←قطع طواف واجب برای رفع حاجت دیگران
| خط ۱۷۹: | خط ۱۷۹: | ||
«[[ابان بن تغلب]]» میگوید: با [[امام صادق]]{{ع}} طواف میکردم، مردی از [[اصحاب]] خود را به من عرضه کرد و میل داشت برای حاجتی که دارد همراه او بروم. من [[دوست]] نداشتم امام صادق{{ع}} را ترک کنم و خواسته او را [[اجابت]] نمایم. او مجدداً در دور بعد به من اشاره نمود و درخواست خویش را تکرار کرد، [[امام]]{{ع}} متوجه او شد و به من فرمود: [[ابان]]! آیا او به تو اشاره میکند؟ عرض کردم: بلی، فرمود: او کیست؟ عرض کردم: مردی از اصحاب ماست، فرمود: آیا او هم مانند تو [[دوستدار اهل بیت]] است؟ عرض کردم: بلی، فرمود: به سویش برو و خواسته او را اجابت کن، عرض کردم: طوافم را قطع کنم، فرمود: بلی، قطع کن. عرض کردم: اگرچه طواف واجب باشد، فرمود: اگر چه طواف واجب باشد. [[ابان]] میگوید: طبق دستور امام{{ع}} طواف خود را قطع نمودم و از پی انجام کار او رفتم. | «[[ابان بن تغلب]]» میگوید: با [[امام صادق]]{{ع}} طواف میکردم، مردی از [[اصحاب]] خود را به من عرضه کرد و میل داشت برای حاجتی که دارد همراه او بروم. من [[دوست]] نداشتم امام صادق{{ع}} را ترک کنم و خواسته او را [[اجابت]] نمایم. او مجدداً در دور بعد به من اشاره نمود و درخواست خویش را تکرار کرد، [[امام]]{{ع}} متوجه او شد و به من فرمود: [[ابان]]! آیا او به تو اشاره میکند؟ عرض کردم: بلی، فرمود: او کیست؟ عرض کردم: مردی از اصحاب ماست، فرمود: آیا او هم مانند تو [[دوستدار اهل بیت]] است؟ عرض کردم: بلی، فرمود: به سویش برو و خواسته او را اجابت کن، عرض کردم: طوافم را قطع کنم، فرمود: بلی، قطع کن. عرض کردم: اگرچه طواف واجب باشد، فرمود: اگر چه طواف واجب باشد. [[ابان]] میگوید: طبق دستور امام{{ع}} طواف خود را قطع نمودم و از پی انجام کار او رفتم. | ||
در [[روایت]] دیگر «[[ابن عباس]]» میگوید: من و [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} در [[مسجدالحرام]] بودیم، او [[معتکف]] بود و طواف مینمود. مردی از [[شیعیان]] به حضورش آمد و عرض کرد: یابن [[رسول الله]]! من به فلانی بدهکارم اگر ممکن است، آن را از طرف من پرداخت کنید. حضرت فرمود: به صاحب این بنا قسم که امروز چیزی ندارم. عرض کرد: بیایید از او بخواهید به من مهلت دهد. امام حسن{{ع}} طواف را قطع نموده و با او راه افتاد. عرض کردم: آیا فراموش کردید که در [[مسجد]] معتکف هستید؟ فرمود: از یادم نرفته، اما از پدرم شنیدم که [[رسول اکرم]]{{صل}} فرمود: «هر کس [[حاجت]] [[برادر]] خود را برآورده سازد، مانند کسی است که نه هزار سال [[خدا]] را [[عبادت]] کند، روزها [[روزه]] باشد و شبها در | در [[روایت]] دیگر «[[ابن عباس]]» میگوید: من و [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} در [[مسجدالحرام]] بودیم، او [[معتکف]] بود و طواف مینمود. مردی از [[شیعیان]] به حضورش آمد و عرض کرد: یابن [[رسول الله]]! من به فلانی بدهکارم اگر ممکن است، آن را از طرف من پرداخت کنید. حضرت فرمود: به صاحب این بنا قسم که امروز چیزی ندارم. عرض کرد: بیایید از او بخواهید به من مهلت دهد. امام حسن{{ع}} طواف را قطع نموده و با او راه افتاد. عرض کردم: آیا فراموش کردید که در [[مسجد]] معتکف هستید؟ فرمود: از یادم نرفته، اما از پدرم شنیدم که [[رسول اکرم]]{{صل}} فرمود: «هر کس [[حاجت]] [[برادر]] خود را برآورده سازد، مانند کسی است که نه هزار سال [[خدا]] را [[عبادت]] کند، روزها [[روزه]] باشد و شبها در حال عبادت»<ref>سفینة البحار، ج۱، ص۳۵۶.</ref>. | ||
== طواف برای پیدا شدن [[مال]] == | == طواف برای پیدا شدن [[مال]] == | ||