بنی حبلی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱٬۰۰۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۴: خط ۴۴:


رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود<ref>«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.</ref> و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.</ref>. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]<ref>بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.</ref>، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.</ref>. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
رسول خدا{{صل}} با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به [[نفاق]] در جمع [[مسلمانان]]، همواره با او [[مدارا]] می‌کرد و سهم [[عبدالله]] از [[بیت المال مسلمین]] چونان دیگر [[مسلمان‌ها]] پرداخت می‌کرد و [[امنیت]] و [[حرمت]] او را [[حفظ]] می‌نمود<ref>«دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر{{صل}} در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.</ref> و وقتی برخی از [[صحابه]] در صدد [[قتل]] او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.</ref>. بعد [[مرگ]] عبدالله بن ابی در [[ذی القعده]] [[سال نهم هجرت]]<ref>بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.</ref>، [[پیامبر]]{{صل}} بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او [[نماز]] خواندند و برایش [[طلب آمرزش]] کردند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.</ref>. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما [[آیه]] ۸۴ [[سوره توبه]] نازل شد و [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از [[نماز خواندن]] بر جنازه [[منافقان]] [[نهی]] کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر{{صل}} تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با [[کفن]] کردن جنازه پدرش در آن، موجبات [[تخفیف]] [[عذاب]] او را فراهم آورد و پیامبر{{صل}} تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==[[بنی حبلی]] و [[شأن نزول آیات]]==
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]<ref>ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.</ref>، آیات ۶۴ تا ۶۶<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.</ref> و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.</ref>، آیه‌های ۱۷۳<ref>حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.</ref>و ۶۴ [[سوره]] نسا<ref>شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.</ref>و آیات ۱۲۲<ref>قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.</ref> و ۱۴۱ [[آل عمران]]<ref>قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.</ref> و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: «لئن رجعنا الی [[المدینة]] لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ؛ چون به مدینه باز گردیم، صاحبان [[عزت]]، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد».<ref>سوره منافقون، آیه ۸.</ref>هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.</ref>. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.</ref>.
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.</ref>. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)</ref>.
افزون بر این موارد، [[مفسّران]]، [[شأن نزول آیات]] ۳۳ [[سوره نور]] و [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] را نیز درباره [[عبدالله بن ابی]] دانسته‌اند. عبدالله بن ابی کسی بود که کنیزان خود را برای [[کسب درآمد]] مجبور به [[زنا]] می‌کرد و خداوند با [[نزول آیه]] ۳۳ [[نور]]، وی را از این عمل برحذر داشت<ref>زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷- ۸، ص۲۲۱؛ محمد بن علی بلنسی، حنیف قاسمی، عبدالله عبدالکریم محمد، تفسیر مبهمات القرآن، ج۲، ص۲۵۷.</ref>. همچنین، قصد او جهت تجدید جنگ‌های کهنه [[اوس و خزرج]] نیز، از سوی برخی [[مفسران]]، [[شأن نزول آیه]] ۹ سوره حجرات عنوان گردیده است<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۳۸۹؛ زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۴، ص۳۶۴.</ref>.
به [[روایت]] [[مقاتل بن سلیمان]]، (ابوالحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر ازدی م.۱۵۰ [[هجری]] از اعلام [[مفسران اهل سنت]] و مؤلف آثاری چون «[[التفسیر الکبیر]]») آیه ۲۱۲ سوره بقره: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ}}<ref>«زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.</ref> نیز در باره عبداللّه بن ابی و یارانش که ضعفاء و بینوایان [[مسلمین]] را مورد [[تمسخر]] خویش قرار می‌دادند، نازل شده است<ref>مقاتل بن سلیمان تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۱۱۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==[[بنی حبلی]] و تعامل با خلفای ثلاث==
[[نبرد]] با [[متنبئین]] و به ویژه [[پیکار]] یمامه در [[سال ۱۲ هجری]] با [[مسیلمه]] [[کذّاب]] از نخستین گزارشات ثبت شده از این [[قوم]] در این دوره زمانی است. در این [[جنگ]]، جمع زیادی از [[انصار]] کشته شدند که برخی منابع تعداد این [[شهدا]] را تا هفتاد تن<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....</ref> و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده اند<ref>واقدی، الرده، ص۱۳۴.</ref>. بنی حبلی هم از جمله [[طوایف]] [[انصاری]] حاضر در این میدان بودند؛ چندان که برخی [[منابع تاریخی]] و [[صحابه نگاری]]، از بعضی از ایشان نظیر: [[عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۶. ابن سعد از عبدالله بن عبدالله به عنوان یکی از حاضران در جنگ یمامه و کشته‌شدگان پیکار «براثا» -حصاری در بحرین- در سال ۱۲ هجری نام برده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹)</ref> و [[حلیف]] آنها عبدالله بن عتبان انصاری<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۴۱.</ref> در شمار کشته شدگان این جنگ یاد کرده‌اند.
اما مهمترین جلوهای حضور بنی حبلی در دوران [[خلافت]] خلفای ثلاث را باید در حضور ایشان در [[فتوحات اسلامی]] -به‌ویژه [[فتوحات]] [[ایران]]- جست. بی‌شک چهره ممتاز بنی حبلی در فتوحات، [[عبدالله بن عبدالله بن عتبان]] است. عبدالله را از [[احلاف]] حبلی‌ها و فردی [[شجاع]] و از اشراف [[صحابه]] و از وجوه [[انصار]] گفته‌اند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۵.</ref>. برخی منابع، بدون هیچ توضیحی، از حضور او در جریان موسوم به «رده» خبر داده اند<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۶.</ref>. [[عبدالله بن عبدالله]]، در [[سال ۱۷ هجری]]، به دستور عمر و به توسط [[سعد بن ابی‌وقاص]]، به عنوان [[فرمانده سپاه]]، به «[[نصیبین]]»<ref>شهری آباد از بلاد جزیره بر کرانه جاده قافله‌های موصل به شام که تا موصل شش روز راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۸)</ref> فرستاده شد. عبدالله در این [[مأموریت]]، پس از رسیدن به [[موصل]]، از راه «بلد»<ref>شهری قدیمی بر کرانه دجله در بالادست موصل که تا موصل هفت فرسخ و تا نصیبین ۲۳ فرسخ راه فاصله دارد. ([[یاقوت حموی]]، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۲)</ref> سوی نصیبین رفت. [[مردم]] منطقه از حضور او و سپاهش مضطرب شدند و با او از در [[صلح]] در آمدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳.</ref>. عبدالله پس از این صلح، همراه با سهیل بن عدی –از دیگر [[فرماندهان]] ارشد [[اسلامی]]- به [[عیاض بن غنم]] -دیگر [[سالار سپاه]] [[اسلام]]- پیوستند و با او به «[[حرّان]]»<ref>شهری بزرگ از جزیره أقور که بین آن تا رها یک روز و تا رقه دو روز راه فاصله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۳۵)</ref> رفتند. [[مردم حران]] نیز تقاضای صلح کردند و حاضر به پرداخت [[جزیه]]، در ازای این صلح شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۴.</ref>.
در [[سال ۲۱ هجری]] و در پی [[شکایات]] [[مردم کوفه]] از سعد بن ابی‌وقاص<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۶.</ref>، [[عمر بن خطاب]] او را از [[فرمانداری کوفه]] [[عزل]]، و سپس [[جانشین]] او، عبدالله بن عبدالله بن عتبان را به جایش گماشت. در ایام امارت عبدالله، [[ایرانیان]] به دستور [[یزدگرد]]، با سپاهی گران رو به [[نهاوند]] نهادند. خبر تحرکات [[ایرانیان]] توسط سعد بن وقاص در پیش از عزلش از سمت [[فرمانداری کوفه]]، طی [[نامه]] ای به [[عمر بن خطاب]] گزارش شده بود و با [[سفر]] سعد به [[مدینه]] –که به عزلش منجر شد،- بار دیگر شفاهاً توسط او به عمر گزارش داده شد. در پی این گزارشات، [[عبدالله بن عبدالله]] نیز پس از دریافت [[حکم]] [[فرمانداری]] خود بر [[کوفه]]، [[نامه]] سوی [[مدینه]] نوشت و [[خلیفه]] را از فراهم آمدن لشکری ۱۵۰ هزار نفره از پارسیان مطلع کرد و خواهان پیشدستی در [[حمله]] به آنان شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶-۷. نیز ر.ک: مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۱.</ref>. پس از وقوع [[جنگ نهاوند]] و [[شکست]] [[ایرانیان]]، عمر، عبدالله را از سمتش [[معزول]] کرد و به جای دیگر فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸.</ref>.
گفته شده که [[عمر بن خطاب]] پس از جنگ نهاوند، در [[اندیشه]] پیشروی در خاک [[ایران]] شد. او پس از [[عزل]] عبدالله، [[زیاد بن حنظله]] را به جای او [[منصوب]] کرد. اما زیاد اندکی بعد استعفا کرد و عمر، [[امارت کوفه]] را به [[عمار بن یاسر]] سپرد و جهت تقویت نیروهای [[اسلامی]]، عبدالله بن عبدالله را به مدد [[بصریان]] و [[ابوموسی اشعری]] را هم به کمک [[کوفیان]] فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.</ref>.وی در همین سال (یعنی [[سال ۲۱ هجری]])، پرچم‌هایی را برای برخی بزرگان و سران [[کوفی]] از جمله عبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد و او را در رأس سپاهی [[مأمور]] فتح [[اصفهان]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.</ref>. عبدالله با سپاهش [[حرکت]] کرد تا این که به [[نهاوند]]، نزد [[حذیفة بن یمان]] رسید و سپس از آنجا با همراهان خود و افرادی که از [[سپاه]] [[نعمان بن مقرن]] بدو پیوسته بودند، روانه اصفهان گردید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸-۱۹.</ref>. او در [[اصفهان]] به مصاف لشکری از [[مردم]] این [[شهر]] به [[فرماندهی]] «استندار» رفت. [[سپاه مسلمانان]] در یکی از روستاهای اصفهان با مقدمه [[لشکر]] اصفهان به فرماندهی «[[شهر براز]] جاذویه» برخوردند و به شدت با آنها وارد [[جنگ]] شدند. «شهر براز» از [[سپاه اسلام]] هماورد‌طلبید و عبدالله بن [[ورقاء]] ریاحی –طلایه دار [[سپاه]] [[عبدالله بن عبدالله]]- به [[نبرد]] او رفت و وی را کشت. این واقعه، باعث هزیمت سپاه [[اصفهان]] شد و در پی آن، استندار خواستار [[صلح]] شد و بدین ترتیب عبدالله با او صلح کرد. پس از آن، عبدالله بن عبدالله آهنگ «جی» کرد. او در جی با فادوسفان -[[امیر]] اصفهان- در ازای پرداخت [[جزیه]] [[مصالحه]] کرد و سپس همراه [[ابوموسی اشعری]] که جهت کمک به او پیوسته بود، به جی وارد شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.</ref> و عمر را بواسطه [[نامه]] از فتح خود خبردار کرد. عمر هم طی نامه ای بدو دستور داد تا [[حرکت]] کند و جهت فتح کرمان با سهیل بن عدی -دیگر سردار [[اسلامی]]- فراهم آیند. عبدالله، [[سائب بن اقرع]] را [[جانشین]] خود کرد و پیش از سهیل خود را به کرمان رساند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.</ref>. سپاه عبدالله و سپاه سهیل در کرمان فراهم آمدند و در [[سال ۲۳ هجری]] به نبرد سپاه کرمان و لشکری که از «قفس(قفص)» به [[یاری]] آنان آمده بود رفتند و آنان را مغلوب خویش ساختند. پس از این [[پیروزی]]، سپاه [[سهیل بن عدی]] از یک سو و نیروهای عبدالله بن عبدالله بن عتبان از راه بیابان «شیر»، وارد جیرفت شدند و شتران و گوسفندان بسیاری را به [[غنیمت]] گرفتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.</ref>. [[فتوحات]] مکران در سال ۲۳ هجری هم، از دیگر فتوحات مهم اسلامی در [[ایران]] بود که عبدالله بن عبدالله بن عتبان نقش آفرین آن بود. نقل است که چون [[حکم بن عمرو تغلبی]] –از [[سرداران]] فاتح [[اسلامی]]- آهنگ فتح مکران نمود، عبدالله و تنی چند از سرداران [[اسلام]] به کمک او شتافتند. [[مردم]] مکران به مقابله با آنها آمدند و سپاهی از [[دیار]] سند نیز به مددشان حاضر شدند. لیکن در مصاف با [[مسلمانان]] مغلوب شدند و جمع زیادی از ایشان کشته شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۵-۴۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش