شیعه از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

 
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
معنای «[[شیعه]]» و «تشیع» به [[طور]] مطلق [[تبعیت از اهل بیت]]{{عم}} و [[اعتقاد]] به [[خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]] پس از [[رسول خدا]] است. اما این واژه در میان جمعی از اهل سنت تبدیل به اصطلاحی برای [[قدح]] [[رجال]] شده است. اهل سنت این اصطلاح را دست کم در مورد سه گروه و با تعابیر مختلف به کار می‌برند. این سه گروه عبارتند از:
معنای «[[شیعه]]» و «تشیع» به‌طور مطلق [[تبعیت از اهل بیت]]{{عم}} و [[اعتقاد]] به خلافت بلافصل امیرالمؤمنین پس از [[رسول خدا]] است. اما این واژه در میان جمعی از اهل سنت تبدیل به اصطلاحی برای قدح رجال شده است. اهل سنت این اصطلاح را دست کم در مورد سه گروه و با تعابیر مختلف به کار می‌برند. این سه گروه عبارت‌اند از:
 
یک) '''کسانی که قائل به تقدم [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر [[شیخین]] هستند'''


یک) '''کسانی که قائل به تقدم [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر [[شیخین]] هستند.'''
اهل سنت در مورد این گروه تعابیری چون «غال فی التشیع» و «کان شیعیا مفرطا» به کار می‌برند. در نظر اهل سنت این گروه خود دو دسته هستند.
اهل سنت در مورد این گروه تعابیری چون «غال فی التشیع» و «کان شیعیا مفرطا» به کار می‌برند. در نظر اهل سنت این گروه خود دو دسته هستند.
#گروهی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به طور مطلق بر غیر ایشان مقدم می‌دارند، اما در عین [[حال]] شیخین را [[سب]] و شتم نکرده‌اند.
# گروهی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به طور مطلق بر غیر ایشان مقدم می‌دارند، اما در عین حال شیخین را [[سب]] و شتم نکرده‌اند.
#گروهی که علاوه بر مقدم داشتن امیرالمؤمنین{{ع}} بر دیگران، شیخین را هم سب و شتم می‌کرده‌اند.
# گروهی که علاوه بر مقدم داشتن امیرالمؤمنین{{ع}} بر دیگران، شیخین را هم سب و شتم می‌کرده‌اند. بعدها اصطلاح «[[رافضی]]» برای گروه دوم جعل شد.
بعدها اصطلاح «[[رافضی]]» برای گروه دوم [[جعل]] شد.


البته این تقسیم‌بندی مبنای صحیحی ندارد و شیعه بودن مساوی با رافضی بودن است. در [[حقیقت]] رافضی بودن چیزی جز شیعه بودن نیست. «رفض» به معنای نپذیرفتن است، کسی که به [[تفضیل]] امیرالمؤمنین{{ع}} بر دیگران [[معتقد]] باشد و آن حضرت را [[خلیفۀ بلافصل]] رسول خدا{{صل}} بداند در حقیقت [[خلافت]] شیخین را نپذیرفته و از این جهت «رافضی» است. پس اصطلاح «رافضی» و اصطلاح «[[شیعی]]» در حقیقت به یک معنا هستند، اما اهل سنت برای شناختن [[راویان شیعه]] در [[صحاح سته]] و جدا کردن ایشان از [[شیعیان]] دیگر اصطلاح «رافضی» را جعل کردند تا چنین [[القاء]] کنند که هر چند راویان شیعه در صحاح سته معتقد به [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} هستند اما شیخین را سب و شتم نکرده‌اند. به همین جهت است که [[ذهبی]] می‌گوید:
البته این تقسیم‌بندی مبنای صحیحی ندارد و شیعه بودن مساوی با رافضی بودن است. در [[حقیقت]] رافضی بودن چیزی جز شیعه بودن نیست. «رفض» به معنای نپذیرفتن است، کسی که به [[تفضیل]] امیرالمؤمنین{{ع}} بر دیگران [[معتقد]] باشد و آن حضرت را [[خلیفۀ بلافصل]] رسول خدا{{صل}} بداند در حقیقت [[خلافت]] شیخین را نپذیرفته و از این جهت «رافضی» است. پس اصطلاح «رافضی» و اصطلاح «[[شیعی]]» در حقیقت به یک معنا هستند، اما اهل سنت برای شناختن راویان شیعه در [[صحاح سته]] و جدا کردن ایشان از [[شیعیان]] دیگر اصطلاح «رافضی» را جعل کردند تا چنین القاء کنند که هر چند راویان شیعه در صحاح سته معتقد به [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} هستند اما شیخین را سب و شتم نکرده‌اند. به همین جهت است که [[ذهبی]] می‌گوید: {{عربی|لیس تفضیل علی برفض ولا هو ببدعة، بل قد ذهب إلیه خلق من الصحابة والتابعین}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۶، ص۴۵۷.</ref>؛ [[برتر]] دانستن علی، رفض و [[بدعت]] نمی‌باشد،؛ چراکه جمعی از [[صحابه]] و [[تابعین]] بر این [[عقیده]] بودند.
{{عربی|لیس تفضیل علی برفض ولا هو ببدعة، بل قد ذهب إلیه خلق من الصحابة والتابعین}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۶، ص۴۵۷.</ref>؛
[[برتر]] دانستن علی، رفض و [[بدعت]] نمی‌باشد،؛ چراکه جمعی از [[صحابه]] و [[تابعین]] بر این [[عقیده]] بودند.


اما روشن است که اصطلاح «غال فی التشیع» و «کان شیعیا مفرطا» با اصطلاح «[[رافضی]]» مصداقا یکی است و در خارج هیچ تفاوتی بین این دو گروه نیست.
اما روشن است که اصطلاح «غال فی التشیع» و «کان شیعیا مفرطا» با اصطلاح «[[رافضی]]» مصداقا یکی است و در خارج هیچ تفاوتی بین این دو گروه نیست.
برخی از [[اهل سنت]] برای [[مذمت]] «رافضه» احادیثی هم [[جعل]] کرده‌اند، اما برخی دیگر [[اذعان]] دارند که این اصطلاح در [[قرن دوم]] و در قضیه [[زید بن علی بن حسین]]{{ع}} پیدا شده است. در نتیجه همه احادیثی که در مذمت «رافضه» به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نسبت می‌دهند جعلی و [[دروغ]] است. [[ابن تیمیه]] که به [[دشمنی]] با [[شیعه]] مشهور است در مورد این [[احادیث]] می‌گوید:
{{عربی|وبهذا وغیره یعرف کذب لفظ الأحادیث المرفوعة التی فیها لفظ الرافضة}}<ref>منهاج السنه، ج۱، ص۱۵.</ref>؛
و به این دلیل و [[دلایل]] دیگر [[کذب]] این احادیث مرفوعه که در آن لفظ «رافضه» آمده است، دانسته می‌شود.


و [[نووی]] در المنهاج می‌نویسد:
برخی از [[اهل سنت]] برای [[مذمت]] «رافضه» احادیثی هم جعل کرده‌اند، اما برخی دیگر [[اذعان]] دارند که این اصطلاح در [[قرن دوم]] و در قضیه [[زید بن علی بن حسین]]{{ع}} پیدا شده است. در نتیجه همه احادیثی که در مذمت «رافضه» به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نسبت می‌دهند جعلی و [[دروغ]] است. [[ابن تیمیه]] که به [[دشمنی]] با [[شیعه]] مشهور است در مورد این [[احادیث]] می‌گوید: {{عربی|وبهذا وغیره یعرف کذب لفظ الأحادیث المرفوعة التی فیها لفظ الرافضة}}<ref>منهاج السنه، ج۱، ص۱۵.</ref>؛ و به این دلیل و [[دلایل]] دیگر [[کذب]] این احادیث مرفوعه که در آن لفظ «رافضه» آمده است، دانسته می‌شود.
{{عربی|سموا رافضة لأنهم رفضوا زید بن علی فترکوه}}<ref>المنهاج شرح صحیح مسلم، ج۱، ص۱۰۳.</ref>؛
 
رافضه نامیده شدند، به دلیل آنکه ایشان [[زید بن علی]] را نپذیرفتند و او را ترک کردند.
و [[نووی]] در المنهاج می‌نویسد: {{عربی|سموا رافضة لأنهم رفضوا زید بن علی فترکوه}}<ref>المنهاج شرح صحیح مسلم، ج۱، ص۱۰۳.</ref>؛ رافضه نامیده شدند، به دلیل آنکه ایشان [[زید بن علی]] را نپذیرفتند و او را ترک کردند.


دو) '''کسانی که [[معتقد]] به تقدم [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر [[عثمان بن عفان]] هستند'''<ref>ر.ک: میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۵۲: ۵۴۴.</ref>.
دو) '''کسانی که [[معتقد]] به تقدم [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر [[عثمان بن عفان]] هستند'''<ref>ر.ک: میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۵۲: ۵۴۴.</ref>.
اصطلاح «فیه [[تشیع]] خفیف» یا «فیه تشیع یسیر» برای [[تضعیف]] راویانی است که شیعه به معنای [[حقیقی]] نیستند اما گاه خلاف [[اعتقادات]] [[اتباع]] [[بنی امیه]] سخن گفته‌اند، از جمله راویانی که این تعبیر در مورد آنها به کار می‌رود، کسانی هستند که [[امیرالمؤمنین]] را پس از [[شیخین]] و قبل از عثمان بن عفان نام می‌برند. از باب نمونه به دو مورد از این افراد اشاره می‌کنیم.
 
اصطلاح «فیه [[تشیع]] خفیف» یا «فیه تشیع یسیر» برای تضعیف راویانی است که شیعه به معنای [[حقیقی]] نیستند اما گاه خلاف [[اعتقادات]] [[اتباع]] [[بنی امیه]] سخن گفته‌اند، از جمله راویانی که این تعبیر در مورد آنها به کار می‌رود، کسانی هستند که [[امیرالمؤمنین]] را پس از [[شیخین]] و قبل از عثمان بن عفان نام می‌برند. از باب نمونه به دو مورد از این افراد اشاره می‌کنیم.


'''[[وکیع بن جراح]]''': وکیع بن جراح از [[رجال]] کتب سته است. کتابی تألیف کرده و در آن به ذکر [[روایات]] [[فضائل]] و احوالات [[صحابه]] پرداخته است. وی در این کتاب پس از شرح [[حال]] [[ابوبکر]] و عمر در مرتبه سوم شرح حال امیرالمؤمنین{{ع}} را آورده و آن گاه احوالات عثمان را نوشته است. از این ترتیب معلوم می‌شود که وی به تقدم [[شیخین]] بر [[امیرالمؤمنین]] [[اعتقاد]] داشته و به تأخر عثمان از آن حضرت قائل بوده. از این روی در شرح [[حال]] وی گفته‌اند:
'''[[وکیع بن جراح]]''': وکیع بن جراح از [[رجال]] کتب سته است. کتابی تألیف کرده و در آن به ذکر [[روایات]] [[فضائل]] و احوالات [[صحابه]] پرداخته است. وی در این کتاب پس از شرح [[حال]] [[ابوبکر]] و عمر در مرتبه سوم شرح حال امیرالمؤمنین{{ع}} را آورده و آن گاه احوالات عثمان را نوشته است. از این ترتیب معلوم می‌شود که وی به تقدم [[شیخین]] بر [[امیرالمؤمنین]] [[اعتقاد]] داشته و به تأخر عثمان از آن حضرت قائل بوده. از این روی در شرح [[حال]] وی گفته‌اند:
{{عربی|فیه تشیع یسیر}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۱۵۴.</ref>؛
{{عربی|فیه تشیع یسیر}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۱۵۴.</ref>؛ در او کمی رنگ [[تشیع]] بوده است.
در او کمی رنگ [[تشیع]] بوده است.
 
'''فضل بن دکین''': در احوالات [[ابونعیم الفضل بن دکین]] هم نوشته‌اند: {{عربی|کان فی أبی نعیم تشیع خفیف}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۱۵۱.</ref>؛ در [[اعتقادات]] ابی نعیم اندکی رنگ تشیع هست.


'''فضل بن دکین''': در احوالات [[ابونعیم الفضل بن دکین]] هم نوشته‌اند:
ابونعیم از رجال کتب سته است، اما علت این که در مورد وی چنین گفته‌اند، عبارتی است که در مورد [[حب امیرالمؤمنین]]{{ع}} از وی نقل شده است. [[ذهبی]] از ابونعیم نقل می‌کند که وی گفته: {{عربی|حب علی عبادة و خیر العبادة ما کتم}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۱۵۱.</ref>؛ [[دوستی علی]]{{ع}} [[عبادت]] است و [[بهترین عبادت]] آنست که در [[دل]] مخفی نگه داشته شود.
{{عربی|کان فی أبی نعیم تشیع خفیف}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۱۵۱.</ref>؛
در [[اعتقادات]] ابی نعیم اندکی رنگ تشیع هست.
ابونعیم از [[رجال]] کتب سته است، اما علت این که در مورد وی چنین گفته‌اند، عبارتی است که در مورد [[حب امیرالمؤمنین]]{{ع}} از وی نقل شده است. [[ذهبی]] از ابونعیم نقل می‌کند که وی گفته:
{{عربی|حب علی عبادة و خیر العبادة ما کتم}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۱۵۱.</ref>؛
[[دوستی علی]]{{ع}} [[عبادت]] است و [[بهترین عبادت]] آنست که در [[دل]] مخفی نگه داشته شود.


سه) '''کسانی که با معاویه [[دشمنی]] داشته‌اند.'''
سه) '''کسانی که با معاویه [[دشمنی]] داشته‌اند.'''
از نظر [[اتباع]] [[بنی امیه]]، حتی اگر کسی [[خلفا]] را به همان ترتیبی که مورد قبول [[اهل سنت]] است بپذیرد اما با معاویه [[مخالفت]] داشته باشد که این دشمنی را اظهار و یا [[حدیثی]] را [[روایت]] کند که دلالت داشته باشد بر [[وجوب]] [[بغض]] معاویه و بنی امیه و [[دشمنان امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به تشیع متصف می‌شود.
اصطلاح «فیه ادنی تشیع» گاه در مورد این گروه از [[راویان]] به کار می‌رود.


'''ابوغسان نهدی''': از رجال [[صحاح سته]] است. وی به سند خود از [[زید بن ارقم]] - که از [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} است - نقل می‌کند:
از نظر [[اتباع]] [[بنی امیه]]، حتی اگر کسی [[خلفا]] را به همان ترتیبی که مورد قبول [[اهل سنت]] است بپذیرد اما با معاویه [[مخالفت]] داشته باشد که این دشمنی را اظهار و یا [[حدیثی]] را [[روایت]] کند که دلالت داشته باشد بر [[وجوب]] [[بغض]] معاویه و بنی امیه و [[دشمنان امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به تشیع متصف می‌شود. اصطلاح «فیه ادنی تشیع» گاه در مورد این گروه از [[راویان]] به کار می‌رود.
{{متن حدیث|عَنِ النَّبِيِّ{{صل}}‌: قَالَ لِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ{{عم}} أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ‌}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>؛
 
همانا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در مورد امیرالمؤمنین{{ع}} و [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} فرمود: من دشمنم با کسی که با شما دشمنی کند و [[آشتی]] هستم با کسی که با شما آشتی باشد.
'''ابوغسان نهدی''': از رجال [[صحاح سته]] است. وی به سند خود از [[زید بن ارقم]] - که از [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} است - نقل می‌کند: {{متن حدیث|عَنِ النَّبِيِّ{{صل}}‌: قَالَ لِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ{{عم}} أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ‌}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>؛ همانا [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در مورد امیرالمؤمنین{{ع}} و [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} فرمود: من دشمنم با کسی که با شما دشمنی کند و [[آشتی]] هستم با کسی که با شما آشتی باشد. به این دلیل در مورد وی نوشته‌اند: {{عربی|فیه أدنی تشیع}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>؛ در او کمترین حد تشیع هست.
به این دلیل در مورد وی نوشته‌اند:
{{عربی|فیه أدنی تشیع}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>؛
در او کمترین حد تشیع هست.


البته برخی از [[عالمان اهل سنت]] کوشیده‌اند، علت [[رمی]] ابوغسان به تشیع را شتم معاویه هم از سوی وی، معرفی کنند.
البته برخی از [[عالمان اهل سنت]] کوشیده‌اند، علت [[رمی]] ابوغسان به تشیع را شتم معاویه هم از سوی وی، معرفی کنند.
از [[بخاری]] در مورد [[تشیع]] ابوغسان نهدی سؤال کردند، وی در پاسخ گفت:
از [[بخاری]] در مورد [[تشیع]] ابوغسان نهدی سؤال کردند، وی در پاسخ گفت: {{عربی|هو علی مذهب أهل بلده، ولو رأیتم عبیدالله بن موسی وأبا نعیم وجماعة مشایخنا الکوفیین لما سألتمونا عن أبی غسان}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>؛ او بر [[مذهب]] [[اهل]] [[شهر]] خود بود اگر [[عبیدالله بن موسی]] و ابانعیم و جمعی از [[مشایخ]] [[کوفی]] ما را می‌دیدید در مورد ابوغسان سؤال نمی‌کردید.
{{عربی|هو علی مذهب أهل بلده، ولو رأیتم عبیدالله بن موسی وأبا نعیم وجماعة مشایخنا الکوفیین لما سألتمونا عن أبی غسان}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>؛
 
او بر [[مذهب]] [[اهل]] [[شهر]] خود بود اگر [[عبیدالله بن موسی]] و ابانعیم و جمعی از [[مشایخ]] [[کوفی]] ما را می‌دیدید در مورد ابوغسان سؤال نمی‌کردید.
[[اهل کوفه]] در عصر بخاری به تشیع معروف بودند لذا بخاری می‌گوید، تشیع ابوغسان در مقابل عبیدالله بن موسی و [[ابونعیم]] و جمعی از مشایخ کوفی ما چیزی نیست، یعنی اگر از [[اعتقادات]] و سخنان [[علمای کوفه]] مطلع می‌شدید، تشیع ابوغسان برای شما مهم نبود. البته [[ذهبی]] برای منصرف کردن اذهان مخاطبان حاشیه می‌رود و می‌نویسد: {{عربی|قلت: وقد کان أبو نعیم وعبیدالله معظمین لأبی بکر وعمر، وإنما ینالان من معاویة وذویه - رضی الله عن جمیع الصحابة}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>؛ می گویم: ابونعیم و عبیدالله [[ابوبکر]] و عمر را [[تعظیم]] می‌کردند اما معاویه و پیروانش را [[سب]] می‌کردند [[خداوند]] از همۀ [[صحابه]] [[راضی]] باشد.
[[اهل کوفه]] در عصر بخاری به تشیع معروف بودند لذا بخاری می‌گوید، تشیع ابوغسان در مقابل عبیدالله بن موسی و [[ابونعیم]] و جمعی از مشایخ کوفی ما چیزی نیست، یعنی اگر از [[اعتقادات]] و سخنان [[علمای کوفه]] مطلع می‌شدید، تشیع ابوغسان برای شما مهم نبود. البته [[ذهبی]] برای منصرف کردن اذهان مخاطبان حاشیه می‌رود و می‌نویسد:
 
{{عربی|قلت: وقد کان أبو نعیم وعبیدالله معظمین لأبی بکر وعمر، وإنما ینالان من معاویة وذویه - رضی الله عن جمیع الصحابة}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>؛
ذهبی با این سخن قصد دارد این مطالب را که به بزرگان [[رجال حدیث]] نسبت داده شده به گونه‌ای توجیه کند که هم [[حرمت]] [[شیخین]] و هم حرمت [[صحاح سته]] حفظ شود، بنابراین اذهان را از سب و شتم شیخین به سب و شتم معاویه و [[یاران]] وی منصرف می‌کند.
می گویم: ابونعیم و عبیدالله [[ابوبکر]] و عمر را [[تعظیم]] می‌کردند اما معاویه و پیروانش را [[سب]] می‌کردند [[خداوند]] از همۀ [[صحابه]] [[راضی]] باشد.


ذهبی با این سخن قصد دارد این مطالب را که به بزرگان [[رجال حدیث]] نسبت داده شده به گونه‌ای توجیه کند که هم [[حرمت]] [[شیخین]] و هم حرمت [[صحاح سته]] [[حفظ]] شود، بنابراین اذهان را از سب و شتم شیخین به سب و شتم معاویه و [[یاران]] وی منصرف می‌کند.
اما براساس تحقیقات انجام شده، عبیدالله بن موسی، ابونعیم و [[عبدالرزاق بن همام صنعانی]] و همه علمای این طبقه و بلکه همۀ مشایخ کوفی، عثمان را هم سب می‌کردند<ref>لسان المیزان، ج۳، ص۴۳۲، میزان الاعتدال، ج۲، ص۵۸۸.</ref>.
اما براساس تحقیقات انجام شده، عبیدالله بن موسی، ابونعیم و [[عبدالرزاق بن همام صنعانی]] و همه علمای این طبقه و بلکه همۀ مشایخ کوفی، عثمان را هم سب می‌کردند<ref>لسان المیزان، ج۳، ص۴۳۲، میزان الاعتدال، ج۲، ص۵۸۸.</ref>.
توجه به این نکته ضروری است، که سب عثمان در آن عصر به منزلۀ سب شیخین بوده است. به دلیل [[اختناق]] [[حاکم]] بر آن دوران کسی نمی‌توانست به صورت علنی علیه شیخین سخنی بگوید و آن چه را در [[باطن]] دارد اظهار کند؛ لذا [[شیعیان]] با [[سب]] عثمان در واقع [[ابوبکر]] و عمر را هم سب می‌کرده‌اند؛ زیرا [[خلافت عثمان]] فرع بر [[خلافت ابوبکر]] وعمر است و سب عثمان در [[حقیقت]] به ابوبکر و عمر باز می‌گردد.
توجه به این نکته ضروری است، که سب عثمان در آن عصر به منزلۀ سب شیخین بوده است. به دلیل [[اختناق]] [[حاکم]] بر آن دوران کسی نمی‌توانست به صورت علنی علیه شیخین سخنی بگوید و آن چه را در [[باطن]] دارد اظهار کند؛ لذا [[شیعیان]] با [[سب]] عثمان در واقع [[ابوبکر]] و عمر را هم سب می‌کرده‌اند؛ زیرا [[خلافت عثمان]] فرع بر [[خلافت ابوبکر]] وعمر است و سب عثمان در [[حقیقت]] به ابوبکر و عمر باز می‌گردد.


نکتۀ دیگر این که با اندکی [[تأمل]] می‌توان پی برد، [[حال]] [[عبیدالله بن موسی]]، [[ابونعیم]] و دیگر [[مشایخ]] [[کوفه]] بدتر از حال ابوغسان نبوده است.؛ چراکه اگر این دو و مشایخ کوفه علنا معاویه را سب می‌کنند در مقابل ابوغسان [[حدیثی]] نقل می‌کند که پذیرش محتوای آن به سب کسانی منجر می‌شود که با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جنگیدند. سران [[جنگ]] علیه امیرالمؤمنین{{ع}} عبارتند از: معاویه، [[عائشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]].
نکتۀ دیگر این که با اندکی [[تأمل]] می‌توان پی برد، [[حال]] [[عبیدالله بن موسی]]، [[ابونعیم]] و دیگر [[مشایخ]] [[کوفه]] بدتر از حال ابوغسان نبوده است.؛ چراکه اگر این دو و مشایخ کوفه علنا معاویه را سب می‌کنند در مقابل ابوغسان [[حدیثی]] نقل می‌کند که پذیرش محتوای آن به سب کسانی منجر می‌شود که با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جنگیدند. سران [[جنگ]] علیه امیرالمؤمنین{{ع}} عبارتند از: معاویه، [[عائشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]].
یادآور می‌شویم که ابوغسان از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کند که نسبت به امیرالمؤمنین و [[اهل بیت]]{{عم}} فرمود:
 
{{متن حدیث|أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ‌}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>.
یادآور می‌شویم که ابوغسان از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کند که نسبت به امیرالمؤمنین و [[اهل بیت]]{{عم}} فرمود: {{متن حدیث|أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ‌}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۴۳۲.</ref>.


و چون معاویه از کسانی است که با امیرالمؤمنین{{ع}} به جنگ برخاست پس براساس این [[حدیث]] [[دشمن]] [[رسول خدا]]{{صل}} است و [[اعتقاد]] به این حدیث مساوی با سب معاویه خواهد بود. از این‌رو می‌توان گفت ابوغسان، عبیدالله بن موسی، ابونعیم و همۀ مشایخ [[کوفی]] در حقیقت یک اعتقاد داشته‌اند. این افراد هرگز ابوبکر و عمر را نمی‌ستودند بلکه [[شیعه]] و مورد [[احترام]] [[ائمه اهل بیت]]{{عم}} بوده‌اند. [[امامان اهل بیت]]{{عم}} از کوفه و [[علمای کوفه]] در آن [[روزگار]] [[تجلیل]] می‌کردند.
و چون معاویه از کسانی است که با امیرالمؤمنین{{ع}} به جنگ برخاست پس براساس این [[حدیث]] [[دشمن]] [[رسول خدا]]{{صل}} است و [[اعتقاد]] به این حدیث مساوی با سب معاویه خواهد بود. از این‌رو می‌توان گفت ابوغسان، عبیدالله بن موسی، ابونعیم و همۀ مشایخ [[کوفی]] در حقیقت یک اعتقاد داشته‌اند. این افراد هرگز ابوبکر و عمر را نمی‌ستودند بلکه [[شیعه]] و مورد [[احترام]] [[ائمه اهل بیت]]{{عم}} بوده‌اند. [[امامان اهل بیت]]{{عم}} از کوفه و [[علمای کوفه]] در آن [[روزگار]] [[تجلیل]] می‌کردند.
در مورد [[محمد بن فضیل بن غزوان]]، از پدرش [[فضیل]] نقل می‌کنند که یک شب تا صبح پسرش را کتک زده تا او را به [[طلب مغفرت]] برای عثمان مجبور کند، اما وی از این کار ابا کرده است<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۱۷۴.</ref>. محمد بن فضیل بن غزوان نیز از [[رجال]] [[صحاح سته]] می‌باشد<ref>صحیح بخاری، ج۲، ص۷۱۸ حدیث ۱۹۳۶.</ref>.
در مورد [[محمد بن فضیل بن غزوان]]، از پدرش [[فضیل]] نقل می‌کنند که یک شب تا صبح پسرش را کتک زده تا او را به [[طلب مغفرت]] برای عثمان مجبور کند، اما وی از این کار ابا کرده است<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۱۷۴.</ref>. محمد بن فضیل بن غزوان نیز از [[رجال]] [[صحاح سته]] می‌باشد<ref>صحیح بخاری، ج۲، ص۷۱۸ حدیث ۱۹۳۶.</ref>.
چنان که اشاره شد، این [[علما]] به دلیل [[اختناق]] [[حاکم]] بر آن عصر [[قادر]] به اظهار اعتقاد دربارۀ خود [[شیخین]] نبوده‌اند، با این حال تعدادی از ایشان با این که از رجال صحاح سته هستند علاوه بر سب عثمان، ابوبکر و عمر را هم به‌صورت علنی [[سب]] و شتم می‌کردند. به عنوان نمونه در احوالات تلید بن سلیمان نوشته‌اند:
{{عربی|کان یشتم عثمان ویشتم أبا بکر وعمر}}<ref>تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۳۷، تهذیب الکمال، ج۴، ص۳۲۲.</ref>.


بنابراین معنای [[حقیقی]] [[شیعه]] [[متابعت]] از [[اهل بیت]]{{عم}} و تقدیم [[امیرالمؤمنین]] بر غیر اوست، و [[اهل سنت]] برای توجیه [[رجال]] [[صحاح]] خود اصطلاحاتی چون {{عربی|فیه تشیع قلیل}}، {{عربی|فیه ادنی تشیع}} و امثال آن را [[جعل]] کرده‌اند.
چنان که اشاره شد، این [[علما]] به دلیل [[اختناق]] [[حاکم]] بر آن عصر [[قادر]] به اظهار اعتقاد دربارۀ خود [[شیخین]] نبوده‌اند، با این حال تعدادی از ایشان با این که از رجال صحاح سته هستند علاوه بر سب عثمان، ابوبکر و عمر را هم به‌صورت علنی [[سب]] و شتم می‌کردند. به عنوان نمونه در احوالات تلید بن سلیمان نوشته‌اند: {{عربی|کان یشتم عثمان ویشتم أبا بکر وعمر}}<ref>تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۳۷، تهذیب الکمال، ج۴، ص۳۲۲.</ref>.
شواهد زیادی برای [[اثبات]] این مدعا وجود دارد که ذیلا به دو [[شاهد]] اشاره می‌شود.
 
بنابراین معنای [[حقیقی]] [[شیعه]] [[متابعت]] از [[اهل بیت]]{{عم}} و تقدیم [[امیرالمؤمنین]] بر غیر اوست، و [[اهل سنت]] برای توجیه [[رجال]] [[صحاح]] خود اصطلاحاتی چون {{عربی|فیه تشیع قلیل}}، {{عربی|فیه ادنی تشیع}} و امثال آن را [[جعل]] کرده‌اند. شواهد زیادی برای [[اثبات]] این مدعا وجود دارد که ذیلا به دو [[شاهد]] اشاره می‌شود.
 
شاهد اول: چنان که در احوالات [[شافعی]] گذشت، [[ذهبی]] در مورد وی می‌گوید: {{عربی|من زعم أن الشافعی یتشیع فهو مفتر لا یدری ما یقول... لو کان شیعیا - وحاشاه من ذلک - لما قال: الخلفاء الراشدون خمسة، بدأ بالصدیق وختم بعمر بن عبدالعزیز}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۵۸.</ref>؛ کسی که [[گمان]] کند شافعی شیعه بوده پس او افتراگویی است که نمی‌داند چه می‌گوید اگر شافعی شیعه بود و حال آنکه او از این [[اتهام]] بری است، هرگز نمی‌گفت [[خلفاء]] [[راشدین]] پنج نفرند و از [[ابوبکر]] آغاز و به [[عمر بن عبدالعزیز]] ختم کرده است. از این عبارت استفاده می‌شود که «[[تشیع]]» به معنای [[تفضیل]] امیرالمؤمنین{{ع}} بر دیگران است، و شیعه کسی است که به [[خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]] [[معتقد]] باشد.


شاهد اول: چنان که در احوالات [[شافعی]] گذشت، [[ذهبی]] در مورد وی می‌گوید:
شاهد دوم: [[عوف بن ابی جمیله]] از کسانی است که به [[امامت بلافصل امیرالمؤمنین]]{{ع}} معتقد بوده است. از این‌رو [[عبدالله بن مبارک]] در مورد وی می‌گوید: {{عربی|والله ما رضی عوف ببدعة حتی کانت فیه بدعتان، کان قدریا وکان شیعیا}}<ref>میزان الاعتدال، ج۳، ص۳۰۵: ۶۵۳۰.</ref>؛ [[سوگند]] به [[خدا]]! عوف به یک [[بدعت]] اکتفا نکرد در او دو بدعت بود یعنی او هم قدری بود و هم [[شیعی]] و از این که از تشیع وی به «بدعت» تعبیر شده است فهمیده می‌شود که قائل به [[امامت بلافصل]] بوده؛ زیرا تشیع به معانی دیگر بدعت نمی‌باشد.
{{عربی|من زعم أن الشافعی یتشیع فهو مفتر لا یدری ما یقول... لو کان شیعیا - وحاشاه من ذلک - لما قال: الخلفاء الراشدون خمسة، بدأ بالصدیق وختم بعمر بن عبدالعزیز}}<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۵۸.</ref>؛
کسی که [[گمان]] کند شافعی شیعه بوده پس او افتراگویی است که نمی‌داند چه می‌گوید اگر شافعی شیعه بود و [[حال]] آنکه او از این [[اتهام]] بری است، هرگز نمی‌گفت [[خلفاء]] [[راشدین]] پنج نفرند و از [[ابوبکر]] آغاز و به [[عمر بن عبدالعزیز]] ختم کرده است.
از این عبارت استفاده می‌شود که «[[تشیع]]» به معنای [[تفضیل]] امیرالمؤمنین{{ع}} بر دیگران است، و شیعه کسی است که به [[خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]] [[معتقد]] باشد.


شاهد دوم: [[عوف بن ابی جمیله]] از کسانی است که به [[امامت بلافصل امیرالمؤمنین]]{{ع}} معتقد بوده است. از این‌رو [[عبدالله بن مبارک]] در مورد وی می‌گوید:
{{عربی|والله ما رضی عوف ببدعة حتی کانت فیه بدعتان، کان قدریا وکان شیعیا}}<ref>میزان الاعتدال، ج۳، ص۳۰۵: ۶۵۳۰.</ref>؛
[[سوگند]] به [[خدا]]! عوف به یک [[بدعت]] اکتفا نکرد در او دو بدعت بود یعنی او هم قدری بود و هم [[شیعی]].
و از این که از تشیع وی به «بدعت» تعبیر شده است فهمیده می‌شود که قائل به [[امامت بلافصل]] بوده؛ زیرا تشیع به معانی دیگر بدعت نمی‌باشد.
پس شیعه یعنی کسی که معتقد باشد، امیرالمؤمنین{{ع}} [[خلیفۀ بلافصل]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[امام اول]] است.
پس شیعه یعنی کسی که معتقد باشد، امیرالمؤمنین{{ع}} [[خلیفۀ بلافصل]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[امام اول]] است.


و چنان که پیشتر بیان شد چون [[شیعه]] به این معنا در بین [[صحابه]] و [[تابعین]] فراوان بوده است، [[اهل سنت]] برای [[حفظ]] [[منابع حدیثی]] خود با اصطلاح سازی، شیعه را به چند گروه تقسیم کردند و بعدها با به‌کارگیری لفظ «[[رافضی]]» در صدد توجیه [[رجال]] کتب سته و [[حفظ حرمت]] [[شیخین]] برآمدند، از این‌رو [[ذهبی]] مدعی شده است صرف [[تفضیل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر دیگران، رفض و [[بدعت]] نیست، و [[اذعان]] کرده که بسیاری از صحابه و تابعین بر این [[اعتقاد]] بوده‌اند. اما روشن است که تفضیل امیرالمؤمنین بر شیخین به معنای رفض شیخین است. پس چاره‌ای نیست جز این که اهل سنت یا به مخدوش بودن [[صحاح]] خود [[معتقد]] شوند یا همه رجال و [[احادیث]] آن را بپذیرند. در این صورت نمی‌توانند هم به [[صحت]] کتب خود قائل شوند و هم [[حدیثی]] را که در [[فضائل اهل بیت]]{{عم}} و مثبت مدعای شیعه است رد کنند؛ به این بهانه که [[راوی]] آن [[شیعی]] و رافضی است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۱۶۳-۱۷۲.</ref>
و چنان که پیشتر بیان شد چون [[شیعه]] به این معنا در بین [[صحابه]] و [[تابعین]] فراوان بوده است، [[اهل سنت]] برای [[حفظ]] [[منابع حدیثی]] خود با اصطلاح سازی، شیعه را به چند گروه تقسیم کردند و بعدها با به‌کارگیری لفظ «[[رافضی]]» در صدد توجیه [[رجال]] کتب سته و [[حفظ حرمت]] [[شیخین]] برآمدند، از این‌رو [[ذهبی]] مدعی شده است صرف [[تفضیل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر دیگران، رفض و [[بدعت]] نیست، و [[اذعان]] کرده که بسیاری از صحابه و تابعین بر این [[اعتقاد]] بوده‌اند. اما روشن است که تفضیل امیرالمؤمنین بر شیخین به معنای رفض شیخین است. پس چاره‌ای نیست جز این که اهل سنت یا به مخدوش بودن [[صحاح]] خود [[معتقد]] شوند یا همه رجال و [[احادیث]] آن را بپذیرند. در این صورت نمی‌توانند هم به [[صحت]] کتب خود قائل شوند و هم [[حدیثی]] را که در [[فضائل اهل بیت]]{{عم}} و مثبت مدعای شیعه است رد کنند؛ به این بهانه که [[راوی]] آن [[شیعی]] و رافضی است<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۱۶۳-۱۷۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۷٬۶۹۵

ویرایش