بلوغ: تفاوت میان نسخه‌ها

۸۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۳۱ مارس ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط  = }}
==واژه‌شناسی==
==واژه‌شناسی==
[[بلوغ]] واژه‌‌ای [[عربی]] و به معنای رسیدن به مراد، رسیدن یا نزدیک شدن به انتهای امر یا پایان مقصد زمانی، مکانی یا جز اینها،<ref>مفردات، ص۱۴۴؛ القاموس المحیط، ص۱۰۴۲؛ مقاییس اللغه، ج ۱، ص۳۰۱ ـ ۳۰۲، «بلغ».</ref> کامل و رسیده شدن میوه، [[ادراک]] و رسیدن [[کودک]] به سن [[رشد]] و بالندگی است.<ref>لسان العرب، ج ۱، ص۴۸۶؛ المصباح، ص۶۱، «بلغ».</ref>
بلوغ واژه‌‌ای [[عربی]] و به معنای رسیدن به مراد، رسیدن یا نزدیک شدن به انتهای امر یا پایان مقصد زمانی، مکانی یا جز اینها،<ref>مفردات، ص۱۴۴؛ القاموس المحیط، ص۱۰۴۲؛ مقاییس اللغه، ج ۱، ص۳۰۱ ـ ۳۰۲، «بلغ».</ref> کامل و رسیده شدن میوه، [[ادراک]] و رسیدن [[کودک]] به سن [[رشد]] و بالندگی است.<ref>لسان العرب، ج ۱، ص۴۸۶؛ المصباح، ص۶۱، «بلغ».</ref>


در کاربرد رایج، مراد از بلوغ آغاز مرحله‌‌ای طبیعی در [[زندگی]] کودک است که در آن، با پیدایی و شکوفایی [[غریزه جنسی]] و پدید آمدن برخی دگرگونی‌های جسمی و روانی و [[رشد عقلی]] و ادراکی، وی به مرتبه مردان یا [[زنان]] نایل می‌‌شود.<ref>ر. ک: جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۴ ـ ۵؛ المدخل الفقهی العام، ص۷۷۷؛ بلوغ دختران، ص۱۲۹ ـ ۱۳۰.</ref>
در کاربرد رایج، مراد از بلوغ آغاز مرحله‌‌ای طبیعی در [[زندگی]] کودک است که در آن، با پیدایی و شکوفایی [[غریزه جنسی]] و پدید آمدن برخی دگرگونی‌های جسمی و روانی و [[رشد عقلی]] و ادراکی، وی به مرتبه مردان یا [[زنان]] نایل می‌‌شود.<ref>ر. ک: جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۴ ـ ۵؛ المدخل الفقهی العام، ص۷۷۷؛ بلوغ دختران، ص۱۲۹ ـ ۱۳۰.</ref>
خط ۸: خط ۸:


==بلوغ در [[قرآن]]==
==بلوغ در [[قرآن]]==
در [[قرآن کریم]] سه تعبیر درباره بلوغ ذکر شده که به معنای اصطلاحی [[بلوغ]] مربوط است: بلوغ حُلُم، بلوغ نِکاح و بلوغ اَشُدّ. در برخی [[احادیث]] <ref> بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص۱۶۱ ـ ۱۶۵؛ السنن الکبری، ج ۶، ص۵۷، ۵۹.</ref> مراد از این سه تعبیر، احتلام ذکر شده که یکی از نشانه‌‌های مهم بلوغ است (همین مقاله‌‌ <= ‌‌تعابیر [[قرآنی]] درباره بلوغ)؛ همچنین [[قرآن]] به مرحله پیش از بلوغ در [[زندگی]] [[انسان]] با واژگانی چون طِفْل ([[نور]] / ۲۴، ۳۱ ـ ۵۹؛ [[حجّ]] / ۲۲، ۵؛ [[غافر]] / ۴۰، ۶۷)، صَبیّ ([[مریم]] / ۱۹، ۱۲، ۲۹) و [[یتیم]] (انعام / ۶، ۱۵۲؛ بقره / ۲، ۸۳، ۱۷۷، ۲۱۵، ۲۳۰؛ [[نساء]] / ۴، ۲، ۳، ۶، ۸، ۱۰، ۳۶، ۱۲۷ و‌‌...) اشاره کرده است. به نظر [[مفسران]]، مراد از این واژه‌‌ها در همه یا غالب مواردِ کاربرد آنها در قرآن، کسی است که در پیش از بلوغ قرار دارد.<ref>التبیان، ج ۵، ص۱۲۴؛ مجمع‌‌البیان، ج ۴، ص۸۳۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص۱۲؛ المنیر، ج ۴، ص۲۲۷ ـ ۲۲۹.</ref> در [[آیات]] مربوط به بلوغ در‌‌قرآن [[کریم]]، شماری از مهم‌‌ترین [[احکام]] بلوغ مانند نشانه‌‌های بلوغ، جایگاه بلوغ در ثبوت [[تکلیف]] و نیز پاره‌‌ای از [[احکام وضعی]] بیان شده‌‌است.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
در [[قرآن کریم]] سه تعبیر درباره بلوغ ذکر شده که به معنای اصطلاحی بلوغ مربوط است: بلوغ حُلُم، بلوغ نِکاح و بلوغ اَشُدّ. در برخی [[احادیث]] <ref> بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص۱۶۱ ـ ۱۶۵؛ السنن الکبری، ج ۶، ص۵۷، ۵۹.</ref> مراد از این سه تعبیر، احتلام ذکر شده که یکی از نشانه‌‌های مهم بلوغ است (همین مقاله‌‌ <= ‌‌تعابیر [[قرآنی]] درباره بلوغ)؛ همچنین [[قرآن]] به مرحله پیش از بلوغ در [[زندگی]] [[انسان]] با واژگانی چون طِفْل ([[نور]] / ۲۴، ۳۱ ـ ۵۹؛ [[حجّ]] / ۲۲، ۵؛ [[غافر]] / ۴۰، ۶۷)، صَبیّ ([[مریم]] / ۱۹، ۱۲، ۲۹) و [[یتیم]] (انعام / ۶، ۱۵۲؛ بقره / ۲، ۸۳، ۱۷۷، ۲۱۵، ۲۳۰؛ [[نساء]] / ۴، ۲، ۳، ۶، ۸، ۱۰، ۳۶، ۱۲۷ و‌‌...) اشاره کرده است. به نظر [[مفسران]]، مراد از این واژه‌‌ها در همه یا غالب مواردِ کاربرد آنها در قرآن، کسی است که در پیش از بلوغ قرار دارد.<ref>التبیان، ج ۵، ص۱۲۴؛ مجمع‌‌البیان، ج ۴، ص۸۳۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص۱۲؛ المنیر، ج ۴، ص۲۲۷ ـ ۲۲۹.</ref> در [[آیات]] مربوط به بلوغ در‌‌قرآن [[کریم]]، شماری از مهم‌‌ترین [[احکام]] بلوغ مانند نشانه‌‌های بلوغ، جایگاه بلوغ در ثبوت [[تکلیف]] و نیز پاره‌‌ای از [[احکام وضعی]] بیان شده‌‌است.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


==تعابیر قرآنی درباره بلوغ==
==تعابیر قرآنی درباره بلوغ==
خط ۱۴: خط ۱۴:
شماری از مفسران همانند برخی از احادیث<ref>مستدرک‌‌الوسائل، ج ۱۴، ص۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ السنن الکبری، ج ۶، ص۵۷، ۵۹.</ref> مراد از این تعبیر را که یک بار در قرآن به کار رفته: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاح»(نساء / ۴، ۶) احتلام * ذکر کرده‌‌اند؛<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶؛ الکشاف، ج ۱، ص۴۷۳، التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۱۸۹.</ref> بدین معنا که [[کودک]] با فعلیت یافتن احتلام به مرحله بلوغ وارد شود؛<ref>جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۲۱.</ref> ولی برخی دیگر مراد از آن را رسیدن به [[سنی]] دانسته‌‌اند که در آن [[توانایی]] نکاح و [[زناشویی]] پیدا می‌‌شود، حتی اگر بالفعل احتلام صورت نگیرد<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۱۶؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶.</ref> که در برخی [[منابع فقهی]] این مفهوم پذیرفته شده است.<ref>ر. ک: کتاب البیع، ج ۲، ص۱۶؛ الاشباه والنظائر، ج ۱، ص۲۲۴.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
شماری از مفسران همانند برخی از احادیث<ref>مستدرک‌‌الوسائل، ج ۱۴، ص۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ السنن الکبری، ج ۶، ص۵۷، ۵۹.</ref> مراد از این تعبیر را که یک بار در قرآن به کار رفته: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاح»(نساء / ۴، ۶) احتلام * ذکر کرده‌‌اند؛<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶؛ الکشاف، ج ۱، ص۴۷۳، التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۱۸۹.</ref> بدین معنا که [[کودک]] با فعلیت یافتن احتلام به مرحله بلوغ وارد شود؛<ref>جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۲۱.</ref> ولی برخی دیگر مراد از آن را رسیدن به [[سنی]] دانسته‌‌اند که در آن [[توانایی]] نکاح و [[زناشویی]] پیدا می‌‌شود، حتی اگر بالفعل احتلام صورت نگیرد<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۱۶؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶.</ref> که در برخی [[منابع فقهی]] این مفهوم پذیرفته شده است.<ref>ر. ک: کتاب البیع، ج ۲، ص۱۶؛ الاشباه والنظائر، ج ۱، ص۲۲۴.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


===[[بلوغ]] [[حلم]]===
===بلوغ [[حلم]]===
این تعبیر دو بار در [[آیات]] ۵۸ ـ ۵۹ [[نور]] / ۲۴ آمده است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لِیَستَـذِنکُم‌‌... والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم... * و اِذا بَلَغَ الاَطفـلُ مِنکُمُ الحُلُمَ فَلیَستَـذِنوا..».. ماده «حِلْم» در لغت به معانی [[بردباری]]، [[عقل]]،[[خواب]] دیدن و جز اینها به کار رفته است<ref>مقاییس اللغه، ج ۲، ص۹۳؛ المصباح، ص۱۴۸؛ مفردات، ص۲۵۳ ـ ۲۵۴، «حلم».</ref> و واژه «حُلُم» به معنای [[خواب]] دیدن و آمیزش در خواب است.<ref>مقاییس اللغه، ج ۲، ص۹۳؛ تاج العروس، ج ۱۶، ص۱۶۶ ـ ۱۶۷، «حلم».</ref> به نظر [[مفسران]] مراد از تعبیر [[قرآنی]] «بلوغ حُلُم» رسیدن به [[اوان]] بلوغ جنسی با احتلام است.<ref>جامع البیان، مج ۶، ج ۱۰، ص۲۱۸؛ روح المعانی، مج ۶، ج ۱۰، ص۳۱۰؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۲۴۲ ـ ۲۴۳.</ref> البته برخی [[فقها]] مراد از آن را هرگونه بیرون آمدن [[منی]] از مرد یا [[زن]] دانسته‌‌اند؛ در خواب باشد یا در [[بیداری]].<ref>مسالک الافهام، ج ۴، ص۱۴۳؛ جامع المدارک، ج ۳، ص۳۶۳؛ البلوغ، ص۱۰ ـ ۱۱.</ref> به نوشته [[راغب]] [[اصفهانی]]، [[زمان]] بلوغ از آن رو بلوغ حُلُم نامیده شده که [[انسان]] بالغ [[توانایی]] حِلم یعنی نگاهداری خود را از [[خشم]] دارد.<ref>مفردات، ص۲۵۳، «حلم».</ref> [[فخر رازی]] با اشاره به مفهوم عقل * برای واژه حلم، همزمانیِ بلوغ جنسی با کمال [[عقلانی]][[انسان]] را از جمله حکمتهای لطیف [[الهی]] دانسته است؛ زیرا در واقع،[[رشد]] عقلیِ انسان است که بلوغ [[شرعی]] او و ثبوت [[تکلیف]] را برای وی موجّه می‌‌سازد.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص۲۵۷ ـ ۲۵۸.</ref> به تعبیر برخی دیگر، رسیدن فرد بالغ به این درجه از [[رشد]] جسمی و تواناییِ [[عقلی]]، مناط اصلی وجود [[تکلیف]] برای اوست.<ref>المدخل الفقهی العام، ص۷۷۷، ۷۸۰؛ الفقه الاسلامی، ج ۴، ص۱۲۳.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
این تعبیر دو بار در [[آیات]] ۵۸ ـ ۵۹ [[نور]] / ۲۴ آمده است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لِیَستَـذِنکُم‌‌... والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم... * و اِذا بَلَغَ الاَطفـلُ مِنکُمُ الحُلُمَ فَلیَستَـذِنوا..».. ماده «حِلْم» در لغت به معانی [[بردباری]]، [[عقل]]،[[خواب]] دیدن و جز اینها به کار رفته است<ref>مقاییس اللغه، ج ۲، ص۹۳؛ المصباح، ص۱۴۸؛ مفردات، ص۲۵۳ ـ ۲۵۴، «حلم».</ref> و واژه «حُلُم» به معنای [[خواب]] دیدن و آمیزش در خواب است.<ref>مقاییس اللغه، ج ۲، ص۹۳؛ تاج العروس، ج ۱۶، ص۱۶۶ ـ ۱۶۷، «حلم».</ref> به نظر [[مفسران]] مراد از تعبیر [[قرآنی]] «بلوغ حُلُم» رسیدن به [[اوان]] بلوغ جنسی با احتلام است.<ref>جامع البیان، مج ۶، ج ۱۰، ص۲۱۸؛ روح المعانی، مج ۶، ج ۱۰، ص۳۱۰؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۲۴۲ ـ ۲۴۳.</ref> البته برخی [[فقها]] مراد از آن را هرگونه بیرون آمدن [[منی]] از مرد یا [[زن]] دانسته‌‌اند؛ در خواب باشد یا در [[بیداری]].<ref>مسالک الافهام، ج ۴، ص۱۴۳؛ جامع المدارک، ج ۳، ص۳۶۳؛ البلوغ، ص۱۰ ـ ۱۱.</ref> به نوشته [[راغب]] [[اصفهانی]]، [[زمان]] بلوغ از آن رو بلوغ حُلُم نامیده شده که [[انسان]] بالغ [[توانایی]] حِلم یعنی نگاهداری خود را از [[خشم]] دارد.<ref>مفردات، ص۲۵۳، «حلم».</ref> [[فخر رازی]] با اشاره به مفهوم عقل * برای واژه حلم، همزمانیِ بلوغ جنسی با کمال [[عقلانی]][[انسان]] را از جمله حکمتهای لطیف [[الهی]] دانسته است؛ زیرا در واقع،[[رشد]] عقلیِ انسان است که بلوغ [[شرعی]] او و ثبوت [[تکلیف]] را برای وی موجّه می‌‌سازد.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص۲۵۷ ـ ۲۵۸.</ref> به تعبیر برخی دیگر، رسیدن فرد بالغ به این درجه از [[رشد]] جسمی و تواناییِ [[عقلی]]، مناط اصلی وجود [[تکلیف]] برای اوست.<ref>المدخل الفقهی العام، ص۷۷۷، ۷۸۰؛ الفقه الاسلامی، ج ۴، ص۱۲۳.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


===[[بلوغ]] اشد===
===بلوغ اشد===
این تعبیر ۸ بار در [[قرآن کریم]] آمده و [[تفاسیر]] گوناگونی از آن شده است. درباره واژه «اَشُدّ» آرای گوناگونی مطرح شده؛ برخی آن را جمع کلمه شَدّ مصدر شَدَّ (توانا و غالب شدن، نیرو دادن) و برخی جمع شِدَّة ([[توانایی]]، [[استواری]] و [[صلابت]]) و شماری جمع شِدّ (به معنای شِدّت) دانسته‌‌اند و برخی دیگر این کلمه را مفرد می‌‌دانند.<ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۱۳۵ ـ ۱۳۶؛ مقاییس اللغه، ج ۳، ص۱۷۹ ـ ۱۸۰، «شد».</ref> بنابر [[آیات]] ۲۲ یوسف / ۱۲ و ۱۴ [[قصص]] / ۲۸ [[خداوند]] پس از بلوغ اشد به [[حضرت یوسف]] و [[حضرت موسی]] ({{ع}}) [[نبوت]] و [[دانش]] عطا کرد. در [[آیه]] دوم کلمه «اِستَوی» نیز آمده است: «و‌‌لَمّا بَلَغَ اَشُدَّهُ واستَوی ءاتَینـهُ حُکمـًا و عِلمـًا..».. از دو آیه ۵ [[حجّ]] / ۲۲: «ثُمَّ نُخرِجُکُم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغوا اَشُدَّکُم» و ۶۷ [[غافر]] / ۴۰: «ثُمَّ‌‌یُخرِجُکُم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغوا اَشُدَّکُم..». می‌‌توان دریافت که «بلوغ اشد» مرحله‌‌ای از [[زندگی]] [[انسان]] پس از [[دوران کودکی]] است. برخی [[مفسران]] مراد از «بلوغ اَشُدّ» را احتلام و بالغ شدن دانسته‌‌اند،<ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۲۳۲؛ مجمع‌‌البیان، ج ۷، ص۱۱۴.</ref> چنان‌‌که در برخی [[احادیث]] این مفهوم برای آن ذکر شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص۴۱۲؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲.</ref> شماری دیگر مراد از آن را کامل شدن [[قوای جسمانی]] و بدنی یا [[کمال عقل]] ذکر کرده‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۱۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۲۳۲.</ref> برخی مفسران مراد از این تعبیر را به [[طور]] کلی یا در خصوص دو آیه ۱۵۲ انعام / ۶ و ۳۴ [[اسراء]] / ۱۷، که از نزدیک شدن به [[مال یتیم]] تا [[زمان]] [[بلوغ]] اشد برحذر داشته‌‌اند: «و لا تَقرَبوا مالَ الیَتیمِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ حَتّی یَبلُغَ اَشُدَّه»، رسیدن [[کودک]] به سن بلوغ و [[رشد]] دانسته‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸؛ ج ۶، ص۴۷۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۱۳۵؛ المیزان، ج ۷، ص۳۷۶؛ ج ۱۳، ص۹۱.</ref> [[مفسران]] برای بلوغ اشد سنین خاصی ذکر کرده‌‌اند؛ از جمله ۱۰، ۱۵،<ref>الدرالمنثور، ج ۳، ص۳۸۴، ج ۴، ص۵۱۸.</ref>
این تعبیر ۸ بار در [[قرآن کریم]] آمده و [[تفاسیر]] گوناگونی از آن شده است. درباره واژه «اَشُدّ» آرای گوناگونی مطرح شده؛ برخی آن را جمع کلمه شَدّ مصدر شَدَّ (توانا و غالب شدن، نیرو دادن) و برخی جمع شِدَّة ([[توانایی]]، [[استواری]] و [[صلابت]]) و شماری جمع شِدّ (به معنای شِدّت) دانسته‌‌اند و برخی دیگر این کلمه را مفرد می‌‌دانند.<ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۱۳۵ ـ ۱۳۶؛ مقاییس اللغه، ج ۳، ص۱۷۹ ـ ۱۸۰، «شد».</ref> بنابر [[آیات]] ۲۲ یوسف / ۱۲ و ۱۴ [[قصص]] / ۲۸ [[خداوند]] پس از بلوغ اشد به [[حضرت یوسف]] و [[حضرت موسی]] ({{ع}}) [[نبوت]] و [[دانش]] عطا کرد. در [[آیه]] دوم کلمه «اِستَوی» نیز آمده است: «و‌‌لَمّا بَلَغَ اَشُدَّهُ واستَوی ءاتَینـهُ حُکمـًا و عِلمـًا..».. از دو آیه ۵ [[حجّ]] / ۲۲: «ثُمَّ نُخرِجُکُم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغوا اَشُدَّکُم» و ۶۷ [[غافر]] / ۴۰: «ثُمَّ‌‌یُخرِجُکُم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغوا اَشُدَّکُم..». می‌‌توان دریافت که «بلوغ اشد» مرحله‌‌ای از [[زندگی]] [[انسان]] پس از [[دوران کودکی]] است. برخی [[مفسران]] مراد از «بلوغ اَشُدّ» را احتلام و بالغ شدن دانسته‌‌اند،<ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۲۳۲؛ مجمع‌‌البیان، ج ۷، ص۱۱۴.</ref> چنان‌‌که در برخی [[احادیث]] این مفهوم برای آن ذکر شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص۴۱۲؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱، ص۴۲۱ ـ ۴۲۲.</ref> شماری دیگر مراد از آن را کامل شدن [[قوای جسمانی]] و بدنی یا [[کمال عقل]] ذکر کرده‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۱۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۲۳۲.</ref> برخی مفسران مراد از این تعبیر را به [[طور]] کلی یا در خصوص دو آیه ۱۵۲ انعام / ۶ و ۳۴ [[اسراء]] / ۱۷، که از نزدیک شدن به [[مال یتیم]] تا [[زمان]] بلوغ اشد برحذر داشته‌‌اند: «و لا تَقرَبوا مالَ الیَتیمِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ حَتّی یَبلُغَ اَشُدَّه»، رسیدن [[کودک]] به سن بلوغ و [[رشد]] دانسته‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸؛ ج ۶، ص۴۷۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص۱۳۵؛ المیزان، ج ۷، ص۳۷۶؛ ج ۱۳، ص۹۱.</ref> [[مفسران]] برای بلوغ اشد سنین خاصی ذکر کرده‌‌اند؛ از جمله ۱۰، ۱۵،<ref>الدرالمنثور، ج ۳، ص۳۸۴، ج ۴، ص۵۱۸.</ref>
  ۱۸، <ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸، ج ۶، ص۴۷۶؛ المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۵۴.</ref> ۲۰، ۲۵، ۳۰، ۳۳ <ref>الدرالمنثور، ج ۴، ص۵۱۸؛ التبیان، ج ۴، ص۳۱۸، ج ۶، ص۱۱۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۸، ص۱۱۱.</ref> و ۴۰ سالگی. از جمله مستندات قول به ۴۰‌‌سالگی را [[آیه]] ۱۵ [[احقاف]] / ۴۶ دانسته‌‌اند که در آن رسیدن به این سن تصریح شده است: «حَتّی اِذا بَلَغَ اَشُدَّهُ و بَلَغَ اَربَعینَ سَنَةً»<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۱۳۰؛ البلوغ، ص۱۰ ـ ۱۵.</ref>. برخی مفسران، «اشد» را نه یک مقطع [[سنی]] خاص بلکه دوره‌‌ای از [[زندگی]] [[انسان]] شمرده‌‌اند؛ مانند فاصله میان ۱۸ تا ۳۰ سالگی یا فاصله بلوغ تا ۴۰ سالگی.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۲۳۴؛ البلوغ، ص۱۰ ـ ۱۵.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
  ۱۸، <ref>التبیان، ج ۴، ص۳۱۸، ج ۶، ص۴۷۶؛ المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۵۴.</ref> ۲۰، ۲۵، ۳۰، ۳۳ <ref>الدرالمنثور، ج ۴، ص۵۱۸؛ التبیان، ج ۴، ص۳۱۸، ج ۶، ص۱۱۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۸، ص۱۱۱.</ref> و ۴۰ سالگی. از جمله مستندات قول به ۴۰‌‌سالگی را [[آیه]] ۱۵ [[احقاف]] / ۴۶ دانسته‌‌اند که در آن رسیدن به این سن تصریح شده است: «حَتّی اِذا بَلَغَ اَشُدَّهُ و بَلَغَ اَربَعینَ سَنَةً»<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۱۳۰؛ البلوغ، ص۱۰ ـ ۱۵.</ref>. برخی مفسران، «اشد» را نه یک مقطع [[سنی]] خاص بلکه دوره‌‌ای از [[زندگی]] [[انسان]] شمرده‌‌اند؛ مانند فاصله میان ۱۸ تا ۳۰ سالگی یا فاصله بلوغ تا ۴۰ سالگی.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۲۳۴؛ البلوغ، ص۱۰ ـ ۱۵.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


خط ۲۵: خط ۲۵:
===نشانه‌های عام بلوغ===
===نشانه‌های عام بلوغ===
====احتلام (انزال)====
====احتلام (انزال)====
خارج شدن [[منی]] در [[خواب]] یا در [[بیداری]]، در [[حال]] جماع یا غیر آن، مهم‌‌ترین نشانه بلوغ است. به تصریح [[فقهای شیعه]] <ref>المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۲؛ مسالک الافهام، ج‌‌۴، ص۱۴۳؛ جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۱۰، ۲۱.</ref> و [[اهل سنت]]،<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۳؛ المجموع، ج ۱۳، ص۳۵۹؛ الاشباه والنظائر، ج ۱، ص۲۲۳ ـ ۲۲۴.</ref> این [[اماره]] [[بلوغ]] به روشنی از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود، به ویژه [[آیات]] مربوط به بلوغ حُلُم ([[نور]] / ۲۴، ۵۸ ـ ۵۹) و حتی آیاتی که تعابیر «بلوغ [[نکاح]]» و «بلوغ اشد» را دربردارد.<ref>الاشباه والنظائر، ج ۱، ص۲۲۳ ـ ۲۲۴؛ جواهر الکلام، ج ۲۶، ص۱۰، ۲۱؛ جامع‌‌المدارک، ج ۳، ص۳۶۳ ـ ۳۶۴.</ref> به گفته [[فقها]]، به استناد عموم آیات یاد شده، این علامت شامل بلوغ پسر و دختر هر دو می‌‌شود.<ref>مجمع الفائده، ج ۹، ص۱۹۲؛ جامع المدارک، ج ۳، ص۳۶۴.</ref> به نظر برخی،<ref>اعلام الموقعین، ج ۲، ص۳۰۹؛ البلوغ، ص۱۵.</ref> این اماره تنها نشانه بلوغ است که به صراحت در [[قرآن]] ذکر شده است.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
خارج شدن [[منی]] در [[خواب]] یا در [[بیداری]]، در [[حال]] جماع یا غیر آن، مهم‌‌ترین نشانه بلوغ است. به تصریح [[فقهای شیعه]] <ref>المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۲؛ مسالک الافهام، ج‌‌۴، ص۱۴۳؛ جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۱۰، ۲۱.</ref> و [[اهل سنت]]،<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۳؛ المجموع، ج ۱۳، ص۳۵۹؛ الاشباه والنظائر، ج ۱، ص۲۲۳ ـ ۲۲۴.</ref> این [[اماره]] بلوغ به روشنی از [[آیات قرآن]] استفاده می‌‌شود، به ویژه [[آیات]] مربوط به بلوغ حُلُم ([[نور]] / ۲۴، ۵۸ ـ ۵۹) و حتی آیاتی که تعابیر «بلوغ [[نکاح]]» و «بلوغ اشد» را دربردارد.<ref>الاشباه والنظائر، ج ۱، ص۲۲۳ ـ ۲۲۴؛ جواهر الکلام، ج ۲۶، ص۱۰، ۲۱؛ جامع‌‌المدارک، ج ۳، ص۳۶۳ ـ ۳۶۴.</ref> به گفته [[فقها]]، به استناد عموم آیات یاد شده، این علامت شامل بلوغ پسر و دختر هر دو می‌‌شود.<ref>مجمع الفائده، ج ۹، ص۱۹۲؛ جامع المدارک، ج ۳، ص۳۶۴.</ref> به نظر برخی،<ref>اعلام الموقعین، ج ۲، ص۳۰۹؛ البلوغ، ص۱۵.</ref> این اماره تنها نشانه بلوغ است که به صراحت در [[قرآن]] ذکر شده است.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


====انبات====
====انبات====
برآمدن موی [[خشن]] بر شرمگاه (عانه) به نظر [[فقهای شیعه]] و اهل سنت، جز [[حنفیان]]، نشانه بلوغ است.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۴؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۴۱۱؛ المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۲ ـ ۲۸۳.</ref> به‌‌نظر برخی فقهای [[حنفی]]،<ref>احکام القرآن، ج ۳، ص۴۲۹؛ المنیر، ج ۱۸، ص۲۹۶.</ref> [[ظاهر آیه]] ۵۸ نور / ۲۴: «والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم» بر این دلالت دارد که اِنبات نشانه بلوغ نیست؛ ولی به نظر [[شافعی]] و فقهای دیگر اهل سنت، با استناد به [[احادیث]] باید این علامت بلوغ را پذیرفت؛<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۳۰.</ref> همچنین در برخی [[منابع فقهی]] امامی <ref>تذکرة الفقهاء، ج ۱۴، ص۱۸۴ ـ ۱۸۵؛ ایضاح‌‌الفوائد، ج ۲، ص۵۰ ـ ۵۱؛ مسالک الافهام، ج ۴، ص۱۴۱.</ref> با استناد به [[آیه]] مذکور و برخی آیات دیگر این دیدگاه تقویت شده که انبات به خودی خود بر بلوغ دلالت ندارد، هرچند نشان می‌‌دهد که بلوغ پیشتر تحقق یافته است. به نظر [[محقق اردبیلی]] <ref>زبدة‌‌البیان، ص۵۵۰.</ref> [[آیه]] ۵۸ [[نور]] / ۲۴ بر آن دلالت دارد که [[بلوغ]] پیش از انزال تحقق نمی‌‌یابد، مگر آنکه به دلیلی مانند [[اجماع]] [[اماره]] دیگری بر آن دلالت کند. با این همه، نظر مشهور فقهای امامی و بیشتر [[مذاهب اهل سنت]] به استناد [[احادیث]] آن است که انبات اماره بلوغ به شمار می‌‌رود.<ref>جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۴ ـ ۷؛ الفقه الاسلامی، ج ۵، ص۴۲۳ ـ ۴۲۴؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۴۱۱ ـ ۴۱۲.</ref> البته [[شافعی]] در یکی از دو نظر خود این نشانه را خاص [[مشرکان]] دانسته است.<ref>روح المعانی، مج ۶، ج ۱۰، ص۳۰۹؛ المغنی، ج ۴، ص۵۱۳.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
برآمدن موی [[خشن]] بر شرمگاه (عانه) به نظر [[فقهای شیعه]] و اهل سنت، جز [[حنفیان]]، نشانه بلوغ است.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۴؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۴۱۱؛ المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۲ ـ ۲۸۳.</ref> به‌‌نظر برخی فقهای [[حنفی]]،<ref>احکام القرآن، ج ۳، ص۴۲۹؛ المنیر، ج ۱۸، ص۲۹۶.</ref> [[ظاهر آیه]] ۵۸ نور / ۲۴: «والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم» بر این دلالت دارد که اِنبات نشانه بلوغ نیست؛ ولی به نظر [[شافعی]] و فقهای دیگر اهل سنت، با استناد به [[احادیث]] باید این علامت بلوغ را پذیرفت؛<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۳۰.</ref> همچنین در برخی [[منابع فقهی]] امامی <ref>تذکرة الفقهاء، ج ۱۴، ص۱۸۴ ـ ۱۸۵؛ ایضاح‌‌الفوائد، ج ۲، ص۵۰ ـ ۵۱؛ مسالک الافهام، ج ۴، ص۱۴۱.</ref> با استناد به [[آیه]] مذکور و برخی آیات دیگر این دیدگاه تقویت شده که انبات به خودی خود بر بلوغ دلالت ندارد، هرچند نشان می‌‌دهد که بلوغ پیشتر تحقق یافته است. به نظر [[محقق اردبیلی]] <ref>زبدة‌‌البیان، ص۵۵۰.</ref> [[آیه]] ۵۸ [[نور]] / ۲۴ بر آن دلالت دارد که بلوغ پیش از انزال تحقق نمی‌‌یابد، مگر آنکه به دلیلی مانند [[اجماع]] [[اماره]] دیگری بر آن دلالت کند. با این همه، نظر مشهور فقهای امامی و بیشتر [[مذاهب اهل سنت]] به استناد [[احادیث]] آن است که انبات اماره بلوغ به شمار می‌‌رود.<ref>جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۴ ـ ۷؛ الفقه الاسلامی، ج ۵، ص۴۲۳ ـ ۴۲۴؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۴۱۱ ـ ۴۱۲.</ref> البته [[شافعی]] در یکی از دو نظر خود این نشانه را خاص [[مشرکان]] دانسته است.<ref>روح المعانی، مج ۶، ج ۱۰، ص۳۰۹؛ المغنی، ج ۴، ص۵۱۳.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


====سن خاص====
====سن خاص====
نشانه دیگر بلوغ از دیدگاه [[فقهی]]، رسیدن [[کودک]] به سن معینی است که [[فقها]] به استناد احادیث یا [[ادله]] دیگر ذکر کرده‌‌اند؛ بدین معنا که اگر تا سن مزبور هیچ‌‌یک از امارات دیگر بلوغ ظاهر نشود، این سن بلوغ وی تلقی خواهد شد.<ref>وسائل الشیعه، ج ۱، ص۴۳؛ المدخل الفقهی العام، ص۷۷۸.</ref> در [[مذهب شافعی]] و [[حنبلی]] سن بلوغ دختر و پسر اتمام ۱۵ سالگی و در [[مذهب مالکی]] پایان ۱۷ یا ۱۸ سالگی است.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۴؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۴۱۱ ـ ۴۱۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۲۵.</ref> نظر مشهور در [[فقه حنفی]] نیز ۱۵ سالگی است؛ ولی [[ابوحنیفه]] سن بلوغ [[دختران]] را ۱۷ سالگی و سن بلوغ پسران را ۱۸ یا ۱۹ سالگی دانسته است.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۴ ـ ۵۱۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۴۱۱ـ۴۱۲؛ المنیر، ج ۴، ص۲۵۶.</ref> به نظر مشهور در [[فقه امامی]]، سن بلوغ پسر ۱۵ سالگی و سن بلوغ دختر ۹ سالگی است.<ref>شرایع الاسلام، ج ۲، ص۸۵؛ جواهر الکلام، ج ۲۶، ص۱۶ـ۳۸؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص۴۲ـ۴۶.</ref> مستند بیشتر این آراء، احادیث منقول از [[پیامبر]] {{صل}} و [[امامان]]{{ع}} است.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۴ ـ ۵۱۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص۴۳؛ البلوغ، ص۲۳ ـ ۲۹ ـ ۴۳ ـ ۵۶.</ref> البته گفته شده که برخی فقهای متقدم اصولا سن را نشانه [[بلوغ]] نمی‌‌دانسته‌‌اند،<ref>الخلاف، ج ۳، ص۲۸۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۵.</ref> چنان‌‌که این دیدگاه نزد برخی فقهای متأخر نیز دیده می‌‌شود.<ref>بلوغ دختران، ص۹۱، ۱۹۷ ـ ۱۹۸، ۲۵۹؛ کیهان اندیشه، ش ۶۱، ص۴۱، «بلوغ از دیدگاه فقه اجتهادی».</ref> برخی [[حنفیان]] <ref>احکام القرآن، ج ۳، ص۴۲۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۲۹.</ref> به [[آیه]] ۵۸ [[نور]] / ۲۴: «والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم» استناد کرده و گفته‌‌اند که این آیه بلوغ در ۱۵ سالگی را رد می‌‌کند؛ زیرا صرفاً احتلام را نشانه بلوغ شمرده است. حتی گفته شده که [[ابوحنیفه]] برای نظر خود یعنی بلوغ در ۱۸ سالگی به آیه ۱۵۲ انعام / ۶: «حَتّی یَبلُغَ اَشُدَّه» استناد‌‌کرده؛ زیرا کمترین حد «بلوغ اشد» ۱۸ سالگی است؛<ref>المنیر، ج ۱۸، ص۲۹۶؛ المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۵۴.</ref> ولی مهم‌‌ترین دلیل غیر حنفیان، [[احادیث]] متعددی است که در [[منابع حدیثی شیعه]] و [[اهل سنت]] نقل شده است. البته اگر معنای «بلوغ [[نکاح]]» در آیه ۶ [[نساء]] / ۴ رسیدن [[کودک]] به [[سنی]] باشد که در آن بالفعل [[شایستگی]] نکاح وجود دارد، ممکن است کسی را که به سن [[شرعی]] بلوغ رسیده ولی محتلم نشده، دربرگیرد.<ref> کتاب البیع، ج ۲، ص۱۶.</ref> مراد از سال معین برای بلوغ،[[سال]] [[قمری]] است، چنان‌‌که در [[آیات]] متعددی مبنای [[محاسبه]] اوقات، سال قمری دانسته شده است؛<ref>جواهرالکلام، ج ۳، ص۱۴۳، ج ۲۶، ص۴۰.</ref> از جمله ۱۸۹ بقره / ۲: «یَسـَلونَکَ عَنِ الاَهِلَّةِ قُل هِیَمَوقیتُ لِلنّاسِ والحَجِّ»، ۳۶ [[توبه]] / ۹ و ۵ [[یونس]] / ۱۰.
نشانه دیگر بلوغ از دیدگاه [[فقهی]]، رسیدن [[کودک]] به سن معینی است که [[فقها]] به استناد احادیث یا [[ادله]] دیگر ذکر کرده‌‌اند؛ بدین معنا که اگر تا سن مزبور هیچ‌‌یک از امارات دیگر بلوغ ظاهر نشود، این سن بلوغ وی تلقی خواهد شد.<ref>وسائل الشیعه، ج ۱، ص۴۳؛ المدخل الفقهی العام، ص۷۷۸.</ref> در [[مذهب شافعی]] و [[حنبلی]] سن بلوغ دختر و پسر اتمام ۱۵ سالگی و در [[مذهب مالکی]] پایان ۱۷ یا ۱۸ سالگی است.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۴؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۴۱۱ ـ ۴۱۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۲۵.</ref> نظر مشهور در [[فقه حنفی]] نیز ۱۵ سالگی است؛ ولی [[ابوحنیفه]] سن بلوغ [[دختران]] را ۱۷ سالگی و سن بلوغ پسران را ۱۸ یا ۱۹ سالگی دانسته است.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۴ ـ ۵۱۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۴۱۱ـ۴۱۲؛ المنیر، ج ۴، ص۲۵۶.</ref> به نظر مشهور در [[فقه امامی]]، سن بلوغ پسر ۱۵ سالگی و سن بلوغ دختر ۹ سالگی است.<ref>شرایع الاسلام، ج ۲، ص۸۵؛ جواهر الکلام، ج ۲۶، ص۱۶ـ۳۸؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص۴۲ـ۴۶.</ref> مستند بیشتر این آراء، احادیث منقول از [[پیامبر]] {{صل}} و [[امامان]]{{ع}} است.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۴ ـ ۵۱۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص۴۳؛ البلوغ، ص۲۳ ـ ۲۹ ـ ۴۳ ـ ۵۶.</ref> البته گفته شده که برخی فقهای متقدم اصولا سن را نشانه بلوغ نمی‌‌دانسته‌‌اند،<ref>الخلاف، ج ۳، ص۲۸۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۵.</ref> چنان‌‌که این دیدگاه نزد برخی فقهای متأخر نیز دیده می‌‌شود.<ref>بلوغ دختران، ص۹۱، ۱۹۷ ـ ۱۹۸، ۲۵۹؛ کیهان اندیشه، ش ۶۱، ص۴۱، «بلوغ از دیدگاه فقه اجتهادی».</ref> برخی [[حنفیان]] <ref>احکام القرآن، ج ۳، ص۴۲۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۲۹.</ref> به [[آیه]] ۵۸ [[نور]] / ۲۴: «والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم» استناد کرده و گفته‌‌اند که این آیه بلوغ در ۱۵ سالگی را رد می‌‌کند؛ زیرا صرفاً احتلام را نشانه بلوغ شمرده است. حتی گفته شده که [[ابوحنیفه]] برای نظر خود یعنی بلوغ در ۱۸ سالگی به آیه ۱۵۲ انعام / ۶: «حَتّی یَبلُغَ اَشُدَّه» استناد‌‌کرده؛ زیرا کمترین حد «بلوغ اشد» ۱۸ سالگی است؛<ref>المنیر، ج ۱۸، ص۲۹۶؛ المبسوط، سرخسی، ج ۶، ص۵۴.</ref> ولی مهم‌‌ترین دلیل غیر حنفیان، [[احادیث]] متعددی است که در [[منابع حدیثی شیعه]] و [[اهل سنت]] نقل شده است. البته اگر معنای «بلوغ [[نکاح]]» در آیه ۶ [[نساء]] / ۴ رسیدن [[کودک]] به [[سنی]] باشد که در آن بالفعل [[شایستگی]] نکاح وجود دارد، ممکن است کسی را که به سن [[شرعی]] بلوغ رسیده ولی محتلم نشده، دربرگیرد.<ref> کتاب البیع، ج ۲، ص۱۶.</ref> مراد از سال معین برای بلوغ،[[سال]] [[قمری]] است، چنان‌‌که در [[آیات]] متعددی مبنای [[محاسبه]] اوقات، سال قمری دانسته شده است؛<ref>جواهرالکلام، ج ۳، ص۱۴۳، ج ۲۶، ص۴۰.</ref> از جمله ۱۸۹ بقره / ۲: «یَسـَلونَکَ عَنِ الاَهِلَّةِ قُل هِیَمَوقیتُ لِلنّاسِ والحَجِّ»، ۳۶ [[توبه]] / ۹ و ۵ [[یونس]] / ۱۰.
<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
===نشانه‌های اختصاصی [[دختران]]===
===نشانه‌های اختصاصی [[دختران]]===
دو نشانه ویژه بلوغ دختران، نخستین [[عادت]] ماهانه (حیض) و بارداری * است. البته برخی [[فقهای شیعه]] و پاره‌‌ای از [[مذاهب اهل سنت]] بر آن‌‌اند که قاعدگی و بارداری در واقع نشان می‌‌دهند که [[بلوغ]] پیش‌‌تر تحقق یافته است و این دو [[اماره]] «سَبْق بلوغ» به شمار می‌‌روند؛ نه نشانه بلوغ.<ref>شرایع الاسلام، ج ۲، ص۸۵؛ المغنی، ج ۴، ص۵۱۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۳۵۱.</ref> شماری از [[فقهای شیعه]] <ref>المبسوط، ج ۲، ص۲۸۳؛ مسالک الافهام، ج ۴، ص۱۴۶؛ جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۴۵.</ref> و اهل‌‌سنت <ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۵؛ کشف القناع، ج ۳، ص۵۱۸؛ المجموع، ج ۱۳، ص۳۶۵.</ref> گفته‌‌اند: با توجه به اینکه [[والدین]] هر دو در تشکیل نطفه فرزند نقش دارند و نطفه از هر دوی آنان نشئت می‌‌گیرد: «خُلِقَ مِن [[ماء]] دافِق * یَخرُجُ مِن بَینِ الصُّلبِ والتَّرائِب»([[طارق]] / ۸۶، ۶ ـ ۷) و مراد از «نُطفَة اَمشاج» را در آیه‌‌۲‌‌انسان / ۷۶ همین دانسته‌‌اند، بنابراین بارداری در واقع نشان می‌‌دهد که پیش‌‌تر انزال یا قاعدگی (حیض *) صورت گرفته است، پس بارداری خود نشانه بلوغ نیست، بلکه موجب [[علم]] ما به بلوغ پیشین می‌‌شود، چنان‌‌که [[فقها]] به همین دلیل نفاس را در شمار امارات بلوغ نیاورده‌‌اند.<ref>ر. ک: کشف القناع، ج ۱، ص۲۳۴.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
دو نشانه ویژه بلوغ دختران، نخستین [[عادت]] ماهانه (حیض) و بارداری * است. البته برخی [[فقهای شیعه]] و پاره‌‌ای از [[مذاهب اهل سنت]] بر آن‌‌اند که قاعدگی و بارداری در واقع نشان می‌‌دهند که بلوغ پیش‌‌تر تحقق یافته است و این دو [[اماره]] «سَبْق بلوغ» به شمار می‌‌روند؛ نه نشانه بلوغ.<ref>شرایع الاسلام، ج ۲، ص۸۵؛ المغنی، ج ۴، ص۵۱۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۲، ص۳۵۱.</ref> شماری از [[فقهای شیعه]] <ref>المبسوط، ج ۲، ص۲۸۳؛ مسالک الافهام، ج ۴، ص۱۴۶؛ جواهرالکلام، ج ۲۶، ص۴۵.</ref> و اهل‌‌سنت <ref>المغنی، ج ۴، ص۵۱۵؛ کشف القناع، ج ۳، ص۵۱۸؛ المجموع، ج ۱۳، ص۳۶۵.</ref> گفته‌‌اند: با توجه به اینکه [[والدین]] هر دو در تشکیل نطفه فرزند نقش دارند و نطفه از هر دوی آنان نشئت می‌‌گیرد: «خُلِقَ مِن [[ماء]] دافِق * یَخرُجُ مِن بَینِ الصُّلبِ والتَّرائِب»([[طارق]] / ۸۶، ۶ ـ ۷) و مراد از «نُطفَة اَمشاج» را در آیه‌‌۲‌‌انسان / ۷۶ همین دانسته‌‌اند، بنابراین بارداری در واقع نشان می‌‌دهد که پیش‌‌تر انزال یا قاعدگی (حیض *) صورت گرفته است، پس بارداری خود نشانه بلوغ نیست، بلکه موجب [[علم]] ما به بلوغ پیشین می‌‌شود، چنان‌‌که [[فقها]] به همین دلیل نفاس را در شمار امارات بلوغ نیاورده‌‌اند.<ref>ر. ک: کشف القناع، ج ۱، ص۲۳۴.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


==آثار و [[احکام]] بلوغ==
==آثار و [[احکام]] بلوغ==
با تحقق بلوغ،[[انسان]] به پایه‌‌ای از [[رشد]] جسمی و [[عقلانی]] می‌‌رسد که می‌‌تواند مخاطب [[احکام تکلیفی]] قرار گیرد و مشمول [[دستورات]] [[شرعی]] و برخی [[حقوق اجتماعی]] شود. بدین ترتیب وی موظف به رعایت کردن [[مقررات]] گوناگون [[عبادی]]، [[حقوقی]]، [[کیفری]]، [[مالی]]، [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] می‌‌گردد. به نظر برخی [[مفسران]]، مراد از «واَشهَدَهُم عَلی اَنفُسِهِم» در [[آیه]] ۱۷۲ [[اعراف]] / ۷، [[گواه]] ساختن [[آدمیان]] بر خویشتن هنگام بلوغ و [[کمال عقلی]] آنهاست؛ زیرا پیش از بلوغ و [[زمان]] تکلیفِ آنان هیچ مسئولیتی متوجه آنان نیست.<ref>التبیان، ج ۵، ص۲۸.</ref> البته شماری از احکام تکلیفی، غیر‌‌بالغان را نیز دربرمی‌‌گیرد و بسیاری از [[احکام وضعی]] مانند مقررات باب [[ارث]]، [[دیات]]، [[ضمان]]،[[امانت]]، شفعه و [[ولایت]] بر [[قصاص]] به اشخاص بالغ اختصاص ندارد.<ref>العناوین الفقهیه، ج ۲، ص۶۶۰؛ المکاسب، ص۱۱۴.</ref> با این همه، آثار [[فقهی]] [[بلوغ]] بسیار مهم و چشمگیر است و تقریباً تمامی [[احکام]] * تکلیفی و بخش اعظم [[احکام وضعی]] را دربرمی‌‌گیرد و البته در ابواب گوناگون فقهی مانند [[عبادات]] و [[معاملات]] تأثیر آن یکسان نیست<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>:
با تحقق بلوغ،[[انسان]] به پایه‌‌ای از [[رشد]] جسمی و [[عقلانی]] می‌‌رسد که می‌‌تواند مخاطب [[احکام تکلیفی]] قرار گیرد و مشمول [[دستورات]] [[شرعی]] و برخی [[حقوق اجتماعی]] شود. بدین ترتیب وی موظف به رعایت کردن [[مقررات]] گوناگون [[عبادی]]، [[حقوقی]]، [[کیفری]]، [[مالی]]، [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] می‌‌گردد. به نظر برخی [[مفسران]]، مراد از «واَشهَدَهُم عَلی اَنفُسِهِم» در [[آیه]] ۱۷۲ [[اعراف]] / ۷، [[گواه]] ساختن [[آدمیان]] بر خویشتن هنگام بلوغ و [[کمال عقلی]] آنهاست؛ زیرا پیش از بلوغ و [[زمان]] تکلیفِ آنان هیچ مسئولیتی متوجه آنان نیست.<ref>التبیان، ج ۵، ص۲۸.</ref> البته شماری از احکام تکلیفی، غیر‌‌بالغان را نیز دربرمی‌‌گیرد و بسیاری از [[احکام وضعی]] مانند مقررات باب [[ارث]]، [[دیات]]، [[ضمان]]،[[امانت]]، شفعه و [[ولایت]] بر [[قصاص]] به اشخاص بالغ اختصاص ندارد.<ref>العناوین الفقهیه، ج ۲، ص۶۶۰؛ المکاسب، ص۱۱۴.</ref> با این همه، آثار [[فقهی]] بلوغ بسیار مهم و چشمگیر است و تقریباً تمامی [[احکام]] * تکلیفی و بخش اعظم [[احکام وضعی]] را دربرمی‌‌گیرد و البته در ابواب گوناگون فقهی مانند [[عبادات]] و [[معاملات]] تأثیر آن یکسان نیست<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>:
===عبادات===
===عبادات===
بلوغ شرط [[وجوب عبادات]] به شمار می‌‌رود،<ref>المبسوط، طوسی، ج ۱، ص۲۶۶.</ref> از این‌‌رو با ثبوت بلوغ هر شخص، وی مشمول [[احکام تکلیفی]] عبادات می‌‌شود. شماری از [[فقها]] برای [[اثبات]] شرطیت بلوغ در برخی عبادات به [[آیات]] مربوط به بلوغ مانند [[آیه]] ۵۹ [[نور]] / ۲۴ استدلال‌‌کرده‌‌اند؛<ref>الام، ج ۲، ص۱۲۰.</ref> همچنین گاه برخی آیات مربوط به عبادات را تنها شامل بالغان شمرده‌‌اند؛ مانند آیه ۱۸۳ بقره / ۲: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکُم..».<ref>مستند العروه، ج ۲، ص۵، «الصوم».</ref> یا آیه ۱۸۵ بقره / ۲: «فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهرَ فَلیَصُمه»<ref>المنیر، ج ۲، ص۱۴۱ ـ ۱۴۲.</ref> درباره [[روزه]]، یا آیه ۴۱ [[انفال]] / ۸ درباره [[خمس]]: «واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَیء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَه..»..<ref>کتاب الخمس، ص۲۷۶.</ref> البته برخی [[فقهای اهل سنت]] بلوغ را شرط [[وجوب]] [[زکات]] نمی‌‌دانند؛ از جمله [[شافعی]] برای وجوب زکات بر غیر بالغان به آیه‌‌۶۰‌‌توبه / ۹: «اِنَّمَا الصَّدَقـتُ لِلفُقَراءِ..». و آیات ۲۴ ـ ۲۵ معارج / ۷۰: «والَّذینَ فی اَمولِهِم حَقٌّ مَعلوم * لِلسّائِلِ والمَحروم» استناد کرده است؛<ref> بدائع الصنائع، ج ۲، ص۴.</ref> ولی برخی فقهای اهل سنت <ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص۱۷۹؛ المنیر، ج ۱۱، ص۳۳ ـ ۳۴.</ref> و بیشتر [[فقهای شیعه]] <ref>مختلف الشیعه، ج ۳، ص۱۵۲؛ الحدائق، ج ۱۲، ص‌‌۱۹.</ref> با استناد به [[ادله]] گوناگون از جمله آیه ۱۰۳ [[توبه]] / ۹: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم و تُزَکّیهِم بِها..». [[اموال]] [[کودکان]] را مشمول زکات نمی‌‌دانند؛ زیرا [[پاک شدن از گناه]] که در این [[آیه]] آمده، در مورد نابالغان معقول نیست.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص۱۷۹؛ الحدائق، ج ۱۲، ص‌‌۱۹؛ مستند العروه، ج ۱، ص۱۴، «الزکاة».</ref> با این همه، برخی موافقان این نظریه، [[استدلال]] مزبور را نپذیرفته‌‌اند؛<ref> مستند الشیعه، ج ۹، ص۱۲.</ref> به نظر بیشتر فقهای امامی و برخی [[مذاهب]] اهل‌‌سنت، [[بلوغ]] شرط صحتِ بیشتر [[عبادات]] نیست.<ref>العناوین الفقهیه، ج ۲، ص۶۶۴ ـ ۶۷۲؛ الفقه الاسلامی، ج ۱، ص۵۶۸ـ۵۶۹، ج ۲، ص۶۱۲، ج ۳، ص۲۰، ۲۳، ج ۴، ص۱۲۲.</ref> آنان با استناد به ادله‌‌ای از جمله احادیثی که درباره [[ترغیب]] [[کودکان]] به انجام دادن برخی عبادات آمده،<ref>ر. ک: وسائل الشیعه، ج ۴، ص۱۸ ـ ۲۲، ج ۱۰، ص۲۳۳ ـ ۲۳۷.</ref> عبادات [[کودک]] ممیز را صحیح می‌‌دانند. از جمله [[ادله]] قائلان به این نظر، شمول ادله عام مانند «اَقیموا الصَّلوةَ»(بقره / ۲، ۴۳، ۱۱۰) و «فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهرَ فَلیَصُمه»(بقره / ۲، ۱۸۵) بر عبادتهای کودک است.<ref>القواعد الفقهیه، ج ۴، ص۱۱۲، ۱۷۹.</ref> حتی برخی [[فقها]] [[عبادت]] کودک ممیز را [[شرعی]] و مشمول [[ثواب]] دانسته و به ادله‌‌ای مانند آیه ۱۶۰ انعام / ۶: «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها» استناد جسته‌‌اند.<ref>کشف القناع، ج ۱، ص۲۶۴.</ref> البته برخی دیگر، عبادت * غیر بالغ را تمرینی می‌‌دانند نه شرعی.<ref>جواهرالکلام، ج ۷، ص۲۶۲؛ الحدائق، ج ۱۳، ص۵۳.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
بلوغ شرط [[وجوب عبادات]] به شمار می‌‌رود،<ref>المبسوط، طوسی، ج ۱، ص۲۶۶.</ref> از این‌‌رو با ثبوت بلوغ هر شخص، وی مشمول [[احکام تکلیفی]] عبادات می‌‌شود. شماری از [[فقها]] برای [[اثبات]] شرطیت بلوغ در برخی عبادات به [[آیات]] مربوط به بلوغ مانند [[آیه]] ۵۹ [[نور]] / ۲۴ استدلال‌‌کرده‌‌اند؛<ref>الام، ج ۲، ص۱۲۰.</ref> همچنین گاه برخی آیات مربوط به عبادات را تنها شامل بالغان شمرده‌‌اند؛ مانند آیه ۱۸۳ بقره / ۲: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکُم..».<ref>مستند العروه، ج ۲، ص۵، «الصوم».</ref> یا آیه ۱۸۵ بقره / ۲: «فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهرَ فَلیَصُمه»<ref>المنیر، ج ۲، ص۱۴۱ ـ ۱۴۲.</ref> درباره [[روزه]]، یا آیه ۴۱ [[انفال]] / ۸ درباره [[خمس]]: «واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَیء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَه..»..<ref>کتاب الخمس، ص۲۷۶.</ref> البته برخی [[فقهای اهل سنت]] بلوغ را شرط [[وجوب]] [[زکات]] نمی‌‌دانند؛ از جمله [[شافعی]] برای وجوب زکات بر غیر بالغان به آیه‌‌۶۰‌‌توبه / ۹: «اِنَّمَا الصَّدَقـتُ لِلفُقَراءِ..». و آیات ۲۴ ـ ۲۵ معارج / ۷۰: «والَّذینَ فی اَمولِهِم حَقٌّ مَعلوم * لِلسّائِلِ والمَحروم» استناد کرده است؛<ref> بدائع الصنائع، ج ۲، ص۴.</ref> ولی برخی فقهای اهل سنت <ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص۱۷۹؛ المنیر، ج ۱۱، ص۳۳ ـ ۳۴.</ref> و بیشتر [[فقهای شیعه]] <ref>مختلف الشیعه، ج ۳، ص۱۵۲؛ الحدائق، ج ۱۲، ص‌‌۱۹.</ref> با استناد به [[ادله]] گوناگون از جمله آیه ۱۰۳ [[توبه]] / ۹: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم و تُزَکّیهِم بِها..». [[اموال]] [[کودکان]] را مشمول زکات نمی‌‌دانند؛ زیرا [[پاک شدن از گناه]] که در این [[آیه]] آمده، در مورد نابالغان معقول نیست.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص۱۷۹؛ الحدائق، ج ۱۲، ص‌‌۱۹؛ مستند العروه، ج ۱، ص۱۴، «الزکاة».</ref> با این همه، برخی موافقان این نظریه، [[استدلال]] مزبور را نپذیرفته‌‌اند؛<ref> مستند الشیعه، ج ۹، ص۱۲.</ref> به نظر بیشتر فقهای امامی و برخی [[مذاهب]] اهل‌‌سنت، بلوغ شرط صحتِ بیشتر [[عبادات]] نیست.<ref>العناوین الفقهیه، ج ۲، ص۶۶۴ ـ ۶۷۲؛ الفقه الاسلامی، ج ۱، ص۵۶۸ـ۵۶۹، ج ۲، ص۶۱۲، ج ۳، ص۲۰، ۲۳، ج ۴، ص۱۲۲.</ref> آنان با استناد به ادله‌‌ای از جمله احادیثی که درباره [[ترغیب]] [[کودکان]] به انجام دادن برخی عبادات آمده،<ref>ر. ک: وسائل الشیعه، ج ۴، ص۱۸ ـ ۲۲، ج ۱۰، ص۲۳۳ ـ ۲۳۷.</ref> عبادات [[کودک]] ممیز را صحیح می‌‌دانند. از جمله [[ادله]] قائلان به این نظر، شمول ادله عام مانند «اَقیموا الصَّلوةَ»(بقره / ۲، ۴۳، ۱۱۰) و «فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهرَ فَلیَصُمه»(بقره / ۲، ۱۸۵) بر عبادتهای کودک است.<ref>القواعد الفقهیه، ج ۴، ص۱۱۲، ۱۷۹.</ref> حتی برخی [[فقها]] [[عبادت]] کودک ممیز را [[شرعی]] و مشمول [[ثواب]] دانسته و به ادله‌‌ای مانند آیه ۱۶۰ انعام / ۶: «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها» استناد جسته‌‌اند.<ref>کشف القناع، ج ۱، ص۲۶۴.</ref> البته برخی دیگر، عبادت * غیر بالغ را تمرینی می‌‌دانند نه شرعی.<ref>جواهرالکلام، ج ۷، ص۲۶۲؛ الحدائق، ج ۱۳، ص۵۳.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


===[[معاملات]]===
===[[معاملات]]===
در [[عقود]] و ایقاعات نیز بلوغ شرط [[تکلیف]] است و به نظر فقها ادله عام قرآنیِ [[تکالیف]] در معاملات مانند «اَوفوا بِالعُقودِ»([[مائده]] / ۵، ۱) و «لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـل..».([[نساء]] / ۴، ۲۹) نابالغان را دربرنمی‌‌گیرد.<ref>العناوین الفقهیه، ج ۲، ص۶۷۹.</ref> از جهت [[حکم وضعی]] نیز بلوغ شرطی اساسی در [[صحت]] معاملات به شمار می‌‌رود و حَجْر نابالغ یعنی [[محرومیت]] وی از انجام دادن برخی [[اعمال]] [[حقوقی]] (‌‌ <= ‌‌حجر) به عنوان یک اصل مهم به ویژه در عقود [[مالی]] در [[فقه اسلامی]] پذیرفته شده است. با وجود این، در پاره‌‌ای [[عقود]] [[بلوغ]] شرط [[صحت]] نیست و درباره برخی دیگر [[اختلاف]] نظر وجود دارد.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
در [[عقود]] و ایقاعات نیز بلوغ شرط [[تکلیف]] است و به نظر فقها ادله عام قرآنیِ [[تکالیف]] در معاملات مانند «اَوفوا بِالعُقودِ»([[مائده]] / ۵، ۱) و «لا تَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـل..».([[نساء]] / ۴، ۲۹) نابالغان را دربرنمی‌‌گیرد.<ref>العناوین الفقهیه، ج ۲، ص۶۷۹.</ref> از جهت [[حکم وضعی]] نیز بلوغ شرطی اساسی در [[صحت]] معاملات به شمار می‌‌رود و حَجْر نابالغ یعنی [[محرومیت]] وی از انجام دادن برخی [[اعمال]] [[حقوقی]] (‌‌ <= ‌‌حجر) به عنوان یک اصل مهم به ویژه در عقود [[مالی]] در [[فقه اسلامی]] پذیرفته شده است. با وجود این، در پاره‌‌ای [[عقود]] بلوغ شرط [[صحت]] نیست و درباره برخی دیگر [[اختلاف]] نظر وجود دارد.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
====بلوغ در [[عقد]] [[نکاح]]====
====بلوغ در [[عقد]] [[نکاح]]====
به نظر مشهور در [[فقه شیعه]] و [[مذاهب فقهی]] [[اهل سنت]]، بلوغ دوطرف عقد نکاح، شرط صحت آن نیست؛<ref>الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۷۹؛ مبانی العروه، ج ۲، ص۲۴۸ ـ ۲۴۹، «النکاح».</ref> ولی ابن شُبْرُمَه و [[ابوبکر]] اَصَم و [[عثمان]] بَتّی گفته‌‌اند که طرفین عقد نکاح باید بالغ باشند.<ref>الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۷۹؛ المبسوط، سرخسی، ج ۴، ص۲۱۲.</ref> از جمله [[ادله]] آنان [[آیه]] «حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ»([[نساء]] / ۴، ۶) است، با این [[استدلال]] که اگر نکاح پیش از بلوغ جایز باشد، فایده‌‌ای بر این آیه مترتب نخواهد بود.<ref>الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۷۹؛ المبسوط، سرخسی، ج ۴، ص۲۱۲.</ref> سایر [[فقها]] برای جواز این کار، به ادله‌‌ای از جمله [[احادیث]] و برخی [[آیات قرآن]] استناد کرده‌‌اند؛ مانند آیه‌‌۴‌‌طلاق / ۶۵: «والّــی لَم یَحِضن» که در آن از عده دختر نابالغ سخن به میان آمده و عموم آیاتی مانند ۳۲ [[نور]] / ۲۴: «واَنکِحوا الاَیـمی مِنکُم»؛<ref>المبسوط، سرخسی، ج ۴، ص۲۱۲؛ الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۷۹ ـ ۱۸۰.</ref> همچنین [[ابوحنیفه]] با استناد به آیه ۳ نساء / ۴: «و اِن خِفتُم اَلاَّتُقسِطوا فِی الیَتـمی فَانکِحوا ما طابَ لَکُم مِنَ النِّساء..».[[ازدواج]] دختر [[یتیم]] را پیش از بلوغ با [[ولایت]] [[قیّم]] او جایز شمرده است؛ ولی سایر [[فقهای اهل سنت]] برآن‌‌اند که [[ازدواج]] او پیش از بلوغ جایز نیست؛ زیرا مراد از «یَتامی» در این آیه به قرینه آیه ۱۲۷ نساء / ۴: «و‌‌یَستَفتونَکَ فِی النِّساءِ..». همان «نساء» است که نابالغان را دربرنمی‌‌گیرد؛<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۰۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۱۳؛ المنیر، ج ۴، ص۲۳۷ ـ ۲۳۸.</ref> همچنین فقهای اهل سنت درباره اینکه آیا ازدواج شخص قیّم با یتیم مزبور پیش از بلوغ جایز است یا نه،[[اختلاف]] نظر دارند. [[شافعی]] با توجه به تعبیر [[آیه]] ۲۲۰ بقره / ۲: «و‌‌یَسـَلونَکَ عَنِ الیَتـمی قُل اِصلاحٌ لَهُم خَیرٌ» و از آن رو که چنین ازدواجی را به [[صلاح]] [[یتیم]] ندانسته، با جواز آن [[مخالفت]] کرده است.<ref>تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۶۴؛ المنیر، ج ۲، ص۲۸۸ ـ ۲۸۹.</ref> شماری از [[مفسران]] آیه ۲۷ [[قصص]] / ۲۸ درباره [[ازدواج]] * [[حضرت موسی]]{{ع}} با [[دختران شعیب]]: «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هـتَینِ..». را دال بر آن دانسته‌‌اند که پدر می‌‌تواند دختر بالغ خود را به ازدواج فرد مورد نظر خویش درآورد.<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۳، ص۲۷۱؛ المنیر، ج ۲۰، ص۸۹.</ref>برخی [[فقیهان امامی]] شرطیت [[بلوغ]] را برای [[نکاح]] محلِّل از آیه ۲۳۰ بقره / ۲: «حَتّی تَنکِحَ زَوجـًا غَیرَه» [[استنباط]] کرده‌‌اند،<ref>نهایة المرام، ج ۲، ص۶۶؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۲۸.</ref> چنان‌‌که [[لزوم]] شرط بلوغ در [[ظهار]]* نیز از آیه ۲ [[مجادله]] / ۵۸ استفاده شده است.<ref>جواهرالکلام، ج ۳۳، ص۱۱۸.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
به نظر مشهور در [[فقه شیعه]] و [[مذاهب فقهی]] [[اهل سنت]]، بلوغ دوطرف عقد نکاح، شرط صحت آن نیست؛<ref>الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۷۹؛ مبانی العروه، ج ۲، ص۲۴۸ ـ ۲۴۹، «النکاح».</ref> ولی ابن شُبْرُمَه و [[ابوبکر]] اَصَم و [[عثمان]] بَتّی گفته‌‌اند که طرفین عقد نکاح باید بالغ باشند.<ref>الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۷۹؛ المبسوط، سرخسی، ج ۴، ص۲۱۲.</ref> از جمله [[ادله]] آنان [[آیه]] «حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ»([[نساء]] / ۴، ۶) است، با این [[استدلال]] که اگر نکاح پیش از بلوغ جایز باشد، فایده‌‌ای بر این آیه مترتب نخواهد بود.<ref>الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۷۹؛ المبسوط، سرخسی، ج ۴، ص۲۱۲.</ref> سایر [[فقها]] برای جواز این کار، به ادله‌‌ای از جمله [[احادیث]] و برخی [[آیات قرآن]] استناد کرده‌‌اند؛ مانند آیه‌‌۴‌‌طلاق / ۶۵: «والّــی لَم یَحِضن» که در آن از عده دختر نابالغ سخن به میان آمده و عموم آیاتی مانند ۳۲ [[نور]] / ۲۴: «واَنکِحوا الاَیـمی مِنکُم»؛<ref>المبسوط، سرخسی، ج ۴، ص۲۱۲؛ الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۷۹ ـ ۱۸۰.</ref> همچنین [[ابوحنیفه]] با استناد به آیه ۳ نساء / ۴: «و اِن خِفتُم اَلاَّتُقسِطوا فِی الیَتـمی فَانکِحوا ما طابَ لَکُم مِنَ النِّساء..».[[ازدواج]] دختر [[یتیم]] را پیش از بلوغ با [[ولایت]] [[قیّم]] او جایز شمرده است؛ ولی سایر [[فقهای اهل سنت]] برآن‌‌اند که [[ازدواج]] او پیش از بلوغ جایز نیست؛ زیرا مراد از «یَتامی» در این آیه به قرینه آیه ۱۲۷ نساء / ۴: «و‌‌یَستَفتونَکَ فِی النِّساءِ..». همان «نساء» است که نابالغان را دربرنمی‌‌گیرد؛<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۰۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۱۳؛ المنیر، ج ۴، ص۲۳۷ ـ ۲۳۸.</ref> همچنین فقهای اهل سنت درباره اینکه آیا ازدواج شخص قیّم با یتیم مزبور پیش از بلوغ جایز است یا نه،[[اختلاف]] نظر دارند. [[شافعی]] با توجه به تعبیر [[آیه]] ۲۲۰ بقره / ۲: «و‌‌یَسـَلونَکَ عَنِ الیَتـمی قُل اِصلاحٌ لَهُم خَیرٌ» و از آن رو که چنین ازدواجی را به [[صلاح]] [[یتیم]] ندانسته، با جواز آن [[مخالفت]] کرده است.<ref>تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۶۴؛ المنیر، ج ۲، ص۲۸۸ ـ ۲۸۹.</ref> شماری از [[مفسران]] آیه ۲۷ [[قصص]] / ۲۸ درباره [[ازدواج]] * [[حضرت موسی]]{{ع}} با [[دختران شعیب]]: «اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هـتَینِ..». را دال بر آن دانسته‌‌اند که پدر می‌‌تواند دختر بالغ خود را به ازدواج فرد مورد نظر خویش درآورد.<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۳، ص۲۷۱؛ المنیر، ج ۲۰، ص۸۹.</ref>برخی [[فقیهان امامی]] شرطیت بلوغ را برای [[نکاح]] محلِّل از آیه ۲۳۰ بقره / ۲: «حَتّی تَنکِحَ زَوجـًا غَیرَه» [[استنباط]] کرده‌‌اند،<ref>نهایة المرام، ج ۲، ص۶۶؛ الحدائق، ج ۲۵، ص۳۲۸.</ref> چنان‌‌که [[لزوم]] شرط بلوغ در [[ظهار]]* نیز از آیه ۲ [[مجادله]] / ۵۸ استفاده شده است.<ref>جواهرالکلام، ج ۳۳، ص۱۱۸.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


====بلوغ و [[حجر]]====
====بلوغ و [[حجر]]====
مهم‌‌ترین دلیلی که [[فقیهان]] [[شیعه]]<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۱۶ ـ ۱۱۸؛ مجمع الفائده، ج ۸، ص۱۵۱؛ مستند العروه، ص۲۷، «الاجاره».</ref> و [[اهل سنت]]،<ref>الام، ج ۳، ص۲۲۰؛ المدونة الکبری، ج ۶، ص۱۳۲؛ المغنی، ج ۴، ص۵۱۱ ـ ۵۱۲.</ref> برای حجر * نابالغ بدان استناد کرده‌‌اند، آیه ۶ [[نساء]] / ۴ است که به [[آزمودن]] [[یتیمان]] تا [[زمان]] بلوغ [[فرمان]] داده است: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم..».. مراد از [[ابتلاء]]، خبر گرفتن و آزمودنِ نابالغ از نظر توان [[عقلانی]] و [[اقتصادی]] است.<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۱۶؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۴.</ref> به نظر [[فقها]] و مفسران، از آیه برمی‌‌آید که دادن [[اموال]] به [[محجور]] یا به تعبیر دیگر، رفع حجر او منوط به احراز دو شرط اساسی است: بلوغ و [[رشد]].<ref>کتاب البیع، ج ۲، ص۵ ـ ۸؛ جامع المدارک، ج ۳، ص۷۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۸.</ref> مراد از [[رشد]]، [[توانایی]] [[عقلی]] و [[شایستگی]] [[مالی]] است.<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۱۷؛ المنیر، ج ۴، ص۲۵۶؛ بدایة المجتهد، ج ۲، ص۲۲۷.</ref> [[آزمودن]] و [[اختبار]] [[کودک]] تا زمانی که رشد او احراز شود، ادامه می‌‌یابد؛ اما درباره آغاز [[زمان]] ارزیابیِ او دو نظر وجود دارد: برخی [[فقها]] آن را پس از [[بلوغ]] دانسته‌‌اند؛<ref>المجموع، ج ۱۳، ص۳۶۶؛ فتح العزیز، ج ۱۰، ص۲۸۴؛ المنیر، ج ۴، ص۲۵۰.</ref> ولی بیشتر فقها آن را پیش از بلوغ می‌‌دانند،<ref>المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۴؛ مغنی المحتاج، ج ۲، ص۱۶۹؛ کشف القناع، ج ۳، ص۵۲۰.</ref> زیرا هم از تعبیر «[[یتیم]]» و هم از کلمه «حتی» (که انتهای زمانی آن بلوغ [[نکاح]] قرار داده‌‌شده) می‌‌توان دریافت که آزمودن باید پیش از بلوغ آغاز شود.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۲۳ ـ ۵۲۴؛ مسالک الافهام، ج ۴، ص۱۶۶.</ref> هرچند در [[آیه شریفه]][[حکم]] [[حجر]] درباره یتیم ([[کودکی]] که پدر خود را از دست داده)<ref>التبیان، ج ۵، ص۱۲۴؛ المنیر، ج ۴، ص۲۲۷ ـ ۲۲۸.</ref> ذکر شده، حکم مذکور اختصاص به یتیم ندارد و شامل همه نابالغان می‌‌شود.<ref> مصباح الفقاهه، ج ۳، ص۲۴۶.</ref> برخی [[فقهای اهل سنت]]، از جمله مالک، رفع حجر با بلوغ و رشد را مختص به کودک پسر شمرده و رفع محجوریت دختر را به گونه‌‌ای دیگر دانسته‌‌اند.<ref> بدایة المجتهد، ج ۲، ص۲۲۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۸.</ref> فقها برای [[اثبات]] [[محجور]] بودن کودک تا زمان بلوغ، به [[آیات]] دیگری نیز استناد کرده‌‌اند؛ از جمله [[آیه]] ۲۸۲ بقره / ۲: «... ‌‌فَاِن کَانَ الَّذی عَلَیهِ الحَقُّ سَفیهـًا اَو ضَعیفـًا اَو لایَستَطیعُ اَن یُمِلَّ هُوَ فَلیُملِل ولِیُّهُ بِالعَدلِ..». که برخی [[مفسران]] مراد از «[[ضعیف]]» یا یکی از مصادیق «ضعیف» و «[[سفیه]]» را در این آیه نابالغان دانسته‌‌اند؛<ref> مجمع البیان، ج ۲، ص۲۲۰ ـ ۲۲۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۰؛ المجموع، ج ۱۳، ص۳۴۵.</ref> همچنین به آیه ۵ [[نساء]] / ۴ که از دادن [[اموال]] به [[سفیهان]] برحذر داشته: «... و لاتُؤتوا السُّفَهاءَ اَمولَکُم» و برخی مراد از «سفهاء» را نابالغان یا همه محجوران شمرده‌‌اند، استناد شده است.<ref> التبیان، ج ۳، ص۱۱۲ ـ ۱۱۳؛ المبسوط، سرخسی، ج ۲۴، ص۱۶۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۲۸ ـ ۲۹.</ref> برخی [[فقهای اهل سنت]] از جمله [[ابوحنیفه]] و [[احمد حنبل]] بر آن‌‌اند که [[تصرفات مالی]] [[کودک]] با [[اجازه]] ولی و اجرای [[عقد]] به وسیله او صحیح است و مشروط به تحقق [[بلوغ]] نیست،<ref>التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۱۸۷؛ المغنی، ج ۴، ص۲۹۶ ـ ۲۹۷؛ تذکرة الفقهاء، ج ۱۰، ص۱۱.</ref> زیرا در [[آیه]] ۶ [[نساء]] / ۴ اجازه دادن به کودک برای کارهای [[تجاری]] تجویز شده است؛<ref>العناوین الفقهیه، ج ۲، ص۶۷۹؛ کشف القناع، ج ۳، ص۱۷۳؛ بدائع الصنائع، ج ۷، ص۱۹۳.</ref> ولی مخالفان این نظر، از جمله [[شافعی]]، گفته‌‌اند که مراد این آیه، ارزیابی [[توانایی]] [[محجور]] و انجام دادن [[معامله]] با حضور کودک و مقدمه چینی اوست؛ نه انعقاد معامله به دست وی، به علاوه، این نظر با [[ظاهر آیه]] که مطلقاً بر [[حجر]] کودک دلالت دارد، ناسازگار است. <ref>مختلف الشیعه، ج ۶، ص۳۹۱؛ مجمع الفائده، ج ۹، ص۳۸۹.</ref> [[فقها]] برای شرط بودن بلوغ در صحّت برخی [[معاملات]] معین (مانند [[وصیت]])<ref>مختلف الشیعه، ج ۶، ص۳۹۱؛ مجمع الفائده، ج ۹، ص۳۸۹.</ref> به آیه ۶ نساء / ۴ و گاه به [[آیات]] دیگر استناد کرده‌‌اند؛ ‌‌مانند آیه ۳۳ [[نور]] / ۲۴ درباره عقد مکاتبه <ref>الخلاف، ج ۶، ص۳۸۰ ـ ۳۸۱.</ref> و آیه‌‌۲۸۲‌‌بقره / ۲ درباره معاملاتی که موجب دیون می‌‌شود. <ref>احکام القرآن، ج ۱، ص۶۰۲.</ref> در صورتی که [[رشد]] کودک * پیش از بلوغ احراز شود، با تحقق بلوغ (به موجب آیه ۶ نساء / ۴ و [[ادله]] دیگر) حجر او برطرف می‌‌شود.<ref>التقریر والتحبیر، ج ۲، ص۲۲۷.</ref> اگر رشد وی تا هنگام بلوغ احراز نگردد، باید تا [[زمان]] حصول رشد درنگ کرد. در طول دوره حجر، ولی یا [[وصی]] باید از [[تصرف در اموال]] [[محجور]] خودداری و [[اموال]] وی را به بهترین شکل اداره کند: «و لا تَقرَبوا مالَ الیَتیمِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ حَتّی یَبلُغَ اَشُدَّه»(انعام / ۶، ۱۵۲؛ [[اسراء]] / ۱۷، ۳۴)<ref>التبیان، ج ۶، ص۴۷۶؛ المجموع، ج ۱۳، ص۳۴۶ ـ ۳۴۷؛ المنیر، ج ۴، ص۲۵۸، ج ۱۵، ص۷۲.</ref> و پس از رفع [[حجر]]، اموال او را در اختیارش گذارد: «وءاتوا الیَتـمی اَمولَهُم ولا تَتَبَدَّلوا الخَبیثَ بِالطَّیِّب»([[نساء]] / ۴، ۲؛ نیز نساء / ۴، ۶)؛<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۰۱؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۸.</ref> همچنین [[قرآن]] توصیه فرموده که هنگام باز گرداندن اموال به او، بر این کار [[شاهد]] گرفته شود: «فَاِذا دَفَعتُم اِلَیهِم اَمولَهُمفَاَشهِدوا عَلَیهِم».(نساء / ۴، ۶)<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۱۹۲ ـ ۱۹۳.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
مهم‌‌ترین دلیلی که [[فقیهان]] [[شیعه]]<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۱۶ ـ ۱۱۸؛ مجمع الفائده، ج ۸، ص۱۵۱؛ مستند العروه، ص۲۷، «الاجاره».</ref> و [[اهل سنت]]،<ref>الام، ج ۳، ص۲۲۰؛ المدونة الکبری، ج ۶، ص۱۳۲؛ المغنی، ج ۴، ص۵۱۱ ـ ۵۱۲.</ref> برای حجر * نابالغ بدان استناد کرده‌‌اند، آیه ۶ [[نساء]] / ۴ است که به [[آزمودن]] [[یتیمان]] تا [[زمان]] بلوغ [[فرمان]] داده است: «وابتَلوا الیَتـمی حَتّی اِذا بَلَغوا النِّکاحَ فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَیهِم اَمولَهُم..».. مراد از [[ابتلاء]]، خبر گرفتن و آزمودنِ نابالغ از نظر توان [[عقلانی]] و [[اقتصادی]] است.<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۱۶؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۴.</ref> به نظر [[فقها]] و مفسران، از آیه برمی‌‌آید که دادن [[اموال]] به [[محجور]] یا به تعبیر دیگر، رفع حجر او منوط به احراز دو شرط اساسی است: بلوغ و [[رشد]].<ref>کتاب البیع، ج ۲، ص۵ ـ ۸؛ جامع المدارک، ج ۳، ص۷۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۸.</ref> مراد از [[رشد]]، [[توانایی]] [[عقلی]] و [[شایستگی]] [[مالی]] است.<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۱۷؛ المنیر، ج ۴، ص۲۵۶؛ بدایة المجتهد، ج ۲، ص۲۲۷.</ref> [[آزمودن]] و [[اختبار]] [[کودک]] تا زمانی که رشد او احراز شود، ادامه می‌‌یابد؛ اما درباره آغاز [[زمان]] ارزیابیِ او دو نظر وجود دارد: برخی [[فقها]] آن را پس از بلوغ دانسته‌‌اند؛<ref>المجموع، ج ۱۳، ص۳۶۶؛ فتح العزیز، ج ۱۰، ص۲۸۴؛ المنیر، ج ۴، ص۲۵۰.</ref> ولی بیشتر فقها آن را پیش از بلوغ می‌‌دانند،<ref>المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۴؛ مغنی المحتاج، ج ۲، ص۱۶۹؛ کشف القناع، ج ۳، ص۵۲۰.</ref> زیرا هم از تعبیر «[[یتیم]]» و هم از کلمه «حتی» (که انتهای زمانی آن بلوغ [[نکاح]] قرار داده‌‌شده) می‌‌توان دریافت که آزمودن باید پیش از بلوغ آغاز شود.<ref>المغنی، ج ۴، ص۵۲۳ ـ ۵۲۴؛ مسالک الافهام، ج ۴، ص۱۶۶.</ref> هرچند در [[آیه شریفه]][[حکم]] [[حجر]] درباره یتیم ([[کودکی]] که پدر خود را از دست داده)<ref>التبیان، ج ۵، ص۱۲۴؛ المنیر، ج ۴، ص۲۲۷ ـ ۲۲۸.</ref> ذکر شده، حکم مذکور اختصاص به یتیم ندارد و شامل همه نابالغان می‌‌شود.<ref> مصباح الفقاهه، ج ۳، ص۲۴۶.</ref> برخی [[فقهای اهل سنت]]، از جمله مالک، رفع حجر با بلوغ و رشد را مختص به کودک پسر شمرده و رفع محجوریت دختر را به گونه‌‌ای دیگر دانسته‌‌اند.<ref> بدایة المجتهد، ج ۲، ص۲۲۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۸.</ref> فقها برای [[اثبات]] [[محجور]] بودن کودک تا زمان بلوغ، به [[آیات]] دیگری نیز استناد کرده‌‌اند؛ از جمله [[آیه]] ۲۸۲ بقره / ۲: «... ‌‌فَاِن کَانَ الَّذی عَلَیهِ الحَقُّ سَفیهـًا اَو ضَعیفـًا اَو لایَستَطیعُ اَن یُمِلَّ هُوَ فَلیُملِل ولِیُّهُ بِالعَدلِ..». که برخی [[مفسران]] مراد از «[[ضعیف]]» یا یکی از مصادیق «ضعیف» و «[[سفیه]]» را در این آیه نابالغان دانسته‌‌اند؛<ref> مجمع البیان، ج ۲، ص۲۲۰ ـ ۲۲۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۳۰؛ المجموع، ج ۱۳، ص۳۴۵.</ref> همچنین به آیه ۵ [[نساء]] / ۴ که از دادن [[اموال]] به [[سفیهان]] برحذر داشته: «... و لاتُؤتوا السُّفَهاءَ اَمولَکُم» و برخی مراد از «سفهاء» را نابالغان یا همه محجوران شمرده‌‌اند، استناد شده است.<ref> التبیان، ج ۳، ص۱۱۲ ـ ۱۱۳؛ المبسوط، سرخسی، ج ۲۴، ص۱۶۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۲۸ ـ ۲۹.</ref> برخی [[فقهای اهل سنت]] از جمله [[ابوحنیفه]] و [[احمد حنبل]] بر آن‌‌اند که [[تصرفات مالی]] [[کودک]] با [[اجازه]] ولی و اجرای [[عقد]] به وسیله او صحیح است و مشروط به تحقق بلوغ نیست،<ref>التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۱۸۷؛ المغنی، ج ۴، ص۲۹۶ ـ ۲۹۷؛ تذکرة الفقهاء، ج ۱۰، ص۱۱.</ref> زیرا در [[آیه]] ۶ [[نساء]] / ۴ اجازه دادن به کودک برای کارهای [[تجاری]] تجویز شده است؛<ref>العناوین الفقهیه، ج ۲، ص۶۷۹؛ کشف القناع، ج ۳، ص۱۷۳؛ بدائع الصنائع، ج ۷، ص۱۹۳.</ref> ولی مخالفان این نظر، از جمله [[شافعی]]، گفته‌‌اند که مراد این آیه، ارزیابی [[توانایی]] [[محجور]] و انجام دادن [[معامله]] با حضور کودک و مقدمه چینی اوست؛ نه انعقاد معامله به دست وی، به علاوه، این نظر با [[ظاهر آیه]] که مطلقاً بر [[حجر]] کودک دلالت دارد، ناسازگار است. <ref>مختلف الشیعه، ج ۶، ص۳۹۱؛ مجمع الفائده، ج ۹، ص۳۸۹.</ref> [[فقها]] برای شرط بودن بلوغ در صحّت برخی [[معاملات]] معین (مانند [[وصیت]])<ref>مختلف الشیعه، ج ۶، ص۳۹۱؛ مجمع الفائده، ج ۹، ص۳۸۹.</ref> به آیه ۶ نساء / ۴ و گاه به [[آیات]] دیگر استناد کرده‌‌اند؛ ‌‌مانند آیه ۳۳ [[نور]] / ۲۴ درباره عقد مکاتبه <ref>الخلاف، ج ۶، ص۳۸۰ ـ ۳۸۱.</ref> و آیه‌‌۲۸۲‌‌بقره / ۲ درباره معاملاتی که موجب دیون می‌‌شود. <ref>احکام القرآن، ج ۱، ص۶۰۲.</ref> در صورتی که [[رشد]] کودک * پیش از بلوغ احراز شود، با تحقق بلوغ (به موجب آیه ۶ نساء / ۴ و [[ادله]] دیگر) حجر او برطرف می‌‌شود.<ref>التقریر والتحبیر، ج ۲، ص۲۲۷.</ref> اگر رشد وی تا هنگام بلوغ احراز نگردد، باید تا [[زمان]] حصول رشد درنگ کرد. در طول دوره حجر، ولی یا [[وصی]] باید از [[تصرف در اموال]] [[محجور]] خودداری و [[اموال]] وی را به بهترین شکل اداره کند: «و لا تَقرَبوا مالَ الیَتیمِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ حَتّی یَبلُغَ اَشُدَّه»(انعام / ۶، ۱۵۲؛ [[اسراء]] / ۱۷، ۳۴)<ref>التبیان، ج ۶، ص۴۷۶؛ المجموع، ج ۱۳، ص۳۴۶ ـ ۳۴۷؛ المنیر، ج ۴، ص۲۵۸، ج ۱۵، ص۷۲.</ref> و پس از رفع [[حجر]]، اموال او را در اختیارش گذارد: «وءاتوا الیَتـمی اَمولَهُم ولا تَتَبَدَّلوا الخَبیثَ بِالطَّیِّب»([[نساء]] / ۴، ۲؛ نیز نساء / ۴، ۶)؛<ref>التبیان، ج ۳، ص۱۰۱؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۸.</ref> همچنین [[قرآن]] توصیه فرموده که هنگام باز گرداندن اموال به او، بر این کار [[شاهد]] گرفته شود: «فَاِذا دَفَعتُم اِلَیهِم اَمولَهُمفَاَشهِدوا عَلَیهِم».(نساء / ۴، ۶)<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۱۹۲ ـ ۱۹۳.</ref><ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


===سایر [[احکام]]===
===سایر [[احکام]]===
شمول بسیاری از [[احکام فقهی]] در ابواب دیگر نیز مشروط به [[بلوغ]] است؛ از جمله [[قضاوت]]، دعوای [[حقوقی]]، [[شهادت]] دادن، [[اقرار]] درباره جرایم مشمول حد، حضانت، [[ولایت بر محجوران]] و [[منصب حکومتی]]،<ref>شرایع الاسلام، ج ۴، ص۶۷، ۱۰۰، ۱۰۶، ۱۲۵، ۱۵۱، ۱۵۹، ۱۶۱، ۱۵۱ ـ ۱۶۵، ۱۷۶، ۲۱۶، ۲۱۸؛ الروضة البهیه، ج ۵، ص۴۵۸ ـ ۴۶۳؛ الفقه الاسلامی، ج ۶، ص۸۸، ۴۸۱، ۵۶۲، ۶۹۳، ۷۴۳، ۷۷۳، ۷۷۹؛ ج ۷، ص۷۴، ۷۲۶، ۷۴۷، ۷۵۱.</ref> به علاوه، بلوغ شرط اجرای انواع حدود و [[قصاص]] است. البته [[تعزیر]] بر نابالغان نیز می‌‌تواند جاری شود.<ref>شرایع‌‌الاسلام، ج ۴، ص۱۳۷، ۱۵۹، ۱۸۳، ۱۹۵، ۲۰۰؛ الفقه الاسلامی، ج ۶، ص۲۳ ـ ۲۴، ۱۸۵، ۲۰۵، ۲۶۵.</ref> برای شرط بودن بلوغ در پاره‌‌ای موارد به [[آیات قرآن]] استناد شده است؛ از جمله [[فقهای شیعه]] <ref>ایضاح الفوائد، ج ۴، ص۴۱۷؛ مسالک الافهام، ج ۱۴، ص۱۵۴؛ مجمع الفائده، ج ۱۲، ص۲۹۳.</ref> و [[اهل سنت]] <ref>کشف القناع، ج ۶، ص۵۲۷؛ بدائع الصنائع، ج ۶، ص۲۶۷.</ref> برای [[لزوم]] بالغ بودن [[گواهی]] دهنده به [[ظاهر آیه]] ۲۸۲ بقره / ۲ استناد کرده‌‌اند: «... واستَشهِدوا شَهیدَینِ مِن رِجالِکُم»؛ زیرا تعبیر «[[رجال]]» در [[آیه]] شامل نابالغان نمی‌‌شود. حتی به نظر برخی [[فقها]] از آیاتی دیگر نیز می‌‌توان این شرط را [[استنباط]] کرد؛<ref>مستند الشیعه، ج ۱۸، ص۱۳ ـ ۱۴.</ref> از جمله آیه‌‌۱۵‌‌نساء / ۴: «والّـتی یَأتینَ الفـحِشَةَ مِن نِسائِکُم فَاستَشهِدوا عَلَیهِنَّ اَربَعَةً مِنکُم..».، با این [[استدلال]] که مراد از ضمیر «مِنکُم» همان ضمیر در «نِسائِکُم» است و تنها بالغان را دربرمی‌‌گیرد و همین‌‌طور آیه ۴ [[نور]] / ۲۴: «ثُمَّ لَم یَأتوا بِاَربَعَةِ شُهَداء»؛ همچنین فقها <ref>مجمع الفائده، ج ۱۳، ص۱۴۰ ـ ۱۴۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۳، ص۱۵۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص۱۷۲ ـ ۱۷۳؛ مسالک الافهام، ج ۱۴، ص۴۳۸.</ref> با [[الهام]] از تعبیر «احصان» در آیه ۴ نور / ۲۴: «والَّذینَ‌‌یَرمونَ المُحصَنـت..». از جمله شرایط [[قذف]] شونده را برای [[اجرای حد]]، [[بلوغ]] وی دانسته‌‌اند و برخی [[حکم]] [[آیه قصاص]] (بقره / ۲، ۱۷۸) را مختص به بالغان شمرده‌‌اند.<ref>الام، ج ۶، ص۴۰.</ref> شماری از [[مفسران]] مراد از واژه «[[غلام]]» را در آیه ۷۴ [[کهف]] / ۱۸: «فَانطَـلَقا حَتّی اِذا لَقیا غُلـمـًا فَقَتَلَهُ قالَ اَقَتَلتَ نَفسـًا زَکِیَّةً بِغَیرِ نَفس..». [[جوان]] بالغ دانسته‌‌اند؛ زیرا [[اعتراض]] [[موسی]]{{ع}} آن بود که چرا وی بدون آنکه کسی را کشته باشد، مستحق [[قتل]] بوده است.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۵۵؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۷۴۸؛ المیزان، ج ۱۳، ص۳۴۵.</ref> کلمه «غلام» هرچند بیشتر در مورد نابالغ به کار می‌‌رود؛ ولی به نظر برخی مفسران در شماری از [[آیات]] بر بالغان هم اطلاق شده است.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۵، ص۴۲؛ ج ۹، ص۱۶۷ـ۱۶۸، ج ۲۱، ص۱۵۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۳۸؛ المیزان، ج ۱۳، ص۳۴۵.</ref> البته مفسران دیگر مراد از غلام را در این آیه، [[نوجوان]] نابالغ دانسته و سبب اعتراض موسی را آن دانسته‌‌اند که چرا [[کودکی]] بی‌‌گناه باید کشته شود.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۶۱؛ المنیر، ج ۱۶، ص۱۱؛ المیزان، ج ۱۳، ص۳۴۵.</ref>.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
شمول بسیاری از [[احکام فقهی]] در ابواب دیگر نیز مشروط به بلوغ است؛ از جمله [[قضاوت]]، دعوای [[حقوقی]]، [[شهادت]] دادن، [[اقرار]] درباره جرایم مشمول حد، حضانت، [[ولایت بر محجوران]] و [[منصب حکومتی]]،<ref>شرایع الاسلام، ج ۴، ص۶۷، ۱۰۰، ۱۰۶، ۱۲۵، ۱۵۱، ۱۵۹، ۱۶۱، ۱۵۱ ـ ۱۶۵، ۱۷۶، ۲۱۶، ۲۱۸؛ الروضة البهیه، ج ۵، ص۴۵۸ ـ ۴۶۳؛ الفقه الاسلامی، ج ۶، ص۸۸، ۴۸۱، ۵۶۲، ۶۹۳، ۷۴۳، ۷۷۳، ۷۷۹؛ ج ۷، ص۷۴، ۷۲۶، ۷۴۷، ۷۵۱.</ref> به علاوه، بلوغ شرط اجرای انواع حدود و [[قصاص]] است. البته [[تعزیر]] بر نابالغان نیز می‌‌تواند جاری شود.<ref>شرایع‌‌الاسلام، ج ۴، ص۱۳۷، ۱۵۹، ۱۸۳، ۱۹۵، ۲۰۰؛ الفقه الاسلامی، ج ۶، ص۲۳ ـ ۲۴، ۱۸۵، ۲۰۵، ۲۶۵.</ref> برای شرط بودن بلوغ در پاره‌‌ای موارد به [[آیات قرآن]] استناد شده است؛ از جمله [[فقهای شیعه]] <ref>ایضاح الفوائد، ج ۴، ص۴۱۷؛ مسالک الافهام، ج ۱۴، ص۱۵۴؛ مجمع الفائده، ج ۱۲، ص۲۹۳.</ref> و [[اهل سنت]] <ref>کشف القناع، ج ۶، ص۵۲۷؛ بدائع الصنائع، ج ۶، ص۲۶۷.</ref> برای [[لزوم]] بالغ بودن [[گواهی]] دهنده به [[ظاهر آیه]] ۲۸۲ بقره / ۲ استناد کرده‌‌اند: «... واستَشهِدوا شَهیدَینِ مِن رِجالِکُم»؛ زیرا تعبیر «[[رجال]]» در [[آیه]] شامل نابالغان نمی‌‌شود. حتی به نظر برخی [[فقها]] از آیاتی دیگر نیز می‌‌توان این شرط را [[استنباط]] کرد؛<ref>مستند الشیعه، ج ۱۸، ص۱۳ ـ ۱۴.</ref> از جمله آیه‌‌۱۵‌‌نساء / ۴: «والّـتی یَأتینَ الفـحِشَةَ مِن نِسائِکُم فَاستَشهِدوا عَلَیهِنَّ اَربَعَةً مِنکُم..».، با این [[استدلال]] که مراد از ضمیر «مِنکُم» همان ضمیر در «نِسائِکُم» است و تنها بالغان را دربرمی‌‌گیرد و همین‌‌طور آیه ۴ [[نور]] / ۲۴: «ثُمَّ لَم یَأتوا بِاَربَعَةِ شُهَداء»؛ همچنین فقها <ref>مجمع الفائده، ج ۱۳، ص۱۴۰ ـ ۱۴۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۳، ص۱۵۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص۱۷۲ ـ ۱۷۳؛ مسالک الافهام، ج ۱۴، ص۴۳۸.</ref> با [[الهام]] از تعبیر «احصان» در آیه ۴ نور / ۲۴: «والَّذینَ‌‌یَرمونَ المُحصَنـت..». از جمله شرایط [[قذف]] شونده را برای [[اجرای حد]]، بلوغ وی دانسته‌‌اند و برخی [[حکم]] [[آیه قصاص]] (بقره / ۲، ۱۷۸) را مختص به بالغان شمرده‌‌اند.<ref>الام، ج ۶، ص۴۰.</ref> شماری از [[مفسران]] مراد از واژه «[[غلام]]» را در آیه ۷۴ [[کهف]] / ۱۸: «فَانطَـلَقا حَتّی اِذا لَقیا غُلـمـًا فَقَتَلَهُ قالَ اَقَتَلتَ نَفسـًا زَکِیَّةً بِغَیرِ نَفس..». [[جوان]] بالغ دانسته‌‌اند؛ زیرا [[اعتراض]] [[موسی]]{{ع}} آن بود که چرا وی بدون آنکه کسی را کشته باشد، مستحق [[قتل]] بوده است.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۵۵؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۷۴۸؛ المیزان، ج ۱۳، ص۳۴۵.</ref> کلمه «غلام» هرچند بیشتر در مورد نابالغ به کار می‌‌رود؛ ولی به نظر برخی مفسران در شماری از [[آیات]] بر بالغان هم اطلاق شده است.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۵، ص۴۲؛ ج ۹، ص۱۶۷ـ۱۶۸، ج ۲۱، ص۱۵۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۳۸؛ المیزان، ج ۱۳، ص۳۴۵.</ref> البته مفسران دیگر مراد از غلام را در این آیه، [[نوجوان]] نابالغ دانسته و سبب اعتراض موسی را آن دانسته‌‌اند که چرا [[کودکی]] بی‌‌گناه باید کشته شود.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۶۱؛ المنیر، ج ۱۶، ص۱۱؛ المیزان، ج ۱۳، ص۳۴۵.</ref>.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


==[[آمادگی]] برای [[بلوغ]]==
==[[آمادگی]] برای بلوغ==
هرچند به موجب [[فقه اسلامی]] اصولا شمول [[احکام تکلیفی]] الزامی منوط به تحقق شرایطی از جمله بلوغ است، به نظر [[فقها]] [[تکالیف]] غیر الزامی، که [[وجوب]] یا [[حرمت]] را دربرندارد، شامل غیر بالغان می‌‌شود؛<ref>مدارک الاحکام، ج ۶، ص۴۲؛ عوائد الایام، ص۷۹۱ ـ ۷۹۲.</ref> همچنین پاره‌‌ای [[مقررات]] الزامی در [[قرآن]] و [[احادیث]] در مورد [[کودکان]] ممیّز (کودکانی که به سن [[تمییز]] رسیده‌‌اند و [[سود]] و [[زیان]] خود را تشخیص می‌‌دهند)<ref>المصباح، ص۵۸۷، «مِزْتَه».</ref> و نیز کودکان مراهِق (کودکانی که بلوغ آنها نزدیک است)<ref>التبیان، ج ۷، ص۷۴؛ جواهرالعقود، ج ۲، ص۴۵۹.</ref> آمده که اولیای آنها [[مأمور]] شده‌‌اند که کودکان خود را به رعایت کردن آن [[احکام]] وادارند یا با آنان به مثابه بالغان [[رفتار]] کنند. به نظر برخی [[دانشمندان]]،[[حکمت]] [[تشریع]] بسیاری از این تکالیف آن است که زمینه [[پیشگیری]] از اعتیاد به [[گناهان بزرگ]] پس از بلوغ فراهم آید و کودکان آماده ورود به دوره بلوغ شوند.<ref>مبانی‌‌العروه، ج ۱، ص۸۸ ـ ۸۹، «النکاح»؛ بحارالانوار، ج ۸۵، ص۱۳۴.</ref> شماری از این احکام از [[آیات قرآن]] [[استنباط]] شده‌‌اند؛ مانند وجوب [[اجازه]] گرفتن ([[استیذان]]) کودکان برای ورود به [[اتاق]] اولیای خود در سه وقت: پیش از [[نماز صبح]]، در نیمروز هنگامی که آنان لباسهای خود را بیرون می‌‌آورند و پس از [[نماز]] عشاء: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لِیَستَـذِنکُمُ الَّذینَ مَلَکَت اَیمـنُکُم والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم ثَلـثَ مَرّات مِن قَبلِ صَلوةِ الفَجرِ و حینَ تَضَعونَ ثیابَکُم مِنَ الظَّهیرَةِ و مِن بَعدِ صَلوةِ العِشاءِ ثَلـثُ عَورت لَکُم..».([[نور]] / ۲۴، ۵۸)<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۳۳؛ مبانی العروه، ج ۱، ص۸۶، «النکاح»؛ المیزان، ج ۱۵، ص۱۶۳ ـ ۱۶۴.</ref>، [[لزوم]] [[پوشش]] [[زنان]] در برابر پسر ممیز <ref>المغنی، ج ۷، ص۴۵۸؛ مبانی العروه، ج ۱، ص۸۶، «النکاح»؛ الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۹.</ref> به استناد [[آیه]] ۳۱ نور / ۲۴: «اَوِ‌‌الطِّفلِ الَّذینَ لَم یَظهَروا عَلی عَورتِ النِّساء» و [[وجوب]] پاسخ دادن به [[سلام]] [[کودک]] ممیز: «... فَحَیّوا بِاَحسَنَ مِنها اَو رُدّوها».([[نساء]] / ۴، ۸۶)<ref>آیات الاحکام، ج ۱، ص۲۳۴.</ref> برخی دیگر از این گونه [[احکام]] مانند [[ترغیب]] [[کودکان]] ممیز به انجام دادن عباداتی چون [[نماز]] و [[روزه]] در [[احادیث]] مقرر شده است،<ref>مستدرک الوسائل، ج ۳، ص۱۹؛ تهذیب، ج ۲، ص۳۸۰؛ مسند احمد، ج ۲، ص۱۸۰.</ref> افزون بر این، به نظر بسیاری از [[مفسران]]، [[آیه]] ۶ [[تحریم]] / ۶۶: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا..». اولیای کودکان را [[مأمور]] ساخته تا با [[آموزش احکام]] [[شرعی]] و [[معارف دینی]] آنان را برای [[پذیرش مسئولیت]] مهم خود در هنگام [[بلوغ]] آماده کنند و بدین ترتیب آنها را از [[آتش دوزخ]] برهانند.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۳۲؛ المجموع، ج ۱، ص۲۶؛ المنیر، ج ۱۸، ص۲۹۵.</ref>.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
هرچند به موجب [[فقه اسلامی]] اصولا شمول [[احکام تکلیفی]] الزامی منوط به تحقق شرایطی از جمله بلوغ است، به نظر [[فقها]] [[تکالیف]] غیر الزامی، که [[وجوب]] یا [[حرمت]] را دربرندارد، شامل غیر بالغان می‌‌شود؛<ref>مدارک الاحکام، ج ۶، ص۴۲؛ عوائد الایام، ص۷۹۱ ـ ۷۹۲.</ref> همچنین پاره‌‌ای [[مقررات]] الزامی در [[قرآن]] و [[احادیث]] در مورد [[کودکان]] ممیّز (کودکانی که به سن [[تمییز]] رسیده‌‌اند و [[سود]] و [[زیان]] خود را تشخیص می‌‌دهند)<ref>المصباح، ص۵۸۷، «مِزْتَه».</ref> و نیز کودکان مراهِق (کودکانی که بلوغ آنها نزدیک است)<ref>التبیان، ج ۷، ص۷۴؛ جواهرالعقود، ج ۲، ص۴۵۹.</ref> آمده که اولیای آنها [[مأمور]] شده‌‌اند که کودکان خود را به رعایت کردن آن [[احکام]] وادارند یا با آنان به مثابه بالغان [[رفتار]] کنند. به نظر برخی [[دانشمندان]]،[[حکمت]] [[تشریع]] بسیاری از این تکالیف آن است که زمینه [[پیشگیری]] از اعتیاد به [[گناهان بزرگ]] پس از بلوغ فراهم آید و کودکان آماده ورود به دوره بلوغ شوند.<ref>مبانی‌‌العروه، ج ۱، ص۸۸ ـ ۸۹، «النکاح»؛ بحارالانوار، ج ۸۵، ص۱۳۴.</ref> شماری از این احکام از [[آیات قرآن]] [[استنباط]] شده‌‌اند؛ مانند وجوب [[اجازه]] گرفتن ([[استیذان]]) کودکان برای ورود به [[اتاق]] اولیای خود در سه وقت: پیش از [[نماز صبح]]، در نیمروز هنگامی که آنان لباسهای خود را بیرون می‌‌آورند و پس از [[نماز]] عشاء: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لِیَستَـذِنکُمُ الَّذینَ مَلَکَت اَیمـنُکُم والَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم ثَلـثَ مَرّات مِن قَبلِ صَلوةِ الفَجرِ و حینَ تَضَعونَ ثیابَکُم مِنَ الظَّهیرَةِ و مِن بَعدِ صَلوةِ العِشاءِ ثَلـثُ عَورت لَکُم..».([[نور]] / ۲۴، ۵۸)<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۳۳؛ مبانی العروه، ج ۱، ص۸۶، «النکاح»؛ المیزان، ج ۱۵، ص۱۶۳ ـ ۱۶۴.</ref>، [[لزوم]] [[پوشش]] [[زنان]] در برابر پسر ممیز <ref>المغنی، ج ۷، ص۴۵۸؛ مبانی العروه، ج ۱، ص۸۶، «النکاح»؛ الفقه الاسلامی، ج ۷، ص۱۹.</ref> به استناد [[آیه]] ۳۱ نور / ۲۴: «اَوِ‌‌الطِّفلِ الَّذینَ لَم یَظهَروا عَلی عَورتِ النِّساء» و [[وجوب]] پاسخ دادن به [[سلام]] [[کودک]] ممیز: «... فَحَیّوا بِاَحسَنَ مِنها اَو رُدّوها».([[نساء]] / ۴، ۸۶)<ref>آیات الاحکام، ج ۱، ص۲۳۴.</ref> برخی دیگر از این گونه [[احکام]] مانند [[ترغیب]] [[کودکان]] ممیز به انجام دادن عباداتی چون [[نماز]] و [[روزه]] در [[احادیث]] مقرر شده است،<ref>مستدرک الوسائل، ج ۳، ص۱۹؛ تهذیب، ج ۲، ص۳۸۰؛ مسند احمد، ج ۲، ص۱۸۰.</ref> افزون بر این، به نظر بسیاری از [[مفسران]]، [[آیه]] ۶ [[تحریم]] / ۶۶: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا..». اولیای کودکان را [[مأمور]] ساخته تا با [[آموزش احکام]] [[شرعی]] و [[معارف دینی]] آنان را برای [[پذیرش مسئولیت]] مهم خود در هنگام بلوغ آماده کنند و بدین ترتیب آنها را از [[آتش دوزخ]] برهانند.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۴، ص۳۲؛ المجموع، ج ۱، ص۲۶؛ المنیر، ج ۱۸، ص۲۹۵.</ref>.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


==بلوغ [[پیامبران]] و [[امامان]]{{ع}}==
==بلوغ [[پیامبران]] و [[امامان]]{{ع}}==
آغاز [[رسالت]] و نبوتِ [[اکثریت]] قریب به [[اتفاق]]پیامبران پس از سنینی بوده که معمولا بلوغ افراد عادی روی می‌‌دهد، هرچند آثار [[هدایت]] و کمال از [[کودکی]] در آنان مشهود بوده است، با این همه، از برخی [[آیات قرآن]] برمی‌‌آید که شماری از پیامبران در سنین کودکی به [[پیامبری]] برانگیخته شده‌‌اند. البته به نظر مفسران <ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲؛ المیزان، ج ۷، ص۱۷۶.</ref> با وجود [[معجزات]] شگفت‌‌انگیز پیامبران، وصول آنان به [[بلوغ عقلی]] و [[علمی]] در سنین کودکی بعید نیست و می‌‌توان آن را در شمار امور [[خارق عادت]] قرار داد. از جمله این پیامبران، [[حضرت یحیی]]{{ع}} است که آیه ۱۲ [[مریم]] / ۱۹ درباره وی فرموده: ای یحیی! کتاب را با قوت بگیر و ما [[فرمان]] [[نبوت]] (یا [[فهم]] و [[عقل]]) را در کودکی به وی دادیم: «یـیَحیی خُذِ الکِتـبَ بِقُوَّة و ءاتَینـهُ الحُکمَ صَبیـّا». مراد از کتاب به نظر مفسران[[تورات]] است؛<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص۷۸۱؛ المنیر، ج ۱۶، ص۶۱.</ref> ولی درباره مفهوم کلمه «[[حُکم]]» در این [[آیه]] آرای گوناگونی مطرح شده است؛ برخی آن را به معنای [[نبوت]] دانسته‌‌اند.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۷۸۱؛ المنیر، ج ۱۶، ص۶۳.</ref> شماری دیگر، با توجه به موارد کاربرد این واژه در [[قرآن]]، مراد از آن را ژرفنگری در [[دین]] و [[علم به معارف]] [[الهی]] یا [[فهم]] کتاب بیان کرده‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۷، ص۱۱۱؛ المیزان، ج ۱۴، ص۱۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۸۷.</ref> معانی دیگری نیز در [[تفاسیر]] مطرح شده است.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۹۱؛ المیزان، ج ۱۴، ص۱۹.</ref> سن [[حضرت یحیی]]{{ع}} دراین هنگام، دو، سه و ۷ سال ذکر شده است.<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص۷۸۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۸۷؛ المنیر، ج ۱۶، ص۶۱.</ref> بنابر [[حدیثی]]، [[امام جواد]]{{ع}} برای رفع استبعاد از [[امامت]] خود در سنین [[کودکی]] خطاب به یکی از [[شیعیان]] خود به این آیه استناد فرمود.<ref>الکافی، ج ۱، ص۳۸۴.</ref> آیه دیگر درباره [[حضرت عیسی]]{{ع}} است که در گاهواره سخن گفت و فرمود: من [[بنده]] خدایم. او به من کتاب داده و مرا [[پیامبر]] قرار داده است: «قالَ اِنّی عَبدُ اللّهِ ءاتـنِیَ الکِتـبَ و جَعَلَنی نَبیـّا».([[مریم]] / ۱۹، ۳۰) مراد از کتاب را در این آیه،[[انجیل]] دانسته‌‌اند.<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۰۲؛ المیزان، ج ۱۴، ص۴۷.</ref> به نظر برخی [[مفسران]]،<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۲۱۴؛ التبیان، ج ۷، ص۱۲۳.</ref> مرادِ آن حضرت این بوده که در [[آینده]] صاحب کتاب و [[منصب نبوت]] خواهم شد. شماری از اینان، تعبیر [[آیه شریفه]] را که به صورت فعل ماضی آمده، بر [[تقدیر الهی]] و [[حکم]] ازلیِ [[خداوند]] حمل کرده‌‌اند؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۰۳؛ المنیر، ج ۱۶، ص۸۱، ۸۳.</ref> ولی به نظر برخی دیگر، [[سیاق آیه]] و تعبیر آن اقتضا دارد که بر امر واقع شده حمل گردد، پس مراد این است که پیش‌‌تر کتاب و نبوت به آن حضرت عطا شده است.<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص۷۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۲۱۴؛ المیزان، ج ۱۴، ص۴۷.</ref> به نظر مشهور، که با [[آیات]] پیشین هماهنگ است، [[حضرت عیسی]] این سخن را هنگام تولد گفته است؛ ولی معدودی از [[مفسران]] آرای دیگری ذکر کرده‌‌اند.<ref>مجمع‌‌البیان، ج ۶، ص۷۹۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۲۱۴.</ref> به نظر [[علامه طباطبایی]] <ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۵۶ ـ ۲۵۷.</ref> [[نبوت]] این [[پیامبران]] در [[کودکی]] با [[آیه]] ۱۰۹ یوسف / ۱۲ که در مورد فرستادگان پیشین تعبیر «[[رجال]]» را به کار برده: «و ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ اِلاّ رِجالاً نوحی اِلَیهِم» ناسازگار نیست؛ زیرا این آیه بر این مطلب تأکید دارد که پیامبران از‌‌میان افراد عادی برگزیده و با [[وحی]] از جانب [[خداوند]] به [[پیامبری]] برانگیخته شده‌‌اند و آیه، [[بلوغ]] عادی را شرط [[رسالت]] ندانسته است.
آغاز [[رسالت]] و نبوتِ [[اکثریت]] قریب به [[اتفاق]]پیامبران پس از سنینی بوده که معمولا بلوغ افراد عادی روی می‌‌دهد، هرچند آثار [[هدایت]] و کمال از [[کودکی]] در آنان مشهود بوده است، با این همه، از برخی [[آیات قرآن]] برمی‌‌آید که شماری از پیامبران در سنین کودکی به [[پیامبری]] برانگیخته شده‌‌اند. البته به نظر مفسران <ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲؛ المیزان، ج ۷، ص۱۷۶.</ref> با وجود [[معجزات]] شگفت‌‌انگیز پیامبران، وصول آنان به [[بلوغ عقلی]] و [[علمی]] در سنین کودکی بعید نیست و می‌‌توان آن را در شمار امور [[خارق عادت]] قرار داد. از جمله این پیامبران، [[حضرت یحیی]]{{ع}} است که آیه ۱۲ [[مریم]] / ۱۹ درباره وی فرموده: ای یحیی! کتاب را با قوت بگیر و ما [[فرمان]] [[نبوت]] (یا [[فهم]] و [[عقل]]) را در کودکی به وی دادیم: «یـیَحیی خُذِ الکِتـبَ بِقُوَّة و ءاتَینـهُ الحُکمَ صَبیـّا». مراد از کتاب به نظر مفسران[[تورات]] است؛<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص۷۸۱؛ المنیر، ج ۱۶، ص۶۱.</ref> ولی درباره مفهوم کلمه «[[حُکم]]» در این [[آیه]] آرای گوناگونی مطرح شده است؛ برخی آن را به معنای [[نبوت]] دانسته‌‌اند.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۷۸۱؛ المنیر، ج ۱۶، ص۶۳.</ref> شماری دیگر، با توجه به موارد کاربرد این واژه در [[قرآن]]، مراد از آن را ژرفنگری در [[دین]] و [[علم به معارف]] [[الهی]] یا [[فهم]] کتاب بیان کرده‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۷، ص۱۱۱؛ المیزان، ج ۱۴، ص۱۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۸۷.</ref> معانی دیگری نیز در [[تفاسیر]] مطرح شده است.<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۱۹۱؛ المیزان، ج ۱۴، ص۱۹.</ref> سن [[حضرت یحیی]]{{ع}} دراین هنگام، دو، سه و ۷ سال ذکر شده است.<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص۷۸۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۸۷؛ المنیر، ج ۱۶، ص۶۱.</ref> بنابر [[حدیثی]]، [[امام جواد]]{{ع}} برای رفع استبعاد از [[امامت]] خود در سنین [[کودکی]] خطاب به یکی از [[شیعیان]] خود به این آیه استناد فرمود.<ref>الکافی، ج ۱، ص۳۸۴.</ref> آیه دیگر درباره [[حضرت عیسی]]{{ع}} است که در گاهواره سخن گفت و فرمود: من [[بنده]] خدایم. او به من کتاب داده و مرا [[پیامبر]] قرار داده است: «قالَ اِنّی عَبدُ اللّهِ ءاتـنِیَ الکِتـبَ و جَعَلَنی نَبیـّا».([[مریم]] / ۱۹، ۳۰) مراد از کتاب را در این آیه،[[انجیل]] دانسته‌‌اند.<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۰۲؛ المیزان، ج ۱۴، ص۴۷.</ref> به نظر برخی [[مفسران]]،<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۲۱۴؛ التبیان، ج ۷، ص۱۲۳.</ref> مرادِ آن حضرت این بوده که در [[آینده]] صاحب کتاب و [[منصب نبوت]] خواهم شد. شماری از اینان، تعبیر [[آیه شریفه]] را که به صورت فعل ماضی آمده، بر [[تقدیر الهی]] و [[حکم]] ازلیِ [[خداوند]] حمل کرده‌‌اند؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۱۰۳؛ المنیر، ج ۱۶، ص۸۱، ۸۳.</ref> ولی به نظر برخی دیگر، [[سیاق آیه]] و تعبیر آن اقتضا دارد که بر امر واقع شده حمل گردد، پس مراد این است که پیش‌‌تر کتاب و نبوت به آن حضرت عطا شده است.<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص۷۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۲۱۴؛ المیزان، ج ۱۴، ص۴۷.</ref> به نظر مشهور، که با [[آیات]] پیشین هماهنگ است، [[حضرت عیسی]] این سخن را هنگام تولد گفته است؛ ولی معدودی از [[مفسران]] آرای دیگری ذکر کرده‌‌اند.<ref>مجمع‌‌البیان، ج ۶، ص۷۹۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص۲۱۴.</ref> به نظر [[علامه طباطبایی]] <ref>المیزان، ج ۱۲، ص۲۵۶ ـ ۲۵۷.</ref> [[نبوت]] این [[پیامبران]] در [[کودکی]] با [[آیه]] ۱۰۹ یوسف / ۱۲ که در مورد فرستادگان پیشین تعبیر «[[رجال]]» را به کار برده: «و ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ اِلاّ رِجالاً نوحی اِلَیهِم» ناسازگار نیست؛ زیرا این آیه بر این مطلب تأکید دارد که پیامبران از‌‌میان افراد عادی برگزیده و با [[وحی]] از جانب [[خداوند]] به [[پیامبری]] برانگیخته شده‌‌اند و آیه، بلوغ عادی را شرط [[رسالت]] ندانسته است.


برخی مفسران مراد آیه ۵۱ [[انبیاء]] / ۲۱: «و لَقَد ءاتَینا اِبرهیمَ رُشدَهُ مِن قَبلُ وکُنّا بِهِ عــلِمین» را [[هدایت]] و [[معرفت]] ابراهیم{{ع}} در کودکی دانسته و برخی مراد از «[[رشد]]» را نبوت ذکر کرده‌‌اند.<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص۴۸؛ التبیان، ج ۷، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۹۴.</ref> البته در [[تفسیر آیه]] اقوال دیگری نیز مطرح شده است؛<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص۴۸؛ التبیان، ج ۷، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶؛ زادالمسیر، ج ۵، ص۲۴۸.</ref> همچنین برخی [[مفسران اهل سنت]] با پذیرش این نظر که [[برادران یوسف]]{{ع}} [[پیامبر]] بوده‌‌اند، گفته‌‌اند که آنان [[کارهای ناپسند]] خود (از جمله [[رفتار]] [[زشت]] آنها با [[حضرت یوسف]]{{ع}}) را در [[زمان]] کودکی و پیش از بلوغ انجام داده بودند؛<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۳۲۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۸، ص۲۰۵.</ref> ولی مفسران دیگر، از تعابیر شماری از آیات مانند آیه ۹ یوسف / ۱۲: «... و تَکونوا مِن بَعدِهِ قَومـًا صــلِحین» و ۹۷‌‌یوسف / ۱۲: «قالوا یـاَبانَا استَغفِر لَنا ذُنوبَنا اِنّا کُنّا خـطِـین» بالغ بودن آنان را در آن هنگام استفاده کرده‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۶، ص۱۰۱.</ref> برخی [[مفسران شیعه]] به استناد [[آیه مباهله]]: «فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا واَبناءَکُم و..».(آل‌‌عمران / ۳، ۶۱) و با این [[استدلال]] که [[مباهله]] جز با بالغان جایز نیست، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] ({{ع}}) را در آن [[زمان]] با وجود سن کم دارای [[بلوغ]] و [[کمال عقلی]] دانسته‌‌اند <ref>التبیان، ج ۲، ص۴۸۵ ـ ۴۸۶؛ اطیب البیان، ج ۳، ص۲۲۹.</ref> و برخی برای امکان [[امامت]] [[کودک]] به این [[آیه]] استناد جسته‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۲، ص۴۸۵ ـ ۴۸۶؛ اطیب البیان، ج ۳، ص۲۲۹.</ref>.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>
برخی مفسران مراد آیه ۵۱ [[انبیاء]] / ۲۱: «و لَقَد ءاتَینا اِبرهیمَ رُشدَهُ مِن قَبلُ وکُنّا بِهِ عــلِمین» را [[هدایت]] و [[معرفت]] ابراهیم{{ع}} در کودکی دانسته و برخی مراد از «[[رشد]]» را نبوت ذکر کرده‌‌اند.<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص۴۸؛ التبیان، ج ۷، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۹۴.</ref> البته در [[تفسیر آیه]] اقوال دیگری نیز مطرح شده است؛<ref>جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص۴۸؛ التبیان، ج ۷، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶؛ زادالمسیر، ج ۵، ص۲۴۸.</ref> همچنین برخی [[مفسران اهل سنت]] با پذیرش این نظر که [[برادران یوسف]]{{ع}} [[پیامبر]] بوده‌‌اند، گفته‌‌اند که آنان [[کارهای ناپسند]] خود (از جمله [[رفتار]] [[زشت]] آنها با [[حضرت یوسف]]{{ع}}) را در [[زمان]] کودکی و پیش از بلوغ انجام داده بودند؛<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۳۲۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۸، ص۲۰۵.</ref> ولی مفسران دیگر، از تعابیر شماری از آیات مانند آیه ۹ یوسف / ۱۲: «... و تَکونوا مِن بَعدِهِ قَومـًا صــلِحین» و ۹۷‌‌یوسف / ۱۲: «قالوا یـاَبانَا استَغفِر لَنا ذُنوبَنا اِنّا کُنّا خـطِـین» بالغ بودن آنان را در آن هنگام استفاده کرده‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۶، ص۱۰۱.</ref> برخی [[مفسران شیعه]] به استناد [[آیه مباهله]]: «فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا واَبناءَکُم و..».(آل‌‌عمران / ۳، ۶۱) و با این [[استدلال]] که [[مباهله]] جز با بالغان جایز نیست، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] ({{ع}}) را در آن [[زمان]] با وجود سن کم دارای بلوغ و [[کمال عقلی]] دانسته‌‌اند <ref>التبیان، ج ۲، ص۴۸۵ ـ ۴۸۶؛ اطیب البیان، ج ۳، ص۲۲۹.</ref> و برخی برای امکان [[امامت]] [[کودک]] به این [[آیه]] استناد جسته‌‌اند.<ref>التبیان، ج ۲، ص۴۸۵ ـ ۴۸۶؛ اطیب البیان، ج ۳، ص۲۲۹.</ref>.<ref>[[سید رضا هاشمی|هاشمی، سید رضا]]، [[بلوغ (مقاله)|مقاله «بلوغ»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۶ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۶، ص.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش