پرش به محتوا

شخصیت امام صادق: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۰٬۶۴۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ دسامبر ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۸: خط ۲۸:
البته در بعضی از [[منابع تاریخی]] آمده که منصور چندین بار تصمیم به [[کشتن امام]] صادق{{ع}} گرفت و [[خداوند متعال]] مانع از عملی شدن خواسته او شد.
البته در بعضی از [[منابع تاریخی]] آمده که منصور چندین بار تصمیم به [[کشتن امام]] صادق{{ع}} گرفت و [[خداوند متعال]] مانع از عملی شدن خواسته او شد.
و این‌چنین بود که امام صادق{{ع}} سال‌های پایانی عمرش را که مصادف با استقرار پایه‌های [[حکومت بنی عباس]] بود در [[ترس]] و [[اضطراب]] و جوّی آکنده از [[دشمنی]] و تعقیب به سر برد اما در عین‌حال توانست به مدد [[فراست]] و کار آزمودگی و نیروی [[اراده]]، [[رسالت]] خویش را به انجام رسانده و چشمه‌های دانش و [[معرفت]] را در میان امت سرازیر نموده، [[امت اسلام]] را از درون بازسازی نموده و [[دانشمندان]] و فقیهانی را پرورش دهد که [[امین]] [[خداوند]] بر [[حلال و حرام]] او هستند. آن حضرت توانست علی‌رغم [[سلطه]] نااهلان بر [[حکومت اسلامی]] و وزیده شدن [[طوفان]] سهمگین [[جاهلیت]] بر پیکره [[رسالت]] [[خاتم الانبیا]]، بنیان [[شیعه]] را به عنوان گروه صالحی که می‌توان پایه‌های خط رسالت [[نبوی]] را بر آن [[استوار]] کرد [[استحکام]] بخشید.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۱۹.</ref>.
و این‌چنین بود که امام صادق{{ع}} سال‌های پایانی عمرش را که مصادف با استقرار پایه‌های [[حکومت بنی عباس]] بود در [[ترس]] و [[اضطراب]] و جوّی آکنده از [[دشمنی]] و تعقیب به سر برد اما در عین‌حال توانست به مدد [[فراست]] و کار آزمودگی و نیروی [[اراده]]، [[رسالت]] خویش را به انجام رسانده و چشمه‌های دانش و [[معرفت]] را در میان امت سرازیر نموده، [[امت اسلام]] را از درون بازسازی نموده و [[دانشمندان]] و فقیهانی را پرورش دهد که [[امین]] [[خداوند]] بر [[حلال و حرام]] او هستند. آن حضرت توانست علی‌رغم [[سلطه]] نااهلان بر [[حکومت اسلامی]] و وزیده شدن [[طوفان]] سهمگین [[جاهلیت]] بر پیکره [[رسالت]] [[خاتم الانبیا]]، بنیان [[شیعه]] را به عنوان گروه صالحی که می‌توان پایه‌های خط رسالت [[نبوی]] را بر آن [[استوار]] کرد [[استحکام]] بخشید.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۱۹.</ref>.
==[[خانواده]] [[بزرگوار]]==
خانواده‌ای که [[امام صادق]]{{ع}} در آن [[رشد]] و [[تربیت]] پیدا نمود، از بزرگ‌ترین و شریف‌ترین خانواده‌های [[عرب]] بود. خاندانی که خاستگاه [[ذات اقدس]] [[پیامبر اکرم]] [[اسلام]] و [[ائمّه]] [[بزرگواری]] در [[جهان اسلام]] بوده است. این خانواده در همیشه [[تاریخ]]، محلّ توجّه و علاقه [[مسلمانان]] و پایگاه [[نزول وحی]] و [[الهام الهی]] بوده است.
در چنین خانواده‌ای که [[خداوند]] آن را به فضل خود از دیگران [[بی‌نیاز]] کرده و در میان [[دل]] و [[جان]] مسلمانان پایگاه بخشیده است، [[شخصیت]] عظیم [[علمی]] و [[فکری]] و مؤسّس [[نهضت]] بزرگ علمی جهان اسلام، یعنی [[امام]] [[جعفر بن محمد صادق]]، [[چشم]] به [[جهان]] گشودند و رشد و نموّ یافته است. آن حضرت تمام خصائل و صفاتی که بزرگان این [[خاندان]] داشتند، به [[تنهایی]] به [[میراث]] برده و چشم جهان را از [[فضائل]] و مکارم خود پر ساخته است.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۴۵.</ref>.
==پدر بزرگوار==
پدر بزرگوار [[امام جعفر صادق]]{{ع}}، [[امام محمد بن علی باقر العلوم]]{{ع}} است که نه تنها در [[زمان]] خود، بلکه در تمام زمان‌ها از نظر [[علم]]، [[فضیلت]] و [[تقوی]]، سرآمد همه [[مردم]] بوده است. و از هیچکدام از [[فرزندان]] و اعقاب «[[حسنین]]» یعنی [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} در رشته‌های مختلف [[علوم]] و [[بلاغت]] ادبی، کسی چون او پیدا نشده است‌<ref>الفصول المهمه، ص۱۹۲.</ref>.
آن حضرت اقیانوس [[دانش]] و [[معرفت الهی]] را در میان [[جامعه بشری]] به راه انداخته و در [[تکامل عقل]] [[انسانی]] در [[جامعه]] نقش بسزایی داشته است. این مهم به واسطه انتشار [[دانش‌ها]] و علوم مختلف آن حضرت صورت پذیرفته است. [[امام باقر]]{{ع}} چشم [[دنیا]] را با به دنیا آوردن [[فرزندی]] روشن نمود که شاخه‌ای از [[درخت نبوت]] و بوستان [[امامت]] بود، از [[معدن]] [[حکمت]] و دانش و از خاندانی بود که خداوند [[پلیدی]] را از آنان زدوده و به بهترین وجهی [[پاک]] و طاهرشان نموده بود.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۴۵.</ref>.
==مادر پاکیزه‌==
مادر امام جعفر صادق{{ع}} بانویی پاک و [[پاکیزه]] به نام امّ [[فروه]]، دختر [[قاسم بن محمد بن ابی بکر]] [[فقیه]] بوده است‌<ref>اصول کافى، ج۱، ص۴۷۲؛ تاریخ اهل البیت، ص۱۲۲؛ ارشاد، ج۲، ص۸۰؛ تذکرة الخواص ۳۰۶ و ۳۰۷. اما درباره قاسم بن محمد بن ابو بکر مى‌توان گفت که او یکى از فقیهان گران‌قدر و مورد احترام خلیفه زمان خود عمر بن عبدالعزیز بوده و درباره او گفته است اگر چنین اختیارى داشتم او را به منصب خلافت مى‌نشاندم، وى عمر طولانى داشته و در آخر عمر نابینا نیز گردیده بود، چون هنگام وفاتش فرارسید به پسرش گفت قبر مرا با زمین همسطح کن و هشدار که پس از من هرگز نگوى پدر م چنین و چنان بود، وى در مکانى به نام قدید که مکانى میان مکه و مدینه است وفات کرده است، شرح‌حال او را مى‌توان در این کتاب‌ها یافت: صفة الصفوة، ج۲، ص۵۱- ۵۲؛ المعارف، ص۱۰۲؛ معجم البلدان، ج۳، ص۳۱۳؛ وفیات الاعیان، ج۴، ص۵۹.</ref>. وی از نظر [[عفّت]]، [[شرافت]] و [[فضیلت]] از بزرگ‌زنان عصر خود بوده است. وی در [[خانه]] پدری پرورش یافته که از چهره‌های درخشان زمانه خود بوده و [[فقه]] و [[معارف اسلامی]] را نیز از شوهر بزرگوارش، [[امام]] بزرگ [[محمد باقر]]{{ع}} فرا گرفته است. وی به درجه‌ای از فضیلت و کمال رسیده بود که [[مرجع]] [[زنان]] [[اهل]] [[شهر]] و [[دیار]] خود شده و در امور مهم [[دینی]] به او مراجعه می‌کرده‌اند. در [[فخر]] و شرافت او همین بس که مادر امام بزرگی از [[ائمّه]] [[مسلمین]] شده است. شوهرش [[امام محمد باقر]]{{ع}} و دیگر افراد [[خاندان]] [[نبوی]]، با این بانوی [[محترم]]، با نهایت [[احترام]] و [[تجلیل]] [[رفتار]] می‌کرده‌اند.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۴۶.</ref>.
==میلاد [[نور]]==
[[زمان]] زیادی از [[ازدواج]] بانو امّ [[فروه]] با امام محمد باقر نمی‌گذشت که این بانوی [[بزرگوار]] حامله گردید و [[شادی]] و [[بشارت]]، افراد [[خاندان علوی]] را فراگرفت. آنان به یکدیگر مژده بشارت فرزند بزرگی می‌دادند که آمدنش همچون [[طلوع]] [[خورشید]] بود و هنگامیکه با ولادت این مولود [[مبارک]] [[زمین]] نور و [[روشنایی]] به خود گرفت، [[زن]] قابله برای دادن [[بشارت]] به پدرش [[امام باقر]]{{ع}} به سرعت وارد [[اتاق]] شد؛ امّا دید جدّش [[امام زین العابدین]] در اتاق نشسته است.
آن [[زن]] تبریک ولادت این مولود جدید را به [[امام سجّاد]]{{ع}} داد و موجی از [[شادی]] و [[سرور]] در چهره [[امام]] پدیدار گشت.؛ چراکه او می‌دانست این مولود تازه به [[دنیا]] آمده، به زودی تمام پرچم‌های [[دین]] را برخواهد افراشت و [[سنّت]] جدّش [[سید]] المرسلین{{صل}} را زنده خواهد کرد. قابله به امام سجّاد گفت که این نوزاد چشمانی آبی و [[زیبا]] دارد. امام سجّاد{{ع}} تبسّمی کرد و فرمود: «بله، این [[چشم‌ها]] شبیه چشمان مادر من است»<ref>الامام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۷۲.</ref>.
امام زین العابدین به اتاقی که نوزاد در آن بود رفتند. او را بوسیدند و مراسم‌ [[شرعی]] ولادت را برای او به [[اجرا]] درآوردند. در گوش راستش [[اذان]] و در گوش چپش اقامه گفتند.
آری. [[طلوع]] [[خورشید]] [[امام صادق]]{{ع}} این‌گونه بود که بهترین شخص روی [[زمین]]، یعنی امام زمانش، امام زین العابدین{{ع}} در گوش او [[نجوا]] کرد که:
{{متن حدیث|اللَّهُ أَكْبَرُ}}
{{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}.
امام سجّاد{{ع}} با این کلمات که خود سرّ عالم وجود می‌باشد، آن حضرت را [[تغذیه]] [[روحی]] نمود تا اینکه این کلمات سرود [[زندگی]] [[آینده]] این مولود باشد.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۴۷.</ref>.
==[[تاریخ]] ولادت امام صادق{{ع}}‌==
[[تاریخ‌نویسان]] در سالی که امام صادق در آن به دنیا آمد، [[اختلاف]] کرده‌اند.
بعضی گفته‌اند که ایشان در سال ۸۰ ه. ق در [[مدینه منوّره]] به دنیا آمده‌اند<ref>تاریخ ابن الوردى، ج۱، ص۲۶۶؛ الاتّحاف بحب الاشراف، ص۵۴؛ ابو نصر بخارى، سرّ السّلسلة العلویه، ص۳۴؛ ینابیع الموده، ص۴۵۷؛ تذکرة الحفّاظ، ج۱، ص۱۵۷؛ مؤمن شبلنجى، نور الابصار، ص۱۳۲؛ وفیات الاعیان، ج۱، ص۱۹۱.</ref>.
دیگران گفته‌اند که ایشان در سال ۸۳ ه. ق [[روز جمعه]]، یا [[روز]] [[دوشنبه]] هفدهم ماه [[ربیع الاوّل]] به دنیا آمده‌اند<ref>اصول کافى، ج۱، ص۴۷۲؛ مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۰؛ تاریخ اهل البیت، ص۸۱؛ ارشاد، ج۲، ص۱۷۹؛ اعلام الورى، ج۱، ص۵۱۴.</ref>.
و قول سوّمی وجود دارد که ایشان در سال ۸۶ ه. ق متولّد شده‌اند<ref>مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۰۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۴۸.</ref>.
==نامگذاری و [[القاب امام صادق]]{{ع}}‌==
نام [[شریف]] آن حضرت جعفر است و بسیاری از [[مورّخان]] بر این مطلب‌ تأکید کرده‌اند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} این نام را برای آن حضرت [[انتخاب]] کرده و همچنین [[لقب]] صادق را برای آن حضرت برگزیده است‌<ref>قزوینى، موسوعة الامام الصادق، ج۱، ص۱۶۲.</ref>.
[[امام صادق]]{{ع}} به [[القاب]] بسیاری ملقّب گردیده‌اند که هرکدام از آن القاب، جلوه‌ای از ابعاد شخصیتی آن [[امام همام]] است. اینک بعضی از آن القاب را ذکر می‌کنیم:
# صادق: جدّش پیامبر اکرم، آن حضرت را به این لقب خوانده است. چون او را [[راستگوترین]] [[انسان]] در [[حدیث]] و گفتار می‌دانسته است‌<ref>سمعانى در انساب، ج۳، ص۵۰۷ گفته است صادق لقب جعفر صادق است که به جهت صدق در گفتارش ملقب به این لقب گردیده است.</ref>. و گفته شده است که [[منصور دوانیقی]] که خود از کینه‌توزترین [[دشمنان امام]] صادق{{ع}} است، این لقب را به او نسبت داده است. در بیان سبب این مطلب آورده‌اند که [[ابو مسلم خراسانی]] از امام صادق{{ع}} خواست که او را به [[قبر]] جدّش [[امیر المؤمنین]]{{ع}} که در آن [[زمان]] مخفی بود، [[راهنمایی]] کند. امّا امام صادق{{ع}} از این کار خودداری کرده و به او خبر دادند که قبر [[امام امیر المؤمنین]]{{ع}} در ایام [[حکومت]] مردی [[هاشمی]] که او را [[ابو جعفر منصور]] می‌نامند ظاهر خواهد شد. [[ابو مسلم]] به منصور این خبر را در ایام حکومتش داد. در آن زمان منصور در رصّافه [[بغداد]] ساکن بود. او از شنیدن این خبر خوشحال شد و گفت: این همان شخص راستگوست‌<ref>موسوعة الإمام الصادق، ج۱، ص۲۲.</ref>.
# [[صابر]]<ref>تذکرة الخواص، ص۳۰۷؛ مرآة الزمان، ج۵، ص۱۶۶ از نسخه عکسى کتابخانه امام امیر المؤمنین{{ع}}.</ref>: از آنجا که امام صادق{{ع}} [[صبر]] بسیار بزرگی بر محنت‌های دشوار و مصیبت‌های مرارتباری که از جانب [[دشمنان]] [[اموی]] و عبّاسی خود می‌دید از خود نشان می‌داد، به لقب صابر ملقّب گردیده بود.
#فاضل‌<ref>تاریخ اهل البیت{{عم}}، ص۱۳۱؛ تذکرة الخواص، ص۳۰۷.</ref>: آن حضرت به این جهت به [[لقب]] [[فاضل]] ملقّب گردید که [[افضل]] [[اهل]] زمانه خود بود و نه تنها در [[امور شرعی]]، بلکه در تمامی [[علوم]] و [[دانش‌ها]]، [[داناترین]] اهل زمانه خود بود. پس او [[برتر]] از دیگران، و سایران از نظر رتبه و [[فضیلت]] [[پایین‌تر]] از آن حضرت بودند.
# طاهر<ref>مرآت الزمان، ج۵، ص۱۶۶.</ref>: آن حضرت پاکترین [[انسانی]] بود که در آن [[زمان]] از نظر [[علم]] و [[رفتار]] و موضع‌گیری یافت می‌شد و لذا آن حضرت را طاهر و [[پاک]] لقب داده‌اند.
# [[عمود]] الشرف (استوانه [[شرافت]])<ref>سر السلسلة العلویة، ص۳۴.</ref>: آن حضرت برای همه [[مسلمانان]]، همچون ستون [[خیمه]] [[شرف]] و باعث [[فخر]] و [[مباهات]] و [[عزّت]] تمام مسلمانان بود.
#قائم‌<ref>مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۱.</ref>: آن حضرت به [[زنده کردن]] [[دین خدا]] کمر بسته و برای [[دفاع]] از [[شریعت]] [[سید]] المرسلین{{صل}} به پا خواسته و [[قیام]] کرده بود. و بدین‌جهت او را [[قائم]] لقب دادند.
#کافل ([[سرپرست]])<ref>مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۱.</ref>: آن حضرت سرپرست و کفالت‌کننده [[فقرا]]، [[یتیمان]] و [[محرومین]] بوده و دائما در [[انفاق]] و کمک به آنها می‌کوشیدند. فلذا آن حضرت را کافل لقب داده‌اند.
#منجی‌<ref>مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۱.</ref>: آن حضرت هرکس را که به ایشان [[پناه]] می‌آورد، از [[گمراهی]] [[نجات]] می‌دادند، و هرکس به ایشان متّصل می‌شد، از خطر گمراهی در [[امان]] بود.
این بعضی از [[القاب]] گرامی آن حضرت بود که حکایت از بعضی صفات و ویژگی‌های شخصیتی [[امام صادق]]{{ع}} داشت.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۴۸.</ref>.
==کنیه‌های امام صادق{{ع}}‌==
امام صادق{{ع}} دارای کنیه‌هایی چون [[ابو عبدالله]]، [[ابو اسماعیل]] و [[ابو موسی]] بود<ref>مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۲۸۱.</ref>.
==[[هوش]] امام صادق{{ع}}‌==
امام صادق{{ع}} در سنین [[کودکی]]، یکی از پدیده‌های شگفت هوش و [[ذکاوت]] زمان خود بوده است. به حدّی که در طول [[تاریخ]]، کسی در آن سنّ به چنین ویژگی دست نیافته است. ذکاوت و هوشی که همگان را به اعجاب و [[تحسین]] واداشته است. از نمونه‌های این هوش و [[فراست]] اینکه آن حضرت در سنّ سه سالگی در درس‌های پدر بزرگوارش شرکت می‌کرد و در همان سنّ کم از تمام شاگردان پدرش که تمام از [[علما]] و روات بزرگ بودند، [[برتر]] بود. لازم به ذکر است که درس‌های [[امام باقر]]{{ع}} تنها در رابطه با [[فقه]] و [[حدیث]] و [[تفسیر قرآن کریم]] نبوده، و شامل همه انواع [[دانش‌ها]] می‌شده و [[امام صادق]] نیز تمام آنچه را که پدر می‌فرمود، به تمام و کمال درمی‌یافته است. از نشانه‌های این [[دانش]] سرشار، داستان زیر است که [[راویان]] آن را در [[تاریخ]] آورده‌اند:
آورده‌اند که [[ولید بن عبدالملک]] [[خلیفه]] وقت، به [[حاکم مدینه]] [[عمر بن عبدالعزیز]] دستور داد تا [[مسجد]] [[نبوی]] را بازسازی و [[توسعه]] نماید. عمر، مقدار زیادی از این کار را به انجام رسانید و مراتب را به ولید گزارش کرد. ولید مسافرتی به [[مدینه]] نمود تا خود شخصا آنچه را که عمر در تعمیر [[مسجد پیامبر]] [[اکرم]] انجام داده است از نزدیک ببیند. عمر و عدّه‌ای از [[اهالی مدینه]] تا پنجاه فرسخ به استقبال رسمی خلیفه رفته و به او خوش‌آمد گفتند. هنگامی که ولید به مدینه داخل شد، مستقیما به مسجد نبوی رفت تا عملیات تعمیر را از نزدیک ببیند. هنگامی که وارد مسجد شد، دید امام باقر{{ع}} بر [[منبر]] نشسته و مشغول درس دادن به شاگردان است. ولید به امام باقر{{ع}} [[سلام]] کرد. [[امام]] جواب او را دادند و برای [[بزرگداشت]] و [[احترام]] او از ادامه درس خودداری کردند. ولید به امام باقر{{ع}} [[اصرار]] کرد تا درس خود را ادامه بدهند. امام{{ع}} قبول کرده و به ادامه درس خود که در موضوع جغرافیا بود، پرداختند. هنگامی که ولید مقداری از درس را شنید، حیرت‌زده از امام باقر{{ع}} پرسید: این [[علم]] چیست.
امام باقر{{ع}} به او فرمودند: «این [[علمی]] است که از [[زمین]] و [[آسمان]] و [[خورشید]] و [[ستارگان]] سخن به زبان می‌آورد». ناگهان چشم ولید به امام صادق افتاد. به حاکم مدینه عمر بن عبدالعزیز رو کرد و گفت: این [[کودک]] که در میان این مردان نشسته است کیست؟
عمر رو به ولید کرد و گفت: این جعفر پسر [[محمد باقر]] است.
ولید پرسید: آیا او [[قادر]] به [[فهم]] و هضم این درس می‌باشد؟
عمر به او توضیح داد که این کودک دارای [[قدرت علمی]] بالایی است و گفت: او در میان همه این شاگردان باهوشترین است و بیشترین سؤال را او می‌کند.
ولید مبهوت شده و [[امام صادق]]{{ع}} را به حضور‌طلبید. هنگامی که [[امام]] در برابر او ایستاد، ولید از او پرسید: نامت چیست؟
امام صادق{{ع}} که در سنّ [[کودکی]] بودند، با زبانی [[فصیح]] به او فرمودند: «نامم جعفر است».
ولید خواست که آن حضرت را [[امتحان]] کند. به او گفت: آیا می‌دانی که مؤسّس [[علم]] [[منطق]] چه کسی بوده است؟
کودک جواب داد: «تأسیس‌کننده علم منطق، [[ارسطو]] نام دارد که به صاحب المنطق [[لقب]] یافته و شاگردان و پیروانش این لقب را به او داده‌اند».
ولید سؤال دوّمی از آن حضرت کرد و گفت: آیا می‌دانی صاحب المعز چه کسی است؟
امام صادق{{ع}} سخن او را ردّ کرده و فرمودند: «صاحب المعز اسم کسی نیست.
بلکه اسم دسته‌ای از [[ستارگان]] است که به ذو الاعنّه نیز معروفند»<ref>این دسته از ستارگان در نزد ستاره‌شناسان به «اوریکا» یا «اریجا» معروفند.</ref>.
[[حیرت]] بر ولید [[حاکم]] شد و نمی‌دانست چه بگوید. مقداری [[فکر]] کرد تا بتواند مسأله دیگری بیابد و از نواده [[پاک]] [[پیامبر]] سؤال کند. ناگهان این سؤال به ذهنش رسید و گفت: آیا می‌دانی که صاحب [[مسواک]] چه کسی بود؟
امام فورا به او جواب دادند که: «این لقب [[عبدالله بن مسعود]] می‌باشد که از [[اصحاب]] جدّم [[رسول خدا]]{{صل}} است».
ولید دیگر هرچه فکر کرد، مسأله‌ای نیافت تا از امام صادق{{ع}} سؤال کند و خود را در مقابل این امام بزرگ عاجز و [[ناتوان]] یافت. بنابراین شروع به [[بزرگداشت]] و [[احترام]] آن حضرت نمود. به او خوش‌آمد گفت و دست او را در دست خود گفت و به [[امام باقر]] نزدیک شد و این‌چنین به او تبریک گفت: این پسر تو، به زودی بزرگترین علّامه [[زمان]] خود خواهد گردید<ref>الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۱۰۸- ۱۱۲.</ref>.
آری، این [[پیش‌بینی]] ولید کاملا درست از آب درآمد. [[امام صادق]]{{ع}} نه تنها [[داناترین]] [[دانشمندان]] زمان خود گردید، بلکه او [[دانشمندترین]] دانشمند کلّ [[دنیا]] در طول [[تاریخ]] شد. اگر خوب دقّت کنیم، برای این ویژگی این سلاله [[دودمان]] [[نبوّت]] که در این سنّ کم دارای چنین [[هوش]] و [[ذکاوت]] و دانشی بوده است، توجیهی به‌جز آنچه [[اعتقاد شیعه]] است نمی‌توان یافت. [[شیعه]] معتقدند که [[خداوند متعال]] [[علم]] و [[دانش]] را در تمام دوران [[حیات]] به [[ائمّه]] [[اهل بیت]]{{عم}} همانند [[انبیا]] و [[پیامبران]] اعطا فرموده است.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۵۱.</ref>.
==دانش امام صادق{{ع}} به همه زبان‌ها==
امام صادق{{ع}} از همان سنّ کم و [[طفولیت]]، [[دانا]] به تمام زبان‌های دنیا بوده است.؛ چراکه با [[اهل]] هر زبانی با زبان خود او سخن می‌گفته است. اینک به روایاتی در این زمینه توجّه کنید:
۱. [[یونس بن ظبیان نبطی]] [[روایت]] می‌کند که امام صادق{{ع}} با او به زبان نبطی سخن گفته و به او خبر داده است که اوّلین کسی که علیه [[حضرت موسی]]{{ع}} [[قیام]] کرده و اوّلین کسی که بر [[مسیح]] شوریده و اوّلین کسانی که بر [[امام]] [[امیر]] المؤمنان{{ع}} در [[نهروان]] [[شورش]] کردند، چه کسانی بوده‌اند. و در پایان کلامش فرموده است: «مالح دیربیر ماکی مالح» که معنی این جمله نبطی این است که این مسأله در نزدیکی‌های ده شما در نبطیه انجام گرفته است‌<ref>الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۸.</ref>.
۲. [[عامر بن علی]] جامعی روایت می‌کند که به امام صادق{{ع}} گفتم: [[خدا]] مرا قربانت کند. ما حیواناتی که توسّط [[اهل کتاب]] [[ذبح]] می‌شوند، می‌خوریم و نمی‌دانیم که آیا هنگام کشتن، [[نام خدا]] را می‌برند یا نه.
امام صادق{{ع}} در جواب فرمودند: اگر شنیدید که آنها در هنگام ذبح نام خدا را بردند، می‌توانید از ذبایح آنها بخورید. سپس فرمودند: آیا می‌دانید آنها هنگام ذبح چه [[کلامی]] را باید بر زبان جاری کنند؟
گفتم: نه.
آن حضرت چیزی را بیان کردند که من معنایش را نفهمیدم و فرمودند: آنان دستور دارند هنگام [[ذبح]] این جملات را بر زبان جاری کنند.
عرض کردم: [[خدا]] مرا فدایت کند. صلاح می‌دانی که من این جملات را بنویسم تا فراموش نکنم؟
حضرت فرمودند: بنویس: «نوح أیوا ادینو بلهیز مالحوا عالم اشرسوا أورصوبنوا (یوسعه) موسق ذعال اسطحوا»<ref>الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۷.</ref>.
و در [[روایت]] دیگری آمده است که آن عبارت این‌چنین بوده است: «باروح أنا ادونای إیلوهنوا ملخ عولام اشرفدشنوا عبسوتا و سینوانوا علی هشخیطا» و معنای این عبارت این است که: «ای خدایی که مالک و [[سرپرست]] جهانیانی، مبارکی تو که ما به [[دستورات]] تو [[مقدّس]] گردیدیم و دستور به ذبح یافتیم»‌<ref>الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۷.</ref>.
۳. [[ابو بصیر]] روایت می‌کند که: نزد [[ابو عبدالله]] [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} بودم و دیدم که مردی [[خراسانی]] نزد آن حضرت است و آن حضرت با او به زبانی که من نمی‌فهمم صحبت می‌کند<ref>اختصاص، ص۱۸۳.</ref>. آن [[زبان فارسی]] بود. همچنین روایت می‌کند که گروهی از [[اهل خراسان]] به [[دیدار امام]] صادق{{ع}} آمدند. [[امام صادق]] به آنها فرمودند: {{متن حدیث|مَنْ جَمَعَ مَالًا يَحْرُسُهُ عَذَّبَهُ اللَّهُ عَلَى مِقْدَارِهِ}}. آنها به زبان فارسی به امام صادق عرض کردند: ما [[عربی]] نمی‌دانیم. و امام{{ع}} به زبان فارسی به آنان فرمودند: «هرکه درم اندوزد، جزایش [[دوزخ]] باشد»<ref>الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۶.</ref>.
۴. [[ابان بن تغلب]] روایت می‌کند که از [[منزل]] خود در [[مدینه]] خارج شدم و می‌خواستم به دیدار امام صادق{{ع}} بروم. هنگامی که به در [[خانه]] آن حضرت رسیدم، دیدم گروهی نزد آن حضرت هستند و من آنها را نمی‌شناختم و تاکنون کسانی را خوش‌چهره‌تر و خوش‌رفتارتر از آنها ندیده بودم که در نهایت [[آرامش]] و [[طمأنینه]] بودند؛ امام صادق{{ع}} [[حدیث]] می‌فرمود و در آن مجلس پانزده نفر از زبان‌های مختلف را به حدیث خود تفهیم کرد که در میان آنها [[عرب]]، فارس، [[نبطی]]، [[حبشی]] و صقلبی بودند. عرب می‌گفت [[حدیث]] [[عربی]] بگو. [[فارسی]] می‌گفت به فارسی بگو. حبشی می‌گفت به حبشی بگو و صقلبی آن حضرت را به [[سخن گفتن]] به زبان خود می‌خواند. [[امام صادق]]{{ع}} به یکی از [[اصحاب]] خود فرمودند: یک حدیث است که من برای هر گروهی آن را به زبان آن گروه بیان کردم‌<ref>الإمام الصادق کما عرفه علماء الغرب، ص۴۶- ۴۷.</ref>.
۵. بین [[امام]]{{ع}} و [[عمار ساباطی]]، گفت‌وگویی به زبان نبطی درگرفت. عمّار ساباطی مبهوت شد و همچنان که می‌رفت، می‌گفت ندیدم کسی فصیح‌تر از شما به زبان نبطی سخن بگوید.
امام صادق{{ع}} به او فرمودند: «ای عمّار، و به همه زبان‌ها»<ref>اختصاص، ص۲۸۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۵۴.</ref>.
==هیبت و [[وقار امام صادق]]{{ع}}‌==
تمام شخصیت‌های برجسته‌ای که با امام صادق روبرو می‌شدند، از هیبت و [[وقار]] آن حضرت تحت تأثیر واقع می‌گردیدند. هیبت آن حضرت نشان‌دهنده هیبت [[انبیا]]، و [[جلالت]] قدرش، جلالت [[اوصیا]] را به رخ می‌کشید. هیچکس او را نمی‌دید مگر اینکه هیبت آن حضرت در دلش می‌افتاد.؛ چراکه [[روحانیت]] [[امامت]] و [[قداست]] [[اولیا]] از چهره و سیمای او می‌بارید. ابن مسکان که از [[خوبان]] و [[ثقات]] [[شیعه]] است، از [[ترس]] هیبت آن حضرت بر او داخل نمی‌شد؛ زیرا می‌ترسید که نتواند [[حقّ]] [[تعظیم]] و [[تکریم]] آن حضرت را به جای آورد. او تمام مسائلی که به آن در مسائل [[دینی]] محتاج بود، از [[اصحاب امام صادق]] می‌پرسید و از اینکه خود شخصا به [[خدمت]] و محضر آن حضرت برسد، خودداری می‌کرد<ref>اختصاص، ص۲۰۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۵۷.</ref>.


==برداشت‌هایی از [[شخصیت]] [[حضرت امام صادق]]{{ع}}‌==
==برداشت‌هایی از [[شخصیت]] [[حضرت امام صادق]]{{ع}}‌==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش