←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== حدیث نبوی بیانگر اختصاص لقب فاروق اعظم به امیرالمؤمنین{{ع}} از جانب پیامبر{{صل}}. در احادیثی که از رسول اکرم{{صل}} روایت شده است، امیرالمؤمنین{{ع}} فا...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←مقدمه) |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
در احادیثی که از [[رسول اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده است، امیرالمؤمنین{{ع}} فاروق [[امت]] نامیده شده است. از [[ابوذر]] و [[سلمان]] نقل شده که [[رسول خدا]]{{صل}} دست علی{{ع}} را گرفت و فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ هَذَا أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هَذَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هَذَا فَارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ هَذَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ}}؛ او (امیرالمؤمنین{{ع}})، اول کسی است که به من [[ایمان]] آورده و اول کسی است که [[روز قیامت]] با من [[مصافحه]] میکند و او صدیق و راستگوی بزرگ و فاروق این امت است که [[حق و باطل]] را جدا میکند و [[سرور]] و بزرگ [[مؤمنان]] است<ref>تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۴۱؛ معجم الکبیر، ج۶، ص۲۶۹، ح۶۱۸۴؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱۶، ح۳۲۹۹۰؛ شرف المصطفی، ج۵، ص۵۱۵، ح۲۴۹۷؛ جامع الاحادیث، ج۹، ص۳۸۴، ح۸۶۴۷؛ الکامل، ج۵، ص۳۷۹؛ المسند، ج۹، ص۳۴۲، ح۳۸۹۸؛ ذخیرة الحفاظ، ج۵، ص۲۵۷۹؛ کشف الاستار، ج۳، ص۱۸۳؛ مناقب علی بن ابی طالب{{ع}}، ج۱، ص۶۶؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۱۰۲؛ الأمالی، صدوق، ص۲۰۵؛ معانی الأخبار، ص۴۰۱-۴۰۲؛ الإرشاد، ج۱، ص۳۲.</ref>. این روایت به طریق دیگری از ابوسخیله نیز نقل شده است<ref>تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۴۱.</ref>. | |||
در احادیثی که از [[رسول اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده است، امیرالمؤمنین{{ع}} | |||
[[امام باقر]]{{ع}} از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل میکند که فرمود: به علی{{ع}} | در روایت دیگری آمده است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|سَتَكُونُ مِنْ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَالْزَمُوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ يَرَانِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ فَارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَفْرُقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ}}: بعد از من [[فتنه]] رخ میدهد، در آن حال، ملازم [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} باشید،؛ چراکه او اولین کسی است که در روز قیامت مرا میبیند و با من مصافحه میکند. او [[صدیق اکبر]] و فاروق این امت است که [[حق]] را از [[باطل]] جدا میکند<ref>اللآلی المصنوعه، ج۱، ص۲۹۸؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۴۴؛ اسد الغابه، ج۶، ص۲۶۵؛ الاصابه، ج۷، ص۲۹۴.</ref>. در برخی منابع تعبیر صدیق اکبر در [[روایت]] نیامده اما تعبیر «فاروق هذه الامه» آمده است<ref>معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۰۰۳، ح۶۹۷۴؛ تاریخ الدمشق، ج۴۲، ص۴۲؛ جامع الاحادیث، ج۱۳، ص۳۵۴؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱۲، ح۳۲۶۹۴.</ref>. | ||
[[اهلسنت]]، | |||
[[امام باقر]]{{ع}} از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل میکند که فرمود: به علی{{ع}} تمسک جویید، چراکه او [[صدیق اکبر]] و فاروق میان [[حق و باطل]] است<ref>الأمالی، صدوق، ص۲۱۶-۲۱۷؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۵۳.</ref>. در بخشی از [[زیارت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ}} و {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَى أَمِينِ اللَّهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَخِي رَسُولِهِ الصِّدِّيقِ الْأَكْبَرِ وَ الْفَارُوقِ الْأَعْظَمِ}}<ref>کتاب المزار، ص۷۸.</ref>. | |||
[[اهلسنت]]، فاروق اعظم را از [[القاب]] [[عمر بن خطاب]] میدانند به گفته [[ابنشهاب زهری]]، این [[لقب]] را [[اهل کتاب]] به [[خلیفه دوم]] دادهاند و [[مسلمانان]] از آنان متأثر شدهاند، اما از سوی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} چیزی در این باره نرسیده است<ref>الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۷۰؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۶۶۲؛ تاریخ دمشق، ج۴۴، ص۵۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۹۵-۱۹۶؛ انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۹۷.</ref>. [[ابنکثیر]] دمشقی نیز در شرح حال عمر بن خطاب میگوید: او به فاروق ملقب است و گفته شده که اهل کتاب این لقب را به عمر دادند<ref>البدایة والنهایة، ج۱۰، ص۱۸۰.</ref>. | |||
برخی دیگر، انتساب این صفت به خلیفه دوم را از سوی پیامبر اکرم{{صل}} دانسته و به چند روایت استناد کردهاند<ref>تاریخ المدینه، ج۲، ص۶۶۲؛ الصواعق المحرقه، ج۱، ص۲۶۷؛ محض الصواب، ج۱، ص۱۷۳.</ref>. [[احمد بن محمد ارزقی]] از [[عبدالرحمن بن حسن]] از [[ایوب بن موسی]] نقل میکند که رسول خدا{{صل}} فرمود: {{عربی|إِنَّ اللهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَ قَلْبِهِ، وَ هُوَ الْفَارُوقُ، فَرَّقَ اللهُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ}}: همانا [[خداوند]] [[حق]] را بر زبان و [[قلب]] عمر قرار داده و او فاروق است که خداوند به وسیله او میان حق و باطل جدایی انداخته است<ref>اسد الغابه، ج۴، ص۱۳۷؛ طبقات الکبری، ج۳، ص۲۰۵؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۶۶۲؛ تاریخ دمشق، ج۴۴، ص۵۰-۵۱.</ref>. این [[حدیث]] همانطور که [[سیوطی]] گفته، مرسل است که ابنسعد آن را نقل کرده است<ref>جامع الاحادیث، ج۸، ص۱.</ref>. | برخی دیگر، انتساب این صفت به خلیفه دوم را از سوی پیامبر اکرم{{صل}} دانسته و به چند روایت استناد کردهاند<ref>تاریخ المدینه، ج۲، ص۶۶۲؛ الصواعق المحرقه، ج۱، ص۲۶۷؛ محض الصواب، ج۱، ص۱۷۳.</ref>. [[احمد بن محمد ارزقی]] از [[عبدالرحمن بن حسن]] از [[ایوب بن موسی]] نقل میکند که رسول خدا{{صل}} فرمود: {{عربی|إِنَّ اللهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَ قَلْبِهِ، وَ هُوَ الْفَارُوقُ، فَرَّقَ اللهُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ}}: همانا [[خداوند]] [[حق]] را بر زبان و [[قلب]] عمر قرار داده و او فاروق است که خداوند به وسیله او میان حق و باطل جدایی انداخته است<ref>اسد الغابه، ج۴، ص۱۳۷؛ طبقات الکبری، ج۳، ص۲۰۵؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۶۶۲؛ تاریخ دمشق، ج۴۴، ص۵۰-۵۱.</ref>. این [[حدیث]] همانطور که [[سیوطی]] گفته، مرسل است که ابنسعد آن را نقل کرده است<ref>جامع الاحادیث، ج۸، ص۱.</ref>. | ||
[[محمد بن عمر]] از [[ابوحرزه یعقوب بن مجاهد]] از [[محمد بن ابراهیم]] از [[ابوعمرو ذکوان]] و او از [[عایشه]] نقل کرده که [[پیامبر]]{{صل}} [[لقب]] | [[محمد بن عمر]] از [[ابوحرزه یعقوب بن مجاهد]] از [[محمد بن ابراهیم]] از [[ابوعمرو ذکوان]] و او از [[عایشه]] نقل کرده که [[پیامبر]]{{صل}} [[لقب]] فاروق را به عمر داده است<ref>طبقات الکبری، ج۳، ص۲۰۵؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۶۶۲.</ref>. لکن سند این [[روایت]] به تصریح [[عالمان اهل سنت]] [[ضعیف]] است<ref>ضعیف الجامع الصغیر، ج۱، ص۲۲۸؛ نهج الارشاد، ج۱، ص۱۰۹.</ref>. ابوحرزه که در سند آن ذکر شده افسانهسرایی بوده که این داستان را به پیامبر{{صل}} و [[همسر]] او نسبت داده تا شنوندگان خود را [[خرسند]] کند<ref>الغدیر، ج۸، ص۱۲۷-۱۲۸.</ref>. [[ابوحاتم]] نیز وی را قصهسرای [[مدینه]] دانسته است<ref>الجرح و التعدیل، ج۹، ص۲۱۵.</ref>. اشکال دیگر بر این [[روایات]] و روایتهای دیگر در این باب، تعارض آنها با [[کلام]] [[زهری]] است که در وجه اول بیان شد که گفته بود اساساً روایاتی درباره فاروق بودن [[خلیفه دوم]] از [[پیامبر خدا]]{{صل}} نرسیده است. | ||
روایتی دیگر به نقل از [[ابنعباس]] مطرح شده که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هیچ درختی در [[بهشت]] نیست، مگر آنکه روی برگ آن نوشته شده: {{عربی|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ، عُمَرُ الفاروقُ، عُثْمَانُ ذُو النُّورَيْنِ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۶، ص۱۳۱؛ شرف المصطفی، ج۶، ص۲۶.</ref>. [[ابنکثیر]] این [[حدیث]] را ضعیف و از جهت متن منکر شمرده است<ref>البدایه و النهایة، ج۷، ص۲۰۶.</ref>. [[ابنحجر عسقلانی]] مجعول بودن آن را مشهور دانسته است<ref>لسان المیزان، ج۶، ص۶۱.</ref>. [[هیثمی]]، [[علی بن جمیل رقی]] را که در سند این روایت آمده، ضعیف دانسته<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۵۸، ح۱۴۳۸۳.</ref> و ابنحبان وی را واضع حدیث شمرده است<ref>تلخیص الموضوعات، ج۱، ص۱۰۸.</ref>. ابنعدی نیز از وی با عنوان سارق حدیث که [[اباطیل]] را نقل میکرده یاد کرده است<ref>الموضوعات، ج۱، ص۳۳۷.</ref>؛ بنابراین، حدیث از جعلیات علی بن جمیل رقی است که از طرق مختلف از کتب [[عامه]]، [[کذّاب]] بودن او به [[اثبات]] رسیده است<ref>الغدیر، ج۵، ص۴۷۶-۴۷۸.</ref>. | روایتی دیگر به نقل از [[ابنعباس]] مطرح شده که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هیچ درختی در [[بهشت]] نیست، مگر آنکه روی برگ آن نوشته شده: {{عربی|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ، عُمَرُ الفاروقُ، عُثْمَانُ ذُو النُّورَيْنِ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۶، ص۱۳۱؛ شرف المصطفی، ج۶، ص۲۶.</ref>. [[ابنکثیر]] این [[حدیث]] را ضعیف و از جهت متن منکر شمرده است<ref>البدایه و النهایة، ج۷، ص۲۰۶.</ref>. [[ابنحجر عسقلانی]] مجعول بودن آن را مشهور دانسته است<ref>لسان المیزان، ج۶، ص۶۱.</ref>. [[هیثمی]]، [[علی بن جمیل رقی]] را که در سند این روایت آمده، ضعیف دانسته<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۵۸، ح۱۴۳۸۳.</ref> و ابنحبان وی را واضع حدیث شمرده است<ref>تلخیص الموضوعات، ج۱، ص۱۰۸.</ref>. ابنعدی نیز از وی با عنوان سارق حدیث که [[اباطیل]] را نقل میکرده یاد کرده است<ref>الموضوعات، ج۱، ص۳۳۷.</ref>؛ بنابراین، حدیث از جعلیات علی بن جمیل رقی است که از طرق مختلف از کتب [[عامه]]، [[کذّاب]] بودن او به [[اثبات]] رسیده است<ref>الغدیر، ج۵، ص۴۷۶-۴۷۸.</ref>. | ||
متن حدیث مزبور در روایت مشابه دیگری از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز نقل شده است<ref>همان فقرات روایت قبل، تاریخ دمشق، ج۳۹، ص۵۱.</ref>؛ اما [[سیوطی]]، [[اسحاق بن ابراهیم]] و [[ابوبکر بن عبدالرحمن]] را که در سند روایت آمده، [[کذاب]] دانسته است<ref>اللائی المصنوعه، ج۱، ص۲۹۳.</ref>. | |||
صرف نظر از جهت سندی، این قبیل [[احادیث]] به لحاظ [[تاریخی]] و [[سیره]] ثبت شده از [[خلیفه دوم]] در کتب و معاجم در تضاد بوده<ref>الغدیر، ج۵، ص۷۲.</ref> و از حیث مدلول نیز [[لقب]] | |||
صرف نظر از جهت سندی، این قبیل [[احادیث]] به لحاظ [[تاریخی]] و [[سیره]] ثبت شده از [[خلیفه دوم]] در کتب و معاجم در تضاد بوده<ref>الغدیر، ج۵، ص۷۲.</ref> و از حیث مدلول نیز [[لقب]] فاروق برای خلیفه دوم قابل [[اثبات]] نیست؛ زیرا صفت «فاروق» همانگونه که در قید توضیحی آن بیان شده به معنای کسی است که میان [[حق و باطل]] تمایز ایجاد کند. این صفت در مورد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که طبق فرمایش [[پیامبر اکرم]]{{صل}} همواره با حق، همراه است {{متن حدیث|عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ}}<ref>تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۴۴۹؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۳۵؛ تاریخ بغداد، ج۱۶، ص۴۷۰؛ ربیع الابرار، ج۲، ص۱۷۳.</ref> و [[مرجع]] [[صحابه]] و [[مردم]] در حل مسائل بودند روشن است، اما چگونه میتواند در مورد کسی که به اعتراف خود، دچار [[اشتباه]] و [[خطا]] میشد و برای [[تشخیص حق]] به امیرالمؤمنین{{ع}} رجوع میکرد، [[صدق]] میکند؟ این دو سخن از وی معروف است: {{متن حدیث|لَو لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ}}: اگر علی{{ع}} نبود عمر هلاک میشد<ref>الریاض النضره، ج۳، ص۱۶۱؛ شرح المفصل، ج۵، ص۹۰؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۰۳.</ref> و {{متن حدیث|لَا أَبْقَانِيَ اللَّهُ لِمُعْضِلَةٍ لَيْسَ فِيهَا ابْنُ أَبِي طَالِبٍ}}: [[خداوند]] مرا در مسألهای که در آن [[علی بن ابیطالب]] نباشد وامگذارد<ref>الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۵۸؛ جامع الاحادیث ج۲۸، ص۱۳۵؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۰۰.</ref>. همچنین [[کراجکی]] در این زمینه مینویسد: چگونه این ادعا صحیح باشد در حالیکه در هفتاد قضیهای که از خلیفه دوم نقل شده، بر خلاف [[حق]] [[حکم]] کرده و خود بر آن اعتراف داشته است، به عنوان نمونه وقتی خلیفه دوم درباره مهر [[زنان]]، از قرار دادن بیش از ۴۰۰ درهم [[نهی]] کرد، زنی در مقابل حکم [[خلیفه]]، به [[آیه]] ۲۰ [[سوره نساء]] {{متن قرآن|وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا}}<ref>«و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بودهاید، چیزی از آن را باز مگیرید» سوره نساء، آیه ۲۰.</ref> استناد کرد، عمر پس از شنیدن [[آیه]] به خود گفت: هر کس، حتی [[زنان]] از تو در [[فقه]] داناترند<ref>سنن کبری، ج۷، ص۲۳۳؛ کنز العمال، ج۱۶، ص۵۳۵، ح۴۵۷۹۰؛ التعجب من اغلاط العامه، ص۱۴۲.</ref>.<ref>[[حسن مجتبیزاده|مجتبیزاده، حسن]]، [[حدیث فاروق اعظم (مقاله)|مقاله «حدیث فاروق اعظم»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]]، ص ۵۰۶.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||