تناسخ: تفاوت میان نسخه‌ها

۸ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۱ دسامبر ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷: خط ۱۷:


== نظریه [[شیعه]] ==
== نظریه [[شیعه]] ==
برخی بر آن رفته‌اند که شیعه به این آموزه [[معتقد]] است<ref>دائرة المعارف الاسلامیة، ۵/ ۴۸۶.</ref>؛ ولی علمای شیعه در رد [[تناسخ]] سخنان مستدلی دارند.
برخی بر آن رفته‌اند که شیعه به این آموزه [[معتقد]] است<ref>دائرة المعارف الاسلامیة، ۵/ ۴۸۶.</ref>؛ ولی علمای شیعه در رد تناسخ سخنان مستدلی دارند.


تناسخ اساساً با اصل [[معاد]] ناسازگار است؛ در حالی که معاد از [[اصول عقاید]] [[دینی]] است و [[پیروان]] همه [[ادیان آسمانی]] به آن معتقدند. بنابر آموزه تناسخ، [[روح انسان]] در این [[دنیا]] [[کیفر]] می‌بیند و [[پاک]] می‌شود و آن‌گاه به سرای دیگر می‌رود. اگر چنین باشد، دیگر کیفر اخروی معنا نخواهد یافت؛ حال آنکه بیش از هزار [[آیه]] به گونه مستقیم و نامستقیم به [[اثبات]] و وصف [[قیامت]] و کیفرهای [[اخروی]] پرداخته‌اند.
تناسخ اساساً با اصل [[معاد]] ناسازگار است؛ در حالی که معاد از [[اصول عقاید]] [[دینی]] است و [[پیروان]] همه [[ادیان آسمانی]] به آن معتقدند. بنابر آموزه تناسخ، [[روح انسان]] در این [[دنیا]] [[کیفر]] می‌بیند و [[پاک]] می‌شود و آن‌گاه به سرای دیگر می‌رود. اگر چنین باشد، دیگر کیفر اخروی معنا نخواهد یافت؛ حال آنکه بیش از هزار [[آیه]] به گونه مستقیم و نامستقیم به [[اثبات]] و وصف [[قیامت]] و کیفرهای [[اخروی]] پرداخته‌اند.
خط ۲۵: خط ۲۵:
افزون بر [[دلایل نقلی]] شیعه در رد تناسخ، دانشمندان شیعه به اقامه [[دلایل عقلی]] نیز پرداخته‌اند. از آن جمله است دو دلیلی که بدین شرح‌اند:  
افزون بر [[دلایل نقلی]] شیعه در رد تناسخ، دانشمندان شیعه به اقامه [[دلایل عقلی]] نیز پرداخته‌اند. از آن جمله است دو دلیلی که بدین شرح‌اند:  
# بنابر نظریه حرکت جوهری، [[روح]] و بدن، نخست در مرحله قوه و استعدادند و آن‌گاه به تدریج به مرحله فعلیت و [[تکامل]] می‌رسند و ممکن نیست که باری دیگر به مرحله قوه بازگردند. همان سان که‌ ممکن نیست جسم کهنسالان به [[روزگار]] [[جوانی]] و خردسالی بازگردد، روح نیز پس از فعلیت و تکامل، ممکن نیست به مرحله قوه بازآید. حال، اگر [[روح]] کسی به بدنی انتقال یابد که در مرحله جنینی است، ناگزیر یکی از دو فرض پیش می‌آید: اول، [[روح]] با همان حالت [[تکامل]] یافته به جنین [[حلول]] می‌کند؛ دوم، روح از کمال خویش باز آید و آن‌گاه به جنین حلول کند. هر دو فرض مستلزم محال است. در فرض نخست، [[اتحاد]] روح تکامل یافته با جنینی لازم می‌آید که در مرحله [[استعداد]] و قوه است و این مستلزم [[اتحاد]] دو امر متضاد ـ یعنی قوه و فعل ـ است. در فرض دوم، روح [[کمالات]] خویش را از کف می‌دهد و از فعلیت به قوه بازمی‌آید و این، با حرکت جوهری ناسازگار است<ref>اسفار، ۹/ ۲۰۵ و ۲۰۶.</ref>.
# بنابر نظریه حرکت جوهری، [[روح]] و بدن، نخست در مرحله قوه و استعدادند و آن‌گاه به تدریج به مرحله فعلیت و [[تکامل]] می‌رسند و ممکن نیست که باری دیگر به مرحله قوه بازگردند. همان سان که‌ ممکن نیست جسم کهنسالان به [[روزگار]] [[جوانی]] و خردسالی بازگردد، روح نیز پس از فعلیت و تکامل، ممکن نیست به مرحله قوه بازآید. حال، اگر [[روح]] کسی به بدنی انتقال یابد که در مرحله جنینی است، ناگزیر یکی از دو فرض پیش می‌آید: اول، [[روح]] با همان حالت [[تکامل]] یافته به جنین [[حلول]] می‌کند؛ دوم، روح از کمال خویش باز آید و آن‌گاه به جنین حلول کند. هر دو فرض مستلزم محال است. در فرض نخست، [[اتحاد]] روح تکامل یافته با جنینی لازم می‌آید که در مرحله [[استعداد]] و قوه است و این مستلزم [[اتحاد]] دو امر متضاد ـ یعنی قوه و فعل ـ است. در فرض دوم، روح [[کمالات]] خویش را از کف می‌دهد و از فعلیت به قوه بازمی‌آید و این، با حرکت جوهری ناسازگار است<ref>اسفار، ۹/ ۲۰۵ و ۲۰۶.</ref>.
# وقتی [[روح]] به بدنی دیگر حلول می‌کند، برای خاطرات [[آدمی]] یکی از دو حالت پیش می‌آید: یا همچنان همراه اویند و یا به فراموشی رفته‌اند. اگر بپذیریم که [[انسان]] در جسم بعدی نیز خاطرات پیشین را با خود دارد، در [[جهان]] واقع مصداقی برای آن نمی‌توانیم یافت؛ زیرا تا کنون کسی به صورت [[یقینی]] مدعی نشده است که پیش‌تر در جسمی دیگر [[زندگی]] کرده است. اگر بپذیریم که [[روح آدمی]] در جسم بعدی خاطرات خویش را از کف می‌دهد، دچار نقض غرض می‌شویم؛ زیرا چنان که گذشت، غرض از [[تناسخ]] این است که آدمی [[کیفر]] و [[سختی]] و [[تنبیه]] بیند و به خود آید و خود را [[پاک]] کند. روشن است که این غرض برای کسی که گذشته خویش را فراموش کرده است، حاصل نمی‌آید. چگونه ممکن است کسی که خاطره‌ای از گذشته ندارد، متنبه شود؟!<ref>گوهر مراد، ۱۷۵.</ref>.<ref>فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه، ص۱۹۷ ـ ۱۹۸.</ref>
# وقتی [[روح]] به بدنی دیگر حلول می‌کند، برای خاطرات [[آدمی]] یکی از دو حالت پیش می‌آید: یا همچنان همراه اویند و یا به فراموشی رفته‌اند. اگر بپذیریم که [[انسان]] در جسم بعدی نیز خاطرات پیشین را با خود دارد، در [[جهان]] واقع مصداقی برای آن نمی‌توانیم یافت؛ زیرا تا کنون کسی به صورت [[یقینی]] مدعی نشده است که پیش‌تر در جسمی دیگر [[زندگی]] کرده است. اگر بپذیریم که [[روح آدمی]] در جسم بعدی خاطرات خویش را از کف می‌دهد، دچار نقض غرض می‌شویم؛ زیرا چنان که گذشت، غرض از تناسخ این است که آدمی [[کیفر]] و [[سختی]] و [[تنبیه]] بیند و به خود آید و خود را [[پاک]] کند. روشن است که این غرض برای کسی که گذشته خویش را فراموش کرده است، حاصل نمی‌آید. چگونه ممکن است کسی که خاطره‌ای از گذشته ندارد، متنبه شود؟!<ref>گوهر مراد، ۱۷۵.</ref>.<ref>فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه، ص۱۹۷ ـ ۱۹۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش