بنی‌ساعده: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۹٬۷۶۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ اوت ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱۷: خط ۱۱۷:
در کنار این مخالفت‌ها، جمعی از ساعدی‌ها هم در کنار این [[دولت]] در عرصه‌های مختلف نظامی و [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[حکومت بنی امیه]] برخاستند که از چهره‌های سرشناس و معروف ایشان در این زمینه می‌توان از [[مسلمة بن مخلد انصاری]] نام برد. وی را از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} گفته‌اند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۳۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. او از حاضرین در [[فتح مصر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref> و از ساکنان آن سامان بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸.</ref>. [[مسلمه]] از جمله انصاری‌هایی بود که از [[بیعت]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۱. نیز ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۲۶. برخی منابع مسلمة بن مخلد را از تأخیرکنندگان در بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}} گفته‌اند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۲)</ref>. او پس از به [[حکومت]] رسیدن [[حضرت علی]]{{ع}}، در سلک [[یاران]] و [[اصحاب]] معاویه در آمد و به نقلی همراه او در [[صفین]] حضور یافت<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. پس از [[انتصاب]] [[قیس بن سعد]] به [[امارت مصر]] از سوی [[امام علی]]{{ع}}، [[مسلمة بن مخلد ساعدی]] در [[مصر]] به طرفداری از عثمان برخاست و [[مردم]] را به [[خونخواهی عثمان]] فرا می‌خواند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. از این‌رو، قیس به مسلمه [[پیام]] داد و او را از این کار باز داشت. مسلمه نیز به او پیام داد «تا زمانی که شما در مصر در [[مسند]] [[قدرت]] هستید من مردم را علیه تو نمی‌شورانم». قیس نیز آنان را به بیعت [[اجبار]] نکرد و ضمن [[مصالحه]] با مسلمة بن مخلد و دیگران، به جمع‌آوری [[خراج]] از آنها اکتفا کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. مسلمه را از [[قاتلان]] [[محمد بن ابوبکر]] -از خصیصین امیرالمؤمنین{{ع}} و [[والی]] ایشان در مصر- گفته‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. نقل است که پس از [[جنگ صفین]]، [[معاویة بن ابوسفیان]] در صدد [[تصرف]] [[مصر]] بر آمد اما چون از جانب [[مصریان]] نگرانی‌هایی داشت، نامه‌ای به [[مسلمة بن مخلد انصاری]] و [[معاویة بن خدیج]] تجیبی کندی -سران [[عثمانی]] و مخالفان بزرگ [[حکومت امام علی]]{{ع}} در بلاد [[مصر]]- نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریب‌الوقوع سپاهش جهت [[فتح مصر]] گفت. این دو، کسانی بودند که با علی{{ع}} [[بیعت]] نکردند و از [[اطاعت]] [[اوامر]] نوابش در مصر سر می‌تافتند. چون [[نامه]] به‌دست [[مسلمه]] و معاویة بن خدیج رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از [[یاری]] او با [[برانگیختن]] عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت [[وعده]] یاری آنان، [[عمرو بن عاص]] را در [[سال ۳۸ هجری]] با ۶۰۰۰ سپاهی روانه مصر کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۲-۵۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۵-۳۵۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.</ref>. در [[جنگی]] که بین دو [[سپاه]] در گرفت، [[محمد بن ابوبکر]] [[شکست]] خورد و اندکی بعد به دست دژخیمان معاویه به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴-۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانه‌ای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مرده‌ای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)</ref>.
در کنار این مخالفت‌ها، جمعی از ساعدی‌ها هم در کنار این [[دولت]] در عرصه‌های مختلف نظامی و [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[حکومت بنی امیه]] برخاستند که از چهره‌های سرشناس و معروف ایشان در این زمینه می‌توان از [[مسلمة بن مخلد انصاری]] نام برد. وی را از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} گفته‌اند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۳۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. او از حاضرین در [[فتح مصر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref> و از ساکنان آن سامان بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸.</ref>. [[مسلمه]] از جمله انصاری‌هایی بود که از [[بیعت]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۱. نیز ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۲۶. برخی منابع مسلمة بن مخلد را از تأخیرکنندگان در بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}} گفته‌اند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۲)</ref>. او پس از به [[حکومت]] رسیدن [[حضرت علی]]{{ع}}، در سلک [[یاران]] و [[اصحاب]] معاویه در آمد و به نقلی همراه او در [[صفین]] حضور یافت<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. پس از [[انتصاب]] [[قیس بن سعد]] به [[امارت مصر]] از سوی [[امام علی]]{{ع}}، [[مسلمة بن مخلد ساعدی]] در [[مصر]] به طرفداری از عثمان برخاست و [[مردم]] را به [[خونخواهی عثمان]] فرا می‌خواند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. از این‌رو، قیس به مسلمه [[پیام]] داد و او را از این کار باز داشت. مسلمه نیز به او پیام داد «تا زمانی که شما در مصر در [[مسند]] [[قدرت]] هستید من مردم را علیه تو نمی‌شورانم». قیس نیز آنان را به بیعت [[اجبار]] نکرد و ضمن [[مصالحه]] با مسلمة بن مخلد و دیگران، به جمع‌آوری [[خراج]] از آنها اکتفا کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. مسلمه را از [[قاتلان]] [[محمد بن ابوبکر]] -از خصیصین امیرالمؤمنین{{ع}} و [[والی]] ایشان در مصر- گفته‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. نقل است که پس از [[جنگ صفین]]، [[معاویة بن ابوسفیان]] در صدد [[تصرف]] [[مصر]] بر آمد اما چون از جانب [[مصریان]] نگرانی‌هایی داشت، نامه‌ای به [[مسلمة بن مخلد انصاری]] و [[معاویة بن خدیج]] تجیبی کندی -سران [[عثمانی]] و مخالفان بزرگ [[حکومت امام علی]]{{ع}} در بلاد [[مصر]]- نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریب‌الوقوع سپاهش جهت [[فتح مصر]] گفت. این دو، کسانی بودند که با علی{{ع}} [[بیعت]] نکردند و از [[اطاعت]] [[اوامر]] نوابش در مصر سر می‌تافتند. چون [[نامه]] به‌دست [[مسلمه]] و معاویة بن خدیج رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از [[یاری]] او با [[برانگیختن]] عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت [[وعده]] یاری آنان، [[عمرو بن عاص]] را در [[سال ۳۸ هجری]] با ۶۰۰۰ سپاهی روانه مصر کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۲-۵۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۵-۳۵۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.</ref>. در [[جنگی]] که بین دو [[سپاه]] در گرفت، [[محمد بن ابوبکر]] [[شکست]] خورد و اندکی بعد به دست دژخیمان معاویه به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴-۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانه‌ای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مرده‌ای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)</ref>.
به [[پاس]] خدمات [[مسلمة بن مخلد بن صامت]] به [[دولت امویان]]، معاویه او را در [[سال ۴۷ هجری]] [[فرماندار مصر]] کرد و آن‌گاه [[مغرب]] را نیز به حوزه فرمانروایی‌اش افزود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. مسلمه را نخستین امیری گفته‌اند که [[امارت مصر]] و [[افریقا]] را هم‌زمان بر عهده داشت<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲.</ref>. وی در [[مصر]] اقامت گزید و جنگ‌آوران [[مسلمان]] را از راه خشکی و دریا به [[مغرب]] گسیل داشت. پس از معاویه، پسرش یزید، او را در منصبش باقی گذارد و [[حکمرانی]] [[مسلمه]] تا [[زمان]] مرگش در اسکندریه، ادامه یافت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۲۴. نیز: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲</ref>. علاوه بر آن، مسلمه با [[خاندان]] [[ابوسفیان]] پیوند سببی نیز داشت. برخی منابع از مندوس -دختر [[مسلمة بن مخلد انصاری]]- به عنوان [[همسر]] [[عبدالله بن یزید]] بن معاویة بن ابوسفیان نام برده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه ۲، ص۲۵۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
به [[پاس]] خدمات [[مسلمة بن مخلد بن صامت]] به [[دولت امویان]]، معاویه او را در [[سال ۴۷ هجری]] [[فرماندار مصر]] کرد و آن‌گاه [[مغرب]] را نیز به حوزه فرمانروایی‌اش افزود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. مسلمه را نخستین امیری گفته‌اند که [[امارت مصر]] و [[افریقا]] را هم‌زمان بر عهده داشت<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲.</ref>. وی در [[مصر]] اقامت گزید و جنگ‌آوران [[مسلمان]] را از راه خشکی و دریا به [[مغرب]] گسیل داشت. پس از معاویه، پسرش یزید، او را در منصبش باقی گذارد و [[حکمرانی]] [[مسلمه]] تا [[زمان]] مرگش در اسکندریه، ادامه یافت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۲۴. نیز: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲</ref>. علاوه بر آن، مسلمه با [[خاندان]] [[ابوسفیان]] پیوند سببی نیز داشت. برخی منابع از مندوس -دختر [[مسلمة بن مخلد انصاری]]- به عنوان [[همسر]] [[عبدالله بن یزید]] بن معاویة بن ابوسفیان نام برده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه ۲، ص۲۵۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی ساعده و حضور در [[اندلس]] [[اسلامی]]==
پس از [[فتح اندلس]] در [[سال ۹۰ هجری]]، جمعی از [[مردم]] [[اوس و خزرج]] از جمله گروهی از [[فرزندان]] [[سعید بن سعد بن معاذ]] به این منطقه کوچ کردند و در روستایی به نام «قربلان» -از مناطق تحت [[حاکمیت]] سرقسطه- و شذونه ساکن شدند. در قربلان، ساعدی‌ها به [[رهبری]] [[زعیم]] خود [[حسین بن یحیی بن سعید بن سعد بن عباده]] [[سکونت]] داشتند و در شذونه هم، جمعی از مردم بنی عرمرم بن جمیل بن عصام بن قتادة بن وتّاد بن قیس بن سعد بن عباده سکونت داشتند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.</ref>. گفته شده که فرزندان [[سعد بن عباده]]، پس از فتح اندلس، نخست به سرقسطه وارد شدند و سپس از آنجا به قرطبه کوچ کردند. آنها در قرطبه ساکن بودند تا این که بعد وقوع [[فتنه]] بربرها از آن منطقه خارج، و در بیره سکنی گزیدند<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳؛ ج۴، ص۳۱۸.</ref>. حضور فرزندان سعد در اندلس محدود به این مناطق نشد و جمع زیادی از آنان مناطق دیگر این [[سرزمین]] از جمله دانیه<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۲۵۸.</ref>، قرطبه<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۲، ص۷۸؛ ج۴، ص۲۰۶.</ref>، بلنسیه<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.</ref>، و منطقه بنام آن شارقه و قلعه معروف آن «الاشرف»<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۳۶، ۱۹۲، و ۲۸۹؛ ج۴، ص۲۸۵.</ref>، مربیطر<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.</ref> غرناطه<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳؛ ج۴، ص۲۲۸.</ref>، بیره<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۱۸.</ref> و طلیطله<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۷۸.</ref> را نیز، [[منزل]] و مأوای خود قرار دادند.
برخی منابع در ذکر [[تاریخ]] [[اندلس]] به نقش برخی [[رجال]] [[انصاری]] و اقدامات آنها در این [[سرزمین]] اشاره کرده‌اند که از جمله مهمترین این رجال می‌توان از [[حسین بن یحیی انصاری]] یاد کرد. به گزارش برخی مصادر، در [[سال ۱۵۷ هجری]]، [[سلیمان بن یقظان کلبی]] پس از متقاعد کردن «قارله» -[[پادشاه]] فرانسه- مشترکاً به اندلس [[حمله]] بردند. حسین بن یحیی انصاری -از [[اولاد]] [[سعد بن عباده]]- ضمن اطلاع از این امر، دریافت که [[هدف]] از این حمله، [[تصرف]] [[شهر]] سرقسطه است. از این‌رو، به [[سرعت]] این شهر را به تصرف خود در آورد و با استقرار در این شهر، مهاجمان را ناکام گذاشت. قارله پادشاه فرانسه که به [[سلیمان بن یقظان]] بدبین شده بود، او را به [[اسارت]] گرفت و با خود به فرانسه برد. در میانه راه «مطروح» و «عیشون» -[[فرزندان]] سلیمان بن یقظان- با [[یاران]] خود بر آنان [[یورش]] آوردند و پدر را از اسارت [[رهایی]] دادند و سپس راه سرقسطه را در پیش گرفتند و با حسین بن یحیی انصاری [[متحد]] شدند و علیه عبدالرحمن داخل -بنیانگذار [[دولت]] [[امویان اندلس]]- [[قیام]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴.</ref>. به نظر می‌رسد آنان مدتی بعد با امویان اندلس [[مصالحه]] کردند و به [[اطاعت]] از [[خلیفه]] امویان اندلس تن در دادند. تا این که در [[سال ۱۶۳ هجری]]، عبدالرحمن داخل -خلیفه دولت امویان اندلس- اعلام کرد که قصد [[لشکرکشی]] به [[شام]] را دارد تا به [[زعم]] خود با نابود کردن [[بنی عباس]]، [[انتقام]] کشته‌های خود را از آنان بستاند. این امر با [[مخالفت]] سلیمان بن یقظان و حسین بن یحیی انصاری و [[تمرد]] آنان از [[فرمان]] وی انجامید. با بالا گرفتن مخالفت این دو، عبدالرحمن مجبور به انصراف از تصمیم خود شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۲.</ref>. مدتی بعد و در [[سال ۱۶۴ هجری]]، عبدالرحمن سپاهی انبوه [[تدارک]] دید و آن را به [[فرماندهی]] [[ثعلبة بن عبید]]، جهت [[سرکوب]] سلیمان بن یقظان و [[حسین بن یحیی]] -که با هم علیه عبدالرحمن داخل [[متحد]] شده بودند،- فرستاد. دو [[سپاه]] [[نبرد]] [[سختی]] با هم انجام دادند. [[جنگ]] ادامه یافت تا این که [[ثعلبه]] در حمله‌ای غافلگیرانه به [[اسارت]] در آمد و سپاهش متفرق شدند. در پی این [[شکست]]، عبدالرحمن خود به سرقسطه [[لشکر]] کشید. و این هنگامی بود که [[حسین بن یحیی]]، [[متحد]] خود سلیمان بن یقظان را کشته بود و خود، به [[تنهایی]] زمام امور سرقسطه را در دست گرفته بود. عبدالرحمن [[اموی]] پس از رسیدن به منطقه، از هر طرف [[شهر]] را در محاصره گرفت. حسین نیز که در خود تاب [[مقاومت]] نمی‌دید، تن به [[صلح]] داد و به [[اطاعت]] از عبدالرحمن داخل ملزم گردید و پسرش سعید را در گرو این صلح نزد عبدالرحمن نهاد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۳-۶۴.</ref>. اما [[حسین بن یحیی انصاری]] در [[سال ۱۶۵ هجری]] پیمان شکست. عبدالرحمن داخل -[[خلیفه]] [[امویان اندلس]]- هم، [[ثمامة]] بن [[علقمه]] را با سپاهی عظیم به سرکوبی او فرستاد. در [[جنگی]] که بین دو طرف رخ داد، گروهی از [[یاران حسین]] -از جمله پسرش یحیی- به اسارت در آمدند. [[ثمامه]] آنان را نزد عبدالرحمن فرستاد و وی همگی آنان را گردن زد. پس از آن، ثمامه [[قلعه]] حسین بن یحیی را به محاصره گرفت. عبدالرحمن هم در [[سال ۱۶۶ هجری]]، خود شخصاً به سرقسطه لشکر کشید و محاصره را سخت‌تر کرد و قلعه را به منجنیق بست. او با توان نظامی خود، قلعه را گشود و حسین را به بدترین وضعی کشت و [[مردم]] سرقسطه را [[تبعید]] کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۷-۶۸.</ref>.
از دیگر حوادث مهم [[اندلس]] که نام برخی از [[رجال]] [[انصار]] را در خود به ثبت رسانده است می‌توان از [[قیام]] سعید بن حسین بن یحیی انصاری -پسر حسین بن یحیی انصاری مذکور- یاد کرد. وی در [[سال ۱۷۲ هجری]]، در محله شاغنت از توابع طرطوشه در شرق اندلس، علیه هشام بن عبدالرحمن داخل -دومین خلیفه امویان اندلس- قیام کرد. او پس از [[قتل]] پدر، به طرطوشه رفت و [[حاکم]] آن را که یوسف قیسی نام داشت از آنجا [[اخراج]] نمود. [[موسی]] بن فرتون -عامل خلیفه در منطقه- به مقابله با وی برخاست. سعید، یمنی‌های منطقه را با کمک‌طلبید و موسی هم، با گردآوری [[مضریان]] نزد خود، برای [[هشام بن عبدالرحمن اموی]] [[دعوت]] کرد. در [[جنگی]] که بین آنان در گرفت، سعید [[شکست]] خورد و پس از [[فرار]] کشته شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۱۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۹.</ref>.
مضاف بر این، [[تأسیس دولت]] [[بنی نصر]] یا بنی‌احمر -که چندین سده در جنوب [[اندلس]] (غرناطه) [[حکم]] راندند- هم، از دیگر اقداماتی بود که به انصاری‌های مقیم اندلس نسبت داده شده است. این [[دولت]] واپسین سلسلهٔ مهم [[اسلامی]] در شبه جزیرهٔ ایبری محسوب می‌شود. عنوان این سلسله از نام بنیانگذارش، [[محمد بن یوسف بن نصر بن احمر]]، گرفته شده است. بنو نصر از پایتخت خود [[غرناطه]] (گرانادا) بر جنوب اسپانیا [[فرمان]] می‌راندند و [[نسب]] خود را به [[سعد بن عُباده]]، از شیوخ [[انصاری]] [[خزرجی]] و از صحابهٔ [[رسول خدا]]{{صل}} می‌رساندند. این سلسله در ۲۶ [[رمضان]] ۶۲۹ [[هجری]] تأسیس شد، اما در ۶۳۴ هجری بود که محمد اول غرناطه را [[تصرف]] کرد و از آن پس این [[شهر]] [[مرکز حکومت]] وی شد. غرناطه تا [[ربیع الاول]] ۸۹۷/ ژانویة ۱۴۹۲ که [[حکومت]] بنی نصر [[تسلیم]] و منقرض شد، همچنان پایتخت این سلسله بود.
علی‌رغم پیشرفت‌های تحقیقاتی درخورِ توجه پنجاه سال اخیر، [[تاریخ]] این [[خاندان]] از دهه‌های آخر سدهٔ هشتم تا [[سقوط]] غرناطه به دست [[مسیحیان]]، به [[درستی]] روشن نیست. علت این امر هم، عمدتاً کمبود نسبی منابع [[عربی]] است. ناچار باید به تاریخ دول [[مسیحی]] ایبریایی استناد کرد که اغلب یک‌سویه و تعصب‌آمیز است. بر این اساس، پس از [[مرگ]] ابویعقوب یوسف دوم ملقب به «المنصور» در ۶۲۰ هجری -خلیفهٔ موحّدی- بواسطه وقوع نزاع‌های [[خانوادگی]]، اندلس از [[حکومت مرکزی]] [[محروم]] گردید. (کاستیل) و لئون در ۶۲۷ هجری، فردیناند سوم، [[شاه]] کاستیل و لئون، [[قرطبه]] (کوردوا؛ در ۶۳۲ هجری) و اشبیلیه (سویل؛ در ۶۴۶ هجری) را [[تسخیر]] و به نواحی مرکزی قلمرو اسلامی [[نفوذ]] کرد. از [[دست دادن]] این [[شهرها]] نشانهٔ پایان سلطهٔ مؤثر [[مسلمانان]] بر شبه جزیرهٔ ایبری، جز بر بخش کوچکی از آن بود. در این [[زمان]]، سلسلهٔ جدیدی در آرجونا (آرخونا)، شهر مرزیِ کوچکی در جنوب [[وادی]] [[الکبیر]] (گواذا الکیویر)، در شمال [[غربی]] جَیّان ([[خائن]]) به نام [[بنی نصر]] یا بنی احمر به وجود آمد<ref>برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ج۱، ص۱۹۳۸.</ref>.
در [[سال ۶۲۹ هجری]] محمد بن یوسف توانست حکومت خود را در منطقهٔ نسبتاً کوچکی شامل جیّان و امتداد آن در جهت جنوب شرقی تا [[وادی]] آش (گواذیخ) در شمال شرقی غرناطه، و در جهت شرق تا بیّاسه (بائسا) در [[ساحل]] شمالی وادی [[الکبیر]] بود، تثبیت کند. عامل بسیار مهم در استقرار حکومت بنونصر، [[حمایت]] تزلزل‌ناپذیر خانوادهٔ اسپانیایی - [[عرب]] بنواشقیلوله بود. با کمک‌های نظامی، همکاری‌های نزدیک [[سیاسی]]، و پیوندهای [[زناشویی]] متعددِ این دو [[خاندان]]، [[ محمد بن یوسف]] [[صاحب اختیار]] آرجونا شد و در ۶۳۴ [[هجری]] نیز [[دعوت]] اشراف غرناطه را برای [[فرمانروایی]] پذیرفت. او در پی از [[دست دادن]] آرجونا در [[سال ۶۴۲ هجری]] و جیّان در [[سال ۶۴۳ هجری]]، غرناطه را به قلمرو سیاسی دیرپای خود تبدیل کرد. محمد که در [[جوانی]] در [[مقام]] [[رهبر]] پر جاذبهٔ مرزنشینان به [[شهرت]] رسید، مردی با رسالتِ [[دینی]] ([[دعوة]]) بود که تمام ویژگی‌های ظاهری یک [[عارف]] [[مسلمان]] را داشت. وی بلافاصله پس از دستیابی به تخت [[سلطنت]]، با [[احتراز]] از اِعمال مستقیمِ [[قدرت]] دولتی، وجههٔ زاهدی [[پارسا]] را همچنان برای خود [[حفظ]] کرد. وی این قدرت، و نیز فرماندهیِ [[سپاه]] را به دستیار مورداعتماد خویش، علی بن اشقیلوله که در آن [[زمان]] [[رئیس]] خاندان خود بود، سپرد. محمد به مجرّد مستقر شدن در غرناطه، [[اصول اعتقادی]] سردمداران مالکی‌مذهبِ آن [[شهر]] را پذیرفت و در [[تحکیم]] آن سخت کوشید. او پس از چندی [[پیمان]] خود را با بنو اشقیلوله، مبنی بر مشارکت در سلطنت، زیر پا گذاشت و پسران خود، محمد و یوسف را در [[سال ۶۵۵ هجری]] [[جانشینان]] [[بلافصل]] خویش کرد و به این ترتیب، [[نیّت]] خود را مبنی بر منحصر کردن قدرت به خاندان بنونصر آشکار کرد. این اقدام، یا به‌کارگیری نیروهای [[مغربی]]، [[اختلاف]] میان او و بنواشقیلوله را بیشتر کرد. از این‌رو، بنو اشقیلوله که در پایگاه اصلی حکومت خود مالقه (مالاگا) مستقر بودند، از امیرنشین غرناطه جدا شدند. سرانجام در [[سال ۶۴۴ هجری]]، اشراف مالقه از [[بیم]] اینکه [[حکومت]] غرناطه شهرشان را [[تصرف]] کند، سر به [[شورش]] برداشتند، اما [[پیروزی]] نصیب هیچ یک نشد و [[کشمکش]] به دوران سلطنت محمد دوم کشیده شد<ref>برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ۱، ص۱۹۳۸.</ref>. در دورهٔ محمد اول، بنواشقیلوله عموماً تحت‌الشعاع اهمیت و اعتبار کاستیل بودند. در [[سال ۶۳۲ هجری]]، در آستانهٔ [[سقوط]] قرطبه به دست فردیناند، محمد به [[فرمانبرداری]] از [[سیاست]] کاستیل بی‌علاقه نبود. ده سال بعد نیز، هنگام [[تسلیم]] کردن جیّان، به بهای پذیرش فردیناند به عنوان ارباب خود و پرداختِ [[خراج]] سالیانه، به [[صلح]] تن در داد. به علاوه مشارکت فعالِ او در لشکرکشیِ کاستیلی‌ها، اشبیلیه را از [[تصرف]] [[مسلمانان]] خارج کرد. محمد اول تا هنگام [[مرگ]] (۶۷۱ [[هجری]]) پیروزی‌های چشمگیری به دست نیاورد، اما دست‌کم توانست [[پناهگاه]] نسبتاً امنی برای [[اسلام]] در شبه جزیره ایبری ایجاد کند. او دولتی کارآمد و بنایی [[پایدار]] (الحمراء) بر جای گذارد. پس از محمد اول، [[پادشاهان]] متعدد نصری با فراز و فرودهایی به [[حکومت]] خود ادامه دادند تا این که سرانجام در [[سال ۸۹۷ هجری]] عمر این [[دولت]] خاتمه یافت. یکی از علل عمدهٔ اضمحلال این سلسله این بود که، برخلاف شاهان [[کاتولیک]]، در حلّ نزاع‌های [[خانوادگی]] و [[رفع اختلافات]] جناحی ناموفق بودند. حتی بیرون از محافل درباری، ایجاد جبهه‌ای کاملاً متّحد قابل دسترسی نبود؛ زیرا [[منافع]] تجّار، کسبه، کشاورزان و فقهای متنفّذ همیشه با هم انطباق نداشت. اما مهمتر از همه، [[اختلاف]] بین [[ابوعبدالله]] و زغل بود که در [[سال ۸۹۱ هجری]]، غرناطه را صحنهٔ زد و خوردهای خشونت‌بارِ خونینی کرد. از بین این دو نفر، ابوعبدالله برای کاستیل سودمندتر بود،؛ چراکه او مردی مردّد بود و آسان‌تر تن به [[همکاری]] می‌داد. در مقابل اما، زغل [[فرماندهی]] موفق‌تر و مدافعی ثابت‌قدم برای [[منافع اسلام]] بود. کاستیل از تمام تفرقه‌های درون اردوی نصریان به نفع خود بهره جست. از لحاظ نظامی، کاستیل رفته رفته به موضعی [[برتر]] دست یافت، که بواسطهٔ آن توانست ارتشی در آوردگاه مستقر کند و توپخانهٔ خود را با [[کارایی]] فزاینده‌ای به کار گیرد. [[شجاعت]] و [[دلاوری]]، در واپسین سال‌های حکومت بنونصر، نمی‌توانست جایگزینِ [[نیروهای نظامی]] کمکی [[مغرب]] شود که در گذشته به وجهی مؤثر عمل می‌کرد؛ اکنون مغرب به سبب [[فساد]] و [[ضعف]] خود نمی‌توانست چنان نیروهایی اعزام دارد. وقتی در ۸۹۲ هجری ممالیک [[مصر]] که در نیروی دریایی هم‌سنگِ اسپانیای [[مسیحی]] نبودند، در پاسخ به [[استمداد]] بنونصر، نتوانستند کاری از پیش ببرند، [[سقوط]] [[پادشاهی]] بنونصر اجتناب‌ناپذیر بود<ref>برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ۱، ص۱۹۳۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش