زمزم: تفاوت میان نسخه‌ها

۵٬۴۲۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۸ ژوئن ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۷: خط ۲۷:
با پیدایش [[زمزم]]، پرندگان آن [[سرزمین]] خشک، از وجود آب با خبر و در اطراف آن جمع شدند. سر و صدا و پرواز پرندگان در حوالی زمزم، کاروان [[جرهمیان]] را که از آن مسیر می‌گذشتند، به سوی خود کشاند، آنان در کمال ناباوری، پیش روی خود آبی گوارا دیدند، از آن نوشیده، ظرف‌های خود را نیز پر کردند و از آن پس زمزم [[شهرت]] یافت<ref>ازرقی، اخبار مکه، ج۲، صص ۳۹ تا ۴۱.</ref>.
با پیدایش [[زمزم]]، پرندگان آن [[سرزمین]] خشک، از وجود آب با خبر و در اطراف آن جمع شدند. سر و صدا و پرواز پرندگان در حوالی زمزم، کاروان [[جرهمیان]] را که از آن مسیر می‌گذشتند، به سوی خود کشاند، آنان در کمال ناباوری، پیش روی خود آبی گوارا دیدند، از آن نوشیده، ظرف‌های خود را نیز پر کردند و از آن پس زمزم [[شهرت]] یافت<ref>ازرقی، اخبار مکه، ج۲، صص ۳۹ تا ۴۱.</ref>.
در [[تاریخ]] آمده است که: جرهمیان [[حرمت]] [[حرم]] و [[خانه کعبه]] را رعایت نکرده، آن را [[خوار]] و سبک می‌شمردند و اموالی را که به [[کعبه]] [[هدیه]] می‌شد به ناحق می‌بردند و چون دانستند [[ولایت]] و [[ریاست]] کعبه از دست آنان خارج خواهد شد، [[رئیس]] ایشان [[عمرو بن حارث بن مضاض]] دستور داد [[حجرالاسود]] را از رکن [[خانه]] برداشته و دو بره آهوی زرینی را که از آن کعبه بود و آن را «غزالی الکعبه» می‌نامیدند و دیگر سلاح‌هایی را که در آن خانه وجود داشت برداشته در [[چاه زمزم]] پنهان کردند و [[چاه]] را نیز از خاک پر کرده، به صورت [[زمین]] همواری درآوردند و رفته رفته مکان آن فراموش گردید<ref>حج در اندیشه اسلامی، سید علی قاضی عسکر، ص۱۶۸.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۲۲۷.</ref>
در [[تاریخ]] آمده است که: جرهمیان [[حرمت]] [[حرم]] و [[خانه کعبه]] را رعایت نکرده، آن را [[خوار]] و سبک می‌شمردند و اموالی را که به [[کعبه]] [[هدیه]] می‌شد به ناحق می‌بردند و چون دانستند [[ولایت]] و [[ریاست]] کعبه از دست آنان خارج خواهد شد، [[رئیس]] ایشان [[عمرو بن حارث بن مضاض]] دستور داد [[حجرالاسود]] را از رکن [[خانه]] برداشته و دو بره آهوی زرینی را که از آن کعبه بود و آن را «غزالی الکعبه» می‌نامیدند و دیگر سلاح‌هایی را که در آن خانه وجود داشت برداشته در [[چاه زمزم]] پنهان کردند و [[چاه]] را نیز از خاک پر کرده، به صورت [[زمین]] همواری درآوردند و رفته رفته مکان آن فراموش گردید<ref>حج در اندیشه اسلامی، سید علی قاضی عسکر، ص۱۶۸.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۲۲۷.</ref>
==حفر زمزم==
پس از [[جرهمیان]]، [[قبیله خزاعه]] روی کار آمدند و زمزم همچنان ناشناخته باقی مانده بود. [[عبدالمطلب بن هاشم]] این [[افتخار]] را یافت تا بار دیگر زمزم را [[شناسایی]] و حفر کند. در [[تاریخ]] آمده است: کسی در [[خواب]] به [[عبدالمطلب]] گفت: زمزم را، که اندوخته نهانی [[شیخ الانبیاء]] [[ابراهیم خلیل]] است، حفر نماید، عبدالمطلب [[بیدار]] شد و از [[خدا]] خواست تا موضوع را برای وی روشن فرماید. بار دیگر شخصی را در خواب دید که به او می‌گوید: «زمزم را کنار لانه مورچگان، و آنجا که کلاغی نوک بر [[زمین]] می‌زند حفر کن».
عبدالمطلب برخاست و به [[مسجد]] رفت و آنجا نشست تا نشانه‌هایی را که برای او نام برده شده بود، ببیند. در این هنگام، میان دو [[بت]] «[[إساف]]» و «[[نائله]]» کلاغی را دید که نوک بر زمین می‌زند و در کنار آن نیز لانه مورچگان قرار دارد، عبدالمطلب بیل و کلنگ برداشت تا [[چاه]] را حفر کند، [[بت‌پرستان]] آمده، گفتند ما در این مکان برای بت‌های خود [[قربانی]] می‌کنیم و [[اجازه]] نخواهیم داد چاهی حفر نمایی! برخی [[قریشیان]] عبدالمطلب و فرزندش حارث - که در آن [[زمان]] تنها فرزند او بود- را مسخره کرده از ادامه کار بازمی‌داشتند، جمعی دیگر نیز از او [[دفاع]] کرده، [[مردم]] را از [[آزار]] مانع می‌شدند. عبدالمطلب با اظهار این سخن، که «من مأمورم» به کار خود ادامه داد. وقتی سنگچین چاه آشکار شد، [[تکبیر]] گفت و دانست که به او صحیح [[الهام]] شده است و چون چاه را بیشتر کند، دو آهوی زرین در آن یافت و آن همان دو مجسمه‌ای بود که جُرهمیان هنگام خروج از [[مکه]] در [[چاه زمزم]] انداخته بودند و نیز در آن چاه شمشیرهایی رویین و سپرهایی یافت شد.
پس از پایان یافتن کار و آشکار شدن آب، عبدالمطلب کنار چاه زمزم حوضی ساخت و خود و پسرش از آن آب کشیده در [[حوض]] می‌ریختند و به [[حاجیان]] می‌دادند<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۵۴؛ ازرقی، اخبار، مکه ص۳۳۶.</ref>.
این داستان [[تاریخی]] را [[ابن اسحاق]] از زبان [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} به گونه دیگر آورده است:
[[عبدالمطلب]] گفت: در حِجر خوابیده بودم ناگهان کسی در [[خواب]] نزد من آمد و گفت: [[طیبه]] را حفر کن به او گفتم: طیبه چیست؟ پاسخ نداد و از نزدم رفت! فردای آن [[روز]] باز هم در همان مکان خفتم که این بار نیز همان کس آمد و گفت: بَرّه را حفر کن. گفتم: بره چیست؟ پاسخ نداد و رفت! فردای آن روز نیز به همان مکان آمده خوابیدم، بار دیگر همان کس آمد و گفت: مضنونه را حفر کن! گفتم مضنونه چیست؟ او بدون آنکه پاسخی دهد، رفت. فردای آن روز هم در همان مکان خفتم که باز همان کس آمد و گفت: [[زمزم]] را حفر کن. گفتم: زمزم چیست؟ گفت: چاهی که نه خشک شده و نه از آب آن کاسته خواهد شد و [[حاجیان]] زیادی را [[سیراب]] می‌کند و آن بین سرگین و [[خون]]، در کنار [[خانه]] مورچگان و آنجا که زَغَن [[زمین]] را گود کرده قرار دارد! پس چون خصوصیات و مکان زمزم را دانست و فهمید که بر او راست گفته باشد همراه با فرزندش – حارث - اقدام به حفر آن نمود<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۵۱.</ref>.
عبدالمطلب پس از حفر زمزم و دستیابی به آب، سقایت حاجیان را [[احیاء]] نموده آن را در [[اختیار]] داشت<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۵۵.</ref>.
[[یونس بن بکیر]] گفته است که عبدالمطلب هنگام حفر زمزم این اشعار را می‌خواند:
{{عربی|اللهم انت الملك المحمود ربي انت المبدي و المعيد
و ممسك الاسية الجلمود من عندك الطارف و التليد
ان شئت الهمت كما تريد لموضع الحلية و الحديد
فبيِّن القوم لما تريد اني نذرت العاهد المحمود
اجعله [[رب]] لي فلا اعود}}<ref>السیره النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۱۷۱.</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۴۲۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۹۳

ویرایش