←تقسیم دیگر (اقسام عقل)
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۵۱: | خط ۱۵۱: | ||
برای عقل تعریفهای متعددی بیان شده است که به اهم آنها اشاره میشود. | برای عقل تعریفهای متعددی بیان شده است که به اهم آنها اشاره میشود. | ||
۱. '''قوه [[تفکر]] و [[اندیشه]]''': قوه [[علم]] و [[شناخت]] [[انسان]] گاهی متوجه امور جزئی مثل تصور اشیاء و تصدیق منافع و ضررهای آنهاست که آن [[معرفت]] و | ۱. '''قوه [[تفکر]] و [[اندیشه]]''': قوه [[علم]] و [[شناخت]] [[انسان]] گاهی متوجه امور جزئی مثل تصور اشیاء و تصدیق منافع و ضررهای آنهاست که آن [[معرفت]] و شناخت حسی و جزئی است. گاهی هم مبدأ و قوه ادراکی [[انسان]] فراتر از حسیات عمل نموده و توان [[ادراک]] امور و [[حقایق]] کلی را دارد، مثل [[استدلال]] و چیدن مقدمه (صغری و کبری) برای اخذ نتیجه کلی. مصداق بارز آن [[اعتقاد]] به خداست که از راه [[تفکر]] و [[تعقل]] در [[براهین]] اعم از [[فطری]] و [[عقلی]] به دست میآید. در اصطلاح به قوه مدرکه کلیه [[انسان]] [[عقل]] اطلاق میشود. به تعبیر [[علامه طباطبایی]] عقل مبدأ تصدیق و ادراک [[احکام]] و حقایق کلیه است<ref>{{عربی|مُرَادُنَا بِالْعَقْلِ هُوَ الْمَبْدَأُ لِهَذِهِ التَّصْدِيقَاتِ الْكُلِّيَّةِ وَ الْمُدْرِكُ لِهَذِهِ الْأَحْكَامِ الْعَامَّةِ}} ([[سید]] محمدحسین طباطبایی، [[المیزان]]، ج۱، ص۴۸).</ref>. | ||
۲. '''ادراک و معلومات''': ظاهر عبارت برخی قدمای [[متکلمان]] و دیگران این است که مقصود از عقل نه قوه مدرکه، بلکه محصولات آن است، عقل به عنوان قوه مدرکه در [[مقام]] ادراک و [[شناخت]] که برمیآید، موفق به تحصیل [[ادراکات]] و معلوم و معارفی میشود که از آن به عقل تعبیر میشود<ref>سیدمرتضی، الذخیره، ص۱۲۶؛ علامه حلی، نهایه المرام فی علم الکلام، ج۲، ص۲۲۳؛ شیخ طوسی، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۱۱۷؛ قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۱، ص۳۷۵؛ سیف الدین آمدی، ابکار الافکار فی أصول الدین، ج۱، صص ۱۲۸-۱۳۴ و ۳۲۶؛ سیدشریف جرجانی، شرح المواقف، ج۶، ص۴۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار، ج۱، ص۹۹.</ref>. | ۲. '''ادراک و معلومات''': ظاهر عبارت برخی قدمای [[متکلمان]] و دیگران این است که مقصود از عقل نه قوه مدرکه، بلکه محصولات آن است، عقل به عنوان قوه مدرکه در [[مقام]] ادراک و [[شناخت]] که برمیآید، موفق به تحصیل [[ادراکات]] و معلوم و معارفی میشود که از آن به عقل تعبیر میشود<ref>سیدمرتضی، الذخیره، ص۱۲۶؛ علامه حلی، نهایه المرام فی علم الکلام، ج۲، ص۲۲۳؛ شیخ طوسی، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۱۱۷؛ قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۱، ص۳۷۵؛ سیف الدین آمدی، ابکار الافکار فی أصول الدین، ج۱، صص ۱۲۸-۱۳۴ و ۳۲۶؛ سیدشریف جرجانی، شرح المواقف، ج۶، ص۴۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار، ج۱، ص۹۹.</ref>. | ||
| خط ۱۶۵: | خط ۱۶۵: | ||
مقصود از «عقل» در مباحث [[کلامی]] قسم اول است که شامل دو قسم عقل بالفعل و بالمستفاد میشود که به معلومات و ادراکات کلی و صادق منجر شود. با این توضیح که: مقصود از منبعیت عقل در [[دین]]، قوه ادراکی و [[شناخت]] [[حقیقت]] است که توسط [[خداوند]] در انسان ودیعه گذاشته شده است که با آن انسان به حقیقت[[دست]] مییابد<ref>نگارنده بعد از تعریف فوق به تعریف مشابه علامه مواجه شد که فرموده است: {{عربی|الِاهْتِدَاءُ إِلَى الْحَقِّ}} (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۲۵۱).</ref>. [[حقیقت]] میتواند تشخیص و [[کشف]] واقعیت و هستی [[عقل نظری]] یا کشف [[عمل]] (باید [[اخلاقی]]) و ناعمل (نباید اخلاقی) باشد که از آن به «[[عقل عملی]]» تعبیر میشود. این مطلب در تعریفهای دیگر نیز قابل اصطیاد است؛ مثلاً در تعریف [[عقل]] به [[معرفت]] حسن یا معرفت قبح یا [[خیر و شر]] [[حقیقت]] وجودی برای [[انسان]] مجهول مانده که عقل در صدد [[کشف]] آن برمیآید. | مقصود از «عقل» در مباحث [[کلامی]] قسم اول است که شامل دو قسم عقل بالفعل و بالمستفاد میشود که به معلومات و ادراکات کلی و صادق منجر شود. با این توضیح که: مقصود از منبعیت عقل در [[دین]]، قوه ادراکی و [[شناخت]] [[حقیقت]] است که توسط [[خداوند]] در انسان ودیعه گذاشته شده است که با آن انسان به حقیقت[[دست]] مییابد<ref>نگارنده بعد از تعریف فوق به تعریف مشابه علامه مواجه شد که فرموده است: {{عربی|الِاهْتِدَاءُ إِلَى الْحَقِّ}} (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۲۵۱).</ref>. [[حقیقت]] میتواند تشخیص و [[کشف]] واقعیت و هستی [[عقل نظری]] یا کشف [[عمل]] (باید [[اخلاقی]]) و ناعمل (نباید اخلاقی) باشد که از آن به «[[عقل عملی]]» تعبیر میشود. این مطلب در تعریفهای دیگر نیز قابل اصطیاد است؛ مثلاً در تعریف [[عقل]] به [[معرفت]] حسن یا معرفت قبح یا [[خیر و شر]] [[حقیقت]] وجودی برای [[انسان]] مجهول مانده که عقل در صدد [[کشف]] آن برمیآید. | ||
بعد از روشن شدن حقیقت عقل، [[انسان]] باید بدان رجوع کرده و فهم و [[شناخت]] [[آموزههای دینی]] به صورت مطلق و [[اعتقادی]] به صورت خاص مثل [[خدا]]، [[راهنما]] و | بعد از روشن شدن حقیقت عقل، [[انسان]] باید بدان رجوع کرده و فهم و [[شناخت]] [[آموزههای دینی]] به صورت مطلق و [[اعتقادی]] به صورت خاص مثل [[خدا]]، [[راهنما]] و فرجامشناسی را از منبع فوق بگیرد، بعد از مراجعه به قوه فوق، تبیین و حکمی که از آن قوه صادر میشود، [[حکم عقل]] نامیده میشود که در صورت استناد آن به حقیقت عقل و عدم تأثیر عوامل دیگر مثل [[تقلید]] و [[هوای نفس]]، معتبر و [[حجت الهی]] خواهد بود که مصداق «رسول باطنی» است که [[حدیث]] معروف بر آن دلالت میکند: {{متن حدیث|يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ{{عم}} وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۵؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۶.</ref>. | ||
به تعبیر دیگر، [[عقل انسان]] گاهی در [[مقام]] جستوجوی یک آموزه [[دینی]] از کتاب یا [[سنت]] است که در اینجا نقش عقل نقش ابزار و مفتاح (کلید) است. گاهی هم به [[ادله]] مختلف مثل | به تعبیر دیگر، [[عقل انسان]] گاهی در [[مقام]] جستوجوی یک آموزه [[دینی]] از کتاب یا [[سنت]] است که در اینجا نقش عقل نقش ابزار و مفتاح (کلید) است. گاهی هم به [[ادله]] مختلف مثل بداهت یا فقدان نصوص دینی، خود در مقام و [[کرسی]] داوری، یافتن و [[حکم]] درباره یک اصل دینی برمیآید که در این فرض نقش عقل نقش منبع خواهد بود؛ اما اینکه عقل در این مقام به عنوان منبع به چه ابزار و راههایی [[متوسل]] میشود؟ پاسخ آن بر عهده عقل است؛ مثلاً عقل ممکن است علاوه بر مستقلات عقلیه مثل بدیهیات و [[فطریات]]، به ابزار بیرونی نظیر [[محسوسات]] و علوم تجربی، [[تاریخ]]، [[جامعه]] استناد ورزد. | ||
البته این به معنای پذیرفتن حکم عقل به معنای مطابقت دائمی آن با حقیقت، یعنی قول به [[عصمت]] نیست؛ لذا فرض [[خطا]] برای عقل به علل مختلف وجود دارد، لکن اگر دارنده [[عقل]] در تحصیل [[حکم عقل]] کوتاهی نکرده باشد، عذر خطایش پذیرفته میشود. به تعبیر [[علم اصول]] [[امامیه]] در موارد [[خطا]] در [[کشف]] [[حکم]] قاعده و اصل تخطئه جاری است، {{متن حدیث|لِلْمُصِيبِ أَجْرَانِ وَ لِلْمُخْطِئِ أَجْرٌ وَاحِدٌ}}<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۳۲۳؛ عبارت فوق در برخی از منابع [[اهل سنت]] به عنوان روایت نبوی نقل شده است (ر.ک: غزالی، [[رسائل]]، ص۲۰۴؛ [[قاضی]] عبدالجبار، المغنی، ج۱۷، صص ۳۰۹ و ۳۷۶).</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۷۰.</ref> | البته این به معنای پذیرفتن حکم عقل به معنای مطابقت دائمی آن با حقیقت، یعنی قول به [[عصمت]] نیست؛ لذا فرض [[خطا]] برای عقل به علل مختلف وجود دارد، لکن اگر دارنده [[عقل]] در تحصیل [[حکم عقل]] کوتاهی نکرده باشد، عذر خطایش پذیرفته میشود. به تعبیر [[علم اصول]] [[امامیه]] در موارد [[خطا]] در [[کشف]] [[حکم]] قاعده و اصل تخطئه جاری است، {{متن حدیث|لِلْمُصِيبِ أَجْرَانِ وَ لِلْمُخْطِئِ أَجْرٌ وَاحِدٌ}}<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۳۲۳؛ عبارت فوق در برخی از منابع [[اهل سنت]] به عنوان روایت نبوی نقل شده است (ر.ک: غزالی، [[رسائل]]، ص۲۰۴؛ [[قاضی]] عبدالجبار، المغنی، ج۱۷، صص ۳۰۹ و ۳۷۶).</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۷۰.</ref> | ||