←دختر در اقوام پیشین و روزگار جاهلی
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
همچنین در آیاتی سخن از دختران بهشتی و ویژگیهای آنان است؛ مانند: {{متن قرآن|كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ}}<ref>«چنین است، و زنان سیاه چشم درشت دیدهای را همسر آنان گردانیدیم» سوره دخان، آیه ۵۴.</ref>، {{متن قرآن|مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ}}<ref>«(آنان) بر تختهایی کنار هم چیده پشت میدهند و زنانی درشت چشم را به همسری آنان در میآوریم» سوره طور، آیه ۲۰.</ref>، {{متن قرآن| فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ فَبِأَيِّ آلاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ فَبِأَيِّ آلاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ }}<ref>«در آن (بهشت) ها دوشیزگانی خوشخو و خوشرویند پس کدام نعمت پروردگارتان را دروغ میشمارید؟ سیهدیده زنانی پردهنشین در خیمهها. پس کدام نعمت پروردگارتان را دروغ میشمارید؟ که پیش از آن (شوی) ها، هیچ آدمی و پری به آنان دست نزده است» سوره الرحمن، آیه ۷۰-۷۴.</ref> و {{متن قرآن|وَحُورٌ عِينٌ كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و سیاهدیده زنانی درشت چشم همانند مروارید فرو پوشیده. به پاداش آنچه انجام میدادهاند» سوره واقعه، آیه ۲۲-۲۴.</ref>، {{متن قرآن| إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاء فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا عُرُبًا أَتْرَابًا }}<ref>«که ما آنان را به گونهای ویژه پدید آوردهایم، و، آنان را دوشیزه آفریدهایم، که شوهر دوستانی همسن و سالند» سوره واقعه، آیه ۳۵-۳۷.</ref>.<ref>[[علی اصغر قربانی|قربانی، علی اصغر]]؛ [[دختر (مقاله)|مقاله «دختر»]]؛ [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲]].</ref> | همچنین در آیاتی سخن از دختران بهشتی و ویژگیهای آنان است؛ مانند: {{متن قرآن|كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ}}<ref>«چنین است، و زنان سیاه چشم درشت دیدهای را همسر آنان گردانیدیم» سوره دخان، آیه ۵۴.</ref>، {{متن قرآن|مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ}}<ref>«(آنان) بر تختهایی کنار هم چیده پشت میدهند و زنانی درشت چشم را به همسری آنان در میآوریم» سوره طور، آیه ۲۰.</ref>، {{متن قرآن| فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ فَبِأَيِّ آلاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ فَبِأَيِّ آلاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ }}<ref>«در آن (بهشت) ها دوشیزگانی خوشخو و خوشرویند پس کدام نعمت پروردگارتان را دروغ میشمارید؟ سیهدیده زنانی پردهنشین در خیمهها. پس کدام نعمت پروردگارتان را دروغ میشمارید؟ که پیش از آن (شوی) ها، هیچ آدمی و پری به آنان دست نزده است» سوره الرحمن، آیه ۷۰-۷۴.</ref> و {{متن قرآن|وَحُورٌ عِينٌ كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}}<ref>«و سیاهدیده زنانی درشت چشم همانند مروارید فرو پوشیده. به پاداش آنچه انجام میدادهاند» سوره واقعه، آیه ۲۲-۲۴.</ref>، {{متن قرآن| إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاء فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا عُرُبًا أَتْرَابًا }}<ref>«که ما آنان را به گونهای ویژه پدید آوردهایم، و، آنان را دوشیزه آفریدهایم، که شوهر دوستانی همسن و سالند» سوره واقعه، آیه ۳۵-۳۷.</ref>.<ref>[[علی اصغر قربانی|قربانی، علی اصغر]]؛ [[دختر (مقاله)|مقاله «دختر»]]؛ [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲]].</ref> | ||
== دختر در | == دختر در اقوام پیشین و [[روزگار]] [[جاهلی]] == | ||
[[قرآن کریم]] در ذکر داستان | [[قرآن کریم]] در ذکر داستان امتهای پیشین، گاه از دخترانی یاد میکند که [[تأمّل]] در این آیات میتواند نقش دختر در برخی [[جوامع]] گذشته و بخشی از دیدگاههای پیشینیان درباره دختر را آشکار سازد. برای نمونه از داستان مادر مریم {{س}} که پس از تولد [[فرزندی]] که او را برای خدمت به معبد نذر کرده بود، از دختر بودن او ناراحت شد {{متن قرآن|إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که همسر عمران گفت: پروردگارا! من نذر کردهام آنچه در شکم دارم آزاد (از هر شرطی) تو را باشد پس (نذر مرا) از من بپذیر که تویی که شنوای دانایی» سوره آل عمران، آیه ۳۵.</ref>، {{متن قرآن|فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَى وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ}}<ref>«و چون او را بزاد گفت: پروردگارا! من (به جای پسر) دختر، زادهام- و خداوند بهتر میداند که او چه زاد و هر پسر همگون این دختر نیست- و من او را مریم نامیدهام و او و نسل او را از شیطان رانده به پناه تو میآورم» سوره آل عمران، آیه ۳۶.</ref> میتوان فهمید که در آن [[زمان]] دختر را برای خدمت به [[معبد]] مناسب نمیدانستند. | ||
نمونه دیگر، [[خواهر]] [[موسی]] {{ع}} است که به [[دستور]] مادرش پیگیر وضعیت موسی {{ع}} شد که به دریا افکنده شده بود و همین دختر سرانجام واسطه رسیدن [[مادر موسی]] {{ع}} به وی شد. {{متن قرآن|وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ}}<ref>«و به خواهر موسی گفت: او را دنبال کن! و از دور چشم بر او داشت و آنان درنمییافتند و پیش از آن، (پستان) دایگان را از او بازداشتیم؛ (خواهر موسی) گفت: میخواهید شما را به خانوادهای رهنمون شوم که او را برای شما نگهدارند و خیراندیش او باشند؟ پس (بدینگونه) او را به مادرش باز گرداندیم تا چشمش (بدو) روشن گردد و اندوهگین نباشد و بداند که وعده خداوند راستین است اما بیشتر آنان نمیدانند» سوره قصص، آیه ۱۱-۱۳.</ref> از دیگر نمونهها میتوان به کارکردن دو دختر [[شعیب]] {{ع}} در بیرون از [[خانه]] و کمک کردن موسی {{ع}} به آنان و آمدن یکی از آن دو با حالت [[حیا]] نزد موسی {{ع}} و بردن وی نزد پدرشان و پیشنهاد یکی از [[دختران]] برای [[اجیر]] کردن موسی {{ع}} به [[پدر]] و سرانجام، [[ازدواج]] یکی از آن دو با موسی {{ع}} اشاره کرد. {{متن قرآن|وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الأَمِينُ قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ قَالَ ذَلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ أَيَّمَا الأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ }}<ref>«و چون به آب مدین رسید بر آن، گروهی را دید که (گوسفندان خود را) آب میدادند و کنار آنان دو زن را دید که (گوسفندان خود را از رفتن به سوی آب) دور میداشتند. گفت: شما چه میکنید؟ گفتند: ما (به گوسفندان خود) آب نمیدهیم تا شبانان (گوسفندان خود را از آبشخور) باز گردانند و پدر ما پیری کهنسال است. پس برای آن دو (گوسفندان را) آب داد سپس به سایه بازگشت و گفت پروردگارا به هر خیری که به من برسانی نیازمندم. آنگاه یکی از آن دو که با شرم گام برمیداشت نزد او آمد، گفت: پدرم تو را فرا میخواند تا مزد آبی را که برای ما (به گوسفندان) دادی به تو بپردازد و چون (موسی) نزد او آمد و داستان (خود) را برای او بازگفت، (شعیب) گفت: مهراس که از گروه ستمکاران رهایی یافتی. یکی از آن دو (دختر) گفت: ای پدر! او را به مزد گیر که بیگمان بهترین کسی که (میتوانی) به مزد بگیری، این توانمند درستکار است. (شعیب) گفت: میخواهم یکی از این دو دخترم را همسر تو کنم بنابر آنکه هشت سال برای من کار کنی پس اگر ده سال را به پایان بردی خود دانی و من نمیخواهم بر تو سخت بگیرم؛ اگر خدا بخواهد مرا از شایستگان خواهی یافت. (موسی) گفت: این (قرار) میان من و شما بماند که هر یک از دو زمان را به پایان بردم بر من تجاوزی (روا) نباشد و خداوند بر آنچه میگوییم نگهبان است» سوره قصص، آیه ۲۳-۲۸.</ref> | نمونه دیگر، [[خواهر]] [[موسی]] {{ع}} است که به [[دستور]] مادرش پیگیر وضعیت موسی {{ع}} شد که به دریا افکنده شده بود و همین دختر سرانجام واسطه رسیدن [[مادر موسی]] {{ع}} به وی شد. {{متن قرآن|وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ}}<ref>«و به خواهر موسی گفت: او را دنبال کن! و از دور چشم بر او داشت و آنان درنمییافتند و پیش از آن، (پستان) دایگان را از او بازداشتیم؛ (خواهر موسی) گفت: میخواهید شما را به خانوادهای رهنمون شوم که او را برای شما نگهدارند و خیراندیش او باشند؟ پس (بدینگونه) او را به مادرش باز گرداندیم تا چشمش (بدو) روشن گردد و اندوهگین نباشد و بداند که وعده خداوند راستین است اما بیشتر آنان نمیدانند» سوره قصص، آیه ۱۱-۱۳.</ref> از دیگر نمونهها میتوان به کارکردن دو دختر [[شعیب]] {{ع}} در بیرون از [[خانه]] و کمک کردن موسی {{ع}} به آنان و آمدن یکی از آن دو با حالت [[حیا]] نزد موسی {{ع}} و بردن وی نزد پدرشان و پیشنهاد یکی از [[دختران]] برای [[اجیر]] کردن موسی {{ع}} به [[پدر]] و سرانجام، [[ازدواج]] یکی از آن دو با موسی {{ع}} اشاره کرد. {{متن قرآن|وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الأَمِينُ قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ قَالَ ذَلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ أَيَّمَا الأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ }}<ref>«و چون به آب مدین رسید بر آن، گروهی را دید که (گوسفندان خود را) آب میدادند و کنار آنان دو زن را دید که (گوسفندان خود را از رفتن به سوی آب) دور میداشتند. گفت: شما چه میکنید؟ گفتند: ما (به گوسفندان خود) آب نمیدهیم تا شبانان (گوسفندان خود را از آبشخور) باز گردانند و پدر ما پیری کهنسال است. پس برای آن دو (گوسفندان را) آب داد سپس به سایه بازگشت و گفت پروردگارا به هر خیری که به من برسانی نیازمندم. آنگاه یکی از آن دو که با شرم گام برمیداشت نزد او آمد، گفت: پدرم تو را فرا میخواند تا مزد آبی را که برای ما (به گوسفندان) دادی به تو بپردازد و چون (موسی) نزد او آمد و داستان (خود) را برای او بازگفت، (شعیب) گفت: مهراس که از گروه ستمکاران رهایی یافتی. یکی از آن دو (دختر) گفت: ای پدر! او را به مزد گیر که بیگمان بهترین کسی که (میتوانی) به مزد بگیری، این توانمند درستکار است. (شعیب) گفت: میخواهم یکی از این دو دخترم را همسر تو کنم بنابر آنکه هشت سال برای من کار کنی پس اگر ده سال را به پایان بردی خود دانی و من نمیخواهم بر تو سخت بگیرم؛ اگر خدا بخواهد مرا از شایستگان خواهی یافت. (موسی) گفت: این (قرار) میان من و شما بماند که هر یک از دو زمان را به پایان بردم بر من تجاوزی (روا) نباشد و خداوند بر آنچه میگوییم نگهبان است» سوره قصص، آیه ۲۳-۲۸.</ref> | ||