|
|
| خط ۴۲: |
خط ۴۲: |
| سپس آن مرد به سوی خیمهها رفت و من هم چنان [[غش]] کرده بودم. ناگاه عمهام نزد من آمد و در حالی که [[گریه]] میکرد گفت: برخیز تا برویم، من نمیدانم بر سر [[دختران]] و [[برادر]] [[علیل]] تو آمده است، من برخاستم و گفتم: ای عمه! آیا پارچهای هست که من سر خود را از نگاه بینندگان به وسیله آن بپوشانم؟ فرمود: دختر [[جان]]! عمهات هم مثل تو میباشد! | | سپس آن مرد به سوی خیمهها رفت و من هم چنان [[غش]] کرده بودم. ناگاه عمهام نزد من آمد و در حالی که [[گریه]] میکرد گفت: برخیز تا برویم، من نمیدانم بر سر [[دختران]] و [[برادر]] [[علیل]] تو آمده است، من برخاستم و گفتم: ای عمه! آیا پارچهای هست که من سر خود را از نگاه بینندگان به وسیله آن بپوشانم؟ فرمود: دختر [[جان]]! عمهات هم مثل تو میباشد! |
| وقتی ما به سوی [[خیمه]] بازگشتیم دیدم هستی آن را به تاراج بردهاند و برادرم [[علی بن الحسین]] به روی در افتاده است! از کثرت [[تشنگی]] و [[گرسنگی]] و [[مرض]] [[طاقت]] نشستن ندارد، ما برای او و او به حال ما [[گریه]] میکردیم<ref>بحار، ج۴۵، ص۶۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۶۱.</ref>. | | وقتی ما به سوی [[خیمه]] بازگشتیم دیدم هستی آن را به تاراج بردهاند و برادرم [[علی بن الحسین]] به روی در افتاده است! از کثرت [[تشنگی]] و [[گرسنگی]] و [[مرض]] [[طاقت]] نشستن ندارد، ما برای او و او به حال ما [[گریه]] میکردیم<ref>بحار، ج۴۵، ص۶۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۶۱.</ref>. |
|
| |
| ==[[آتش زدن خیمهها]]==
| |
| در [[فرهنگ]] کدام [[قوم]] و [[قبیله]] است که پرندگان بیگناهی را با آشیانهشان به [[آتش]] بکشند؟ در کدام فرهنگ این رخداد قابل [[تفسیر]] است که مردان بیگناه کاروانی را بکشند و خیمههای [[زن]] و فرزند داغدارشان را [[غارت]] کنند و سپس خیام را به آتش بکشند؟ [[زشتی]] و [[دنائت]] و [[پستی]] گاهی آن چنان اوج میگیرد و آن چنان [[فطرت]] [[خدادادی]] را [[تهدید]] میکند که گویی فطرتی نداشته وجود و به اقتضای سبعیت و [[درندهخویی]] است که اینگونه عمل میکنند.
| |
| [[سپاهیان عمر سعد]] بعد از [[غارت خیمهها]] آنها را به آتش کشیدند. در حالی که [[زنان]] و [[فرزندان]] در خیام بودند، آنها شعلههایی از آتش آوردند، شخصی از آنها فریاد زد {{عربی|احرقوا بيوت الظالمين}} سراپرده [[ظالمین]] را بسوزانید! آنها آتش به خیمهها انداختند زن و [[کودک]] با سر و پای برهنه از خیمهها به سوی دشت و بیابان پراکنده شدند<ref>الملهوف، ص۵۵.</ref>.
| |
| وقتی که خیمهها را آتش زدند {{عربی|ان زينب الكبرى اقبلت على زين العابدين{{ع}} و قالت يا بقية الماضين قد اضرموا النار في مضاربنا فما رأيك فينا؟ فقال عليكن بالفرار}} [[زینب]] نزد [[امام سجاد]]{{ع}} آمد و گفت: ای یادگار گذشتگان خیمههای ما را آتش زدند چه کار کنیم؟ حضرت فرمود: از خیمهها [[فرار]] کنید! پس همه [[دختران]] [[رسول خدا]] شیونکنان، گریان و نالان فرار کردند<ref>از مدینه تا مدینه از لنگرودی، ص۱۹۸.</ref>.
| |
|
| |
| [[ابیمخنف]] میگوید: وقتی که صدای [[صیحه]] و فریاد زنان و [[کودکان]] بلند شد، [[عمر سعد]] فریاد کشید: {{عربی|ويلكم اكيسوا عليهن الخيام و اضرموهن نارا فاحرقوها و من فيها}} وای بر شما [[خیمه]] را بر سر ایشان فرو ریزید و آنها را با کسانی که در آنهاست آتش بزنید! در اینجا باید دانست که تا چه حد عمر سعد [[ملعون]] بیحیا و بیپروا بوده و رحم و [[عاطفه]] از او رخت بربسته بود<ref>زندگانی خامس آل عبا از سحاب، ص۵۴۱.</ref>.
| |
| [[ابیمخنف]] گوید: یکی از [[سپاهیان]] گفت: ای پسر سعد وای بر تو آیا تو را [[کشتن حسین]] و [[اهل بیت]] و یارانش بس نبود که اکنون میخواهی [[اطفال]] و [[زنان]] او را به [[آتش]] بسوزانی؟ آیا میخواهی که [[زمین]] ما را در اثر این [[ظلم و ستم]] تو به خود فرو گیرد؟ به دنبال این [[رفتار]]، آن سنگدلان به [[غارت]] [[حرم]] پرداختند.
| |
| [[راوی]] میگوید: سپس آن گروه نابکار وقتی زنان از [[خیمه]] خارج و خیمهها را طعمه آتش قرار دادند. [[دختران]] [[پیغمبر]] [[خدا]] در حالی خارج شدند که پا برهنه، گریان و در حال اسیری و [[ذلت]] بودند، میگفتند: شما را به خدا ما را به [[قتلگاه حسین]] ببرید. وقتی زنان به [[اجساد]] [[شهیدان]] نظر کردند صیحهکنان به صورت خود میزدند.
| |
|
| |
| [[حمید بن مسلم]] گوید: وقتی [[عمر سعد]] دستور داد خیمهها را آتش بزنید [[کودکان]] با پای برهنه از خیام بیرون آمدند روی خارهای مغیلان میدویدند، میگوید دامن دختری آتش گرفته بود به سوی آن دخترک رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم! او [[خیال]] کرد قصد [[آزار]] و [[اذیت]] او را دارم لذا پا به [[فرار]] گذاشت، وقتی به او رسیدم گفت: ای مرد راه [[نجف]] به کدام طرف است؟ گفتم نجف را برای چه میخواهی؟ گفت: من [[یتیم]] و غریبم میخواهم به [[قبر]] جدم علی [[مرتضی]] [[پناه]] ببرم، [[شکایت]] این [[مردم]] را به جدم علی کنم<ref>سوگنامه آل محمد، ص۳۸۰.</ref>.
| |
| [[زنها]] و کودکان [[مظلوم]] در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دلهای مجروح، تازیانه [[ستم]]، ولی [[غارتها]] همچنان ادامه یافت. [[پست]] فطرتی از [[سپاه عمر سعد]] به [[امکلثوم]] [[یورش]] برد و از بالای اسب دست دراز کرد و گوشواره او را کشید و برد و آن [[خبیث]] در حالی که میگریست متوجه [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} گردید و خلخال از پایش گرفت و برد<ref>امالی صدوق، مجلس ۳۱.</ref>.
| |
| [[حمید بن مسلم]] گفت: به [[خدا]] قسم من دیدم که [[سپاهیان عمر سعد]] که به خیمهها [[یورش]] برده بودند بر سر تصاحب [[اموال]] [[غارت]] شده [[زنان]] با [[اهل بیت]] [[نزاع]] میکردند و آنها را با فشار از دست [[زنها]] میربودند. [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} میگوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب میکرد، بعضی از آنان به بعضی [[پناه]] میبردند و جامهها و [[زیور]] آنان را ربوده بودند<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>.
| |
|
| |
| [[امام سجاد]]{{ع}} در طول حیاتش بعد از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} هرگاه خاطرههای تلخ [[روز عاشورا]] را به یاد میآورد با [[اشک]] و [[اندوه]] فراوان میفرمود: به خدا قسم هیچگاه به عمهها و خواهرانم نظر نمیکنم جز اینکه [[گریه]] گلویم را میگیرد و یادم میآید آن لحظات را که آنها از خیمهای به [[خیمه]] دیگر میگریختند و منادی [[سپاه کوفه]] فریاد میزد که: خیمههای این [[ستمگران]] را بسوزانید<ref>حیاه الامام الحسین{{ع}}، ج۳، ص۲۹۸.</ref>.
| |
| بعد از غارت [[حرم]] و [[آتش]] زدن خیام و آن [[ظلم]] و بیدادی که در [[حق]] زنان و [[کودکان]] بیپناه روی داد، چگونه میتوان تصور کرد [[خاندان عصمت و طهارت]] که تاکنون با جلال و [[شوکت]] و [[عزت]] بودند هم اکنون نزدیک شب، پناهگاهی و [[فریادرسی]] و [[دادخواهی]] نداشته باشند؟ در میان سی هزار [[دشمن]] که اغلب [[خوی]] [[انسانیت]] نداشتند گرفتار شده و در شب یازدهم این زنان و [[اطفال]] [[درمانده]] و بیپناه چگونه در حاشیه خیمههای نیم سوخته شب را به صبح رسانند؟<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۶۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |