←منابع
(←مقدمه) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
انتساب [[شیعه]] به [[کلام]] [[علوی]] آشکار است؛ زیرا [[شیعیان]] [[علوم]] را از [[ائمه اطهار]]{{عم}} اخذ میکنند و [[علم ائمه]]{{عم}} بنا به تقدم از [[امام علی]]{{ع}} به ایشان منتقل شده است. از دیگر سوی حتی مشایخ [[خوارج]] به رغم آنکه خود در غایت بعد نسبت به امام{{ع}} قرار داشتند، به گونهای شاگرد امام علی{{ع}} بودند. مرجعیت امام علی{{ع}} در این زمینه برای [[معتزله]] نیز روشن است؛ زیرا آنان اکثر اصول خود را در باب [[توحید]] و [[عدل]] از ظواهر کلام امام علی{{ع}} گرفتهاند. حتی [[حسن بصری]] و واصل بن عطا به عنوان مشایخ معتزله، منتسب به امام علی{{ع}} و وامدار [[علم]] ایشان بودهاند. از مشایخ [[اشاعره]] نیز [[ابوالحسن اشعری]]، شاگرد [[ابوعلی جبائی]] بود، که ابوعلی از بزرگان معتزله به شمار میرفت. اما از برخی مواضع معتزله روی گرداند<ref>ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۸.</ref>.<ref>[[عبدالهادی فقهیزاده|فقهیزاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی]]، ص ۶۳.</ref> | انتساب [[شیعه]] به [[کلام]] [[علوی]] آشکار است؛ زیرا [[شیعیان]] [[علوم]] را از [[ائمه اطهار]]{{عم}} اخذ میکنند و [[علم ائمه]]{{عم}} بنا به تقدم از [[امام علی]]{{ع}} به ایشان منتقل شده است. از دیگر سوی حتی مشایخ [[خوارج]] به رغم آنکه خود در غایت بعد نسبت به امام{{ع}} قرار داشتند، به گونهای شاگرد امام علی{{ع}} بودند. مرجعیت امام علی{{ع}} در این زمینه برای [[معتزله]] نیز روشن است؛ زیرا آنان اکثر اصول خود را در باب [[توحید]] و [[عدل]] از ظواهر کلام امام علی{{ع}} گرفتهاند. حتی [[حسن بصری]] و واصل بن عطا به عنوان مشایخ معتزله، منتسب به امام علی{{ع}} و وامدار [[علم]] ایشان بودهاند. از مشایخ [[اشاعره]] نیز [[ابوالحسن اشعری]]، شاگرد [[ابوعلی جبائی]] بود، که ابوعلی از بزرگان معتزله به شمار میرفت. اما از برخی مواضع معتزله روی گرداند<ref>ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۸.</ref>.<ref>[[عبدالهادی فقهیزاده|فقهیزاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی]]، ص ۶۳.</ref> | ||
==نقش [[امامان شیعه]] در گسترش [[علوم عقلی]]== | |||
سخنان [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نخستین سرچشمه توجه [[شیعیان]] به علوم عقلی بود؛ ولی روی آوردن [[مسلمانان]] به این [[علوم]]، به طور رسمی و برای اولین بار، در قالب جریان [[معتزله]] پدیدار شد. معتزله یک جریان عقلگرا در میان مسلمانان بود که از علوم عقلی برای [[اثبات]] [[عقاید]] در حوزه [[علم کلام]] بهره میبرد. با [[ترجمه]] کتابهایی از [[فلاسفه]] یونان، علوم عقلی کمکم [[استقلال]] یافتند. بیشتر این کتابها در [[زمان]] [[مأمون]] ترجمه شدند؛ ولی پیش از او نیز کم و بیش ترجمههایی از این کتابها وجود داشت. | |||
از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتابهای [[فلسفی]]، آثار مستقلی نیز در [[فلسفه]] پدید آوردند. نخستین [[مسلمانی]] که با عنوان [[فیلسوف]] شناخته شد، کندی بود. پس از او فلسفه در میان مسلمانان رو به [[رشد]] نهاد؛ تا جایی که [[فارابی]] را دانشمندی همطراز [[ارسطو]] دانستند و او را «[[معلم]] ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» [[شهرت]] یافته بود. در اواخر [[قرن چهارم]] و اوایل [[قرن پنجم]]، فلسفه با ابنسینا به اوج خود رسید.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | |||
===زمینههای [[عقلگرایی]] در [[سخنان ائمه]]{{عم}}=== | |||
بیشک نقطهٔ آغاز توجه مسلمانان به علوم عقلی و، دستور [[قرآن]] به [[تأمل]]، [[تفکر]] و [[اندیشیدن]] است. خدای متعالی در بسیاری از [[آیات قرآن]] به مسلمانان دستور میدهد که در [[آفرینش آسمان]]، [[زمین]]، موجودات هستی، [[انسان]] و احوال گذشتگان، تفکر و [[تدبر]] کنند<ref>به برخی از این [[آیات]] اشاره میکنیم: {{متن قرآن|كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ}} «بدینگونه نشانههای خود را برای گروهی که میاندیشند روشن میداریم» [[سوره یونس]]، [[آیه]] ۲۴؛ {{متن قرآن|إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ}} «بیگمان در آن (کار) نشانههایی برای گروهی است که میاندیشند» [[سوره رعد]]، آیه ۳؛ {{متن قرآن|وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}} «و این مثلها را برای [[مردم]] میزنیم باشد که بیندیشند» [[سوره حشر]]، آیه ۲۱؛ {{متن قرآن|بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}} «(آنان را) با برهانها (ی روشن) و نوشتهها (فرستادیم) و بر تو [[قرآن]] را فرو فرستادیم تا برای [[مردم]] آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» [[سوره نحل]]، [[آیه]] ۴۴؛ {{متن قرآن|الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا}} «(همان) کسان که [[خداوند]] را ایستاده و نشسته و آرمیده بر پهلو یاد میکنند و در [[آفرینش]] [[آسمانها]] و [[زمین]] میاندیشند: پروردگارا! این (ها) را [[بیهوده]] نیافریدهای» [[سوره آل عمران]]، آیه ۱۹۱.</ref>. | |||
بعد از قرآن، [[سخنان ائمه]]{{عم}} یکی از مهمترین عوامل توجه [[مسلمانان]] به [[علوم عقلی]] است. در [[احادیث]] ایشان، [[عقل]] بالاترین [[آفریده]] و مخلوق [[خدا]] شمرده شده است. در [[حدیثی]] از [[امام باقر]]{{ع}} میخوانیم: «وقتی که خدای متعالی عقل را آفرید، با او سخن گفت و به او فرمود: پیش بیا. پس پیش آمد. آنگاه فرمود: برگرد. برگشت. در این هنگام فرمود: به [[عزت]] و جلالم [[سوگند]] مخلوقی محبوبتر از تو نیافریدم و تو را آنگونه که [[دوست]] داشتم، کامل کردم. بدان که با تو امر میکنم و با تو [[نهی]] مینمایم و با تو [[عقاب]] میکنم و با تو [[ثواب]] میدهم». | |||
همچنین [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: «خدای متعالی میان بندگانش چیزی بهتر از عقل تقسیم نکرده است. [[خواب]] [[عاقل]]، بهتر از [[بیداری]] [[جاهل]] است. نشستن عاقل بهتر از برخاستن جاهل است. خدا [[پیامبری]] را [[مبعوث]] نکرده، مگر اینکه عقل او را کامل کرده است، و عقل هر پیامبری بیشتر از [[عقول]] جمیع امتش بوده.»..<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۱.</ref>. | |||
در بسیاری از احادیث [[امامان شیعه]]{{عم}} همواره نوعی [[اتحاد]] میان [[عقل و دین]] به چشم میخورد؛ مانند این احادیث: | |||
#«هر کس عقل داشته باشد، [[دین]] دارد و هر کس دین داشته باشد، وارد [[بهشت]] میشود»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۱.</ref>؛ | |||
#«عقل چیزی است که خدا با آن [[عبادت]] میشود و [[بهشت]] به دست میآید»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۱.</ref>؛ | |||
#«خدای متعالی بر [[مردم]] دو [[حجت]] دارد: [[حجت ظاهر]] و حجت [[باطن]]. حجت آشکار، [[پیامبران]] و [[امامان]]{{عم}} هستند و حجت باطی [[عقل]] است»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶.</ref>؛ | |||
#«خدای متعالی پیامبران را بر بندگانش نفرستاده است، مگر برای اینکه درباره [[خدا]] [[تعقل]] و [[اندیشه]] کنند. پس آنان بهترند که معترفتشان بهتر باشد و عاقلترین آنها داناترینشان به کار خدا هستند، و آنان که عقلشان کامل است، در [[دنیا]] و [[آخرت]] بالاترین درجه را دارند»<ref>محمد بن [[یعقوب]] [[کلینی]]، [[اصول کافی]]، ج۱، ص۱۶.</ref>؛ | |||
#«[[عاقل]] کسی است که [[حلال]]، او را از [[شکر]] باز ندارد، و [[حرام]] از [[صبر]]»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶.</ref>؛ | |||
#«[[حجت خدا]] بر [[بندگان]] [[پیامبر]] است، و حجت میان مردم و خدا عقل است»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۵.</ref>؛ | |||
#«وقتی که از [[حسن حال]] و خوبی شخصی خبردار شدید، به عقل او بنگرید که چگونه است؛ زیرا هر کس به واسطه عقل [[پاداش]] داده میشود»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۲.</ref>؛ | |||
#«در [[حساب]] [[روز قیامت]]، خدای متعالی [[اعمال]] بندگان را به اندازه [[عقلی]] که در دنیا به آنها داده، بررسی میکند»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۱.</ref>. | |||
همچنین عقل، سرچشمه [[صفات نیک]] به شمار آمده و همه آن صفات از شاخههای عقل و زیرمجموعه آن، و عقل نیز در [[مقام]] [[فرماندهی]] و آنها در مقام [[سربازان]] عقل به شمار آمدهاند. در [[حدیثی]] از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آمده است: | |||
[[جبرئیل]] بر [[آدم]] نازل شد و گفت: ای آدم من تو را میان سه چیز مخیر قرار میدهم؛ یکی را برگزین و دو دیگر را رها کن. آدم پرسید: ای جبرئیل؛ آن سه چیز چیستند؟ جبرئیل گفت: عقل، [[حیا]] و [[دین]]. در این هنگام آدم گفت: من عقل را برگزیدم. پس جبرئیل به حیا و دین فرمود: برگردید و او را رها کنید. آن دو گفتند: به ما دستور داده شده که پیوسته همراه عقل باشیم<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۰.</ref>. | |||
[[مسلمانان]] پس از آشنا شدن با [[فلسفه]] یونان، فلسفه را با همان حکمتی که در [[کلام]] [[پیشوایان]] [[اسلام]] آمده بود، تطبیق دادند و آن را [[دانش]] [[راستین]]، معنا کردند؛ پس منظور از [[حکمت]] در [[عربی]]، همان [[فلسفه]] است و از اینرو [[فیلسوف]] را [[حکیم]] گفتهاند<ref>محمد بن محمد فارابی، تحصیل السعادة، ص۸۶.</ref>. | |||
علاوه بر این، در گفتوگوها و مناظرههای [[امامان]] با مخالفان، از [[قواعد]] [[عقلی]] و [[فلسفی]]، چون محال بودن دور و [[تسلسل]] و [[اجتماع نقیضین]] سخن به میان آمده است. یکی از آن [[اصول عقلی]]، [[وجوب دفع خطر]] محتمل است که [[ائمه]]{{عم}} با استناد به آن، [[لزوم]] مشی موحدانه را به [[اثبات]] میرساندند و [[منکران]] را بیش از پیش در روش خودشان مردد میکردند. در این زمینه به نقل دو [[گفتوگو]] از [[امام صادق]]{{ع}} و [[امام رضا]]{{ع}} بسنده میکنیم. | |||
مرحوم [[طبرسی]] [[روایت]] کرده که، امام صادق{{ع}} به [[ابن ابی العوجا]] فرمود: «اگر [[عاقبت]] کار چنان که شما میگویید، باشد - که اینگونه نیست - هم ما [[نجات]] یافتهایم و هم شما؛ اما اگر آنگونه باشد که ما میگوییم - که آنگونه نیز هست - ما نجات مییابیم و شما هلاک میشوید»<ref>احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۳۶.</ref>. | |||
همچنین [[مرحوم صدوق]] از [[محمد بن عبدالله خراسانی]]، [[خادم امام رضا]]{{ع}}، نقل کرده که مردی از زنادقه [[خدمت]] آن حضرت وارد شد؛ در حالی که نزد ایشان جماعتی نشسته بودند. در این هنگام امام رضا{{ع}} به او فرمود: «آیا نمیبینی که اگر سخن شما صحیح باشد - که صحیح نیست - ما و شما مساوی هستیم و [[نماز خواندن]] ما، [[روزه]] گرفتن ما، [[زکات]] دادن ما و [[اقرار]] به وجود [[خداوند]]، ضرری به ما نمیزند»، که در این هنگام [[مرد]] [[زندیق]] ساکت شد و جوابی نداد. آن گاه [[امام]] ادامه داد: «اما اگر سخن ما صحیح باشد - که صحیح است - در این هنگام شما هلاک شده اید و ما نجات یافتهایم»<ref>محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (صدوق)، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۳۰۱.</ref>. | |||
مرحوم [[کلینی]] مناظرهای را از امام صادق{{ع}} با زندیقی نقل میکند که مبتنی بر [[لزوم]] سنخیت میان علت و معلول است. [[امام]]{{ع}} خطاب به [[زندیق]] میفرماید: «سخن تو درباره اینکه آفریننده عالم دوتاست، مستلزم این است که یا آن دو قدیم و [[قوی]] باشند، یا هر دو [[ضعیف]]، و یا یکی قوی باشد و دیگری [[ضعیف]]؛ اگر هر دو [[قوی]] هستند، پس چرا یکی دیگری را کنار نمیزند تا عالم را به [[تنهایی]] اداره کند، و اگر [[گمان]] میکنی که یکی از آن دو قوی است و دیگری [[ضعیف]]، پس ثابت میشود که او یکی است؛ زیرا [[ناتوانی]] در دومی است. پس اگر بگویی که [[خالق]] دوتاست، آنها نمیتوانند از هر جهت با هم هماهنگ باشند، و یا ناهماهنگ؛ در حالی که [[آفرینش]] را [[منظم]] و هماهنگ، و [[فلک]] را پیوسته در [[حرکت]] مییابیم و میبینیم که [[تدبیر]] یکی است، و شب و [[روز]]، و گردش [[خورشید و ماه]] و [[هماهنگی]] امور، دلالت میکنند که [[مدبر]] یکی است. علاوه بر این اگر ادعا کنی که آنان دوتا هستند، باید ملتزم شوی که میانشان فاصلهای هست که در این صورت فاصله دومین آنها میشود، که مانند آنها قدیم است و در این صورت میان آن سومی و آنها باید فاصلهای باشد که آن نیز باید مثل آنها قدیم باشد و او نیز فاصلهای دیگر را میطلبد که تا بینهایت میرود»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۸۰.</ref>. | |||
همچنین از [[امامان شیعه]]{{عم}} هیچ موضع منفیای درباره [[تعلیم و تعلم]] [[فلسفه]] ثبت نشده است؛ بلکه آنان همواره از کوششهای [[فلاسفه]]، با زبان [[ستایش]] سخن گفتهاند؛ چنان که به کسانی که به [[دلایل]] واهی چنگ زدهاند، [[انتقاد]] کرده و به دلایل سستشان پاسخ دادهاند. [[امام صادق]]{{ع}} در روز چهارم املای کتاب [[توحید]]، به [[مفضل]] میگوید: «اینک به شرح آفتهایی میپردازم که گاه [[نادانان]] آنها را بهانه میگیرند و آفرینش و آفرینشگر، و [[هدف]] و تدبیر و [[حکمت]] در کار او را [[انکار]] میکنند. همچنین به بیان [[عقیده]] گروه معطله و [[اصحاب]] [[مانی]] میپردازم که حکمت [[سختیها]] و [[مصیبتها]] و [[مرگ]] و فنا را انکار کردند. همچنین به رد کسانی میپردازم که به طبیعت [[اعتقاد]] دارند و همه آفرینش اشیا را بالعرض و اتفاقی میپندارند. خدای اینان را بکشد! از جانب [[حق]] به کدام سوی میگریزند؟»<ref>مفضل بن عمر، توحید مفضل، ترجمه نجفعلی میرزایی، ص۱۵۲. برخی از رجالیان شیعه چون ابن غضائری، مفضل بن عمر کوفی را به غلو متهم کردهاند. نجاشی نیز این تهمت را به صورت قیل مطرح کرده که نشان میدهد این مطلب را خودش قبول نداشته است. ولی شیخ مفید او را از اصحاب خاص امام صادق{{ع}} و از فقهای صالح به شمار آورده و شیخ طوسی هم او را در زمره سفرای ممدوح آورده است. مرحوم آیتالله خویی او را از این تهمت مبرا میداند و سخن ابن غضائری را به دلیل مشکوک بودن نسبت کتابش فاقد ارزش میداند (ر.ک: ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۳۱۷-۳۳۰).</ref>. | |||
[[امام]]{{ع}} در ادامه، از [[ارسطو]] سخن به میان آورده، میفرماید: «ارسطاطالیس به آنان چنین پاسخ داده است: اینکه گاه بالعرض و اتفاق، چیزی به سبب دلیلهای چندی پدید میآید و از راه طبیعی خود خارج میشود، به منزله بیرون رفتن امور از حالت طبیعی نیست و این اتفاقات نادر، همیشه و به طور دائم جاری نیستند»<ref>مفضل بن عمر، توحید مفضل، ص۱۶۸.</ref>. | |||
همچنین [[امام صادق]]{{ع}} از [[فلاسفه]] یونان به طور عموم سخن گفته و به [[مفضل]] فرموده است: «ای مفضل؛ بدان که نام این [[جهان]] در نزد [[یونانیان]] «قوسموس» است. این کلمه به معنای [[آراستگی]] است. کسانی که دعوی [[فلسفه]] و [[حکمت]] دارند، نامش را اینگونه نهادهاند. آیا این نامگذاری جز به این دلیل است که، [[حساب]] و کتابی دقیق همراه با [[نظم]] و حکمت در آن دیدند و به اینها [[راضی]] نشدند و سرانجام [[جهان هستی]] را آراستگی و [[زینت]] نام نهادند، تا بگویند که با تمام [[استواری]] و حکمتی که در آن نهفته، در نهایت نیکویی و [[زیبایی]] نیز هست»<ref>مفضل بن عمر، توحید مفضل، ص۱۶۲.</ref>. | |||
بدین جهت [[شیعیان]] پیش از همه به مطالعه کتابهای [[فلسفی]] پرداختند و قبل از [[عصر مأمون]] و آغاز [[نهضت]] [[ترجمه]]، در جایگاه مترجم یا [[متکلم]] یا [[فیلسوف]]، با فلسفه در ارتباط بودند. یکی از نخستین مترجمان [[شیعی]]، [[محمد بن ابراهیم فزاری]] (م. ۱۵۶ق) است، که بیشتر به دلیل مهارتش در [[علم نجوم]] [[شهرت]] یافته بود؛ ولی قفطی او را در میان [[حکمای اسلامی]] آورده است<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۳۸۱؛ یوسف بن ابراهیم قفطی، تاریخ الحکما، ترجمه فارسی قرن ۱۱، ص۱۰۳.</ref>. | |||
بزرگان [[خاندان نوبخت]] نیز، از [[پیشگامان]] توجه به [[علوم عقلی]] و [[فلسفی]] بودند و از نخستین مترجمان به شمار میآمدند<ref>یوسف بن ابراهیم قفطی، تاریخ الحکما، ص۲۲۷.</ref>. فضل بن ابی سهل [[نوبختی]]، [[رئیس]] اداره [[ترجمه]] در عصر [[هارون]] بود و کتابهای [[حکمت]] از [[زبان فارسی]]، زیر نظر او به [[عربی]] [[ترجمه]] میشد<ref>قطب الدین لاهیجی، محبوب القلوب، المقالة الثانیة، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||