←رویگردانی از عباسیان
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
# '''نامه به [[امام صادق]]{{ع}}:''' فرستاده [[ابوسلمه]] ابتدا نزد [[جعفر بن محمد الصادق]]{{ع}} آمد و نامه وی را به [[امام]] داد؛ اما آن حضرت از پذیرش [[دعوت]] خودداری کرد و در جواب، نامه ابوسلمه را در شعله چراغ سوزانید. | # '''نامه به [[امام صادق]]{{ع}}:''' فرستاده [[ابوسلمه]] ابتدا نزد [[جعفر بن محمد الصادق]]{{ع}} آمد و نامه وی را به [[امام]] داد؛ اما آن حضرت از پذیرش [[دعوت]] خودداری کرد و در جواب، نامه ابوسلمه را در شعله چراغ سوزانید. | ||
# '''نامه به [[عبدالله محض]]:''' آنگاه، فرستاده نزد عبدالله محض رفت و نامه دوم ابوسلمه را به او داد. عبدالله از دیدن نامه خوشحال شد و آن را نزد [[امام صادق]]{{ع}} برد که امام فرمود: «این آرزوهای [[باطل]] را از خود دور کن که مانند این نامه پیش از تو برای من آمده است». | # '''نامه به [[عبدالله محض]]:''' آنگاه، فرستاده نزد عبدالله محض رفت و نامه دوم ابوسلمه را به او داد. عبدالله از دیدن نامه خوشحال شد و آن را نزد [[امام صادق]]{{ع}} برد که امام فرمود: «این آرزوهای [[باطل]] را از خود دور کن که مانند این نامه پیش از تو برای من آمده است». | ||
# '''نامه به عمر [[اشرف]]:''' [[عمر بن علی بن زینالعابدین]]{{ع}} نیز پیشنهاد ابوسلمه را رد کرد و گفت: «من صاحب نامه را نمیشناسم تا پاسخی به او بدهم»<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۴۹؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۶۹؛ تنوخی، ابوالحسن بن علی، الفرج بعدالشدة، ج۴، ص۲۷۵-۲۷۶.</ref>. | # '''نامه به عمر [[اشرف]]:''' [[عمر بن علی بن زینالعابدین]]{{ع}} نیز پیشنهاد ابوسلمه را رد کرد و گفت: «من صاحب نامه را نمیشناسم تا پاسخی به او بدهم»<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۴۹؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۶۹؛ تنوخی، ابوالحسن بن علی، الفرج بعدالشدة، ج۴، ص۲۷۵-۲۷۶.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]]، ص۲۵.</ref> | ||
شرح نامه ابوسلمه به امام صادق{{ع}} چنین است که ابوسلمه از سال ۱۲۷ هجری نماینده عباسیان در کوفه بود، پس از [[پیروزی]] بر [[امویان]] نامهای به امام صادق{{ع}} مینویسد که به کوفه بیاید، البته مشابه همین نامه را برای [[عبدالله بن حسن]] «رهبر بنیالحسن» مینویسد، وقتی نامه به امام رسید، {{متن حدیث|فقال جعفر{{ع}}: و ما أنا و أبو سلمة؟ و أبو سلمة شيعة لغيري و وضع جعفر الكتاب علی سراج حتی احترق. قال للرسول عرف صاحبك بما رأيت ثم تمثل ببيت شعر لكميت بن زيد هو: | |||
ايا موقدا نارا لغيرك ضوءها *** و يا حاطبا في غير حبلك تحطب}}<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۶۹؛ جهاد الشیعه، ص۱۰۴.</ref> | |||
[[امام]] فرمود مرا با ابوسلمه چه کار؟ ابوسلمه [[شیعه]] دیگری است شیعه ما نیست. حضرت نامه را بالای چراغی گذاشت که در پیش رویش بود و به فرستاده گفت: ابوسلمه از این کاری که دیدی جوابش را میگیرد! بعد حضرت به شعری تمثل جست با این مضمون: ای کسی که [[آتش]] برافروختی که نورش را دیگران استفاده میکنند و آتش آن تو را میسوزاند. | |||
امام تلاش ابوسلمه را نهتنها زیر سؤال میبرد بلکه مُهر سوءعاقبت به پرونده سالها تلاش و سرسپردگی برای تشکیلات عباسیون میزند. امام تشکیلاتی را که بر محور بیتقوایی و تزویر و قبضه کردن [[خلافت]] و [[قدرت]] بنا شده آن را [[باطل]] میشمرد و عناصر تشکیل دهنده آن را هم در [[دنیا]] خسارت زده و هم در [[آخرت]] معاقب و [[مسئول]] میداند. | |||
امام صادق{{ع}} میدانست که هنوز شرایط برای تحقق [[خلافت الهیه]] به رهبری امام [[معصوم]] فراهم نیست و اگر ظاهراً به وسیله عناصری مثل ابوسلمه و سایرین از او دعوتی به عمل آمده است این [[دعوت]] نظیر همان دعوت [[کوفیان]] از [[امام حسین]] بوده است که با اینکه هیجده هزار نفر با [[حضرت مسلم]] [[بیعت]] کردند و [[منتظر]] ورود [[امام]] به [[کوفه]] بودند پیش از رسیدن آن حضرت نهتنها از دور مسلم پراکنده شدند بلکه خود مسلم را نیز به [[شهادت]] رسانیدند. [[امام صادق]]{{ع}} به تمام این امور [[آگاه]] و [[بینا]] بود، مسلماً کار بیهودهای که باعث ریختن [[خون]] هزاران نفر از [[مردم]] بیگناه میگردید انجام نمیداد. | |||
قاصد [[ابوسلمه]] که از طرف [[علویون]] جواب مساعدی نگرفته بود وقتی به کوفه رسید مردم آن [[شهر]] و در نتیجه خود ابوسلمه با [[ابوالعباس سفاح]] بیعت کردند. البته امام این موضوع را به خوبی میدانست و اگر به دعوت ابوسلمه پاسخ مساعد میداد در این صورت جز اینکه خود را سبک کرده و مانند [[عباسیان]] و مدعیان دیگر داخل در حزببازی شده بود نتیجه دیگری نمیگرفت و به فرض اینکه ابوسلمه اگر واقعاً در کوفه از مردم برای امام صادق{{ع}} بیعت میگرفت در مقابل حمله فرماندهان لشکر ابومسلم، جز کشته شدن و یا تسلیم شدن راهی نداشت؛ زیرا کوفه نمیتوانست در برابر هجوم سپاهیان حسن بن قحطبه [[مقاومت]] کند. | |||
گذشته از این اصولاً دعوت ابوسلمه دعوت صحیحی نبوده است؛ زیرا اگر ابوسلمه [[عارف]] به مقام امام بوده و واقعاً به [[حکومت]] الهیه آن حضرت معترف بود چرا از [[علویین]] دیگر هم مانند [[عبدالله بن حسن]] و [[عمر بن علی بن الحسین]]{{ع}} دعوت نموده و به هر سه نفر نامه نوشته بود؟ از این نامه معلوم میشود که او عارف و آشنا به [[مقام]] [[حقیقی]] امام و روش حکومت او نبوده، بلکه امام را هم مانند سایر علویون به حساب آورده بود که بلکه با [[نیرنگ]] و قهر و غلبه بتواند حکومت را به دست آورد، به علاوه قرائن نشان میدهد ابوسلمه برای به [[قدرت]] رسیدن خود میخواست افراد صاحب نامی مثل [[امام صادق]]{{ع}} را با خود همراه کند و اصولاً به قدرت خود میاندیشید و نکته دیگر اینکه [[ابوسلمه]] از [[حب]] امام صادق{{ع}} نبود که نامه به امام نوشت، بلکه از [[بغض]] [[بنیعباس]] بود که دست نیازش را به سوی [[امام]] دراز کرد و میخواست نان را به نرخ [[روز]] بخورد و به همین جهت امام هم [[دعوت]] او را با آن کیفیت که نقل شد رد نمود و در [[عصر امام صادق]]{{ع}} ظاهراً افرادی بودند که دائماً به امام فشار میآوردند تا در مقابل خلفای جور [[قیام]] فرماید، اما امام میدانست که آنها تا حد لازم پایبند [[بیعت]] خود نیستند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام صادق (کتاب)|مظلومیت امام صادق]]، ص ۷۷.</ref>. | |||
== پایان کار ابوسلمه == | == پایان کار ابوسلمه == | ||