خطابه: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} == روش خطابه == === مفهومشناسی === «خطابه» به معنای کلامی است که بین دو نفر رد و بدل میشود<ref>معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».</ref>. در اصطلاح اهل منطق، خطابه از صناعات [[خمس]...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
بنابراین، با توجه به تفاوتهایی که بیان شد، روش خطابه را نمیتوان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهتهایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمیتوان روش [[تدریس]] تلقی کرد؛ اما آن را میتوان یکی از روشهای [[آموزش]] عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزهها و آگاهیهایی را به عموم مردم انتقال میدهد؛ اما به سبک کلاسیک و با [[نظم]] خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۶.</ref>. | بنابراین، با توجه به تفاوتهایی که بیان شد، روش خطابه را نمیتوان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهتهایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمیتوان روش [[تدریس]] تلقی کرد؛ اما آن را میتوان یکی از روشهای [[آموزش]] عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزهها و آگاهیهایی را به عموم مردم انتقال میدهد؛ اما به سبک کلاسیک و با [[نظم]] خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۶.</ref>. | ||
==خطابه== | |||
خطابه از دیگر روشهای گفتاری و شفاهی [[اهلبیت]]{{عم}} بود که در [[سیره]] تعلیمی خود از آن بهره میبردند. چنانکه پیشتر بیان شد، در [[صدر اسلام]] [[مکالمه]] نقش بسزایی در انتقال [[معارف]] به [[مردم]] داشت. در [[جوامع]] ابتدایی و فاقد سواد، زبان به مثابه روش پیوند مردم است<ref>لانگ، «دین عامیانه»، ص۲۳.</ref>؛ از اینرو در [[جزیرةالعرب]] صدر اسلام که از بهترین نمونههای این جوامع محسوب میشد، خطابه به منزله مهمترین روش انتقال دانستنیها بهشمار میرفت. چنانکه در ادامه بیان خواهد شد، از میان اهلبیت{{عم}}، [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} به دلیل عهدهدار بودن [[حکومت]] بیشترین بهره را از روش خطابه بردند؛ زیرا خطابه و خطبهخوانی از [[شئون]] [[مقام]] [[رهبری سیاسی]] [[جامعه]] بود. پیامبر{{صل}} بنابر [[فرهنگ]] شفاهی جامعه و نیز به دلیل آشنایی مردم با خطابه در [[عصر جاهلیت]]<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۱۰۵.</ref>، از این روش به صورت گسترده استفاده کرد. بهرهگیری از خطابه، در شرایطی که با [[ظهور اسلام]]، افراد باسواد جزیرةالعرب بسیار کم بودند، از بهترین روشهایی بود که به ویژه پیامبر{{صل}} در آن [[زمان]] میتوانست از آن برای رساندن [[پیام]] خود به مردم استفاده کند. | |||
===مفهومشناسی=== | |||
[[خطبه]]، از ماده «خطب» در لغت به معنای قول و [[کلامی]] است که با آن مردم را مورد خطاب قرار میدهند<ref>زبیدی، تاج العروس، ماده «خطب».</ref>. خطبه نزد [[عرب]]، [[کلام]] منثور و مسجعی بود که آغاز و پایان داشت<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده «خطب»؛ زبیدی، تاج العروس، ماده «خطب».</ref> و برای عموم مردم بهکار میرفت. خطابه در اصطلاح [[صناعت]] و فنی است که به واسطه آن میتوان مخاطبین را از طریق بدیهیات و [[یقینیات]] نسبت به امری [[قانع]] یا [[راغب]] ساخت<ref>مظفر، منطق، مبحث خطابه.</ref>. این فن انواع گوناگونی دارد و میتوان آن را بر حسب موضوع به خطلبههای حماسی، [[اخلاقی]] - [[اعتقادی]]، [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] تقسیم کرد که در ادامه بررسی خواهند شد. | |||
خطبهخوانی در [[دوره اسلامی]]، [[وظیفه]] مقام رسمی بود. تنها [[خلیفه]] و کسانی که از جانب او به رسمیت شناخته میشدند، [[اجازه]] داشتند [[خطبه]] بخوانند. این [[مراسم]] در روزهای [[جمعه]]، مناسبتهای [[دینی]] و [[سیاسی]] و گاه ضمن نمازهای روزانه برگزار میشد و فرصتی برای بیان مسائل مهم دینی، [[اجتماعی]] و سیاسی بود.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۵۸.</ref> | |||
===روش=== | |||
خطابه در میان [[عرب جاهلی]] جایگاه مهمی داشت و در موضوعات گوناگون ایراد میشد. ذکر افتخارات [[قبیله]]، تهییج [[مردم]] برای شرکت در [[جنگ]]، بیان [[مواعظ دینی]] و [[اخلاقی]] و... از مواردی بودند که نیاز به خطبایی [[سخنور]] را در [[عصر جاهلیت]] [[ضرورت]] میبخشید<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۱۰۵.</ref>. | |||
موضوع [[خطبههای پیامبر]]{{صل}}، بنا به شرایط اجتماعی، [[فرهنگی]] و سیاسی در ۱۳ سال حضور در [[مکه]] و ۱۰ سال حضور در [[مدینه]] متفاوت بود. خطبههای ایشان در مکه، بیشتر به منظور [[دعوت]] مردم به [[اسلام]] ایراد میشد و حول موضوعاتی چون [[توحید]]، [[نفی شرک]] و [[بتپرستی]]، [[نبوت]] و [[معاد]] و در مدینه علاوه بر طرح و تعمیق دعوت حول موضوعاتی چون [[امور سیاسی]]، نظامی، اجتماعی، اخلاقی، [[آموزش احکام]] و... بود. | |||
با بررسی [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]]، نکتهای بهدست میآید و آن اینکه، تعداد خطبههای پیامبر{{صل}} در [[دوره مکی]] بسیار اندک و انگشتشمار میباشند. دلیل این مطلب را باید [[مقبولیت]] نداشتن ایشان به عنوان [[پیامبر جدید]] دانست که خطبهخوانی ایشان را در [[مقام]] [[رهبر سیاسی]] غیر ممکن میساخت و حتی خطبهخوانی غیر رسمی ایشان را نیز با محدودیت مواجه میکرد. پس از سپری شدن سه سال نخست [[بعثت]] و فعالیتهای آرام و بدون [[تنش]] [[پیامبر]]{{صل}}، دوران [[دعوت علنی]] و ورود پیامبر{{صل}} به خطوط قرمز، [[اعتقادی]]، سیاسی، [[اقتصادی]] و اجتماعی [[مشرکان]] با خواندن اولین خطبه ایشان بر فراز [[کوه صفا]] آغاز گردید؛ آنجا که برای اعلام خطر عبارت «یا صباحا» را سر داد و در [[اجتماع]] مردم فرمود: «اگر به شما خبر دهم که سوارانی از دامن این [[کوه]] میرسند آیا سخن مرا [[باور]] میکنید؟... پس من شما را از روبرو بودن با [[عذاب]] [[سختی]] [[بیم]] میدهم. ای مردم! همانا [[رهبر]] به [[قوم]] خود [[دروغ]] نمیگوید و چنانکه [[دروغگو]] بودم، [[تکذیب]] میشدم. به خدایی که جز او خدایی نیست [[سوگند]] یاد میکنم که من فرستاده بر [[حق خدا]] بر شما و همه [[مردم]] هستم. به [[خدا]] سوگند همانگونه که میخوابید، میمیرید و همانگونه که [[بیدار]] میشوید برانگیخته میگردید و همانطور که عمل میکنید مورد [[محاسبه]] قرار میگیرید و با [[نیکی]] کردن به دیگران [[پاداش]] میگیرید و با [[بدی]] کردن به دیگران، جزای آن را میبینید و همانا [[بهشت و جهنم]] [[ابدی]] هستند و شما اولین کسانی هستید که آنها را [[انذار]] کردم»<ref>{{متن حدیث|أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ الْعَدُوَّ مُصَبِّحُكُمْ أَوْ مُمَسِّيكُمْ مَا كُنْتُمْ تُصَدِّقُونَنِي؟... فَإِنِّي نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَهُ وَ لَوْ كُنْتُ كَاذِباً لَمَا كَذَبْتُكُمْ. وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ حَقّاً خَاصَّةً وَ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً. وَ اللَّهِ لَتَمُوتُونَ كَمَا تَنَامُونَ وَ لَتُبْعَثُونَ كَمَا تَسْتَيْقِظُونَ وَ لَتُحَاسَبُونَ كَمَا تَعْمَلُونَ وَ لَتُجْزَوْنَ بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً وَ بِالسُّوءِ سُوءاً وَ إِنَّهَا الْجَنَّةُ أَبَداً وَ النَّارُ أَبَداً وَ إِنَّكُمْ أَوَّلُ مَنْ أُنْذِرْتُمْ}}. بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۱۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۸، ص۱۶۴.</ref>. | |||
از این [[زمان]] بود که [[نزاع]] و [[تنش]] میان [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] آغاز گردید. [[اعتراض]] [[قریش]] ابتدا زبانی و در قالب مراجعه به [[ابوطالب]]<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۶۵-۲۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۸.</ref> - بزرگ [[بنیهاشم]] - و صحبت با [[پیامبر]]{{صل}}<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۹۵ و ۲۹۸ و ۳۱۳.</ref> بود؛ اما عقیم ماندن تلاشهای [[مسالمتآمیز]] آنها سبب شد که قریش به [[تمسخر]] و [[افترا]]<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۰۰ و ۳۵۴-۳۶۱ و ۴۰۸-۴۱۰.</ref> به پیامبر{{صل}} و [[آزار]] و [[شکنجه]] شدید مسلمانان بیپناه اقدام کند. [[خباب بن ارت]]، [[عمار یاسر]]، [[صهیب بن سنان]]، [[بلال حبشی]]، [[ابوفکیهه]] و [[عامر بن فهیره]] از جمله کسانی بودند که سختترین [[شکنجهها]] را در راه [[اسلام]] متحمل گشتند<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۲ و ۱۷۱-۱۷۶ و ۱۸۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۶-۱۹۶.</ref>. [[محاصره اقتصادی]] [[مسلمانان]] و اقدام برای [[قتل پیامبر]]{{صل}}<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۳۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۳.</ref> از دیگر ترفندهای [[مشرکان]] برای مقابله با [[دین]] جدیدی بود که موقعیت آنها را با خطری جدی روبهرو میساخت. [[آزار]] و [[اذیتها]] به حدی بود که [[راویان رسول خدا]]{{صل}} از ایشان [[روایت]] کردهاند که: «هیچ [[پیامبری]] مانند من آزار ندیده است»<ref>{{متن حدیث|مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ}}. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۴۲؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۹، ص۵۶.</ref>. | |||
این سختگیریها باعث شده بود که خطبهخوانی غیر رسمی [[پیامبر]]{{صل}} در [[ملأ]] عام، بسیار محدود گردد و روش ایشان از خطبههای عمومی به [[تعلیم]] انفرادی یا گروهی مبدل شود. عرضه [[اسلام]] بر «[[طفیل بن عمرو دوسی]]» نمونهای از تعلیمات انفرادی پیامبر{{صل}} در [[دوره مکی]] است<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۸۳.</ref>. با وجود محدودیتهای فراوان پیامبر{{صل}}، موضع ایشان در [[مکه]] انفعالی نبود؛ چراکه اساساً مخفی شدن پیامبر{{صل}} و یا فعالیت اندک ایشان با [[سلوک]] و [[رسالت]] ایشان همخوانی نداشت. بر این اساس پیامبر{{صل}} در مکانها و زمانهای مناسب از روش تعلیم و [[تبلیغ]] گروهی که به [[خطبه]] بیشباهت نبود، بهره میبردند؛ چنانکه در [[بازار]] [[عکاظ]] که محل [[اجتماع]] [[مردم]] بود حضور مییافت و میفرمود: {{متن حدیث|قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا وَ تَنْجَحُوا}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۱۹؛ طبری، تاریخ، ج۱، ص۱۵۱.</ref>. ایشان پس از بازگشت از [[طائف]]، اسلام و [[تعالیم]] آن را بر مردم عرضه میکرد، در توقفگاههای [[قبایل]] میایستاد و آنها را درباره [[ایمان]] به خدای واحد مورد خطلب قرار میداد؛ چنانکه در منزلی از منازل [[بنیکلب]] ایستاد و با کلماتی محبتآمیز برای آنها صحبت کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۲۴.</ref>. | |||
پیامبر{{صل}} پس از حضور در [[مدینه]] و [[تشکیل حکومت اسلامی]]، به عنوان متصدی امر [[حکومت]]، خطابه را رسمیت بخشید. بنای [[مسجد]] [[نبوی]] در [[مدینه]] و [[اجتماع]] [[مردم]] در آن به هنگام نمازهای یومیه و [[جمعه]] که شامل دو [[خطبه]] میشد<ref>مسلم، صحیح، ج۳، ص۹.</ref>، [[فرصت]] مناسبی بود تا [[پیامبر]]{{صل}} با بهرهگیری از روش خطابه، [[تعلیم]] عمومی را آغاز و [[تعالیم]] مورد نظر خود را در مدت زمانی اندک به عموم حاضران منتقل کند. این در حالی بود که [[سیطره]] [[فرهنگ]] شفاهی بر [[جامعه]] آن [[روزگار]] و [[بیسوادی]] و کمبود نوشتافزار، استفاده از روش گفتاری خطابه را [[ضرورت]] میبخشید. | |||
پیامبر{{صل}} به مناسبتهای مختلف در [[مسجد]] حضور یافته و خطبههایی با موضوعات متفاوت میخواند. خطبههای ایشان در مدینه، به دلیل استقرار [[حکومت اسلامی]] و فائق آمدن بر [[مشرکان]]، کمتر جنبه [[سیاسی]] داشت. [[برپایی حکومت اسلامی]]، ایراد خطبههای [[اخلاقی]]، [[اعتقادی]] و [[فقهی]] را ضرورت میبخشید. به علاوه، پیامبر{{صل}} به محض بروز هر مسئله [[اجتماعی]]، اخلاقی یا [[دینی]] که تبیین آن برای مردم ضرورت داشت بر [[منبر]] رفته و با خطاب کردن عموم حاضران به حل مشکل پرداخته و تعلیمات خود را به آنها منتقل میساخت؛ چنانکه وقتی برخی از [[مسلمانان]] تصمیم گرفتند با [[رهبانیت]] و [[ترک دنیا]] تنها به [[روزهداری]]، [[نماز]] و [[عبادت]] بپردازند، پیامبر{{صل}} پس از [[نماز جماعت]] بر منبر رفت و فرمود: «چه شده است که برخی [[زن]]، [[عطر]]، [[خواب]] و لذتهای [[دنیا]] را بر خود [[حرام]] ساختهاند؟ من به شما نمیگویم مانند کشیشها و [[راهبان]] باشید؛ در [[دین]] من ترک گوشت، زن و در گوشه [[کنیسه]] نشستن جایز نیست. همانا [[سیاحت]] و رهبانیت [[امت]] من در [[جهاد]] است.»..<ref>{{متن حدیث|مَا بَالُ أَقْوَامٍ حَرَّمُوا النِّسَاءَ وَ الطِّيبَ وَ النَّوْمَ وَ شَهَوَاتِ الدُّنْيَا؟ أَمَا إِنِّي لَسْتُ آمُرُكُمْ أَنْ تَكُونُوا قِسِّيسِينَ وَ رُهْبَاناً، فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي دِينِي تَرْكُ اللَّحْمِ وَ النِّسَاءِ وَ لَا اتِّخَاذُ الصَّوَامِعِ وَ إِنَّ سِيَاحَةَ أُمَّتِي وَ رَهْبَانِيَّتَهُمُ الْجِهَادُ...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۰، ص۳۲۸.</ref>. | |||
چنانکه بیان شد، تثبیت [[حکومت پیامبر]]{{صل}} در مدینه سبب گردید که [[حل مشکلات]] اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی مردم در [[اولویت]] قرار گیرد و عمده [[سیره]] تعلیمی [[پیامبر]]{{صل}} از جمله خطبههای ایشان به این امور اختصاص یابد؛ چراکه آن حضرت با مردمی روبهرو بود که سالها در [[سایه]] [[شرک]]، [[نفاق]]، [[خشونت]] و انواع [[رذایل اخلاقی]] [[زندگی]] میکردند. مطالعه و بررسی [[خطبههای پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] به روشنی مؤید تلاشهای گسترده ایشان برای انجام [[اصلاحات]] [[اخلاقی]] - [[اعتقادی]] است؛ چنانکه در خطبهای فرمود: «[[ستایش]] مخصوص [[خداوند]] است. او را [[سپاس]] میگویم و از او [[یاری]] میجویم. از [[شر]] نفسها و [[گناهان]] خود به خداوند پناه میبریم. هرکس که [[خدا]] او را یاری نماید، دچار [[گمراهی]] نشود و هرکه [[گمراه]] شود، [[هدایت]] نگردد و [[شهادت]] میدهم که خدایی جز خداوند یگانه نیست؛ یکی است و شریکی ندارد، بهترین سخن [[کلام خداوند]] است. [[رستگار]] است کسی که خداوند [[قلب]] او را [[زینت]] داده و پس از [[کفر]] به [[اسلام]] وارد ساخته و [[قرآن]] را بر هر آنچه جز سخنان [[مردم]] برگزید. قرآن بهترین [[کلام]] و رساترین آن است. هرکه را که خدا [[دوست]] میدارد، دوست بدارید و به خدا از صمیم قلب [[عشق]] بورزید و از [[کلام خدا]] و خواندن آن خسته نشوید و قلبهایتان نسبت به آن قسی نشود... خدا را [[بندگی]] کنید و چیزی را [[شریک]] او نگردانید و نسبت به او تقوای [[حقیقی]] داشته باشید و خدا را با [[نیکوترین]] سخنانی که شایسته اوست [[تصدیق]] کنید»<ref>{{متن حدیث|إنَّ الْحَمْدَ للَّه، أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِينُهُ، نَعُوذُ باللَّه مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، مَنْ يَهْدِهِ اللَّهِ فَلَا مُضِلَّ لَهُ، وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَا هَادِيَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ. إنَّ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّهِ، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَيَّنَهُ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ، وَ أَدْخَلَهُ فِي الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْكُفْرِ، وَ اخْتَارَهُ عَلَى مَا سِوَاهُ مِنْ أَحَادِيثِ النَّاسِ، إنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ أَبْلَغُهُ. أَحِبُّوا مَا أَحَبَّ اللَّهُ، أَحِبُّوا اللَّهَ مِنْ كُلِّ قُلُوبِكُمْ... فَاعْبُدُوا اللَّهَ وَ لَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا، وَ اتَّقُوهُ حَقَّ تُقَاتِهِ، وَ اصْدُقُوا اللَّهَ صَالِحَ مَا تَقُولُونَ...}}. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۱.</ref> و در جای دیگر خطاب به [[مردم]] فرمود: «میان [[خدا]] و کسی از بندگانش قرابتی وجود ندارد تا به واسطه آن به کسی خیری عطا نماید و نه کسی حقی بر خدا دارد تا بدان وسیله، [[گناه]] را از او دفع کند، مگر با [[اطاعت از خدا]] و [[تبعیت]] از آنچه مورد [[رضایت]] اوست و دوری کردن از [[معصیت]] او...، بر [[نیکی]] و [[تقوا]] [[تعاون]] و [[همیاری]] داشته باشید و بر گناه و [[دشمنی]] همیاری نکنید و [[تقوای الهی]] را پیشه سازید که همانا [[خداوند]] به [[سختی]] [[عقاب]] میکند»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ يُعْطِيهِ بِهَا خَيْرًا، وَ لَا حَقٌّ يُصَرَفُ بِهِ عَنْهُ سُوءًا إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَرَضَاتِهِ وَ اجْتِنَابِ سَخَطِهِ... تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى، وَ لَا تَعَانُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}}. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۹؛ برای سایر خطبههای اخلاقی-اعتقادی پیامبر{{صل}}، ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۰؛ بخاری، صحیح، ج۲، ص۱۹۱؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۹-۹۰؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۴۰۳.</ref>. در سال دوم [[هجرت به مدینه]]، [[اذن جهاد]] [[پیامبر]]{{صل}} با [[مشرکان]] از جانب پیامبر{{صل}} داده شد. پیامبر{{صل}} برای [[تحریض]] [[مسلمانان]] به [[جنگ با مشرکان مکه]] که غالباً از بزرگان، متنفذان و [[ثروتمندان]] [[قریش]] بودند، از روش خطابه بهرههای فراوانی برد تا [[ترس]] مسلمانان را از بین برده، [[حقیقت]] [[جهاد در راه خدا]] و [[شکست]] و [[پیروزی]] در آن را بازگو کند. بر همین اساس در [[جنگها]] و لشکرکشیهای مهمی چون [[بدر]]، [[احد]]، [[تبوک]]، [[مؤته]]، [[فتح مکه]] و... خطبههایی [[بلیغ]] و تأثیرگذار ایراد میکرد<ref>ر.ک: واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۸-۵۹ و ۲۰۸؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۲، ص۵۹ و ۳۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۴.</ref>؛ چنانکه در اثنای [[غزوه بدر]]، ضمن خطبهای فرمود: «من شما را به چیزی برمیانگیزم که خدا شما را به آن برانگیخته است و شما را از چیزی [[نهی]] میکنم که [[خدا]] از آن نهی فرموده است... شما در منزلی از منازل [[حق]] قرار گرفتهاید و [[خداوند متعال]] از کسی چیزی قبول نمیکند مگر اینکه برای رضای او باشد. همانا [[صبر]] کردن در مواضع [[گرفتاری]] از مواردی است که [[خداوند]] در [[مشکلات]]، [[گشایش]] میکند و با صبر به [[رستگاری]] در [[آخرت]] نائل میشوید»<ref>{{متن حدیث|فَإِنِّي أُحَثُّكُمْ عَلَى مَا حَثَّكُمُ اللَّهُ عَلَيْهِ، وَ أَنْهَاكُمْ عَمَّا نَهَاكُمُ عَنْهُ... وَ إِنَّكُمْ قَدْ أَصْبَحْتُمْ بِمَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الْحَقِّ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ فِيهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا مَا ابْتُغِيَ بِهِ وَجْهُهُ، وَ إِنَّ الصَّبْرَ فِي مَوَاطِنِ الْبَأْسِ مِمَّا يُفَرِّجُ اللَّهُ بِهِ الْهَمَّ، وَ يُنَجِّي بِهِ مِنَ الْغَمِّ، وَ تَدْرُكُونَ النَّجَاةَ فِي الْآخِرَةِ}}. واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۸-۵۹.</ref>. | |||
[[نماز عید]] [[فطر]] و [[عید قربان]] نیز از مناسبتهای مهمی بود که به دلیل [[اجتماع]] عظیم [[مردم]] در [[مسجد]] از بهترین فرصتهای خطبهخوانی و [[تعلیم]] بهشمار میرفت. خطبههای عیدین بیشتر به [[موعظه]]، پندهای [[اخلاقی]] و تعلیمات [[اعتقادی]] اختصاص داشت<ref>مسلم، صحیح، ج۲، ص۶۰۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۸، ص۳۲۰.</ref>؛ چنانکه روزی در [[خطبه]] یکی از عیدین خطاب به مردم فرمود: «[[دنیا]] دار [[بلا]] و [[مکافات]] است، [[منزل]] کفایت و تعب است، [[روح]] و [[جان]] نیکبختان از آن دست کشیده و بارها از چنگال [[اشقیا]] خارج گشته است. [[خوشبختترین]] مردم در دنیا، دوری کنندگان از آن میباشند و مشغولترین افراد به دنیا متمایلترین آنان به دنیا هستند. خوشا بندهای که نسبت به دنیا [[تقوای الهی]] داشته باشد و پیش از آنکه دنیا او را به سوی آخرت ببرد و در [[دل]] [[تاریکی]] مطلق تیره و تار ترسناک جای گیرد در [[توبه]] [[شتاب]] نموده و بر [[شهوت]] خود [[غلبه]] نماید.»..<ref>{{متن حدیث|الدُّنْيَا دَارُ بَلَاءٍ وَ مَنْزِلُ بُلْغَةٍ وَ عَنَاءٍ، قَدْ نُزِعَتْ عَنْهَا نُفُوسُ السُّعَدَاءِ وَ انْتُزِعَتْ بِالْكَرَّةِ مِنْ أَيْدِي الْأَشْقِيَاءِ فَأَسْعَدُ النَّاسِ بِهَا أَرْغَبُهُمْ عَنْهَا وَ أَشْغَلُهُمْ بِهَا أَرْغَبُهُمْ فِيهَا... طُوبَى لِعَبْدٍ اتَّقَى مِنْهَا رَبَّهُ وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُلْقِيَهُ الدُّنْيَا إِلَى الْآخِرَةِ فَيُصْبِحَ فِي بَطْنٍ مُوحِشَةٍ غَبْرَاءَ مُدْلَهِمَّةٍ ظَلْمَاءَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۴، ص۱۸۵؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۸۶؛ بخاری، صحیح، ج۲، ص۸؛ مسلم، صحیح، ج۳، ص۱۹؛ نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۲۹.</ref>. | |||
نکته شایان ذکر آنکه، گاه [[پیامبر]]{{صل}} به هنگام ایراد خطبههای خود بر [[ابلاغ]] مضمون [[خطبه]] به غایبان تأکید فراوانی داشت. شرایط آن [[روزگار]] و [[حاکمیت]] [[فرهنگ]] شفاهی امکان [[کتابت]] [[سخنان پیامبر]]{{صل}} و در [[اختیار]] دیگران گذاشتن متن خطبههای ایشان را غیرممکن ساخته بود. بر همین اساس ایشان بر سماع کامل [[خطبهها]] و ابلاغ حاضران به غایبان [[عنایت]] ویژهای داشت تا همه [[مردم]] از محتوای [[پیام]] ایشان مطلع گردند؛ چنانکه در خطبهای تأکید کرد: «[[خداوند]] چهره بندهای را که سخن مرا بشنود، [[حفظ]] و به غایبان ابلاغ کند، خرم گرداند. ای مردم! [[شاهدان]] به غایبان برسانند؛ چه بسا عالمی که در [[حقیقت]] عالم نیست و چه بسا عالمی که به عالمتر از خود [[رجوع]] کند.»..<ref>{{متن حدیث|نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ. يَا أَيُّهَا النَّاسُ! لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ؛ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَيْسَ بِفَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ...}}. کلینی، کافی، ج۱، ص۴۰۳؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۳.</ref>. این تأکید پیامبر{{صل}} حامل پیام مهمی است و آن اینکه ایشان باوجود عنایت به [[سیطره]] فرهنگ شفاهی بر مردم، [[لزوم]] [[اطلاعرسانی]] به سایرین را مورد توجه قرار میدادند تا با انتشار [[کلام]]، غایبان [[فهیم]] و با [[درایت]] که [[امید]] پیشرفتشان میرفت نیز از [[معارف]] و تعلیمات ایشان مطلع گردند. | |||
پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} تا [[سال ۶۱ هجری]] خطبهخوانی جز در دوران کوتاه [[خلافت امام علی]]{{ع}} و [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} جنبه رسمی ندارد و نقش خطابه در [[سیره ائمه]]{{عم}} کمرنگ میشود؛ زیرا همچنان که پیشتر اشاره شد، تنها [[حاکمان]] و اشخاص [[مأذون]] و [[هوادار]] آنها بهطور رسمی [[حق]] ایراد خطبه داشتند و چون [[اهلبیت]]{{عم}} از اساس با [[حاکمان اموی]] مخالف بودند، چندان موقعیتی برای [[خطبه]] خواندن نداشتند. کنار زده شدن [[اهلبیت]]{{عم}} از [[حکومت]] سبب شد که غالب خطبههای غیر رسمی آنها، [[سیاسی]] و در قالب [[اعتراض]] به از بین رفتن [[حقوق سیاسی]] آنها باشد. | |||
براساس مطالب فوق، پس از [[انتخاب ابوبکر]] به [[جانشینی پیامبر]]{{صل}}، نخستین خطابه اهلبیت{{عم}} با موضوع و هدفی سیاسی توسط [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} ایراد گردید. در پی [[غصب خلافت]] و زمینهای [[فدک]] از [[اهلبیت پیامبر]]{{ع}}، تلاشهای بیوقفه [[حضرت زهرا]]{{س}} برای [[احقاق حقوق]] خود و [[امام علی]]{{ع}} آغاز گردید. ایشان تا چند [[روز]] همراه با [[حسنین]]{{عم}} به [[خانه]] [[مهاجر]] و [[انصار]] میرفت و از آنها برای جلوگیری از ایجاد [[انحراف]] در [[اسلام]] [[استمداد]] میجست. هنگامی که حضرت با [[بهانهجویی]] و کوتاهی آنها مواجه شد، تصمیم گرفت با ایراد خطبه به روشنگری سیاسی پرداخته، بر همگان [[اتمام حجت]] کند. بر همین اساس هنگامی که [[ابوبکر]] و [[مردم مدینه]] در [[مسجد]] حضور داشتند وارد مسجد شده و خطبهای غرا ایراد فرمود. ایشان پس از [[حمد]] و ثنای [[خداوند]]، بیان [[صفات الهی]]، [[ارزیابی]] [[قوم]] [[عرب پیش از اسلام]] و ذکر تحولات عظیمی که به واسطه اسلام [[و]] پدر بزرگوارشان در این قوم پدید آمد و بیان [[فلسفه احکام]]، به بر شمردن [[فضایل امام علی]]{{ع}} و خدمات آن حضرت به اسلام به [[مذمت]] مسلمانانی پرداخت که [[حق امام علی]]{{ع}} را نادیده انگاشتند. ایشان در ادامه به موضوع [[غصب فدک]] اشاره و از اقدام ابوبکر به روش [[جاهلیت]] [[انتقاد]] کرد؛ چراکه طبق عرف و [[رسم]] [[اعراب جاهلی]]، تنها مردان [[ارث]] میبردند و حقی از آن را برای [[زنان]] قائل نبودند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۵۶.</ref>. شرایط سیاسی پیش آمده سبب گردید که حضرت زهرا{{س}} به شدت به گروه انصار که از بهترین [[یاوران]] [[پیامبر]]{{صل}} بودند، اعتراض و آنها را مذمت کند. ایشان در بخشی از این خطبه بلند خطاب به [[مردم]] فرمود: «... همانا میبینم که به [[تنآسایی]] و [[عافیتطلبی]] خو کردهاید و کسی را که به [[اداره امور]] شایستهتر است، دور گردانده و به تنآسایی در [[خلوت]] تن دادهاید و آن [[زمان]] که در امور [[گشایش]] یافتید، از [[سختی]] انجام [[مسئولیت]] به فراخنای [[زندگی]] بیدردسر روی آوردید؛ سرانجام آنچه [از [[ایمان]]] داشتید بیرون افکندید و هرچه نوشیدنی آشامیدید بیرون انداختید.»..<ref>{{متن حدیث|أَلَا قَدْ أَرَى أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضِّيقِ بِالسَّعَةِ فَمَجَجْتُمْ مَا وَعَيْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذِي تَسَوَّغْتُمْ...}}. ر.ک: ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۱۲-۲۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۳-۱۴۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۲۱۰-۲۱۵؛ ابن ابیالفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۰۵-۱۲۰؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۹، ص۲۲۰-۲۳۳.</ref>. | |||
[[امام علی]]{{ع}} پس از گذشت حدود ۲۵ سال از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} به [[خلافت]] رسیده و در مدت کوتاه خلافتشان که تنها ۴ سال و ۹ ماه به طول انجامید، بیشترین تلاش را برای انتقال و یادآوری [[معارف دینی]] به [[مردم]] صرف کرد. ایشان با در [[اختیار]] داشتن همه امکانات [[حکومتی]] از جمله «[[منبر]]» از روش خطابه بهره فراوانی برد؛ بهطوریکه [[مسعودی]]، تعداد خطبههای رایج [[امام]] در میان مردم عصر خود را ۴۸۰ [[خطبه]] دانسته است<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۹.</ref> که تنها ۲۴۱ خطبه آنها توسط [[سید رضی]] جمعآوری شدهاند. این شمار زیاد خطبه نشان دهنده اهمیت و نقش مستقیم [[منصب حکومتی]] منبر و خطبهخوانی است که امام علی{{ع}} توانست بهترین بهرهبرداری را از آن داشته باشد. | |||
[[خطبههای امام علی]]{{ع}} را میتوان بر حسب موضوع به ۴ دسته [[فرهنگی]] - [[اجتماعی]]، [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و نظامی تقسیم کرد. امام علی{{ع}} در خطبههای فرهنگی خود به موضوعاتی چون [[ارزشهای اخلاقی]]، [[اخلاق اجتماعی]]، [[مسائل اعتقادی]]، [[شناخت]] [[حق و باطل]]، مسائل [[علمی]]، [[جبر و اختیار]]، [[مشکلات]] و [[آسیبهای اجتماعی]] و... میپرداخت<ref>ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، ترجمه دشتی، فهرست موضوعی.</ref>؛ چنانکه در یکی از خطبههای خود بر [[لزوم شناخت امام]] و [[پیروی]] از او فرمود: «... همانا [[امامان]] [[دین]] از طرف [[خدا]]، [[تدبیر]] کنندگان امور [[مردم]] و [[کارگزاران]] [[آگاه]] بندگانند. کسی به [[بهشت]] نمیرود، جز آنکه آنان را شناخته و آنان او را بشناسند و کسی به [[جهنم]] وارد نمیشود جز آنکه منکر آنان باشد.»..<ref>{{متن حدیث|... إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ...}}. [[سید رضی]]، [[نهجالبلاغه]]، [[خطبه ۱۵۲]].</ref>. | |||
[[امام علی]]{{ع}} در خطبههای [[سیاسی]] خود به امور و [[اخلاق سیاسی]]، بیان [[حقوق سیاسی]] [[دولت]] و [[رعیت]] و [[افشاگری]] علیه [[دشمنان]] سیاسی خود تأکید فراوان داشت. در مورد اخیر، در یکی از خطبههای خود فرمود: «... آگاه باشید! [[خداوند]] مرا به [[جنگ]] با [[سرکشان]] [[تجاوزگر]]، [[پیمانشکنان]] و فسادکاران در [[زمین]] [[فرمان]] داد. با [[ناکثین]] [[پیمانشکن]] جنگیدم و با [[قاسطین]] [[تجاوزکار]] [[جهاد]] کردم و [[مارقین]] خارج شده از [[دین]] را [[خوار]] و [[زبون]] ساختم و [[رهبر]] [[خوارج]]، بانگ صاعقهای قلبش را به تپش آورد و سینهاش را لرزاند و کارش را ساخت. حال تنها اندکی از سرکشان و [[ستمگران]] باقی ماندهاند که اگر خداوند مرا باقی گذارد با [[حمله]] دیگری نابودشان خواهم کرد و [[حکومت حق]] را در سراسر [[سرزمین اسلامی]] [[پایدار]] خواهم کرد، جز مناطق پراکنده و دوردست.»..<ref>{{متن حدیث|أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ النَّكْثِ وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ. فَأَمَّا النَّاكِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَيْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ كُفِيتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَةُ قَلْبِهِ وَ رَجَّةُ صَدْرِهِ وَ بَقِيَتْ بَقِيَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللَّهُ فِي الْكَرَّةِ عَلَيْهِمْ لَأُدِيلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَشَذَّرُ فِي أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲.</ref>. | |||
خطبههای [[اقتصادی]] [[امام]] نیز پیرامون مسائل [[عدالت]]، [[اصلاحات]] و [[اخلاق اقتصادی]] بود. ایشان در [[روز]] دوم [[خلافت]] خویش، خطبهای مهم ایراد کرد و فرمود: «به [[خدا]] [[سوگند]] [[بیتالمال]] تاراج شده را به صاحبان اصلی آن بازمیگردانم، گرچه با آن [[ازدواج]] کرده یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در [[عدالت]] [[گشایش]] برای عموم است و آن کس که عدالت بر او گران آید، [[تحمل]] [[ستم]] بر او سختتر است»<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ...}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۵.</ref>. | |||
خطبههای نظامی [[امام]] نیز شامل [[آموزشهای نظامی]]، روشهای [[مبارزه]] با [[دشمن]]، [[تشویق]] به [[جهاد]] و بیان [[ارزش]] و [[هدف]] آن، [[اخلاق نظامی]] و... بود<ref>برای نمونه ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبههای ۲۷، ۶۶، ۱۲۳، ۱۸۲.</ref>. | |||
چنانکه بیان شد، [[خطبههای امام علی]]{{ع}} پیرامون مهمترین مسائل و چالشهای پیش روی [[جامعه]] آن [[روزگار]] بود. دوری ۲۵ ساله [[امام علی]]{{ع}} از [[حکومت]]، سبب فراموش شدن بسیاری از ارزشهایی شد که [[پیامبر]]{{صل}} سالها برای نهادینه کردن آنها تلاش کرده بود. امام علی{{ع}} یکباره در [[منصب حکومت]] بر مردمی قرار گرفت که [[سایه]] [[جهل]]، [[بدعت]]، [[دنیاگرایی]]، [[ثروتاندوزی]]، [[قدرتطلبی]]، اباحهگری، [[تفرقه]]، [[کینه]] و رقابتهای قبیلهای بر آنها گسترانیده شده بود؛ از اینرو از [[فرصت]] حکومت که بهترین مجال [[احیای ارزشهای دینی]] بود، نهایت بهرهبرداری را کرد و با ایراد خطبههایی [[بلیغ]] و [[فصیح]] برای یادآوری سنتهای فراموش یا [[تحریف]] شده [[اسلامی]] تلاش گستردهای را آغاز کرد که در فصل بعد بهطور مفصل به زمینههای [[اجتماعی]] [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] [[انتخاب]] محتوای [[خطبهها]] و [[سخنان امام]]، پرداخته خواهد شد. | |||
خطبههای اندک [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} جز در دوره کوتاه [[خلافت امام حسن]]{{ع}}، جنبه رسمی نداشت؛ چراکه از سویی از صحنه [[سیاست]] کنار زده شدند و از سوی دیگر به دلیل [[مخالفت]] با جو [[حاکم]]، تحت [[مراقبت]] و کنترل بوده و [[اجازه]] [[خطبه]] خواندن را نداشتند. از امام حسن{{ع}} در دوره خلافتش حدود ۱۰ خطبه در [[منابع تاریخی]] و [[حدیثی]] نقل شده که ذکر شمار دقیق آنها به دلیل نزدیکی عبارات و جملات برخی از [[خطبهها]] و احتمال یکی بودن آنها دشوار میباشد<ref>برای مثال قس: کلینی، کافی، ج۱، ص۴۵۷؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۴۵۷؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۶۵؛ مرعشی، شرح احقاق الحق، ج۳۳، ص۵۲۳.</ref>. از میان خطبههای مذکور، چند [[خطبه]] پس از [[رحلت امام علی]]{{ع}}، در [[تسلیت]] [[شهادت]] پدربزرگوارشان، بیان [[فضایل]] ایشان و معرفی خود به عنوان [[جانشین]] [[امیرمؤمنان]] است<ref>ر.ک: دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۶؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۳؛ ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۵-۴۶؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۴۵۷.</ref>. از [[امام حسن]]{{ع}} دو خطبه [[اخلاقی]]<ref>دینوری، اخبار الطوال، ج۲، ص۲۳۷؛ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسن، ص۱۶۷.</ref> و یک خطبه [[اجتماعی]] نیز ذکر شده است که خطبه اخیر در باره رواج [[بدعت]]، [[تحریف]] و [[جعل]] [[احادیث پیامبر]]{{صل}} در [[جامعه]] و نیز توصیههای ایشان در اخذ [[علم]] از منبع آن یعنی [[اهلبیت پیامبر]]{{ع}} میباشد که در بخشی از آن میفرماید: «شایسته نیست کسی که به عظمت [[خداوند]] پی برده، [[تکبر]] بورزد. بزرگی [[عالمان]] به [[عظمت خداوند]]، در [[تواضع]] است.. [[علم حقیقی]] را بیاموزید تا زمانی که [[تقوا]] را نشناسید [[هدایت]] نمیشوید و [[قرآن]] را به [[شایستگی]] نخواهید خواند، مگر کسی را که آن را تحریف کرده بشناسید، پس اگر او را شناختید، [[بدعتها]] و [[تکلف]] را خواهید [[شناخت]] و [[دروغ بستن]] بر [[خدا]] و تحریف را خواهید یافت و میبینید که چگونه کسی که دچار [[هوی و هوس]] میشود، [[گمراه]] میگردد، پس [[نادانها]] شما را به [[جهل]] فرو نبرند.»..<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّهُ لَا يَنْبَغِي لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ يَتَعَاظَمَ، فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ يَتَوَاضَعُوا... وَ اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً، أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقَى حَتَّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدَى... وَ لَنْ تَتْلُوا الْكِتَابَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي حَرَّفَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ ذَلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَيْتُمُ الْفِرْيَةَ عَلَى اللَّهِ وَ التَّحْرِيفَ وَ رَأَيْتُمْ كَيْفَ يَهْوِي مَنْ يَهْوِي وَ لَا يُجْهِلَنَّكُمُ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ...}}. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۲۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۵، ص۱۰۴.</ref>. دیگر [[خطبههای امام]] حسن{{ع}} در دوران خلافتشان به [[تشویق]] و [[دعوت]] [[مردم]] به [[جنگ]] با معاویه اختصاص دارد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۱۳؛ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسن، ص۱۷۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۴۳.</ref>. بعد از [[کنارهگیری]] [[امام حسن]]{{ع}} از [[خلافت]] و نیز در دوره [[امامت امام حسین]]{{ع}} که بهطور کامل از [[حکومت]] [[منزوی]] شدند، حدود ۴ [[خطبه]] از امام حسن{{ع}} و ۵ خطبه از [[امام حسین]]{{ع}} نقل شده است. سه [[خطبه امام حسن]]{{ع}} پس از [[صلح با معاویه]] در [[مدائن]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۳، ص۲۷۳.</ref>، [[نخیله]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۵.</ref> و [[کوفه]]<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۲.</ref> ایراد شده که در آنها [[امام]]{{ع}} به [[مذمت]] [[اهل عراق]] و تبیین دلیل [[صلح]] پرداخته است. آخرین خطبه موجود از ایشان نیز در حضور معاویه خوانده شده که طی آن امام{{ع}} در جمع بزرگان و رؤسای [[شام]] به معرفی خود و [[امام علی]]{{ع}} و برحق بودنشان و نیز معرفی معاویه و [[باطل]] بودنش پرداخت<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۵۴-۳۵۶.</ref>. | |||
از میان ۵ خطبه باقیمانده از امام حسین{{ع}} یکی در حضور معاویه به منظور [[افشاگری]] علیه او<ref>ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۰۵.</ref>، دومی در [[منی]] و حدود ۲ سال پیش از [[مرگ معاویه]]<ref>ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.</ref>، سومی، هنگام خروج از [[مکه]] به منظور دعوت مردم برای پیوستن به ایشان، چهارمی، در جمع [[سپاه حر]] ریاحی و پنجمی در [[روز عاشورا]]<ref>ر.ک: سید بن طاووس، اللهوف...، ص۳۸ و ۴۸ و ۵۲.</ref> ایراد شده است. امام حسین{{ع}} در [[مراسم حج]] و در منی و در جمع حدود هزار نفر از [[مهاجر]]، [[انصار]] و [[تابعین]] خطبهای حماسی ایراد کرد و به افشاگری بر ضد معاویه و [[حکومت جائرانه]] او و نیز [[حقانیت]] | |||
امام علی{{ع}} و فرزندانش پرداخت و فرمود: «اما بعد، دیدید و دانستید و [[شاهد]] بودید که این [[طاغوت]] با ما و [[شیعیان]] ما چه کرد... من از آن [[بیم]] دارم که آثار این [[دین]] از بین برود و [[حق]] نابود و مغلوب گردد؛ درحالیکه [[خداوند]] [[نور]] خود را به تمام و کمال میرساند؛ هرچند [[کافران]] نپسندند.»..<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ هَذَا الطَّاغِيَةَ قَدْ صَنَعَ بِنَا وَ بِشِيعَتِنَا مَا قَدْ عَلِمْتُمْ وَ رَأَيْتُمْ وَ شَهِدْتُمْ وَ بَلَغَكُمْ... فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَنْدَرِسَ هَذَا الْحَقُّ وَ يَذْهَبَ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.</ref>. | |||
چنانکه گفته شد، همه این [[خطبهها]] غیر رسمی بوده و در دوره [[انزوای سیاسی]] ایراد شدهاند. دقت در محتوای این خطبهها نشان میدهد که همه آنها جنبه [[سیاسی]] داشته و در [[مقام]] [[اعتراض]] بیان گردیدهاند. خطبههای افشاگرانه [[حسنین]]{{عم}} در حضور معاویه که غالباً به درخواست شخص معاویه و با [[هدف]] مفتضح ساختن [[ائمه]] آنان را [[دعوت]] میکرد، حاوی [[پیام]] مهمی میباشند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۵۹.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:21390.jpg|22px]] [[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|'''نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی''']] | # [[پرونده:21390.jpg|22px]] [[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|'''نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی''']] | ||
# [[پرونده:IM010735.jpg|22px]] [[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|'''پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
نسخهٔ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۴
موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد
روش خطابه
مفهومشناسی
«خطابه» به معنای کلامی است که بین دو نفر رد و بدل میشود[۱]. در اصطلاح اهل منطق، خطابه از صناعات خمس به شمار میرود که در آن با سخن گفتن در برابر دیگران میتوان آنان را اقناع کرد. خطابه از صناعات دیگر (برهان، جدل، سفسطه و شعر) نافذتر و مؤثرتر است[۲]. «ارسطو» خطابه را چنین تعریف میکند: خطابه، صناعتی است که توسط آن بتوان در هر امری از امور جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع نمود[۳].[۴]
استفاده از خطابه در سیره پیامبر(ص) و اهلبیت(ع)
میتوان گفت: اولین خطبهای که پیامبر(ص) پس از برانگیخته شدن به رسالت ـ در دعوت عموم مردم به اسلام ـ خواند، زمانی بود که بر کوه صفا بر بالای سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا فریاد برآورد: «يَا صَبَاحاً»[۵] و با جمع کردن مردم به گرد خود، آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: «ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان شما موضع گرفتهاند و قصد جان و مال شما را دارند آیا مرا تصدیق میکنید؟ همگی گفتند: ما در طول زندگی از تو دروغی نشنیدهایم. سپس فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید. من برای شما در پیشگاه خدا نمیتوانم کاری انجام دهم. من شما را از عذاب دردناک میترسانم...»[۶].
نخستین خطابههای پیامبر(ص) بیشتر در موضوعهای توحید، نفی شرک، و نبوّت بود و بعدها در موضوعهای دیگری مانند: معاد، جنگ، موعظههای اخلاقی و سایر مسائل اجتماعی، ایراد میشد. پیامبر(ص)، همینکه با مسألهای اجتماعی، اخلاقی یا دینی روبهرو میشد که تبیین آن برای مردم ضرورت داشت، بر فراز منبر قرار میگرفت و درباره آن برای مردم سخن میگفت. در ذیل آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾[۷] آمده است: «برخی از اصحاب پیامبر با هم عهد بستند که روزها روزه بگیرند و شبها را به عبادت بگذرانند، گوشت نخورند و در نهایت تارک دنیا شوند. خبر به پیامبر رسید. پیامبر(ص) به مسجد رفت و پس از نماز جماعت بر منبر رفته و برای آنان خطبه خواند و فرمود: چرا برخی، زن، عطر، خواب و شهوتهای دنیا را بر خود حرام میکنند؟! من به شما نمیگویم مانند کشیشها و راهبان باشید؛ در دین من، ترک گوشت، زن و گوشه کنیسه نشستن جایز نیست. رهبانیت امت من در جهاد است.»..[۸].
همچنین از زمانی که نماز جمعه واجب شد، پیامبر(ص) هر جمعه دو خطبه میخواند و در آن به آموزش مسائل دینی اعم از اخلاقی، اعتقادی، سیاسی و...، میپرداخت.
از خطبههای پیامبر(ص) که بگذریم، خطابههای امام علی(ع) نیز مشهور و معروف است. برخی از خطبههای آن حضرت در کتاب شریف نهجالبلاغه، گردآوری شده است. از میان خطابههای آن حضرت برخی از نظر محتوا و یا از نظر فصاحت و بلاغت شهرت و برجستگی ویژهای دارد؛ از آن جمله: خطبههای مشهور و معروف همام یا متقین، شقشقیه، قاصعه و خطبه وسیله میباشد. خطبههای حضرت علی(ع) به قدری فصیح، بلیغ و پرمحتوا است که آنها را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند.
پس از امام علی(ع)، نقش خطابه در سیره ائمه(ع) کمرنگ شد؛ زیرا در صدر اسلام رسم و معمول این بود که حاکمان برای مردم خطبه میخواندند و اگر کسانی غیر از حاکمان برای مردم خطبه میخواندند، باید از حاکمان اجازه میگرفتند و این میطلبید که از درباریان و هواداران حکومت باشند و چون ائمه(ع) با حکومتها مخالف بودند، چندان موقعیتی برای خطبه خواندن نداشتند. در عین حال از برخی از آنها چندین خطبه نقل شده است؛ از جمله: خطبه امام حسن(ع) در حضور معاویه. معاویه، پس از پیمان صلح آن حضرت با او، از ایشان خواست بر منبر رود و از فضایل او برای مردم سخن بگوید. امام بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا و درود و صلوات بر پیامبر و خاندانش، به معرفی خود و بر حق بودن خود و معرفی معاویه و بر باطل بودن او پرداخت[۹].
از حضرت امام حسین(ع) نیز دو خطبه مشهور و معروف است؛ یکی خطبه آن حضرت به هنگام خروج از مکه[۱۰] و دیگری خطبه وی در روز عاشورا برای سپاه دشمن[۱۱].
بنابراین، خطابه یکی از شیوههایی بوده است که برخی از معصومان(ع)، در راستای آموزش اعتقادات، احکام و اخلاق اسلامی به عموم مردم، از آن بهره میبردهاند[۱۲].
تفاوت روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس
روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس، شباهتها و تفاوتهایی دارد که عبارت است از:
شباهتها:
- در هر دو روش، گوینده فعّال و شنوندگان منفعل و تأثیرپذیرند؛
- در هر دو روش، گوینده بر آگاهیهای شنوندگان میافزاید و مطالبی را به آنان میآموزد؛
- مخاطبان هر دو روش جمع و گروه هستند و این دو از روشهای آموزش جمعی و گروهی است، نه روشهای آموزش انفرادی.
تفاوتها:
- مخاطبان تدریس به روش سخنرانی، همواره افرادی خاص و تحصیل کردهاند که در کلاس درس و با شرایط و ویژگیهای خاصی گرد هم میآیند و به سخنرانی استاد گوش فرا میدهند، درحالیکه مخاطبان روش خطابه عموم مردم، اعم از کودک و بزرگسال، زن و مرد، باسواد و بیسواد هستند که در کنار یکدیگر به خطابه خطیب گوش میدهند.
- مکان سخنرانی بیشتر کلاس درس یا مکانهایی است که برای تحصیل آماده شده است، درحالیکه مکان خطابه بیشتر مکانهای عمومی است، مانند مساجد، حسینیهها، سالنهای اجتماعات و....
- در روش سخنرانی استاد موظف است درباره محور خاصی به سخنرانی بپردازد، درحالیکه در روش خطابه، خطیب معمولاً مطالب و موضوعات متنوع و متفاوتی را بررسی میکند و بسا در یک خطابه از چندین موضوع سخن بگوید.
- در روش سخنرانی، بحثها باید مستدل و برهانی باشد، درحالیکه مواد خطابه اغلب از مظنونات، مشهورات و مقبولات عامه تشکیل میشود.
بنابراین، با توجه به تفاوتهایی که بیان شد، روش خطابه را نمیتوان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهتهایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمیتوان روش تدریس تلقی کرد؛ اما آن را میتوان یکی از روشهای آموزش عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزهها و آگاهیهایی را به عموم مردم انتقال میدهد؛ اما به سبک کلاسیک و با نظم خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست[۱۳].
خطابه
خطابه از دیگر روشهای گفتاری و شفاهی اهلبیت(ع) بود که در سیره تعلیمی خود از آن بهره میبردند. چنانکه پیشتر بیان شد، در صدر اسلام مکالمه نقش بسزایی در انتقال معارف به مردم داشت. در جوامع ابتدایی و فاقد سواد، زبان به مثابه روش پیوند مردم است[۱۴]؛ از اینرو در جزیرةالعرب صدر اسلام که از بهترین نمونههای این جوامع محسوب میشد، خطابه به منزله مهمترین روش انتقال دانستنیها بهشمار میرفت. چنانکه در ادامه بیان خواهد شد، از میان اهلبیت(ع)، پیامبر(ص) و امام علی(ع) به دلیل عهدهدار بودن حکومت بیشترین بهره را از روش خطابه بردند؛ زیرا خطابه و خطبهخوانی از شئون مقام رهبری سیاسی جامعه بود. پیامبر(ص) بنابر فرهنگ شفاهی جامعه و نیز به دلیل آشنایی مردم با خطابه در عصر جاهلیت[۱۵]، از این روش به صورت گسترده استفاده کرد. بهرهگیری از خطابه، در شرایطی که با ظهور اسلام، افراد باسواد جزیرةالعرب بسیار کم بودند، از بهترین روشهایی بود که به ویژه پیامبر(ص) در آن زمان میتوانست از آن برای رساندن پیام خود به مردم استفاده کند.
مفهومشناسی
خطبه، از ماده «خطب» در لغت به معنای قول و کلامی است که با آن مردم را مورد خطاب قرار میدهند[۱۶]. خطبه نزد عرب، کلام منثور و مسجعی بود که آغاز و پایان داشت[۱۷] و برای عموم مردم بهکار میرفت. خطابه در اصطلاح صناعت و فنی است که به واسطه آن میتوان مخاطبین را از طریق بدیهیات و یقینیات نسبت به امری قانع یا راغب ساخت[۱۸]. این فن انواع گوناگونی دارد و میتوان آن را بر حسب موضوع به خطلبههای حماسی، اخلاقی - اعتقادی، اجتماعی و سیاسی تقسیم کرد که در ادامه بررسی خواهند شد. خطبهخوانی در دوره اسلامی، وظیفه مقام رسمی بود. تنها خلیفه و کسانی که از جانب او به رسمیت شناخته میشدند، اجازه داشتند خطبه بخوانند. این مراسم در روزهای جمعه، مناسبتهای دینی و سیاسی و گاه ضمن نمازهای روزانه برگزار میشد و فرصتی برای بیان مسائل مهم دینی، اجتماعی و سیاسی بود.[۱۹]
روش
خطابه در میان عرب جاهلی جایگاه مهمی داشت و در موضوعات گوناگون ایراد میشد. ذکر افتخارات قبیله، تهییج مردم برای شرکت در جنگ، بیان مواعظ دینی و اخلاقی و... از مواردی بودند که نیاز به خطبایی سخنور را در عصر جاهلیت ضرورت میبخشید[۲۰]. موضوع خطبههای پیامبر(ص)، بنا به شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در ۱۳ سال حضور در مکه و ۱۰ سال حضور در مدینه متفاوت بود. خطبههای ایشان در مکه، بیشتر به منظور دعوت مردم به اسلام ایراد میشد و حول موضوعاتی چون توحید، نفی شرک و بتپرستی، نبوت و معاد و در مدینه علاوه بر طرح و تعمیق دعوت حول موضوعاتی چون امور سیاسی، نظامی، اجتماعی، اخلاقی، آموزش احکام و... بود. با بررسی منابع تاریخی و حدیثی، نکتهای بهدست میآید و آن اینکه، تعداد خطبههای پیامبر(ص) در دوره مکی بسیار اندک و انگشتشمار میباشند. دلیل این مطلب را باید مقبولیت نداشتن ایشان به عنوان پیامبر جدید دانست که خطبهخوانی ایشان را در مقام رهبر سیاسی غیر ممکن میساخت و حتی خطبهخوانی غیر رسمی ایشان را نیز با محدودیت مواجه میکرد. پس از سپری شدن سه سال نخست بعثت و فعالیتهای آرام و بدون تنش پیامبر(ص)، دوران دعوت علنی و ورود پیامبر(ص) به خطوط قرمز، اعتقادی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مشرکان با خواندن اولین خطبه ایشان بر فراز کوه صفا آغاز گردید؛ آنجا که برای اعلام خطر عبارت «یا صباحا» را سر داد و در اجتماع مردم فرمود: «اگر به شما خبر دهم که سوارانی از دامن این کوه میرسند آیا سخن مرا باور میکنید؟... پس من شما را از روبرو بودن با عذاب سختی بیم میدهم. ای مردم! همانا رهبر به قوم خود دروغ نمیگوید و چنانکه دروغگو بودم، تکذیب میشدم. به خدایی که جز او خدایی نیست سوگند یاد میکنم که من فرستاده بر حق خدا بر شما و همه مردم هستم. به خدا سوگند همانگونه که میخوابید، میمیرید و همانگونه که بیدار میشوید برانگیخته میگردید و همانطور که عمل میکنید مورد محاسبه قرار میگیرید و با نیکی کردن به دیگران پاداش میگیرید و با بدی کردن به دیگران، جزای آن را میبینید و همانا بهشت و جهنم ابدی هستند و شما اولین کسانی هستید که آنها را انذار کردم»[۲۱].
از این زمان بود که نزاع و تنش میان مسلمانان و مشرکان آغاز گردید. اعتراض قریش ابتدا زبانی و در قالب مراجعه به ابوطالب[۲۲] - بزرگ بنیهاشم - و صحبت با پیامبر(ص)[۲۳] بود؛ اما عقیم ماندن تلاشهای مسالمتآمیز آنها سبب شد که قریش به تمسخر و افترا[۲۴] به پیامبر(ص) و آزار و شکنجه شدید مسلمانان بیپناه اقدام کند. خباب بن ارت، عمار یاسر، صهیب بن سنان، بلال حبشی، ابوفکیهه و عامر بن فهیره از جمله کسانی بودند که سختترین شکنجهها را در راه اسلام متحمل گشتند[۲۵]. محاصره اقتصادی مسلمانان و اقدام برای قتل پیامبر(ص)[۲۶] از دیگر ترفندهای مشرکان برای مقابله با دین جدیدی بود که موقعیت آنها را با خطری جدی روبهرو میساخت. آزار و اذیتها به حدی بود که راویان رسول خدا(ص) از ایشان روایت کردهاند که: «هیچ پیامبری مانند من آزار ندیده است»[۲۷].
این سختگیریها باعث شده بود که خطبهخوانی غیر رسمی پیامبر(ص) در ملأ عام، بسیار محدود گردد و روش ایشان از خطبههای عمومی به تعلیم انفرادی یا گروهی مبدل شود. عرضه اسلام بر «طفیل بن عمرو دوسی» نمونهای از تعلیمات انفرادی پیامبر(ص) در دوره مکی است[۲۸]. با وجود محدودیتهای فراوان پیامبر(ص)، موضع ایشان در مکه انفعالی نبود؛ چراکه اساساً مخفی شدن پیامبر(ص) و یا فعالیت اندک ایشان با سلوک و رسالت ایشان همخوانی نداشت. بر این اساس پیامبر(ص) در مکانها و زمانهای مناسب از روش تعلیم و تبلیغ گروهی که به خطبه بیشباهت نبود، بهره میبردند؛ چنانکه در بازار عکاظ که محل اجتماع مردم بود حضور مییافت و میفرمود: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا وَ تَنْجَحُوا»[۲۹]. ایشان پس از بازگشت از طائف، اسلام و تعالیم آن را بر مردم عرضه میکرد، در توقفگاههای قبایل میایستاد و آنها را درباره ایمان به خدای واحد مورد خطلب قرار میداد؛ چنانکه در منزلی از منازل بنیکلب ایستاد و با کلماتی محبتآمیز برای آنها صحبت کرد[۳۰].
پیامبر(ص) پس از حضور در مدینه و تشکیل حکومت اسلامی، به عنوان متصدی امر حکومت، خطابه را رسمیت بخشید. بنای مسجد نبوی در مدینه و اجتماع مردم در آن به هنگام نمازهای یومیه و جمعه که شامل دو خطبه میشد[۳۱]، فرصت مناسبی بود تا پیامبر(ص) با بهرهگیری از روش خطابه، تعلیم عمومی را آغاز و تعالیم مورد نظر خود را در مدت زمانی اندک به عموم حاضران منتقل کند. این در حالی بود که سیطره فرهنگ شفاهی بر جامعه آن روزگار و بیسوادی و کمبود نوشتافزار، استفاده از روش گفتاری خطابه را ضرورت میبخشید. پیامبر(ص) به مناسبتهای مختلف در مسجد حضور یافته و خطبههایی با موضوعات متفاوت میخواند. خطبههای ایشان در مدینه، به دلیل استقرار حکومت اسلامی و فائق آمدن بر مشرکان، کمتر جنبه سیاسی داشت. برپایی حکومت اسلامی، ایراد خطبههای اخلاقی، اعتقادی و فقهی را ضرورت میبخشید. به علاوه، پیامبر(ص) به محض بروز هر مسئله اجتماعی، اخلاقی یا دینی که تبیین آن برای مردم ضرورت داشت بر منبر رفته و با خطاب کردن عموم حاضران به حل مشکل پرداخته و تعلیمات خود را به آنها منتقل میساخت؛ چنانکه وقتی برخی از مسلمانان تصمیم گرفتند با رهبانیت و ترک دنیا تنها به روزهداری، نماز و عبادت بپردازند، پیامبر(ص) پس از نماز جماعت بر منبر رفت و فرمود: «چه شده است که برخی زن، عطر، خواب و لذتهای دنیا را بر خود حرام ساختهاند؟ من به شما نمیگویم مانند کشیشها و راهبان باشید؛ در دین من ترک گوشت، زن و در گوشه کنیسه نشستن جایز نیست. همانا سیاحت و رهبانیت امت من در جهاد است.»..[۳۲].
چنانکه بیان شد، تثبیت حکومت پیامبر(ص) در مدینه سبب گردید که حل مشکلات اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی مردم در اولویت قرار گیرد و عمده سیره تعلیمی پیامبر(ص) از جمله خطبههای ایشان به این امور اختصاص یابد؛ چراکه آن حضرت با مردمی روبهرو بود که سالها در سایه شرک، نفاق، خشونت و انواع رذایل اخلاقی زندگی میکردند. مطالعه و بررسی خطبههای پیامبر(ص) در مدینه به روشنی مؤید تلاشهای گسترده ایشان برای انجام اصلاحات اخلاقی - اعتقادی است؛ چنانکه در خطبهای فرمود: «ستایش مخصوص خداوند است. او را سپاس میگویم و از او یاری میجویم. از شر نفسها و گناهان خود به خداوند پناه میبریم. هرکس که خدا او را یاری نماید، دچار گمراهی نشود و هرکه گمراه شود، هدایت نگردد و شهادت میدهم که خدایی جز خداوند یگانه نیست؛ یکی است و شریکی ندارد، بهترین سخن کلام خداوند است. رستگار است کسی که خداوند قلب او را زینت داده و پس از کفر به اسلام وارد ساخته و قرآن را بر هر آنچه جز سخنان مردم برگزید. قرآن بهترین کلام و رساترین آن است. هرکه را که خدا دوست میدارد، دوست بدارید و به خدا از صمیم قلب عشق بورزید و از کلام خدا و خواندن آن خسته نشوید و قلبهایتان نسبت به آن قسی نشود... خدا را بندگی کنید و چیزی را شریک او نگردانید و نسبت به او تقوای حقیقی داشته باشید و خدا را با نیکوترین سخنانی که شایسته اوست تصدیق کنید»[۳۳] و در جای دیگر خطاب به مردم فرمود: «میان خدا و کسی از بندگانش قرابتی وجود ندارد تا به واسطه آن به کسی خیری عطا نماید و نه کسی حقی بر خدا دارد تا بدان وسیله، گناه را از او دفع کند، مگر با اطاعت از خدا و تبعیت از آنچه مورد رضایت اوست و دوری کردن از معصیت او...، بر نیکی و تقوا تعاون و همیاری داشته باشید و بر گناه و دشمنی همیاری نکنید و تقوای الهی را پیشه سازید که همانا خداوند به سختی عقاب میکند»[۳۴]. در سال دوم هجرت به مدینه، اذن جهاد پیامبر(ص) با مشرکان از جانب پیامبر(ص) داده شد. پیامبر(ص) برای تحریض مسلمانان به جنگ با مشرکان مکه که غالباً از بزرگان، متنفذان و ثروتمندان قریش بودند، از روش خطابه بهرههای فراوانی برد تا ترس مسلمانان را از بین برده، حقیقت جهاد در راه خدا و شکست و پیروزی در آن را بازگو کند. بر همین اساس در جنگها و لشکرکشیهای مهمی چون بدر، احد، تبوک، مؤته، فتح مکه و... خطبههایی بلیغ و تأثیرگذار ایراد میکرد[۳۵]؛ چنانکه در اثنای غزوه بدر، ضمن خطبهای فرمود: «من شما را به چیزی برمیانگیزم که خدا شما را به آن برانگیخته است و شما را از چیزی نهی میکنم که خدا از آن نهی فرموده است... شما در منزلی از منازل حق قرار گرفتهاید و خداوند متعال از کسی چیزی قبول نمیکند مگر اینکه برای رضای او باشد. همانا صبر کردن در مواضع گرفتاری از مواردی است که خداوند در مشکلات، گشایش میکند و با صبر به رستگاری در آخرت نائل میشوید»[۳۶].
نماز عید فطر و عید قربان نیز از مناسبتهای مهمی بود که به دلیل اجتماع عظیم مردم در مسجد از بهترین فرصتهای خطبهخوانی و تعلیم بهشمار میرفت. خطبههای عیدین بیشتر به موعظه، پندهای اخلاقی و تعلیمات اعتقادی اختصاص داشت[۳۷]؛ چنانکه روزی در خطبه یکی از عیدین خطاب به مردم فرمود: «دنیا دار بلا و مکافات است، منزل کفایت و تعب است، روح و جان نیکبختان از آن دست کشیده و بارها از چنگال اشقیا خارج گشته است. خوشبختترین مردم در دنیا، دوری کنندگان از آن میباشند و مشغولترین افراد به دنیا متمایلترین آنان به دنیا هستند. خوشا بندهای که نسبت به دنیا تقوای الهی داشته باشد و پیش از آنکه دنیا او را به سوی آخرت ببرد و در دل تاریکی مطلق تیره و تار ترسناک جای گیرد در توبه شتاب نموده و بر شهوت خود غلبه نماید.»..[۳۸].
نکته شایان ذکر آنکه، گاه پیامبر(ص) به هنگام ایراد خطبههای خود بر ابلاغ مضمون خطبه به غایبان تأکید فراوانی داشت. شرایط آن روزگار و حاکمیت فرهنگ شفاهی امکان کتابت سخنان پیامبر(ص) و در اختیار دیگران گذاشتن متن خطبههای ایشان را غیرممکن ساخته بود. بر همین اساس ایشان بر سماع کامل خطبهها و ابلاغ حاضران به غایبان عنایت ویژهای داشت تا همه مردم از محتوای پیام ایشان مطلع گردند؛ چنانکه در خطبهای تأکید کرد: «خداوند چهره بندهای را که سخن مرا بشنود، حفظ و به غایبان ابلاغ کند، خرم گرداند. ای مردم! شاهدان به غایبان برسانند؛ چه بسا عالمی که در حقیقت عالم نیست و چه بسا عالمی که به عالمتر از خود رجوع کند.»..[۳۹]. این تأکید پیامبر(ص) حامل پیام مهمی است و آن اینکه ایشان باوجود عنایت به سیطره فرهنگ شفاهی بر مردم، لزوم اطلاعرسانی به سایرین را مورد توجه قرار میدادند تا با انتشار کلام، غایبان فهیم و با درایت که امید پیشرفتشان میرفت نیز از معارف و تعلیمات ایشان مطلع گردند.
پس از رحلت پیامبر(ص) تا سال ۶۱ هجری خطبهخوانی جز در دوران کوتاه خلافت امام علی(ع) و امام حسن مجتبی(ع) جنبه رسمی ندارد و نقش خطابه در سیره ائمه(ع) کمرنگ میشود؛ زیرا همچنان که پیشتر اشاره شد، تنها حاکمان و اشخاص مأذون و هوادار آنها بهطور رسمی حق ایراد خطبه داشتند و چون اهلبیت(ع) از اساس با حاکمان اموی مخالف بودند، چندان موقعیتی برای خطبه خواندن نداشتند. کنار زده شدن اهلبیت(ع) از حکومت سبب شد که غالب خطبههای غیر رسمی آنها، سیاسی و در قالب اعتراض به از بین رفتن حقوق سیاسی آنها باشد. براساس مطالب فوق، پس از انتخاب ابوبکر به جانشینی پیامبر(ص)، نخستین خطابه اهلبیت(ع) با موضوع و هدفی سیاسی توسط حضرت فاطمه زهرا(س) ایراد گردید. در پی غصب خلافت و زمینهای فدک از اهلبیت پیامبر(ع)، تلاشهای بیوقفه حضرت زهرا(س) برای احقاق حقوق خود و امام علی(ع) آغاز گردید. ایشان تا چند روز همراه با حسنین(ع) به خانه مهاجر و انصار میرفت و از آنها برای جلوگیری از ایجاد انحراف در اسلام استمداد میجست. هنگامی که حضرت با بهانهجویی و کوتاهی آنها مواجه شد، تصمیم گرفت با ایراد خطبه به روشنگری سیاسی پرداخته، بر همگان اتمام حجت کند. بر همین اساس هنگامی که ابوبکر و مردم مدینه در مسجد حضور داشتند وارد مسجد شده و خطبهای غرا ایراد فرمود. ایشان پس از حمد و ثنای خداوند، بیان صفات الهی، ارزیابی قوم عرب پیش از اسلام و ذکر تحولات عظیمی که به واسطه اسلام و پدر بزرگوارشان در این قوم پدید آمد و بیان فلسفه احکام، به بر شمردن فضایل امام علی(ع) و خدمات آن حضرت به اسلام به مذمت مسلمانانی پرداخت که حق امام علی(ع) را نادیده انگاشتند. ایشان در ادامه به موضوع غصب فدک اشاره و از اقدام ابوبکر به روش جاهلیت انتقاد کرد؛ چراکه طبق عرف و رسم اعراب جاهلی، تنها مردان ارث میبردند و حقی از آن را برای زنان قائل نبودند[۴۰]. شرایط سیاسی پیش آمده سبب گردید که حضرت زهرا(س) به شدت به گروه انصار که از بهترین یاوران پیامبر(ص) بودند، اعتراض و آنها را مذمت کند. ایشان در بخشی از این خطبه بلند خطاب به مردم فرمود: «... همانا میبینم که به تنآسایی و عافیتطلبی خو کردهاید و کسی را که به اداره امور شایستهتر است، دور گردانده و به تنآسایی در خلوت تن دادهاید و آن زمان که در امور گشایش یافتید، از سختی انجام مسئولیت به فراخنای زندگی بیدردسر روی آوردید؛ سرانجام آنچه [از ایمان] داشتید بیرون افکندید و هرچه نوشیدنی آشامیدید بیرون انداختید.»..[۴۱].
امام علی(ع) پس از گذشت حدود ۲۵ سال از رحلت پیامبر(ص) به خلافت رسیده و در مدت کوتاه خلافتشان که تنها ۴ سال و ۹ ماه به طول انجامید، بیشترین تلاش را برای انتقال و یادآوری معارف دینی به مردم صرف کرد. ایشان با در اختیار داشتن همه امکانات حکومتی از جمله «منبر» از روش خطابه بهره فراوانی برد؛ بهطوریکه مسعودی، تعداد خطبههای رایج امام در میان مردم عصر خود را ۴۸۰ خطبه دانسته است[۴۲] که تنها ۲۴۱ خطبه آنها توسط سید رضی جمعآوری شدهاند. این شمار زیاد خطبه نشان دهنده اهمیت و نقش مستقیم منصب حکومتی منبر و خطبهخوانی است که امام علی(ع) توانست بهترین بهرهبرداری را از آن داشته باشد. خطبههای امام علی(ع) را میتوان بر حسب موضوع به ۴ دسته فرهنگی - اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی تقسیم کرد. امام علی(ع) در خطبههای فرهنگی خود به موضوعاتی چون ارزشهای اخلاقی، اخلاق اجتماعی، مسائل اعتقادی، شناخت حق و باطل، مسائل علمی، جبر و اختیار، مشکلات و آسیبهای اجتماعی و... میپرداخت[۴۳]؛ چنانکه در یکی از خطبههای خود بر لزوم شناخت امام و پیروی از او فرمود: «... همانا امامان دین از طرف خدا، تدبیر کنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند. کسی به بهشت نمیرود، جز آنکه آنان را شناخته و آنان او را بشناسند و کسی به جهنم وارد نمیشود جز آنکه منکر آنان باشد.»..[۴۴]. امام علی(ع) در خطبههای سیاسی خود به امور و اخلاق سیاسی، بیان حقوق سیاسی دولت و رعیت و افشاگری علیه دشمنان سیاسی خود تأکید فراوان داشت. در مورد اخیر، در یکی از خطبههای خود فرمود: «... آگاه باشید! خداوند مرا به جنگ با سرکشان تجاوزگر، پیمانشکنان و فسادکاران در زمین فرمان داد. با ناکثین پیمانشکن جنگیدم و با قاسطین تجاوزکار جهاد کردم و مارقین خارج شده از دین را خوار و زبون ساختم و رهبر خوارج، بانگ صاعقهای قلبش را به تپش آورد و سینهاش را لرزاند و کارش را ساخت. حال تنها اندکی از سرکشان و ستمگران باقی ماندهاند که اگر خداوند مرا باقی گذارد با حمله دیگری نابودشان خواهم کرد و حکومت حق را در سراسر سرزمین اسلامی پایدار خواهم کرد، جز مناطق پراکنده و دوردست.»..[۴۵].
خطبههای اقتصادی امام نیز پیرامون مسائل عدالت، اصلاحات و اخلاق اقتصادی بود. ایشان در روز دوم خلافت خویش، خطبهای مهم ایراد کرد و فرمود: «به خدا سوگند بیتالمال تاراج شده را به صاحبان اصلی آن بازمیگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت گشایش برای عموم است و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم بر او سختتر است»[۴۶]. خطبههای نظامی امام نیز شامل آموزشهای نظامی، روشهای مبارزه با دشمن، تشویق به جهاد و بیان ارزش و هدف آن، اخلاق نظامی و... بود[۴۷]. چنانکه بیان شد، خطبههای امام علی(ع) پیرامون مهمترین مسائل و چالشهای پیش روی جامعه آن روزگار بود. دوری ۲۵ ساله امام علی(ع) از حکومت، سبب فراموش شدن بسیاری از ارزشهایی شد که پیامبر(ص) سالها برای نهادینه کردن آنها تلاش کرده بود. امام علی(ع) یکباره در منصب حکومت بر مردمی قرار گرفت که سایه جهل، بدعت، دنیاگرایی، ثروتاندوزی، قدرتطلبی، اباحهگری، تفرقه، کینه و رقابتهای قبیلهای بر آنها گسترانیده شده بود؛ از اینرو از فرصت حکومت که بهترین مجال احیای ارزشهای دینی بود، نهایت بهرهبرداری را کرد و با ایراد خطبههایی بلیغ و فصیح برای یادآوری سنتهای فراموش یا تحریف شده اسلامی تلاش گستردهای را آغاز کرد که در فصل بعد بهطور مفصل به زمینههای اجتماعی فرهنگی و سیاسی انتخاب محتوای خطبهها و سخنان امام، پرداخته خواهد شد.
خطبههای اندک امام حسن(ع) و امام حسین(ع) جز در دوره کوتاه خلافت امام حسن(ع)، جنبه رسمی نداشت؛ چراکه از سویی از صحنه سیاست کنار زده شدند و از سوی دیگر به دلیل مخالفت با جو حاکم، تحت مراقبت و کنترل بوده و اجازه خطبه خواندن را نداشتند. از امام حسن(ع) در دوره خلافتش حدود ۱۰ خطبه در منابع تاریخی و حدیثی نقل شده که ذکر شمار دقیق آنها به دلیل نزدیکی عبارات و جملات برخی از خطبهها و احتمال یکی بودن آنها دشوار میباشد[۴۸]. از میان خطبههای مذکور، چند خطبه پس از رحلت امام علی(ع)، در تسلیت شهادت پدربزرگوارشان، بیان فضایل ایشان و معرفی خود به عنوان جانشین امیرمؤمنان است[۴۹]. از امام حسن(ع) دو خطبه اخلاقی[۵۰] و یک خطبه اجتماعی نیز ذکر شده است که خطبه اخیر در باره رواج بدعت، تحریف و جعل احادیث پیامبر(ص) در جامعه و نیز توصیههای ایشان در اخذ علم از منبع آن یعنی اهلبیت پیامبر(ع) میباشد که در بخشی از آن میفرماید: «شایسته نیست کسی که به عظمت خداوند پی برده، تکبر بورزد. بزرگی عالمان به عظمت خداوند، در تواضع است.. علم حقیقی را بیاموزید تا زمانی که تقوا را نشناسید هدایت نمیشوید و قرآن را به شایستگی نخواهید خواند، مگر کسی را که آن را تحریف کرده بشناسید، پس اگر او را شناختید، بدعتها و تکلف را خواهید شناخت و دروغ بستن بر خدا و تحریف را خواهید یافت و میبینید که چگونه کسی که دچار هوی و هوس میشود، گمراه میگردد، پس نادانها شما را به جهل فرو نبرند.»..[۵۱]. دیگر خطبههای امام حسن(ع) در دوران خلافتشان به تشویق و دعوت مردم به جنگ با معاویه اختصاص دارد[۵۲]. بعد از کنارهگیری امام حسن(ع) از خلافت و نیز در دوره امامت امام حسین(ع) که بهطور کامل از حکومت منزوی شدند، حدود ۴ خطبه از امام حسن(ع) و ۵ خطبه از امام حسین(ع) نقل شده است. سه خطبه امام حسن(ع) پس از صلح با معاویه در مدائن[۵۳]، نخیله[۵۴] و کوفه[۵۵] ایراد شده که در آنها امام(ع) به مذمت اهل عراق و تبیین دلیل صلح پرداخته است. آخرین خطبه موجود از ایشان نیز در حضور معاویه خوانده شده که طی آن امام(ع) در جمع بزرگان و رؤسای شام به معرفی خود و امام علی(ع) و برحق بودنشان و نیز معرفی معاویه و باطل بودنش پرداخت[۵۶].
از میان ۵ خطبه باقیمانده از امام حسین(ع) یکی در حضور معاویه به منظور افشاگری علیه او[۵۷]، دومی در منی و حدود ۲ سال پیش از مرگ معاویه[۵۸]، سومی، هنگام خروج از مکه به منظور دعوت مردم برای پیوستن به ایشان، چهارمی، در جمع سپاه حر ریاحی و پنجمی در روز عاشورا[۵۹] ایراد شده است. امام حسین(ع) در مراسم حج و در منی و در جمع حدود هزار نفر از مهاجر، انصار و تابعین خطبهای حماسی ایراد کرد و به افشاگری بر ضد معاویه و حکومت جائرانه او و نیز حقانیت امام علی(ع) و فرزندانش پرداخت و فرمود: «اما بعد، دیدید و دانستید و شاهد بودید که این طاغوت با ما و شیعیان ما چه کرد... من از آن بیم دارم که آثار این دین از بین برود و حق نابود و مغلوب گردد؛ درحالیکه خداوند نور خود را به تمام و کمال میرساند؛ هرچند کافران نپسندند.»..[۶۰]. چنانکه گفته شد، همه این خطبهها غیر رسمی بوده و در دوره انزوای سیاسی ایراد شدهاند. دقت در محتوای این خطبهها نشان میدهد که همه آنها جنبه سیاسی داشته و در مقام اعتراض بیان گردیدهاند. خطبههای افشاگرانه حسنین(ع) در حضور معاویه که غالباً به درخواست شخص معاویه و با هدف مفتضح ساختن ائمه آنان را دعوت میکرد، حاوی پیام مهمی میباشند.[۶۱]
منابع
پانویس
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».
- ↑ فرهنگ اصطلاحات منطقی، ص۱۰۷.
- ↑ آیین سخنوری و نگرش بر تاریخ آن، ص۳.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۷۷.
- ↑ عرب این کلمه را برای زنگ خطر به کار میبرد و گزارشهای وحشتناک را معمولاً با این کلمه آغاز میکند.
- ↑ فروغ ابدیت، ص۲۱۷.
- ↑ «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ تفسیر نور الثقلین و تفسیر صافی، ذیل آیه ۸۷ سوره مائده.
- ↑ تحف العقول، ص۲۳۴.
- ↑ ده گفتار، ص۲۴۲، به نقل از اللهوف، ص۲۶ – ۲۵.
- ↑ سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، ص۸۷ و ۱۹۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۷۹.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۸۶.
- ↑ لانگ، «دین عامیانه»، ص۲۳.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۱۰۵.
- ↑ زبیدی، تاج العروس، ماده «خطب».
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ماده «خطب»؛ زبیدی، تاج العروس، ماده «خطب».
- ↑ مظفر، منطق، مبحث خطابه.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۵۸.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۱۰۵.
- ↑ «أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ الْعَدُوَّ مُصَبِّحُكُمْ أَوْ مُمَسِّيكُمْ مَا كُنْتُمْ تُصَدِّقُونَنِي؟... فَإِنِّي نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَهُ وَ لَوْ كُنْتُ كَاذِباً لَمَا كَذَبْتُكُمْ. وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ حَقّاً خَاصَّةً وَ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً. وَ اللَّهِ لَتَمُوتُونَ كَمَا تَنَامُونَ وَ لَتُبْعَثُونَ كَمَا تَسْتَيْقِظُونَ وَ لَتُحَاسَبُونَ كَمَا تَعْمَلُونَ وَ لَتُجْزَوْنَ بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً وَ بِالسُّوءِ سُوءاً وَ إِنَّهَا الْجَنَّةُ أَبَداً وَ النَّارُ أَبَداً وَ إِنَّكُمْ أَوَّلُ مَنْ أُنْذِرْتُمْ». بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۱۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۸، ص۱۶۴.
- ↑ ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۶۵-۲۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۹۵ و ۲۹۸ و ۳۱۳.
- ↑ ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۰۰ و ۳۵۴-۳۶۱ و ۴۰۸-۴۱۰.
- ↑ ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۱۲ و ۱۷۱-۱۷۶ و ۱۸۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۶-۱۹۶.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۳۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۳.
- ↑ «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ». ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۴۲؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۹، ص۵۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۸۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۱۹؛ طبری، تاریخ، ج۱، ص۱۵۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۲۴.
- ↑ مسلم، صحیح، ج۳، ص۹.
- ↑ «مَا بَالُ أَقْوَامٍ حَرَّمُوا النِّسَاءَ وَ الطِّيبَ وَ النَّوْمَ وَ شَهَوَاتِ الدُّنْيَا؟ أَمَا إِنِّي لَسْتُ آمُرُكُمْ أَنْ تَكُونُوا قِسِّيسِينَ وَ رُهْبَاناً، فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي دِينِي تَرْكُ اللَّحْمِ وَ النِّسَاءِ وَ لَا اتِّخَاذُ الصَّوَامِعِ وَ إِنَّ سِيَاحَةَ أُمَّتِي وَ رَهْبَانِيَّتَهُمُ الْجِهَادُ...». مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۰، ص۳۲۸.
- ↑ «إنَّ الْحَمْدَ للَّه، أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِينُهُ، نَعُوذُ باللَّه مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، مَنْ يَهْدِهِ اللَّهِ فَلَا مُضِلَّ لَهُ، وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَا هَادِيَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ. إنَّ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّهِ، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَيَّنَهُ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ، وَ أَدْخَلَهُ فِي الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْكُفْرِ، وَ اخْتَارَهُ عَلَى مَا سِوَاهُ مِنْ أَحَادِيثِ النَّاسِ، إنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ أَبْلَغُهُ. أَحِبُّوا مَا أَحَبَّ اللَّهُ، أَحِبُّوا اللَّهَ مِنْ كُلِّ قُلُوبِكُمْ... فَاعْبُدُوا اللَّهَ وَ لَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا، وَ اتَّقُوهُ حَقَّ تُقَاتِهِ، وَ اصْدُقُوا اللَّهَ صَالِحَ مَا تَقُولُونَ...». ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۱.
- ↑ «أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ يُعْطِيهِ بِهَا خَيْرًا، وَ لَا حَقٌّ يُصَرَفُ بِهِ عَنْهُ سُوءًا إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَرَضَاتِهِ وَ اجْتِنَابِ سَخَطِهِ... تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى، وَ لَا تَعَانُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ». یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۹؛ برای سایر خطبههای اخلاقی-اعتقادی پیامبر(ص)، ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۰؛ بخاری، صحیح، ج۲، ص۱۹۱؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۹-۹۰؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ ر.ک: واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۸-۵۹ و ۲۰۸؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۲، ص۵۹ و ۳۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۴.
- ↑ «فَإِنِّي أُحَثُّكُمْ عَلَى مَا حَثَّكُمُ اللَّهُ عَلَيْهِ، وَ أَنْهَاكُمْ عَمَّا نَهَاكُمُ عَنْهُ... وَ إِنَّكُمْ قَدْ أَصْبَحْتُمْ بِمَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الْحَقِّ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ فِيهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا مَا ابْتُغِيَ بِهِ وَجْهُهُ، وَ إِنَّ الصَّبْرَ فِي مَوَاطِنِ الْبَأْسِ مِمَّا يُفَرِّجُ اللَّهُ بِهِ الْهَمَّ، وَ يُنَجِّي بِهِ مِنَ الْغَمِّ، وَ تَدْرُكُونَ النَّجَاةَ فِي الْآخِرَةِ». واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۸-۵۹.
- ↑ مسلم، صحیح، ج۲، ص۶۰۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۸، ص۳۲۰.
- ↑ «الدُّنْيَا دَارُ بَلَاءٍ وَ مَنْزِلُ بُلْغَةٍ وَ عَنَاءٍ، قَدْ نُزِعَتْ عَنْهَا نُفُوسُ السُّعَدَاءِ وَ انْتُزِعَتْ بِالْكَرَّةِ مِنْ أَيْدِي الْأَشْقِيَاءِ فَأَسْعَدُ النَّاسِ بِهَا أَرْغَبُهُمْ عَنْهَا وَ أَشْغَلُهُمْ بِهَا أَرْغَبُهُمْ فِيهَا... طُوبَى لِعَبْدٍ اتَّقَى مِنْهَا رَبَّهُ وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُلْقِيَهُ الدُّنْيَا إِلَى الْآخِرَةِ فَيُصْبِحَ فِي بَطْنٍ مُوحِشَةٍ غَبْرَاءَ مُدْلَهِمَّةٍ ظَلْمَاءَ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۴، ص۱۸۵؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۸۶؛ بخاری، صحیح، ج۲، ص۸؛ مسلم، صحیح، ج۳، ص۱۹؛ نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۱۲۹.
- ↑ «نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ. يَا أَيُّهَا النَّاسُ! لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ؛ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَيْسَ بِفَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ...». کلینی، کافی، ج۱، ص۴۰۳؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۳.
- ↑ ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهلبیت، ص۵۶.
- ↑ «أَلَا قَدْ أَرَى أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضِّيقِ بِالسَّعَةِ فَمَجَجْتُمْ مَا وَعَيْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذِي تَسَوَّغْتُمْ...». ر.ک: ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۱۲-۲۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۳-۱۴۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۲۱۰-۲۱۵؛ ابن ابیالفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۰۵-۱۲۰؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۹، ص۲۲۰-۲۳۳.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۹.
- ↑ ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، ترجمه دشتی، فهرست موضوعی.
- ↑ «... إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ...». سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۲.
- ↑ «أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ النَّكْثِ وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ. فَأَمَّا النَّاكِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَيْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ كُفِيتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَةُ قَلْبِهِ وَ رَجَّةُ صَدْرِهِ وَ بَقِيَتْ بَقِيَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللَّهُ فِي الْكَرَّةِ عَلَيْهِمْ لَأُدِيلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَشَذَّرُ فِي أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً». سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ...». سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۵.
- ↑ برای نمونه ر.ک: سید رضی، نهجالبلاغه، خطبههای ۲۷، ۶۶، ۱۲۳، ۱۸۲.
- ↑ برای مثال قس: کلینی، کافی، ج۱، ص۴۵۷؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۴۵۷؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۶۵؛ مرعشی، شرح احقاق الحق، ج۳۳، ص۵۲۳.
- ↑ ر.ک: دینوری، اخبار الطوال، ص۲۱۶؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۳؛ ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۵-۴۶؛ کلینی، کافی، ج۱، ص۴۵۷.
- ↑ دینوری، اخبار الطوال، ج۲، ص۲۳۷؛ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسن، ص۱۶۷.
- ↑ «فَإِنَّهُ لَا يَنْبَغِي لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ يَتَعَاظَمَ، فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ أَنْ يَتَوَاضَعُوا... وَ اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً، أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقَى حَتَّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدَى... وَ لَنْ تَتْلُوا الْكِتَابَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي حَرَّفَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ ذَلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَيْتُمُ الْفِرْيَةَ عَلَى اللَّهِ وَ التَّحْرِيفَ وَ رَأَيْتُمْ كَيْفَ يَهْوِي مَنْ يَهْوِي وَ لَا يُجْهِلَنَّكُمُ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ...». ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۲۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۵، ص۱۰۴.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۱۳؛ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسن، ص۱۷۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۴۳.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۳، ص۲۷۳.
- ↑ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۷۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۲.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۵۴-۳۵۶.
- ↑ ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۰۵.
- ↑ ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.
- ↑ ر.ک: سید بن طاووس، اللهوف...، ص۳۸ و ۴۸ و ۵۲.
- ↑ «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ هَذَا الطَّاغِيَةَ قَدْ صَنَعَ بِنَا وَ بِشِيعَتِنَا مَا قَدْ عَلِمْتُمْ وَ رَأَيْتُمْ وَ شَهِدْتُمْ وَ بَلَغَكُمْ... فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَنْدَرِسَ هَذَا الْحَقُّ وَ يَذْهَبَ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ». مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۵۹.