←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸۸: | خط ۱۸۸: | ||
۵ - '''زمانهای تعلیم''': اجتماعات هفتگی اعراب، در [[روز جمعه]] از مهمترین زمانهای تعلیمی آنها بهشمار میرفت. در این [[روز]] که در سابق آن را «[[یوم]] العروبه» میگفتند، مردم مکه در [[کعبه]] گردهم جمع میشدند و [[بزرگان قریش]]، برای آنها [[خطبه]] میخواندند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. کعب بن لؤی، جد هفتم پیامبر{{صل}} هر [[جمعه]] در کنار کعبه میایستاد و طی خطبههایی [[دینی]] و [[اخلاقی]] [[بعثت]] [[پیامبری]] در میان [[قریش]] را [[پیشبینی]] میکرد<ref>طبق نظر آلوسی، قریش به دلیل داشتن ریاست دینی و انجام امور مربوط به کعبه به این باور رسیده بود که بیشک پیامبری در میانشان مبعوث خواهد شد. ر.ک: آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. [[قصی بن کلاب]] نیز روزهای جمعه [[مردم]] را به [[تکریم]] کعبه سفارش و از [[پرستش]] [[بتها]] [[نهی]] میکرد. او نیز از بعثت پیامبری در مکه خبر میداد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۸۵.</ref>. [[اهل یثرب]] نیز، قبل از [[بعثت پیامبر]]{{صل}}، روز جمعه را برای اجتماعات خویش در نظر گرفته بودند. [[موسم حج]] را نیز باید از زمانهای تعلیمی نزد [[اعراب]] محسوب کرد. اعراب سراسر [[جزیرةالعرب]] و نواحی اطراف آن سالی یکبار در موسم حج به قصد [[زیارت]] [[خانه خدا]] یا شرکت در بازارهای موسمی چون [[عکاظ]] در مکه گردهم میآمدند. از آنجا که در آن [[روزگار]] [[حج]] تنها به انجام [[مراسم عبادی]] منحصر نبود و در ضمن آن اعراب [[قبایل]] و مناطق گوناگون، آثار ادبی، مفاخرات و سایر مظاهر [[فکری]] خود را عرضه میکردند، [[زمان]] مناسبی بود تا افراد بر دانستههای خود بیفزایند. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، بازارهایی که در ضمن موسم حج برگزار میگردید محل حضور آگاهان [[عرب]] چون [[فقها]] و عرّافان بود و مردم میتوانستند اطلاعات فراوانی را از آنها کسب کنند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۰۱-۱۱۸.</ref> | ۵ - '''زمانهای تعلیم''': اجتماعات هفتگی اعراب، در [[روز جمعه]] از مهمترین زمانهای تعلیمی آنها بهشمار میرفت. در این [[روز]] که در سابق آن را «[[یوم]] العروبه» میگفتند، مردم مکه در [[کعبه]] گردهم جمع میشدند و [[بزرگان قریش]]، برای آنها [[خطبه]] میخواندند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. کعب بن لؤی، جد هفتم پیامبر{{صل}} هر [[جمعه]] در کنار کعبه میایستاد و طی خطبههایی [[دینی]] و [[اخلاقی]] [[بعثت]] [[پیامبری]] در میان [[قریش]] را [[پیشبینی]] میکرد<ref>طبق نظر آلوسی، قریش به دلیل داشتن ریاست دینی و انجام امور مربوط به کعبه به این باور رسیده بود که بیشک پیامبری در میانشان مبعوث خواهد شد. ر.ک: آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. [[قصی بن کلاب]] نیز روزهای جمعه [[مردم]] را به [[تکریم]] کعبه سفارش و از [[پرستش]] [[بتها]] [[نهی]] میکرد. او نیز از بعثت پیامبری در مکه خبر میداد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۸۵.</ref>. [[اهل یثرب]] نیز، قبل از [[بعثت پیامبر]]{{صل}}، روز جمعه را برای اجتماعات خویش در نظر گرفته بودند. [[موسم حج]] را نیز باید از زمانهای تعلیمی نزد [[اعراب]] محسوب کرد. اعراب سراسر [[جزیرةالعرب]] و نواحی اطراف آن سالی یکبار در موسم حج به قصد [[زیارت]] [[خانه خدا]] یا شرکت در بازارهای موسمی چون [[عکاظ]] در مکه گردهم میآمدند. از آنجا که در آن [[روزگار]] [[حج]] تنها به انجام [[مراسم عبادی]] منحصر نبود و در ضمن آن اعراب [[قبایل]] و مناطق گوناگون، آثار ادبی، مفاخرات و سایر مظاهر [[فکری]] خود را عرضه میکردند، [[زمان]] مناسبی بود تا افراد بر دانستههای خود بیفزایند. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، بازارهایی که در ضمن موسم حج برگزار میگردید محل حضور آگاهان [[عرب]] چون [[فقها]] و عرّافان بود و مردم میتوانستند اطلاعات فراوانی را از آنها کسب کنند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۰۱-۱۱۸.</ref> | ||
==زمینه [[سیاسی]] ظهور و [[گسترش اسلام]]== | |||
[[شناخت]] ظرف ظهور و گسترش اسلام، از ابعاد مختلف قابل بررسی است. در بخشهای گذشته، جنبههای [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] [[جزیرةالعرب]] و [[عراق]] به عنوان بسترهای ظهور و گسترش اسلام، بررسی گردید. در این بخش، تلاش خواهد شد تا آخرین جنبه این بسترها مورد واکاوی و بررسی قرار گیرد تا بتوان تحلیل واقعبینانهتری را از [[سیره]] [[تعلیمی]] [[اهلبیت]]{{عم}} ارائه داد. | |||
===جزیرةالعرب=== | |||
[[اندیشه سیاسی]] ساکنان جزیرةالعرب در بخشهای مختلف آن متفاوت بود. این تفاوتها که برخاسته از طبیعت و نوع [[زندگی]] [[اعراب]] بود، در بروز بسیاری از حوادث [[دوره اسلامی]] تأثیرگذار بوده است. بر همین اساس در این بخش به بررسی مفاهیم و اندیشه سیاسی [[بادیهنشینان]] و شهرنشینان جزیرةالعرب پرداخته خواهد شد. | |||
====[[قبیله]]، کیان [[اندیشه]] و [[نظام سیاسی]] اعراب==== | |||
قبیله، در عین حال که یک واحد اجتماعی است، واحدی سیاسی نیز میباشد. این واحد سیاسی، [[رهبر]] و [[نظام حکومتی]] ویژهای دارد که البته با [[نظام]] و [[ساختار سیاسی]] [[دولت]] کاملا متفاوت است. «دولت» نتیجه [[ثبات]] و استقرار شهری، [[قانون]]، [[تشکیلات]] و تقسیم وسایل است؛ از اینرو نمیتوان در [[بادیه]] که ساکنانش پیوسته در [[حرکت]] و کوچ هستند و فاقد قانون مصوب و رسمی تشکیلات ثابت و مدون و [[تقسیم کار]] میباشند، دولتی را تصور کرد؛ اما این امر بدین معنی نیست که [[عرب]] [[عصر جاهلیت]]، [[حیات سیاسی]] نداشت. دولت در بادیه به معنی [[قدرت]] بود؛ قدرتی شناور بر پشت شتران که مفاهیم و معانی آن تعریف نشده بود. بر این اساس دولت در [[شهر]] بر پایه نهاد شاهی پدید میآمد و در بادیه بر پایه شیخیت شیخ قبیله، [[استوار]] میگشت. | |||
چند عامل سبب [[هویتبخشی]] و ایجاد [[همبستگی]] در قبیله میگردید. [[نسب]] و حسب یا همان رابطه خونی و خصلتهای مشترک سبب [[حفظ هویت]] قبیله میشد و دیگری [[عصبیت]] بود که سبب [[وحدت]] همبستگی و ایجاد [[حس مسئولیت]] مشترک در [[دفاع]] از [[منافع اجتماعی]] و [[معیشتی]] قبیله میگردید و مانعی در برابر [[اختلاف]] و پراکندگی افراد آن بهشمار میرفت. | |||
هر [[قبیله]] برای خود محدودهای مکانی در نظر میگرفت که قلمرو سرزمینیاش محسوب میشد و آن را در [[حکم]] [[ملک]] خویش تلقی میکرد. بطون و عشایر [[قبیله]] در آن محدوده پراکنده میشدند و هیچ غریبهای جز به [[اجازه]] و [[حمایت]] فردی از قبیله، [[حق]] ورود به آن منطقه را نداشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۹۲.</ref>. [[مرز]] قلمرو قبیله با موانع طبیعی همچون [[وادی]]، تپه و... مشخص میشد؛ اما از آنجا که این [[نشانهها]] از یک طرف، رسمی و شناخته شده نبودند و از طرف دیگر، ممکن بود بر اثر حوادث و پدیدههای طبیعی محو شوند، غالباً منشأ درگیریهای فراوانی میان [[قبایل]] مختلف میگشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۹۲.</ref>. | |||
[[مناسبات قبیلهای]] معمولاً محدود بود. قبایل به دلیل [[مشکلات]] [[معیشتی]] حاصل از کمبود مرتع و آب، یکدیگر را به چشم رقیب میدیدند و بر سر رسیدن به [[منابع طبیعی]] به [[نزاع]] و [[جنگ]] میپرداختند. [[روابط حسنه]] میان قبایل، معمولاً زمانی پدید میآمد که قبیله [[ضعیف]]، برای در [[امان]] ماندن از [[تجاوز]] و [[غارت]] سایر قبایل در قالب [[پیمان]] [[حلف]] تحت حمایت قبیلهای [[قوی]] قرار میگرفت.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۲۶.</ref> | |||
====نقش [[رهبران]] قبیلهای==== | |||
قبیله به عنوان واحدی [[سیاسی]]، بر محوریت شیخ قبیله [[استوار]] بود. در [[بادیه]] همه روابط درون و برون قبیلهای در قامت شیخ قبیله متجلی میشد. آنها منتقدان سیاسی [[اجتماع]] خود تلقی میشدند که سایر افراد بر اساس [[منافع]] خود، بهطور کامل تحت [[انقیاد]] او درآمده و خود را وابسته به او میدانستند؛ هرچند تحت انقیاد درآوردن قبیلههای بزرگی که بطون و عشایر بسیاری داشتند، دشوار بود و معمولاً هر بطن و [[عشیره]] بهطور مستقل شخصی را به [[ریاست]] خود برمیگزید<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۶۴.</ref>. [[اعراب]]، [[تبعیت]] از شیخ قبیله را بیعتی تلقی میکردند که با [[مرگ]] او [[لغو]] گردیده<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۸۶.</ref> و به طرق گوناگون به فرد دیگری منتقل میشد. معمولترین شیوههای [[انتصاب]] [[رئیس قبیله]] از این قرار بود: | |||
#توارث: که شایعترین شیوه محسوب میشد و طی آن ریاست از پدر به فرزند منتقل میگردید؛ | |||
# [[نص]] و [[وصیت]] شیخ: چنانکه «[[حصن بن حذیفة بن بدر]]» بر اساس وصیت، فرزند خود «عیینه» را به [[جانشینی]] خود تعیین کرد و خطاب به قبیلهاش گفت: {{عربی|لِوَائِي وَ رِيَاسَتِي لِعُيَيْنَةَ}}؛ | |||
# [[رأی]] و [[شوری]]: که معمولاً به هنگام وجود [[نزاع]] میان [[فرزندان]] شیخ متوفی و یا بیاولاد بودن او [[اعمال]] میشد و طی آن بزرگان [[قبیله]] فردی لایق و شایسته را برمیگزیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۹.</ref>. | |||
[[انتخاب]] [[ریاست]] قبیله بر پایه چند [[خصلت]] و ویژگی بود. [[اعراب]]، کسی را شایسته ریاست میدانستند که علاوه بر داشتن [[مقام]] شیخوخیت، صفات ششگانه [[سخاوت]]، [[صبر]]، [[حلم]]، [[تواضع]]، [[شجاعت]] و [[قدرت]] بیان را نیز دارا باشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۵۰.</ref>. آنها سخاوت را به معنای [[بخشش]] و مهماننوازی و صبر و حلم را به [[چشمپوشی]] از خطای [[جاهلان]] و [[کظم غیظ]] تلقی میکردند. همه [[خصلتها]] و ویژگیهای شیخ قبیله، برخاسته از محیط خاص و شرایط ویژه [[زندگی]] اعراب بود. آنها کسی را به عنوان شیخ و [[رئیس]] خود میپذیرفتند که در آن شرایط دشوار [[قادر]] بود از [[منافع]] و [[جان]] [[مردم]] [[حراست]] کند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۵۱.</ref>. | |||
شیخ قبیله [[وظایف]] و [[اختیارات]] متعددی داشت. او [[مرجع]] [[تصمیمگیریها]] و مشورتها بود؛ به حل و [[فصل منازعات]] میپرداخت؛ به پناهندگان، جوار میداد<ref>ضیف، شوقی، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۶۰-۶۱.</ref>؛ [[رهبری]] [[جنگها]] و ترسیم نقشه [[جنگ]] را بر عهده داشت؛ بر نحوه [[تقسیم غنائم]] [[نظارت]] میکرد و [[دیه]] مقتولین و فدیه [[اسرا]] را میپرداخت<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۲۲۶؛ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۸؛ عجاج الکرمی، الاداره فی عهد الرسول، ص۳۱.</ref>. | |||
شیوخ و رؤسای [[قبایل]] [[حقوق]] و امتیازات ویژهای داشتند. از [[حقوق معنوی]] آنها میتوان به [[احترام]] و [[اطاعت]] کامل و [[دفاع]] همگان از [[آبرو]] و [[شرافت]] آنان اشاره کرد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۲۴۰.</ref>. حقوق و امتیازات مادی شیخ قبیله، شامل «[[مرباع]]»، «[[صفایا]]»، «نشیطه» و «فضول» میشد که مرباع همان سهم شیخ از یک چهارم [[غنایم]] بود و صفایا اموالی را شامل میشد که او از مرکب، [[سلاح]]، [[کنیز]] و برده برای خودش برمیداشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۸.</ref>. نشیطه، به غنائمی اطلاق میگردید که پیش از تقسیم میان افراد به شیخ قبیله تعلق میگرفت و فضول نیز شامل غنایمی میشد که به دلیل ناچیز بودن، [[ارزش]] و قابلیت تقسیم شدن میان افراد را نداشت و به شیخ، اختصاص مییافت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۲۶۶.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۲۸.</ref> | |||
====[[اشرافیت]] [[قبیله قریش]] در [[حجاز]]==== | |||
در منطقه حجاز، قبیله قریش، به ویژه [[بنیهاشم]]، دارای [[شرافت]] و موقعیت ممتازی بود. این موقعیت ممتاز نهتنها در میان [[مکیان]] بلکه در میان بسیاری از [[قبایل]] و شهرهای [[جزیرةالعرب]] به واسطه [[شرکت در مراسم]] [[حج]] و [[روابط تجاری]] با [[قریش]]، شناخته شده بود. قریش از [[روزگار]] [[قصی بن کلاب]] با در [[اختیار]] گرفتن تولیت [[کعبه]]، همه امور حج و نیز برقراری [[ایلاف]]، اعتبار شرافت و [[ثروت]] فراوانی را کسب کرد؛ بهطوریکه به نقل از ابن حبیب هیچ در [[ریاست]] و شرافت به قریش [[تفاخر]] نمیکرد<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۱۶۵.</ref>. | |||
قصی بن کلاب برای سامان دادن به امور حج، چند [[منصب]] ایجاد کرد که منشأ ایجاد ثروت فراوانی برای آنها گردید. این [[مناصب]] شامل «[[حجابت]]» یا پردهداری و [[نگهبانی]] کعبه، «[[سقایت]]» یا [[آب دادن به حجاج]]، «[[رفادت]]» یا [[پذیرایی]] و [[اطعام]] [[حاجیان]]، «[[قیادت]]» یا [[راهنمایی]] حجاج بود که آنها را میان پسران خود تقسیم کرد و بعدها نیز به [[فرزندان]] آنها به [[ارث]] رسید؛ چنانکه پرافتخارترین و ثروتآورترین مناصب، یعنی رفادت و سقایت به هاشم و فرزندان او منتقل شد. رفادت و سقایت حجاج، [[نفوذ]] دائمی و ریاست در میان قریش را برای بنیهاشم به ویژه برای [[عبدالمطلب بن هاشم]] به همراه داشت و سبب [[احترام]] و [[محبت]] فراوان [[مردم]] به آنها گردید. | |||
مناصب مختلف [[مکه]]، مقارن ظهور اسلام به ترتیب ذیل در دست ده [[طایفه]] از قریش بود: | |||
#سقایت در دست [[عباس بن عبدالمطلب]] از بنیهاشم؛ | |||
#[[لواء]] یا [[پرچمداری]] [[جنگها]] در دست [[ابوسفیان بن حرب]] از [[بنیامیه]]؛ | |||
#رفادت در دست حارث بن عامر از [[بنی نوفل]]؛ | |||
#حجابت و [[دارالندوه]] در دست [[عثمان بن طلحه]] از [[بنی عبدالدار]]؛ | |||
#[[مجالس مشورتی]] کوچکتر از دارالندوه به ریاست [[یزید بن زمعه]] از [[بنی اسد]]؛ | |||
#[[قبّه]] و اعنّه یا [[آمادهسازی]] تجهیزات [[جنگی]] در دست [[خالد بن ولید]] از [[بنی مخزوم]]؛ | |||
#[[سفارت]] یا [[مذاکره]] با سایر قبایل در دست [[عمر بن خطاب]] از [[بنی عدی]]؛ | |||
#انصاب و ازلام یا همان قرعهکشی و فالگیری در دست [[صفوان بن امیه]] از [[بنی جمح]]؛ | |||
#[[منصب حکومت]] و [[اموال]] المحجره یا جمعآوری و نگهداری اموال [[کعبه]] و [[بتها]] در دست [[حارث بن قیس]] از [[بنی سهم]]؛ | |||
#[[قیادت]] یا [[سرپرستی]] کاروانهای [[بازرگانی]] و [[سپاه]] در دست [[ابوسفیان]] از [[بنیامیه]]؛ | |||
#اشناق یا امور مربوط به [[پرداخت دیه]] و غرامت در دست [[ابوبکر]] از [[بنی تیم]]؛ | |||
#[[منصب]] [[عمارت]] یا [[برقراری نظم]] در [[مسجدالحرام]] به دست [[شیبه بن عثمان]] از [[بنیهاشم]]<ref>آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص۳۲-۳۳.</ref>. | |||
در کنار [[شرافت]] و [[برتری]] که [[قریش]] به واسطه در دست گرفتن امور [[حج]] و [[مناصب سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[مکه]] بهدست آورده بود، [[تجارت]] با خارج از مکه نیز بر موقعیت ممتاز او افزوده بود. قریش به دلیل [[تسلط]] بر راه بازرگانی شمال به جنوب و شرق به غرب، بازرگانی در [[حجاز]] را در [[انحصار]] خود گرفته بود و از این راه نیز [[ثروت]] انبوهی را به دست میآورد. دو [[سفر تجاری]] سالانه که به [[ابتکار]] هاشم در زمستان به [[یمن]] و در تابستان به [[شام]] انجام میگرفت و در تعبیر [[قرآنی]] به «[[ایلاف]] قریش» [[شهرت]] داشت، مهمترین تجارت قریش محسوب میشد که سودآوری بسیاری برای آنها داشت و [[اشرافیت]] آنان را مستحکمتر میساخت. بنابراین، مقارن ظهور اسلام، قریش اشرافیت قبیلهای حجاز را که به توارث به آنها رسیده بود، در دست داشت. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} در جامعهای به [[پیامبری]] [[مبعوث]] شد که قریش شرافت و اشرافیت حجاز را در انحصار خود داشت و [[پیامبر]]{{صل}} را تهدیدی بر استمرار این موقعیت ممتاز میدانست. پس از [[وفات]] [[عبدالمطلب]]، [[رهبری]] مکه توسط بنیامیه تحتالشعاع قرار گرفت و از انحصار بنیهاشم خارج شد؛ این در حالی بود که دیگر [[طوایف]] قریش نیز از یک طرف، به دلیل داشتن [[مناصب]] [[اداری]] و از طرف دیگر، به دلیل در [[اختیار]] داشتن ثروت فراوان حاصل از تجارت، [[منافع مادی]] و [[معنوی]] بسیاری کسب کرده و به هیچ وجه حاضر نبودند ثروت و [[قدرت]] خویش را از دست بدهند. ظهور [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[مبارزه]] ایشان با [[ثروتاندوزی]] و اشرافیت از یک جهت، تهدیدی برای [[قریش]] و موقعیت ممتاز [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] آنها تلقی میشد و از جهتی، بار دیگر خاطره قدرت مطلق [[بنیهاشم]] را در [[ذهن]] [[بنیامیه]] و دیگر [[طوایف]] قریش زنده میکرد. سخن [[عمر بن خطاب]] به [[عبدالله بن عباس]] که گفت: «[[مردم]] مایل نیستند که [[خلافت]] در خاندانی قرار گیرد که [[نبوت]] در آنها بوده است»<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۲۰.</ref>، شاهدی است بر [[واهمه]] قریش از [[سیادت]] مجدد بنیهاشم و از دست رفتن امتیازات سابق قریش.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۳۰.</ref> | |||
====دولتهای قبیلهای==== | |||
برخلاف بخش شمالی [[جزیرةالعرب]] که [[نظام سیاسی]] آن بهطور کامل قبیلهای بود، در بخشهایی از شبه [[جزیره عربستان]] دولتهایی [[حکومت]] میکردند که از لحاظ سیاسی تفاوتهای بسیاری با سایر [[اعراب]] داشتند. دولتهای [[یمن]] در جنوب و دولتهای [[مشارف]] [[عراق]] و [[شام]] با نام [[لخمیان]] و [[غسانیان]]، حکومتهایی بودند که از جهت سیاسی، نسبت به اعراب شمالی برتریهای فراوانی داشتند. در این بخش [[اندیشه]] و [[نظام سیاسی حاکم]] بر این [[دولتها]] بهطور اجمالی، بررسی میگردد. | |||
۱- '''دولتهای یمن''': پس از [[انقراض]] دولتهای جنوبی معین، حضر [[موت]]، قتبان و [[سبا]] که قرنها [[پیش از ظهور اسلام]]، قدرتهای بلامنازع جنوب جزیرةالعرب محسوب میشدند، نوبت به [[حمیریان]] و [[آل]] کنده رسید که پیش از ظهور اسلام به قدرت رسیدند. حمیریان که حکومتشان تا [[قرن]] ۶ میلادی ادامه داشت، دو منطقه حضر موت و یمن را زیر [[فرمان]] خود درآورده بود. [[کندیان]] نیز که اوج قدرتشان در اوایل قرن ۶ میلادی بود بر ناحیه [[غربی]] حضر موت حکومت داشتند. | |||
نظام سیاسی و اجتماعی اعراب جنوبی در قرن ۵ و ۶ میلادی پیشرفته بود. عبور راههای [[بازرگانی]] و زمینهای آباد آن، زمینههای مساعدی را برای [[پیشرفت]] یمن و سایر مناطق جنوب جزیرةالعرب فراهم ساخته بود و طبیعتاً [[اندیشه سیاسی]] آنان را نیز ارتقاء بخشیده بود. | |||
مخلافها یا [[دولت]] - شهرهای جنوبی همچون [[نجران]]، نظام سیاسی ویژهای داشتند. اشراف و بزرگان [[ثروتمند]] [[اداره امور]] [[شهرها]] را بر عهده داشته و در واقع جزء شورای [[شهر]] محسوب میشدند<ref>پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۷۵-۵۷۶.</ref>. با وجود [[پیشرفت اجتماعی]] و [[اقتصادی]] اعراب جنوبی، [[مناسبات قبیلهای]] با تغییراتی باقیمانده و نشانههای موجودیت قبیلهای که شهرها از درون آن [[رشد]] کرده بودند هنوز پابرجا بودند؛ هرچند به دلیل موقعیت [[تجاری]] و [[معیشتی]] [[پیشرفت]] فراوانی یافته بودند<ref>پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۸۴.</ref>. | |||
در [[یمن]]، [[حکومت]] در قالب [[سلطنت]] تجلی مییافت. در این [[حکومت سلطنتی]]، [[پادشاهی]] موروثی بود و از پدر به پسر بزرگ منتقل میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۵.</ref>. در صورت عدم صلاحیت فرزند ارشد، حکومت به سایر [[فرزندان]] و در مرحله بعد به [[خویشاوندان]] خونی او منتقل میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۵.</ref>. اعراب جنوبی به [[سلاطین]] خود [[وفاداری]] بسیاری داشتند؛ چراکه به [[حاکمیت دینی]] و [[دنیوی]] آنها [[معتقد]] بوده و [[پادشاهان]] را [[خلفای خدا]] بر [[زمین]] تلقی میکردند. | |||
۲- '''دولتهای [[مشارف]] [[عراق]] و [[شام]]''': دولتهای مشارف عراق و شام شامل دو [[دولت]] [[لخمیان]] و [[غسانیان]] بودند که در مناطق مرزی [[جزیرةالعرب]] با عراق و شام قرار داشتند. لخمیان که به نام پادشاهان خود، [[آل]] منذر نیز نامیده میشوند در اواخر [[قرن]] ۳ میلادی بر [[حیره]] (حوالی [[نجف]] امروزی) حکومت میکردند. گویا آنها از [[مهاجران]] جنوب جزیرةالعرب بودند که در جریان تخریب [[سد مأرب]] در این منطقه سکنی گزیدند. از آنجا که این اعراب سدی در برابر حملههای [[قبایل]] مهاجم و [[غارتگر]] اعراب [[بادیهنشین]] بهشمار میرفتند، تحت [[حمایت]] [[ساسانیان]] قرار گرفتند و [[روابط دوستانه]] خود را با آنها [[حفظ]] کردند. دولت لخمیان تا آغاز [[قرن هفتم]] میلادی [[پایدار]] بود و در آغاز ظهور اسلام، قدرتی نیرومند در این [[خاندان]] وجود نداشت. | |||
غسانیان یا آل جفنه نیز از [[اقوام]] [[مهاجر]] جنوب بودند که در [[مرز]] شام ساکن شدند. [[رومیان]]، از آن جهت که پیوسته از جانب قبایل غارتگر [[عرب]] بادیهنشین [[تهدید]] شده، غسانیان را سپری برای خود میدیدند، از آنها حمایت میکردند. دولت غسانیان تا آغاز [[فتوحات اسلامی]] برجای ماند و در جریان [[جنگ یرموک]]، عدهای از آنها [[اسلام]] آورده و عدهای به [[روم]] یا [[آسیای صغیر]] [[فرار]] کردند<ref>شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۲۳.</ref>. | |||
لخمیان و غسانیان با وجود [[قدرت]] و پیشرفتهای فراوان، از لحاظ [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[تحول]] ویژهای نیافتند. از آنجا که [[اعراب]] ساکن حیره [[عراق]] و [[شام]] به صورت قبیلهای به آن مناطق [[مهاجرت]] کرده بودند، شکل و [[نظام قبیلهای]] خود را [[حفظ]] کردند و بزگان و اشراف از درون این [[قبایل]] پدید آمدند<ref>پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۶۳۴.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۳۲.</ref> | |||
===عراق=== | |||
بررسی شرایط سیاسی عراق به عنوان زمینه و بستر [[گسترش اسلام]]، اهمیت بسیاری دارد. در این بخش، زمینه سیاسی عراق از دوره [[ساسانیان]] تا [[سال ۶۱ هجری]] بهطور اجمالی بررسی میگردد. | |||
#'''عراق، تختگاه [[دولت ساسانی]]''': پس از درگیریهای اشکانیان و [[رومیان]]، ساسانیان موفق به [[تشکیل حکومت]] در [[ایران]] و عراق گردیدند (۲۲۶م). مهمترین ناحیه شاهنشاهی ایران، [[بینالنهرین]] و [[سرزمین عراق]] به مرکزیت «[[تیسفون]]» بود. تیسفون که در قسمت میانی دجله قرار داشت و بیشتر ساکنانش [[اقوام]] آرامی و [[ایرانی]] بودند<ref>اشپولر، جهان اسلام، ص۴۹.</ref>، به عنوان تختگاه امپراطوری [[ساسانی]] برگزیده شد. عراق به ویژه حیره، طی قرون متمادی، در جریان [[تقابل]] [[دولت بیزانس]] و ایران، نقش مهمی را به عنوان پایگاهی نظامی و سدی در مقابل تجاوزات روم شرقی ایفا میکرد. ساسانیان با تکیه بر این [[پادگان نظامی]] مهم، موفق شدند در ۶۱۹ میلادی [[مصر]] را [[تصرف]] کرده و آسیای صغیر را در معرض تهدید قرار دهد؛ تا جایی که حتی به نظر آمد موفق به جداسازی نیمه جنوبی بیزانس نیز گردید<ref>اشپولر، جهان اسلام، ص۲۶.</ref>. بنابراین عراق برای دولت ساسانیان، موقعیت و جایگاه استراتژیک و بسیار حساسی داشت و تکیهگاه محکمی در برابر تجاوزات بزرگ و کوچک امپراطوری بیزانس و غارات قبایل [[بیابانگرد]] [[جزیرةالعرب]] محسوب میشد. | |||
#'''[[سقوط]] دولت ساسانی و پیامدهای [[سیاسی]] آن''': به دنبال لشکرکشیهای [[روم]] و جنگهای طولانیمدت میان دو امپراطوری بزرگ ایران و روم و به [[قدرت]] رسیدن افراد بیتجربه و کمسال، دولت ساسانی از بنیان به لرزه درآمد. اضمحلال [[حیره]] در [[سرحدات]] امپراطوری ایران که به خوبی آموخته بود، چگونه در برابر مهاجمان [[عرب]] شبه [[جزیره عربستان]] مقابله و [[ایستادگی]] کند نیز به سقوط ساسانیان کمک کرد. به این ترتیب [[یزدگرد سوم]] – آخرین شاهنشاه ساسانی - نتوانست در مقابل حملات [[مسلمانان]]، ایستادگی کند و در [[جنگ]] مهمی که در تابستان ۱۴ ه/ ۶۳۶ م در ۲۱ میلی جنوب [[غربی]] حیره، به نام [[قادسیه]] رخ داد، [[تیسفون]] پایتخت امپراطوری ایران به [[تسخیر]] [[سپاه اسلام]] درآمد. پس از دو درگیری مهم دیگر در نواحی [[جلولاء]] و [[نهاوند]] سالهای ۱۶ ه/ ۶۳۷ م و ۲۱ ه/ ۶۴۲م، [[مقاومت]] قابل توجهی از جانب [[ایرانیان]] صورت نگرفت. سرانجام، یزدگرد سوم که [[شهر]] به شهر [[عقبنشینی]] میکرد، به تحریک [[حاکم]] [[مرو]]، به دست آسیابانی به [[قتل]] رسید و تلاشهای پسرش، [[فیروز]] نیز به نتیجه نرسیده و امپراطوری بزرگ [[ساسانیان]] هم فروریخت. مهمترین پیامد سیاسی سقوط ساسانیان، انتقال قدرت در [[عراق]] و ایران از [[قوم]] [[ایرانی]] به [[قوم عرب]] بود. عراق که طی ۳۰ [[قرن]] [[حیات سیاسی]] و [[تمدنی]]<ref>امین، احمد، فجرالاسلام، ص۱۷۹.</ref>، به جز دوره کوتاه سلوکیان، تحت [[سیطره]] [[اقوام]] آریایی قرار داشت و قریب به هزار سال متمادی [[سلطه]] ایرانیان را به خود دیده بود، در مدت زمانی کوتاه و به طرز شگفتآوری تحت [[انقیاد]] [[اقوام عرب]] سامینژاد قرار گرفت. | |||
#'''سلطه [[اعراب]] [[مسلمان]] بر عراق و پیدایش رقابتهای سیاسی و قبیلهای''': با سقوط امپراطوری ساسانی، شهرهای عراق در کمتر از ده سال فتح شدند. حیره، [[انبار]]، [[عینالتمر]]، ابله پیش از [[جنگ قادسیه]] به [[تصرف]] اعراب مسلمان درآمدند<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۱۲.</ref>. بعد از جنگ قادسیه نیز [[مدائن]]، منطقه جلولاء در میان راه [[بغداد]] به [[خراسان]]، [[تکریت]] و در نهایت استان جزیره فتح گردیدند<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۲۴-۵۳.</ref>. در طی سالیانی که اعراب به فتح شهرهای عراق و [[ایران]] مشغول بودند، [[سکونت]] اعراب برای جلوگیری از رفت و آمد [[سپاهیان]] میان [[جزیرةالعرب]] و مناطق مختلف عراق و ایران که قطعاً امکانپذیر نبود و [[وقت]] و [[هزینه]] بسیاری را از [[مسلمانان]] صرف میکرد سبب شد تا عمر دستور ساخت اردوگاههایی جهت اسکان دائمی فاتحان را در عراق صادر کند. به این ترتیب چنانکه پیشتر نیز اشاره شد [[کوفه]] و [[بصره]] در [[سال ۱۷ هجری]] بنا گردیدند؛ با این حال، [[مدینه]] تا [[سال ۳۵ هجری]] همچنان مرکزیت [[سیاسی]] خود را [[حفظ]] نمود. سلطه اعراب مسلمان بر عراق سبب پیدایش رقابتهای سیاسی قبیلهای گردید. همانگونه که در بخشهای گذشته به تفصیل بیان شد، شهرهای تازه تأسیس عراق، به ویژه کوفه، ترکیب و [[ساختار اجتماعی]] متنوع و ناهمگونی داشتند. اعراب شمالی و جنوبی، در کنار [[موالی]] که خود از [[اقوام]] مختلفی تشکیل میشدند، در شهرهایی چون کوفه و بصره ساکن گردیدند اعراب مسلمان ساکن عراق که بخشی از آنها جزء اشراف و بزرگان قبیلهای و بخشی دیگر جزء افراد باسابقه در [[اسلام]] و فاقد پایگاه مستحکم قبیلهای بودند، با استقرار در شهرهایی مانند کوفه، رقابتهای سیاسی و قبیلهای خویش را آغاز کردند و هر یک در پی تقویت جایگاه سیاسی خویش برآمدند. این تکاپوها تا پایان دوره عمر، آشکار و علنی نبود؛ اما با بهدستگیری [[خلافت]] توسط عثمان و [[انحصار]] [[قدرت]] در دست [[بنیامیه]]، [[آتش]] [[اختلافات]] شعلهور شد. | |||
#'''ناکارآمد شدن آموزههای سیاسی اسلام در عراق''': اسلام [[دین]] کاملی است که به همه ابعاد [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسان]] توجه دارد. [[حیات دنیوی]] انسان از نقطهنظر سیاسی نیز مورد [[عنایت]] اسلام است. [[سیاست]] از دیدگاه اسلام، اهداف، مبانی، اصول و روشهای مشخصی دارد که [[پیروی]] کامل از آنها، ضامن [[سعادت دنیوی]] [[بشر]] است. [[اندیشه سیاسی اسلام]]، بر اصول و مبنای خاصی چون: [[حاکمیت الهی]]، [[ولایتپذیری]]، [[احکام]] و [[حقوق الهی]] و [[عدالت]] [[استوار]] است. [[رعایت]] این اصول در [[دوره اسلامی]] با فراز و نشیب بسیاری همراه بود. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با در نظر گرفتن همه اصول و مبانی آموزههای [[حکومتی]] اسلام به موفقیتهای [[سیاسی]] بسیاری نائل شد. [[حکومت پیامبر]]{{صل}} به دلیل داشتن ماهیت [[دینی]]، مبتنی بودن بر [[ولایت]] و احکام [[حقوقی]] و عدالت [[قرین]] [[توفیق]] بود. پس از [[رحلت نبی مکرم اسلام]]{{صل}}، [[انحرافات سیاسی]] یکی پس از دیگری آغاز گردید. نمونه بارز این [[انحرافها]]، [[ماجرای سقیفه]] بود که میتوان آن را آغاز [[دگرگونی]] مفاهیم و اندیشه سیاسی اسلام تلقی کرد. با [[انتخاب ابوبکر]] و دو [[خلف]] او، [[حکومت دینی]] دگرگون گشته و اصل [[امامت]] به خلافت تبدیل گردید. در [[خلافت عثمان]] نیز عدالت نادیده انگاشته شد و با برهم خوردن [[تعادل]] میان نیروهای سیاسی، قدرت و [[ثروت]] در انحصار یک [[قبیله]] و یک [[خاندان]] قرار گرفت. در این دوره، تمام [[مناصب]] حکومتی به [[بنیامیه]] و [[آل]] معیط و سایر [[نزدیکان]] عثمان سپرده شد و بخششهای بیحد و [[حصر]] [[خلیفه]] به آنان، [[توازن اقتصادی]] و سیاسی [[جامعه]] را برهم زد. با بروز [[انحرافات]] اساسی در [[جامعه اسلامی]]، زمینه برای ناکارآمد شدن آموزههای حکومتی اسلام فراهم گردید. [[امام علی]]{{ع}} در حالی به [[حکومت]] رسید که جامعه، مدت ۲۵ سال، از سرچشمههای اصیل [[قرآن]] و [[سنت نبوی]] دور شده و تمامی مفاهیم اصیل سیاسی اسلام متحول گشته بود. بر همین اساس بسیاری از [[نامهها]] و خطبههای [[اهلبیت]]{{عم}}؛ به ویژه امام علی{{ع}} به روشنگریهای سیاسی در راستای بازگرداندن جامعه به [[تعالیم]] اصیل [[اسلامی]] صورت میگرفت. بنابراین [[سیره سیاسی اهلبیت]]{{عم}} در جهت احیای [[تفکر دینی]] و اصول و [[ارزشهای اسلامی]] بود؛ درحالیکه هیچیک از جریانهای سیاسی آن [[روزگار]]، چنین هدفی نداشته و تلاشی در جهت تحقق [[ارزشهای دینی]] نمیکردند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۳۵.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||