←امام هادی{{ع}} و منتصر عباسی
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
==امام هادی{{ع}} و منتصر عباسی == | ==امام هادی{{ع}} و منتصر عباسی == | ||
{{اصلی|امام هادی در زمان منتصر عباسی}} | {{اصلی|امام هادی در زمان منتصر عباسی}} | ||
[[متوکل عباسی]] بیشترین فشار ممکن را بر امام هادی{{ع}} و [[اولاد علی]]{{ع}} وارد آورد. فشارهایی که بر [[امام]] و [[علویون]] وارد آمد از تصور خارج است. [[مسلمانان]] در برههای از ارتباط با امامان و حتی [[سلام کردن]] به آنان اجتناب میکردند؛ زیرا [[عباسیان]] هر کس را به هر شکل برای [[اهلبیت]] و علویون احترامی قائل میشد به شدیدترین وجهی [[شکنجه]] میکردند. سختترین دوران برای علویان دوره [[حکومت]] متوکل بود که زهر در کامشان کرد. آنان را شکنجه داد و از [[جامعه]] پراکند تا آنجا که هر یک به گوشهای پناه جستند، برای آنکه از [[شر]] حکومت و [[زندان]] [[رهایی]] یابند. | |||
شب قبل از حادثه، [[منتصر]] پسر متوکل به مجلس پدر آمد، دید متوکل به [[فاطمه زهرا]]{{ع}} [[دشنام]] میدهد و به شکل مسخرهای نشسته و امیرالمؤمنین علی را شکلک درمیآورد، متکایی بر شکمش بسته، دستش را روی شکم گذاشته میگوید: «سلونی قبل ان تفقدونی» هیچ نگفت و رفت، فردایش خدمت [[امام هادی]]{{ع}} رسید، عرض کرد اگر کسی بشنود جدهات [[فاطمه]] [[زهرا]] را [[سب]] میکنند و از جدت علی [[تقلید]] میکنند [[تکلیف]] چنین کسی چیست؟ [[امام]] فرمود: باید آن سب کننده را کشت، واجبالقتل است. عرض کرد من دیشب شنیدم پدرم [[متوکل]] سب میکرد، من میروم و او را میکشم! حضرت فرمود: [[قاتل]] پدر عمرش کوتاه میشود. عرض کرد: من نمیخواهم چنین عمری را! آمد [[باغی]] ترک را با خود همدست کرد، شب ریختند به مجلس [[متوکل]]، او را با [[فتح بن خاقان]] وزیرش کشتند، پس از [[مرگ]] متوکل، [[منتصر]] به [[خلافت]] نشست او که فرزند و [[قاتل]] متوکل بود، نسبت به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[خاندان]] او اظهار علاقه میکرد و با [[علویان]] [[خوشرفتاری]] مینمود<ref>مأثر الإنافة، ج۱، ص۲۳۸.</ref>. | |||
منتصر سیاستی هوشمندانه و عادلانه در برابر علویان و [[شیعیان]] اهل بیت{{ع}} اتخاذ کرد، از جمله الطاف و [[اعمال]] خوب او میتوان موارد زیر را ذکر کرد: ۱. بازگرداندن [[فدک]] به [[علویون]]. ۲. [[رفع ممنوعیت]] از [[اوقاف]] علویون و برگرداندن آنها به متولیان اصلی که [[اهلبیت]] بودند. ۳. برکنار کردن [[صالح بن علی]] [[والی مدینه]] که به علویون [[ستم]] میکرد و تعیین [[علی بن الحسین]] به جای او و سفارش بدین مضمون به او: تو را [[ولایت مدینه]] دادم تا به [[نیابت]] از من در [[حق]] خاندان [[ابوطالب]] [[نیکی]] کنی و خواستههای آنان را برآوردهسازی زیرا به آنان [[رنج]] و ستم فراوانی شده، این [[مال]] را بگیر و میان آنان و خانوادههایشان بر طبق [[شأن]] و منزلتشان تقسیم کن. ۴. [[آزادی]] [[زیارت]] [[قبر امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[نجف]]. ۵. آزادی زیارت مرقد [[سید الشهداء]]{{ع}}<ref>دیوان بختری، ج۱، ص۶۲؛ کامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۱۶؛ تتمة المنتهی، ص۳۳۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام هادی (کتاب)|مظلومیت امام هادی]]، ص ۸۷.</ref> | |||
==امام هادی{{ع}} و مستعین عباسی == | ==امام هادی{{ع}} و مستعین عباسی == | ||