بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
این واژه در لغت بهمعنای سختکوشی<ref>التحقیق، ج۲، ص۱۲۸، «جهد».</ref> و به معنای نهايت تلاش در جهت دستيابی به اهداف است<ref>المصباحالمنير؛ مفردات راغب.</ref> و در اصطلاح از ۲ زاویه به آن نگریسته میشود: | این واژه در لغت بهمعنای سختکوشی<ref>التحقیق، ج۲، ص۱۲۸، «جهد».</ref> و به معنای نهايت تلاش در جهت دستيابی به اهداف است<ref>المصباحالمنير؛ مفردات راغب.</ref> و در اصطلاح از ۲ زاویه به آن نگریسته میشود: | ||
# اجتهاد بهمعنای عام، بین فقیهان [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، که برای آن تعاریف مختلفی شده است؛ برخی آن را بهکارگیری نهایت کوشش برای تحصیل ظن به حکم شرعی<ref>موسوعة الفقه، ج۳، ص۵؛ المنار، ج۵، ص۲۰۴؛ الاحکام، آمدی، ج۴، ص۱۶۲.</ref> یا تحصیل حجت بر حکم شرعی یا تعیین وظیفه عملی دانستهاند<ref>مصباح الاصول، ج۳، ص۴۳۴.</ref>. برخی دیگر اجتهاد را تلاشی علمی و روشمند جهت استنباط و استخراج حجت بر وظایف شرعی مربوط به موضوعات و پدیدههای فرعی، از اصول و قواعد و منابع شرعی و عقلی میدانند<ref>آشنایی با علوم اسلامی، ج۳، ص۱۸؛ مجموعه آثار، ج۳، ص۱۹۶، «ختم نبوت».</ref>. کاربرد واژه اجتهاد در ملکه استنباط حکمشرعی و توان بر استنباط، بسیار رایج است<ref> کفایةالاصول، ص۴۶۳؛ زبدةالاصول، ص۱۵۹؛ خلاصة القوانین، ص۱۷۵.</ref>. و کلمه مجتهد با همین نگرش، بر فقیه اطلاق میشود؛ بنابراین، مجتهد کسی است که واجد ملکه استنباط باشد؛ هر چند بالفعل به استنباط نپردازد. اجتهاد، چه از نوع ملکه استنباط و چه بهمعنای فعلیت آن، به ۲ قسم "اجتهاد مطلق و تجزّی در اجتهاد" تقسیم میشود<ref> کفایة الاصول، ص۴۶۴؛ الفصول، ج۲، ص۱۱۷ـ۱۱۹؛ الاصول العامه، ص۵۸۲.</ref>. | # اجتهاد بهمعنای عام، بین فقیهان [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، که برای آن تعاریف مختلفی شده است؛ برخی آن را بهکارگیری نهایت کوشش برای تحصیل ظن به حکم شرعی<ref>موسوعة الفقه، ج۳، ص۵؛ المنار، ج۵، ص۲۰۴؛ الاحکام، آمدی، ج۴، ص۱۶۲.</ref> یا تحصیل حجت بر حکم شرعی یا تعیین وظیفه عملی دانستهاند<ref>مصباح الاصول، ج۳، ص۴۳۴.</ref>. برخی دیگر اجتهاد را تلاشی علمی و روشمند جهت استنباط و استخراج حجت بر وظایف شرعی مربوط به موضوعات و پدیدههای فرعی، از اصول و قواعد و منابع شرعی و عقلی میدانند<ref>آشنایی با علوم اسلامی، ج۳، ص۱۸؛ مجموعه آثار، ج۳، ص۱۹۶، «ختم نبوت».</ref>. کاربرد واژه اجتهاد در ملکه استنباط حکمشرعی و توان بر استنباط، بسیار رایج است<ref> کفایةالاصول، ص۴۶۳؛ زبدةالاصول، ص۱۵۹؛ خلاصة القوانین، ص۱۷۵.</ref>. و کلمه مجتهد با همین نگرش، بر فقیه اطلاق میشود؛ بنابراین، مجتهد کسی است که واجد ملکه استنباط باشد؛ هر چند بالفعل به استنباط نپردازد. اجتهاد، چه از نوع ملکه استنباط و چه بهمعنای فعلیت آن، به ۲ قسم "اجتهاد مطلق و تجزّی در اجتهاد" تقسیم میشود<ref> کفایة الاصول، ص۴۶۴؛ الفصول، ج۲، ص۱۱۷ـ۱۱۹؛ الاصول العامه، ص۵۸۲.</ref>. | ||
# اجتهاد بهمعنای خاص، که تنها در میان فقیهان [[اهل سنت]] مطرح است. این اصطلاح مرادف با رأی و عبارت از نوعی تشریع و جعل قانون از سوی فقیه در موارد فقدان نص و مصداق روشن آن قیاس است<ref>الاصول العامه، ص۳۸۵.</ref> | # اجتهاد بهمعنای خاص، که تنها در میان فقیهان [[اهل سنت]] مطرح است. این اصطلاح مرادف با رأی و عبارت از نوعی تشریع و جعل قانون از سوی فقیه در موارد فقدان نص و مصداق روشن آن قیاس است<ref>الاصول العامه، ص۳۸۵.</ref>؛ بلکه شافعی آن را مرادف قیاس میداند<ref>الرساله، ص۴۷۷.</ref>. [[شیعه]] به جهت غنای فرهنگی و برخوردار بودن از روایات [[امامان]] {{عم}} که ابواب گوناگون فقه را پوشش داده، خود را از اجتهاد بهمعنای خاص، بینیاز میداند ولی اجتهاد بهمعنای عام را که در عصر معصومان نیز میان اصحاب ایشان رواج داشته، میپذیرد. به نظر برخی از فقیهان [[شیعه]]، اگر بعضی از منابع اجتهاد، مانند قیاس، از حوزه اجتهاد نظری حذف گردد، تعریف اجتهاد در میان [[شیعه]] و [[اهل سنت]] یکی میشود؛ چون اجتهاد بر اعتباراتی نظری مبتنی است که بیشتر از ظاهر نصوص مستفاد نیست <ref>معارجالاصول، ص۱۷۹ـ۱۸۰.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
== [[اجتهاد]] در [[قرآن]] == | == [[اجتهاد]] در [[قرآن]] == | ||
واژه اجتهاد در [[قرآن]] نیامده؛ ولی میتوان واژه قرآنی "تفقه" را قریب به آن دانست؛ زیرا فقه در لغت بهمعنای فهم<ref>ترتیب العین، ص۶۳۴؛ النهایه، ج۳، ص۴۶۵.</ref> یا فهم دقیق<ref>التحریروالتنویر، ج۱۱، ص۶۱.</ref> است و در اصطلاح، بهمعنای فهم دین و شرع بهکار میرود. فقه اکبر<ref>الفرقان، ج۱۰ـ۱۱، ص۳۴۰.</ref> و تفقّه همان فهم دقیق معارف دینی است، اعم از اصول و فروع<ref>المیزان، ج۹، ص۴۰۴؛ التحریروالتنویر، ج۱۱، ص۶۲.</ref> و سنن یا آنچه به [[قرآن]] و [[علوم قرآن]] مربوط باشد<ref>مجمعالبیان، ج۵، ص۱۲۶.</ref>؛ ولی امروزه فقه را خصوص علم به احکام عملی براساس ادله تفصیلی میدانند<ref>الفصولالغرویه، ص۲؛ مصباحالاصول، ج۳، ص۴۳۶؛ مفردات، ص۶۴۲.</ref>. با این تعریف، علم مقلّد به فتوای مجتهد از گردونه بحث خارج است<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | واژه اجتهاد در [[قرآن]] نیامده؛ ولی میتوان واژه قرآنی "تفقه" را قریب به آن دانست؛ زیرا فقه در لغت بهمعنای فهم<ref>ترتیب العین، ص۶۳۴؛ النهایه، ج۳، ص۴۶۵.</ref> یا فهم دقیق<ref>التحریروالتنویر، ج۱۱، ص۶۱.</ref> است و در اصطلاح، بهمعنای فهم دین و شرع بهکار میرود. فقه اکبر<ref>الفرقان، ج۱۰ـ۱۱، ص۳۴۰.</ref> و تفقّه همان فهم دقیق معارف دینی است، اعم از اصول و فروع<ref>المیزان، ج۹، ص۴۰۴؛ التحریروالتنویر، ج۱۱، ص۶۲.</ref> و سنن یا آنچه به [[قرآن]] و [[علوم قرآن]] مربوط باشد<ref>مجمعالبیان، ج۵، ص۱۲۶.</ref>؛ ولی امروزه فقه را خصوص علم به احکام عملی براساس ادله تفصیلی میدانند<ref>الفصولالغرویه، ص۲؛ مصباحالاصول، ج۳، ص۴۳۶؛ مفردات، ص۶۴۲.</ref>. با این تعریف، علم مقلّد به فتوای مجتهد از گردونه بحث خارج است<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref>. | ||
== اهمیت [[اجتهاد]] == | == اهمیت [[اجتهاد]] == | ||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
هر [[انسانی]] به [[حکم]] [[عبودیت]] و [[بندگی]]، در برابر [[احکام الهی]] [[مسؤولیت]] دارد و باید [[رفتار]] خود را در همه مراحل [[زندگی]] با [[قوانین]] و [[دستورهای الهی]] هماهنگ سازد؛ ازاینرو لازم است موضع عملی خویش را در برابر هر رویدادی براساس خواست شارع مقدّس تعیین کند. | هر [[انسانی]] به [[حکم]] [[عبودیت]] و [[بندگی]]، در برابر [[احکام الهی]] [[مسؤولیت]] دارد و باید [[رفتار]] خود را در همه مراحل [[زندگی]] با [[قوانین]] و [[دستورهای الهی]] هماهنگ سازد؛ ازاینرو لازم است موضع عملی خویش را در برابر هر رویدادی براساس خواست شارع مقدّس تعیین کند. | ||
انجام [[تکالیف]]، جز با [[معرفت]] و شناخت ممکن نیست، و یگانه راه شناخت و معرفت تکالیف ـ باتوجه به صعوبت [[احتیاط]] در همه امور ـ اجتهاد و [[فقاهت]] است. اگر [[احکام شرعی]] در همه موضوعات، روشن بود، هر مکلّفی میتوانست حکم را به | انجام [[تکالیف]]، جز با [[معرفت]] و شناخت ممکن نیست، و یگانه راه شناخت و معرفت تکالیف ـ باتوجه به صعوبت [[احتیاط]] در همه امور ـ اجتهاد و [[فقاهت]] است. اگر [[احکام شرعی]] در همه موضوعات، روشن بود، هر مکلّفی میتوانست حکم را به سادگی [[شناسایی]] کند و عمل خویش را بر آن منطبق سازد و نیازی به کاوش و تحقیق نداشت؛ ولی عواملی گوناگون از جمله فاصله زمانی ما با [[زمان]] [[تشریع]] و نقش [[علوم]] گوناگون دیگر، سبب ابهام در شناخت احکام شده است و همین امر سبب پیدایش و [[گسترش علم]] فقه شده تا با [[استنباط]] و اجتهاد، احکام و [[وظایف]] مکلّفان مشخّص شود و آنان بتوانند [[اعمال]] خود را در [[عبادات]]، معاملات، سیاسات و امور کیفری بر [[شریعت]] منطبق سازند و چون این کار، امری نظری و نیازمند صرف وقت برای [[تعلّم]] است و اگر همه افراد به تحصیل ملکه اجتهاد و فقاهت بپردازند، [[نظام]] معیشتی [[جامعه]] مختل میشود، تنها گروهی به آن [[اقدام]] میکنند و دیگران به آنان مراجعه و احکام را از آنان فرامیگیرند. | ||
در سایر علوم نیز چنین است که برای رفع نیاز جامعه افرادی با صرف وقت و [[تعلیم و تعلّم]]، نیازهای همنوعان خود را برطرف میسازند و [[مردم]] نیز در رشتههای غیر تخصّصی خود به متخصّص آن مراجعه میکنند، تا آنجا که | در سایر علوم نیز چنین است که برای رفع نیاز جامعه افرادی با صرف وقت و [[تعلیم و تعلّم]]، نیازهای همنوعان خود را برطرف میسازند و [[مردم]] نیز در رشتههای غیر تخصّصی خود به متخصّص آن مراجعه میکنند، تا آنجا که رجوع غیرمتخصّص به متخصّص، [[سیره]] عقلایی شناخته شده است<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref>. | ||
== [[تاریخ]] [[اجتهاد]] == | == [[تاریخ]] [[اجتهاد]] == | ||
تاریخ اجتهاد را به ۳ عصر میتوان تقسیم کرد: عصر [[تشریع]]، عصر حضور [[امامان]] {{عم}} و عصر غیبت. | تاریخ اجتهاد را به ۳ عصر میتوان تقسیم کرد: عصر [[تشریع]]، عصر حضور [[امامان]] {{عم}} و عصر غیبت. | ||
# '''اجتهاد در عصر تشریع:''' مقصود از عصر تشریع، [[زمان]] [[حیات]] [[پیامبر خاتم|پیغمبر]] {{صل}} و هنگام دریافت [[وحی]] است. در این عصر، [[احکام الهی]] به وسیله [[قرآن]] و [[سنّت]] بیان شده است. آیه {{متن قرآن|وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَافَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}<ref> و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دستهای رهسپار نمیگردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند؛ سوره توبه، آیه۱۲۲.</ref> بر جواز و وجود اجتهاد در این عصر دلالت دارد<ref>روحالمعانی، مج۷، ج۱۱، ص۷۰.</ref>؛ هرچند برخی، با [[استدلال]] به امکان تحصیل [[یقین]] به [[احکام]] از طریق وحی، اجتهاد در این عصر را جایز نمیدانند<ref>حاشیةالبنائی، ج۲، ص۳۸۷؛ الاحکام، آمدی، ج۴، ص۴۰۷ـ۴۰۸.</ref>. | # '''اجتهاد در عصر تشریع:''' مقصود از عصر تشریع، [[زمان]] [[حیات]] [[پیامبر خاتم|پیغمبر]] {{صل}} و هنگام دریافت [[وحی]] است. در این عصر، [[احکام الهی]] به وسیله [[قرآن]] و [[سنّت]] بیان شده است. آیه {{متن قرآن|وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَافَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ}}<ref> و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دستهای رهسپار نمیگردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند؛ سوره توبه، آیه۱۲۲.</ref> بر جواز و وجود اجتهاد در این عصر دلالت دارد<ref>روحالمعانی، مج۷، ج۱۱، ص۷۰.</ref>؛ هرچند برخی، با [[استدلال]] به امکان تحصیل [[یقین]] به [[احکام]] از طریق وحی، اجتهاد در این عصر را جایز نمیدانند<ref>حاشیةالبنائی، ج۲، ص۳۸۷؛ الاحکام، آمدی، ج۴، ص۴۰۷ـ۴۰۸.</ref>. | ||
# '''اجتهاد در عصر حضور امامان {{عم}}:''' [[عصمت]] امامان {{عم}} [[تبعیت]] از سنّت آنان را [[واجب]] میکند و براساس این [[اعتقاد]]، [[فقه]] [[شیعه]] پویا و [[غنی]] است. در این عصر، چنانکه در برخی از [[روایات]] نیز آمده، [[شیعیان]] با [[تشویق]] امامان {{عم}} به اجتهاد صحیح روی آوردند<ref>وسائلالشیعه، ج۲۷، ص۶۱ـ۶۲.</ref> و امامان {{عم}} برای [[حفظ]] | # '''اجتهاد در عصر حضور امامان {{عم}}:''' [[عصمت]] امامان {{عم}} [[تبعیت]] از سنّت آنان را [[واجب]] میکند و براساس این [[اعتقاد]]، [[فقه]] [[شیعه]] پویا و [[غنی]] است. در این عصر، چنانکه در برخی از [[روایات]] نیز آمده، [[شیعیان]] با [[تشویق]] امامان {{عم}} به اجتهاد صحیح روی آوردند<ref>وسائلالشیعه، ج۲۷، ص۶۱ـ۶۲.</ref> و امامان {{عم}} برای [[حفظ]] مواریث [[فقهی]] و [[کلامی]]، ضمن تأکید بر اجتهاد، [[پیروان]] خود را از خلط آرای شخصی با [[احادیث]]، بازداشتند و بر حفظ، کتابت و نقل صحیح آن ترغیب کرده<ref>وسائلالشیعه، ج۲۷، ص۷۹ و ۸۱.</ref>، همزمان، اجتهادات [[فقیهان]] [[اهل سنت]] را که بر اساس [[قیاس]] و [[استحسان]] و [[اجتهاد]] به رأی بوده، مردود دانستهاند<ref>وسائلالشیعه، ج۲۷، ص۴۱؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۸.</ref>. | ||
# '''اجتهاد در عصر غیبت:''' در [[حدیثی]]، [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} [[مرجع]] دستیابی اهل دین به [[احکام]]، در عصر غیبت را [[فقیهان]] میداند<ref>وسائلالشیعه، ج۲۷، ص۱۴۰.</ref>. با توجّه به این بیان، [[رهبری فکری]] و [[مرجعیت دینی]] در عصر غیبت از [[امامان]] {{عم}} به فقیهان جامع شرایط سپرده شده است | # '''اجتهاد در عصر غیبت:''' در [[حدیثی]]، [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} [[مرجع]] دستیابی اهل دین به [[احکام]]، در عصر غیبت را [[فقیهان]] میداند<ref>وسائلالشیعه، ج۲۷، ص۱۴۰.</ref>. با توجّه به این بیان، [[رهبری فکری]] و [[مرجعیت دینی]] در عصر غیبت از [[امامان]] {{عم}} به فقیهان جامع شرایط سپرده شده است. | ||
در عصر غیبت، اجتهاد فراز و نشیبها و تطوراتی را پشت سر گذاشته است: | در عصر غیبت، اجتهاد فراز و نشیبها و تطوراتی را پشت سر گذاشته است: | ||
# مرحله جمعآوری و تنظیم [[احادیث]] و تألیف کتابهای [[فقهی]] بهصورت [[روایی]] با حذف سند<ref>تاریخ فقه وفقها، ص۱۲۸ـ۱۴۰، ۲۲۳، ۲۲۷، ۲۳۷ و ۲۴۰ـ۲۴۲؛ مناهجالوصول، ج۱، ص۱۴ـ۱۵.</ref>؛ کتابهایی نظیر | # مرحله جمعآوری و تنظیم [[احادیث]] و تألیف کتابهای [[فقهی]] بهصورت [[روایی]] با حذف سند<ref>تاریخ فقه وفقها، ص۱۲۸ـ۱۴۰، ۲۲۳، ۲۲۷، ۲۳۷ و ۲۴۰ـ۲۴۲؛ مناهجالوصول، ج۱، ص۱۴ـ۱۵.</ref>؛ کتابهایی نظیر مقنع [[شیخ صدوق]] و مقنعه [[شیخ مفید]] و نهایه شیخ به همین شکل تألیف شد. | ||
# مرحله کمال اجتهاد و تدوین مستقلّ کتابهای فقهی نظیر مبسوط [[شیخ طوسی]]. | # مرحله کمال اجتهاد و تدوین مستقلّ کتابهای فقهی نظیر مبسوط [[شیخ طوسی]]. | ||
# رکود اجتهاد در [[فقه]] [[شیعه]]. در این مرحله، اجتهاد شیعه از پویایی و حرکت بازایستاد و با اثرپذیری غالب فقیهان از آرای شیخ طوسی، اجتهاد در عمل تعطیل شد. | # رکود اجتهاد در [[فقه]] [[شیعه]]. در این مرحله، اجتهاد شیعه از پویایی و حرکت بازایستاد و با اثرپذیری غالب فقیهان از آرای شیخ طوسی، اجتهاد در عمل تعطیل شد. | ||
# مرحله حرکت و [[رشد]] مجدّد اجتهاد. | # مرحله حرکت و [[رشد]] مجدّد اجتهاد. | ||
# پیدایش [[اخباریگری]] که انزوای اجتهاد مبتنی بر اصول را سبب شد. | # پیدایش [[اخباریگری]] که انزوای اجتهاد مبتنی بر اصول را سبب شد. | ||
# مرحله احیای دوباره اجتهاد و افول [[تفکر]] اخباریگری<ref>محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد | # مرحله احیای دوباره اجتهاد و افول [[تفکر]] اخباریگری<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref>. | ||
== مقدمات اجتهاد == | == مقدمات اجتهاد == | ||
اجتهاد در عصر حضور، بر استفاده حکم از کلام [[پیامبر]] {{صل}} و [[امامان]] {{عم}} اطلاق میشد؛ ازاینرو بر فراگیری علوم پیشنیاز متوقف نبود؛ ولی در عصر غیبت، بر شناخت مجموعهای از علوم، مانند: صرف، نحو، لغت، منطق، رجال، اصول و آشنایی با کتاب و سنّت و محاورات عرفی و... موقوف است. در مقدار لازم هر یک از این علوم پیشنیاز بحث است<ref>نهایة الافکار، ق ۲، ج۴، ص۲۲۷؛ مصباح الاصول، ج۳، ص۴۴۳ـ۴۴۴؛ الاجتهاد والتقلید، امام خمینی، ص۱۰ـ۱۷.</ref>؛ ولی در حقیقت اجتهاد، که همان ردّ فرع به اصل است، تفاوتی میان عصر حضور و عصر غیبت نیست<ref>الاجتهاد والتقلید، امام خمینی، ص۷۱ـ۷۲.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | اجتهاد در عصر حضور، بر استفاده حکم از کلام [[پیامبر]] {{صل}} و [[امامان]] {{عم}} اطلاق میشد؛ ازاینرو بر فراگیری علوم پیشنیاز متوقف نبود؛ ولی در عصر غیبت، بر شناخت مجموعهای از علوم، مانند: صرف، نحو، لغت، منطق، رجال، اصول و آشنایی با کتاب و سنّت و محاورات عرفی و... موقوف است. در مقدار لازم هر یک از این علوم پیشنیاز بحث است<ref>نهایة الافکار، ق ۲، ج۴، ص۲۲۷؛ مصباح الاصول، ج۳، ص۴۴۳ـ۴۴۴؛ الاجتهاد والتقلید، امام خمینی، ص۱۰ـ۱۷.</ref>؛ ولی در حقیقت اجتهاد، که همان ردّ فرع به اصل است، تفاوتی میان عصر حضور و عصر غیبت نیست<ref>الاجتهاد والتقلید، امام خمینی، ص۷۱ـ۷۲.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
== وجوب تحصیل اجتهاد == | == وجوب تحصیل اجتهاد == | ||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
# '''آیات ۱۷ـ۱۸ سوره زمر:''' خداوند در این آیه، هدف از شنیدن آرا و انظار را دستیابی به بهترین آنها و پیروی "در مقام اعتقاد و عمل<ref>مجمعالبیان، ج۸، ص۷۷۰.</ref>" قرار داده است: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ}}<ref> و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده! کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند؛ سوره زمر، آیه ۱۷- ۱۸.</ref>، و این جز با استدلال و اجتهاد حاصل نمیشود<ref>الفرقان، ج۲۲ـ۲۳، ص۳۱۲ـ۳۱۴؛ التفسیرالکبیر، ج۲۶، ص۲۶۱.</ref>؛ ولی استفاده وجوب اجتهاد از این آیات دشوار است؛ زیرا صرفاً بر ترغیب دلالت میکند؛ افزون بر آن که دستیابی به بهترین آرا، تنها با اجتهاد تحقق پیدا نمیکند؛ بلکه بهگونهای دیگر نیز میسّر است. | # '''آیات ۱۷ـ۱۸ سوره زمر:''' خداوند در این آیه، هدف از شنیدن آرا و انظار را دستیابی به بهترین آنها و پیروی "در مقام اعتقاد و عمل<ref>مجمعالبیان، ج۸، ص۷۷۰.</ref>" قرار داده است: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ}}<ref> و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده! کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند؛ سوره زمر، آیه ۱۷- ۱۸.</ref>، و این جز با استدلال و اجتهاد حاصل نمیشود<ref>الفرقان، ج۲۲ـ۲۳، ص۳۱۲ـ۳۱۴؛ التفسیرالکبیر، ج۲۶، ص۲۶۱.</ref>؛ ولی استفاده وجوب اجتهاد از این آیات دشوار است؛ زیرا صرفاً بر ترغیب دلالت میکند؛ افزون بر آن که دستیابی به بهترین آرا، تنها با اجتهاد تحقق پیدا نمیکند؛ بلکه بهگونهای دیگر نیز میسّر است. | ||
# '''آیات ۱۶۸ـ۱۷۰ سوره بقره:''' خداوند در این آیات با سیاق واحد، ابتدا از پیروی شیطان و سپس از تقلید کورکورانه پدران منع کرده و این نشان میدهد که بین پیروی از شیطان و تقلید کورکورانه فرقی نیست. به تعبیر فخررازی، آیات پیشین قویترین دلیل بر وجوب اجتهاد و نظر است<ref>التفسیر الکبیر، ج۵، ص۷.</ref>؛ ولی این آیه نیز بر وجوب اجتهاد دلالت نمیکند؛ زیرا میگوید: اگر میخواهید نظری ارائه دهید، باید بیدلیل نباشد؛ امّا اینکه بهطور حتم باید نظر داد یا نه، از آیه استفاده نمیشود. در مرحله عمل نیز انسان میتواند با احتیاط یا تقلید از فقیه اعلم، بهواقع برسد؛ بدون آن که به اجتهاد و نظر نیازی داشته باشد؛ زیرا آنچه آیه نفی میکند، تقلید کورکورانه است، نه عمل به احتیاط یا تقلید آگاهانه و عقلایی. | # '''آیات ۱۶۸ـ۱۷۰ سوره بقره:''' خداوند در این آیات با سیاق واحد، ابتدا از پیروی شیطان و سپس از تقلید کورکورانه پدران منع کرده و این نشان میدهد که بین پیروی از شیطان و تقلید کورکورانه فرقی نیست. به تعبیر فخررازی، آیات پیشین قویترین دلیل بر وجوب اجتهاد و نظر است<ref>التفسیر الکبیر، ج۵، ص۷.</ref>؛ ولی این آیه نیز بر وجوب اجتهاد دلالت نمیکند؛ زیرا میگوید: اگر میخواهید نظری ارائه دهید، باید بیدلیل نباشد؛ امّا اینکه بهطور حتم باید نظر داد یا نه، از آیه استفاده نمیشود. در مرحله عمل نیز انسان میتواند با احتیاط یا تقلید از فقیه اعلم، بهواقع برسد؛ بدون آن که به اجتهاد و نظر نیازی داشته باشد؛ زیرا آنچه آیه نفی میکند، تقلید کورکورانه است، نه عمل به احتیاط یا تقلید آگاهانه و عقلایی. | ||
# از جمله آیاتی که برای وجوب اجتهاد به آن تمسّک شده، آیه ۸۳ سوره نساء است: {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref> و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش میکنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز میبردند کسانی از ایشان که آن را در مییافتند به آن پی میبردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی میکردید؛ سوره نساء، آیه۸۳.</ref> در این آیه از افشای آنچه به امور مسلمانان تعلّق دارد نهی میکند و دستور میدهد که آن امر باید به صاحبان بصیرت ارجاع داده شود که امکان تحقیق و استنباط از مصادر برای آنها فراهم است، تا تدبیر کنند که آیا افشای آن به صلاح مسلمانان هست یا نه<ref>المیزان، ج۵، ص۱۸ـ۱۹.</ref> در اینکه مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ}} چیست و مستنبطان چه کسانی هستند، ۲ احتمال وجود دارد: '''الف.''' مقصود، [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} و [[امامان]]اند {{صل}}<ref>تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۶۰.</ref>. ولی با توجّه به اینکه آنان به احکام علم دارند و اجتهاد درباره آنان معنا ندارد، آیه به اجتهاد ربطی نخواهد داشت، مگر بنابر نظر [[اهل سنت]] که [[اولواالامر]] در آیه را اهل علم و فقه ملازم با [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} دانسته و نیز بنابر نظر بیشتر آنها که به اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} معتقد هستند<ref>المنار، ج۵، ص۲۹۹؛ تفسیر قرطبی، ج۵، ص۱۸۸؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۱۲۶؛ المیزان، ج۵، ص۲۲.</ref>. '''ب.''' مقصود، مراجعهکنندگان به [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} و [[اولواالامر]] است؛ بدین معنا که موضوعات را به کتاب و سنّت "[[رسول]] و اولیالامر" ارجاع، و از طریق آنها استنباط حاصل شود<ref>الفرقان، ج۵ـ۶، ص۲۰۵؛ المیزان، ج۵، ص۲۲؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۱۲۶.</ref>. در این صورت، استنباط معنای اصطلاحی خود را خواهد داشت. این نظر را کلمه {{متن قرآن|لَعَلِمَهُ}} نیز تأیید میکند که لازمه آن، جهل پیش از استنباط است و [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} و [[امام]] {{ع}} از آن بدورند<ref>الفرقان، ج۵ـ۶، ص۲۰۶.</ref>. دلالت این آیه نیز ناتمام است؛ زیرا اوّلاً آیه بر فرض تصمیم به اظهارنظر، مراجعه به کتاب و سنّت را لازم میکند؛ پس وجوب اجتهاد از آیه استفاده نمیشود. ثانیاً آیه به پخش شایعات درباره پیروزی یا شکست مسلمانان در جنگ مربوط است<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص۱۹۸.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | # از جمله آیاتی که برای وجوب اجتهاد به آن تمسّک شده، آیه ۸۳ سوره نساء است: {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref> و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش میکنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز میبردند کسانی از ایشان که آن را در مییافتند به آن پی میبردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی میکردید؛ سوره نساء، آیه۸۳.</ref> در این آیه از افشای آنچه به امور مسلمانان تعلّق دارد نهی میکند و دستور میدهد که آن امر باید به صاحبان بصیرت ارجاع داده شود که امکان تحقیق و استنباط از مصادر برای آنها فراهم است، تا تدبیر کنند که آیا افشای آن به صلاح مسلمانان هست یا نه<ref>المیزان، ج۵، ص۱۸ـ۱۹.</ref> در اینکه مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ}} چیست و مستنبطان چه کسانی هستند، ۲ احتمال وجود دارد: '''الف.''' مقصود، [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} و [[امامان]]اند {{صل}}<ref>تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۶۰.</ref>. ولی با توجّه به اینکه آنان به احکام علم دارند و اجتهاد درباره آنان معنا ندارد، آیه به اجتهاد ربطی نخواهد داشت، مگر بنابر نظر [[اهل سنت]] که [[اولواالامر]] در آیه را اهل علم و فقه ملازم با [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} دانسته و نیز بنابر نظر بیشتر آنها که به اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} معتقد هستند<ref>المنار، ج۵، ص۲۹۹؛ تفسیر قرطبی، ج۵، ص۱۸۸؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۱۲۶؛ المیزان، ج۵، ص۲۲.</ref>. '''ب.''' مقصود، مراجعهکنندگان به [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} و [[اولواالامر]] است؛ بدین معنا که موضوعات را به کتاب و سنّت "[[رسول]] و اولیالامر" ارجاع، و از طریق آنها استنباط حاصل شود<ref>الفرقان، ج۵ـ۶، ص۲۰۵؛ المیزان، ج۵، ص۲۲؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۱۲۶.</ref>. در این صورت، استنباط معنای اصطلاحی خود را خواهد داشت. این نظر را کلمه {{متن قرآن|لَعَلِمَهُ}} نیز تأیید میکند که لازمه آن، جهل پیش از استنباط است و [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} و [[امام]] {{ع}} از آن بدورند<ref>الفرقان، ج۵ـ۶، ص۲۰۶.</ref>. دلالت این آیه نیز ناتمام است؛ زیرا اوّلاً آیه بر فرض تصمیم به اظهارنظر، مراجعه به کتاب و سنّت را لازم میکند؛ پس وجوب اجتهاد از آیه استفاده نمیشود. ثانیاً آیه به پخش شایعات درباره پیروزی یا شکست مسلمانان در جنگ مربوط است<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص۱۹۸.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
== حجیت فتوای مجتهد == | == حجیت فتوای مجتهد == | ||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
# ظاهر امر به سؤال و توجّه به ذیل آیه {{متن قرآن|إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}} بیانگر این است که غرض و غایت از سؤال حصول علم است، نه اینکه خداوند ما را به پذیرش جواب متعبّد و ملزم سازد و اگر بار نخست، علم حاصل نشد باید دو مرتبه سؤال کرد و اگر بازهم علم حاصل نشد، برای حصول علم تکرار آن لازم است. مؤید این مطلب، شأن نزول آیه در ارجاع اهل کتاب به عالمان خودشان درباره [[نبوت]] [[پیامبر|نبی اکرم]] است و روشن است که [[رسالت]] و [[نبوت]] از اصول اعتقادی بهشمار میرود و در آن، علم و اعتقاد لازم است. و جایی برای تعبّد و اعتماد بر خبر واحد نیست. مؤید دیگر، آیات سابق و لاحق بر این آیه است<ref>کفایةالاصول، ص۴۷۳.</ref>. | # ظاهر امر به سؤال و توجّه به ذیل آیه {{متن قرآن|إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}} بیانگر این است که غرض و غایت از سؤال حصول علم است، نه اینکه خداوند ما را به پذیرش جواب متعبّد و ملزم سازد و اگر بار نخست، علم حاصل نشد باید دو مرتبه سؤال کرد و اگر بازهم علم حاصل نشد، برای حصول علم تکرار آن لازم است. مؤید این مطلب، شأن نزول آیه در ارجاع اهل کتاب به عالمان خودشان درباره [[نبوت]] [[پیامبر|نبی اکرم]] است و روشن است که [[رسالت]] و [[نبوت]] از اصول اعتقادی بهشمار میرود و در آن، علم و اعتقاد لازم است. و جایی برای تعبّد و اعتماد بر خبر واحد نیست. مؤید دیگر، آیات سابق و لاحق بر این آیه است<ref>کفایةالاصول، ص۴۷۳.</ref>. | ||
پاسخ این است که اشتمال آیه بر تعلیل، خصوصیت مورد را الغا میکند و مفاد آیه این میشود که در آنچه نمیدانید، از جمله احکام عملی به اهل علم مراجعه کنید<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | پاسخ این است که اشتمال آیه بر تعلیل، خصوصیت مورد را الغا میکند و مفاد آیه این میشود که در آنچه نمیدانید، از جمله احکام عملی به اهل علم مراجعه کنید<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref>. | ||
== منابع اجتهاد == | == منابع اجتهاد == | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۰: | ||
# روایاتی که مراجعه به [[قرآن]] را بدون رجوع به [[اهل بیت]] {{عم}} منع کرده است. این اشکال، با توجّه به اینکه عمل به [[قرآن]] باید پس از فحص از مخصّص و مقید باشد، جایگاهی ندارد. باید توجه داشت که بعضی از آن روایات، فهم حقیقی [[قرآن]] و شناخت ظاهر و باطن و ناسخ و منسوخ را به [[امامان]] {{عم}} اختصاص میدهد، نه مطلق فهم [[قرآن]] را<ref>البیان، ص۲۶۸.</ref>. افزون بر این، اخباری بر جواز عمل و رجوع به [[قرآن]] و ارجاع اخبار متعارض به آن دلالت دارند، تا به آنچه موافق [[قرآن]] است عمل، و آنچه مخالف آن است، کنار زده شود و این عمل ممکن نیست، مگر پس از فراغ از جواز عمل به [[قرآن]]<ref>فوائدالاصول، ج۳، ص۱۳۸؛ فرائد الاصول، ج۱، ص۱۰۵ـ۱۰۶؛ الاصولالعامه، ص۱۰۴.</ref>. | # روایاتی که مراجعه به [[قرآن]] را بدون رجوع به [[اهل بیت]] {{عم}} منع کرده است. این اشکال، با توجّه به اینکه عمل به [[قرآن]] باید پس از فحص از مخصّص و مقید باشد، جایگاهی ندارد. باید توجه داشت که بعضی از آن روایات، فهم حقیقی [[قرآن]] و شناخت ظاهر و باطن و ناسخ و منسوخ را به [[امامان]] {{عم}} اختصاص میدهد، نه مطلق فهم [[قرآن]] را<ref>البیان، ص۲۶۸.</ref>. افزون بر این، اخباری بر جواز عمل و رجوع به [[قرآن]] و ارجاع اخبار متعارض به آن دلالت دارند، تا به آنچه موافق [[قرآن]] است عمل، و آنچه مخالف آن است، کنار زده شود و این عمل ممکن نیست، مگر پس از فراغ از جواز عمل به [[قرآن]]<ref>فوائدالاصول، ج۳، ص۱۳۸؛ فرائد الاصول، ج۱، ص۱۰۵ـ۱۰۶؛ الاصولالعامه، ص۱۰۴.</ref>. | ||
# روایاتی که از تفسیر به رأی نهی کرده مخالف حجیت ظواهر [[قرآن]] است<ref>فرائد الاصول، ج۱، ص۱۰۳.</ref> با توجّه به اینکه ظواهر [[قرآن]] دلالت روشنی دارد و غموضی در آن نیست تا به تفسیر نیاز داشته باشد، این روایات بهطور قهری شامل ظواهر نخواهند بود<ref>فرائد الاصول، ج۱، ص۱۰۵؛ الاصول العامه، ص۱۰۴.</ref>. | # روایاتی که از تفسیر به رأی نهی کرده مخالف حجیت ظواهر [[قرآن]] است<ref>فرائد الاصول، ج۱، ص۱۰۳.</ref> با توجّه به اینکه ظواهر [[قرآن]] دلالت روشنی دارد و غموضی در آن نیست تا به تفسیر نیاز داشته باشد، این روایات بهطور قهری شامل ظواهر نخواهند بود<ref>فرائد الاصول، ج۱، ص۱۰۵؛ الاصول العامه، ص۱۰۴.</ref>. | ||
# فهم [[قرآن]] به مخاطبان آن اختصاص دارد؛ زیرا احتمال میرود قراین نهفتهای باشد که گوینده در فهماندن مقاصد خود، به آن اعتماد کرده است؛ ازاینرو دیگران نمیتوانند به ظواهر [[قرآن]] وثوق پیدا کنند<ref>البیان، ص۲۶۷ـ۲۶۸.</ref>؛ این ادّعا ناتمام است؛ زیرا اوّلاً [[ | # فهم [[قرآن]] به مخاطبان آن اختصاص دارد؛ زیرا احتمال میرود قراین نهفتهای باشد که گوینده در فهماندن مقاصد خود، به آن اعتماد کرده است؛ ازاینرو دیگران نمیتوانند به ظواهر [[قرآن]] وثوق پیدا کنند<ref>البیان، ص۲۶۷ـ۲۶۸.</ref>؛ این ادّعا ناتمام است؛ زیرا اوّلاً [[قرآن مجید]] برای همه عصرها و نسلها است و به گروهی خاص در زمان [[پیامبر]] {{صل}} اختصاص ندارد: {{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ}}<ref> بگو: چه چیزی در گواهی بزرگتر است؟ بگو: خداوند که میان من و شما گواه است و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی میدهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمیدهم؛ بگو: تنها او خدایی یگانه است و من از شرکی که میورزید بیزارم؛ سوره انعام، آیه۱۹.</ref> و ثانیاً [[قرآن]] برای بیان مقصود خود، به شیوه معمول عقلایی عمل کرده است و عقلا در موارد احتمال قرینه با اصل عدم، وجود آن را منتفی میدانند و در این جهت میان مخاطب و غیر مخاطب تفاوتی نیست<ref>فوائد الاصول، ج۳، ص۱۳۸ـ۱۳۹.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== [[سنّت]] "قول، فعل یا تقریر معصوم {{ع}} === | === [[سنّت]] "قول، فعل یا تقریر معصوم {{ع}} === | ||
دلیل اعتبار سنّت نبوی آیاتی است که در آن به تبعیت از [[پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} امر شده {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً }}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است؛ سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>؛ {{متن قرآن|مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref> آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است؛ سوره حشر، آیه۷.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید. آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود؛ سوره نجم، آیه ۳- ۴.</ref> و نیز اجماعی که همه مسلمانان بر عمل به سنّت نبوی {{صل}} دارند<ref>علم اصول الفقه، ص۳۷ـ۳۸.</ref>. | دلیل اعتبار سنّت نبوی آیاتی است که در آن به تبعیت از [[پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} امر شده {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً }}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است؛ سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>؛ {{متن قرآن|مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}<ref> آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است؛ سوره حشر، آیه۷.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید. آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود؛ سوره نجم، آیه ۳- ۴.</ref> و نیز اجماعی که همه مسلمانان بر عمل به سنّت نبوی {{صل}} دارند<ref>علم اصول الفقه، ص۳۷ـ۳۸.</ref>. | ||
درباره سنّت [[اهل بیت]] {{عم}} بحث است که آیا مانند سنّت [[پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} حجّت است یا نه. نظیر این بحث، در حجیت سنّت صحابه نیز مطرح است. [[امامیه]] معتقدند که سنّت بر حسب اصطلاح، توسعه داشته فعل، قول و تقریر [[امامان]] {{عم}} را شامل میشود. بر این مطلب به آیاتی نیز استدلال میکنند؛ از جمله، [[ | درباره سنّت [[اهل بیت]] {{عم}} بحث است که آیا مانند سنّت [[پیامبر خاتم|رسول الله]] {{صل}} حجّت است یا نه. نظیر این بحث، در حجیت سنّت صحابه نیز مطرح است. [[امامیه]] معتقدند که سنّت بر حسب اصطلاح، توسعه داشته فعل، قول و تقریر [[امامان]] {{عم}} را شامل میشود. بر این مطلب به آیاتی نیز استدلال میکنند؛ از جمله، [[آیه تطهیر]]<ref>سوره احزاب، آیه۳۳.</ref>. که در آن از اراده خداوند به تطهیر [[اهل بیت]] از پلیدی سخن بهمیان آمده و در این صورت آیه بر [[عصمت]] آنان دلالت کرده و سنّت آنان بهطور قطع حجّت خواهد شد. آیه دیگر، آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً }}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است؛ سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> است که در آن، خداوند بر پیروی از [[اولی الامر]] همانند اطاعت از خدا و [[رسول]]، بهصورت جزمی و مطلق امر کرده است؛ در این زمینه روایاتی از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نیز وجود دارد که پیروی از [[امام]] را بهصورت مطلق واجب کرده است<ref>سنن ابنماجه، ج۲، ص۹۵۴، کتاب الجهاد، ب ۳۹؛ مسند احمد، ج۲، ص۲۵۳؛ مسند ابیداوود، ص۳۱۸ـ۳۳۶.</ref>؛ لازمه این سخن، [[عصمت]] [[اولوالامر]] است و گرنه در فرض خطا لازم میآید امر خدا به فعل خطایی منهی عنه تعلّق گرفته باشد<ref> التفسیرالکبیر، ج۱۰، ص۱۴۴؛ المیزان، ج۴، ص۴۰۹ـ۴۱۴؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۱۰۰.</ref>. از نظر [[شیعه]]، اولی الامر، [[امامان]] {{عم}} هستند؛ بدین سبب قول و فعل و تقریر آنها حجّت است و بر این ادّعا، روایات فراوانی نیز وارد شدهاست<ref>مجمعالبیان، ج۳، ص۱۰۰؛ تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۴۹ـ۲۵۴؛ المیزان، ج۴، ص۴۰۹ـ۴۱۴.</ref>. | ||
از موضوعاتی که [[اهل سنت]] به آن اعتقاد دارند، حجّیت سنّت صحابه است. آنان به آیاتی از جمله آیات {{متن قرآن|كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ }}<ref> شما بهترین گروهی بودهاید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده فرمان میدهید و از (کار) ناپسند باز میدارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان میآوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانند؛ سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.</ref> و {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ}}<ref> و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد؛ و قبلهای که بر سوی آن بودی بر نگرداندیم مگر بدین روی که معلوم داریم چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی واپس میگراید، و بیگمان آن جز بر آنان که خداوند رهنمونشان شد، گران بود و خداوند بر آن نیست که ایمانتان را تباه گرداند که خداوند با مردم، به راستی مهربانی است بخشاینده؛ سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref> استدلال کردهاند<ref>منابعاجتهاد، ص۸۰؛ الاصولالعامه، ص۱۳۵؛ الموافقات، | از موضوعاتی که [[اهل سنت]] به آن اعتقاد دارند، حجّیت سنّت صحابه است. آنان به آیاتی از جمله آیات {{متن قرآن|كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ }}<ref> شما بهترین گروهی بودهاید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده فرمان میدهید و از (کار) ناپسند باز میدارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان میآوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانند؛ سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.</ref> و {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ}}<ref> و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد؛ و قبلهای که بر سوی آن بودی بر نگرداندیم مگر بدین روی که معلوم داریم چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی واپس میگراید، و بیگمان آن جز بر آنان که خداوند رهنمونشان شد، گران بود و خداوند بر آن نیست که ایمانتان را تباه گرداند که خداوند با مردم، به راستی مهربانی است بخشاینده؛ سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref> استدلال کردهاند<ref>منابعاجتهاد، ص۸۰؛ الاصولالعامه، ص۱۳۵؛ الموافقات، ج۴، ص۷۴.</ref>. | ||
در این ۲ آیه، برتری امّت اسلام و امّت میانه بودن آنان بیان شده که نشانه استقامت و عدالت امّت اسلام در هر حال است؛ ازاینرو قول و فعل و تقریر آنان حجّت خواهد بود. این استدلال بسیار بعید است؛ | در این ۲ آیه، برتری امّت اسلام و امّت میانه بودن آنان بیان شده که نشانه استقامت و عدالت امّت اسلام در هر حال است؛ ازاینرو قول و فعل و تقریر آنان حجّت خواهد بود. این استدلال بسیار بعید است؛ | ||
| خط ۸۵: | خط ۸۵: | ||
# آیه عام است و جمیع امّت را در بر میگیرد و اگر آیه درصدد حجّیت سنّت باشد، باید سنّت صحابه و غیر صحابه همگی حجّت شود. از همه اینها گذشته، نظریات متضادّی میان صحابه وجود داشته که لازمه حجّیت سنّت آنان، حجّیت متناقضات است<ref>منابع اجتهاد، ص۸۰ـ۸۱؛ الاصول العامه، ص۱۳۵ـ۱۳۸.</ref> | # آیه عام است و جمیع امّت را در بر میگیرد و اگر آیه درصدد حجّیت سنّت باشد، باید سنّت صحابه و غیر صحابه همگی حجّت شود. از همه اینها گذشته، نظریات متضادّی میان صحابه وجود داشته که لازمه حجّیت سنّت آنان، حجّیت متناقضات است<ref>منابع اجتهاد، ص۸۰ـ۸۱؛ الاصول العامه، ص۱۳۵ـ۱۳۸.</ref> | ||
نبود دلیل بر [[عصمت]] صحابه و نیز وقوع تناقض و اختلاف میان آنان "در مقام اندیشه و عمل" و نیز عدم لزوم تقلید مجتهد از غیر خو<ref>المستصفی، ج۲، ص۱۸۵ـ۱۸۷.</ref> و تصریح صحابه به جواز، بلکه وجوب مخالفت مجتهد صاحب نظر با مجتهد صاحب نظر دیگری که با نظر وی مخالف باشد، چهار دلیل قاطع بر عدم حجیت سنّت صحابه است<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | نبود دلیل بر [[عصمت]] صحابه و نیز وقوع تناقض و اختلاف میان آنان "در مقام اندیشه و عمل" و نیز عدم لزوم تقلید مجتهد از غیر خو<ref>المستصفی، ج۲، ص۱۸۵ـ۱۸۷.</ref> و تصریح صحابه به جواز، بلکه وجوب مخالفت مجتهد صاحب نظر با مجتهد صاحب نظر دیگری که با نظر وی مخالف باشد، چهار دلیل قاطع بر عدم حجیت سنّت صحابه است<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref>. | ||
=== [[اجماع]] === | === [[اجماع]] === | ||
[[امامیه]]، حجّیت اجماع را تبعی، و آن را به اعتبار کاشف بودن آن از رأی معصوم، حجّت میدانند و [[اهل سنت]]، اجماع را حجّتی مستقل میشمرند<ref>معالم الاصول، ص۱۷۴ـ۱۷۵؛ فرائد الاصول، ص۱۲۷؛ المستصفی، ج۱، ص۱۷۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق ۱، ص۱۳۴ـ۱۶۱.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | [[امامیه]]، حجّیت اجماع را تبعی، و آن را به اعتبار کاشف بودن آن از رأی معصوم، حجّت میدانند و [[اهل سنت]]، اجماع را حجّتی مستقل میشمرند<ref>معالم الاصول، ص۱۷۴ـ۱۷۵؛ فرائد الاصول، ص۱۲۷؛ المستصفی، ج۱، ص۱۷۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق ۱، ص۱۳۴ـ۱۶۱.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== [[عقل]] === | === [[عقل]] === | ||
بعضی گفتهاند: مدرکات عقل نظری دو قسم است: یکی آنچه عقل، در ادراک آن استقلال دارد، مانند ادراک حُسن و قُبح برخی از اشیا، و دیگری مدرکاتی که عقل در ادراک آن استقلال ندارد. مقصود ما از عقل، عقل نظری است که پس از انضمام بیان شارع به حکم ثابت عقلی یا شرعی و ملازمه میان آن دو حاصل میشود؛ مانند ادراک وجوب شرعی مقدّمه که پس از ثبوت وجوب شرعی ذیالمقدّمه و وجوب عقلی مقدّمه، بهوسیله ملازمه حاصل میآید<ref>اصول الفقه، مظفر، ج۳ـ۴، ص۱۲۱ و ۱۲۷.</ref>. | بعضی گفتهاند: مدرکات عقل نظری دو قسم است: یکی آنچه عقل، در ادراک آن استقلال دارد، مانند ادراک حُسن و قُبح برخی از اشیا، و دیگری مدرکاتی که عقل در ادراک آن استقلال ندارد. مقصود ما از عقل، عقل نظری است که پس از انضمام بیان شارع به حکم ثابت عقلی یا شرعی و ملازمه میان آن دو حاصل میشود؛ مانند ادراک وجوب شرعی مقدّمه که پس از ثبوت وجوب شرعی ذیالمقدّمه و وجوب عقلی مقدّمه، بهوسیله ملازمه حاصل میآید<ref>اصول الفقه، مظفر، ج۳ـ۴، ص۱۲۱ و ۱۲۷.</ref>. | ||
بعضی گفتهاند: حکم عقل بر این اساس مبتنی است که احکام، تابع مصالح و مفاسدند؛ حال یا مصالح و مفاسد، در متعلّقات آنها وجود دارد یا در خود احکام. در هر دو فرض، اگر مصلحت و مفسده در حدّ الزام باشد، به وجوب و حرمت، حکم میشود و اگر در حدّ الزام نباشد، استحباب و کراهت استفاده میشود و اگر لااقتضا باشد "مقتضی هیچ کدام نباشد" حکم به اباحه خواهد شد. اگر شارع به وجوب چیزی حکم کرد، به نحو کشف انّی کشف میکنیم که در متعلّق آن مصلحت ملزمه وجود دارد و اگر بهوسیله عقل، مصلحت ملزمه را درک کردیم، حکم به وجوب شرعی را نیز کشف میکنیم و این کشف، لِمّی خواهدبود<ref>مقالات اصولی، ص۴۵ـ۴۶.</ref> | بعضی گفتهاند: حکم عقل بر این اساس مبتنی است که احکام، تابع مصالح و مفاسدند؛ حال یا مصالح و مفاسد، در متعلّقات آنها وجود دارد یا در خود احکام. در هر دو فرض، اگر مصلحت و مفسده در حدّ الزام باشد، به وجوب و حرمت، حکم میشود و اگر در حدّ الزام نباشد، استحباب و کراهت استفاده میشود و اگر لااقتضا باشد "مقتضی هیچ کدام نباشد" حکم به اباحه خواهد شد. اگر شارع به وجوب چیزی حکم کرد، به نحو کشف انّی کشف میکنیم که در متعلّق آن مصلحت ملزمه وجود دارد و اگر بهوسیله عقل، مصلحت ملزمه را درک کردیم، حکم به وجوب شرعی را نیز کشف میکنیم و این کشف، لِمّی خواهدبود<ref>مقالات اصولی، ص۴۵ـ۴۶.</ref>. | ||
گفته شده است که بعضی، "مانند اصحاب رأی از فقیهان [[اهل سنت]]" عقل را بهطور مطلق حجّت میدانند و برخی "چون اخباریان شیعه و ظاهریه از [[اهل سنت]]" بهطور مطلق برای آن حجّیت قائل نیستند. بیشتر اصولیهای [[شیعه]] تفصیل داده و گفتهاند: ادراکات یقینی عقل در حوزه استنباط احکام شرعی معتبر است؛ ولی ادراکات غیر یقینی معتبر نیست؛ زیرا ادراکات عقلی دو دسته است: یکی ادراکات عقل سلیم و مستقلاّت عقلیه. بیتردید در این مورد حکم عقل ارزش و اعتبار دارد و دیگری، ادراکاتی که از تمایلات نفسی، غریزی، عاطفی و اجتماعی و... سرچشمه میگیرد که حجیتی نخواهد داشت. اینها به تسامح عرفی، حکم عقل نامیده میشود وگرنه در واقع ادراک یا حکم عقل نیست<ref>ر.ک: منابع اجتهاد، ص۲۴۰ـ۲۴۳، موسوعة طبقات الفقهاء، (مقدمه)، ق ۱، ص۱۶۲ـ۱۸۲.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | گفته شده است که بعضی، "مانند اصحاب رأی از فقیهان [[اهل سنت]]" عقل را بهطور مطلق حجّت میدانند و برخی "چون اخباریان شیعه و ظاهریه از [[اهل سنت]]" بهطور مطلق برای آن حجّیت قائل نیستند. بیشتر اصولیهای [[شیعه]] تفصیل داده و گفتهاند: ادراکات یقینی عقل در حوزه استنباط احکام شرعی معتبر است؛ ولی ادراکات غیر یقینی معتبر نیست؛ زیرا ادراکات عقلی دو دسته است: یکی ادراکات عقل سلیم و مستقلاّت عقلیه. بیتردید در این مورد حکم عقل ارزش و اعتبار دارد و دیگری، ادراکاتی که از تمایلات نفسی، غریزی، عاطفی و اجتماعی و... سرچشمه میگیرد که حجیتی نخواهد داشت. اینها به تسامح عرفی، حکم عقل نامیده میشود وگرنه در واقع ادراک یا حکم عقل نیست<ref>ر.ک: منابع اجتهاد، ص۲۴۰ـ۲۴۳، موسوعة طبقات الفقهاء، (مقدمه)، ق ۱، ص۱۶۲ـ۱۸۲.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== قیاس و استحسان === | === قیاس و استحسان === | ||
قیاس عبارت است از الحاق واقعهای که بر حکم آن نصّی وارد نشده، به واقعه دیگر که بر حکم آن نص وارد شده است؛ به جهت شباهت آن دو در علت حکم<ref>علم اصول الفقه، ص۵۲.</ref>، و استحسان به تعبیر برخی، عدول مجتهد از مقتضای قیاس جلی "آشکار" به مقتضای قیاس پنهان، یا صرفنظر کردن از حکم کلّی به حکم استثنایی راجح نزد مجتهد<ref>الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۱ـ۳۹۳؛ علم اصول الفقه، ص۷۹ـ۸۰.</ref> است. | قیاس عبارت است از الحاق واقعهای که بر حکم آن نصّی وارد نشده، به واقعه دیگر که بر حکم آن نص وارد شده است؛ به جهت شباهت آن دو در علت حکم<ref>علم اصول الفقه، ص۵۲.</ref>، و استحسان به تعبیر برخی، عدول مجتهد از مقتضای قیاس جلی "آشکار" به مقتضای قیاس پنهان، یا صرفنظر کردن از حکم کلّی به حکم استثنایی راجح نزد مجتهد<ref>الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۱ـ۳۹۳؛ علم اصول الفقه، ص۷۹ـ۸۰.</ref> است. | ||
از نظر [[امامیه]]، عمل طبق قیاس و استحسان جایز نیست<ref>معارج الاصول، ص۱۸۷ـ۱۸۸.</ref>؛ ولی بیشتر عالمان [[اهل سنت]]، آن را جایز شمرده و به آیات فراوانی از جمله: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ}}<ref> کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند؛ سوره زمر، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لا تَشْعُرُونَ}}<ref> و پیش از آنکه ناگهان و بیآنکه دریابید عذاب شما را فراگیرد از بهترین چیزی که از پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید؛ سوره زمر، آیه۵۵.</ref>،{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً }}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است؛ سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref> و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش میکنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز میبردند کسانی از ایشان که آن را در مییافتند به آن پی میبردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی میکردید؛ سوره نساء، آیه۸۳.</ref>، {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأَبْصَارِ }}<ref> اوست که کافران اهل کتاب را از خانههایشان در نخستین گردآوری بیرون راند (هر چند) شما گمان نمیکردید که بیرون روند و (خودشان) گمان میکردند که دژهایشان بازدارنده آنان در برابر خداوند است اما (اراده) خداوند از جایی که گمان نمیبردند بدیشان رسید و در دلهایشان هراس افکند؛ به دست خویش و به دست مؤمنان خانههای خویش را ویران میکردند؛ پس ای دیدهوران پند بگیرید!؛ سوره حشر، آیه۲.</ref>، {{متن قرآن|وَتِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ}}<ref> و این مثلها را برای مردم میزنیم و آنها را جز دانشوران درنمییابند؛ سوره عنکبوت، آیه۴۳.</ref>، {{متن قرآن|قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمَن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ}}<ref> گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید و (خداوند) بخشنده، چیزی فرو نفرستاده است و شما جز دروغ نمیگویید؛ سوره یس، آیه ۱۵.</ref> استدلال کردهاند<ref>علماصولالفقه، ص۵۴ـ۵۶، الاحکام، آمدی، ج۴، ص۲۸۷ـ۲۹۲.</ref>؛چنانکه بر رد قیاس به آیات {{متن قرآن|فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا }}<ref> پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند؛ سوره نساء، آیه۶۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ }}<ref> و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی میگزینند و آنها را چنان دوست میدارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند. و کاش کسانی (که با گزینش بتها) به خود ستم کردند آنگاه که عذاب را (در رستخیز) مینگرند، دریابند که تمام توان (ها) از آن خداوند است و اینکه خداوند سختکیفر است؛ سوره بقره، آیه ۱۶۵.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> بگو جز این نیست که پروردگارم زشتکاریهای آشکار و پنهان و گناه و افزونجویی ناروا را حرام کرده است و (نیز) اینکه برای خداوند چیزی را که برهانی بر آن فرو نفرستاده است شریک آورید و اینکه درباره خداوند چیزی بگویید که نمیدانید؛ سوره اعراف، آیه۳۳.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ}}<ref> و اگر از بیشتر کسان روی زمین پیروی کنی تو را از راه خداوند به گمراهی میکشانند؛ جز پندار را پی نمیگیرند و آنان جز نادرست برآورد نمیکنند؛ سوره انعام، آیه ۱۱۶.</ref> و آیات دیگری استدلال | از نظر [[امامیه]]، عمل طبق قیاس و استحسان جایز نیست<ref>معارج الاصول، ص۱۸۷ـ۱۸۸.</ref>؛ ولی بیشتر عالمان [[اهل سنت]]، آن را جایز شمرده و به آیات فراوانی از جمله: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ}}<ref> کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند؛ سوره زمر، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لا تَشْعُرُونَ}}<ref> و پیش از آنکه ناگهان و بیآنکه دریابید عذاب شما را فراگیرد از بهترین چیزی که از پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید؛ سوره زمر، آیه۵۵.</ref>،{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً }}<ref> ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است؛ سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref> و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش میکنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز میبردند کسانی از ایشان که آن را در مییافتند به آن پی میبردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی میکردید؛ سوره نساء، آیه۸۳.</ref>، {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأَبْصَارِ }}<ref> اوست که کافران اهل کتاب را از خانههایشان در نخستین گردآوری بیرون راند (هر چند) شما گمان نمیکردید که بیرون روند و (خودشان) گمان میکردند که دژهایشان بازدارنده آنان در برابر خداوند است اما (اراده) خداوند از جایی که گمان نمیبردند بدیشان رسید و در دلهایشان هراس افکند؛ به دست خویش و به دست مؤمنان خانههای خویش را ویران میکردند؛ پس ای دیدهوران پند بگیرید!؛ سوره حشر، آیه۲.</ref>، {{متن قرآن|وَتِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ}}<ref> و این مثلها را برای مردم میزنیم و آنها را جز دانشوران درنمییابند؛ سوره عنکبوت، آیه۴۳.</ref>، {{متن قرآن|قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمَن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ}}<ref> گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید و (خداوند) بخشنده، چیزی فرو نفرستاده است و شما جز دروغ نمیگویید؛ سوره یس، آیه ۱۵.</ref> استدلال کردهاند<ref>علماصولالفقه، ص۵۴ـ۵۶، الاحکام، آمدی، ج۴، ص۲۸۷ـ۲۹۲.</ref>؛چنانکه بر رد قیاس به آیات {{متن قرآن|فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا }}<ref> پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند؛ سوره نساء، آیه۶۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ }}<ref> و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی میگزینند و آنها را چنان دوست میدارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند. و کاش کسانی (که با گزینش بتها) به خود ستم کردند آنگاه که عذاب را (در رستخیز) مینگرند، دریابند که تمام توان (ها) از آن خداوند است و اینکه خداوند سختکیفر است؛ سوره بقره، آیه ۱۶۵.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> بگو جز این نیست که پروردگارم زشتکاریهای آشکار و پنهان و گناه و افزونجویی ناروا را حرام کرده است و (نیز) اینکه برای خداوند چیزی را که برهانی بر آن فرو نفرستاده است شریک آورید و اینکه درباره خداوند چیزی بگویید که نمیدانید؛ سوره اعراف، آیه۳۳.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ}}<ref> و اگر از بیشتر کسان روی زمین پیروی کنی تو را از راه خداوند به گمراهی میکشانند؛ جز پندار را پی نمیگیرند و آنان جز نادرست برآورد نمیکنند؛ سوره انعام، آیه ۱۱۶.</ref> و آیات دیگری استدلال شده است<ref>ر.ک: موسوعة طبقات الفقهاء، (مقدمه)، ق۱، ص۲۰۰ـ۲۶۳.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== مصالح مرسله === | === مصالح مرسله === | ||
منظور از مصالح مرسله، تشریع حکم برای پدیدههای نو است که بهصورت کلّی یا جزئی، فاقد نصّ هستند. شافعیه و حنفیه و شیعه عمل به مصالح مرسله را نمیپذیرند<ref>الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۴؛ معارجالاصول، ص۲۲۱ـ۲۲۴؛ منابع اجتهاد، ص۳۳۵.</ref>. در عین حال، بعضی سعی دارند اعتقاد به آن را به جمهور مسلمانان نسبت دهند<ref>علم اصول الفقه، ص۸۵؛ مصادر التشریع، | منظور از مصالح مرسله، تشریع حکم برای پدیدههای نو است که بهصورت کلّی یا جزئی، فاقد نصّ هستند. شافعیه و حنفیه و شیعه عمل به مصالح مرسله را نمیپذیرند<ref>الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۴؛ معارجالاصول، ص۲۲۱ـ۲۲۴؛ منابع اجتهاد، ص۳۳۵.</ref>. در عین حال، بعضی سعی دارند اعتقاد به آن را به جمهور مسلمانان نسبت دهند<ref>علم اصول الفقه، ص۸۵؛ مصادر التشریع، ص۷۴؛ موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق ۱، ص۲۶۴ـ۲۷۲.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== قاعده استصلاح === | === قاعده استصلاح === | ||
استصلاح عبارت از حکم مبتنی بر مصلحت در موردی است که فاقد نص باشد و قیاس نیز در آن جاری نشود و حکم هم مطابق قواعد عامّه شریعت است<ref>منابع اجتهاد، ص۳۵۱ـ۳۵۲.</ref>. بعضی تفاوتی بین استصلاح و مصالح مرسله نمیدانند و هر دو را به یک معنا میگیرند<ref>اصول فقه، خضری، ص۳۰۲.</ref> و بعضی نیز در استصلاح، تندروی کرده گفتهاند: درصورت وجود نص از شارع نیز میتوان به قاعده استصلاح عمل کرد<ref>منابع اجتهاد، ص۳۵۳؛ | استصلاح عبارت از حکم مبتنی بر مصلحت در موردی است که فاقد نص باشد و قیاس نیز در آن جاری نشود و حکم هم مطابق قواعد عامّه شریعت است<ref>منابع اجتهاد، ص۳۵۱ـ۳۵۲.</ref>. بعضی تفاوتی بین استصلاح و مصالح مرسله نمیدانند و هر دو را به یک معنا میگیرند<ref>اصول فقه، خضری، ص۳۰۲.</ref> و بعضی نیز در استصلاح، تندروی کرده گفتهاند: درصورت وجود نص از شارع نیز میتوان به قاعده استصلاح عمل کرد<ref>منابع اجتهاد، ص۳۵۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، (مقدمه)، ق۱، ص۲۶۴ـ۲۷۲.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== سد و فتح ذرایع === | === سد و فتح ذرایع === | ||
سدّ ذرایع از اصول مالکیه<ref>موسوعة طبقات الفقهاء، ق ۱، ص۲۸۰.</ref> عبارت است از منع شرعی از هر طریق یا وسیلهای که به محرمات شرعی بینجامد<ref>موسوعة طبقات الفقهاء، ق ۱، ص۲۷۴.</ref> و فتح ذرایع از اصول حنفیه<ref>الاصول العامه، ص۴۰۷ـ۴۰۸؛ موسوعة، طبقاتالفقهاء (مقدمه)، ق ۱، ص۲۸۰.</ref>، عبارت است از راههای خروج از تنگناها و حیلههایی که سبب اسقاط حکم شرعی یا تبدیل آن به حکم دیگر است. برای این دو عنوان به آیاتی نظیر {{متن قرآن|وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ }}<ref> و به آنهایی که مشرکان به جای خداوند (به پرستش) میخوانند دشنام ندهید تا آنان (نیز) از سر دشمنی به نادانی خداوند را دشنام ندهند؛ بدینسان ما کردار هر امتی را (در دیدشان) آراستهایم سپس بازگشتشان به سوی پروردگارشان است آنگاه آنان را از آنچه انجام میدادهاند آگاه میگرداند؛ سوره انعام، آیه ۱۰۸.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref> و به زنان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند و پاکدامنی ورزند و زیور خود را آشکار نگردانند مگر آنچه از آن، که خود پیداست و باید روسریهایشان را بر گریبان خویش افکنند و زیور خود را آشکار نگردانند جز بر شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان (هم آیین) شان یا کنیزهاشان یا مردان وابستهای که نیاز (به زن) ندارند یا کودکانی که از شرمگاههای زنان آگاهی ندارند و چنان پا نکوبند که آنچه از زیورشان پوشیده میدارند آشکار گردد و همگان ای مؤمنان! به درگاه خداوند توبه کنید، باشد که رستگار گردید؛ سوره نور، آیه ۳۱.</ref>؛{{متن قرآن|وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref> و به کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند نوید ده که بوستانهایی خواهند داشت که جویبارهایی از بن آنها روان است. هرگاه میوهای از آن بوستانها روزی آنان گردد، میگویند این همان است که از پیش روزی ما شده بود و همانند آن برای آنان آورده میشود و آنها در آن همسرانی پاکیزه دارند و در آن جاودانند؛ سوره بقره، آیه۲۵.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ }}<ref> ای مؤمنان! (به پیامبر) نگویید با ما مدارا کن، بگویید: در کار ما بنگر، و سخن نیوش باشید و کافران عذابی دردناک خواهند داشت؛ سوره بقره، آیه۱۰۴.</ref>، {{متن قرآن|قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ}}<ref> فرمود: در آن زندگی میکنید و در آن میمیرید و از آن بیرون آورده میشوید؛ سوره اعراف، آیه۲۵.</ref>، {{متن قرآن|وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ }}<ref> و از ایشان درباره شهری که در کرانه دریا بود بپرس، آنگاه که (از حکم حرام بودن ماهیگیری) در روز شنبه تجاوز میکردند زیرا روز شنبه آنان ماهیهاشان نزد ایشان روی آب میآمدند و روزی که شنبهشان نبود نزد آنان نمیآمدند، بدینگونه آنها را برای آنکه نافرمانی میکردند، میآزمودیم؛ سوره اعراف، آیه۱۶۳.</ref>، {{متن قرآن|وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ}}<ref> و دستهای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود؛ سوره ص، آیه ۴۴.</ref>، {{متن قرآن|وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ}}<ref> و (یوسف) به غلامان خویش گفت: سرمایه آنان را در باربند شترهایشان بگذارید تا چون نزد خاندان خویش بازگردند آن را باز شناسند، شاید که آنان بازگردند؛ سوره یوسف، آیه۶۲.</ref> و آیاتی دیگر استدلال شده است<ref>موسوعه طبقات الفقهاء، (مقدمه)، ق۱، ص۲۷۵ـ۲۷۶ ۲۸۲ـ۲۸۴؛ الاصول العامّه، ص۴۱۰ـ۴۱۱.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | سدّ ذرایع از اصول مالکیه<ref>موسوعة طبقات الفقهاء، ق ۱، ص۲۸۰.</ref> عبارت است از منع شرعی از هر طریق یا وسیلهای که به محرمات شرعی بینجامد<ref>موسوعة طبقات الفقهاء، ق ۱، ص۲۷۴.</ref> و فتح ذرایع از اصول حنفیه<ref>الاصول العامه، ص۴۰۷ـ۴۰۸؛ موسوعة، طبقاتالفقهاء (مقدمه)، ق ۱، ص۲۸۰.</ref>، عبارت است از راههای خروج از تنگناها و حیلههایی که سبب اسقاط حکم شرعی یا تبدیل آن به حکم دیگر است. برای این دو عنوان به آیاتی نظیر {{متن قرآن|وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ }}<ref> و به آنهایی که مشرکان به جای خداوند (به پرستش) میخوانند دشنام ندهید تا آنان (نیز) از سر دشمنی به نادانی خداوند را دشنام ندهند؛ بدینسان ما کردار هر امتی را (در دیدشان) آراستهایم سپس بازگشتشان به سوی پروردگارشان است آنگاه آنان را از آنچه انجام میدادهاند آگاه میگرداند؛ سوره انعام، آیه ۱۰۸.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref> و به زنان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند و پاکدامنی ورزند و زیور خود را آشکار نگردانند مگر آنچه از آن، که خود پیداست و باید روسریهایشان را بر گریبان خویش افکنند و زیور خود را آشکار نگردانند جز بر شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان (هم آیین) شان یا کنیزهاشان یا مردان وابستهای که نیاز (به زن) ندارند یا کودکانی که از شرمگاههای زنان آگاهی ندارند و چنان پا نکوبند که آنچه از زیورشان پوشیده میدارند آشکار گردد و همگان ای مؤمنان! به درگاه خداوند توبه کنید، باشد که رستگار گردید؛ سوره نور، آیه ۳۱.</ref>؛{{متن قرآن|وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُواْ هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}<ref> و به کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند نوید ده که بوستانهایی خواهند داشت که جویبارهایی از بن آنها روان است. هرگاه میوهای از آن بوستانها روزی آنان گردد، میگویند این همان است که از پیش روزی ما شده بود و همانند آن برای آنان آورده میشود و آنها در آن همسرانی پاکیزه دارند و در آن جاودانند؛ سوره بقره، آیه۲۵.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ }}<ref> ای مؤمنان! (به پیامبر) نگویید با ما مدارا کن، بگویید: در کار ما بنگر، و سخن نیوش باشید و کافران عذابی دردناک خواهند داشت؛ سوره بقره، آیه۱۰۴.</ref>، {{متن قرآن|قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ}}<ref> فرمود: در آن زندگی میکنید و در آن میمیرید و از آن بیرون آورده میشوید؛ سوره اعراف، آیه۲۵.</ref>، {{متن قرآن|وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ }}<ref> و از ایشان درباره شهری که در کرانه دریا بود بپرس، آنگاه که (از حکم حرام بودن ماهیگیری) در روز شنبه تجاوز میکردند زیرا روز شنبه آنان ماهیهاشان نزد ایشان روی آب میآمدند و روزی که شنبهشان نبود نزد آنان نمیآمدند، بدینگونه آنها را برای آنکه نافرمانی میکردند، میآزمودیم؛ سوره اعراف، آیه۱۶۳.</ref>، {{متن قرآن|وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ}}<ref> و دستهای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود؛ سوره ص، آیه ۴۴.</ref>، {{متن قرآن|وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ}}<ref> و (یوسف) به غلامان خویش گفت: سرمایه آنان را در باربند شترهایشان بگذارید تا چون نزد خاندان خویش بازگردند آن را باز شناسند، شاید که آنان بازگردند؛ سوره یوسف، آیه۶۲.</ref> و آیاتی دیگر استدلال شده است<ref>موسوعه طبقات الفقهاء، (مقدمه)، ق۱، ص۲۷۵ـ۲۷۶ ۲۸۲ـ۲۸۴؛ الاصول العامّه، ص۴۱۰ـ۴۱۱.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== شریعت گذشته === | === شریعت گذشته === | ||
اگر حکمی از شرایع گذشته در [[قرآن]] یا حدیث نقل شود؛ ولی در رد یا تثبیت آن مطلبی نیامده باشد دلیل بر پذیرفته شدن آن حکم است<ref>علم اصول الفقه، ص۹۳ـ۹۴.</ref>. بعضی، صرف وجود حکمی در شرایع گذشته را با ویژگی عدم ردع و عدم تثبیت در شریعت خاتم، دلیل بر حجّیت آن میدانند و عدّهای آن را حجّت نمیدانند<ref>معارجالاصول، ص۲۱۷.</ref> ادلّه دو طرف را باید در جای گاه خود جست. اجمالاً به آیات {{متن قرآن|أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ}}<ref> آنان کسانی هستند که خداوند رهنماییشان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن! بگو: من برای آن (پیامبری) از شما پاداشی نمیخواهم؛ آن جز یاد کردی برای جهانیان نیست؛ سوره انعام، آیه ۹۰.</ref>؛ {{متن قرآن|شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ }}<ref> از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان میخوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمیگزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون میگردد؛ سوره شوری، آیه ۱۳.</ref>؛ {{متن قرآن|ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ }}<ref> سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم درستآیین پیروی کن و (او) از مشرکان نبود؛ سوره نحل، آیه ۱۲۳.</ref> و {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}}<ref> ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (توراتشناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری میکردند؛ پس، از مردم نهراسید و از من بهراسید و آیات مرا ارزان مفروشید؛ و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند؛ سوره مائده، آیه ۴۴.</ref> بر حجّیت آن<ref>الاصول العامه، ص۴۳۰؛ منابع اجتهاد، ص۳۸۵.</ref> و به آیاتی نظیر آیه {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید. آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود؛ سوره نجم، آیه ۳- ۴.</ref> بر ردّ آن استدلال شده است <ref>معارجالاصول، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | اگر حکمی از شرایع گذشته در [[قرآن]] یا حدیث نقل شود؛ ولی در رد یا تثبیت آن مطلبی نیامده باشد دلیل بر پذیرفته شدن آن حکم است<ref>علم اصول الفقه، ص۹۳ـ۹۴.</ref>. بعضی، صرف وجود حکمی در شرایع گذشته را با ویژگی عدم ردع و عدم تثبیت در شریعت خاتم، دلیل بر حجّیت آن میدانند و عدّهای آن را حجّت نمیدانند<ref>معارجالاصول، ص۲۱۷.</ref> ادلّه دو طرف را باید در جای گاه خود جست. اجمالاً به آیات {{متن قرآن|أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ}}<ref> آنان کسانی هستند که خداوند رهنماییشان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن! بگو: من برای آن (پیامبری) از شما پاداشی نمیخواهم؛ آن جز یاد کردی برای جهانیان نیست؛ سوره انعام، آیه ۹۰.</ref>؛ {{متن قرآن|شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ }}<ref> از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان میخوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمیگزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون میگردد؛ سوره شوری، آیه ۱۳.</ref>؛ {{متن قرآن|ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ }}<ref> سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم درستآیین پیروی کن و (او) از مشرکان نبود؛ سوره نحل، آیه ۱۲۳.</ref> و {{متن قرآن|إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}}<ref> ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (توراتشناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری میکردند؛ پس، از مردم نهراسید و از من بهراسید و آیات مرا ارزان مفروشید؛ و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند؛ سوره مائده، آیه ۴۴.</ref> بر حجّیت آن<ref>الاصول العامه، ص۴۳۰؛ منابع اجتهاد، ص۳۸۵.</ref> و به آیاتی نظیر آیه {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید. آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود؛ سوره نجم، آیه ۳- ۴.</ref> بر ردّ آن استدلال شده است <ref>معارجالاصول، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== مذهب صحابی === | === مذهب صحابی === | ||
مقصود از مذهب صحابی، فتواهایی است که یکی از صحابه [[پیامبر خاتم|رسولاللّه]] {{صل}} داده است و اتّفاق نظری از صحابه بر آن نیست؛ چنانکه برای آن مستندی شناخته نشده است. آیا چنین فتوایی میتواند ملاک و منبع استنباط حکم شرعی باشد یا خیر؟<ref>معارجالاصول، ص۹۵.</ref> بعضی بهصورت مطلق آن را حجّت، و بعضی بهصورت مطلق آن را باطل میدانند و بعضی بین صحابه تفصیل دادهاند<ref>المستصفی، ج۱، ص۱۳۵.</ref>. بعضی دیگر گفتهاند: محلّ بحث جایی است که قول صحابی از روی رأی و عقل باشد و نیز میان صحابه بر آن اتّفاق نباشد وگرنه، بهطور قطع بر عموم مسلمانان حجّت است<ref>علم اصول الفقه، ص۹۵.</ref>. بعضی افزون بر قول صحابی، سلوک صحابی را نیز در تعریف مذهب صحابی آوردهاند<ref>الاصول العامه، ص۴۳۹؛ موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق۱، ص۲۹۰ـ۳۰۳.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | مقصود از مذهب صحابی، فتواهایی است که یکی از صحابه [[پیامبر خاتم|رسولاللّه]] {{صل}} داده است و اتّفاق نظری از صحابه بر آن نیست؛ چنانکه برای آن مستندی شناخته نشده است. آیا چنین فتوایی میتواند ملاک و منبع استنباط حکم شرعی باشد یا خیر؟<ref>معارجالاصول، ص۹۵.</ref> بعضی بهصورت مطلق آن را حجّت، و بعضی بهصورت مطلق آن را باطل میدانند و بعضی بین صحابه تفصیل دادهاند<ref>المستصفی، ج۱، ص۱۳۵.</ref>. بعضی دیگر گفتهاند: محلّ بحث جایی است که قول صحابی از روی رأی و عقل باشد و نیز میان صحابه بر آن اتّفاق نباشد وگرنه، بهطور قطع بر عموم مسلمانان حجّت است<ref>علم اصول الفقه، ص۹۵.</ref>. بعضی افزون بر قول صحابی، سلوک صحابی را نیز در تعریف مذهب صحابی آوردهاند<ref>الاصول العامه، ص۴۳۹؛ موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق۱، ص۲۹۰ـ۳۰۳.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
== اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} == | == اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} == | ||
فقیهان و مفسّران [[شیعه]]<ref>معارج الاصول، ص۱۸۰؛ زبدةالاصول، ص۱۶۱ و ۱۶۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق اول، ص۱۱۳.</ref> و برخی از [[اهل سنت]]<ref>الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۸.</ref> معتقدند که پیامبران، اجتهاد نداشته و آنچه میگفتهاند، به [[وحی]] الهی بوده است، نه به فهم حاصل از اجتهاد؛ هر چند برخی از آنان اجتهاد نبی را عقلاً ممکن، و بر فرض وقوع، آن را از هرگونه خطا مصون میدانند. گروهی با تفکیک امور مربوط به دنیا، مانند امر متخاصمان، از امور مربوط به [[دین]] گفتهاند [[انبیا]] در امور دین اجتهاد نداشته ولی در امور مربوط به دنیا به اجتهاد عمل میکردهاند<ref>زبدة الاصول، ص۱۶۱ـ۱۶۳.</ref>. برخی دیگر از [[اهل سنت]]، وقوع آن را در امور جنگ "نه در احکام شرعی" پذیرفته<ref>زبدة الاصول، ص۱۶۱ـ۱۶۳.</ref> و بر آن، ادّعای اجماع کردهاند<ref>تاریخ الفقه الاسلامی، ص۵۸ـ۵۹.</ref>؛ زیرا [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در جنگ، چیزی را که خدا تحریم نکرده بود تحریم کرد و در ترک جنگ به کسانی اذن داد که خدا به [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: چرا به آنان اذن دادی.<ref>التفسیرالکبیر، ج۲۸، ص۲۸۲.</ref> برخی نیز توقف کردهاند<ref>ارشادالفحول، ج۲، ص۲۲۰؛ موسوعة الفقه، ج۳، ص۹.</ref>. گروهی، نفی عمل به قیاس را ملازم نفی اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} دانستهاند<ref>تاریخ الفقه، ص۵۹.</ref>؛ ولی بیشتر آنان به اجتهاد انبیا اعتقاد دارند<ref>تاریخ الفقه، ص۵۸ـ۵۹؛ الفصول فیالاصول، ج۳، ص۲۸۲ و ج۴، ص۴۳ و ۱۷۷؛ الاحکام، ابنحزم، ج۵، ص۷۰۰.</ref>؛ هرچند در چگونگی آن اختلاف کردهاند. | فقیهان و مفسّران [[شیعه]]<ref>معارج الاصول، ص۱۸۰؛ زبدةالاصول، ص۱۶۱ و ۱۶۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق اول، ص۱۱۳.</ref> و برخی از [[اهل سنت]]<ref>الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۸.</ref> معتقدند که پیامبران، اجتهاد نداشته و آنچه میگفتهاند، به [[وحی]] الهی بوده است، نه به فهم حاصل از اجتهاد؛ هر چند برخی از آنان اجتهاد نبی را عقلاً ممکن، و بر فرض وقوع، آن را از هرگونه خطا مصون میدانند. گروهی با تفکیک امور مربوط به دنیا، مانند امر متخاصمان، از امور مربوط به [[دین]] گفتهاند [[انبیا]] در امور دین اجتهاد نداشته ولی در امور مربوط به دنیا به اجتهاد عمل میکردهاند<ref>زبدة الاصول، ص۱۶۱ـ۱۶۳.</ref>. برخی دیگر از [[اهل سنت]]، وقوع آن را در امور جنگ "نه در احکام شرعی" پذیرفته<ref>زبدة الاصول، ص۱۶۱ـ۱۶۳.</ref> و بر آن، ادّعای اجماع کردهاند<ref>تاریخ الفقه الاسلامی، ص۵۸ـ۵۹.</ref>؛ زیرا [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در جنگ، چیزی را که خدا تحریم نکرده بود تحریم کرد و در ترک جنگ به کسانی اذن داد که خدا به [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: چرا به آنان اذن دادی.<ref>التفسیرالکبیر، ج۲۸، ص۲۸۲.</ref> برخی نیز توقف کردهاند<ref>ارشادالفحول، ج۲، ص۲۲۰؛ موسوعة الفقه، ج۳، ص۹.</ref>. گروهی، نفی عمل به قیاس را ملازم نفی اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} دانستهاند<ref>تاریخ الفقه، ص۵۹.</ref>؛ ولی بیشتر آنان به اجتهاد انبیا اعتقاد دارند<ref>تاریخ الفقه، ص۵۸ـ۵۹؛ الفصول فیالاصول، ج۳، ص۲۸۲ و ج۴، ص۴۳ و ۱۷۷؛ الاحکام، ابنحزم، ج۵، ص۷۰۰.</ref>؛ هرچند در چگونگی آن اختلاف کردهاند. | ||
برخی، اجتهاد [[انبیا]] را پس از یأس از وحی درباره احکام جایز میشمرند<ref>ارشاد الفحول، ج۲، ص۲۱۸ـ۲۱۹؛ اصول السرخسی، ج۲، ص۹۶؛ موسوعة الفقه، ج۳، ص۹.</ref>. و برخی دیگر، اجتهاد را در اوایل رسالت ممتنع و پس از آن بلامانع میدانند<ref>المصقول، ص۱۶۱.</ref>. گروهی [[عصمت]] [[انبیا]] را به اجتهاد نیز تعمیم دادهاند<ref>تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۲۰۴ـ۲۰۵؛ المنار، ج۵، ص۳۹۵ـ۳۹۶؛ اصولالسرخسی، ج۲، ص۹۵ـ۹۶.</ref> و برخی، خطا در اجتهاد را فقط درباره [[پیامبر اسلام]] {{صل}} منتفی میدانند. بدان جهت که پس از حضرت، کسی نیست تا اشتباهات او را تذکر دهد؛ امّا خطای دیگر [[انبیا]] از سوی [[پیغمبر]] بعدی برطرف میشد<ref>تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۲۰۴ـ۲۰۵.</ref>. گروهی نیز [[انبیا]] را در تبلیغ [[دین]]، نه در اجتهاد، معصوم دانستهاند<ref>المنار، ج۱۰، ص۹۴؛ اصول السرخسی، ج۲، ص۹۱.</ref>. عدّهای هم معتقدند: خطا در اجتهاد برای [[انبیا]] ممتنع نیست؛ امّا بسیار بعید است<ref>المصقول، ص۱۶۱.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | برخی، اجتهاد [[انبیا]] را پس از یأس از وحی درباره احکام جایز میشمرند<ref>ارشاد الفحول، ج۲، ص۲۱۸ـ۲۱۹؛ اصول السرخسی، ج۲، ص۹۶؛ موسوعة الفقه، ج۳، ص۹.</ref>. و برخی دیگر، اجتهاد را در اوایل رسالت ممتنع و پس از آن بلامانع میدانند<ref>المصقول، ص۱۶۱.</ref>. گروهی [[عصمت]] [[انبیا]] را به اجتهاد نیز تعمیم دادهاند<ref>تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۲۰۴ـ۲۰۵؛ المنار، ج۵، ص۳۹۵ـ۳۹۶؛ اصولالسرخسی، ج۲، ص۹۵ـ۹۶.</ref> و برخی، خطا در اجتهاد را فقط درباره [[پیامبر اسلام]] {{صل}} منتفی میدانند. بدان جهت که پس از حضرت، کسی نیست تا اشتباهات او را تذکر دهد؛ امّا خطای دیگر [[انبیا]] از سوی [[پیغمبر]] بعدی برطرف میشد<ref>تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۲۰۴ـ۲۰۵.</ref>. گروهی نیز [[انبیا]] را در تبلیغ [[دین]]، نه در اجتهاد، معصوم دانستهاند<ref>المنار، ج۱۰، ص۹۴؛ اصول السرخسی، ج۲، ص۹۱.</ref>. عدّهای هم معتقدند: خطا در اجتهاد برای [[انبیا]] ممتنع نیست؛ امّا بسیار بعید است<ref>المصقول، ص۱۶۱.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== دلایل جایز نبودن اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} === | === دلایل جایز نبودن اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} === | ||
| خط ۱۲۸: | خط ۱۲۸: | ||
# آیه {{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref> و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمیبرند میگویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم؛ بیگمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ میهراسم؛ سوره یونس، آیه ۱۵.</ref> به [[پیامبر]] {{صل}} دستور میدهد که در برابر درخواست تغییر و تبدیل آیات از سوی کافران بگوید: او حقّ تغییر یا تبدیل آیات و پیروی از غیر [[وحی]] را ندارد. این آیه دلالت دارد که حکم [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} بر اساس اجتهاد نبوده<ref>الکاشف، ج۴، ص۱۴۲.</ref>. تخصیص آیه به مورد درخواست کافران خلاف ظاهر است؛ زیرا آیه بهصورت عام، حکم کردن [[پیامبر]] {{صل}} را به غیر [[وحی]] الهی نفی میکند<ref>التفسیرالکبیر، ج۲۲، ص۱۹۶؛ بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۵۵.</ref>؛ ولی ضمیر {{متن قرآن|أُبَدِّلَهُ}} به [[قرآن]] بازمیگردد و پیروی [[پیامبر]] {{صل}} از [[وحی]] نیز به [[قرآن]] مربوط است؛ بنابراین، آیه اجتهاد [[پیامبر]] را نفی نمیکند. | # آیه {{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ}}<ref> و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمیبرند میگویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم؛ بیگمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ میهراسم؛ سوره یونس، آیه ۱۵.</ref> به [[پیامبر]] {{صل}} دستور میدهد که در برابر درخواست تغییر و تبدیل آیات از سوی کافران بگوید: او حقّ تغییر یا تبدیل آیات و پیروی از غیر [[وحی]] را ندارد. این آیه دلالت دارد که حکم [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} بر اساس اجتهاد نبوده<ref>الکاشف، ج۴، ص۱۴۲.</ref>. تخصیص آیه به مورد درخواست کافران خلاف ظاهر است؛ زیرا آیه بهصورت عام، حکم کردن [[پیامبر]] {{صل}} را به غیر [[وحی]] الهی نفی میکند<ref>التفسیرالکبیر، ج۲۲، ص۱۹۶؛ بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۵۵.</ref>؛ ولی ضمیر {{متن قرآن|أُبَدِّلَهُ}} به [[قرآن]] بازمیگردد و پیروی [[پیامبر]] {{صل}} از [[وحی]] نیز به [[قرآن]] مربوط است؛ بنابراین، آیه اجتهاد [[پیامبر]] را نفی نمیکند. | ||
# آیه {{متن قرآن|وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ }}<ref> و از آنچه به تو وحی میگردد پیروی کن و شکیبایی پیشه ساز تا خداوند داوری فرماید و او بهترین داوران است؛ سوره یونس، آیه ۱۰۹.</ref> خطاب به [[پیامبر]] پیروی از [[وحی]] و شکیبایی تا صدور حکم الهی را سفارش کرده است. این آیه [[پیامبر|پیغمبر]] را از اجتهاد شخصی بر حذر داشته، او را تا آمدن [[وحی]] به صبر سفارش میکند؛ از اینرو، حضرت در مسأله ظهار و لعان تا رسیدن [[وحی]] توقّف کرد<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۹۶ ارشاد الفحول، ج۲، ص۲۲۵.</ref>. | # آیه {{متن قرآن|وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ }}<ref> و از آنچه به تو وحی میگردد پیروی کن و شکیبایی پیشه ساز تا خداوند داوری فرماید و او بهترین داوران است؛ سوره یونس، آیه ۱۰۹.</ref> خطاب به [[پیامبر]] پیروی از [[وحی]] و شکیبایی تا صدور حکم الهی را سفارش کرده است. این آیه [[پیامبر|پیغمبر]] را از اجتهاد شخصی بر حذر داشته، او را تا آمدن [[وحی]] به صبر سفارش میکند؛ از اینرو، حضرت در مسأله ظهار و لعان تا رسیدن [[وحی]] توقّف کرد<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۹۶ ارشاد الفحول، ج۲، ص۲۲۵.</ref>. | ||
# در آیه{{متن قرآن|وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref> و چون برای آنان آیهای (دلخواه آنان) نیاوردهای میگویند: چرا خود آیهای برنگزیدی؟ بگو من تنها از آنچه از سوی پروردگارم به من وحی میشود پیروی میکنم؛ این (ها) بینشهایی است از سوی پروردگارتان و رهنمود و بخشایشی است برای مردمی که ایمان دارند؛ سوره اعراف، آیه ۲۰۳.</ref> آمده است که [[پیامبر|پیغمبر]] هنگام تأخیر و انقطاع [[وحی]]، نهتنها نباید از نزد خود حکمی را بیان کند، بلکه باید تنها از آنچه بر او [[وحی]] میشود پیروی کند. در ادامه آیه، تبعیت از [[وحی]] را سبب بینایی و عدم تعدّی از آن را سبب هدایت و رحمت الهی میداند. و با توجّه به آیه {{متن قرآن|قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ}}<ref> بگو: من به شما نمیگویم که گنجینههای خداوند نزد من است و غیب نمیدانم و به شما نمیگویم که من فرشتهام؛ جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم؛ بگو:آیا نابینا و بینا برابر است پس آیا نمیاندیشید؟؛ سوره انعام، آیه۵۰.</ref> که بر انحصار پیروی [[پیامبر]] از [[وحی]] دلالت دارد. میتوان گفت که [[پیامبر]] در احکام الهی اجتهاد نمیکرده؛ بلکه در بیان آن از [[وحی]] بهره میجسته است<ref>المنار، ج۷، ص۴۲۹.</ref>. از آن گذشته، [[پیامبر|پیغمبر]] بهسبب علم به احکام واقعی، هیچگاه نیاز به اجتهاد پیدا نمیکرد؛ بنابراین، ذیل آیه تعریض به انسانها است تا [[پیامبر|پیغمبر]] را با خود مقایسه نکنند که به ناچار برای کشف احکام الهی اجتهاد میکنند. هرچند در ابتدای آیه، [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} را با دیگر انسانها در خصوصیات انسانی شریک دانسته، برای حضرت تنها امتیاز دریافت احکام از طریق [[وحی]] الهی را لحاظ میدارد که [[پیامبر]] {{صل}} براساس آن بشارت میدهد و انذار میکند<ref>المیزان، ج۷، ص۹۷.</ref>؛ بنابراین، [[پیامبر|پیغمبر]] که بر تلقّی [[وحی]] توانا است، به اجتهاد مفید ظن نیازی ندارد<ref>مبادی الوصول، ص۲۴۰.</ref> | # در آیه {{متن قرآن|وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref> و چون برای آنان آیهای (دلخواه آنان) نیاوردهای میگویند: چرا خود آیهای برنگزیدی؟ بگو من تنها از آنچه از سوی پروردگارم به من وحی میشود پیروی میکنم؛ این (ها) بینشهایی است از سوی پروردگارتان و رهنمود و بخشایشی است برای مردمی که ایمان دارند؛ سوره اعراف، آیه ۲۰۳.</ref> آمده است که [[پیامبر|پیغمبر]] هنگام تأخیر و انقطاع [[وحی]]، نهتنها نباید از نزد خود حکمی را بیان کند، بلکه باید تنها از آنچه بر او [[وحی]] میشود پیروی کند. در ادامه آیه، تبعیت از [[وحی]] را سبب بینایی و عدم تعدّی از آن را سبب هدایت و رحمت الهی میداند. و با توجّه به آیه {{متن قرآن|قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ}}<ref> بگو: من به شما نمیگویم که گنجینههای خداوند نزد من است و غیب نمیدانم و به شما نمیگویم که من فرشتهام؛ جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم؛ بگو:آیا نابینا و بینا برابر است پس آیا نمیاندیشید؟؛ سوره انعام، آیه۵۰.</ref> که بر انحصار پیروی [[پیامبر]] از [[وحی]] دلالت دارد. میتوان گفت که [[پیامبر]] در احکام الهی اجتهاد نمیکرده؛ بلکه در بیان آن از [[وحی]] بهره میجسته است<ref>المنار، ج۷، ص۴۲۹.</ref>. از آن گذشته، [[پیامبر|پیغمبر]] بهسبب علم به احکام واقعی، هیچگاه نیاز به اجتهاد پیدا نمیکرد؛ بنابراین، ذیل آیه تعریض به انسانها است تا [[پیامبر|پیغمبر]] را با خود مقایسه نکنند که به ناچار برای کشف احکام الهی اجتهاد میکنند. هرچند در ابتدای آیه، [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} را با دیگر انسانها در خصوصیات انسانی شریک دانسته، برای حضرت تنها امتیاز دریافت احکام از طریق [[وحی]] الهی را لحاظ میدارد که [[پیامبر]] {{صل}} براساس آن بشارت میدهد و انذار میکند<ref>المیزان، ج۷، ص۹۷.</ref>؛ بنابراین، [[پیامبر|پیغمبر]] که بر تلقّی [[وحی]] توانا است، به اجتهاد مفید ظن نیازی ندارد<ref>مبادی الوصول، ص۲۴۰.</ref>. | ||
# در {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> سپس تو را بر آبشخوری از کار (دین) برگماشتیم، از همان پیروی کن و از هوسهای کسانی که (چیزی) نمیدانند پیروی مکن؛ سوره جاثیه، آیه ۱۸.</ref> آمده است که تو را بر آیین حقّ قرار دادیم. از آن پیروی کن و پیرو هوسهای ناآگاهان نباش. خداوند، [[پیامبر|پیغمبر]] را بر شریعت اسلامی قرار داده که باید همه رفتار و گفتار خود را با آن تطبیق دهد و از [[وحی]] الهی پیروی کند وگرنه آن عمل، غیر عالمانه و در مسیر خواستههای جاهلیت خواهد بود<ref>المیزان، ج۱۸، ص۱۶۶؛ مجمعالبیان، ج۹ـ۱۰، ص۷۶.</ref> و کسی که به حقیقت [[دین]] علم دارد، از اجتهاد مبتنی بر ظن بینیاز است. البته این ویژگی برای همه [[انبیا]] است<ref>موسوعة طبقات الفقهاء، (مقدمه)، ق ۱، ص۱۱۳.</ref> {{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّه مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ}}<ref> و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواستههای آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی دادهایم و اگر خداوند میخواست شما را امّتی یگانه میگردانید لیک (نگردانید) تا شما را در آنچهتان داده است بیازماید؛ پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید، بازگشت همه شما به سوی خداوند است بنابراین شما را از آنچه در آن اختلاف میورزیدید آگاه میگرداند؛ سوره مائده، آیه ۴۸.</ref>. | # در {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> سپس تو را بر آبشخوری از کار (دین) برگماشتیم، از همان پیروی کن و از هوسهای کسانی که (چیزی) نمیدانند پیروی مکن؛ سوره جاثیه، آیه ۱۸.</ref> آمده است که تو را بر آیین حقّ قرار دادیم. از آن پیروی کن و پیرو هوسهای ناآگاهان نباش. خداوند، [[پیامبر|پیغمبر]] را بر شریعت اسلامی قرار داده که باید همه رفتار و گفتار خود را با آن تطبیق دهد و از [[وحی]] الهی پیروی کند وگرنه آن عمل، غیر عالمانه و در مسیر خواستههای جاهلیت خواهد بود<ref>المیزان، ج۱۸، ص۱۶۶؛ مجمعالبیان، ج۹ـ۱۰، ص۷۶.</ref> و کسی که به حقیقت [[دین]] علم دارد، از اجتهاد مبتنی بر ظن بینیاز است. البته این ویژگی برای همه [[انبیا]] است<ref>موسوعة طبقات الفقهاء، (مقدمه)، ق ۱، ص۱۱۳.</ref> {{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّه مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ}}<ref> و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواستههای آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی دادهایم و اگر خداوند میخواست شما را امّتی یگانه میگردانید لیک (نگردانید) تا شما را در آنچهتان داده است بیازماید؛ پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید، بازگشت همه شما به سوی خداوند است بنابراین شما را از آنچه در آن اختلاف میورزیدید آگاه میگرداند؛ سوره مائده، آیه ۴۸.</ref>. | ||
# در آیه {{متن قرآن|وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}<ref> و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیرسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref> آمده است که اگر فضل و رحمت الهی نبود، گروهی بر گمراهی [[پیامبر]] تصمیم داشتند؛ ولی آنان چنین قدرتی نمییابند. خداوند بر تو کتاب و حکمت نازل کرد و آنچه را نمیدانستی، به تو آموخت و فضل خدا بر تو همواره بزرگ بوده است. به گفته مفسّران در هر امر مبهمی خداوند حق را برای [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} آشکار میکرد و او را از گمراهی نجات میداد<ref>المیزان، ج۵، ص۸۰.</ref> و مقتضای جمله {{متن قرآن|وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}، استمرار فضل خدا در طول عمر و در همه وقایع است که حق را به حضرت بنمایاند، تا براساس آن حکم کند؛ از اینرو روشن است که چنین کسی به اجتهاد نیاز نخواهد داشت<ref>موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق ۱، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | # در آیه {{متن قرآن|وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}<ref> و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمیکنند و به تو هیچ زیانی نمیرسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمیدانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است؛ سوره نساء، آیه ۱۱۳.</ref> آمده است که اگر فضل و رحمت الهی نبود، گروهی بر گمراهی [[پیامبر]] تصمیم داشتند؛ ولی آنان چنین قدرتی نمییابند. خداوند بر تو کتاب و حکمت نازل کرد و آنچه را نمیدانستی، به تو آموخت و فضل خدا بر تو همواره بزرگ بوده است. به گفته مفسّران در هر امر مبهمی خداوند حق را برای [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} آشکار میکرد و او را از گمراهی نجات میداد<ref>المیزان، ج۵، ص۸۰.</ref> و مقتضای جمله {{متن قرآن|وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا }}، استمرار فضل خدا در طول عمر و در همه وقایع است که حق را به حضرت بنمایاند، تا براساس آن حکم کند؛ از اینرو روشن است که چنین کسی به اجتهاد نیاز نخواهد داشت<ref>موسوعة طبقات الفقهاء (مقدمه)، ق ۱، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
==== عقل ==== | ==== عقل ==== | ||
به جز آیات [[قرآن]]، استدلال عقلی نیز بر عدم جواز اجتهاد [[پیامبر]] اقامه شده است؛ زیرا اوّلا اگر اجتهاد [[نبی]] جایز باشد، مخالفت با اجتهاد او جایز است؛ در صورتی که مخالفت با پیغمبران روا نیست<ref>ارشاد الفحول، ج۲، ص۲۱۹.</ref> و موجب تنزّل شأن ایشان و از بین رفتن اعتماد به آموزههای آنان میشود؛ زیرا گفته [[انبیا]] به [[وحی]] و نصّ الهی وابسته است. افزون بر این، و به دلیلی که ذکر شد اجتهاد توسط [[امامان]] {{عم}} نیز جایز نبوده و آنان احکام الهی را به تعلیم [[پیامبر]] {{صل}} یا [[الهام]] الهی درمییابند<ref>مبادی الوصول، ص۲۴۱؛ زبدةالاصول، ص۱۶۱ و ۱۶۳.</ref>. ثانیاً اجتهاد بهسبب ظنّی بودن قابل نقد است؛ ازاینرو مجتهد گاه خطا میکند وگاه بهواقع میرسد. حال اگر به اجتهاد [[پیامبر]] معتقد شدیم، نمیتوانیم به همه گفتههای وی اعتماد کنیم؛ درصورتی که حلال او همواره حلال و حرام او همواره حرام است: {{عربی|" حَلَالَ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ "}}<ref>مبادی الوصول، ص۲۴۰ـ۲۴۱؛ موسوعة الطبقات الفقهاء (مقدمه)، ق۱، ص۱۱۴ـ۱۱۵.</ref>. ثالثاً با توجّه بهنقدپذیری اجتهاد، فقط در فقدان نصّ باید سراغ آن رفت؛ در حالیکه فقدان نصّ برای [[پیامبر|رسول خدا]] ممتنع است و چنین کسی به اجتهاد مجاز نیست<ref>مجمعالبیان، ج۷، ص۹۱ـ۹۲؛ اصول السرخسی، ص۹۲؛ التفسیرالکبیر، ج۲۲، ص۱۹۶.</ref>. | به جز آیات [[قرآن]]، استدلال عقلی نیز بر عدم جواز اجتهاد [[پیامبر]] اقامه شده است؛ زیرا اوّلا اگر اجتهاد [[نبی]] جایز باشد، مخالفت با اجتهاد او جایز است؛ در صورتی که مخالفت با پیغمبران روا نیست<ref>ارشاد الفحول، ج۲، ص۲۱۹.</ref> و موجب تنزّل شأن ایشان و از بین رفتن اعتماد به آموزههای آنان میشود؛ زیرا گفته [[انبیا]] به [[وحی]] و نصّ الهی وابسته است. افزون بر این، و به دلیلی که ذکر شد اجتهاد توسط [[امامان]] {{عم}} نیز جایز نبوده و آنان احکام الهی را به تعلیم [[پیامبر]] {{صل}} یا [[الهام]] الهی درمییابند<ref>مبادی الوصول، ص۲۴۱؛ زبدةالاصول، ص۱۶۱ و ۱۶۳.</ref>. ثانیاً اجتهاد بهسبب ظنّی بودن قابل نقد است؛ ازاینرو مجتهد گاه خطا میکند وگاه بهواقع میرسد. حال اگر به اجتهاد [[پیامبر]] معتقد شدیم، نمیتوانیم به همه گفتههای وی اعتماد کنیم؛ درصورتی که حلال او همواره حلال و حرام او همواره حرام است: {{عربی|" حَلَالَ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ "}}<ref>مبادی الوصول، ص۲۴۰ـ۲۴۱؛ موسوعة الطبقات الفقهاء (مقدمه)، ق۱، ص۱۱۴ـ۱۱۵.</ref>. ثالثاً با توجّه بهنقدپذیری اجتهاد، فقط در فقدان نصّ باید سراغ آن رفت؛ در حالیکه فقدان نصّ برای [[پیامبر|رسول خدا]] ممتنع است و چنین کسی به اجتهاد مجاز نیست<ref>مجمعالبیان، ج۷، ص۹۱ـ۹۲؛ اصول السرخسی، ص۹۲؛ التفسیرالکبیر، ج۲۲، ص۱۹۶.</ref>. | ||
باید توجّه داشت که احکام النّبی، با اختصاص حکم به خداوند منافات ندارد؛ زیرا اموری چون افزودن بر رکعات نماز، با اذن خدا و با توجّه به آگاهی [[پیامبر]] {{صل}} به ملاکات احکام بوده است، نه اجتهاد در برابر حکم الهی!<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)| | باید توجّه داشت که احکام النّبی، با اختصاص حکم به خداوند منافات ندارد؛ زیرا اموری چون افزودن بر رکعات نماز، با اذن خدا و با توجّه به آگاهی [[پیامبر]] {{صل}} به ملاکات احکام بوده است، نه اجتهاد در برابر حکم الهی!<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref> | ||
=== ادلّه معتقدان به اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} و نقد آن === | === ادلّه معتقدان به اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} و نقد آن === | ||
| خط ۱۴۳: | خط ۱۴۳: | ||
# [[پیامبر]] {{صل}} به گروهی اجازه ترک جهاد داد، و در آیه {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ }}<ref> خداوند از تو در گذراد! چرا پیشتر از آنکه راستگویان بر تو آشکار گردند و دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه دادی؟؛ سوره توبه، آیه ۴۳.</ref> خداوند به او فرمود: چرا پیش از آن که راستگویان و دروغگویان را بشناسی، به آنها اجازه دادی. اجازه [[پیامبر]] {{صل}} مسبوق به اجازه الهی نبوده وگرنه سرزنش معنا نداشت و مسبوق به منع نیز نبوده و گرنه لازم میآید که [[پیامبر]] {{صل}} به غیر ما انزل اللّه حکم کرده باشد؛ در نتیجه حالت سوم میماند که از جانب خود [[پیامبر]] {{صل}} بوده است و صدور اجازه از سوی [[پیامبر|پیغمبر]] نمیتواند از روی هوای نفس باشد؛ در نتیجه راهی نیست، جز اینکه بگوییم این اذن از جانب [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} اجتهادی بوده است<ref>التفسیرالکبیر، ج۱۶، ص۷۴ـ۷۵ و ج۲۲، ص۱۹۷؛ المنار، ج۱۰، ص۴۶۵ـ۴۶۶.</ref>. دلالت آیه بر اجتهاد [[پیامبر]] مخدوش است؛ زیرا اوّلاً آیه درباره موضوعات، و اجتهاد درباره احکام است. ثانیاً آیه در صدد ظهور کذب منافقان است که آنان با کوچکترین آزمونی رسوا میشوند. گویا خداوند میفرماید: اگر تو اجازه نمیدادی که آنها جهاد را ترک کنند، بازآنها به جهت سوء سریره، در جهاد شرکت نمیکردند و زودتر رسوا میشدند. اما اینکه چرا خطاب به [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} فرمود: {{متن قرآن|لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ }}، زیرا آیه، در صدد بیان نفاق منافقان است که بهصورت عتاب دوست ظاهر شده است. فرض کنید ستمگری میخواهد بهصورت فرزند شما سیلی بزند. یکی از دوستان شما دست او را میگیرد و شما نهتنها از این کار ناراحت نمیشوید، بلکه خوشحال نیز خواهید شد؛ امّا برای اثبات سوء سریره ستمگر، به شکل عتابآمیزی به دوستتان میگویید: چرا نگذاشتی سیلی بزند تا همه مردم این سنگدل را بشناسند؛ بنابراین، غرض جدّی، ظهور کذب منافقان است و آیات بعدی هم نشان میدهد که آنها در جهاد شرکت نمیکردند و اگر شرکت میکردند، نهتنها مصلحتی برای اسلام نداشت که زیانبار هم بود<ref>المیزان، ج۹، ص۲۸۴ـ۲۸۷.</ref> شاهد این برداشت، وجود روایاتی است که آنها با خود میگفتند: از [[پیامبر]] اجازه ترک جهاد میگیریم؛ ولی او چه اجازه بدهد یا ندهد، ما در جهاد شرکت نخواهیم کرد<ref>المنار، ج۱۰، ص۴۶۴.</ref>؛ بنابراین، آیه درصدد اثبات کذب منافقان است، نه سرزنش [[پیامبر]] {{صل}}. | # [[پیامبر]] {{صل}} به گروهی اجازه ترک جهاد داد، و در آیه {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ }}<ref> خداوند از تو در گذراد! چرا پیشتر از آنکه راستگویان بر تو آشکار گردند و دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه دادی؟؛ سوره توبه، آیه ۴۳.</ref> خداوند به او فرمود: چرا پیش از آن که راستگویان و دروغگویان را بشناسی، به آنها اجازه دادی. اجازه [[پیامبر]] {{صل}} مسبوق به اجازه الهی نبوده وگرنه سرزنش معنا نداشت و مسبوق به منع نیز نبوده و گرنه لازم میآید که [[پیامبر]] {{صل}} به غیر ما انزل اللّه حکم کرده باشد؛ در نتیجه حالت سوم میماند که از جانب خود [[پیامبر]] {{صل}} بوده است و صدور اجازه از سوی [[پیامبر|پیغمبر]] نمیتواند از روی هوای نفس باشد؛ در نتیجه راهی نیست، جز اینکه بگوییم این اذن از جانب [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} اجتهادی بوده است<ref>التفسیرالکبیر، ج۱۶، ص۷۴ـ۷۵ و ج۲۲، ص۱۹۷؛ المنار، ج۱۰، ص۴۶۵ـ۴۶۶.</ref>. دلالت آیه بر اجتهاد [[پیامبر]] مخدوش است؛ زیرا اوّلاً آیه درباره موضوعات، و اجتهاد درباره احکام است. ثانیاً آیه در صدد ظهور کذب منافقان است که آنان با کوچکترین آزمونی رسوا میشوند. گویا خداوند میفرماید: اگر تو اجازه نمیدادی که آنها جهاد را ترک کنند، بازآنها به جهت سوء سریره، در جهاد شرکت نمیکردند و زودتر رسوا میشدند. اما اینکه چرا خطاب به [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} فرمود: {{متن قرآن|لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ }}، زیرا آیه، در صدد بیان نفاق منافقان است که بهصورت عتاب دوست ظاهر شده است. فرض کنید ستمگری میخواهد بهصورت فرزند شما سیلی بزند. یکی از دوستان شما دست او را میگیرد و شما نهتنها از این کار ناراحت نمیشوید، بلکه خوشحال نیز خواهید شد؛ امّا برای اثبات سوء سریره ستمگر، به شکل عتابآمیزی به دوستتان میگویید: چرا نگذاشتی سیلی بزند تا همه مردم این سنگدل را بشناسند؛ بنابراین، غرض جدّی، ظهور کذب منافقان است و آیات بعدی هم نشان میدهد که آنها در جهاد شرکت نمیکردند و اگر شرکت میکردند، نهتنها مصلحتی برای اسلام نداشت که زیانبار هم بود<ref>المیزان، ج۹، ص۲۸۴ـ۲۸۷.</ref> شاهد این برداشت، وجود روایاتی است که آنها با خود میگفتند: از [[پیامبر]] اجازه ترک جهاد میگیریم؛ ولی او چه اجازه بدهد یا ندهد، ما در جهاد شرکت نخواهیم کرد<ref>المنار، ج۱۰، ص۴۶۴.</ref>؛ بنابراین، آیه درصدد اثبات کذب منافقان است، نه سرزنش [[پیامبر]] {{صل}}. | ||
# از جمله آیاتی که برای اثبات اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} استفاده شده، آیات {{متن قرآن|مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَّوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref> بر هیچ پیامبری روا نیست که اسیرانی داشته باشد تا (آنگاه که) در (سر) زمین (خویش دشمن را) از توان بیندازد؛ (شما از گرفتن اسیر) کالای ناپایدار این جهان را میخواهید و خداوند جهان واپسین را (برای شما) میخواهد و خداوند پیروزمندی فرزانه است. اگر در آنچه گرفتهاید نوشتهای از خداوند، از پیش نبود، به یقین عذابی سترگ به شما میرسید؛ سوره انفال، آیه ۶۷- ۶۸.</ref> درباره این آیات ۲ بیان وجود دارد: '''الف.''' خدا میفرماید: هیچ پیغمبری حق ندارد اسیر بگیرد، جز پس از غلبه و تسلّط کامل: {{متن قرآن|حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ}}؛ ولی [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} درباره اسیران بدر مشورت کرد و [[ابوبکر]] پیشنهاد فدیه گرفتن و [[عمر]] پیشنهاد قتل آنان را داد. [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} پیشنهاد [[ابوبکر]] را ترجیح داد؛ سپس خداوند [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} را بر خطا در اجتهاد ـ با حسن نیتی که داشت ـ سرزنش کرد و بر او به جهت بخشش از خطایش منّت گذاشت<ref>المنار، ج۱۰، ص۸۷ و ۹۴.</ref>؛ پس [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} نسبت به گرفتن فدیه اقدام کرد<ref>المنیر، ج۱۰، ص۷۵، الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۹.</ref>. '''ب.''' بعضی گفتهاند که مقصود از اثخان در جمله {{متن قرآن|حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ}}، قتل و تخویف است؛ به حدّی که کافران وحشت کنند و بر جنگیدن با مسلمانان جرأت نیابند و اینکه آیا قتل کافران در جنگ به این حد رسیده یا خیر به اجتهاد واگذار شد و [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} گمان کرد که قتل بهاندازه کافی انجام گرفته و اثخان تحقق یافته است؛ ولی در واقع چنین نبود و این خطا در اجتهاد حضرت بود<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۱۹۹.</ref>. بر اساس این نظریه، اجتهاد [[پیامبر]] بر تحقّق اثخان تعلّق گرفت؛ ولی این اجتهاد خطا بود. امّا حقیقت این است که اسیر گرفتن کار افرادی متخلّف از مسلمانان بوده و عتاب در آیه نیز متوجه آنها است<ref>المیزان، ج۹، ص۱۳۶ـ۱۳۹؛ مجمعالبیان، ج۴، ص۸۵۸ـ۸۵۹؛ نمونه، ج۷، ص۲۴۳ـ۲۴۷.</ref>. شاهد این مطلب، آیه بعدی است که برداشتن مجازات بزرگ را از مسلمانان تأکید میکند: {{متن قرآن|لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}؛ بنابراین، [[پیامبر]] {{صل}} در قتل و گرفتن فدیه مشورت نکرده تا اجتهاد کرده باشد یا اینکه در تحقّق و عدم تحقّق اثخان، اجتهادش به اثخان تعلّق گرفته باشد. ثانیاً اجتهاد در اثخان، اجتهاد در موضوع است و به اجتهاد در احکام ربطی ندارد. | # از جمله آیاتی که برای اثبات اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} استفاده شده، آیات {{متن قرآن|مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَّوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref> بر هیچ پیامبری روا نیست که اسیرانی داشته باشد تا (آنگاه که) در (سر) زمین (خویش دشمن را) از توان بیندازد؛ (شما از گرفتن اسیر) کالای ناپایدار این جهان را میخواهید و خداوند جهان واپسین را (برای شما) میخواهد و خداوند پیروزمندی فرزانه است. اگر در آنچه گرفتهاید نوشتهای از خداوند، از پیش نبود، به یقین عذابی سترگ به شما میرسید؛ سوره انفال، آیه ۶۷- ۶۸.</ref> درباره این آیات ۲ بیان وجود دارد: '''الف.''' خدا میفرماید: هیچ پیغمبری حق ندارد اسیر بگیرد، جز پس از غلبه و تسلّط کامل: {{متن قرآن|حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ}}؛ ولی [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} درباره اسیران بدر مشورت کرد و [[ابوبکر]] پیشنهاد فدیه گرفتن و [[عمر]] پیشنهاد قتل آنان را داد. [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} پیشنهاد [[ابوبکر]] را ترجیح داد؛ سپس خداوند [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} را بر خطا در اجتهاد ـ با حسن نیتی که داشت ـ سرزنش کرد و بر او به جهت بخشش از خطایش منّت گذاشت<ref>المنار، ج۱۰، ص۸۷ و ۹۴.</ref>؛ پس [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} نسبت به گرفتن فدیه اقدام کرد<ref>المنیر، ج۱۰، ص۷۵، الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۹.</ref>. '''ب.''' بعضی گفتهاند که مقصود از اثخان در جمله {{متن قرآن|حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ}}، قتل و تخویف است؛ به حدّی که کافران وحشت کنند و بر جنگیدن با مسلمانان جرأت نیابند و اینکه آیا قتل کافران در جنگ به این حد رسیده یا خیر به اجتهاد واگذار شد و [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} گمان کرد که قتل بهاندازه کافی انجام گرفته و اثخان تحقق یافته است؛ ولی در واقع چنین نبود و این خطا در اجتهاد حضرت بود<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۱۹۹.</ref>. بر اساس این نظریه، اجتهاد [[پیامبر]] بر تحقّق اثخان تعلّق گرفت؛ ولی این اجتهاد خطا بود. امّا حقیقت این است که اسیر گرفتن کار افرادی متخلّف از مسلمانان بوده و عتاب در آیه نیز متوجه آنها است<ref>المیزان، ج۹، ص۱۳۶ـ۱۳۹؛ مجمعالبیان، ج۴، ص۸۵۸ـ۸۵۹؛ نمونه، ج۷، ص۲۴۳ـ۲۴۷.</ref>. شاهد این مطلب، آیه بعدی است که برداشتن مجازات بزرگ را از مسلمانان تأکید میکند: {{متن قرآن|لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}؛ بنابراین، [[پیامبر]] {{صل}} در قتل و گرفتن فدیه مشورت نکرده تا اجتهاد کرده باشد یا اینکه در تحقّق و عدم تحقّق اثخان، اجتهادش به اثخان تعلّق گرفته باشد. ثانیاً اجتهاد در اثخان، اجتهاد در موضوع است و به اجتهاد در احکام ربطی ندارد. | ||
# از آیات | # از آیات ۱ ـ ۱۰ سوره عبس اجتهاد [[پیامبر]] {{صل}} استفاده شده است. این آیات، سرزنش کسی است که اغنیا را بر ضعیفان مؤمن مقدّم میدارد. مؤمن یا خود اهل عمل صالح است یا دیگران را به عمل صالح دعوت میکند: {{متن قرآن|وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى}}<ref> و تو چه دانی، بسا او پاکیزگی یابد، یا در یاد گیرد و آن یادکرد، او را سود رساند؛ سوره عبس، آیه ۳- ۴.</ref> آنگاه میفرماید: او باسرعت و ترسی از خدا بهسوی تو میآید؛ امّا تو از او غافل میشوی: {{متن قرآن|وَأَمَّا مَن جَاءَكَ يَسْعَى وَهُوَ يَخْشَى فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى}}<ref> و اما آنکه شتابان نزد تو آمد؛ در حالی که (از خدا) میهراسد؛ تو از وی به دیگری میپردازی؛ سوره عبس، آیه ۸- ۱۰.</ref>. [[اهل سنت]] گفتهاند: شأن نزول این آیات، چگونگی برخورد [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} با [[عبداللّه بن ام مکتوم]] بوده است. وی بر [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} وارد شد و حضرت گروهی از قریش را به اسلام دعوت میفرمود. در همین حال، عبداللّه بن ام مکتوم سخن [[پیامبر|رسول خدا]] {{صل}} را قطع کرد و گفت: از معارف آنچه را خدا به تو تعلیم داد، برای من بیان کن و این جمله را با اصرار و تکرار بیان میکرد تا آن که حضرت ناراحت شد و با خود گفت: اکنون این بزرگان میگویند که پیروان این [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} فقط نابینایان و بردگان هستند؛ بدین سبب از او روی گرداند و به آنها توجه کرد و با آنها به سخنگفتن پرداخت<ref>الدرالمنثور، ج۸، ص۴۱۸.</ref>؛ سپس خداوند این سوره را نازل کرد و حضرت را مورد عتاب و ملامت قرار داد به صورتی که هرگاه [[پیامبر|پیغمبر]] او را میدید، میفرمود: مرحبا به کسی که پروردگارم بهسبب او مرا ملامت کرد<ref>التفسیر الکبیر، ج۳۱، ص۵۴.</ref>. گفته شده که این آیات، بر اجتهاد [[پیامبر]] دلالت دارد؛ زیرا او براساس تقدیم اهم بر مهم، هدایت کافران را مقدّم داشته و این، خود اجتهاد است، زیرا تنها خدا از سرایر با خبر است و حضرت از ورای ظواهر خبر نداشت و بر او وحی هم نشدهبود. در عین حال، خداوند پیغمبرش را در اشتباه باقی نگذارد و او را از طریق [[وحی]]، متوجّه خطایش کرد<ref>التحریر والتنویر، ج۳۰، ص۱۱۳؛ التفسیر الکبیر، ج۳۱، ص۵۴ـ۵۵.</ref>. بعضی از مفسّران [[اهل سنت]] برای پاسخ به این پرسش که چرا خداوند [[پیغمبر]] {{صل}} را بهسبب تقدیم اهمّ سرزنش کرد، گفتهاند: اوّلاً ظاهر واقعه نشان میدهد که [[پیامبر|پیغمبر]] اغنیا را بر فقیران مقدّم داشته و ثانیاً حضرت به جهت بزرگی، شرف و انتساب به کافران، به آنان متمایل و از فرد نابینا متنفر بوده است<ref>التفسیر الکبیر، ج۳۱، ص۵۴ـ۵۵.</ref>. در حقیقت، این توجیه، نفی ادّعای تقدیم اهمّ بر مهمّ و به فراموشی سپردن چیزی است که برای اثبات اجتهاد [[پیامبر]] گفته شدهاست. از نظر مفسّران [[شیعه]]، این آیات درباره [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} نیست؛ بلکه شأن نزول آیات مردی از بنیامیه است که در محضر [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} بوده و وقتی عبداللّه بن ام مکتوم وارد میشود، آن مرد اموی از وی فاصله گرفته، با حالت عبوس از او روی میگرداند<ref>مجمعالبیان، ج۱۰، ص۶۶۴؛ المیزان، ج۲۰، ص۲۰۳.</ref> ثانیاً بر فرض که این آیات به [[پیامبر|رسولاللّه]] مربوط باشد، مقدّم داشتن هدایت کافران بر سخن گفتن با مرد نابینا، اجتهاد اصطلاحی نیست. | ||
# از آیه ۲ سوره حشر جواز، بلکه در مواردی وجوب اجتهاد [[پیامبر]] استفاده شده است<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۷۴ و ج۲۲، ص۱۹۷؛ اصول السرخسی، ج۲، ص۹۳؛ الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۹.</ref>{{متن قرآن|فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأَبْصَارِ }}؛ زیرا [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} در عموم لزوم اعتبار داخل بوده و سید اولی الابصار است و این دلیل تعبّد او به اجتهاد است. پاسخ این است که این آیه به تفکر در امدادهای الهی مربوط میشود و به اجتهاد ربطی ندارد و بر فرض که بر وجوب اجتهاد دلالت کند، فقط شامل غیر [[نبی]] {{صل}} میشود؛ زیرا [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} بهدلیل دسترسی به [[وحی]]، به اجتهاد نیازی ندارد. | # از آیه ۲ سوره حشر جواز، بلکه در مواردی وجوب اجتهاد [[پیامبر]] استفاده شده است<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۷۴ و ج۲۲، ص۱۹۷؛ اصول السرخسی، ج۲، ص۹۳؛ الاحکام، آمدی، ج۴، ص۳۹۹.</ref>{{متن قرآن|فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأَبْصَارِ }}؛ زیرا [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} در عموم لزوم اعتبار داخل بوده و سید اولی الابصار است و این دلیل تعبّد او به اجتهاد است. پاسخ این است که این آیه به تفکر در امدادهای الهی مربوط میشود و به اجتهاد ربطی ندارد و بر فرض که بر وجوب اجتهاد دلالت کند، فقط شامل غیر [[نبی]] {{صل}} میشود؛ زیرا [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} بهدلیل دسترسی به [[وحی]]، به اجتهاد نیازی ندارد. | ||
# استدلال دیگر، به آیه ۸۳ سوره نساء است: {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref> و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش میکنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز میبردند کسانی از ایشان که آن را در مییافتند به آن پی میبردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی میکردید؛ سوره نساء، آیه۸۳.</ref>. به گفته [[فخر رازی]] در این آیه خداوند مستنبطان و مجتهدان را ستوده است و [[انبیا]] به ستایش اَوْلی و سزاوارتراند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۹۷.</ref>؛ پس آنها هم باید مجتهد باشند تا مشمول مدح خداوند قرار گیرند؛ ولی حق، عدم دلالت آیه بر اجتهاد نبی است؛ زیرا اوّلاً در کلمه {{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ}} ۲ احتمال وجود دارد که پیشتر گذشت؛ بنابراین، دلالت قطعی در آیه نیست که مستنبطان، [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} را هم شامل باشد<ref>المنار، ج۵، ص۲۹۹ـ۳۰۲.</ref> ثانیاً آیه به ابهامزدایی از شایعات مربوط است و به اجتهاد اصطلاحی ربطی ندارد. | # استدلال دیگر، به آیه ۸۳ سوره نساء است: {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref> و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش میکنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز میبردند کسانی از ایشان که آن را در مییافتند به آن پی میبردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی میکردید؛ سوره نساء، آیه۸۳.</ref>. به گفته [[فخر رازی]] در این آیه خداوند مستنبطان و مجتهدان را ستوده است و [[انبیا]] به ستایش اَوْلی و سزاوارتراند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۹۷.</ref>؛ پس آنها هم باید مجتهد باشند تا مشمول مدح خداوند قرار گیرند؛ ولی حق، عدم دلالت آیه بر اجتهاد نبی است؛ زیرا اوّلاً در کلمه {{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ}} ۲ احتمال وجود دارد که پیشتر گذشت؛ بنابراین، دلالت قطعی در آیه نیست که مستنبطان، [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} را هم شامل باشد<ref>المنار، ج۵، ص۲۹۹ـ۳۰۲.</ref> ثانیاً آیه به ابهامزدایی از شایعات مربوط است و به اجتهاد اصطلاحی ربطی ندارد. | ||
| خط ۱۵۰: | خط ۱۵۰: | ||
این استدلال نیز به جهاتی مخدوش است: | این استدلال نیز به جهاتی مخدوش است: | ||
# در چگونگی پاسخ [[پیامبر|پیغمبر]] به آن زن نقل دیگری از طرق [[شیعه]] و [[اهل سنت|سنّی]] آمده است که من برای تو پاسخی ندارم تا آن که خداوند حکم تو را بیان کند و پرهیز دارم که از زورگویان باشم<ref>المیزان، ج۱۹، ص۱۸۱؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۵ـ۳۶۶.</ref>. این کلمه، کنایه از حکم نکردن به غیر ما انزل اللّه و پرهیز از اجتهاد به رأی است. | # در چگونگی پاسخ [[پیامبر|پیغمبر]] به آن زن نقل دیگری از طرق [[شیعه]] و [[اهل سنت|سنّی]] آمده است که من برای تو پاسخی ندارم تا آن که خداوند حکم تو را بیان کند و پرهیز دارم که از زورگویان باشم<ref>المیزان، ج۱۹، ص۱۸۱؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۵ـ۳۶۶.</ref>. این کلمه، کنایه از حکم نکردن به غیر ما انزل اللّه و پرهیز از اجتهاد به رأی است. | ||
# بر فرض آن که [[پیامبر|پیغمبر]] در پاسخ فرموده باشد: تو بر شوهرت حرام شدهای {{عربی|" ما أراک إلاّ حرّمت علیه"}}، باز بهمعنای خطای [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} در نظر نیست؛ زیرا آن حضرت اصل حرمت آن زن بر شوهر را بیان کرده، نه حرمت ابدی که در جاهلیت بوده است و نیز آنچه را خداوند بهصورت راههای رجوع در سوره مجادله فرموده، نفی نکرده است. به بیان دیگر، در جاهلیت، حرمت ابدی بهوسیله ظهار بوده است که با آیات سوره مجادله برداشته شده؛ ولی اصل حرمت زناشویی آن مرد ظهارکننده با زنش نفی نشده است؛ بنابراین، [[ | # بر فرض آن که [[پیامبر|پیغمبر]] در پاسخ فرموده باشد: تو بر شوهرت حرام شدهای {{عربی|" ما أراک إلاّ حرّمت علیه"}}، باز بهمعنای خطای [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} در نظر نیست؛ زیرا آن حضرت اصل حرمت آن زن بر شوهر را بیان کرده، نه حرمت ابدی که در جاهلیت بوده است و نیز آنچه را خداوند بهصورت راههای رجوع در سوره مجادله فرموده، نفی نکرده است. به بیان دیگر، در جاهلیت، حرمت ابدی بهوسیله ظهار بوده است که با آیات سوره مجادله برداشته شده؛ ولی اصل حرمت زناشویی آن مرد ظهارکننده با زنش نفی نشده است؛ بنابراین، [[قرآن مجید]] پس از اصل حرمت، راههای حلّیت و رجوع به زن از جانب شوهر را بیان کرده و آنچه [[پیامبر|پیغمبر]] {{صل}} فرموده بیان اصل حرمت است که در [[قرآن]] نفی نشده است<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref>. | ||
== اجتهاد در برابر نص == | == اجتهاد در برابر نص == | ||
| خط ۱۶۸: | خط ۱۶۸: | ||
# در آیات ۶۶ سوره آلعمران و ۳۳ سوره اعراف از احتجاج بدون آگاهی و از قول به غیر علم، نهی شده<ref>اعلام الموقعین، ج۲، ص۲۸۰؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۷۶۹.</ref> و اجتهاد مقابل نص، قول به غیر علم است: {{متن قرآن|هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> هان! شما همان کسانید که در آنچه بدان دانشی داشتید چون و چرا کردید؛ (دیگر) چرا در آنچه بدان دانشی ندارید چون و چرا میکنید؟ و خداوند میداند و شما نمیدانید؛ سوره آل عمران، آیه ۶۶.</ref> | # در آیات ۶۶ سوره آلعمران و ۳۳ سوره اعراف از احتجاج بدون آگاهی و از قول به غیر علم، نهی شده<ref>اعلام الموقعین، ج۲، ص۲۸۰؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۷۶۹.</ref> و اجتهاد مقابل نص، قول به غیر علم است: {{متن قرآن|هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> هان! شما همان کسانید که در آنچه بدان دانشی داشتید چون و چرا کردید؛ (دیگر) چرا در آنچه بدان دانشی ندارید چون و چرا میکنید؟ و خداوند میداند و شما نمیدانید؛ سوره آل عمران، آیه ۶۶.</ref> | ||
# در آیات ۱۱۵ـ۱۱۶ سوره نحل، ابتدا محرمات الهی را بیان کرده، سپس فرموده: اگر کسی به دروغ حکم به حلال بودن و حرام بودن چیزی کند و بدعت گذارد، بر خداوند افترا زده است<ref>اعلام الموقعین، ج۲، ص۲۸۰ـ۲۸۱؛ مجمعالبیان، ج۶، ص۶۰۲.</ref> و اجتهاد در برابر نصّ، در حقیقت افترا بر خداوند است. | # در آیات ۱۱۵ـ۱۱۶ سوره نحل، ابتدا محرمات الهی را بیان کرده، سپس فرموده: اگر کسی به دروغ حکم به حلال بودن و حرام بودن چیزی کند و بدعت گذارد، بر خداوند افترا زده است<ref>اعلام الموقعین، ج۲، ص۲۸۰ـ۲۸۱؛ مجمعالبیان، ج۶، ص۶۰۲.</ref> و اجتهاد در برابر نصّ، در حقیقت افترا بر خداوند است. | ||
# از آیه ۳۶ سوره احزاب استفاده میشود که همه مؤمنان به پیروی از حکم خدا و رسول او ملزم هستند و در برابر آن هیچگونه اختیاری از خود ندارند: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُّبِينًا }}<ref> و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است؛ سوره احزاب، آیه ۳۶.</ref>. در این آیه معصیت و تخلف از امر خدا و رسول را نشانه گمراهی انسان میداند: {{متن قرآن|وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُّبِينًا }}. از آیه به خوبی استفاده میشود که اعتماد به نظر خود و دیگران در برابر حکم خدا و رسول نشان گمراهی قطعی و بهطور مسلّم حرام است و مؤمنان حق ندارند در برابر خواسته خدا و رسول او، خواسته دیگری را برگزینند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۵، ص۲۱۱؛ مجمعالبیان، ج۸، ص۵۶۴؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۲۱.</ref> و روشن است که اجتهاد در برابر نصّ، چیزی جز اختیار خواسته خود یا دیگران در برابر حکم خدا و رسول و اولیالامر نخواهد بود<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، | # از آیه ۳۶ سوره احزاب استفاده میشود که همه مؤمنان به پیروی از حکم خدا و رسول او ملزم هستند و در برابر آن هیچگونه اختیاری از خود ندارند: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُّبِينًا }}<ref> و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است؛ سوره احزاب، آیه ۳۶.</ref>. در این آیه معصیت و تخلف از امر خدا و رسول را نشانه گمراهی انسان میداند: {{متن قرآن|وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا مُّبِينًا }}. از آیه به خوبی استفاده میشود که اعتماد به نظر خود و دیگران در برابر حکم خدا و رسول نشان گمراهی قطعی و بهطور مسلّم حرام است و مؤمنان حق ندارند در برابر خواسته خدا و رسول او، خواسته دیگری را برگزینند<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۵، ص۲۱۱؛ مجمعالبیان، ج۸، ص۵۶۴؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۲۱.</ref> و روشن است که اجتهاد در برابر نصّ، چیزی جز اختیار خواسته خود یا دیگران در برابر حکم خدا و رسول و اولیالامر نخواهد بود<ref>[[محمد صادق یوسفی مقدم|یوسفی مقدم، محمد صادق]]، [[اجتهاد - یوسفی مقدم (مقاله)|مقاله «اجتهاد»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۲]]، ص۱۲۰-۱۴۷.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||