|
|
| خط ۲: |
خط ۲: |
|
| |
|
| == آشنایی اجمالی == | | == آشنایی اجمالی == |
| او [[یزید بن عبدالملک بن مروان ابوخالد قریشی اموی]]، است. مادرش [[عاتکه]] - دختر [[یزید بن معاویه]] - است. در دِمَشق به سال ۷۲ / ۶۹۱ متولّد شد. او پیش از [[خلافت]]، با عُلما بسیار [[همنشینی]] داشت.
| | [[یزید بن عبدالملک بن مروان ابوخالد قریشی اموی]]، مادرش [[عاتکه]] ـ دختر [[یزید بن معاویه]] ـ است. در دِمَشق در سال ۷۲ / ۶۹۱ متولّد شد. او پیش از [[خلافت]]، با عُلما بسیار [[همنشینی]] داشت. در [[رجب]] ۱۰۱ / ۷۲۰ بعد از [[عمر بن عبدالعزیز]] با او برای خلافت [[بیعت]] شد. برادرش سلیمان [[عهد]] کرده بود که بعد از عمر، وی [[خلیفه]] شود. وی در میان [[خاندان اموی]]، [[شخصیت سیاسی]] و [[عقلی]] بسیار واپسگرایی داشت، بهویژه او نخستین خلیفه اموی است که به طور علنی با قیسیها همراه با [[تعصب]] شدیدی همنوا شد. برخلاف پدرانش که به گونه متفاوتی با یمنیها [[همداستان]] بودند<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۹، ص۲۳۲؛ بیضون، ملامح التیارات السیاسیة فی القرن الاول الهجری، ص۳۲۹.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]]، ص ۱۸۷.</ref> |
|
| |
|
| در [[رجب]] ۱۰۱ / ۷۲۰ بعد از [[عمر بن عبدالعزیز]] با او برای خلافت [[بیعت]] شد. برادرش سلیمان [[عهد]] کرده بود که بعد از عمر، وی [[خلیفه]] شود. او تلاش کرد در مسیر عمر حرکت کند، اما [[افراد صالح]] کمی در اطرافش بودند، بنابراین [[منحرف]] شد؛ حتی به شخص شماره یک، در میان خلفای [[ضعیف]] تبدیل شد. علاوه بر آن وی در میان [[خاندان اموی]]، [[شخصیت سیاسی]] و [[عقلی]] بسیار واپسگرایی داشت، بهویژه او نخستین خلیفه اموی است که به طور علنی با قیسیها همراه با [[تعصب]] شدیدی همنوا شد. برخلاف پدرانش که به گونه متفاوتی با یمنیها [[همداستان]] بودند<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۹، ص۲۳۲؛ بیضون، ملامح التیارات السیاسیة فی القرن الاول الهجری، ص۳۲۹.</ref>.
| | او چهل [[روز]] ابتدای [[حکومت]] خود را براساس [[سیاست]] عمر بن عبدالعزیز سپری نمود. این مطلب بر [[بنی امیه]] سخت آمد. آنان چهل پیرمرد نزد یزید بن عبدالملک آورده و آنها برای او [[شهادت]] داده و قسم خوردند که [[خلفا]] در نزد [[خداوند]] حساب و عقاب ندارند و در هر کاری که بکنند آزادند<ref>تاریخ ابن اثیر، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. اینجا بود که یزید بن عبدالملک از سیاست عمر بن عبدالعزیز دست برداشت و در میان [[مردم]] با سیاست [[زور]] و جبروت [[حکم]] نمود. وی همه والیانی که عمر بن عبدالعزیز بر [[شهرها]] گماشته بود عزل کرده و دستور العملی به تمام عمّال خود صادر نمود که در آن آمده بود: امّا بعد، همانا عمر بن عبدالعزیز [[فریب]] خورده بود. امّا از امروز آنچه را که از دوران او میدانید فراموش کنید. مردم را به همان حالت سابق در آورید. چه آنها در حالت [[رفاه]] و پرمحصولی باشند چه در حالت خشکسالی و قحطی. خوششان بیاید یا بدشان بیاید. زنده باشند یا بمیرند<ref>العقد الفرید، ج۳، ص۱۸۰.</ref> و بدینگونه [[ستم]] بر مردم به فجیعترین شکل و صورت دوباره به میان [[جامعه]] بازگشت و [[ظلم و ستم]] در جامعه منتشرشده و [[سرکشی]] همه شهرها را فراگرفت. |
|
| |
|
| نوشتههای [[مورخان]]، [[شخصیت]] خلیفه یزید دوم را اینگونه برجسته کردهاند: «او شخص بیلیاقتی بود که به مجالس عیش و [[عشرت]]، بیش از مسائل [[مردم]] و [[مشکلات]] [[حکومت]] میپرداخت»<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۲ - ۲۳؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ص۲۳۲ - ۲۳۳.</ref>.
| | یزید بن عبدالملک [[انسان]] [[جاهل]] و عاری از [[علمی]] بود که به [[اهل]] علم [[حسادت]] مینمود و همین مسأله باعث شده بود که او [[علما]] را تحقیر کند. وی [[حسن بصری]] را با عنوان پیرمرد جاهل مینامید<ref>طبقات کبرى، ج۵، ص۹۵.</ref>. وی همچنین در لهو و لعب و هرزهدرایی [[زیادهروی]] بسیاری میکرد. تا جایی که شیفته و فریفته کنیزکی به نام [[حبابه]] گردید و [[عقل]] از سر او پرید. وی روزی در حال مستی میگفت: مرا رها کنید تا پرواز کنم. حبابه به او گفت: [[امّت]] را به که میسپاری؟ پاسخ داد: به تو میسپارم. وی هنگامی که برای تفریح به [[اردن]] رفته بود، حبابه را نیز با خود برد. در آن هنگام از سر شوخی حبّه اناری را به دهان حبابه پرتاب کرد و آن حبّه انار در حلق او داخل شده باعث [[بیماری]] و [[مرگ]] وی گردید. یزید بن عبدالملک سه [[روز]] [[اجازه]] [[دفن]] او را نمیداد و دائم او را بو میکشید و میبوسید و به او نگاه کرده و میگریست، تا اینکه جسد گندیده شد. سران [[قوم]] به نزد او آمده و از او خواستند تا اجازه دفن او را صادر کند و پس از خواهش بسیار وی اجازه دفن او را صادر کرد و به حالت حزن و اندوه به کاخ خود برگشت<ref>الکامل فى التّاریخ، ج۵، ص۱۲۱.</ref>. |
| | |
| == اوضاع داخلی ==
| |
| === [[شورش یزید بن مهلب]] ===
| |
| | |
| == [[سیاست خارجی]] یزید دوم ==
| |
| مخلافت [[اموی]] در دوران یزید دوم بیمیلیاش را در اجرای [[فتوحات]] مهم نشان داد. [[حقیقت]] این است، اوضاع سیاسیای را که این [[خلافت]] پشت سر میگذاشت، مانند وجود جنبشهای داخلی مخالف و [[ضعف]] [[خلفا]]، رفتن به این مسیر را ناگزیر کرد. مناطق مرزی در همه [[جبههها]] [[آرامش]] نسبی داشت و جز برای فرو نشاندن [[شورش]] یا [[سرکوب]] جنبشهای مخالف یا جنگهای محدود - به منظور [[اثبات وجود]] - ناآرام نمیشد.
| |
| | |
| به نظر میرسد که [[جبهه]] [[روم]] و ارمنستان فعالترین جبهههای مرزی بودند، اما مسئله محدود به خط طولانی میان کوههای طوروس تا قبادوقیا و حملههای موسمی برای [[دفاع]] از پایگاههای [[اسلامی]] یا محدود کردن رومیها در [[آسیای صغیر]] میشد، در حالی که [[جبهه]] ارمنستان [[شاهد]] برخی فعالیتهای نظامی بود.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref>. | |
| | |
| == [[ولایتعهدی]] [[هشام بن عبدالملک]] و مرگ یزید دوم ==
| |
| [[یزید]] دوم تصمیم داشت فرزندش ولید را [[جانشین]] خود کند، ولی به دلیل کمی سن ولید برادرش هشام و پس از او ولید را جانشین نمود<ref>ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۷ - ۱۷۸.</ref>.
| |
| یزید دوم در ۳۸ سالگی پس از چهار سال و یک ماه [[حکومت]]، سرانجام در بیست و پنجم [[ماه شعبان]] ۱۰۵ / ۷۲۴ در بَلْقای [[شام]] درگذشت<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۱ - ۲۲.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref>.
| |
| | |
| ==یزید بن عبدالملک==
| |
| پس از [[مرگ]] [[عمر بن عبدالعزیز]]، یزید بن عبدالملک بنا بر [[عهد]] [[برادر]] خود [[سلیمان بن عبدالملک]] به [[خلافت]] رسید. وی چهل [[روز]] ابتدای [[حکومت]] خود را براساس [[سیاست]] عمر بن عبدالعزیز سپری نمود. این مطلب بر [[بنی امیه]] سخت آمد. آنان چهل پیرمرد نزد یزید بن عبدالملک آورده و آنها برای او [[شهادت]] داده و قسم خوردند که [[خلفا]] در نزد [[خداوند]] حساب و عقاب ندارند و در هر کاری که بکنند آزادند<ref>تاریخ ابن اثیر، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. اینجا بود که یزید بن عبدالملک از سیاست عمر بن عبدالعزیز دست برداشت و در میان [[مردم]] با سیاست [[زور]] و جبروت [[حکم]] نمود. وی همه والیانی که عمر بن عبدالعزیز بر [[شهرها]] گماشته بود عزل کرده و دستور العملی به تمام عمّال خود صادر نمود که در آن آمده بود: امّا بعد، همانا عمر بن عبدالعزیز [[فریب]] خورده بود. امّا از امروز آنچه را که از دوران او میدانید فراموش کنید. مردم را به همان حالت سابق در آورید. چه آنها در حالت [[رفاه]] و پرمحصولی باشند چه در حالت خشکسالی و قحطی. خوششان بیاید یا بدشان بیاید. زنده باشند یا بمیرند<ref>العقد الفرید، ج۳، ص۱۸۰.</ref>.
| |
| | |
| و بدینگونه [[ستم]] بر مردم به فجیعترین شکل و صورت دوباره به میان [[جامعه]] بازگشت و [[ظلم و ستم]] در جامعه منتشرشده و [[سرکشی]] همه شهرها را فراگرفت.
| |
|
| |
|
| یزید بن عبدالملک [[انسان]] [[جاهل]] و عاری از [[علمی]] بود که به [[اهل]] علم [[حسادت]] مینمود و همین مسأله باعث شده بود که او [[علما]] را تحقیر کند. وی [[حسن بصری]] را با عنوان پیرمرد جاهل مینامید<ref>طبقات کبرى، ج۵، ص۹۵.</ref>. وی همچنین در لهو و لعب و هرزهدرایی [[زیادهروی]] بسیاری میکرد. تا جایی که شیفته و فریفته کنیزکی به نام [[حبابه]] گردید و [[عقل]] از سر او پرید. وی روزی در حال مستی میگفت: مرا رها کنید تا پرواز کنم. حبابه به او گفت: [[امّت]] را به که میسپاری؟ پاسخ داد: به تو میسپارم. وی هنگامی که برای تفریح به [[اردن]] رفته بود، حبابه را نیز با خود برد. در آن هنگام از سر شوخی حبّه اناری را به دهان حبابه پرتاب کرد و آن حبّه انار در حلق او داخل شده باعث [[بیماری]] و [[مرگ]] وی گردید. یزید بن عبدالملک سه [[روز]] [[اجازه]] [[دفن]] او را نمیداد و دائم او را بو میکشید و میبوسید و به او نگاه کرده و میگریست، تا اینکه جسد گندیده شد. سران [[قوم]] به نزد او آمده و از او خواستند تا اجازه دفن او را صادر کند و پس از خواهش بسیار وی اجازه دفن او را صادر کرد و به حالت حزن و اندوه به کاخ خود برگشت<ref>الکامل فى التّاریخ، ج۵، ص۱۲۱.</ref>.
| | از هرزگی و خوشگذرانی او در [[تاریخ]] [[اخبار]] شرمآوری ذکر شده است. وی در سال ۱۰۵ هجری، در ۳۸ سالگی پس از چهار سال و یک ماه [[حکومت]]، از [[دنیا]] رفت<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص ۱۲۲.</ref>. |
|
| |
|
| از هرزگی و خوشگذرانی او در [[تاریخ]] [[اخبار]] شرمآوری ذکر شده است که ما در اینجا از ذکر آنها خودداری میکنیم. وی در سال ۱۰۵ هجری از [[دنیا]] رفت<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۷ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۷]]، ص ۱۲۲.</ref>.
| | نوشتههای [[مورخان]]، [[شخصیت]] خلیفه یزید دوم را اینگونه برجسته کردهاند: «او شخص بیلیاقتی بود که به مجالس عیش و [[عشرت]]، بیش از مسائل [[مردم]] و [[مشکلات]] [[حکومت]] میپرداخت»<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۷، ص۲۲ - ۲۳؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ص۲۳۲ - ۲۳۳.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۱۸۷.</ref> |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |