←غایتگرایی اخلاقی
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==غایتگرایی اخلاقی== | == غایتگرایی اخلاقی == | ||
هر کار ما نتایجی دارد و [[جهان]] را از برخی جهات متفاوت با قبل میکند. بخشی از این نتایج اهمیتی ندارند، ولی بخشی از آنها، مثل رفتن به دانشکده یا نرفتن، [[ازدواج]] کردن یا نکردن، معتاد شدن، سقط جنین و... دگرگونیهایی در جهان پدید میآورند که بود و نبودشان برای [[انسان]] و گاه [[جامعه انسانی]] بسیار متفاوت خواهد بود. | هر کار ما نتایجی دارد و [[جهان]] را از برخی جهات متفاوت با قبل میکند. بخشی از این نتایج اهمیتی ندارند، ولی بخشی از آنها، مثل رفتن به دانشکده یا نرفتن، [[ازدواج]] کردن یا نکردن، معتاد شدن، سقط جنین و... دگرگونیهایی در جهان پدید میآورند که بود و نبودشان برای [[انسان]] و گاه [[جامعه انسانی]] بسیار متفاوت خواهد بود. | ||
درباره [[فلسفه اخلاق]]، نگاهی وجود دارد که طبق آن، عامل تعیین [[درستی]] یا نادرستی [[اعمال]] و نیز بایستگی و نبایستگی [[رفتارها]]، در نتایج آنها نهفته است. بنابراین، یک عمل، تنها در صورتی درست است که دستکم به اندازه هر | |||
توجه به نتایج [[رفتار]] اخلاقی در جایگاه معیار [[ارزش اخلاقی]]، نظریهای نوظهور نیست و در حوزه فلسفههای [[اخلاق]] شاید بتوان آریستپوس (٣۵۵-۴٣۵ ق. م) را نخستین گوینده این نظریه محسوب کرد. او هر کاری را که به [[لذت]] فرد بینجامد، خوب و در مقابل آنچه را که برای وی رنجآور باشد، را بد میداند<ref>کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه غرب، ج۱، ص۱۴۵.</ref>. بعد از وی، | درباره [[فلسفه اخلاق]]، نگاهی وجود دارد که طبق آن، عامل تعیین [[درستی]] یا نادرستی [[اعمال]] و نیز بایستگی و نبایستگی [[رفتارها]]، در نتایج آنها نهفته است. بنابراین، یک عمل، تنها در صورتی درست است که دستکم به اندازه هر بدیل ممکن دیگری موجب [[غلبه]] بر [[شر]] شود و تنها در صورتی خطاست که موجب غلبه خیر بر شر نشود و مقصود از آن ایجاد چنین غلبهای نباشد. به تعبیر دیگر، غایتگرایان برای تشخیص درست از [[خطا]] به نتیجه حاصل کار اختیاری توجه میکنند؛ به این صورت که اگر کاری ما را به نتیجه مطلوب رساند و یا دستکم در خدمت دستیابی به نتیجه و غایت مطلوب بود، خوب است؛ ولی اگر ما را از نتیجه دور کند، بد دانسته میشود<ref>مصباح، محمدتقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، ص۲۵.</ref>. | ||
توجه به نتایج [[رفتار]] اخلاقی در جایگاه معیار [[ارزش اخلاقی]]، نظریهای نوظهور نیست و در حوزه فلسفههای [[اخلاق]] شاید بتوان آریستپوس (٣۵۵-۴٣۵ ق. م) را نخستین گوینده این نظریه محسوب کرد. او هر کاری را که به [[لذت]] فرد بینجامد، خوب و در مقابل آنچه را که برای وی رنجآور باشد، را بد میداند<ref>کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه غرب، ج۱، ص۱۴۵.</ref>. بعد از وی، اپیکور (۲۷۰-٣۴٢ م) نیز لذتبردن را معیار ارزشگذاری اعمال معرفی میکند و در دوره معاصر نیز توماس هابز (۱۵۸۸-١۶۷۹)، هیوم (۱۷۱۱-١٧٧۶)، جرمی بنتام (١٧۴٨-۱۸۳۲)، [[جان]] استوارت میل (۱۸۰۶-۱۸۷۳) و نیچه (۱٨۴۴-۱۹۰۰) از این نظریه [[دفاع]] میکردند. | |||
توجه به این نکته، مهم است که در نظر غایتانگار، [[ارزش اخلاقی]] [[اعمال]] به [[ارزش]] غیراخلاقی نسبی آن چیزی وابسته است که پدید میآید و یا فرد به دنبال ایجاد آن است؛ چراکه ابتنای کیفیت یا [[ارزش اخلاقی]] چیزی بر [[ارزش اخلاقی]] در نهایت به دور [[باطل]] خواهد انجامید. پس، تا طبق نظریات غایتانگار، خوب [[اخلاقی]] بر چیزی بنا نهاده میشود که از لحاظ غیراخلاقی خوب است<ref>فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، ص۴۵-۴۶.</ref>؛ ولی این خوب غیراخلاقی چیست که مبنای [[ارزشهای اخلاقی]] قرار گرفته است؟ | توجه به این نکته، مهم است که در نظر غایتانگار، [[ارزش اخلاقی]] [[اعمال]] به [[ارزش]] غیراخلاقی نسبی آن چیزی وابسته است که پدید میآید و یا فرد به دنبال ایجاد آن است؛ چراکه ابتنای کیفیت یا [[ارزش اخلاقی]] چیزی بر [[ارزش اخلاقی]] در نهایت به دور [[باطل]] خواهد انجامید. پس، تا طبق نظریات غایتانگار، خوب [[اخلاقی]] بر چیزی بنا نهاده میشود که از لحاظ غیراخلاقی خوب است<ref>فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، ص۴۵-۴۶.</ref>؛ ولی این خوب غیراخلاقی چیست که مبنای [[ارزشهای اخلاقی]] قرار گرفته است؟ | ||
طرفداران این نظریه دو گروه میشوند؛ دستهای به [[پیروی]] از جرمی بنتام، سود عمومی را وسیلهای برای رسیدن به | غالب غایتگرایان، لذتگرا هستند و خوب و بد را همچون آریستپوس تعریف میکنند و نتیجه میگیرند که قاعده درست عمل آن است که دستکم به اندازه هر بدیل دیگری [[غلبه]] [[خوشی]] بر [[رنج]] را [[تولید]] کند<ref>فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، ص۴۶.</ref>؛ اگرچه در تعریف [[لذت]] و رنج همنظر نبوده و با ملاکهایی که برای این دو در نظر میگیرند، دایره شمول آن را [[توسعه]] داده، کوچک میکنند. | ||
گروهی دیگر از سودگرایان نیز سود و منفعت عمومی را بدون درنظرگرفتن | |||
در مقابل این جمع غالب، لذتناگراها قرار دارند. که به گروههای کوچکتر تقسیم میشوند و برخی از آنها [[قدرت]]؛ گروهی، [[معرفت]] جمعی؛ بعضی، تحقق نفس؛ عدهای [[سعادت]] و برخی سود و... را ملاک [[ارزش اخلاقی]] قرار میدهند<ref>فرانکنا، ویلیام، کی، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، ص۴۶.</ref>. البته سودگرایان، جمعیت غالب هستند و از دیگر مکاتب معروفترند. ایشان معتقدند، باید در تمام [[اعمال]] و رفتارمان به دنبال آن باشیم که بیشترین غلبه ممکن خیر بر [[شر]] و یا کمترین غلبه شر بر خیر در کل [[جهان]] و برای همه [[انسانها]] پدید آید<ref>هربز، رابرت. ال، مبانی فلسفه اخلاق، ترجمه مسعود علیا، ص۱۳۱-۱۴۱.</ref>. | |||
طرفداران این نظریه دو گروه میشوند؛ دستهای به [[پیروی]] از جرمی بنتام، سود عمومی را وسیلهای برای رسیدن به منفعت شخصی به حساب میآورند و به آن توصیه میکنند و ایشان مدعیاند که هر چه سود عمومی افزایش یابد، سود فرد نیز افزایش مییابد و هرچه بد عمومی بیشتر باشد، فرد نیز در معرض [[زیان]] بیشتری قرار خواهد گرفت و به همین دلیل، دیگرگرایی را مخالف خودگرایی نمیدانند<ref>ادواردز، پل، فلسفه اخلاق، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۳۸۶.</ref>. | |||
گروهی دیگر از سودگرایان نیز سود و منفعت عمومی را بدون درنظرگرفتن منافع شخصی و اینکه آن را وسیلهای برای رسیدن به سود شخصی خویش بدانند، به لحاظ [[اخلاقی]] خوب میشمارند. مثلاً؛ اگر [[مرد]] [[فقیری]] برای تغذیه خانوادهاش از شخص [[ثروتمندی]] [[دزدی]] کند، ممکن است به صورت موردی مشکلی پیش نیاید، یا بیشترین [[غلبه]] خیر بر [[شر]] در یک مورد یا کمترین غلبه شر بر خیر در همان مورد را در پی داشته باشد، ولی اگر این کار قاعده عمومی شود، [[هرج و مرج]] پدید خواهد آمد و این به [[زیان]] عموم است. [[جان]] استوارت از کسانی است که بعد از بنتام این نظریه را مطرح کرده است<ref>کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ج۸، ص۴۵.</ref>. | |||
ممکن است در نگاه نخست این مطلب چندان هم تندروانه به نظر نرسد؛ زیرا چه کسی میتواند با این نکته که ما باید رودرروی [[رنج]] ایستاده و [[خوشبختی]] ایجاد کنیم، [[مخالفت]] کند؟ ولی باید گفت، بنتام و میل به شیوه خود انقلابی را [[رهبری]] میکردند که به اندازه دو [[انقلاب]] [[فکری]] مارکس و داروین در [[قرن]] نوزدهم، با مبانی و بنیادها سروکار داشت. برای [[درک]] بنیادیبودن اصل فایده در [[فلسفه اخلاق]] باید بفهمیم که این اصل چه تصویری از [[اخلاق]] را پیش روی ما میگذارد؛ این تصویر چنین است: هر گونه رجوع و ارجاعی به [[خدا]] یا قواعد [[اخلاقی]] مطلق نوشته شده در [[آسمانها]] ناپدید میشود و اخلاق با قواعدی انعطافپذیر در [[اختیار]] خوشبختی موجودات در این [[دنیا]] و نه بیش از آن قرار میگیرد؛ این نظریه در [[زمان]] خود نظریهای انقلابی بود<ref>ریچلز، جمیز، فلسفه اخلاق، ترجمه آرش اخگری، ص۱۴۲.</ref>. | |||
علاوه بر نقض و ایراد به استدلالها، مهمترین اشکالات مطرحشده درباره نظریه سودگرایی را میتوان چنین خلاصه کرد. | علاوه بر نقض و ایراد به استدلالها، مهمترین اشکالات مطرحشده درباره نظریه سودگرایی را میتوان چنین خلاصه کرد. | ||
# اولاً: مقدمبودن منافع دیگران بر خود، [[حکم]] بدیهی [[عقلی]] نیست و پیشفرضهای آن باید بررسی شود؛ | |||
# ثانیاً: تشخیص نفع عموم با توجه به پیچیدگیهای [[روابط اجتماعی]] کار آسانی نیست؛ ثالثاً: اگر در جامعهای درباره تعیین سود عمومی [[اختلاف]] پیش آمد، معیار تقدیم یک رأی چه خواهد بود؟ | |||
در پایان باید یادآور شویم، غایتانگاران در اینکه باید به دنبال فراهمآوردن خیر برای چه کسی بود، اختلاف نظر دارند. خودگرایان بر این باورند که [[انسان]] همواره باید بیشترین خیر را برای خودش ایجاد کند و از قائلان به این نظریه، اپیکور، هابز و نیچه هستند. اما دیگرگرایان [[اخلاقی]]، این موضع را [[اختیار]] میکنند که مقصود نهایی، بیشترین خیر برای بیشترین افراد است و بنتام، [[جان]] استوارت، میل، جی. ای مور(۱۸۷۲-۱۹۵۸) و هستینگر رشدال(۱۸۵۸-۱۹۲۴) در این دسته قرار میگیرند. البته ممکن است نظریات غایتانگارانه بینابین خودگروی و همهگروی نیز وجود داشته باشد؛ مثل نظریاتی که طبق آنها قاعده درست آن است که بیشترین [[غلبه]] خیر بر [[شر]] برای گروه خاص، طبقه خاص، [[خانواده]] یا نژاد خاصی از [[انسانها]] بینجامد<ref>ریچلز، جمیز، [[فلسفه اخلاق]]، [[ترجمه]] آرش اخگری، ص۴۷-۴۹.</ref>.<ref>[[عبدالله فتحی|فتحی، عبدالله]]، [[غایتگرایی اخلاقی (مقاله)|مقاله «غایتگرایی اخلاقی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۰۹.</ref> | |||
در پایان باید یادآور شویم، غایتانگاران در اینکه باید به دنبال فراهمآوردن خیر برای چه کسی بود، اختلاف نظر دارند. خودگرایان بر این باورند که [[انسان]] همواره باید بیشترین خیر را برای خودش ایجاد کند و از قائلان به این نظریه، | |||
== منابع == | == منابع == | ||