بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
به نظر میرسد آیه مورد بحث، به طور کلّی مسوق برای بیان [[توحید]] در [[مُلک]] و [[فرمانروایی]] خداست؛ زیرا همه واژگان توصیفی وارد در این [[آیه]] به نحوی اوصاف "الملک"اند که نخستین واژه بعد از کلمه [[توحید]] است. | به نظر میرسد آیه مورد بحث، به طور کلّی مسوق برای بیان [[توحید]] در [[مُلک]] و [[فرمانروایی]] خداست؛ زیرا همه واژگان توصیفی وارد در این [[آیه]] به نحوی اوصاف "الملک"اند که نخستین واژه بعد از کلمه [[توحید]] است. | ||
[[آیه کریمه]] فوق، پس از ذکر | [[آیه کریمه]] فوق، پس از ذکر توحید در الوهیت [[خداوند]] با جمله {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}} خداوند را با عبارت {{متن قرآن|هُوَ الْمَلِكُ}} یاد میکند و سپس اوصافی؛ نظیر [[مؤمن]] و [[مهیمن]] و... بیان میکند که همگی اوصاف "الملک"اند. بنابراین، همه اوصافی که در این آیه آمده است، خصوصیات فرمانروای بزرگ [[جهان هستی]]، یعنی [[خداوند متعال]] است که در صدر آیه با واژه "الملک" به او اشاره شده است. در آیه بعد از این آیه نیز اوصافی که پس از نام "[[الله]]" آمده است، همگی اوصاف ذاتی است که با نام [[مبارک]] "الله" به آن اشاره شده است. بحث ما در اینجا درباره وصف "مهیمن" است که در آیه مورد بحث به عنوان یکی از [[اوصاف خدا]] بیان شده است؛ اگرچه همه اوصاف آیه مذکور، اوصاف مربوط به [[حکمرانی]] و [[فرمانروایی]] خداست، لکن به دلیل رعایت اختصار، از میان این اوصاف درباره وصف "مهیمن" که نمایانگر یکی از مهمترین ویژگیهای [[فرمانروایی خداوند]] است و تنها در این آیه به آن اشاره شده، به بحث میپردازیم: | ||
ابن منظور در لسان العرب درباره معنای واژه "مهیمن" میگوید: این واژه از "آمن غیرَه من الخوف" یعنی دیگری را از [[ترس]] در [[امان]] قرار داده است، میباشد، و ریشه آن | ابن منظور در لسان العرب درباره معنای واژه "مهیمن" میگوید: این واژه از "آمن غیرَه من الخوف" یعنی دیگری را از [[ترس]] در [[امان]] قرار داده است، میباشد، و ریشه آن {{عربی|أَأْمَنَ فهو مُؤَمِنٌ}} است که دو همزه دارد، همزه دوم به یاء تبدیل شده چون [[اجتماع]] دو همزه نامطلوب است لذا تبدیل به مؤیمن شد سپس همزه اول به "هاء" تبدیل شد؛ نظیر آنکه در "أَراق" گفتند "هراق"<ref>{{عربی|و هو من آمن غيرَه من الخوف، و أَصله أَأْمَنَ فهو مُؤَأْمِنٌ، بهمزتين، قلبت الهمزة الثانية ياء كراهة اجتماعهما فصار مُؤَيْمِنٌ، ثم صُيِّرت الأُولى هاء كما قالوا هَراق و أَراق}}؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۴۳۶، ذیل واژه «مهیمن».</ref>. | ||
ابن منظور در همین ارتباط میافزاید: در [[حدیث]] [[عکرمه]] آمده است: علی{{ع}} داناترین [[مردم]] به مهیمنات یعنی قضایا و داوریها بود. از ریشه [[هیمنه]] که به معنای عهدهدارشدن رسیدگی به شیء معین است.... ابن الانباری درباره {{متن قرآن|وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ}} چنین گفت: مهیمن یعنی عهدهدار [[آفرینش]] شیء بودن و این [[بیت]] را آورد: همانا بهترین [[مردم]] بعد از [[پیامبر خدا]] مهیمن او و عهدهدار امور او بعد از اوست که در آشنایی با خوب و بدها [[تالی]] اوست". گفت: معنای آن عهدهدار امور مردم بودن پس از اوست. و گفتهاند: به معنای عهدهدار امور [[آفریدگان]] بودن است<ref>{{عربی|و في حديث عكرمة: كان علي{{ع}} أَعْلَم بالمُهَيمِناتِ أَي القَضايا، من الهَيمنَة و هي القيام على الشيء... قال ابن الأَنباري في قوله:}} {{متن قرآن|وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ}} {{عربی|قال: المُهَيمِنُ [[القائم]] على خلقه؛ و أَنشد: أَلا إنَّ خير الناسِ بعد نَبِيهِ مُهَيمِنُه التالِيه في العُرْفِ و النُّكرِ قال: معناه القائم على [[الناس]] بعده، و قيل: القائم بأُمور الخلق}}؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۴۳.</ref>. | ابن منظور در همین ارتباط میافزاید: در [[حدیث]] [[عکرمه]] آمده است: علی{{ع}} داناترین [[مردم]] به مهیمنات یعنی قضایا و داوریها بود. از ریشه [[هیمنه]] که به معنای عهدهدارشدن رسیدگی به شیء معین است.... ابن الانباری درباره {{متن قرآن|وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ}} چنین گفت: مهیمن یعنی عهدهدار [[آفرینش]] شیء بودن و این [[بیت]] را آورد: همانا بهترین [[مردم]] بعد از [[پیامبر خدا]] مهیمن او و عهدهدار امور او بعد از اوست که در آشنایی با خوب و بدها [[تالی]] اوست". گفت: معنای آن عهدهدار امور مردم بودن پس از اوست. و گفتهاند: به معنای عهدهدار امور [[آفریدگان]] بودن است<ref>{{عربی|و في حديث عكرمة: كان علي{{ع}} أَعْلَم بالمُهَيمِناتِ أَي القَضايا، من الهَيمنَة و هي القيام على الشيء... قال ابن الأَنباري في قوله:}} {{متن قرآن|وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ}} {{عربی|قال: المُهَيمِنُ [[القائم]] على خلقه؛ و أَنشد: أَلا إنَّ خير الناسِ بعد نَبِيهِ مُهَيمِنُه التالِيه في العُرْفِ و النُّكرِ قال: معناه القائم على [[الناس]] بعده، و قيل: القائم بأُمور الخلق}}؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۴۳.</ref>. | ||