پرش به محتوا

بنی‌لخم: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۹۰۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۶: خط ۸۶:
از دیگر مواقفی که در [[صفین]] نامی از مردان [[لخمی]] به میان آمده است، همآورد‌طلبی دو تن از [[لخمیان]] از [[عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب]] است. نقل است که پس از کشته شدن [[غرار بن ادهم شامی]] –از [[شجاعان]] [[لشکر شام]]- توسط یکی از دلاوران و امرای [[سپاه امام علی]]{{ع}} به نام [[عباس بن ربیعه]]<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۲۵.</ref>، معاویه سخت بر آشفت و در پی [[انتقام]] [[خون]] او از عباس بر آمد و [[وعده]] کرد که هر که به میدان وی برود و او را به [[قتل]] برساند، چندان عطا می‌‌کند که باقی عمر، محتاج کسی نشود. دو مرد لخمی داوطلب این کار شدند و گفتند: این کار را کفایت می‌‌کنند. معاویه نیز هر یک از آن دو را به بیست هزار درهم وعده داد. آنها به میدان رفتند و عباس را به مبارزه‌طلبیدند. او گفت: من امامی دارم که بی‌اجازه او کاری نمی‌کنم. گفتند: برو و [[اجازه]] بگیر. او نزد حضرت رفت و شرح ما وقع کرد. حضرت فرمود: به [[خدا]] قسم که معاویه [[آرزو]] دارد که از [[بنی هاشم]] احدی زنده نماند. پس رخت نظامی عباس به تن کرد و به میدان آن دو مرد لخمی رفت و هر دو را به [[هلاکت]] رساند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۴۳-۱۴۴</ref>.
از دیگر مواقفی که در [[صفین]] نامی از مردان [[لخمی]] به میان آمده است، همآورد‌طلبی دو تن از [[لخمیان]] از [[عباس بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب]] است. نقل است که پس از کشته شدن [[غرار بن ادهم شامی]] –از [[شجاعان]] [[لشکر شام]]- توسط یکی از دلاوران و امرای [[سپاه امام علی]]{{ع}} به نام [[عباس بن ربیعه]]<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۲۵.</ref>، معاویه سخت بر آشفت و در پی [[انتقام]] [[خون]] او از عباس بر آمد و [[وعده]] کرد که هر که به میدان وی برود و او را به [[قتل]] برساند، چندان عطا می‌‌کند که باقی عمر، محتاج کسی نشود. دو مرد لخمی داوطلب این کار شدند و گفتند: این کار را کفایت می‌‌کنند. معاویه نیز هر یک از آن دو را به بیست هزار درهم وعده داد. آنها به میدان رفتند و عباس را به مبارزه‌طلبیدند. او گفت: من امامی دارم که بی‌اجازه او کاری نمی‌کنم. گفتند: برو و [[اجازه]] بگیر. او نزد حضرت رفت و شرح ما وقع کرد. حضرت فرمود: به [[خدا]] قسم که معاویه [[آرزو]] دارد که از [[بنی هاشم]] احدی زنده نماند. پس رخت نظامی عباس به تن کرد و به میدان آن دو مرد لخمی رفت و هر دو را به [[هلاکت]] رساند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۴۳-۱۴۴</ref>.
در واقعه عظیم صفین و در بسیاری از اشعار دو طرف سپاه، به کرات از لخم و [[مردمان]] آن سخن به میان آمده است<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۸۹، ۳۸۴، ۵۲۴ و...</ref>، که نشان از نقش فعال این [[قوم]] در این [[روز]] و تأثیر‌گذاری آنان در این واقعه دارد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
در واقعه عظیم صفین و در بسیاری از اشعار دو طرف سپاه، به کرات از لخم و [[مردمان]] آن سخن به میان آمده است<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۸۹، ۳۸۴، ۵۲۴ و...</ref>، که نشان از نقش فعال این [[قوم]] در این [[روز]] و تأثیر‌گذاری آنان در این واقعه دارد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==بنی لخم و [[حکومت بنی امیه]]==
همان‌گونه که گفته شد، قبیلة لخم از سرسپردگان و طرفداران [[معاویة بن ابی‌سفیان]] و از همراهان او در [[جنگ]] صِفّین بودند. پیش از آن نیز، برخی از آنان (عبدالرحمن بن حاطب بن ابی بلتعه لخمی) با رساندن [[نامه]] نائلة بنت فرافصه -[[همسر]] عثمان- به معاویه و نیز پیراهن آغشته به [[خون عثمان]] به دمشق<ref>ابوالفرج [[اصفهانی]]، الاغانی، ج۱۶، ص۴۸۵. برخی منابع از رفتن هر دو آنان خبر داده‌اند. (ر.ک: [[ابن عساکر]]، [[تاریخ مدینه دمشق]]، ج۳۴، ص۲۸۲)</ref>، ارادت خود را به این [[خاندان]] نشان داده بودند. حمایت‌های [[لخمیان]] از [[امویان]]، پس از [[سیطره]] معاویه بر [[جهان اسلام]] و آغاز [[حکومت بنی امیه]]، با وجود مخالفت‌های گاه و بیگاه برخی [[رجال]] [[لخمی]]، تا پایان [[دولت اموی]] کما کان ادامه یافت. از جمله حمایت‌های لخمیان از [[اموی‌ها]]، مساعدت و [[یاری]] مردان لخمی با آنان در [[سرکوب]] [[شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] در سال ۸۲-[[۸۳ هجری]] است. در [[نبرد]] [[سرنوشت]] ساز امویان با ابن اشعث در «[[دیر الجماجم]]»، [[عمارة بن تمیم لخمی]] –چهره سرشناس لخمیان- عهده دار [[فرماندهی]] [[جناح چپ]] [[لشکر]] [[حجاج بن یوسف ثقفی]] –استاندار امویان در [[عراق]]- بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۴۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۷۱.</ref>. پس از [[شکست]] ابن اشعث و [[فرار]] او به سوی سیستان، حجاج، عماره را همراه با پسرش محمد به تعقیب آنان فرستاد. آنان در پی عبدالرحمن رفتند و در [[شوش]] به آنها رسیدند. در [[جنگی]] که بین آنها و [[یاران]] ابن اشعث در این منطقه در گرفت، ابن اشعث و یارانش شکست خوردند و به [[شاپور]] گریختند. در این [[شهر]] با پیوستن کردها به عبدالرحمن و [[قدرت]] یافتن دوباره او، بار دیگر نبردی بین [[سپاه]] او و [[عمارة بن تمیم]] در گردنه این شهر در گرفت که به شکست عماره و مجروح شدن جمع زیادی از یارانش منجر شد. عبدالرحمن پس از این [[پیروزی]]، به راه خود ادامه داد تا این که به کرمان رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۶۷-۳۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۸۴.</ref>. پس از رفتن ابن اشعث نزد رتبیل، عمارة بن تمیم در تعقیب آنان خود را به کرمان و سپس سیستان رساند. در سیستان، او به محاصره مردی از [[بنی عنبر]] به نام [[ابوالخنساء مودود بن بشر]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۰.</ref> که همراه با پانصد تن از [[نظامیان]] از [[همراهی]] با ابن اشعث خودداری کرده<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۸۹ و ۳۹۰.</ref>، و با رفتن به زرنج<ref>شهری است در ناحیه سیستان. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۳۸)</ref> و فتح و [[پناه]] جستن به آن، به [[دفاع از خود]] پرداخته بودند، پرداخت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۰.</ref>. [[عمارة بن تمیم لخمی]] به مقابله با وی پرداخت و پس از مدتی [[جنگ]] با مودود، به او و یارانش [[امان]] داد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۸۹؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۳۶۷.</ref>.او پس از [[تسلط]] بر سیستان، کس پیش رتبیل فرستاد و [[نامه]] حجاج را بدو تقدیم کرد. در این نامه آمده بود که: «اما بعد؛ عمارة بن تمیم را با سی هزار سپاهی از [[مردم]] [[شام]] سوی تو فرستادم که هرگز از [[اطاعت]] من بیرون نشده‌اند و [[خلیفه]] ای را [[خلع]] نکرده‌اند و پیرو پیشوای ضلالتی نبوده‌اند و هر یک از آنها ماهانه یکصد درهم [[حقوق]] دارند و جنگ را خوش دارند و به [[طلب]] ابن اشعث آمده‌اند». اما رتبیل از [[تسلیم]] ابن اشعث خودداری کرد تا این که ابن اشعث و برادرش قاسم به [[خیانت]] مردی به نام عبید بن ابی سبیع تمیمی که از [[یاران]] نزدیک ابن اشعث و رابط او و دربار رتبیل بود، مظنون شدند. اما پیش از [[جامه]] عمل پوشاندن به قصد خود در نابودی عبید، وی متوجه [[نیت]] آنان شد و نزد رتبیل رفت و ضمن [[سعایت]] از [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] او را به تسلیم عبدالرحمن به حجاج قانع کرد. سپس نزد عماره رفت و در ازای دریافت [[اجرت]] از او، حاضر به [[خدمت]] او شد. عمارة بن تمیم موضوع را به [[حجاج بن یوسف ثقفی]] گزارش کرد. حجاج هم در پاسخ بدو نوشت که خواسته‌های رتبیل و عبید بن ابی سبیع را بپذیرد و [[تعهد]] کند. بدین ترتیب، رتبیل، عبدالرحمن و سی تن از افراد خاندانش را در [[غل و زنجیر]] کرد و نزد عماره فرستاد. ابن اشعث پیش از رسیدن نزد عماره، خود را از بلای قصری به [[زمین]] انداخت و کشته شد. [[سپاهیان]] سر او را بریدند و همراه دیگر [[اسرا]]، نزد [[عمارة]] بن [[تمیم]] فرستادند. او هم همه اسرا را گردن زد و سرهای آنها را نزد حجاج فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۹۰-۳۹۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۰۱-۵۰۲. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۷۹؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۳۶۸.</ref>. حضور [[لخم]] در کنار قبایلی چون [[جذام]] و طی به [[فرماندهی]] [[عبدالله بن عدی بن حاتم طائی]] و جمع زیادی از [[مسلمانان]] در [[زمان]] [[عبدالملک بن مروان]] (حک. ۶۵-۸۶) به فرماندهی [[مسلمة بن عبدالملک]] جهت [[نبرد با رومیان]] هم از دیگر وقایعی است که به نقش [[فرزندان]] [[لخم]] در آن در زمان [[حکومت]] عبدالملک بن مروان پرداخته است<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۹، ص۱۶۷-۱۶۹.</ref>.
[[همکاری]] با سران [[اموی]] در [[سرکوب]] شورش [[یزید بن مهلب بن ابی صفره]] در سال ۱۰۲ و ۱۰۳ [[هجری]] هم از دیگر وقایع مهمی است که به حضور بنی لخم پرداخته است. بنا بر نقل گزارشی، [[یزید بن عبدالملک]] –خلیفه اموی- (حک. ۱۰۱-۱۰۵) در مقابله با یزید بن مهلب، سپاهیانی از [[غسان]]، لخم، جذام، [[عامله]]، [[قضاعه]] و... فراهم آورد و به فرماندهی برادرش مسلمة بن عبدالملک و [[عباس بن یزید]] به [[نبرد]] یزید بن مهلب و [[اهل]] بیتش فرستاد<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۵۲.</ref>. ماجرای خروج [[یزید بن ولید بن عبدالملک]] (حک. ۱۲۶-۱۲۶ شش ماه) علیه [[ولید بن یزید]] (حک. ۱۲۵-۱۲۶) و کشته شدن ولید هم، از جمله وقایع مهمی است که جمعی از [[لخمیان]] به فرماندهی [[حمید بن حبیب لخمی]] همراه با [[مردم]] دیرالمران و ازره و سطرا حضور داشتند. این حضور، در اشعار برخی [[شاعران]] آن زمان انعکاس داشته است<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۲۴۲.</ref>. حضور فعال لخمیان و جذامیان در [[سپاه]] [[خالد بن عبدالله قسری]] در [[عراق]]<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۹.</ref> هم از دیگر اخباری است که به ذکر نقش فرزندان لخم در دوران اموی پرداخته است. علاوه بر میادین نظامی، [[لخمی‌ها]] در [[کارگزاری]] [[دولت]] [[بنی امیه]] هم نقش آفرین بودند که از جمله آن می‌‌توان از [[رییس]] پلیسی [[بکیر بن شماخ لخمی]] برای یزید بن ولید بن عبدالملک (حک. ۱۲۶-۱۲۶ شش ماه) یاد کرد<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۲۰۸.</ref>. [[علی بن رباح لخمی]] [[مصری]] هم از دیگر لخمیانی بود که در [[دستگاه اموی]] از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند<ref>ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۵۴.</ref>. وی که در برخی منابع، در شمار [[تابعین]] قرار گرفته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۵۴؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۱۵۴.</ref>، از شرکت کنندگان در [[فتوحات]] [[افریقا]]<ref>ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۵۵.</ref>، و در نزد [[عبدالعزیز بن مروان]] –برادر [[عبدالملک بن مروان]] [[خلیفه اموی]] و [[حاکم مصر]]- دارای منزلتی خاص بود<ref>ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۵۵.</ref>. [[ابومحجن عبدالله بن منذر بن قیس]] از همراهان [[مسلمة بن عبدالملک]] در غزای [[روم]] و از مقتولین بر دروازه [[قسطنطنیه]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۲؛ ابن ‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳-۴۲۴.</ref>، [[مسعود بن عون]] [[امیر]] بنی لخم در [[عراق]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۱۹.</ref>، و پسرش منذر بن مسعود هم در شمار دیگر لخمیانی قرار گرفته‌اند که به [[خدمت]] [[امویان]] در آمده بودند. منذر بن مسعود بعد از پدرش، [[ریاست]] [[لخم]] در معرة النعمان را عهده دار شد و نبردهایی را با بلاد روم انجام داد<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۹۵.</ref>.
علاوه بر [[لخمی‌ها]] برخی [[موالیان]] ایشان نیز از [[شهرت]] بسزایی در [[دولت اموی]] برخوردار شدند که از چهره‌های نامدار ایشان می‌‌توان به [[موسی بن نصیر]] و پسرانش عبدالعزیز و مروان اشاره کرد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۵۷۰؛ ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۱۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۱، ص۲۱۱.</ref>. موسی بن نصیر [[فرمانده]] نیروی دریایی معاویة بن [[ابوسفیان]] بود. وی از سوی معاویه به غزای قبرس رفت و پس از فتح آنجا، به ساخت [[دژها]] و استحکامات در این جزیره پرداخت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۱، ص۲۱۲.</ref>. او در [[نبرد]] [[مرج]] راهط ([[سال ۶۴ هجری]]) در کنار [[مروانیان]] حضور داشت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۱، ص۲۱۲.</ref>. وی در [[زمان]] [[خلافت]] عبدالملک بن مروان (حک. ۶۵-۸۶ [[هجری]]) همراه با [[بشر بن عبدالملک]] –پسر عبدالملک بن مروان- [[استاندار]] جدید [[بصره]]، به این [[شهر]] رفت. پس از [[مرگ]] بشر و آمدن [[حجاج بن یوسف ثقفی]] به بصره به عنوان استاندار جدید این منطقه، وی از [[بیم]] [[عقوبت]] وی، به [[شام]] نزد [[عبدالعزیز بن مروان]] گریخت.<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۲، ص۶۹-۷۰.</ref> [[عبدالعزیز]] بن [[مروان]] در صفر [[سال ۷۹ هجری]]، او را بجای [[حسان]] بن نعمان-عامل [[عبدالملک بن مروان]] در [[افریقا]]- گماشت و او را به افریقا فرستاد<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۲، ص۷۱. یعقوبی انتصاب موسی بن نصیر بر افریقا را به عبدالملک بن مروان در سال ۷۷ هجری نسبت داده است. (یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۷۷)</ref>. وی پس از رفتن به افریقا، با مستحکم کردن جایگاه خود در این منطقه، دست به [[فتوحات]] در نقاط مختلف آن زد. [[موسی بن نصیر]] بر هراره، زناته و کتامه چیره شد و [[غنایم]] بسیار آن را نزد عبدالعزیز فرستاد. او پس از [[پیروزی]] بر صنهاجه، سجوما و...<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۲، ص۷۳-۷۷.</ref> به [[اندلس]] رفت. از مهمترین اقدامات او، [[فتح اندلس]] در خلال سالهای ۸۹ تا ۹۲ [[هجری]] است که منابع، مفصل به چند و چون آن پرداخته‌اند. [[موسی]] پس از انجام فتوحات در اندلس، از سوی [[ولید بن عبدالملک]] (حک. ۸۶-۹۶)، به [[دمشق]] فرا خوانده شد و سپس به دست [[سلیمان بن عبدالملک]] (حک. ۹۶-۹۹)، -[[خلیفه]] جدید [[اموی]]- کشته شد<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۲، ص۹۸؛ ابن فرضی، [[تاریخ]] العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۱۹</ref>. پسرش عبدالعزیز هم بعد [[مرگ]] پدر، دو سال و نیم بر منطقه اندلس [[حکومت]] کرد<ref>ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۱.</ref> تا این که او نیز با [[دسیسه]] [[امویان]] کشته شد<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۱.</ref>. ضمن این که برخی منابع هم، از امارت عبدالملک بن مروان بن موسی بن نصیر در [[مصر]] در [[زمان]] [[خلافت]] [[مروان بن محمد]] ملقب به [[مروان حمار]]، چهاردهمین‌ و آخرین‌ خلیفۀ‌ اموی (حک: ۱۲۷ـ۱۳۲) خبر داده‌اند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۷، ص۱۶۷.</ref>.
در کنار این حمایت‌ها، مخالفت‌هایی هم از بعضی [[لخمی‌ها]] با [[دولت اموی]] -به‌ویژه اواخر عمر این [[دولت]]،- صورت گرفت که کشته شدن [[عبدالله بن عبدالرحمن بن حاطب بن ابی بلتعه]] در [[واقعه حره]] (در [[سال ۶۳ هجری]])<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۹۴.</ref> از آن جمله است. همچنین، [[مخالفت]] برخی [[لخمیان]] با [[خلافت]] [[مروان بن حکم]] هم از دیگر موارد این [[مخالفت]] هاست. از این رو، [[مروان]] در نیمه [[جمادی الاخر]] [[سال ۶۵ هجری]]، پس از [[سرکوب]] مخالفان خود در [[مصر]]، ۸۰ تن از ایشان را که اکیدر بن حمام [[لخمی]] –عامل [[ابن زبیر]] در مصر<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۵۷.</ref> و [[رییس]] [[لخمی‌ها]] و از [[قاتلین]] عثمان<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۴۲.</ref> - از جمله آنان بود، گردن زد. همچنین، از دیگر مخالفت‌های این [[قوم]] با [[امویان]] می‌‌توان به [[شورش]] جمعی از ایشان در [[زمان]] [[حکومت]] [[مروان بن محمد]] (مروان دوم؛ ملقب به [[مروان حمار]]، چهاردهمین‌ و آخرین‌ خلیفۀ‌ [[اموی]] (حک: ۱۲۷ـ۱۳۲)) اشاره کرد. نقل است که در جریان شورش‌های انجام گرفته علیه مروان بن محمد در منطقه [[شامات]]، [[ثابت بن نعیم بن زرعة بن روح بن زنباع جذامی]] پس از شورش‌های [[مردم]] [[حمص]] و سپس اهالی [[غوطه]] و سرکوب ایشان به دست مروان<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۳۳.</ref>، با [[حمایت]] و [[همراهی]] [[قبایل]] [[لخم]] و [[جذام]] در [[سال ۱۲۷ هجری]] در [[فلسطین]] دست به شورش زد و با حدود ۵۰ هزار نظامی، به طبریه رفت. او ولید بن معاویة بن مروان بن عبدالملک بن مروان -[[کارگزار]] مروان بن محمد در طبریه [[اردن]]- را در محاصره گرفت؛ اما در مصاف با نیروهای ولید بن معاویه و [[سپاه]] کمکی مروان به [[فرماندهی]] [[ابو الورد مجزأة بن کوثر بن زفر کلابی]] به [[سختی]] [[شکست]] خورد و بیشتر یارانش کشته شدند و بقیه گریختند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۹، ص۲۳۴. نیز محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۱۴.</ref>.
مالک بن بَرَکات بن منذر اول -[[امیر]] [[امارت]] المعره- هم، از دیگر لخمیانی بود که در اواخر عمر [[دولت اموی]] به مخالفت با مروان بن محمد دست زد. وی که در اواخر [[دولت امویان]] با استفاده از [[هرج]] و مرج‌ها و آشفتگی‌های موجود، امارتی لخمی در منطقه المعمره ایجاد و تأسیس ایجاد کرده بود، با ظهور [[بنی عباس]]، دست [[بیعت]] به ایشان داد؛ از این رو، [[مروان حمار]] با او به مقابله برخاست. مالک به [[عبدالله بن یحیی عباسی]] پیوست و با او در [[نبرد]] [[نهر]] الزاب -بین [[موصل]] و اربل- شرکت کرد. وی پس از [[تأسیس دولت]] [[عباسی]]، از سوی عبدالله به امارت المعره و بلاد اطراف آن [[منصوب]] شد. [[مالک بن برکات]]، پدر [[امیر]] ارسلان جد ارسلانی‌های معروف لبنان است که تا کنون باقی و معروفند.<ref>زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش