مواد آموزشی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۰۳٬۲۹۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = تعلیم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== مراد از مواد تعلیمی در این پژوهش، محتوا و موضوعاتی است که اهل‌بیت{{عم}} در سیره تعلیمی خود به آنها اهتمام ویژه‌ای داشتند. تأمل در سیره تعلیمی اهل...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۷: خط ۲۷:
[[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز به [[تفسیر]]، [[تأویل]] و بیان سایر [[مردم]] و [[مفاهیم قرآنی]] می‌پرداختند. از امام حسن{{ع}} درباره خاص یا عام بودن [[شأن نزول آیه]] {{متن قرآن|اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}<ref>«از خداوند چنان که سزاوار پروا از اوست پروا کنید و جز در مسلمانی نمیرید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۲.</ref> سؤال کردند و آن حضرت به تفصیل به این پرسش پاسخ داد<ref>طبری، محمد بن علی، بشارة المصطفی، ص۳۰۳.</ref>. از امام حسین{{ع}} درباره تأویل {{متن قرآن|وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا}}<ref>«سوگند به خورشید و روشنایی آن * و به ماه چون از پی آن درآید * و به روز چون آن (زمین) را روشن گرداند» سوره شمس، آیه ۱-۳.</ref> سؤال کردند، آن حضرت مراد از آیه اول را [[رسول خدا]] و مراد از آیه دوم را [[امام علی]]{{ع}} و مراد از آیه سوم را [[قائم آل محمد]]{{صل}} معرفی کرد<ref>فرات کوفی، تفسیر، ص۵۶۳.</ref>.
[[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز به [[تفسیر]]، [[تأویل]] و بیان سایر [[مردم]] و [[مفاهیم قرآنی]] می‌پرداختند. از امام حسن{{ع}} درباره خاص یا عام بودن [[شأن نزول آیه]] {{متن قرآن|اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}<ref>«از خداوند چنان که سزاوار پروا از اوست پروا کنید و جز در مسلمانی نمیرید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۲.</ref> سؤال کردند و آن حضرت به تفصیل به این پرسش پاسخ داد<ref>طبری، محمد بن علی، بشارة المصطفی، ص۳۰۳.</ref>. از امام حسین{{ع}} درباره تأویل {{متن قرآن|وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا}}<ref>«سوگند به خورشید و روشنایی آن * و به ماه چون از پی آن درآید * و به روز چون آن (زمین) را روشن گرداند» سوره شمس، آیه ۱-۳.</ref> سؤال کردند، آن حضرت مراد از آیه اول را [[رسول خدا]] و مراد از آیه دوم را [[امام علی]]{{ع}} و مراد از آیه سوم را [[قائم آل محمد]]{{صل}} معرفی کرد<ref>فرات کوفی، تفسیر، ص۵۶۳.</ref>.
[[اهل‌بیت]]{{عم}} متناسب با شرایط [[سیاسی]] [[جامعه]] به [[تعلیم]] مخاطبان خود می‌پرداختند. رسول خدا{{صل}}، امام علی{{ع}} و امام حسن{{ع}} در دوره [[حکومت]] خود، به دلیل قرار گرفتن در رأس [[حکومت اسلامی]] و در [[اختیار]] داشتن امکانات گوناگون بدون مشکل جدی به تعلیم مخاطبان می‌پرداختند؛ اما در دوره خارج شدن حکومت از دست اهل‌بیت{{عم}} و ایجاد تنگناهای سیاسی، فعالیت‌های اهل‌بیت{{عم}} محدود شد؛ اما با وجود همه این [[مشکلات]] و محدودیت‌ها آنان هیچ‌گاه از تعلیم [[مسلمانان]] باز نایستادند و در [[نهان]] و آشکار به بیان [[تعالیم اسلامی]] می‌پراختند که در فصل‌های آتی به تفصیل به این نکته پرداخته خواهد شد. تأویل‌های امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} نیز قابل توجه است. بررسی [[روایات]] باقی‌مانده از این دو [[امام]] در تفسیر و [[تأویل آیات]] نشان می‌‌دهد که [[اهل‌بیت]]{{عم}} [[تأویل]] بسیاری از [[آیات]] را [[پیامبر]]{{صل}} و [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} دانسته‌اند<ref>برای نمونه ر.ک: صدوق، الخصال، ج۱، ص۴۳؛ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۸۰؛ ج۲، ص۲۵۵؛ صدوق، معانی الاخبار، ص۹۵؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۷ و ۲۰۷؛ ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۶۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۳، ص۲۵۱؛ ج۲۵، ص۷۰؛ ج۲۶، ص۲۵۴ و ۳۳۶.</ref>. این نکته را می‌توان با توجه به شرایط [[سیاسی]] آن [[روزگار]] تبیین کرد. این دو [[امام]] در شرایطی به [[مقام امامت]] رسیدند که [[امویان]] با همه امکانات نظامی و [[تبلیغاتی]] خود برای محو [[سیره]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} تلاش می‌کردند. در این شرایط لازم بود که این دو امام از تعلیمات خود به [[روشنگری]] بپردازند و جایگاه [[واقعی]] پیامبر{{صل}} و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را به [[مردم]] معرفی کنند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۲۳.</ref>
[[اهل‌بیت]]{{عم}} متناسب با شرایط [[سیاسی]] [[جامعه]] به [[تعلیم]] مخاطبان خود می‌پرداختند. رسول خدا{{صل}}، امام علی{{ع}} و امام حسن{{ع}} در دوره [[حکومت]] خود، به دلیل قرار گرفتن در رأس [[حکومت اسلامی]] و در [[اختیار]] داشتن امکانات گوناگون بدون مشکل جدی به تعلیم مخاطبان می‌پرداختند؛ اما در دوره خارج شدن حکومت از دست اهل‌بیت{{عم}} و ایجاد تنگناهای سیاسی، فعالیت‌های اهل‌بیت{{عم}} محدود شد؛ اما با وجود همه این [[مشکلات]] و محدودیت‌ها آنان هیچ‌گاه از تعلیم [[مسلمانان]] باز نایستادند و در [[نهان]] و آشکار به بیان [[تعالیم اسلامی]] می‌پراختند که در فصل‌های آتی به تفصیل به این نکته پرداخته خواهد شد. تأویل‌های امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} نیز قابل توجه است. بررسی [[روایات]] باقی‌مانده از این دو [[امام]] در تفسیر و [[تأویل آیات]] نشان می‌‌دهد که [[اهل‌بیت]]{{عم}} [[تأویل]] بسیاری از [[آیات]] را [[پیامبر]]{{صل}} و [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} دانسته‌اند<ref>برای نمونه ر.ک: صدوق، الخصال، ج۱، ص۴۳؛ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۸۰؛ ج۲، ص۲۵۵؛ صدوق، معانی الاخبار، ص۹۵؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۷ و ۲۰۷؛ ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۶۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۳، ص۲۵۱؛ ج۲۵، ص۷۰؛ ج۲۶، ص۲۵۴ و ۳۳۶.</ref>. این نکته را می‌توان با توجه به شرایط [[سیاسی]] آن [[روزگار]] تبیین کرد. این دو [[امام]] در شرایطی به [[مقام امامت]] رسیدند که [[امویان]] با همه امکانات نظامی و [[تبلیغاتی]] خود برای محو [[سیره]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} تلاش می‌کردند. در این شرایط لازم بود که این دو امام از تعلیمات خود به [[روشنگری]] بپردازند و جایگاه [[واقعی]] پیامبر{{صل}} و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را به [[مردم]] معرفی کنند.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۲۳.</ref>
==[[سنت]]==
بخش عظیمی از مواد [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را باید در حوزه سنت جستجو کرد، در این بخش پس از مفهوم‌شناسی سنت، محتوای سنت همراه با مصادیق و تحلیل زمینه‌های [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] آنها بررسی خواهد شد.
===مفهوم‌شناسی===
همانطور که پیش‌تر بیان شد، مراد از سنت قول، فعل و [[تقریر معصوم]] است و با [[حدیث]] مترادف می‌باشد. بنابراین می‌توان گفت که «سنت قول، فعل و تقریر معصوم است که حدیث، آن را در قالب [[کلام]] گزارش می‌کند؛ یعنی [[سنت قولی]]، از جنس سخن است و سنت فعلی از جنس عمل و تقریر هم که [[تأیید]] است می‌تواند از نوع فعل اما ناظر به عرف و [[واقعیات]] بیرونی تلقی شود. بنابراین سنت، واقع امر است که در عصر [[معصوم]]{{ع}} و به وسیله وی انجام گرفته است.»..<ref>نفیسی، شادی، درایة الحدیث، ص۳۳.</ref>. سنت، در واقع مؤید، مکمل و [[مفسر]] [[کلام خداوند]] است؛ بنابراین [[قرآن]] اصل ثابت و [[حاکم]] بر سنت می‌باشد.
با توجه به تعریف فوق، [[سنت پیامبر]]{{صل}} موضوع و محتوای خاصی داشت. سنت پیامبر{{صل}} دربردارنده [[تفسیرها]] و برداشت‌های منبعث از قرآن بود که [[اعتقادات]] (شامل: [[توحید]]، [[نبوت]]، [[معاد]]، [[عدل]]، [[امامت]] و [[خلافت]])، [[احکام]] (شامل احکام [[نماز]]، [[روزه]]، [[جهاد]]، [[خمس]] و [[زکات]]، [[حج]] و...) و [[اخلاقیات]] (شامل: [[اخلاق فردی]]، [[خانوادگی]]، [[معیشتی]]، اجتماعی، سیاسی، نظامی) را دربرمی‌گرفت<ref>برگرفته از: اسمر، احمد رجب، النبی المربی، ص۳۳.</ref>. در این [[تعالیم]]، زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیز [[دخالت]] داشت که در بخش بعدی به آنها پرداخته می‌شود.
محتوا و موضوع سنت را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول شامل ارائه، معرفی و تحلیل درست [[سنت نبوی]]{{صل}} می‌شد و سنت دیگر [[معصومین]] نیز بر آن و نیز قرآن [[استوار]] بود. در [[حقیقت]] [[حفظ]] سنت پیامبر{{صل}} به عنوان دومین منبع [[معرفتی]] [[اسلام]]، اهمیت فراوانی داشت. اگر [[روح]] سنت نبوی [[درک]] نمی‌شد، [[انحراف]] و [[کج‌اندیشی]] در [[فهم قرآن]] و نیز ظاهر‌گرایی اجتناب‌ناپذیر بود. [[ائمه]]{{عم}} موظف بودند با وجود موانع بسیار، به معرفی صحیح [[سنت پیامبر]]{{صل}} بپردازند تا [[جامعه]] در دام سردرگمی و [[انحراف]] نیفتد که در این راستا، [[کتابت حدیث]] توسط [[معصومین]]{{ع}} به صورت جدی دنبال گردید.
[[سنت]] [[اهل‌بیت پیامبر]]{{عم}} بخش دیگری نیز داشت که تبیین [[اعتقادات]]، [[احکام]] و [[اخلاقیات]] بود و [[روح]] آن از [[قرآن]] برخاسته و متناسب [[پاسخگویی]] به مقتضیات و شرایط [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] دوره [[زندگی]] هر یک از معصومین بود. این بخش از [[سنت معصومین]] ناظر به شرایط و تغییرات گوناگون جامعه [[عصر زندگی]] آنان بود. از آنجا که حجم محدود کتاب حاضر [[اجازه]] بررسی و تحلیل هر یک از مواد و محتوای سنت در بخش‌ها و [[فروع]] فراوان آن را نمی‌دهد، در این بخش سعی خواهد شد که برای بخش‌های اصلی مواد [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} یعنی اعتقادات، احکام و اخلاقیات، مثال‌هایی مطرح و به تحلیل زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مؤثر در آنها پرداخته شود.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۲۹.</ref>
===مصادیق سنت و تحلیل زمینه‌های آن===
همانطور که بیان شد، پرداختن به تمامی مواد و موضوعات مطرح شده در سنت اهل‌بیت{{عم}} خارج از محدوده این جستار است. بنابراین در این بخش سعی خواهد شد، به چند مورد از موضوعاتی که اهل‌بیت{{عم}} تکیه فراوانی به آنها داشتند و در [[کتب حدیثی]] و [[تاریخی]]، سخنان فراوانی در مورد آن مسائل از آن بزرگان نقل شده، اشاره شود و سپس به تحلیل زمینه‌های گوناگون اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و تأکید اهل‌بیت{{عم}} بر آن موضوعات پرداخته گردد.
====اعتقادات====
اعتقادات به عنوان اولین و مهم‌ترین ماده تعلیمی اهل‌بیت{{عم}} به‌شمار می‌رفت. بر اساس نگاه تاریخی، نخستین موضوعات [[اعتقادی]] که از سوی [[پیامبر]]{{صل}} مطرح می‌شد به ترتیب شامل، [[توحید]]، [[معاد]]، [[نبوت]] و [[امامت]] بود.
توحید: توحید، نخستین موضوع تعلیمی پیامبر{{صل}} بود که [[اعراب]]، پیش از [[اسلام]] نیز تا حدودی با آن آشنایی داشتند. اعراب به ویژه [[قریش]] به اینکه [[خداوند]] یکی است و هموست که این [[جهان]] را [[خلق]] کرده [[اعتقاد]] داشتند؛ چنان‌که خداوند نیز در قرآن می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ}}<ref>«و اگر از آنان بپرسید که چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام کرده است خواهند گفت: خداوند؛ پس چگونه (از حق) باز گردانده می‌شوند؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۱.</ref>؛ اما [[معتقد]] بودند که [[گناهان]] آنها مانع تقربشان به [[خداوند]] است و از این‌رو باید [[ارواح]] [[اجنه]] و [[بت‌ها]] را واسطه نزدیکی به [[پروردگار]] قرار دهند. [[عقاید]] [[توحیدی]] آنها مظاهر شرک‌آمیز دیگری نیز داشت؛ برای مثال آنها برای [[خدا]] [[شریک]] و فرزند قائل بودند؛ چنان‌که [[قرآن]] نیز به این مطلب تصریح کرده، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ}}<ref>«و برای خداوند شریک‌هایی از پریان تراشیدند در حالی که او آنان را آفریده است و (برخی دیگر) از بی‌دانشی برای او پسرانی و دخترانی برساختند؛ پاکا و فرا برترا که اوست از آنچه (آنان) وصف می‌کنند» سوره انعام، آیه ۱۰۰.</ref>.
این‌گونه عقاید [[شرک‌آلود]] و غالباً [[خرافی]] که در فصل اول نیز به‌طور مبسوط به آنها پرداخته شد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۹.</ref>، فعالیت تعلیمی [[پیامبر]]{{صل}} در باب [[توحید]] را به گونه‌ای خاص رقم زد. پیامبر{{صل}} تمرکز خود را بر [[پاک]] کردن پیرایه‌هایی که حول مسئله توحید جمع شده بود، قرار داد؛ چنان‌که با علنی شدن دعوتش بر [[کوه صفا]] رفت و تنها از [[مردم]] خواست که برای [[رستگار]] شدن کلمه «[[لا اله الا الله]]» را بر زبان جاری کنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۵۱.</ref>، آن هم اللهی به دور از سایر مظاهر [[شرک]]؛ چنان‌که روزی پیامبر{{صل}} شخصی را [[مشاهده]] کرد که به [[آسمان]] نگاه کرده و [[دعا]] می‌کند؛ ایشان به [[سرعت]] به سوی او رفت و فرمود: «چشمانت را ببند که او را نخواهی دید»<ref>{{متن حدیث|غُضَّ بَصَرَكَ فَإِنَّكَ لَنْ تَرَاهُ}}. صدوق، التوحید، ص۱۰۷.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} خطاب به [[معاذ بن جبل]] فرمود: «[[حق]] [[خداوند عزوجل]] بر [[بندگان]] این است که به او شرک نورزند»<ref>{{متن حدیث|حَقُّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ لَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً}}. صدوق، التوحید، ص۲۸.</ref>. ایشان در جای دیگر فرمود: «هر کس با [[اخلاص]] [[لا اله الا الله]] را بر زبان جاری کند، به [[بهشت]] وارد می‌شود و اخلاص او آن است که لا اله الا الله او را از آنچه که [[خداوند]] [[تحریم]] کرده، بازدارد»<ref>{{متن حدیث|مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ إِخْلَاصُهُ أَنْ تَحْجُزَهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ}}. صدوق، التوحید، ص۲۷.</ref>.
همان‌گونه که از این [[روایات]] برمی‌آید، [[رسول خدا]]{{صل}} در نخستین گام درصدد بود [[عقاید]] شرک‌آمیز [[اعراب]] مانند [[شریک]] و [[فرزند داشتن]] [[خدا]] را از [[افکار]] [[مردم]] [[پاک]] کرده و [[توحید]] [[خالص]] را به آنها [[تعلیم]] دهد؛ از این‌رو غالباً از پرداختن به مسائل جزئی‌تر مانند [[صفات الهی]] [[پرهیز]] می‌کرد.
نکته حائز اهمیت اینکه، اعراب [[عصر پیامبر]]{{صل}} معمولاً از [[تعقل]] و [[تعمق]] به دور بودند. طبیعت [[خشن]] و داشتن دغدغه [[معیشت]] سبب می‌شد که اعراب فرصتی برای فعالیت [[ذهنی]] و تعمق در امور گوناگون نداشته باشند؛ چنان‌که گاه درباره جنس خداوند و اینکه از طلا یا یاقوت است، سؤال می‌کردند<ref>برای اصل روایت ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۱۷۷.</ref>. بدین ترتیب، سطح [[فکری]] نازل اعراب موجب می‌گردید که [[پیامبر]]{{صل}} از پرداختن به مسائل عمیق [[توحیدی]] جز در حضور [[خواص]]، اجتناب کند که مطالعه و بررسی روایات «توحید [[شیخ صدوق]]» [[اثبات]] کننده این مطلب است؛ چنان‌که وقتی یک [[اعرابی]] از پیامبر{{صل}} درخواست کرد که [[علوم غریبه]] را به او بیاموزد، رسول خدا{{صل}} به او گفت که ابتدا [[علم]] اصلی را که همان [[شناخت]] خداست بیاموزد و وقتی اعرابی چیستی [[معرفت خدا]] را سؤال کرد، پیامبر{{صل}} فرمود: «او را بدون مانند، همتا و شریک بشناسی و بدانی که او واحد، [[یکتا]]، ظاهر، پنهان، ابتدا و انتهای هر چیزیست، شریک و همانندی ندارد پس این [[حقیقت]] [[شناخت خداوند]] است»<ref>{{متن حدیث|تَعْرِفُهُ بِلَا مِثْلٍ وَ لَا شِبْهٍ وَ لَا نِدٍّ وَ أَنَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ ظَاهِرٌ بَاطِنٌ أَوَّلٌ آخِرٌ لَا كُفْوَ لَهُ وَ لَا نَظِيرَ فَذَلِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِهِ}}. صدوق، التوحید، ص۲۸۴-۲۸۵.</ref>.
بررسی [[روایات امام علی]]{{ع}}، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} در باب [[توحید]] از لحاظ محتوا با [[روایات پیامبر]]{{صل}} متفاوت است. پرداختن به [[صفات الهی]] چون [[قدرت]]، [[علم]]، [[ازلیت]] و [[ابدیت]] [[خداوند]]، در این دوره فراوان به چشم می‌خورد؛ چنان‌که [[امام علی]]{{ع}} در این زمینه فرمود: «... در والایی و [[برتری]] از همه پیشی گرفته است، پس چیزی [[برتر]] از او نیست و آنچنان به [[مخلوقات]] نزدیک است که از او نزدیک‌تر چیزی نمی‌تواند باشد. مرتبه بلند، او را از پدیده‌هایش دور نساخته و نزدیکی او با پدیده‌ها او را مساوی با چیزی قرار نداده است.»..<ref>{{متن حدیث|... سَبَقَ فِي الْعُلُوِّ فَلَا شَيْ‏ءَ أَعْلَى مِنْهُ وَ قَرُبَ فِي‏ الدُّنُوِّ فَلَا شَيْ‏ءَ أَقْرَبُ مِنْهُ فَلَا اسْتِعْلَاؤُهُ بَاعَدَهُ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ لَا قُرْبُهُ سَاوَاهُمْ فِي الْمَكَانِ بِهِ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۴۹.</ref>. امام حسن{{ع}} در پاسخ به در خواست شخصی مبنی بر توصیف [[پروردگار]] فرمود: «... نه ابتدایی مشخص و نه انتهایی پایان یافتنی دارد و نه او پیشینه‌ای قابل [[درک]] و نه آینده‌ای دارای حد و [[مرز]] و نه مقطع زمانی مجرد دارد. شخص نیست که بتوان او را جزء جزء کرد.»..<ref>{{متن حدیث|لَهُ أَوَّلٌ مَعْلُومٌ وَ لَا آخِرٌ مُتَنَاهٍ وَ لَا قَبْلٌ مُدْرَكٌ وَ لَا بَعْدٌ مَحْدُودٌ وَ لَا أَمَدٌ بِحَتَّى وَ لَا شَخْصٌ فَيَتَجَزَّأَ...}}. صدوق، التوحید، ص۴۶.</ref>. امام حسین{{ع}} نیز در پاسخ به درخواست [[نافع بن ارزق]] برای توصیف خداوند فرمود: «با حواس درک نمی‌شود و با [[انسان‌ها]] قابل مقایسه نیست. او نزدیک است اما چسبیده نیست و دور است اما از ما جدا نیست.»..<ref>{{متن حدیث|... لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا يُقَاسُ بِالنَّاسِ فَهُوَ قَرِيبٌ غَيْرُ مُلْتَصِقٍ وَ بَعِيدٌ غَيْرُ مُتَقَصٍّ، يُوَحَّدُ وَ لَا يُبَعَّضُ مَعْرُوفٌ بِالْآيَاتِ، مَوْصُوفٌ بِالْعَلَامَاتِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ}}. التوحید، ص۴۷.</ref>.
این [[روایات]] نشان می‌دهد که هم نوع سؤالات و درخواست‌های مخاطبین و هم پاسخ‌های [[اهل‌بیت]]{{عم}} با دوره [[پیامبر]]{{صل}} متفاوت می‌باشند. در دوره پیامبر{{صل}} جنس [[خداوند]] و امثال آن، مورد سؤال قرار می‌گرفت و در مقابل، پاسخ‌هایی متناسب با همان [[قدرت]] [[فهم]] داده می‌شد؛ اما در این دوره [[صفات الهی]]، [[قضا و قدر]]<ref>صدوق، الهدایه، ص۲۰.</ref> و [[تفسیر آیات]] [[توحیدی]] [[قرآن]]<ref>ر.ک: صدوق، التوحید، ص۹۰-۹۱؛ سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۴۰۴.</ref> و حدوث [[اجسام]]<ref>ر.ک: صدوق، التوحید، ص۳۰۰.</ref> مورد سؤال واقع شده و به همان نسبت پاسخ‌هایی بسیار عمیق‌تر دریافت می‌گردید. ارتقا یافتن و عمیق‌تر شدن مباحث توحیدی را می‌توان تحت تأثیر زمینه [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] [[کوفه]] دانست، شهری که [[پیروان ادیان]] و [[مذاهب]] گوناگونی مانند [[اسلام]]، [[مسیحیت]]، [[یهودیت]]، زرتشتی‌گری و صابئیت در آن بودند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۷۷-۸۲.</ref>. این تنوع و اختلاط قومی و فرهنگی به‌طور طبیعی تضارب آرا و تبادل [[افکار]] و [[اندیشه‌ها]] را در پی داشت و [[رشد فکری]] [[اعراب]] را موجب می‌گردید. بنابراین به نظر می‌رسد که عمق بخشی [[اهل‌بیت پیامبر]]{{عم}} به [[تعالیم]] توحیدی از یک سو، ناشی از مخاطبان [[اهل کتاب]] آنها و از سوی دیگر، ناشی از ارتقای [[فکری]] اعراب در اثر تماس و آشنایی با [[فرهنگ‌ها]] و [[ادیان]] مختلف بود. کتاب [[توحید]] [[شیخ صدوق]] به چند مورد از سؤالات [[مسیحیان]] و [[یهودیان]] در حین خطبه‌خوانی [[امام علی]]{{ع}} و جز آن اشاره کرده که حضور آنها در جمع مخاطبان [[مسلمان]] [[امام]] را [[اثبات]] می‌کند<ref>ر.ک: صدوق، التوحید، ص۷۹، ۷۷، ۱۰۹.</ref>. به علاوه، به نظر می‌رسد که [[خطبه‌ها]] و پاسخ‌های توحیدی [[اهل‌بیت]]{{عم}} در این دوره درصدد است که [[مردم]] را به [[شناخت]] و [[معرفت حقیقی]] [[خدا]] نزدیک کند؛ درحالی‌که در دوره [[پیامبر]]{{صل}} غالباً، پیراستن و [[تهذیب]] افکار توحیدی مردم از مظاهر گوناگون [[شرک]] مورد نظر بود؛ برای مثال امام علی{{ع}} در یکی از خطبه‌های خود [[ناتوانی]] [[بشر]] از دستیابی به [[معرفت خداوند]] و راه رسیدن به شناخت حداقلی [[پروردگار]] را بیان می‌کند و می‌فرماید: «عمق افکار و اذهان از [[درک]] وجود او عاجزند؛ چراکه او [[برتر]] از آن است که خردهای بشری با [[تفکر]] به آن دست یابند و یا [[ملائکه]] با وجود نزدیکی به [[ملکوت]] عظمتش او را دریابند... از هر یک از صفات او که [[قرآن]] تو را به آن رهنمون شد [[تبعیت]] کن تا به [[معرفت]] او دست یابی»<ref>{{متن حدیث|وَ قَدْ ضَلَّتْ فِي إِدْرَاكِ كُنْهِهِ هَوَاجِسُ الْأَحْلَامِ لِأَنَّهُ أَجَلُّ مِنْ أَنْ يَحُدَّهُ أَلْبَابُ الْبَشَرِ بِالتَّفْكِيرِ أَوْ يُحِيطَ بِهِ الْمَلَائِكَةُ عَلَى قُرْبِهِمْ مِنْ مَلَكُوتِ عِزَّتِهِ... مَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَاتَّبِعْهُ لِيُوصِلَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَعْرِفَتِهِ}}. صدوق، التوحید، ص۵۱-۵۵.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} نیز فرمود: «نه [[عقل‌ها]] و تصورات و نه [[فکر]] و نه خردها و خطورات [[ذهنی]]، [[قادر]] به [[درک]] صفات او نمی‌باشد»<ref>{{متن حدیث|... فَلَا تُدْرِكُ الْعُقُولُ وَ أَوْهَامُهَا وَ لَا الْفِكَرُ وَ خَطَرَاتُهَا وَ لَا الْأَلْبَابُ وَ أَذْهَانُهَا صِفَتَهُ...}}. صدوق، التوحید، ص۴۶.</ref>.
نکته‌ای که [[تأمل]] و بررسی فراوانی را می‌طلبد، این است که به نظر می‌رسد، تکرار مباحثی درباره مکان [[خدا]]، [[ازلیت]] و [[ابدیت]] و ابتدا و انتهای [[خداوند]] در [[خطبه‌ها]] و سخنان [[اهل‌بیت]]{{عم}} در این دوره، به دلیل [[نفوذ]] [[افکار]] و [[عقاید]] [[مسیحیان]] و [[یهودیان]] در باب خداوند و صفات او در میان [[کوفیان]] می‌باشد که برای [[اثبات]] این فرضیه، بررسی [[اعتقادات]] [[خداشناسی]] [[مسیحیت]] و [[یهودیت]] [[ضرورت]] دارد.
۱. '''[[معاد]]''': [[رسول خدا]]{{صل}} در شرایطی به [[پیامبری]] [[مبعوث]] گردید که غالب [[اعراب]] به معاد [[اعتقادی]] نداشتند. [[آیات قرآن]] بارها به [[انکار]] [[رستاخیز]] از سوی [[اعراب جاهلی]] اشاره کرده، چنان‌که می‌فرماید: {{متن قرآن|قَالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ}}<ref>«و گفتند: هیچ (زندگی دیگر) جز همین زندگی نزدیک‌تر ما (در این جهان)، نیست و ما برانگیخته نخواهیم شد» سوره انعام، آیه ۲۹.</ref> و در جای دیگری می‌فرماید: {{متن قرآن|... لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ}}<ref>«... اگر بگویی که شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد بی‌گمان کافران می‌گویند این جز جادویی آشکار نیست» سوره هود، آیه ۷.</ref>. روزی [[عبدالله بن ابی]] استخوانی را نزد [[پیامبر]]{{صل}} برد و آن را [[شکست]] و پرسید: [[خداوند]] چگونه این استخوان را درحالی‌که شکسته زنده می‌کند؟ [[پیامبر]]{{صل}} پاسخ داد: [[خداوند]] این استخوان را زنده می‌کند، تو را می‌میراند و سپس تو را داخل در [[آتش دوزخ]] می‌کند<ref>طبری، جامع البیان، ج۲۳، ص۳۸.</ref>. [[اعراب]]، [[مرگ]] را خارج شدن [[روح]] از بدن می‌دانستند که یا در اثر [[بیماری]] از بینی فرد و یا بر اثر جراحت از محل زخم خارج می‌گردد<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۳۹ و ۱۴۱.</ref>. از آنجا که اعراب انسان‌هایی مادی بودند، صرفاً به دلیل رفع [[مصالح]] [[دنیایی]] خود، همچون ازدیاد [[مال]]، دفع [[شر]] و بیماری و یا مصون ماندن از عقوبت‌های این [[دنیا]] که از سوی [[خدایان]] دامنگیرشان می‌شد، به [[بت‌ها]] و خدایان [[متوسل]] می‌شدند؛ به همین دلیل بود که وقتی [[ضمام بن ثعلبه سعدی]] [[اسلام]] آورد و [[لات]] و [[عزی]] را [[نفرین]] کرد، افراد قبیله‌اش به او گفتند: «آیا از [[مبتلا]] شدن به برص، [[جذام]] و [[جنون]] نمی‌هراسی؟»<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۷۵۲-۷۵۳.</ref> آن دسته از اعراب نیز که به [[زنده شدن مردگان]] [[اعتقاد]] داشتند، گرفتار [[خرافات]] و اوهامی چون نیاز مرده به، شتر آب و غذا بودند و این وسائل را در کنار [[قبر]] او قرار می‌دادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۲۹.</ref>.
این زمینه [[اعتقادی]] سبب شد که پیامبر{{صل}} در [[دعوت]] اعراب به اسلام، موضوع [[معاد]] را بلافاصله پس از [[توحید]] و [[نفی شرک]] بیان کند. [[رسول خدا]]{{صل}} هنگامی که نخستین [[خطبه]] خود را پس از آشکار شدن دعوت خود بر فراز [[کوه صفا]] ایراد فرمود، سخن از [[بعث]] و معاد را در امتداد [[دعوت به یکتاپرستی]] بیان کرد و فرمود: «و خداوند کسی‌ست که خدایی جز او نیست، من فرستاده [[راستین]] [[خدا]] به سوی شما - به‌طور خاص - و به سوی همه [[مردم]] هستم و به خدا [[سوگند]] همانگونه که به [[خواب]] می‌روید، می‌میرید و همانطور که [[بیدار]] می‌شوید پس از مرگ زنده می‌شوید و همانگونه که عمل می‌کنید [[محاسبه]] می‌شوید و در مقابل [[نیکی]] [[پاداش]] خیر و در مقابل [[بدی]] جزای آن را خواهید دید و همانا [[بهشت و جهنم]] [[ابدی]] هستند.»..<ref>{{متن حدیث|... وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ حَقّاً خَاصَّةً وَ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً وَ اللَّهِ لَتَمُوتُونَ كَمَا تَنَامُونَ وَ لَتُبْعَثُونَ كَمَا تَسْتَيْقِظُونَ وَ لَتُحَاسَبُونَ كَمَا تَعْمَلُونَ وَ لَتُجْزَوْنَ بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً وَ بِالسُّوءِ سُوءاً وَ إِنَّهَا الْجَنَّةُ أَبَداً وَ النَّارُ أَبَداً...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۸، ص۱۹۷؛ برای نمونه دیگر ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۹-۹۰.</ref>. به این ترتیب [[پیامبر]]{{صل}} [[مردم]] را متوجه [[آخرت]] کرد و یادآور شد که [[اعمال]] آنها نه در این [[دنیا]]، که در آخرت رسیدگی خواهد شد. [[پرسش]] درباره [[معاد]] و [[روز حساب]] غالباً در [[دوره مکی]] مطرح می‌شد؛ چراکه [[اعراب]] برای نخستین بار [[زنده شدن مردگان]] و [[محاسبه اعمال]] در آخرت را از [[زمان پیامبر]]{{صل}} می‌شنیدند؛ درحالی‌که پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، بحث از معاد در حضور [[مسلمانان]] تنها جهت یادآوری و [[عاقبت‌اندیشی]] مطرح می‌گردید؛ چنان‌که به هنگام حضور پیامبر{{صل}} در [[مکه]]، شخصی به همراه استخوانی نزد ایشان رفته و گفت: آیا [[گمان]] می‌کنی که [[خداوند]] این را بعد از آن‌که پوسیده شود، زنده می‌کند و پس از [[خرد]] کردن و به باد سپردن آن [[منتظر]] پاسخ پیامبر{{صل}} شد. [[رسول خدا]] به او فرمود: «بله من این را می‌گویم، خداوند تو و آن را بعد از آن‌که چنین گشتید، برمی‌انگیزد [[و]] آنگاه تو را به [[جهنم]] خواهد فرستاد»<ref>{{متن حدیث|نَعَم أَنَا أَقُولُ ذَلِكَ، يُبْعَثُهُ اللَّهُ وَ إِيَّاكَ بَعْدَ مَا تَكُونَانِ. هَكَذَا، ثُمَّ يُدْخِلُكَ اللَّهُ النَّارَ}}. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۶۱-۳۶۲.</ref>.
سخن از معاد و [[قیامت]] در دوره [[اهل‌بیت پیامبر]]{{صل}} با هدفی متفاوت بیان می‌شد. چنان‌که در [[آینده]] به تفصیل بیان خواهد شد، مسلمانان پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، به تدریج از [[ارزش‌ها]] و [[تعالیم اسلامی]] دور شدند. اولین نشانه بارز آن، [[بحران]] [[ارتداد]] بود که به دلیل [[رسوخ]] نکردن [[ایمان]] در [[قلوب]] مسلمانان در میان بسیاری از [[قبایل عرب]] رخ داد. پس از آن نیز با شروع [[فتوحات]] و سرازیر شدن [[غنایم]] به سوی [[اعرابی]] که پیش از این در [[فقر]] و [[فاقه]] به‌سر می‌بردند، آنها را به دنیاپرستی [[سوق]] داده و به تدریج [[ارزش‌های اسلامی]] را از یادشان برد. این [[دنیا‌طلبی]] آنچنان [[اعراب]] را سرگرم کرد که از یاد [[آخرت]]، [[معاد]] و [[حسابرسی]] [[اعمال]] [[غافل]] شدند. از این‌رو بخش قابل توجهی از [[خطبه‌ها]] و سخنان [[اهل‌بیت]]{{عم}} به توصیف [[قیامت]] و [[لزوم]] یادآوری آن اختصاص یافته است. برای مثال، [[امام علی]]{{ع}} که با به دست گرفتن [[خلافت]] سعی کرد نهایت استفاده را از خطبه‌خوانی برای [[روشنگری]] [[ذهن]] [[مردم]] ببرد، در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «... تا آنجا که امور زندگانی پیاپی بگذرد و روزگاران سپری شود و [[رستاخیز]] برپا گردد. در آن [[زمان]] [[انسان‌ها]] را از شکاف گورها و لانه‌های پرندگان و [[خانه]] درندگان و میدان‌های [[جنگ]] بیرون می‌آورد که با [[شتاب]] به سوی [[فرمان]] [[پروردگار]] می‌روند و به صورت دسته‌هایی خاموش و صفه‌ای آرام و ایستاده حاضر می‌شوند چشم بیننده [[خدا]] آنها را می‌نگرد و صدای [[فرشتگان]] به گوش آنها می‌رسد. [[لباس]] نیاز و [[فروتنی]] پوشیده درهای [[حیله]] و [[فریب]] بسته شده و [[آرزوها]] قطع گردیده است. [[دل‌ها]] آرام، صداها آهسته، عرق از گونه‌ها چنان جاری است که امکان حرف زندن نمی‌باشد. [[اضطراب]] و [[وحشت]] همه را فرا گرفته، بانگی رعدآسا و گوش‌خراش همه را لرزاند به سوی پیشگاه [[عدالت]]، برای دریافت [[کیفر]] و [[پاداش]] می‌کشاند.»..<ref>{{متن حدیث|حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ وَ تَقَضَّتِ الدُّهُورُ وَ أَزِفَ النُّشُورُ أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ الْقُبُورِ وَ أَوْكَارِ الطُّيُورِ وَ أَوْجِرَةِ السِّبَاعِ وَ مَطَارِحِ الْمَهَالِكِ سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ مُهْطِعِينَ إِلَى مَعَادِهِ رَعِيلًا صُمُوتاً قِيَاماً صُفُوفاً يَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ وَ يُسْمِعُهُمُ‏ الدَّاعِي، عَلَيْهِمْ لَبُوسُ الِاسْتِكَانَةِ وَ ضَرَعُ الِاسْتِسْلَامِ وَ الذِّلَّةِ. قَدْ ضَلَّتِ الْحِيَلُ وَ انْقَطَعَ الْأَمَلُ وَ هَوَتِ الْأَفْئِدَةُ كَاظِمَةً وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ مُهَيْنِمَةً وَ أَلْجَمَ الْعَرَقُ وَ عَظُمَ الشَّفَقُ وَ أُرْعِدَتِ الْأَسْمَاعُ لِزَبْرَةِ الدَّاعِي إِلَى فَصْلِ الْخِطَابِ وَ مُقَايَضَةِ الْجَزَاءِ وَ نَكَالِ الْعِقَابِ وَ نَوَالِ الثَّوَابِ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳؛ برای دیدن نمونه‌های دیگری از سخنان امام علی{{ع}}، ر.ک: خطبه‌های ۳۲، ۶۳، ۸۲، ۸۵، ۱۰۲، ۱۰۹، ۱۱۳، ۱۱۴، ۱۳۲، ۱۵۳، ۱۵۸، ۱۶۷، ۱۸۳، ۱۹۰، ۱۹۱، ۲۰۴؛ نامه‌های ۳۱، ۴۰، ۴۱، ۷۵؛ حکمت‌های ۲۱، ۲۷، ۱۶۸، ۱۶۸، ۱۸۷.</ref>.
[[امام حسن]]{{ع}} نیز که می‌دید [[مردم]] به [[مادی‌گرایی]] و [[دنیا‌طلبی]]، گرفتار شده‌اند، فرمود: «مردم (در این [[دنیا]]) در [[خانه]] بی‌خبری و [[غفلت]] به‌سر می‌برند که کار می‌کنند و نمی‌دانند، و چون به خانه [[آخرت]] رفتند، به خانه [[یقین]] درآیند که می‌دانند، ولی عمل نمی‌کنند»<ref>{{متن حدیث|النَّاسُ فِي دَارِ غَفْلَةٍ يَعْمَلُونَ وَ لَا يَعْلَمُونَ... فَإِذَا صَارُوا إِلَى دَارِ الْآخِرَةِ صَارُوا إِلَى دَارِ يَقِينٍ يَعْلَمُونَ وَ لَا يَعْمَلُونَ}}. قاضی نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج۱، ص۱۶۸.</ref>.
[[امام حسین]]{{ع}} نیز که از [[سکوت]] و [[بی‌تفاوتی]] مردم در مقابل [[ظلم]] معاویه و به [[حکومت]] رسیدن یزید به شدت ناخشنود و نگران بود، [[روز قیامت]] را به [[مسلمانان]] یادآوری می‌کرد<ref>در ادامه، به تفصیل درباره شرایط گوناگون جامعه عصر امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} سخن گفته خواهد شد.</ref>؛ چنان‌که در جایی سخن پدر گرامیشان را به مردم گوشزد کرد [[و]] فرمود: «اگر بنده‌ای [[اجل]] و آمدن آن را با [[شتاب]] به سوی خود ببیند هرآینه از همه [[آرزوها]] بدش خواهد آمد و از [[دنیاخواهی]] دست برمی‌دارد»<ref>{{متن حدیث|لَوْ رَأَى الْعَبْدُ أَجَلَهُ وَ سُرْعَتَهُ إِلَيْهِ لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ تَرَكَ طَلَبَ الدُّنْيَا}}. مفید، الامالی، ص۳۰۹.</ref>.
۲. '''[[نبوت]]''': یکی دیگر از موضوعات و مواد [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}}، نبوت بود. از آنجا که [[مشرکان]] و [[اهل کتاب]] در اصل نبوت تردیدی نداشتند، یکی از نخستین موضوعاتی که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[آغاز بعثت]] خود و در مواجهه با مخاطبان خود به بیان آن می‌پرداخت، [[اثبات نبوت]] خویش بود. اولین عاملی که به پذیرش [[نبوت حضرت محمد]]{{صل}} کمک می‌کرد، سابقه روشن ایشان در [[راستگویی]] و [[درستکاری]] بود که [[اطمینان]] به [[ادعای نبوت]] را تا حدود زیادی در میان مردم ایجاد می‌کرد. به همین دلیل بود که [[پیامبر]]{{صل}} در نخستین [[خطبه]] خود که بر فراز [[کوه صفا]] ایراد گردید، از اطمینان مردم به [[صداقت]] خود بهره گرفت و هنگامی که فرمود: «آیا اگر شما را خبر دهم که [[دشمن]] صبح یا شب به شما [[حمله]] می‌کند، سخن مرا [[تصدیق]] می‌کنید»، با [[تأیید]] [[اعراب]] مواجه گردید و ادامه داد: «به خدایی که جز او خدایی نیست، من فرستاده خاص [[پروردگار]] به سوی شما و همه [[مردم]] هستم.»..<ref>{{متن حدیث|أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ الْعَدُوَّ مُصَبِّحُكُمْ أَوْ مُمَسِّيكُمْ مَا كُنْتُمْ تُصَدِّقُونَنِي؟... وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ حَقّاً خَاصَّةً وَ إِلَى النَّاسِ عَامَّةً...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۸، ص۱۹۷.</ref>.
[[قرآن کریم]] به عنوان [[معجزه]] [[پیامبر]]{{صل}} نیز به [[اثبات نبوت]] آن حضرت کمک می‌کرد. طبیعی است در شرایطی که اعراب در [[فصاحت]] و [[بلاغت]]، [[شعر]] و [[ادب]]، توانا بودند، مواجه شدن با فصاحت و بلاغت معجزه‌آسای [[قرآن]]، آنها را به [[تسلیم]] و قبول [[ادعای نبوت]] پیامبر{{صل}} وامی‌داشت؛ ضمن آن‌که قرآن و [[رسول خدا]]{{صل}} نیز، به آوردن یک [[آیه]] مانند [[آیات قرآن]] [[تحدی]] می‌کردند؛ چنان‌که پیامبر{{صل}} خطاب به [[مشرکان]] فرمود: «این [[قرآنی]] که شما همه [[امت‌ها]] و سایر اعراب از معارضه با آن عاجز هستید... [[حجت]] آشکاری بر شماست.»..<ref>{{متن حدیث|هَذَا الْقُرْآنِ الَّذِي تَعْجِزُونَ أَنْتُمْ وَ الْأُمَمُ وَ سَائِرُ الْعَرَبِ عَنْ مُعَارَضَتِهِ... فَهُوَ حُجَّةٌ بَيِّنَةٌ عَلَيْكُمْ...}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۳۸.</ref>.
سران مشرکان و [[اهل کتاب]]، مهم‌ترین کسانی بودند که پیامبر{{صل}} برای اثبات نبوت خویش با آنها روبرو بود. سران مشرکان که با تلاش‌های مذکور پیامبر{{صل}}، به [[صحت]] ادعای آن حضرت [[اطمینان]] حاصل کرده بودند، [[بهانه‌جویی]] کرده و همچنان از پیامبر{{صل}} می‌خواستند تا [[نبوت]] خویش را [[اثبات]] کند. برای مثال می‌گفتند: چگونه است که [[خداوند]] بشری مثل ما را که می‌خورد، می‌آشامد و در بازارها راه می‌رود، به [[پیامبری]] برگزیده است و چگونه است که فرشته‌ای همراه تو نیست که سخنانت را تصدیق کند<ref>ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۱۹.</ref>. همانگونه که در گذشته بیان شده سران [[مشرک]] به دلیل در خطر افتادن [[سیادت]] و [[قدرت]] خود که سبب سرازیر شدن [[ثروت]] فروانی به سوی آنها گردیده بود، بهانه‌جویی کرده و از پذیرش [[نبوت]] [[پیامبر]]{{صل}} طفره می‌رفتند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۱۳۲.</ref>. [[اهل کتاب]] دومین گروهی بودند که [[رسول خدا]]{{صل}} نبوت خود را برای آنها [[اثبات]] می‌کرد. این اثبات غالباً پس از پرسش‌های اهل کتاب درباره [[انبیای سلف]] و مطالب موجود در [[تورات]] و [[انجیل]] و پاسخ‌های دقیق و منطقی پیامبر{{صل}} صورت می‌گرفت؛ چنان‌که یکی از بزرگان [[یهود]] از پیامبر{{صل}} خواست تا ده کلمه‌ای را که [[خداوند]] در [[بقعه مبارک]] به [[موسی بن عمران]] داد و کسی جز [[نبی]] مرسل یا [[فرشته مقرب]] به آنها [[علم]] ندارد بیان کند<ref>ر.ک: صدوق، الامالی، ص۲۵۵.</ref>. با وجود این قبیل بهانه‌جویی‌ها یا سؤالات حقیقت‌جویانه، نبوت پیامبر{{صل}} به [[سرعت]] از سوی [[اعراب]] پذیرفته شد و رسول خدا{{صل}} در اثبات [[پیامبری]] خویش با مشکل جدی مواجه نبود؛ بلکه [[پیروی]] از [[سنت]] خود را به عنوان مهم‌ترین ماده تعلیمی، مورد توجه قرار می‌داد.
مهم‌ترین موضوعی که [[اهل‌بیت]]{{عم}} در باب نبوت به آن می‌پرداختند، [[لزوم]] [[تبعیت]] از [[سیره]] و [[سنت نبوی]] بود. [[امام علی]]{{ع}}، پیروی از [[سنت پیامبر]]{{صل}} را [[عامل رشد]] و کمال، معیار [[حق و باطل]]، نماد [[حکومت عادلانه]] و راه [[اعتدال]] معرفی می‌کرد<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۹۴.</ref> و [[مسلمانان]] را به تبعیت از [[سیره نبوی]] توصیه می‌کرد؛ چنان‌که فرمود: «رفتارتان را با [[روش پیامبر]]{{صل}} تطبیق دهید که [[هدایت]] کننده‌ترین روش‌ها است»<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۰؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه ۱۴۹ و ۱۶۰؛ نامه ۲۳.</ref>. تأکید اهل‌بیت{{عم}} به لزوم پیروی از سنت پیامبر{{صل}} چنان اهمیت داشت که [[امام حسین]]{{ع}} یکی از اهداف اصلی [[قیام]] خود را احیای [[سیره پیامبر]]{{صل}} معرفی کرد.
تأکیدهای فراوان اهل‌بیت{{عم}} به لزوم پیروی از سنت و سیره پیامبر{{صل}} ناظر به زمینه‌های گوناگونی بود. حوادث پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} مانند به [[خلافت]] نرسیدن امام علی{{ع}} و سرازیر شدن [[غنایم]] [[فتوحات]] که [[دنیاگرایی]] بسیاری از مسلمانان را به دنبال داشت، سبب شد که سنت پیامبر{{صل}} به تدریج فراموش گردد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۲۸۳.</ref>. به همین دلیل بود که [[اهل‌بیت]]{{ع}} بخشی از تعلیمات خود را به یادآوری [[سنت پیامبر]]{{صل}} و [[لزوم]] [[پیروی]] از آن اختصاص دادند.
عامل دیگری که لزوم تأکید بر [[تبعیت]] از [[سیره نبوی]] را قوت می‌بخشید، [[شناخت]] غلط [[خلفا]] از [[پیامبر]] بود. عمر با بیان {{عربی|حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ}}<ref>مفید، الامالی، ص۳۷.</ref> تبعیت از سنت پیامبر{{صل}} را به چالش کشید و بسیاری از سنت‌های آن حضرت را [[تغییر]] داد که در بخش‌های بعدی به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌شود. معاویه صریحاً اعلام می‌کرد که پیامبر{{صل}} تنها واسطه [[ابلاغ پیام الهی]] بود و [[التزام]] [[مسلمانان]] به [[سیره]] و [[سنت]] آن حضرت به عنوان [[امام]] الزام‌آور نمی‌باشد<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۰۲.</ref>. در واقع می‌توان گفت که [[اعتقاد]] معاویه به کتاب منهای [[نبوت]]، به این دلیل ب [[ود]] که [[قرآن]]، تفسیربردار است و می‌توان به [[سادگی]] آن را براساس [[منافع شخصی]] [[تفسیر]] کرد؛ درحالی‌که سنت، الزام‌آور است و نمی‌توان برخلاف آن عمل کرد. بر این اساس از آنجا که خلفا ۲۳ سال پیش از [[خلافت امام علی]]{{ع}} و بیش از ده سال پس از [[خلافت امام حسن]]{{ع}}، برخلاف [[سیره پیامبر]]{{صل}} عمل کردند و در [[سنت عملی]] آن حضرت، جزو مخالفان و [[دشمنان پیامبر]]{{صل}} قلمداد شده و با رواج این [[عقیده]]، جواز هر نوع [[بدعت]] و [[تحریف]] در [[سنت نبوی]] را به خود داده بودند، اهل‌بیت{{عم}} بخشی از [[فعالیت‌های تعلیمی]] خود را به الزام‌آور بودن تبعیت از سنت پیامبر{{صل}} اختصاص دادند.
۳. '''[[امامت]]''': امامت و [[رهبری]] که به‌طور طبیعی [[خلافت]] نیز در آن نهفته است از اصول مهم [[اسلام]] می‌باشد که قرآن و سنت پیامبر{{صل}} به آن توجه ویژه‌ای داشته است. امامت به معنای [[پیشوایی]] از دیدگاه [[شیعه]] دارای سه [[شأن]] می‌باشد که هر سه در طول یکدیگر قرار دارند. شأن نخست، [[رهبری اجتماعی]] - [[سیاسی]]؛ شأن دوم، [[مرجعیت دینی]] و شأن سوم؛ [[ولایت معنوی]] یا همان [[ولایت]] یک [[انسان کامل]] می‌باشد که [[اهل سنت]] مسئله [[امامت]] را تنها در [[شأن]] اول آن قبول دارند<ref>مطهری، امامت و رهبری، ص۲۸-۳۷.</ref>. از این تعریف برمی‌آید که امر [[خلافت]] و [[حکومت]] از [[فروع]] و شاخه‌های مسئله [[امامت]] است.
همانطور که اشاره شد، امامت، موضوعی است که [[قرآن]] نیز صریحاً به آن اشاره کرده است. [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> و نیز در همین زمینه می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>. نکته دیگری که ذکر آن در مقدمه بحث ضروری می‌نماید، این است که آیا آن‌که به [[حکم]] قرآن، باید [[جانشین پیامبر]]{{صل}} - خواه [[سیاسی]] و [[دینی]] و [[معنوی]] - می‌شد، همچون [[اعتقاد شیعه]]، فرد [[پیش‌بینی]] شده و منصوصی بود، یا همچون [[رأی]] [[اهل سنت]]، فردی غیر [[منصوص]] بود که [[مردم]] [[وظیفه]] انتخاب او را داشتند؟ روایتی [[تاریخی]] که [[ابن هشام]] در [[سیره]] خود به آن اشاره کرده، پاسخی است که می‌تواند از جانب [[شیعه]] و [[سنی]] مورد استفاد قرار گیرد. [[روایت]] از این قرار است که روزی [[پیامبر]]{{صل}} در [[بازار]] [[عکاظ]] مشغول [[دعوت]] مردم به [[اسلام]] بود؛ درحالی‌که [[ابولهب]] پشت سر ایشان [[حرکت]] کرده، گفته‌های پیامبر{{صل}} را [[تکذیب]] می‌کرد. پس از آن‌که شیخ قبیله‌ای با پیامبر{{صل}} به [[گفتگو]] نشست، از سخنان آن حضرت متعجب گردید و خطاب به [[رسول خدا]] گفت: من و قبیله‌ام به یک شرط به تو [[ایمان]] می‌آوریم و آن اینکه من یا کسی از قبیله‌ام را به [[جانشینی]] خودت [[انتخاب]] کنی. در این هنگام بود که رسول خدا فرمود: «امر خلافت با خداست، هر کجا که بخواهد آن را قرار می‌دهد»<ref>{{متن حدیث|الأَمْرُ إِلَى اللَّهِ، يَضَعُهُ حَيْثُ يَشَاءُ}}. ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۹۴.</ref>. با توجه به تأکید [[قرآن]] بر مسئله [[امامت]] و [[رهبری]] و اینکه به نقل [[شیعه]] و [[سنی]] مراد [[قرآن]] از {{متن قرآن|الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}، [[امام علی]]{{ع}} است<ref>از میان تفاسیر شیعه، ر.ک: طوسی، التبیان، ج۳، ص۵۵۹؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۲، ص۴۴؛ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۳۴؛ و از میان منابع اهل سنت، ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۸۹؛ سمعانی، تفسیر، ج۲، ص۴۹؛ ابن کثیر، تفسیر، ج۲، ص۷۴.</ref>، [[پیامبر]]{{صل}} نیز در [[سیره]] تعلیمی خود به این امر توجه ویژه‌ای داشت. [[رسول خدا]]{{صل}} در [[یوم‌الانذار]]، پس از آن‌که امام علی{{ع}} سه مرتبه [[دعوت به اسلام]] پیامبر{{صل}} در حضور [[خویشاوندان]] آن حضرت را [[اجابت]] کرد، فرمود: پس از من، او [[وصی]]، [[وزیر]] و [[خلیفه]] من خواهد بود<ref>{{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ}}. ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۶۲.</ref>. ایشان در جریان رفتن به [[غزوه تبوک]]، خطاب به امام علی{{ع}} فرمود: [[منزلت]] تو به من مانند منزلت و جایگاه [[هارون]] به [[موسی]]{{ع}} است<ref>{{متن حدیث|أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى}}. احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۷۹؛ صدوق، الخصال، ص۲۱۱.</ref>. همچنین در روایتی از [[ابوسعید خدری]] که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند آمده که شبی پیامبر{{صل}} به همراه جمعی از جمله امام علی{{ع}}، [[ابوبکر]] و عمر در [[حرکت]] بودند که [[کفش]] پیامبر{{صل}} پاره شد و امام علی{{ع}} در گوشه‌ای به وصله زدن و دوختن کفش پیامبر{{صل}} مشغول شد. در این [[زمان]]، پیامبر{{صل}} خطاب به [[اصحاب]] خود فرمود: «همانا در میان شما کسی است که برای [[تأویل قرآن]] می‌جنگد، همان‌گونه که برای [[تنزیل]] آن جنگید... و لیکن او آن است که بر کفش پینه می‌زند»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ مِنْكُمْ مَنْ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِ هَذَا الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلَ عَلَى تَنْزِيلِهِ... وَ لَكِنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ...}}. احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۳۳؛ ترمذی، سنن، ج۵، ص۲۹۸؛ قاضی نعمان مغربی، شرح الاخبار، ج۱، ص۳۳۷؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۲۴؛ طوسی، الامالی، ص۲۵۴.</ref>.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} خطاب به [[مردم]] می‌فرمود: هر کس بمیرد و [[امام زمان]] خود را نشناسد به [[مرگ جاهلیت]] می‌میرد<ref>{{متن حدیث|مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً}}. صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۴۱۰.</ref>. [[خطبه پیامبر]]{{صل}} در [[غدیر خم]] نیز از روایاتی است که ایشان [[ائمه]] پس از خود را معرفی کردند؛ همچنین در جایی فرمود: [[امامان]] پس از من به تعداد [[نقبای بنی‌اسرائیل]] هستند<ref>{{متن حدیث|الْأَئِمَّةُ بَعْدِي بِعَدَدِ نُقْبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۶، ص۳۵۲.</ref>. روزی [[رسول خدا]]{{صل}} خطاب به [[مردم]] فرمود: ای مردم! هر کس [[خورشید]] را از دست داد، به ماه چنگ بزند و هر که ماه را از دست داد به [[زهره]] چنگ بزند و هر کس زهره را از دست داد، به فرقدین<ref>فرقدین دو کوکب درخشان در دب اصغر می‌باشند.</ref> چنگ بزند که همانا من، خورشید و علی، ماه و [[فاطمه]]، زهره و حسن و حسین، فرقدین هستند<ref>{{متن حدیث|مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَنِ افْتَقَدَ الشَّمْسَ فَلْيَسْتَمْسِكْ بِالْقَمَرِ وَ مَنِ افْتَقَدَ الْقَمَرَ فَلْيَسْتَمْسِكْ بِالزُّهَرَةِ وَ مَنِ افْتَقَدَ الزُّهَرَةَ فَلْيَسْتَمْسِكْ بِالْفَرْقَدَيْنِ... أَنَا الشَّمْسُ وَ عَلِيٌّ الْقَمَرُ وَ فَاطِمَةُ الزُّهَرَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ الْفَرْقَدَانِ}}. صدوق، معانی الاخبار، ص۱۱۴.</ref>. [[حدیث مشهور]] [[جابر بن عبدالله انصاری]] نیز از جمله [[روایات]] بسیار مشهوری است که طی آن، [[پیامبر]]{{صل}} نام‌های ائمه را به جابر [[تعلیم]] داد<ref>ر.ک: صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۵۳؛ برای نمونه‌های دیگر ر.ک: کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹؛ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۵۹-۶۵؛ ج۲، ص۲۷؛ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۶۴؛ خزاز قمی، کفایه الاثر، ص۲۳۰؛ مفید، الامالی، ص۱۵ و ۱۳۵.</ref>.
نکته‌ای که پرداختن به آن ضروری می‌باشد، [[دلایل]] [[تعالیم]] و تأکیدات فراوان پیامبر{{صل}} بر مسئله [[امامت]] و [[خلافت امیرمؤمنان]]{{ع}} و نیز بی‌توجهی [[مهاجر]] و [[انصار]] به خواست و نظر رسول خدا{{صل}} است. همانطور که در فصل اول بیان شد، در [[عصر جاهلیت]] از یک سو [[اعراب]] شمالی با اعراب جنوبی و از سوی دیگر، هر یک از [[قبائل]]، بطون و عماره‌های درون این تیره همچون [[بنی‌امیه]] و [[بنی‌هاشم]] و نیز [[اوس و خزرج]]، با یکدیگر در [[رقابت]] بودند و هر گروه خود را [[برتر]] از دیگری می‌دانست<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۳۰-۳۲.</ref>. روشن است که در چنین شرایطی [[رقابت]] بر سر [[انتخاب]] [[جانشین پیامبر]]{{صل}} از یک طرف میان [[مهاجر]] و [[انصار]] و از یک طرف بین [[بنی‌امیه]] و [[بنی‌هاشم]] و نیز سایر بطون وجود داشت و هر یک درصدد بود که این [[افتخار]] و امتیاز نصیب او شود. بطون و شاخه‌های مختلف [[قریش]] خاطره [[برتری]] همیشگی بنی‌هاشم را در [[ذهن]] خود داشتند. بنی‌هاشم از دوران هاشم و سپس [[عبدالمطلب]]، از بیوتات [[عرب]] محسوب می‌شدند که مهم‌ترین و شریف‌ترین [[مناصب]] [[مکه]] یعنی [[رفادت]] و [[سقایت]] [[کعبه]] را در [[اختیار]] خود داشتند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۱۳۱.</ref>. این [[شرافت]] و امتیازات فراوان که از قِبل آن به بنی‌هاشم می‌رسید، از همان دوران، [[حسادت]] سایر قریش به ویژه بنی‌امیه را به همراه داشت و هنگامی که فردی از میان [[هاشمیان]] به [[نبوت]] برگزیده شد، این حسادت به بیشترین حد خود رسید. به همین دلیل بود که از همان روزهای نخست [[بعثت]] سرسخت‌ترین مخالفان و [[دشمنان پیامبر]]{{صل}} را [[سران قریش]] تشکیل می‌دادند و تا آخرین لحظه ([[فتح مکه]]) بر [[دشمنی]] خود، باقی ماندند. هنگامی که آنها و نیز برخی از بزرگان [[صحابه]] فهمیدند [[پیامبر]]{{صل}} در نظر دارد [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} را که او نیز از بنی‌هاشم است، به [[جانشینی]] خود برگزیند، جنب و [[جوش]] آنها برای جلوگیری از این امر، آغاز شد؛ تا جایی که در آخرین روزهای [[حیات پیامبر]]{{صل}} [[اطاعت]] دستور ایشان مبنی بر [[لشکرکشی]] به مرزهای [[شام]] به [[فرماندهی]] [[اسامه بن زید]] [[سرپیچی]] کردند و هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} قلم و دواتی [[طلب]] کرد تا مسئله جانشینی پس از خود را به صورت مکتوب درآورد، عمر با وارد کردن [[اتهام]] هذیان‌گویی به پیامبر{{صل}} از آوردن قلم و دوات جلوگیری کرد و در نهایت آن حضرت بدون مکتوب کردن نام [[جانشین]] خود، [[چشم]] از [[دنیا]] فروبست. [[عمر بن خطاب]] نیز بعدها در دوران خلافتش، از [[رقابت]] و حسادتی که [[قریش]] با [[بنی‌هاشم]] داشت، پرده برداشت و خطاب به [[ابن عباس]] گفت: قریش نمی‌پسندید که [[نبوت]] و [[خلافت]] در یک [[خاندان]] جمع شود.
عامل دیگری نیز در بی‌توجهی به نظر [[پیامبر]]{{صل}} و در نهایت [[انتخاب ابوبکر]] به [[جانشینی]] آن حضرت [[دخالت]] داشت که ریشه در زمینه‌های [[سیاسی]] [[عصر جاهلیت]] داشت. همانطور که بیان شد، یک جنبه از [[رقابت]] [[اعراب]]، رقابت میان [[مهاجران]] شمالی و [[انصار]] جنوبی بود. به علاوه، چنان‌که در فصل اول نیز اشاره گردید، [[شیوه]] [[انتخاب]] شیخ [[قبیله]] در میان اعراب شمالی به این ترتیب بود که بزرگان قبیله دور هم جمع شده و شخصی را که با معیارهای مورد نظرشان تطابق داشت از میان خود برمی‌گزیدند؛ درحالی‌که اعراب جنوبی به دلیل داشتن نگاهی تقدسی و [[روحانی]] به رؤسای خود به شیوه موروثی عمل کرده و از طریق رابطه نسبی شخصی را برمی‌گزیدند که این [[قداست]] در او نیز وجود داشته باشد. وجود چنین زمینه‌ای سبب شد که [[قریش]] نسبت به نظر پیامبر{{صل}} بی‌تفاوت گردیده و انصار، [[جانشین]] شدن [[امام علی]]{{ع}} را منطقی تلقی کنند؛ هرچند که [[ترس]] از قریش و [[انحصار]] [[قدرت]] در میان آنها موجب شد به منظور از صحنه خارج نشدن همیشگی خود، به تکاپو افتاده و به محض شنیدن خبر [[رحلت پیامبر]]{{صل}} در [[سقیفه]] جمع شوند؛ هرچند در نهایت [[ابوبکر]] با بیان [[روایت]] تقطیع شده «الائمه من قریش» احتمال انتخاب یکی از انصار به خلافت را از آنها سلب کرد و رقابت درونی [[اوس و خزرج]] نیز سبب شد به انتخاب شخصی از قریش تن دهند. همین دیدگاه سیاسی - [[اجتماعی]] اعراب شمالی به [[رهبری]] بود که موجب شد نتوانند مسئله [[امامت]] به معنای [[واقعی]] آن را [[درک]] کنند. [[دلایل]] دیگری را نیز می‌توان برای جانشین نشدن امام علی{{ع}} ذکر کرد. همانطور که گفته شد، اعراب شمالی، از [[عهد]] [[جاهلیت]]، معیارهای خاصی را برای [[انتخاب رئیس]] و شیخ قبیله در نظر می‌گرفتند که از مهم‌ترین آنها، شیخوخیت یا همان سن بالای چهل سال بود. طبیعی بود که با وجود چنین معیاری، [[امام علی]]{{ع}} که در آن [[زمان]] حدود ۳۳ سال داشت در مقابل ریش‌سفیدانی چون [[ابوبکر]] و... [[مقبولیت عمومی]] را از دست دهد. به نظر می‌رسد که عوامل [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] فوق، مهم‌ترین [[دلایل]] کنار زدن [[امیرمؤمنان]]{{ع}} از [[جانشینی]] بود؛ به‌طوری‌که عمر نیز در جایی به این نکته اشاره کرده و می‌گوید: {{عربی|حِيطَةً عَلَى الْإِسْلَامِ}}<ref>مطهری، امامت و رهبری، ص۱۲۳ (بدون ذکر منبع).</ref>؛ به این معنی که [[ترس]] از آسیب دیدن [[اسلام]] سبب شد که علی{{ع}} را به [[خلافت]] [[انتخاب]] نکنیم. از این [[روایت]] برمی‌آید که عمر می‌دانست که [[اعراب]] با توجه به تصور و تصویری که از [[رئیس]] و هبر در [[ذهن]] خود دارند، هیچ‌گاه زیر بار رهبری و [[خلافت علی]]{{ع}} نخواهند رفت. نکته پایانی که ذکر آن در این بخش مفید به نظر می‌رسد پرداختن به این موضوع است که چرا [[پیامبر]]{{صل}} پیش از [[وفات]] خود در قالب وصیت‌نامه‌ای نام [[حضرت علی]]{{ع}} را به عنوان [[جانشین]] خود مکتوب و تقیید نکرد؟ همانگونه که پیش‌تر اشاره شد، عمر از [[دستور پیامبر]]{{صل}} مبنی بر آوردن قلم و دوات برای مکتوب کردن نام جانشین، امتناع ورزید و پیامبر{{صل}} خود نیز اصراری بر این امر نکرد؛ درحالی‌که می‌توانست با [[اصرار]] فراوان حاضران را وادار به [[امتثال امر]] خود کرده، یا حتی پیش از [[بیماری]]، طی وصیت‌نامه‌ای، این امر خطیر را به صورت مکتوب درآورد و مانع بسیاری از [[اختلافات]] بعدی گردد. به نظر می‌رسد که [[راز]] این امتناع در این نکته نهفته است که [[حاکمیت]] [[فرهنگ]] شفاهی و [[بی‌سوادی]] [[عامه]] [[مردم]] و نیز [[روح]] [[بدوی]] [[حاکم]] بر [[جامعه]] که استقرار [[تشکیلات]] و عمل بر اساس [[قانون]] مصوب و مکتوب را با مشکل جدی مواجه می‌ساخت سبب شده بود که بیشتر [[دستورات]] پیامبر{{صل}} صورت شفاهی پیدا کند و البته در میان مردم دارای اعتبار فراوان باشد. واقف بودن [[رسول خدا]]{{صل}} به این مطلب که ذهن [[عرب]]، به [[شناخت]] قانون مصوب و مکتوب معطوف نمی‌باشد، موجب گردید که آن حضرت، نام جانشین خود را مکتوب نکند و پس از امتناع عمر از آوردن قلم و دوات اصراری به این امر نشان ندهد.
به هر حال، اهمیت مسئله امامت و خلافت مانع خودداری [[امام علی]]{{ع}} از اظهار و [[مطالبه حق]] خود نگردید. [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} اولین کسی بود که پس از [[وفات پیامبر]]{{صل}} برای بازپس‌گیری [[حق امام علی]]{{ع}} و نیز [[تبیین مسئله امامت]] تلاش کرد. ایشان هر کجا که لازم بود با یادآوری [[حدیث غدیر]]، انسان‌های خفته و فریب‌خورده را [[هدایت]] و [[بیدار]] می‌فرمود؛ چنان‌که بارها [[تذکر]] داد: «آیا سخن [[رسول خدا]] در [[روز غدیر خم]] را فراموش کردید که فرمود: هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست و سخنش را که فرمود: جایگاه و [[منزلت]] تو نسبت به من مانند منزلت [[هارون]] نسبت به [[موسی]] است؟»<ref>{{متن حدیث|أَ نَسِيْتُم قَولَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ؟ وَ قَوْلُهُ أَنْتَ مِنِّي بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى}}. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۱۹۷.</ref> و در جای دیگری فرمود: «پس از [[غدیر خم]]، [[خداوند]] برای هیچ‌کس عذر و بهانه‌ای باقی نگذاشته است»<ref>{{متن حدیث|فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّةٍ وَ لاَ عُذْرٍ}}. طبری، دلائل الامامه، ص۱۲۲.</ref>. ایشان سعی می‌کرد [[شخصیت]] و [[مقام]] حقیقتی [[امام علی]]{{ع}} را برای [[مردم]] تبیین کند؛ برای مثال در جایی فرمود: «علی امامی ربانی و [[الهی]] و هیکلی [[نورانی]] و مرکز توجه همه [[عارفان]] و [[خداپرستان]] و [[فرزندی]] از [[خاندان]] [[پاکان]]، گوینده به [[حق]]، جایگاه اصلی و محور [[امامت]]، و پدر حسن و حسین دو دسته گل [[پیامبر]]{{صل}} و دو بزرگ و [[سرور جوانان اهل بهشت]] است»<ref>{{متن حدیث|وَ هُوَ الْإِمَامُ الرَّبَّانِيُّ وَ الْهَيْكَلُ النُّورَانِيُّ، قُطْبُ الْأَقْطَابِ وَ سُلَالَةُ الْأَطْيَابِ وَ النَّاطِقُ بِالصَّوَابِ، نُقْطَةُ دَائِرَةِ الْإِمَامَةِ وَ أَبُو بَنِيهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ اللَّذَيْنِ هُمَا رَيْحَانَتَا رَسُولِ اللَّهِ، سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ}}. دشتی، محمد، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه زهرا، ص۳۱.</ref>.
امام علی{{ع}} نیز به ویژه در دوران [[خلافت]] خود، پیوسته [[مقام امامت]] خود و حق از دست رفته خلافتش را به مردم یادآوری می‌کرد. امام علی{{ع}} پس از حدود ۲۵ سال [[سکوت]] خلافت را به دست گرفته و از این [[فرصت]] بهترین استفاده را برای [[تبیین مسئله امامت]] کرد. ایشان، به ویژه از فرصت طلایی خطبه‌خوانی بهره گرفت و [[مقام معنوی]] خویش را به گوش عمومی مردم رساند؛ چنان‌که در خطبه‌ای فرمود: «و همانطور که [[انبیاء]] در میان [[امت]] خود خلیفه‌ای گذاشتند، رسول خدا نیز چنین کرد؛ زیرا آنها [[امت]] خود را [[سرگردان]] و بدون راه روشن و [[علم راسخ]] رها نمی‌کنند»<ref>{{متن حدیث|وَ خَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا إِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلًا بِغَيْرِ طَرِيقٍ وَاضِحٍ وَ لَا عَلَمٍ قَائِمٍ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱.</ref> و در [[خطبه]] دیگری فرمود: «[[خداوند]] بلندمرتبه ما را [[پاک]] گرداند و [[عصمت]] بخشید و [[گواه]] بر [[خلق]] خویش و [[حجت]] خود روی [[زمین]] قرار داد و ما را با [[قرآن]] و قرآن را با ما قرار داد. ما از قرآن و قرآن از ما جدایی نداریم»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ وَ جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وَ جَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ وَ لَا يُفَارِقُنَا}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۹۱.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} پیوسته به بیان [[ویژگی‌های ائمه]] می‌پرداخت؛ برای مثال در یکی از خطبه‌های خود چنین فرمود: «[[عترت پیامبر]] جایگاه [[اسرار]] خداوندی و [[پناهگاه]] [[فرمان الهی]] و مخزن [[علم خداوند]] و [[مرجع]] [[احکام اسلامی]] و [[نگهبان]] [[کتاب‌های آسمانی]] و... هستند و ویژگی‌های [[حق ولایت]] به آنها اختصاص دارد و [[وصیت پیامبر]] نسبت به [[خلافت مسلمین]] و [[میراث]] [[رسالت]] به آنها تعلق دارد.»..<ref>{{متن حدیث|هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ... وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲.</ref>. ایشان در خطبه دیگری در همین زمینه فرمود: «همانا [[ائمه]] تدبیرکنندگان امور [[مردم]] از جانب خداوند و [[کارگزاران]] [[آگاه]] [[بندگان]] می‌باشند و وارد [[بهشت]] نمی‌شود مگر کسی که آنها را بشناسد و آنها او را بشناسند و وارد [[جهنم]] نمی‌شود مگر کسی که آنها نیز او را [[انکار]] کنند.»..<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۲.</ref>. خطبه‌های فراوان دیگری نیز از [[امام علی]]{{ع}} به ویژه در [[نهج‌البلاغه]] وجود دارد که آن حضرت در آنها به صراحت به [[تبیین مسئله امامت]]، [[مقام علمی]] و [[معنوی]] [[امام]]، [[ضرورت]] [[اطاعت]] از او، [[شرایط امامت]]، راه‌های [[شناخت]] [[ائمه]] و... می‌پردازد<ref>برای نمونه ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۸۷، ۹۳، ۹۷، ۹۸، ۱۰۰، ۱۱۶، ۱۴۴، ۱۴۷، ۱۵۲، ۱۵۴، ۱۷۳، ۲۱۴، ۲۱۶ و ۱۸۷.</ref>.
[[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز از هر فرصتی برای تبیین [[جایگاه امامت]] استفاده می‌کردند. امام حسن{{ع}} به ویژه در دوران کوتاه خلافتشان از ابزار [[خطابه]] برای [[تعلیم]] مفهوم [[امامت]] بهره بردند؛ چنان‌که در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «ای [[مردم]] در سخن پرودگارتان بیندیشید که فرمود: [[خداوند]] [[آدم]] و نوح و [[خاندان]] [[عمران]] را بر جهانیان برگزید، که بعضی از آنها [[فرزندان]] یکدیگرند و خداوند شنوا و داناست. پس ما [[فرزندان آدم]] و از تیره نوح و از [[برگزیدگان]] ابراهیم و سلاله اسماعیل و خاندان محمدیم؛ ما در میان شما مانند [[آسمان]] برافراشته و [[زمین]] گسترده و [[خورشید درخشان]] و همانند درخت زیتونی هستیم که به شرق و غرب متمایل نیست و زیتونش [[برکت]] داده شده است. [[پیامبر]] ریشه آن و علی ساقه و پیکر آن و [[سوگند]] به [[خدا]] که ما میوه آن درختیم هرکه به شاخه‌ای از شاخه‌های آن چنگ زند، [[نجات یافته]] است و.»..<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ اعْقِلُوا عَنْ رَبِّكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ فَنَحْنُ الذُّرِّيَّةُ مِنْ آدَمَ وَ الْأُسْرَةُ مِنْ نُوحٍ وَ الصَّفْوَةُ مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ السُّلَالَةُ مِنْ إِسْمَاعِيلَ وَ آلٌ مِنْ مُحَمَّدٍ{{صل}}، نَحْنُ فِيكُمْ كَالسَّمَاءِ الْمَرْفُوعَةِ وَ الْأَرْضِ الْمَدْحُوَّةِ وَ الشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ وَ كَالشَّجَرَةِ الزَّيْتُونَةِ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ الَّتِي بُورِكَ زَيْتُهَا النَّبِيُّ أَصْلُهَا وَ عَلِيٌّ فَرْعُهَا وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ ثَمَرَةُ تِلْكَ الشَّجَرَةِ فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا نَجَا وَ...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۵۸.</ref>.
ایشان حتی در لحظه [[احتضار]] به وجود [[دوازده امام]] از [[نسل]] [[امام علی]]{{ع}} و [[حضرت فاطمه]]{{س}} تأکید کرد و فرمود که همه آنها یا [[مسموم]] می‌شوند و یا به [[قتل]] می‌رسند<ref>عطاردی، مسند الامام المجتبی، ص۵۵۷.</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} در دوران کوتاه [[امامت]] خود، پیوسته به مسئله امامت اشاره می‌کرد؛ چنان‌که روزی در میان جمعی از [[بنی‌امیه]] فرمود: «به [[خدا]] [[سوگند]] که [[دنیا]] نمی‌گذرد تا اینکه [[خداوند]] مردی را از [[فرزندان]] من می‌فرستد که هزار نفر از شما را می‌کشد و با آن هزار، هزار نفر را به [[هلاکت]] می‌رساند.»..<ref>{{متن حدیث|أَمَا وَ اللَّهِ لَا تَذْهَبُ الدُّنْيَا حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ مِنِّي رَجُلًا يَقْتُلُ مِنْكُمْ أَلْفاً وَ مَعَ الْأَلْفِ أَلْفاً وَ مَعَ الْأَلْفِ أَلْفاً}}. طوسی، الغیبه، ص۱۹۱؛ برای نمونه‌های دیگر ر.ک: صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۱۷-۳۱۸.</ref>. این نکته را باید اضافه کرد که تبیین‌های [[حسنین]]{{عم}} در این زمینه بنا به دلیلی که در ادامه خواهد آمد، بسیار کمتر از تبیین‌های امام علی{{ع}} بود.
به نظر می‌رسد که تلاش [[ابوبکر]]، عمر و عثمان و معاویه برای مهجور ماندن [[ائمه]] و جلوگیری از آشکار شدن [[شخصیت معنوی]] و [[فقهی]] و [[علمی]] آنها، از مهم‌ترین [[دلایل]] تلاش گسترده [[اهل‌بیت]]{{عم}} در [[تبیین مسئله امامت]] بود. این [[خلفا]]، از همان ابتدا با دنبال کردن [[سیاست]] منع نقل و [[کتابت]] [[احادیث نبوی]]، درصدد برآمدند تا مانع بر زبان افتادن [[روایات پیامبر]]{{صل}} درباره امامت و [[خلافت]] اهل‌بیت آن حضرت{{ع}} شوند. منع [[نقل حدیث]] از دوره ابوبکر آغاز شد. بر اساس [[روایت]] [[عایشه]]، روزی ابوبکر [[احادیث]] مکتوبی را که نزد عایشه بود و تعدادشان به حدود پانصد [[حدیث]] می‌رسید مطالبه کرد و همه آنها را سوزاند. او در پاسخ به سؤال عایشه درباره علت [[سوزاندن]] روایات پیامبر{{صل}} گفت: «[[بیم]] آن دارم که بمیرم و آنها نزد من باشند، درحالی‌که در میان آنها احادیثی باشد که اصلی نداشته و من بر اساس [[اطمینان]] به کسی، آن را از او نقل کرده باشم، حال آن‌که حدیث نادرست باشد»<ref>{{عربی|إِنِّي خَشِيتُ أَنْ أَمُوتَ وَ هِيَ عِندِي فَيَكُونَ فِيهَا أَحَادِيثُ مِنْ رَجُلٍ قَدِ ائْتَمَنْتُهُ وَ وَثِقْتُ بِهِ وَ لَمْ يَكُنْ كَمَا حَدَّثَنِي، فَأَكُونَ قَدْ نَقَلْتُ ذَلِكَ فَهَذَا لَا يَصِحُّ}}. ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۵؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۸۵؛ شهرستانی، منع تدوین الحدیث، ص۹.</ref>. او [[مردم]] را جمع کرد و در ضمن [[خطبه]] خود، آنها را از نقل [[احادیث نبوی]] منع کرد و گفت: «شما از [[پیامبر]]{{صل}} احادیثی نقل می‌کنید که در آنها [[اختلاف]] دارید و مردم پس از شما بیشتر در آنها اختلاف خواهند کرد. پس از [[رسول خدا]] چیزی نقل نکنید و هر کس از شما خواست [[حدیثی]] بگویید، میان ما و شما کتاب خداست.»..<ref>{{عربی|إِنَّكُمْ تُحَدِّثُونَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَحَادِيثَ تَخْتَلِفُونَ فِيهَا، وَ النَّاسُ بَعْدَكُمْ أَشَدُّ اخْتِلَافًا، فَلَا تُحَدِّثُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} شَيْئًا، فَمَنْ سَأَلَكُمْ فَقُولُوا: بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ كِتَابُ اللَّهِ...}}. ذهبی، تذکرة الحفاظ، ص۲-۳.</ref>. بنابراین [[ابوبکر]] ظاهراً از [[بیم اختلاف]] در [[احادیث پیامبر]]{{صل}} و نادرست بودن سند برخی از آنها، از [[نقل حدیث]] جلوگیری کرد. این در حالی است که پیامبر{{صل}} بارها با گفتن عباراتی چون {{متن حدیث|بَلِّغُوا عَنِّي}}، {{متن حدیث|حَدِّثُوا عَنِّي وَ لَا حَرَجَ}}، {{متن حدیث|حَدِّثُوا عَنِّي بِمَا تَسْمَعُونَ}}، {{متن حدیث|فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ}} به [[نقل احادیث]] خود اهتمام ویژه‌ای داشتند. [[سیاست]] عمر نسبت به ابوبکر در منع نقل حدیث شدیدتر بود. او [[کتابت حدیث]] را جز برای عده معدودی [[تحریم]] کرد<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۴۸۱.</ref>. بدین ترتیب پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، به دستور [[دستگاه خلافت]]، همه کتاب‌ها و صحیفه‌های [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} جمع‌آوری و سوزانده شدند. به دستور عمر، [[صحابه]] و قرّائی چون [[ابودرداء]]، [[عبدالله بن مسعود]]، [[ابوذر]] و [[ابومسعود انصاری]] که در شهرهای مختلف به [[نشر]] احادیث نبوی می‌پرداختند، به [[مدینه]] فراخوانده شده، در آن [[شهر]] [[زندانی]] شدند<ref>ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۷؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۱۱۰.</ref>. او به [[معلمان]] [[قرآنی]] که به نقاط مختلف اعزام می‌داشت توصیه می‌کرد که نقل حدیث را کم کنند، تا مبادا با نقل [[روایات نبوی]]{{صل}} آنان را از [[قرآن]] بازدارند<ref>ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۷.</ref>. هنگامی که عمر از [[نقل حدیث]] «استأذان» توسط [[ابوموسی اشعری]] مطلع شد، او را [[تهدید]] کرد که اگر کسی از [[صحابه]] را به عنوان [[شاهد]] نیاورد، او را [[تعزیر]] خواهد کرد<ref>مسلم، صحیح، ج۶، ص۱۷۷.</ref>.
عثمان نیز از نقل و [[کتابت]] [[احادیث پیامبر]] جلوگیری کرد. [[تبعید]] [[ابوذر]] به [[شام]] و ضرب و شتم [[عمار یاسر]] توسط عثمان، دلیلی جز تلاش‌های گسترده این افراد برای نقل و [[نشر]] احادیث پیامبر{{صل}} نداشت.
ممانعت از رواج [[احادیث نبوی]] در دوره [[زمامداری]] معاویه به اوج خود رسید؛ چنان‌که معاویه در [[مسجد دمشق]] [[خطبه]] می‌خواند و می‌گفت: «ای [[مردم]] از نقل احادیثی که از [[رسول خدا]]{{صل}} وارد شده بپرهیزید»<ref>از: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۲۶ به نقل از: عسکری، سیاست‌های تبلیغاتی معاویه در مقابله با حضرت علی، ص۱۲۵.</ref>. [[ابن عساکر]] [[روایت]] شخصی را ذکر کرده که گفت: «فقط یکبار دیدم معاویه در خطبه‌اش از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[حدیثی]] نقل کند»<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۷۲۷ به نقل از: عسکری، سیاست‌های تبلیغاتی معاویه در مقابله با حضرت علی، ص۱۲۵.</ref>. آورده‌اند که منادی معاویه در یکی از [[شهرهای اسلامی]] فریاد می‌زد: «[[ذمه]] کسی را که حدیثی در [[مناقب علی]] و [[فضایل]] [[اهل‌بیت]] او روایت کند، از خود برداشتم»<ref>{{عربی|بَرِئَتِ الذِّمَّةُ مِمَّنْ رَوَى حَدِيثاً فِي مَنَاقِبِ عَلِيٍّ وَ فَضْلِ أَهْلِ بَيْتِهِ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۵.</ref>. این [[سیاست]] سبب شد که سفارش‌های [[پیامبر]]{{صل}} درباره [[ائمه]]{{عم}} به دست [[فراموشی]] سپرده شود.
سیاست منع نقل و تدوین احادیث نبوی تنها به یک دلیل بود. اینکه عده‌ای مانند [[عایشه]]، [[ابوهریره]] و معاویه [[اجازه]] نقل حدیث داشتند، می‌رساند که تنها کسانی که [[منافع]] [[خلافت]] را در نظر داشتند و [[احادیث]] را در جهت فضای [[حاکم]] در [[جامعه]] و اهداف حکومت‌گران [[گزینش]] می‌کردند، به نقل [[روایات نبوی]] می‌پرداختند. تنها احادیثی که می‌توانست جو عمومی جامعه و شرایط [[سیاسی]] حاکم بر آنان را به‌طور جدی تهدید کند، احادیث مربوط به [[فضایل امام علی]]{{ع}} و [[جانشینی]] ایشان پس از [[پیامبر]]{{صل}} بود<ref>برای اطلاعات بیشتر ر.ک: احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۵۴۷؛ معارف تاریخ عمومی حدیث، ص۸۳.</ref>. [[سیاست]] منع و [[تدوین حدیث]]، آثار زیان‌بار [[فرهنگی]] - [[سیاسی]] فراوانی داشت. [[امت اسلامی]] درست در زمانی که پیش از هر موقع به نقل [[روایات پیامبر]]{{صل}} نیاز داشت از این کار بازداشته شد و بدین ترتیب زمینه برای [[تحریف]] [[سنت نبوی]] و [[تفسیر به رأی]] فراهم گردید. تداوم این سیاست هم سبب [[فراموشی]] [[سخنان رسول خدا]]{{صل}} و هم مفهوم و [[مقام ولایت]] گردید.
[[امام علی]]{{ع}} پس از به دست گرفتن [[منصب خلافت]] با [[بحران]] و [[آشفتگی]] [[فکری]] [[جامعه اسلامی]] مواجه گردید. با این حال در حد توان به [[اصلاح]] فضای نامناسب فکری و فرهنگی که بر اثر ۲۵ سال منع [[نقل احادیث]] و تحریف آنها پدید آمده بود، پرداخت. پس از [[جنگ جمل]]، ۱۵۰۰ تن از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} را در [[کوفه]] سکونت داد و آنان را به نقل و [[تعلیم]] [[حدیث]] [[تشویق]] کرد<ref>ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۵، ص۲۱۱ به نقل از: دشتی، محمد، الگوهای رفتاری: امام علی و علم و هنر، ص۲۹۲ (روایت مذکور در البدایه و النهایه یافت نشد).</ref>. به نقل از [[ابن کثیر]] در دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} هزاران تن از [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} [[روایات]] ایشان را در همه جا نقل کردند. در نتیجه این کار، [[روایات اسلامی]] رونقی دوباره گرفتند<ref>ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۵، ص۲۱۱ به نقل از: دشتی، محمد، الگوهای رفتاری: امام علی و علم و هنر، ص۲۹۲ (روایت مذکور در البدایه و النهایه یافت نشد).</ref>. با وجود تلاش‌های امام علی{{ع}}، بروز [[بحران‌های سیاسی]] و نظامی چون جنگ‌های [[جمل]]، [[صفین]]، [[نهروان]] و غارات ایادی معاویه، ایشان نتوانست آن‌طور که شاید و باید به فعالیت‌های فرهنگی از جمله اقرای حدیث بپردازند.
عامل دیگری که می‌توان آن را به عنوان یکی از موانع آشکار شدن [[مقام]] و [[جایگاه امامت]] قلمداد کرد، [[اشتغال]] [[اعراب]] به [[فتوحات]] است. پدید آمدن فضای غنیمت‌جویی، و نیل به [[مقامات]] [[حکومتی]] سبب شرکت و حضور گسترده [[اعراب]] در [[فتوحات]] گردید و شرایط را به گونه‌ای رقم زد که شرکت نکردن در فتوحات، به هر بهانه‌ای مساوی با از [[دست دادن]] فرصتی طلایی در خاتمه دادن به سال‌ها فلاکت و [[فقر]] تلقی می‌شد. بدیهی بود که [[غلبه]] چنین فضایی نتیجه‌ای جز انزوای [[فرهنگی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} کاهش شدید مراجعات [[مردم]] به آنها و به‌طور کلی عدم توجه کافی به مسائل [[علمی]]، [[آموزشی]]، [[اخلاقی]] و [[معنوی]] را نداشت. این انزوای فرهنگی - [[سیاسی]] نیز به نوبه خود موجب ۲۵ سال [[کناره‌گیری]] [[امام علی]]{{ع}}، تن دادن [[امام حسن]]{{ع}} به [[صلح با معاویه]] و در نهایت [[شهادت مظلومانه امام حسین]]{{ع}} گردید. لازم به ذکر است که غلبه مادیگرایی [[اعراب]] و روی آوردن آنها به [[قدرت]] و [[ثروت]] که پس از [[فتوحات]] ایجاد شد، در فصل ادامه به‌طور مفصل بررسی خواهد شد.
مانع دیگری که بر سر راه مراجعه مردم به [[اهل‌بیت پیامبر]]{{عم}}، جهت سماع اقرای [[حدیث]] آنان وجود داشت، رقابت‌های قبیله‌ای بود. این رقابت‌ها که پیش از [[اسلام]] میان [[شعوب]]، [[قبایل]] و تیره‌های [[عرب]] وجود داشت، به سبب فعالیت‌های [[پیامبر]]{{صل}} تا حد زیادی فراموش گردید؛ اما پس از [[وفات]] آن حضرت، همچون [[آتش]] زیر خاکستر، دوباره شعله‌ور شد و دوره‌ای از [[حسادت]]، [[رقابت]] و [[کشمکش]] و جنگ‌های قبیله‌ای را در [[جامعه اسلامی]] پدید آورد. این مطلب و نمونه‌های [[تاریخی]] - [[حدیثی]] آن نیز در فصل سوم به‌طور مفصل بحث و بررسی خواهد شد.
فشار سیاسی از دیگر عوامل بازدارنده‌ای بود که سبب شد، جایگاه و [[فضایل]] اهل‌بیت{{عم}} به [[گوش]] [[مسلمانان]] نرسد. این فشارها که با [[به خلافت رسیدن معاویه]] و در دوران [[امامت امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} آغاز شد، در چند محور دنبال می‌گردید. یکی از محورهای اقدامات معاویه، [[سب امام علی]]{{ع}} بود که با [[جدیت]] در [[شام]] و سایر [[شهرهای اسلامی]] انجام می‌گردید. هنگامی که معاویه در [[سال ۵۱ هجری]]، [[مغیره بن شعبه]] را [[والی کوفه]] کرد خطاب به او گفت: «... یک کار را به تو سفارش می‌کنم. از [[ناسزا]] گفتن به علی و [[مذمت]] وی و نیز از [[رحمت]] فرستادن بر عثمان و [[آمرزش]] خواستن برای او وانمان.»..<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۲۵۴.</ref>. [[مغیره]] نیز دستور او را [[اجرا]] کرد؛ چنان‌که [[صعصعه]] بن [[صوحان]] را [[تهدید]] کرد و گفت: «بر [[حذر]] باش که از تو به من خبر برسد که چیزی از [[فضایل علی]] را آشکار کرده‌ای، هرچند که ما به [[فضایل]] او از تو آگاه‌تریم؛ اما [[حکومت]] این [[سلطان]] برپا شده و ما [[مکلف]] شده‌ایم که [[عیب]] او (علی) را با [[مردم]] بگوییم»<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۸۹.</ref>.
اقدام دیگر معاویه، تعقیب، [[آزار]] و [[اذیت]] و [[قتل]] [[شیعیان]] و [[دوستداران امام علی]]{{ع}} بود. او طی نامه‌ای از همه [[استانداران]] خود خواست هر کس را که به او در [[محبت علی]] [[شک]] دارید، به قتل برسانند، حتی اگر هیچ [[شاهد]] و مدرکی علیه او وجود نداشته و آن فرد، [[کافر]] یا [[زندیق]] باشد<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۶.</ref>.
معاویه که بیشترین [[ترس]] و [[وحشت]] را از [[کوفه]] و [[بصره]] داشت، [[زیاد بن ابیه]] را که فردی تندخو بود [[والی]] آن دو [[شهر]] کرد. او نیز به تعقیب شیعیان پرداخت و هرجا آنها را می‌یافت، به قتل می‌رساند و دست و پایشان را قطع می‌کرد؛ چنان‌که زبان [[میثم تمار]] را که از [[مدح]] علی باز نایستاده بود، [[برید]] و او را به درخت خرما آویزان کرد<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۵.</ref>.
[[مجلسی]] نقل کرده که اقدامات وحشیانه [[امویان]] در [[عراق]] سبب شد غالب [[دوستداران]] حضرت از آنجا [[فرار]] کنند؛ به‌طوری‌که دیگر هیچ [[شیعه]] سرشناسی در عراق باقی نماند<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۵.</ref>. روشن است که این اقدامات که نتیجه آن [[کشتار]] و فرار و [[سکوت]] شیعیان [[اهل‌بیت]]{{عم}} بود، نتیجه‌ای جز فراموش شدن تدریجی مفهوم [[امامت]] نداشت؛ چنان‌که مردم با وجود [[حضور امام]] حسن و [[امام حسین]]{{عم}} در [[مسجد]] برای پرسیدن سؤالات [[دینی]] خود به دیگر [[صحابه پیامبر]]{{صل}} مراجعه می‌کردند<ref>ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۴۶.</ref>؛ هرچند که چنین رویدادهایی در [[زمان]] [[خلافت ابوبکر]]، عمر و عثمان نیز درباره [[امام علی]]{{ع}} رخ می‌داد<ref>ر.ک: ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۱۷۷.</ref>.
ممکن است در اینجا سؤالی مطرح شود و آن اینکه چرا با وجود تلاش [[خلفا]] برای فراموش شدن [[مقام معنوی]] [[فقهی]] و [[علمی]] امام علی{{ع}} در موارد بسیاری در [[حل مشکلات]] خود به ایشان مراجعه کرده و با این کار زمینه آشنایی مردم با مقام معنوی - علمی آن حضرت را فراهم می‌کردند؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که بررسی [[روایات]] به دست آمده در این باب گویای این نکته است که [[خلفا]] غالباً در مواقع [[اضطرار]] و طبیعتاً برخلاف [[میل باطنی]] خود به احضار [[امام]]{{ع}} مبادرت می‌ورزیدند. یکی از مهم‌ترین موارد [[رجوع]] آنها به امام{{ع}} به خطر افتادن [[اسلام]] و بدنام شدن آن در مقابل حکومت‌های [[همسایه]] و [[اهل کتاب]] بود. برای مثال، در [[زمان]] [[خلافت ابوبکر]] جمعیتی از [[مسیحیان]] [[روم]] به همراه [[راهب]] برجسته خود، با پیمودن مسیری طولانی به [[مدینه]] رسیده و برای تحقیق درباره اسلام به [[مسجد مدینه]] رفتند. راهب پس از یافتن [[ابوبکر]] به او گفت که قصد او از این [[سفر]] آن است که پرسش‌هایی را از بهترین این [[امت]] بپرسد و در صورت شنیدن پاسخ‌هایی [[قانع]] کننده، به [[دین اسلام]] درآمده و ظرفی پر از طلا و [[نقر]] را به او تقدیم کند. ابوبکر، خود را [[جانشین پیامبر خدا]]{{صل}} معرفی کرد و آماده شنیدن سؤالات او شد. راهب سه سؤال را مطرح کرد و ابوبکر که نتوانسته بود به سؤالات او پاسخ دهد، از عمر [[استمداد]] جست. عمر نیز از عهده [[پاسخ‌گویی به سؤالات]] برنیامد و این کار را به عثمان محول کرد. پس از آن‌که عثمان نیز نتوانست به پرسش‌های راهب پاسخ گوید، [[امام علی]]{{ع}} به آنجا رفت و به همه سؤالات راهب [[مسیحی]] پاسخ داد<ref>برای شرح کامل روایت ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰، ص۵۲.</ref>. نظیر این رویداد، چندین بار دیگر نیز رخ داد و [[خلفا]] به ناچار به امام{{ع}} مراجعه کردند<ref>برای نمونه‌های دیگر ر.ک: صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۵۶؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۰، ص۳.</ref>.
بسیاری از دیگر [[روایات]] مطرح شده در این باب مربوط به زمانی است که [[صحابه]] قضاوت‌های نادرست خلفا را به [[گوش]] امام می‌رساندند، یا امام بر حسب تصادف، با [[مأموران حکومتی]] که در حال انتقال یک متهم به [[زندان]] یا بردن او برای اجرای [[حکم]] بودند، برخورد می‌کرد و پس از جویا شدن ماجرا، متوجه [[اشتباه]] خلفا شده و در میان حاضران، آنها را متوجه اشتباه خود می‌کردند؛ چنان‌که روزی [[امام علی]]{{ع}} زنی را [[مشاهده]] کرد که او را برای سنگسار شدن می‌بردند؛ [[امام]] پس از اطلاع یافتن از ماجرا، از مأموران خواست تا [[زن]] را نزد عمر بازگردانند، آن حضرت پس از تشریح مجدد ماجرا، عمر را متوجه [[حکم]] اشتباهش ساخت<ref>کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۴۲۴؛ برای نمونه‌های مشابه ر.ک: احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۵۴؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۹۲-۱۹۳؛ موفق خوارزمی، المناقب، ۸۰؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۱؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۰، ص۲۲۱.</ref>.
بخش دیگری از [[قضاوت‌های امام علی]]{{ع}} بدون خواست [[خلفا]] و تنها به دلیل حضور آن حضرت در محل و شنیدن حکم نادرست [[خلیفه]] صورت می‌گرفت<ref>برای نمونه: ر.ک: کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۶۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۷؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۳.</ref>. در مواردی هم که خلفا، شخصاً [[امام]] را احضار می‌کردند، غالباً مشکل پدید آمده چنان دشوار بود که خلفا از حل آن عاجز مانده بودند؛ برای مثال، عمر از حل این مشکل که شخصی با دو سر در مسئله [[ارث]]، دو نفر محسوب می‌شود، یا یک نفر، [[درمانده]] شده و از امام{{ع}} استمداد‌طلبید<ref>ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۹؛ برای نمونه‌های مشابه ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب، ج۲، ص۱۸۶؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۰؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۹۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۰، ص۲۲۶ و ۲۷۰-۲۷۴.</ref>.
با توجه به نکات مطرح شده به نظر می‌رسد که مراجعه خلفا به [[امام علی]]{{ع}} و در نتیجه، آشکار شدن [[علم]] ایشان به مسائل گوناگون با میل و [[رغبت]] آنها نبوده و این مسئله، خدشه‌ای را به نظریه [[سیاست]] خلفا در مهجور ساختن امام علی{{ع}} وارد نمی‌سازد.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۳۰-۲۵۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش