیّت عقل را نیز برای [[استحقاق عذاب]] [[الهی]] کافی شمردهاند<ref>شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۶۰ـ۶۱، کشفالمراد، ص۲۶۱ و ۴۷۹، رسالة فی التحسین و التقبیح، ص۷۹.</ref>. [[اشعریان]] در همین ۲ نقطه بر معتزلیان خرده گرفته و لازمه آن نظر را بیفایده بودن [[بعثت پیامبران]] پنداشتهاند، بدین جهت برای عقل، هیچگونه [[استقلال]] و صلاحیّت صدور [[احکام تکلیفی]] قائل نشده و به توقّف عذاب بر بعثت پیامبران نظر دادهاند<ref>فتح الباری، ج۱۳، ص۲۹۷.</ref>. [[فخر رازی]] در استدلال بر نظریّه اشاعره به آیات ۱۵ [[اسراء]] و ۱۶۵ [[نساء]] تمسّک جسته، سپس از برخی [[اعتراضات]] وارد بر این استدلال یادکرده و در پایان، عقل (در نقش نیروی خواهان [[منفعت]] و [[پرهیز]] از [[زیان]]) را برای ثبوت [[وجوب]] بر ما کافی شمرده است، ولی با این [[حال]] [[خداوند]] را [[منزّه]] از آن میداند که عقل از سوی او [[حکم]] وجوب را صادرکند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۰، ص۱۷۲ـ۱۷۴، المحصول، ج۱، ص۲۸.</ref>. [[متکلّمان شیعه]] در دورههای نخستین، نظر واحدی در این زمینه ارائه نکردهاند، امّا در دورههای بعد تا اندازهای با معتزلیان همراه گشتهاند. [[شیخ مفید]] (م. ۴۱۳ق.) در نقل [[عقیده]] رسمی [[امامیّه]]، عقل را در همه موارد نیازمند شرع شمرده و هیچگونه استقلالی برای آن در [[مقام]] [[شناخت]] [[تکالیف]] قائل نشده و در نتیجه، [[عذاب]] را فقط درصورت [[مخالفت]] از دستورهای [[شرعی]] [[رسولان]] مجاز میشمرد<ref>اوائل المقالات، ص۴۴.</ref>. این دیدگاه بهطور کامل با دیدگاه [[اشعریان]] تطبیق میکند، درحالیکه شیخطوسی (م. ۴۶۰ق) از شاگردان [[شیخ مفید]] (تحت تأثیر [[ابوعلی جبائی]] (م. ۳۰۳ق.) از بزرگان [[معتزله]]) در [[مقام]] بیان دیدگاه رسمی [[اهل]] [[عدل]] و [[توحید]] و ازجمله عقلگرایان [[شیعه]]، نهتنها عذاب را درصورت مخالفت با [[تکالیف عقلی]] مجاز میشمرد، بلکه [[فرستادن پیامبران]] را (بر مبنای نظریّه [[لطف]] در بحث از [[فلسفه بعثت پیامبران]]) برای کسانیکه [[خداوند]] از تأثیرناپذیری آنها دربرابر پیامهای [[انبیا]] خبر دارد، غیر ضرور میداند، در نتیجه، [[پیامبران]] فقط برای [[ابلاغ]] [[تکالیف]] غیرقابل [[شناخت]] بهوسیله [[عقل]] یا اتمامحجّت با تأکید و [[تأیید]] تکالیف عقلی [[مبعوث]] میشوند. بنابراین طرز تلقّی، [[حجّت]] عقل در رتبهای مقدّم بر حجّت [[سمع]] قرار دارد و تکالیف سمعی بر تکالیف عقلی مبتنی است<ref>التبیان، ج۳، ص۳۹۵، ج۴، ص۱۱۰ و ج۶، ص۴۵۷ـ۴۵۸.</ref>. [[طبرسی]] (م. ۵۴۸ق.) در مقام جمع میان ۲ دیدگاه مزبور، میان [[استحقاق]] و فعلیّت عذاب در خصوص تکالیف عقلی فرق نهادهاست، بنابراین، گرچه تخلّف در این موارد نیز [[استحقاق عذاب]] را در پی دارد، ولی خداوند به استناد آیه ۱۵ [[اسراء]]<ref>{{متن قرآن|مَّنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِۦ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌۭ وِزْرَ أُخْرَىٰ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًۭا}} «هر کس رهیاب شود تنها به سود خود راه یافته و هر کس گمراه شود تنها به زیان خود گمراه گردیده است و هیچ باربرداری بار (گناه) دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمیکنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.</ref> از روی لطف و [[مرحمت]] خویش، هرگونه عذابی را پیش از [[بعثت پیامبران]] بر خود روا نشمرده است<ref>مجمعالبیان، ج۶، ص۶۲۳.</ref>. این دیدگاه، میان عقل گرایان دورههای بعد نیز استمرار یافته و نقد و بررسی شده است<ref>الوافیه، ص۱۶۷ـ۱۷۳، هدایة المسترشدین، ص۴۴۰.</ref>. بحث مزبور، ارتباط مستقیمی با [[توانایی]] عقل در شناخت [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[واقعی]] [[احکام]] داشته<ref>تفصیل النشأتین، ص۵۰ـ۵۱، الوافیه، ص۱۷۵ـ۱۷۷.</ref> و در قرون بعدی تحت عنوان [[حُسن و قبح]] [[عقلی]] و [[شرعی]] در [[دانش اصول فقه]] دنبال شده و به این دیدگاه رایج پایان پذیرفته است که [[عقل انسان]] در نقش [[رسول باطنی]] [[خداوند]] در مواردی که از آن به مستقلاّت عقلیّه یاد میشود، به [[شناخت]] [[تکالیف]] خویش توانا بوده و [[انسان]] درصورت تخلّف از آنها همانند تخلّف از [[تکالیف شرعی]] سزاوار [[عذاب]] خواهد بود.<ref>المعتبر، ج۱، ص۳۲، الذکری، ص۵، زبدةالبیان، ص۳۴۹.</ref> با این [[حال]]، برخی معاصران، تخلّف از فرمانهای [[وحیانی]] [[پیامبر]] را مستلزم عذابی سختتر در مقایسه با تخلّف از دستورهای [[عقل]] و [[فطرت]] شمرده و عذاب مذکور در آیه ۱۵ [[اسراء]] را به این نوع تخلّف اختصاص دادهاند.<ref>الفرقان، ج۱۵، ص۱۰۷ـ۱۱۱.</ref>. نظریّات [[کلامی]] درباره ملاک اتمامحجّت با تأثیر در حوزه [[فقه]]، نظریّات گوناگونی را درباره اصل اوّلی [[افعال]] در حالت پیش از [[نزول]] [[حکم شرعی]] یا در موارد دست نیابی به حکم شرعی پدید آوردهاند. [[معتزله بغداد]] و طایفهای از [[امامیّه]]، به گزارش [[شیخ طوسی]] که یادی از آنها در منابع به چشم نمیخورد، اصل اوّلی را [[حرمت]] میشمردند<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۴۲.</ref>. [[معتزله بصره]]<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۴۲ـ۷۴۶.</ref>، [[اشاعره]]<ref>الاحکام، آمدی، ج۱، ص۹۱ـ۹۲.</ref>، [[شیخ صدوق]]<ref>من لایحضر، ج۱، ص۳۱۷.</ref> (م ۳۸۱ق) و سیّد [[مرتضی]]<ref>الذریعه، ج۲، ص۸۱۱ـ۸۱۲.</ref> (م. ۴۳۶ق.) از [[شیعه]] و عموم [[فقیهان]]<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۴۲ـ۷۴۶.</ref> و اصولیان<ref>صحیح مسلم، ج۹، ص۱۰۱ و ج۱۱، ص۲ و ج۱۷، ص۷۱.</ref>، به [[اصل اباحه]] نظر دادهاند که در دورههای بعد در [[اصول فقه]] شیعه به اصل * [[برائت]] [[شهرت]] یافته است.<ref>المعتبر، ج۱، ص۳۲، الذکری، ص۵، الاصولالاصلیه، ص۱۱۸.</ref>. [[شیخ مفید]]<ref>التذکره، ص۴۳.</ref>. و شیخ طوسی<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۴۲.</ref>. از شیعه و ظاهریان [[اهلسنّت]]،<ref>الاحکام، ابنحزم، ج۱، ص۴۷.</ref>. به [[لزوم]] توقف و [[کوشش]] برای یافتن حکم شرعی [[فتوا]] دادهاند. این دیدگاه در دورههای بعد میان اخباریان شیعه رواج داشته است،<ref>الحدائق، ج۱، ص۴۴، نورالبراهین، ج۲، ص۴۳۸.</ref>. البتّه پارهای از قائلان به [[اصل احتیاط]] و توقّف به وجود ادلّهای [[شرعی]] مبنی بر [[اباحه]] در موارد فقدان [[نص]] و [[جهل]] به [[حکم شرعی]] [[اعتقاد]] داشتهاند که اصل اوّلی را تخصیص میزند.<ref>عدةالاصول، ج۲، ص۷۵۰.</ref>. یکی از مهمترین ادلّه قائلان به [[اصل اباحه]] و [[برائت]]، [[آیات]] ۲۸۶ بقره، ۱۱۵ [[توبه]]، ۱۵ [[اسراء]] و ۷ [[طلاق]] بوده است. در این آیات، شمول [[تکلیف الهی]] به [[میزان]] [[آگاهی]] و [[توانایی]] [[انسان]] دانسته، و [[عذاب]] و [[گمراهی]] [[مردم]] به فرستاده شدن [[رسول]] و تبیین کامل [[محرمات الهی]] منوط شده است. [[فقیهان]] و اصولیان با استفاده از قرینه تناسب [[حکم]] و موضوع به تنقیح مناط این آیات پرداخته و معنای گستردهای از مفهوم رسول برداشت کرده و عذاب مذکور در آیات را به عذاب [[دنیایی]] منحصر نشمردهاند.<ref>نهایةالافکار، ج۲، ص۲۰۵ـ۲۰۶، تهذیبالاصول، ج۲، ص۲۰۷ـ۲۰۸ و ج۳، ص۷۲، مصباحالاصول، ج۲، ص۲۵۵ـ۲۵۶.</ref>. در واقع این آیات، بیشتر درصدد [[ارشاد]] به [[حکم عقلی]] «[[قبح]] [[عقاب]] بلابیان» بوده که در پرتو اعتقاد به [[عدل الهی]] شکل گرفته است،<ref>تهذیبالاصول، ج۲، ص۲۰۸.</ref>. البتّه طرفداران [[اصل احتیاط]] نیز بهرغم پذیرش اصل این قاعده میتوانند با تمسّک به [[اوامر]] [[لزوم]] [[احتیاط]] در [[روایات]]، آنها را نوعی بیان شمرده، بدین وسیله، قاعده عمومی برائت را تخصیص زنند.<ref>تنقیحالاصول، ص۴۹ـ۵۰.</ref>. به هر روی، طرفداران [[اصل برائت]] درباره مفاد این آیات و امکان [[استنباط]] اصل برائت از آنها، بحثهای گستردهای انجام داده و برخی از آنها بهرغم پذیرش اصل برائت، مفاد این آیات را از اصل مذکور [[بیگانه]] شمرده<ref>فوائدالاصول، ج۳، ص۳۳۴، حقائقالاصول، ج۲، ص۲۲۴.</ref>. و برخی دیگر، این آیات را مهمترین و محکمترین دلیل بر [[اثبات]] اصل مذکور دانستهاند.<ref>الاصول العامه، ص۴۶۸.</ref>. موضوع اتمامحجّت [[خداوند]] بر بندگانش (چه در حوزه [[کلام]] و چه در حوزه [[فقه]]) نوعی تکثّرگرایی در پذیرش اَعمال و [[پلورالیسم]] [[نجات]] را در پی دارد. خداوند در آیات متعدّدی، عذاب [[گمراهان]] را درصورتی بر خود مجاز میشمرد که پیامش به آنها رسیده باشد. این شرط بهطور طبیعی برای کسانیکه [[پیام اسلام]] یا بخشی از دستورهای آن هرگز به آنها نرسیده یا به هیچ وجه احتمال حقّانیّت آن [[دین]] یا [[لزوم]] اجرای برخی [[احکام]] در ذهنشان خطور نمیکند، فراهم نیست. [[اهل]] [[فترت]] در اصطلاح [[متکلّمان اسلامی]] در تقارب با این دو گروه بوده و [[حکم]] آنها بر اینان نیز قابل حملاست.<ref>البدایة و النهایه، ج۲، ص۸۶، الوافیه، ص۱۷۳.</ref>. در اصطلاح [[فقیهان]] نیز عنوان «[[جاهل]] قاصر» در برابر «جاهل مقصّر» بر اینگونه افراد اطلاق میشود.<ref>عروةالوثقی، ج۱، ص۲۰، علمالفقه، ص۱۰۱.</ref>. این افراد در زمره [[کودکان]] و دیوانگان و... بنا به اقتضای اصل [[عدل الهی]] و به استناد مفاد [[آیات]] اتمامحجّت، از [[تکالیف شرعی]] معاف هستند و بر آنها عذابی در [[قیامت]] نخواهدبود،<ref>کشفالخفاء، ج۱، ص۶۰، المنهجالصحیح، ص۸۲، الفرقان، ج۱۵، ص۱۱۲.</ref>. گرچه از برخی پیشینیان [[اهل حدیث]] حکایت شده که آنان را اهل [[جهنّم]] میشمردند،<ref>شرح مسند ابیحنیفه، ص۳۳۵.</ref>. عموم [[متکلّمان]] و فقیهان از [[مذاهب گوناگون اسلامی]]، این افراد را [[روز قیامت]]، در زمره اهل [[نجات]] شمرده<ref>سبلالهدی، ج۱، ص۲۵۰ـ۲۵۱، العقیدة الاسلامیه، ص۹۹.</ref>. یا به استناد پارهای [[روایات]]، به انجام امتحانی در خصوص آنها در قیامت [[معتقد]] شدهاند تا بدین وسیله، جهنّمیان از [[بهشتیان]] جدا شوند.<ref>معانیالقرآن، ج۴، ص۱۳۲، تفسیر ابنکثیر، ج۳، ص۳۱ـ۳۵، الفصولالمهمه، ج۱، ص۲۷۷ـ۲۸۳.</ref>. برخی نیز با تفکیک کسانیکه [[دیانت]] [[فطری]] آنها مطابق با [[دین حق]]، [[خالص]] و سالم مانده و کسانیکه در اثر ناآشنایی با دین حق، به [[گمراهی]] [[منحرف]] شدهاند، میان هر دو نظر جمع کرده و دسته اوّل را اهل نجات و دسته دوم را اهل [[امتحان]] شمردهاند.<ref>الاحکام، ابنحزم، ج۵، ص۶۸۶، حاشیة ردالمحتار، ج۳، ص۲۰۲.</ref>. این درحالی است که طرفداران نظریّه نجات، با توجّه به دیدگاه [[قرآن]] و عموم روایات درباره اصل [[عدالت الهی]] و ابتنای هرگونه [[مجازات]] [[آخرتی]] بر [[اعمال]] [[دنیایی]] و پایان دوره [[تکلیف]] و امتحان در این [[جهان]]، به نقد نظریّه امتحان و مستندات [[روایی]] آن پرداختهاند.<ref>تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۱۵۲، المنهج الصحیح، ص۹۳ـ۹۶، الفرقان، ج۱۵، ص۱۱۲.</ref>. از سوی دیگر، در روایات متعدّدی از [[امامان شیعه]] نیز آشنایی [[مردم]] با [[وظایف]] و تکالیفشان برعهده [[خداوند]] شمرده شده و درصورت نرسیدن بخشی از [[پیام]] [[خدا]] به آنها، از آنان رفع مسؤولیّت شده است.<ref>الکافی، ج۱، ص۱۶۴ـ۱۶۵، بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۱، نورالبراهین، ج۲، ص۴۳۰ـ۴۳۸.</ref>. آیه ۶۲ بقره<ref>{{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَـٰرَىٰ وَٱلصَّـٰبِـِٔينَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَعَمِلَ صَـٰلِحًۭا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «بیگمان از کسانی که (به اسلام) ایمان آوردهاند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین باور دارند و کاری شایسته میکنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۶۲.</ref> نیز که از [[نجات]] یافتن [[پیروان ادیان]] دیگر درصورت [[ایمان]] و [[عمل صالح]] یاد میکند، بر دیدگاه مورد نظر قابل حمل است، گرچه عموم [[مفسّران]]، منظور از ایمان در این [[آیه]] را [[پذیرش اسلام]] دانستهاند.<ref>جامعالبیان، مج۱، ج۱، ص۴۵۷، التبیان، ج۱، ص۲۸۵، مجمعالبیان، ج۱، ص۲۶۰.</ref>. قول [[ابنعبّاس]] مبنی بر [[نسخ]] این آیه به آیه ۸۵ [[آلعمران]]، برداشت نخست از آیه را تقویت میکند.<ref>جامعالبیان، ج۱، ص۴۶۱، نواسخ القرآن، ص۴۳، تفسیر قرطبی، ج۱، ص۲۹۶.</ref>. با این همه، هر [[انسانی]] بهاندازه [[توانایی]] [[عقلانی]] و [[فطری]] خویش به برخی مسؤولیّتهای [[اخلاقی]] و [[اعتقادات]] درست پی میبرد<ref>الالهیات، ج۲، ص۳۹۰ـ۳۹۱، الصحیح من سیره، ج۲، ص۱۹۳.</ref>. که [[متکلّمان اسلامی]] را به بحث از امکان [[عذاب]] این افراد درصورت تخلّف از اینگونه [[تکالیف عقلی]] کشانده است. معتزلیان و [[اشاعره]] به اقتضای مبانی خویش در [[تکلیف عقلی]] و سمعی، بهترتیب، به مسؤولیّت و عدم مسؤولیّت افراد در برابر اینگونه [[تکالیف]] قائل شدهاند،<ref>نخبة اللآلی، ص۹۱ـ۹۲.</ref>. امّا برخی [[سنّیان]] [[اهلحدیث]] در [[اعتقادی]] متناقض، برای تکالیف عقلی، مسؤولیّتی قائل نشده و غیر مسلمانانِ ناآشنا به [[اسلام]] را [[اهل]] [[جهنّم]] شمردهاند.<ref>تفسیر ثعالبی، ج۱، ص۴۹۷.</ref>. این بحث به حوزه [[احکام ظاهری]] [[فقه]] نیز کشانده شده است. [[شهید ثانی]] در بحث از شرط [[عدالت]] در [[گواهی]] و [[شهادت]] [[شرعی]]، به امکان تحقّق این شرط در خصوص هر [[انسانی]] از هر [[دین]] و مذهبی درصورت [[اعتقاد]] [[راسخ]] و [[یقینی]] به حقّانیّت [[آیین]] خویش و عمل به اقتضای دستورهای آن قائل شده<ref>مسالکالافهام، ج۱۴، ص۱۶۰.</ref>. که [[مخالفت]] شدید دیگر [[فقیهان]] را در پی داشته است.<ref>الحدائق، ج۱۰، ص۴۲ و ج۲۵، ص۲۵۶، جواهرالکلام، ج۴۱، ص۱۸ـ۱۹، مستند الشیعه، ج۱۸، ص۴۹ـ۵۰.</ref>. گویا این گروه، به استناد آیاتی که از [[برانگیختن]] پیامبرانی برای هر [[امّت]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّآ أَرْسَلْنَـٰكَ بِٱلْحَقِّ بَشِيرًۭا وَنَذِيرًۭا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌۭ}} «ما تو را به حق، نویدبخش و بیمدهنده فرستادهایم و هیچ امتی نیست مگر میان آنان بیمدهندهای بوده است» سوره فاطر، آیه ۲۴.</ref> و روشن شدن کامل [[راه هدایت]] از [[گمراهی]]<ref>{{متن قرآن|لَآ إِكْرَاهَ فِى ٱلدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِٱلطَّـٰغُوتِ وَيُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}} «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بیگمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>سخن میگویند، دین و [[آیین حق]] را امروزه بر همگان قابل [[شناخت]] دانسته، ناآشنایی برخی [[مردم]] را از روی تقصیر یا [[عناد]] و [[لجاجت]] میشمرند.<ref>کتاب الشهادات، ص۳۴ـ۳۶، الکلینی والکافی، ص۳۷۴.</ref>.<ref>[[علی معموری|معموری، علی]]، [[اتمام حجت (مقاله)|مقاله «اتمام حجت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]] ص ۹۴.</ref>. | ||
==[[اتمام حجت]] [[سیاسی]]== | |||
در برخی [[آیات قرآن]] از اتمامحجّت [[پیامبران]] در نقش [[حاکمان الهی]] با [[اقوام]] و گروههای مخالفشان یادشده که این مفهوم را تا حدّ بسیاری به اصطلاح [[اولتیماتوم]] (Ultimatum)<ref>فرهنگ علوم سیاسی، آقابخشی، ص۲۵۸، فرهنگ علوم سیاسی، بابایی، ص۹۰.</ref> و [[اعلان]] [[جنگ]] (Declaration _ war)<ref>موسوعة السیاسه، ج ۲، ص۱۷۷.</ref> در اصطلاحات سیاسی جدید نزدیک میسازد. [[حضرت سلیمان]] در [[منازعه]] با [[مردم سبأ]]، آنان را درصورت عدم [[تسلیم]]، [[تهدید]] میکند که با لشکریانی شکستناپذیر به جنگشان رفته، آنان را [[خوار]] و [[ذلیل]] از سرزمینشان بیرون خواهد کرد: {{متن قرآن|ٱرْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُم بِجُنُودٍۢ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَآ أَذِلَّةًۭ وَهُمْ صَـٰغِرُونَ}}<ref>«نزد آنان باز گرد (و بگو) بیگمان سپاهی به سوی آنان خواهیم آورد که تاب رویارویی با آن را ندارند و آنان را از آنجا با زبونی و خواری بیرون خواهیم راند» سوره نمل، آیه ۳۷.</ref> که در پایان، به تسلیم [[ملکه سبا]] در برابر سلیمان میانجامد. در دوره [[پیامبر اسلام]] نیز [[ماجرای مباهله]] با [[مسیحیان نجران]]، نوعی اتمامحجّت با دو رویکرد [[کلامی]] و سیاسی تلقّی میشود<ref>الطبقات، ج۱، ص۲۶۸، الدرالمنثور، ج۲، ص۲۲۹، مشارق الشموس، ج۲، ص۴۵۳.</ref>. افزون بر آن، در آغاز [[سوره توبه]]، [[شاهد]] اتمامحجّت صریحی از سوی [[خداوند]] با [[مشرکان]] [[عرب]] هستیم: {{متن قرآن|وَأَذَٰنٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلنَّاسِ يَوْمَ ٱلْحَجِّ ٱلْأَكْبَرِ أَنَّ ٱللَّهَ بَرِىٓءٌۭ مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُۥ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى ٱللَّهِ وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ}}<ref>«و (این) اعلامی از سوی خداوند و پیامبر او در روز حجّ اکبر به مردم است که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند پس اگر توبه کنید برای شما بهتر است و اگر روی بگردانید بدانید که شما خداوند را به ستوه نمیتوانید آورد و کافران را به عذابی دردناک نوید ده!» سوره توبه، آیه ۳.</ref> که آنان را پس از ۴ ماه مهلت، درصورت عدم [[پذیرش اسلام]]، از بسیاری [[حقوق اجتماعی]] [[محروم]] ساخته و با [[لغو]] یا ممنوعیّت هرگونه [[عقد]] [[پیمان]] جدید [[پیامبر]] با آنان، به نوعی تابعیّت آنها را در [[جامعه اسلامی]] لغو میکند: {{متن قرآن|بَرَآءَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ * فَسِيحُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍۢ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى ٱللَّهِ وَأَنَّ ٱللَّهَ مُخْزِى ٱلْكَـٰفِرِينَ * وَأَذَٰنٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلنَّاسِ يَوْمَ ٱلْحَجِّ ٱلْأَكْبَرِ أَنَّ ٱللَّهَ بَرِىٓءٌۭ مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُۥ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى ٱللَّهِ وَبَشِّرِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَمْ يُظَـٰهِرُوا۟ عَلَيْكُمْ أَحَدًۭا فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَّقِينَ * فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلْأَشْهُرُ ٱلْحُرُمُ فَٱقْتُلُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَٱحْصُرُوهُمْ وَٱقْعُدُوا۟ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍۢ فَإِن تَابُوا۟ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ فَخَلُّوا۟ سَبِيلَهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ}}<ref>«(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید * چهار ماه در این سرزمین (آزاد) بگردید و بدانید که شما خداوند را به ستوه نمیتوانید آورد و خداوند رسواگر کافران است * و (این) اعلامی از سوی خداوند و پیامبر او در روز حجّ اکبر به مردم است که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند پس اگر توبه کنید برای شما بهتر است و اگر روی بگردانید بدانید که شما خداوند را به ستوه نمیتوانید آورد و کافران را به عذابی دردناک نوید ده! * مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستهاید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاستهاند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکردهاند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بیگمان خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد * و چون ماههای حرام به پایان رسید مشرکان را هر جا یافتید بکشید و دستگیرشان کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید؛ و اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند آزادشان بگذارید که بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱-۵.</ref> [[امام علی]]{{ع}} که [[وظیفه]] [[ابلاغ]] این اتمامحجّت را به [[مشرکان]] [[عرب]] در [[مراسم حج]] برعهده داشت، پس از [[قرائت سوره]] [[توبه]] یا بخشی از آن به مواد این اتمامحجّت در ۴ بند اشاره میکند: ممنوعیّت ورود مشرکان به [[مسجدالحرام]]، ممنوعیّت [[طواف]] برهنه به دور [[کعبه]] بنا به [[عادت]] مرسوم [[کافران]] عرب، [[محرومیت]] غیر [[مؤمنان]] از ورود به [[بهشت]]، اعتبار پیمانهای هر یک از مشرکان با [[پیامبر]] تا [[زمان]] انقضای آن و اعطای مهلت ۴ ماهه به مشرکان فاقد [[پیمان]] خاصّ با پیامبر<ref>مجمعالبیان، ج۵، ص۵ـ۷، التفسیرالکبیر، ج۱۵، ص۲۱۷ـ۲۱۹، البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۰.</ref>. این مدّت ۴ ماهه از دهم [[ذیحجّه]] تا دهم [[ربیعالآخر]] یا اوّل شوّال تا آخر [[محرم]] یا دهم [[ذیقعده]] تا دهم [[ربیعالاول]] یا بیستم ذیقعده تا بیستم ربیعالاول دانسته شده است<ref>مجمعالبیان، ج۵، ص۵، التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۲۲۰.</ref>. [[مفسّران]] درباره این اتمامحجّت به بحث از امکان [[نقض]] [[پیمانها]] و [[معاهدات]] از سوی پیامبر پرداخته و این عمل را درصورت [[خیانت]] طرف [[قرارداد]]<ref>{{متن قرآن|ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِى كُلِّ مَرَّةٍۢ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ * فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِى ٱلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ}} «همان کسانی از ایشان که با آنان پیمان بستی سپس هر بار پیمان خود را میشکنند و پرهیزگاری نمیورزند * پس چون در جنگ بر آنان دست یافتی با (تار و مار کردن) آنها، کسانی را که در پس ایشانند پراکنده ساز! باشد که در یاد گیرند * و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمیدارد» سوره انفال، آیه ۵۶-۵۸.</ref> یا پایان مهلت قرارداد یا مشروط بودن آن به [[نزول]] فرمانی از سوی [[خداوند]] مجاز شمردهاند. در برخی گزارشها از [[مخالفت]] گروهی از [[مشرکان قریش]] با این اتمامحجّت یادشده<ref>مجمعالبیان، ج۵، ص۷.</ref>. که احتمالاً هرگز جنبه عملی نیافته است. | |||
در [[روایات]] متعدّدی از [[شیعه]] و [[سنّی]] به [[لزوم]] [[دعوت]] [[کافران]] [[حربی]] به [[اسلام]] پیش از آغاز [[جنگ]] و درصورت [[امتناع]]، دعوت آنان به اعطای [[جزیه]] در برابر پذیرش تابعیّت [[سیاسی]] [[جامعه اسلامی]] سفارش شده و درصورت امتناع دوباره نیز دستور داده شده که از آغاز به جنگ پیش از [[دشمن]] [[پرهیز]] شود. در این روایات، [[پذیرش اسلام]] از سوی دشمن در حدّ گفتن [[شهادتین]] یا حدّاکثر [[خواندن نماز]] و اعطای [[زکات]] کافی شمرده شده است<ref>المغازی، ج۳، ص۱۰۷۹ـ۱۰۸۲، وسائلالشیعه، ج۱۵، ص۴۲ـ۴۴، جامع احادیث الشیعه، ج۱۶، ص۲۰۳.</ref>. روایات مزبور با انعکاس گسترده در کتابهای [[فقهی]] [[مذاهب]] گوناگون [[اهلسنّت]]<ref>المغنی، ج۱۰، ص۳۸۵، المبسوط، ج۱۰، ص۶، المجموع، ج۱۹، ص۲۸۵ـ۲۸۷.</ref>. و شیعه<ref>جواهرالکلام، ج۲۱، ص۵۱ـ۵۲، فقه الصادق، ج۱۳، ص۱۳ـ۱۵.</ref>. بهصورت فتوایی [[اجماعی]] مبنی بر [[وجوب]] دعوت کافران به اسلام درصورت ناآشنایی آنها با این [[دین]] در مرحلهای پیش از جنگ و به [[استحباب]] این عمل درصورت آشناییشان درآمده است. این فتاوا گاه افزون بر مستندات [[روایی]] به [[آیات]] ۱۵ [[اسراء]]، ۱۳۴ طه، ۱۲۵ نحل، ۴۳ [[انفال]] نیز استناد داده شده است<ref>فقهالصادق، ج۱۳، ص۱۳ـ۱۵، المبسوط، ج۱۰، ص۶، المجموع، ج۱۹، ص۲۸۵ـ۲۸۷.</ref>.<ref>[[علی معموری|معموری، علی]]، [[اتمام حجت (مقاله)|مقاله «اتمام حجت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]] ص ۹۹.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||