بنی قیس بن سعد: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۰: خط ۳۰:
با علنی شدن انحرافات عثمان و شیوع گسترده آن در سطح [[جوامع اسلامی]]، [[عمرو بن زرارة بن قیس]] و [[کمیل بن زیاد نخعی]] نخستین کسانی بودند که در کوفه مردم را به [[خلع عثمان]] و [[بیعت با علی]]{{ع}} فرا خواندند. عمرو در [[اجتماع]] [[مردم کوفه]]، ضمن سخنانی خطاب به آن چنین گفت: «ای مردم، همانا عثمان [[حق]] را ترک کرده با آنکه می‌‌داند حق کدام است و صلحایتان را فریفت و بدان و [[اشرار]] را بر ایشان مسلط نمود». این سخن به [[گوش]] [[ولید بن عقبه]] - والی [[عثمان]] در [[کوفه]] - رسید و او طی [[نامه]] ای عثمان را از [[اعمال]] [[عمرو بن زراره]] با خبر کرد. عثمان نامه ای به ولید نوشت و از او خواست تا [[عمرو]] را به [[شام]] [[تبعید]] کند. ولید هم در حالی که [[مالک اشتر]] و [[اسود بن یزید بن قیس]] و [[علقمة بن قیس بن یزید]]، [[عمرو بن یزید]] را مشایعت می‌‌کردند به شام تبعید کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۱۷.</ref>. مدتی بعد مالک بن اشتر و [[عمرو بن حمق خزاعی]] و جمعی دیگر از [[قرّاء]] کوفه بواسطه [[انتقاد]] علنی از عملکرد [[سعید بن عاص]] - حاکم جدید کوفه - به درخواست سعید و دستور عثمان، از کوفه به شام تبعید شدند<ref>اما بر اساس گزارش برخی دیگر از منابع، عمرو بن زراره هم در شمار قراء تبعیدی کوفه به شام قرار داشته و همراه با مالک اشتر و کمیل بن زیاد نخعی و دیگران به خواست سعید بن عاص و به فرمان عثمان از کوفه به شام تبعید شد. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۳۶۷) این در حالی است که منابع بسیاری هم در ذکر نام قرّاء تبعیدی به شام، نامی از عمرو بن زراره نبرده‌اند. (ر. ک. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳ - ۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷ - ۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵ - ۱۶۷).</ref>. این گروه در بدو ورود به شام، بر عمرو بن زراره وارد شدند و عمرو آنها را نزد [[معاویه]] برد. معاویه نخست به [[تکریم]] آنان پرداخت؛ اما دیری نگذشت که بحث میان مالک اشتر و معاویه بالا گرفت و سخنان تندی بینشان رد و بدل شد. معاویه به [[خشم]] آمد و دستور به [[زندان]] کردن مالک اشتر داد. پس عمرو بن زراره برخاست و گفت: معاویه، مالک [[قوم]] و عشایر بسیار دارد اگر او را [[محبوس]] کنی [[خویشان]] او که همه از [[سادات]] و بزرگان قومند، خاموش نخواهند نشست و معلوم نیست که آن [[زمان]] کار به کجا خواهد کشید و تو این مطلب را خوب می‌‌دانی. پس [[معاویه]] او را نیز به [[زندان]] افکند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۲. دیگر منابع این گفتگو را به گونه دیگری روایت کردند. ر.ک: ابن شبه النمیری، تاریخ المدینه، ج۳، ص۱۱۴۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۳۸۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۳۶۷.</ref>. سایر همراهان که وضع را چنین دیدند از [[ترس]] [[ظلم]] او، [[سکوت]] کردند و حرفی نزدند. معاویه پرسید: پس چرا شما چیزی نمی‌گویید؟ [[زید بن صوحان عبدی]] با [[زیرکی]] خاص خود که حکایت از [[کمال عقل]] و [[درایت]] داشت، گفت: سخن فایده‌ای ندارد، اینک اگر ما ستمکاریم، پس [[توبه]] می‌کنیم و اگر مظلومیم از [[خدا]] [[عافیت]] می‌طلبیم. معاویه تحت تأثیر سخن زید بن صوحان عبدی قرار گرفت و گفت: «‌ای ابو [[عایشه]]، تو [[مرد]] [[راست‌گویی]] هستی» و به او [[اجازه]] داد که به [[کوفه]] بازگردد. زید بن صوحان عبدی به هنگام خداحافظی، خواستار [[آزادی]] [[زندانیان]] ([[مالک اشتر]] و [[عمرو بن زراره]]) شد و معاویه پذیرفت و آنان را [[آزاد]] کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۲.</ref>. اما مجالست‌های [[مردم]] [[دمشق]] با مالک اشتر و یارانش، معاویه را به شدت ترساند. از این‌رو [[نگرانی]] خود را از این واقعه و افشاگری‌های صورت گرفته از سوی معترضین کوفه را به توسط [[نامه]] به [[عثمان]] ابراز داشت. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به کوفه صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، [[سعید بن عاص]] را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیه‌ای به [[خلیفه]] نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به این امر ابراز کند. عثمان نیز دستور داد آنها را به [[حمص]]، نزد [[عبدالرحمن بن خالد]] روانه سازد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳ - ۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷ - ۱۴۴.</ref>. با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمین‌های مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی [[خلیفه]] - در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی - <ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref>، مخالفان و معترضانی که در [[کوفه]] بودند، رفتن [[سعید بن عاص]] را مغتنم شمردند و طی نامه‌ای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] [[همدانی]]» به سوی تبعیدیان [[حمص]] فرستاده شد، از تبعیدی‌ها جهت آمدن به کوفه [[دعوت]] به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، [[مالک اشتر]]، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک [[بزرگان کوفه]] راه را بر سعید بن عاص بستند و از ورود وی و همراهانش به [[شهر]] ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند. سپس طی نامه‌ای به [[عثمان]]، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این شهر شدند. عثمان نیز خواسته‌های معترضین را بالاجبار پذیرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳ - ۵۳۴.</ref>. همچنین، [[عمرو بن قیس نخعی]] به همراه [[کمیل بن زیاد]]، [[محمد بن ابی بکر]]، [[محمد بن ابی حذیفه]]، [[مالک بن حارث اشتر نخعی]]، [[ثابت بن قیس نخعی]]، و... از کسانی بودند که هنگام [[کشته شدن عثمان]] در مدینه حضور داشتند و همگی به هنگام [[بیعت با امام علی]]{{ع}}، با ایشان [[عهد]] کردند که هر که، [[امام]]{{ع}} با او بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که حضرت با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او صلح کنند و در [[یاری دادن]] او، هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
با علنی شدن انحرافات عثمان و شیوع گسترده آن در سطح [[جوامع اسلامی]]، [[عمرو بن زرارة بن قیس]] و [[کمیل بن زیاد نخعی]] نخستین کسانی بودند که در کوفه مردم را به [[خلع عثمان]] و [[بیعت با علی]]{{ع}} فرا خواندند. عمرو در [[اجتماع]] [[مردم کوفه]]، ضمن سخنانی خطاب به آن چنین گفت: «ای مردم، همانا عثمان [[حق]] را ترک کرده با آنکه می‌‌داند حق کدام است و صلحایتان را فریفت و بدان و [[اشرار]] را بر ایشان مسلط نمود». این سخن به [[گوش]] [[ولید بن عقبه]] - والی [[عثمان]] در [[کوفه]] - رسید و او طی [[نامه]] ای عثمان را از [[اعمال]] [[عمرو بن زراره]] با خبر کرد. عثمان نامه ای به ولید نوشت و از او خواست تا [[عمرو]] را به [[شام]] [[تبعید]] کند. ولید هم در حالی که [[مالک اشتر]] و [[اسود بن یزید بن قیس]] و [[علقمة بن قیس بن یزید]]، [[عمرو بن یزید]] را مشایعت می‌‌کردند به شام تبعید کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۱۷.</ref>. مدتی بعد مالک بن اشتر و [[عمرو بن حمق خزاعی]] و جمعی دیگر از [[قرّاء]] کوفه بواسطه [[انتقاد]] علنی از عملکرد [[سعید بن عاص]] - حاکم جدید کوفه - به درخواست سعید و دستور عثمان، از کوفه به شام تبعید شدند<ref>اما بر اساس گزارش برخی دیگر از منابع، عمرو بن زراره هم در شمار قراء تبعیدی کوفه به شام قرار داشته و همراه با مالک اشتر و کمیل بن زیاد نخعی و دیگران به خواست سعید بن عاص و به فرمان عثمان از کوفه به شام تبعید شد. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۳۶۷) این در حالی است که منابع بسیاری هم در ذکر نام قرّاء تبعیدی به شام، نامی از عمرو بن زراره نبرده‌اند. (ر. ک. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳ - ۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷ - ۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵ - ۱۶۷).</ref>. این گروه در بدو ورود به شام، بر عمرو بن زراره وارد شدند و عمرو آنها را نزد [[معاویه]] برد. معاویه نخست به [[تکریم]] آنان پرداخت؛ اما دیری نگذشت که بحث میان مالک اشتر و معاویه بالا گرفت و سخنان تندی بینشان رد و بدل شد. معاویه به [[خشم]] آمد و دستور به [[زندان]] کردن مالک اشتر داد. پس عمرو بن زراره برخاست و گفت: معاویه، مالک [[قوم]] و عشایر بسیار دارد اگر او را [[محبوس]] کنی [[خویشان]] او که همه از [[سادات]] و بزرگان قومند، خاموش نخواهند نشست و معلوم نیست که آن [[زمان]] کار به کجا خواهد کشید و تو این مطلب را خوب می‌‌دانی. پس [[معاویه]] او را نیز به [[زندان]] افکند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۲. دیگر منابع این گفتگو را به گونه دیگری روایت کردند. ر.ک: ابن شبه النمیری، تاریخ المدینه، ج۳، ص۱۱۴۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۳۸۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۳۶۷.</ref>. سایر همراهان که وضع را چنین دیدند از [[ترس]] [[ظلم]] او، [[سکوت]] کردند و حرفی نزدند. معاویه پرسید: پس چرا شما چیزی نمی‌گویید؟ [[زید بن صوحان عبدی]] با [[زیرکی]] خاص خود که حکایت از [[کمال عقل]] و [[درایت]] داشت، گفت: سخن فایده‌ای ندارد، اینک اگر ما ستمکاریم، پس [[توبه]] می‌کنیم و اگر مظلومیم از [[خدا]] [[عافیت]] می‌طلبیم. معاویه تحت تأثیر سخن زید بن صوحان عبدی قرار گرفت و گفت: «‌ای ابو [[عایشه]]، تو [[مرد]] [[راست‌گویی]] هستی» و به او [[اجازه]] داد که به [[کوفه]] بازگردد. زید بن صوحان عبدی به هنگام خداحافظی، خواستار [[آزادی]] [[زندانیان]] ([[مالک اشتر]] و [[عمرو بن زراره]]) شد و معاویه پذیرفت و آنان را [[آزاد]] کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۲.</ref>. اما مجالست‌های [[مردم]] [[دمشق]] با مالک اشتر و یارانش، معاویه را به شدت ترساند. از این‌رو [[نگرانی]] خود را از این واقعه و افشاگری‌های صورت گرفته از سوی معترضین کوفه را به توسط [[نامه]] به [[عثمان]] ابراز داشت. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به کوفه صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، [[سعید بن عاص]] را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیه‌ای به [[خلیفه]] نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به این امر ابراز کند. عثمان نیز دستور داد آنها را به [[حمص]]، نزد [[عبدالرحمن بن خالد]] روانه سازد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳ - ۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷ - ۱۴۴.</ref>. با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمین‌های مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی [[خلیفه]] - در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی - <ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref>، مخالفان و معترضانی که در [[کوفه]] بودند، رفتن [[سعید بن عاص]] را مغتنم شمردند و طی نامه‌ای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی]] [[همدانی]]» به سوی تبعیدیان [[حمص]] فرستاده شد، از تبعیدی‌ها جهت آمدن به کوفه [[دعوت]] به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، [[مالک اشتر]]، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک [[بزرگان کوفه]] راه را بر سعید بن عاص بستند و از ورود وی و همراهانش به [[شهر]] ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند. سپس طی نامه‌ای به [[عثمان]]، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این شهر شدند. عثمان نیز خواسته‌های معترضین را بالاجبار پذیرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳ - ۵۳۴.</ref>. همچنین، [[عمرو بن قیس نخعی]] به همراه [[کمیل بن زیاد]]، [[محمد بن ابی بکر]]، [[محمد بن ابی حذیفه]]، [[مالک بن حارث اشتر نخعی]]، [[ثابت بن قیس نخعی]]، و... از کسانی بودند که هنگام [[کشته شدن عثمان]] در مدینه حضور داشتند و همگی به هنگام [[بیعت با امام علی]]{{ع}}، با ایشان [[عهد]] کردند که هر که، [[امام]]{{ع}} با او بجنگند، ایشان هم با او بجنگند و با هر کس که حضرت با او [[صلح]] کند، ایشان هم با او صلح کنند و در [[یاری دادن]] او، هرگز به [[دشمن]] پشت نکنند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==قیام علیه عثمان [[حمایت]] از [[حکومت علی]]{{ع}}==
===نقش قبیله در [[حمایت]] از [[حکومت علی]]{{ع}}==
با آغاز [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[طایفه]] بنی قیس بن سعد نیز در کنار [[قبیله]] بزرگ [[نخع]] به [[رهبری]] سردار بزرگ [[اسلام]]، مالک اشتر نخعی در کنار علی{{ع}} قرار گرفت و در حوادث و وقایع دوران آن حضرت از حامیان بزرگ ایشان گردیدند. [[عمرو]] بن زارة بن قیس، از جمله این قیسیان بود. وی بر اساس بیعتی که با مولای خود - امیرالمؤمنین{{ع}} - بسته بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>، در وقایع و حوادث مهم ایام [[حکومت]] ایشان، از جمله [[جنگ صفین]] حضور یافت. نقل است که او و [[کمیل بن زیاد نخعی]] پیش از وقوع جنگ صفین، [[نامه]] ای را که علی{{ع}} به [[معاویه]] نوشته بود و در آن معاویه را به [[بیعت]] خود و [[حفاظت]] از خونهای [[مسلمین]] [[دعوت]] کرده بود را نزد معاویه برد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۳.</ref>. [[هانی بن هوذة بن عبد یغوث بن عداء]] هم از دیگر [[یاران]] و [[کارگزاران]] قیسی [[امام علی]]{{ع}} بود. علی{{ع}} پیش از عزیمت به سوی [[نهروان]]، او را [[جانشین]] خود در [[کوفه]] نمود و سپس راهی نهروان و [[نبرد با خوارج]] شد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
با آغاز [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[طایفه]] بنی قیس بن سعد نیز در کنار [[قبیله]] بزرگ [[نخع]] به [[رهبری]] سردار بزرگ [[اسلام]]، مالک اشتر نخعی در کنار علی{{ع}} قرار گرفت و در حوادث و وقایع دوران آن حضرت از حامیان بزرگ ایشان گردیدند. [[عمرو]] بن زارة بن قیس، از جمله این قیسیان بود. وی بر اساس بیعتی که با مولای خود - امیرالمؤمنین{{ع}} - بسته بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>، در وقایع و حوادث مهم ایام [[حکومت]] ایشان، از جمله [[جنگ صفین]] حضور یافت. نقل است که او و [[کمیل بن زیاد نخعی]] پیش از وقوع جنگ صفین، [[نامه]] ای را که علی{{ع}} به [[معاویه]] نوشته بود و در آن معاویه را به [[بیعت]] خود و [[حفاظت]] از خونهای [[مسلمین]] [[دعوت]] کرده بود را نزد معاویه برد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۳.</ref>. [[هانی بن هوذة بن عبد یغوث بن عداء]] هم از دیگر [[یاران]] و [[کارگزاران]] قیسی [[امام علی]]{{ع}} بود. علی{{ع}} پیش از عزیمت به سوی [[نهروان]]، او را [[جانشین]] خود در [[کوفه]] نمود و سپس راهی نهروان و [[نبرد با خوارج]] شد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۹۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش