←نظریه شیعه
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
افزون بر [[دلایل نقلی]] شیعه در رد تناسخ، دانشمندان شیعه به اقامه [[دلایل عقلی]] نیز پرداختهاند. از آن جمله است دو دلیلی که بدین شرحاند: | افزون بر [[دلایل نقلی]] شیعه در رد تناسخ، دانشمندان شیعه به اقامه [[دلایل عقلی]] نیز پرداختهاند. از آن جمله است دو دلیلی که بدین شرحاند: | ||
# بنابر نظریه حرکت جوهری، [[روح]] و بدن، نخست در مرحله قوه و استعدادند و آنگاه به تدریج به مرحله فعلیت و [[تکامل]] میرسند و ممکن نیست که باری دیگر به مرحله قوه بازگردند. همان سان که ممکن نیست جسم کهنسالان به [[روزگار]] [[جوانی]] و خردسالی بازگردد، روح نیز پس از فعلیت و تکامل، ممکن نیست به مرحله قوه بازآید. حال، اگر [[روح]] کسی به بدنی انتقال یابد که در مرحله جنینی است، ناگزیر یکی از دو فرض پیش میآید: اول، [[روح]] با همان حالت [[تکامل]] یافته به جنین [[حلول]] میکند؛ دوم، روح از کمال خویش باز آید و آنگاه به جنین حلول کند. هر دو فرض مستلزم محال است. در فرض نخست، [[اتحاد]] روح تکامل یافته با جنینی لازم میآید که در مرحله [[استعداد]] و قوه است و این مستلزم [[اتحاد]] دو امر متضاد ـ یعنی قوه و فعل ـ است. در فرض دوم، روح [[کمالات]] خویش را از کف میدهد و از فعلیت به قوه بازمیآید و این، با حرکت جوهری ناسازگار است<ref>اسفار، ۹/ ۲۰۵ و ۲۰۶.</ref>. | # بنابر نظریه حرکت جوهری، [[روح]] و بدن، نخست در مرحله قوه و استعدادند و آنگاه به تدریج به مرحله فعلیت و [[تکامل]] میرسند و ممکن نیست که باری دیگر به مرحله قوه بازگردند. همان سان که ممکن نیست جسم کهنسالان به [[روزگار]] [[جوانی]] و خردسالی بازگردد، روح نیز پس از فعلیت و تکامل، ممکن نیست به مرحله قوه بازآید. حال، اگر [[روح]] کسی به بدنی انتقال یابد که در مرحله جنینی است، ناگزیر یکی از دو فرض پیش میآید: اول، [[روح]] با همان حالت [[تکامل]] یافته به جنین [[حلول]] میکند؛ دوم، روح از کمال خویش باز آید و آنگاه به جنین حلول کند. هر دو فرض مستلزم محال است. در فرض نخست، [[اتحاد]] روح تکامل یافته با جنینی لازم میآید که در مرحله [[استعداد]] و قوه است و این مستلزم [[اتحاد]] دو امر متضاد ـ یعنی قوه و فعل ـ است. در فرض دوم، روح [[کمالات]] خویش را از کف میدهد و از فعلیت به قوه بازمیآید و این، با حرکت جوهری ناسازگار است<ref>اسفار، ۹/ ۲۰۵ و ۲۰۶.</ref>. | ||
# وقتی [[روح]] به بدنی دیگر حلول میکند، برای خاطرات [[آدمی]] یکی از دو حالت پیش میآید: یا همچنان همراه اویند و یا به فراموشی رفتهاند. اگر بپذیریم که [[انسان]] در جسم بعدی نیز خاطرات پیشین را با خود دارد، در [[جهان]] واقع مصداقی برای آن نمیتوانیم یافت؛ زیرا تا کنون کسی به صورت [[یقینی]] مدعی نشده است که پیشتر در جسمی دیگر [[زندگی]] کرده است. اگر بپذیریم که [[روح آدمی]] در جسم بعدی خاطرات خویش را از کف میدهد، دچار نقض غرض میشویم؛ زیرا چنان که گذشت، غرض از تناسخ این است که آدمی [[کیفر]] و [[سختی]] و [[تنبیه]] بیند و به خود آید و خود را [[پاک]] کند. روشن است که این غرض برای کسی که گذشته خویش را فراموش کرده است، حاصل نمیآید. چگونه ممکن است کسی که خاطرهای از گذشته ندارد، متنبه شود؟!<ref>گوهر مراد، ۱۷۵.</ref>.<ref>فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ | # وقتی [[روح]] به بدنی دیگر حلول میکند، برای خاطرات [[آدمی]] یکی از دو حالت پیش میآید: یا همچنان همراه اویند و یا به فراموشی رفتهاند. اگر بپذیریم که [[انسان]] در جسم بعدی نیز خاطرات پیشین را با خود دارد، در [[جهان]] واقع مصداقی برای آن نمیتوانیم یافت؛ زیرا تا کنون کسی به صورت [[یقینی]] مدعی نشده است که پیشتر در جسمی دیگر [[زندگی]] کرده است. اگر بپذیریم که [[روح آدمی]] در جسم بعدی خاطرات خویش را از کف میدهد، دچار نقض غرض میشویم؛ زیرا چنان که گذشت، غرض از تناسخ این است که آدمی [[کیفر]] و [[سختی]] و [[تنبیه]] بیند و به خود آید و خود را [[پاک]] کند. روشن است که این غرض برای کسی که گذشته خویش را فراموش کرده است، حاصل نمیآید. چگونه ممکن است کسی که خاطرهای از گذشته ندارد، متنبه شود؟!<ref>گوهر مراد، ۱۷۵.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۱۹۷ ـ ۱۹۸.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||