عصر امام هادی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۲۳: | خط ۱۲۳: | ||
از کتاب استدراک نقل شده که به متوکل گفتند: [[ابوالحسن علی بن محمد]] این [[آیه]] را {{متن قرآن|يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ}}<ref>«و روزی که ستمپیشه، دست خویش (به دندان) میگزد» سوره فرقان، آیه ۲۷.</ref> [[تفسیر]] به اولی و دومی میکند، [[خلیفه]] پرسید: چطور ما این مطلب را ثابت کنیم؟ گفتند: او را بخواه و از [[تفسیر]] همین [[آیه]] در مقابل [[مردم]] از ایشان سؤال کن! اگر همانطور تفسیر کرد مردم کارش را خواهند ساخت و به حسابش میرسند اگر برخلاف آن معنی کرد پیش [[دوستان]] و [[اصحاب]] خود [[رسوا]] میشود. [[متوکل]] قاضیان و [[بنیهاشم]] و اشخاص برجسته را خواست و در حضور آنها سؤال کرد. | از کتاب استدراک نقل شده که به متوکل گفتند: [[ابوالحسن علی بن محمد]] این [[آیه]] را {{متن قرآن|يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ}}<ref>«و روزی که ستمپیشه، دست خویش (به دندان) میگزد» سوره فرقان، آیه ۲۷.</ref> [[تفسیر]] به اولی و دومی میکند، [[خلیفه]] پرسید: چطور ما این مطلب را ثابت کنیم؟ گفتند: او را بخواه و از [[تفسیر]] همین [[آیه]] در مقابل [[مردم]] از ایشان سؤال کن! اگر همانطور تفسیر کرد مردم کارش را خواهند ساخت و به حسابش میرسند اگر برخلاف آن معنی کرد پیش [[دوستان]] و [[اصحاب]] خود [[رسوا]] میشود. [[متوکل]] قاضیان و [[بنیهاشم]] و اشخاص برجسته را خواست و در حضور آنها سؤال کرد. | ||
[[حضرت امام علی النقی]]{{ع}} فرموده: منظور از این [[آیه]] دو نفر هستند که [[خداوند]] نخواسته نام ایشان را ببرد، به کنایه فرمود: اگر [[امیرالمؤمنین]] مایل باشند پرده بردارند از چیزی که خداوند بر آن پرده کشیده اشکالی ندارد! متوکل گفت: نه میل به چنین کاری ندارم<ref>بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۱۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۶۹.</ref> | [[حضرت امام علی النقی]]{{ع}} فرموده: منظور از این [[آیه]] دو نفر هستند که [[خداوند]] نخواسته نام ایشان را ببرد، به کنایه فرمود: اگر [[امیرالمؤمنین]] مایل باشند پرده بردارند از چیزی که خداوند بر آن پرده کشیده اشکالی ندارد! متوکل گفت: نه میل به چنین کاری ندارم<ref>بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۱۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۶۹.</ref> | ||
==امام هادی{{ع}} در عصر خلافت مستعین== | |||
با [[مرگ]] مشکوک [[منتصر]] [[خلیفه عباسی]] به [[جرم]] هواداری از [[عدل]] و [[عدالت]] و اتخاذ شیوه [[رأفت]] و [[رحمت]] بر [[اولاد]] امیرالمؤمنین علی{{ع}}، [[مستعین]] به عنوان دوازدهمین خلیفه عباسی در سال ۲۴۸ (هـ. ق) به [[حکومت]] رسید. مستعین در طول [[خلافت]] کمعمر خود که سه سال و اندی به درازا کشید، [[شیوه]] [[متوکل]] را به کار گرفت، ایشان چهرهای بود عاطل و [[باطل]] و شهوتران و [[فاسد]]. | |||
با روی کار آمدن مستعین فشارهای همهجانبه بر [[مردم]] به ویژه بر [[امامت]] [[شیعه]] و [[بنیهاشم]] سر گرفته شد، باز هم دستگاه [[خلافت عباسیان]] به [[هرزگی]] و بزم شراب و [[فساد]] و [[فجور]] روی آوردند و [[خون]] مردم را شیشه کردند ولی چون در برههای کوتاه طعم [[آزادی]] را چشیده بودند، آزادمردانی در برابر [[دستگاه ظلم]] مستعین قد [[علم]] کردند و جمعی از [[علویان]] [[رشید]] و [[آزاده]] در مدت کمتر از چهار سال خلافت ننگین او [[قیام]] کردند تا شاید بتوانند شاخ او را بشکنند. | |||
یکی از [[علویون]] [[شجاع]] که علیه [[مظالم]] مستعین قیام کرد یحیی بن عمر بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن ابیطالب بود. یحیی مردی شجاع و سواری [[جنگجو]] و نیرومند و پردل بود و از سبکسریهای [[جوانی]] که موجب [[عیب]] دیگران است برکنار بود. یحیی برای کاری نزد یکی از [[حکمرانان]] رفت و او با [[بیادبی]] با یحیی برخوردی کرد که خوشآیند نبود، یحیی به [[کوفه]] رفت و مردم دور او جمع شدند و در کوفه قیام کرد. احمد بن عبیدالله از ابیعبدالله بن ابیالحصین نقل میکند که وقتی یحیی تصمیم به قیام گرفت ابتدا به [[زیارت قبر]] [[سیدالشهداء]] آمد و برای زواری که در آنجا بودند تصمیم خود را آشکار ساخت. | |||
جمعی از حاضران به دعوتش پاسخ مثبت دادند و اطراف او را گرفتند، یحیی از آنجا به شاهی «نزدیک [[قادسیه]]» رفته و تا شب در آنجا توقف کرد و چون شب فرا رسید به سوی [[کوفه]] [[حرکت]] کرد و شبانه وارد [[شهر کوفه]] گردید، کسانی که همراهش بودند فریاد میزدند ای [[مردم]] «[[داعی]] [[حق]] را پاسخ دهید» و [[دعوت]] او را بپذیرید! جمع بسیاری گرد او را گرفتند و با او [[بیعت]] کردند، وقتی [[روز]] شد به طرف [[بیتالمال]] رفت و هرچه آنجا بود [[تصرف]] کرد. بعد نزد صرافانی که پولهای [[حکومتی]] نزد آنان بود فرستاد و آنها را نیز گرفت. | |||
در [[زندان]] را باز کرد و همه [[زندانیان]] را [[آزاد]] نمود و عامل [[کوفه]] را بیرون کرد. [[یعقوبی]] مینویسد: [[مستعین]] مردی از [[ترکها]] را فرستاد که به او وکلکاتکین گفته میشد و [[محمد بن عبدالله بن طاهر]] هم حسین بن اسمعیل را فرستاد و یحیی بن عمر با گروهی زیاد پیش تاخت و سرانجام در [[رجب]] سال ۲۴۹(هـ. ق) نبردی سخت درگرفت. [[یاران]] یحیی او را رها کرده به هزیمت رفتند و یحیی در معرکه [[جنگ]] به [[شهادت]] رسید<ref>یعقوبی، ج۲، ص۵۳۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۵۵۳.</ref>. | |||
[[مقاتل]] الطالبین مینویسد: شخصی به نام عبدالله بن محمود با لشکری که از اطراف کوفه جمعآوری کرده بود به جنگ یحیی آمد، یحیی از جا برخاست و بر اسب خود سوار شد و به عبدالله بن محمود [[حمله]] کرد و ضربتی با [[شمشیر]] به صورت او زد، همراهان او که چنان دیدند رو به هزیمت نهادند، یحیی در جنگ مردی [[بیباک]] و [[متهور]] بود، به طوری که یکه و تنها حمله میکرد و میان [[لشکر]] [[دشمن]] میرفت و دوباره بازمیگشت تا اینکه یک بار یک تنه حمله کرد و در میان لشکر دشمن به [[زمین]] افتاد و به شهادت رسید. | |||
[[حسین بن اسمعیل سر یحیی بن عمر]] را [[برید]] و به سوی [[بغداد]] [[حرکت]] کرد، وقتی که سر یحیی وارد بغداد شد دولتیان نزد محمد بن عبدالله بن طاهر رفته و او را در این [[پیروزی]] که نصیبش شده بود [[تبریک]] گفتند. مردی از [[بنیهاشم]] به نام [[ابوهاشم جعفری]] به [[ابن طاهر]] گفت: تو را به چه چیزی [[تهنیت]] میگویند که اگر [[پیامبر]] زنده بود به آن [[تعزیت]] داده میشد. [[محمد بن عبدالله بن طاهر]] که [[فرمانده لشکر]] مستعین بود امر کرد [[خواهر]] و زنهای [[حرم]] یحیی را به جانب [[خراسان]] کوچ دهند. | |||
[[ابن عمار]] [[نقل]] میکند وقتی [[اسیران]] [[اهلبیت]] یحیی و [[اصحاب]] او را به [[بغداد]] میآوردند به [[سختی]] تمام با پای برهنه و دوانیدن ایشان را میآوردند و هرگاه یکی از ایشان از کثرت [[خستگی]] و تعب عقب میماندند او را گردن میزدند و تا آن [[زمان]] شنیده نشده بود که با اسیری اینگونه [[رفتار]] کنند<ref>مقاتل الطالبین، ص۵۹۵؛ تتمة المنتهی، ص۳۳۶.</ref>. | |||
[[قیام]] دوم، در سال ۲۵۱(هـ. ق) حسین بن محمد بن حمزه بن عبدالله بن الحسین بن علی بن الحسین در [[کوفه]] خروج کرد. [[قیام]] سوم محمد بن جعفر بن الحسین بن جعفر بن الحسین بن الحسن بن علی{{ع}} که بعد از [[حسین بن محمد]] در کوفه خروج کرد. قیام چهارم، حسن بن زید بن محمد بن اسمعیل بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی{{ع}} که در [[طبرستان]] قیام کرد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۸۹.</ref> | |||
==امام هادی{{ع}} در عصر خلافت معتز== | |||
[[معتز]] پسر [[متوکل]] پس از [[خلع]] [[مستعین]] با [[حمایت]] [[ترکها]] به [[خلافت]] نشست و چون توسط مستعین به [[زندان]] افتاده بود وقتی به [[قدرت]] رسید [[خلیفه]] مخلوع را به زندان افکند و دستور داد سر از [[تنش]] جدا کردند و بدنش را به جاده عمومی انداختند و جمعی از عابرین او را [[دفن]] کردند. | |||
معتز [[جوانی]] خام و فاقد [[ارزشهای اخلاقی]] و [[اعتقادی]] بود که در سن ۱۸ سالگی به خلافت رسید. تمامی [[کینهها]] و حقدهای پدرش متوکل را به [[ارث]] برده بود و لذا در برابر [[امامت]] [[حضرت هادی]]{{ع}} نهتنها [[اهل]] مراعات نبود بلکه با [[کینهتوزی]] در [[اندیشه]] حذف و از بین بردن [[امام]] [[شیعیان]] نقشه میکشید. معتز نسبت به [[علویون]] [[کینه]] به [[دل]] داشت و چون علویون او را در رأس [[فساد]] و [[لغزش]] و [[انحراف]] میدیدند جنبشهایی را علیه او [[سازماندهی]] کردند. | |||
از جمله علویونی که در عصر معتز قیام کرد موسی بن موسی بن محمد بن سلیمان بن داوود بن حسن بن حسن بن علی بود، ایشان در [[زمان]] معتز قیام کرد و در [[مصر]] دستگیر گردید و به [[سامرا]] برده شد و در آنجا به زندان افتاد و در زمان [[معتمد]] در همانجا از [[دنیا]] رفت<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۶۳۰.</ref>. | |||
[[مناقب ابن شهرآشوب]] طرح [[ترور امام هادی]]{{ع}} توسط معتز را اینگونه مینگارد: معتز به سعید [[حاجب]] دستور میدهد که ابامحمد{{ع}} را به کوفه ببر و در بین راه دور از چشم [[مردم]] او را بکش و گردن بزن! [[راوی]] میگوید: نامهای از امام به ما رسید «یعنی به [[اصحاب]]» که در آن [[نامه]] حضرت نوشته بود {{متن حدیث|الَّذِي سَمِعْتُمُوهُ تُكْفَوْنَهُ}} یعنی چیزی که شنیدهاید دامن او را خواهد گرفت، بعد از سه [[روز]] [[معتز]] از [[خلافت]] [[عزل]] و کشته شد<ref>مناقب، ج۳، ص۵۳۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۹۲.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||