بنی حبتر بن عدی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '،-' به ' -'
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = ازد | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==نسب بنی حبتر== این طایفه قحطانی<ref>برخی نسب‌شناسان، آنان را در شمار طوایف مضری (از قبایل عدنانی) و از فرزندان بنو عدیّ بن سلول بن کعب بن عمرو بن عامر بن لحیّ بن قُم...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
جز (جایگزینی متن - '،-' به ' -')
خط ۱۰: خط ۱۰:


==تاریخ جاهلی و اسلامی این قوم==
==تاریخ جاهلی و اسلامی این قوم==
از تاریخ جاهلی بنی حبتر بن عدی -جز گزارش وقوع برخی ازدواج‌ها بین این طایفه و [[قریش]]<ref>ر.ک: ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۱۱۶.</ref> که نشان از [[همبستگی]] و ارتباط نزدیک [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] این دو قبیله در [[عهد]] جاهلی است،- خبری در دست نیست؛ ضمن این که از تاریخ اسلامی آن هم، جز آنچه که در ذیل [[تراجم]] برخی از افراد این طایفه آمده، اطلاعی در دست نیست. بر این اساس، مشارکت برخی از اعضای این قوم در جریانات پس از [[صلح حدیبیه]] و [[حمله]] [[بنی بکر]] و قریش به خزاعه تا [[فتح مکه]]، تقریباً، تنها آگاهی‌هایمان از این طایفه کوچک است. در پی صلح حدیبیه در [[سال ششم هجری]]، [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} با خزاعه و قریش با [[بنی بکر بن کنانه]] [[هم‌پیمان]] شدند. اما این [[صلح]] چندان نپایید و دو سال بعد، [[بنی‌بکر بن کنانه]] به کمک گروهی از قریش، شبانه بر [[خزاعیان]] ساکن در وَتیر، در جنوب مکه تاختند و به روایتی، بیست تن از افراد آنان را کشتند. [[قبیله خزاعه]] هم که توان مقابله با آنها را نداشتند، به مکه [[فرار]] کردند و به [[خانه]] [[بدیل بن ورقاء]] و [[رافع خزاعی]] -[[بنده آزادشده]] خودشان،- وارد شدند<ref>واقدی، المغازی، ج‌۲، ص۷۸۳-۷۸۶.</ref>. همزمان با این واقعه، [[أخزر بن لعط دیلی]] -از شعرای [[بنی کنانه]]- در باب [[افتخار]] به [[حمله]] مزبور، اشعاری سرود که از سوی [[بدیل بن ام صرم خزاعی]] پاسخ داده شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۷۹.</ref>. در پی این حمله، -که به منزله [[نقض]] [[صلح حدیبیه]] بود،- [[عمرو بن سالم خزاعی]] –رییس [[خزاعه]]- همراه با چهل نفر از [[خزاعی‌ها]] از جمله بدیل بن ام اصرم برای [[دادخواهی]] و [[طلب یاری]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و ضمن پرداختن به شرح ماوقع<ref>واقدی، المغازی، ج‌۲، ص۷۸۹.</ref>، با یادآوری [[پیمان]] کهن خزاعه و [[عبدالمطلب]] در [[جاهلیت]]، از حضرت، استمداد‌طلبیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۰-۷۸۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۳۱-۳۳، ۳۶-۳۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۴-۴۵.</ref>. پیامبر{{صل}} نیز در این دیدار، به [[نمایندگان]] خزاعه قول [[یاری]] و مساعدت دادند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۵؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۰.</ref> و به عمرو بن سالم و یارانش فرمودند که برگردند و در صحراها متفرق شوند. عمرو بن سالم و [[یاران]] همراهش نیز بازگشتند و در میانه راه از هم جدا شدند.گروهی از آنها از راه فرعی به [[ساحل]] دریا رفتند و برخی دیگر هم، به [[ریاست]] بدیل بن ام اصرم از راه اصلی به سوی [[دیار]] خود رفتند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱.</ref>. در این هنگام [[ابوسفیان]] در حالی که از رفتن عمرو و همراهانش به [[مدینه]] بیمناک بود، از [[مکه]] بیرون آمد و ضمن برخورد با [[بدیل]] و همراهانش و گفتگوی بی‌ثمری که با آنان انجام داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱-۷۹۲.</ref>، جهت فرو نشاندن [[خشم]] [[نبی خاتم]]{{صل}} راهی مدینه شد. اما گفتگوهای او با پیامبر{{صل}} نیز، سودی نبخشید و حضرت، آماده [[نبرد]] با [[قریش]] و هم‌پیمانانش شدند. با اعلام عمومی [[جنگ]] از سوی حضرت، به تمام [[مسلمانان]] در همه [[قبایل]]، [[نامه]] نوشته شد و از آنان خواسته شد تا مردان [[جنگی]] خود را به [[مدینه]] بفرستند. ایشان همچنین فرستادگانی را -که [[بدیل بن ام]] اصرم از جمله ایشان بود-<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۲۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۲.</ref>، به قبایل [[هم‌پیمان]] فرستاد، تا با [[بسیج]] نیرو ایشان را در [[حمله]] به [[مکه]] مساعدت نمایند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
از تاریخ جاهلی بنی حبتر بن عدی -جز گزارش وقوع برخی ازدواج‌ها بین این طایفه و [[قریش]]<ref>ر.ک: ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۷۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۸۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۱۱۶.</ref> که نشان از [[همبستگی]] و ارتباط نزدیک [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] این دو قبیله در [[عهد]] جاهلی است - خبری در دست نیست؛ ضمن این که از تاریخ اسلامی آن هم، جز آنچه که در ذیل [[تراجم]] برخی از افراد این طایفه آمده، اطلاعی در دست نیست. بر این اساس، مشارکت برخی از اعضای این قوم در جریانات پس از [[صلح حدیبیه]] و [[حمله]] [[بنی بکر]] و قریش به خزاعه تا [[فتح مکه]]، تقریباً، تنها آگاهی‌هایمان از این طایفه کوچک است. در پی صلح حدیبیه در [[سال ششم هجری]]، [[رسول]] [[ختمی مرتبت]]{{صل}} با خزاعه و قریش با [[بنی بکر بن کنانه]] [[هم‌پیمان]] شدند. اما این [[صلح]] چندان نپایید و دو سال بعد، [[بنی‌بکر بن کنانه]] به کمک گروهی از قریش، شبانه بر [[خزاعیان]] ساکن در وَتیر، در جنوب مکه تاختند و به روایتی، بیست تن از افراد آنان را کشتند. [[قبیله خزاعه]] هم که توان مقابله با آنها را نداشتند، به مکه [[فرار]] کردند و به [[خانه]] [[بدیل بن ورقاء]] و [[رافع خزاعی]] -[[بنده آزادشده]] خودشان - وارد شدند<ref>واقدی، المغازی، ج‌۲، ص۷۸۳-۷۸۶.</ref>. همزمان با این واقعه، [[أخزر بن لعط دیلی]] -از شعرای [[بنی کنانه]]- در باب [[افتخار]] به [[حمله]] مزبور، اشعاری سرود که از سوی [[بدیل بن ام صرم خزاعی]] پاسخ داده شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۷۹.</ref>. در پی این حمله، -که به منزله [[نقض]] [[صلح حدیبیه]] بود - [[عمرو بن سالم خزاعی]] –رییس [[خزاعه]]- همراه با چهل نفر از [[خزاعی‌ها]] از جمله بدیل بن ام اصرم برای [[دادخواهی]] و [[طلب یاری]] به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و ضمن پرداختن به شرح ماوقع<ref>واقدی، المغازی، ج‌۲، ص۷۸۹.</ref>، با یادآوری [[پیمان]] کهن خزاعه و [[عبدالمطلب]] در [[جاهلیت]]، از حضرت، استمداد‌طلبیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۸۰-۷۸۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۳۱-۳۳، ۳۶-۳۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۴-۴۵.</ref>. پیامبر{{صل}} نیز در این دیدار، به [[نمایندگان]] خزاعه قول [[یاری]] و مساعدت دادند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۵؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۴۰.</ref> و به عمرو بن سالم و یارانش فرمودند که برگردند و در صحراها متفرق شوند. عمرو بن سالم و [[یاران]] همراهش نیز بازگشتند و در میانه راه از هم جدا شدند.گروهی از آنها از راه فرعی به [[ساحل]] دریا رفتند و برخی دیگر هم، به [[ریاست]] بدیل بن ام اصرم از راه اصلی به سوی [[دیار]] خود رفتند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱.</ref>. در این هنگام [[ابوسفیان]] در حالی که از رفتن عمرو و همراهانش به [[مدینه]] بیمناک بود، از [[مکه]] بیرون آمد و ضمن برخورد با [[بدیل]] و همراهانش و گفتگوی بی‌ثمری که با آنان انجام داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۹۱-۷۹۲.</ref>، جهت فرو نشاندن [[خشم]] [[نبی خاتم]]{{صل}} راهی مدینه شد. اما گفتگوهای او با پیامبر{{صل}} نیز، سودی نبخشید و حضرت، آماده [[نبرد]] با [[قریش]] و هم‌پیمانانش شدند. با اعلام عمومی [[جنگ]] از سوی حضرت، به تمام [[مسلمانان]] در همه [[قبایل]]، [[نامه]] نوشته شد و از آنان خواسته شد تا مردان [[جنگی]] خود را به [[مدینه]] بفرستند. ایشان همچنین فرستادگانی را -که [[بدیل بن ام]] اصرم از جمله ایشان بود-<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۲۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۲.</ref>، به قبایل [[هم‌پیمان]] فرستاد، تا با [[بسیج]] نیرو ایشان را در [[حمله]] به [[مکه]] مساعدت نمایند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==اعلام و رجال بنی حبتر بن عدی==
==اعلام و رجال بنی حبتر بن عدی==
۲۲۴٬۸۶۴

ویرایش